3. آيهي تطهير:
يكي از آياتي كهصراحت بيشتري در معصوم بودن اهلبيت عليهمالسلام دارد؛ آيهي 33 سورهي احزاب است كه ميفرمايد: «انمايريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».
توضيح چگونگياستفاده از اين آيه براي اثبات عصمت اهلبيت عليهمالسلام نيازمند بحثهاي مفصلياست كه در آن پاسخ كليهي شبهاتي كه در اين رابطه طرح شده است داده ميشود.خوشبختانه عالمان شيعه در گذشته و حال به قدر كافي در اين خصوص بحث كردهاند و مارا از بحث و كنكاش مجدد بينياز ساختهاند. شايد يكي از بهترين كتابهايي كه دردوران اخير در اين خصوص نوشته شده است كتاب «اهلبيت در آيهي تطهير» نوشتهي محققدانشمند علامه سيدجعفر مرتضي باشد. به همين جهت ما در اينجا عين مطالبي را كه اينمحقق ارزشمند در آن كتاب فرمودهاند, نقل ميكنيم:
اهل بيت در قرآن
گفتهها و نظريات كلمهي«اهلالبيت» در موارد بسيار زيادي از سخنان رسولاكرم صلياللهعليهوآلهبرايگروه خاصي كه به آن حضرت صلياللهعليهوآله منسوباند، بهكار رفته است.براي اينان (اهلالبيت) اوصاف و ويژگيهايي بيان گشته، منزلتي شايان قرار داده شدهو در قبال آنان، حقوق و مسؤوليتهاي فراوان و گوناگون و در عين حال مهم و خطير برعهدهي امت گذاشته شده است.در قرآننيز در موارد گوناگون و با تعابير مختلف از همين گروه سخن به ميان آمده است.يكي از آن تعابير «اهلالبيت» است. رسول اكرمصلياللهعليهوآله منظور از تعبير «اهلالبيت» را در يكي از مواردي كه در قرآنآمده، به شكلي غيرقابل تشكيك و تاويل تبيين كرده است، اهل بيتدر قرآن لفظ «اهل بيت» سه بار در قرآن كريم آمده است: اول، درداستان موسيعليه السلام، آن گاه كه نوزادي كوچك بود و خانوادهي فرعون او راپيدا كردند تا در آينده، دشمن و مايهي اندوهشان باشد و پستان هيچ زنيرا به دهاننگرفت و خانوادهي فرعون در كارش درمانده شدند. آن گاه خواهر موسي عليهالسلامبه آنان گفت: «هل ادلكم علي اهلبيت يكفلونه لكم وهم له ناصحون فرددناه الي امه كيتقر عينها ولا تحزن»[1].«آيا مايليد كه من شما را به خانوادهاي كه دايهي اين طفل شوند و او را بامهربانيتربيت كنند راهنمايي كنم؟ بدين وسيله ما موسي را به مادرش برگردانديم تا ديدهاشبه جمال موسي روشن شود و حزن و اندوهش برطرف گردد.»در اينآيه بياني وجود ندارد كه مشخص سازد: منظور خواهر موسيعليهالسلام از اين تعبير چهبود؟ آيا منظورش تمام كساني بودند كه با آن خانواده قرابت وخويشاوندي داشتند يابعضي از آنان؟ و آيا منظورش فقط قرابت نسبي است يا نسبي و سببي؟ يا علاوه برقرابت نسبي و سببي كساني را كه از راه ولاء و ياتربيت هم به خانواده منتسب هستنددر برميگيرد؟
گذشته از اين، لفظ اهل بيت به صيغهي نكره آمده است نه به صيغهي معرفه، يعني اهلالبيت.دوم، درداستان ابراهيم عليهالسلام، آن گاه كه همسرش از بشارت فرشتگان كه به او مژدهدادند اسحاق و پس از او يعقوب را به دنيا خواهد آورد به شگفت آمد. ملائكه به اوگفتند: «أتعجبين من امر الله رحمة الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد»[2]«فرشتگان به او (زن ابراهيم) گفتند: آيا از كار خدا عجب داري؟ (عجب مداركه)رحمت و بركات خدا مخصوص شما اهل بيت است زيرا خداوند بسيار ستوده صفات و بزرگواراست.» در اين آيه مباركه همسر ابراهيم عليهالسلام از اهل البيت شمرده شده است;زيرا او در اين آيه مورد خطاب قرار گرفته است، اما اين نميتواند دليل اين مطلب باشدكه همسر هم در تمام مواردي كه لفظ اهل البيت اطلاق شده، حتي درمواردي هم كه قرينهمناسب براي تعيين مقصود وجود ندارد، جزء اهل بيت است; زيرا توجيه خطاب در آيهيفوقالذكر به همسر ابراهيم عليهالسلام ميتواند قرينهاي براي داخل شدن وي درزمرهي اهل بيتباشد، اما نميتواند دلالت كند بر اين كه كلمه اهل البيت، همسر راهم در برميگيرد، به گونهاي كه به مجرد شنيدن اين كلمه و بيهيچ قرينهاي، بايدبه ذهن شنونده تبادر كند. در مباحثآتي بحث بيشتري درباره اين آيه خواهد آمد.سوم،فرموده خداوند متعال: «يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعنبالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن في بيوتكن و لاتبرجنتبرج الجاهلية الاولي و اقمن الصلاة و آتين الزكاة و اطعنالله ورسوله انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا و اذكرن ما يتلي في بيوتكن منآيات الله و الحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا».[3] ملاحظهميشود كه فرموده خداوند متعال: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركمتطهيرا» در ميان آياتي قرار گرفته كه زنان پيامبراكرمصلي الله عليه وآله مخاطباندو بلكه جزء يكي از اين آيات است. همين موجب شده كه آن شبههي معروف در مراد آيهبراي عدهاي پيش آيد و همانگونه كه خواهيم ديد گروهي آن را انگيزهاي برايبرانگيختن شكهايي پيرامون مفاد حقيقي آيهي مباركه قرار ميدهند. گفتهها و اجتهادها مراجعه بهسخنان مفسران وديگران به دست ميدهد كه دربارهي مراد از اهل البيت در آيه مباركهاقوال متعددي وجود دارد. اين اقوال عبارتند از:1. ادعاي عكرمه[4]كه در بازارها ندا ميداد و مردم را براي مباهله فرا ميخواند. ادعاي وياين بود كه منظور از «اهلالبيت» در آيه تطهير فقط وفقط زنان پيامبرصلي الله عليهوآله است و احدي غير از آنان را در بر نميگيرد. اين گفته بنا به روايت عكرمه بهابنعباس و سعيد بن جبير هم نسبت داده شده است[5].چنان كه اين ادعا را به مقاتل هم نسبت دادهاند[6].به عطاء، كلبي، سعيدبن جبير[7]و عروه بن زبير هم كه مدعي بود اين آيه در خانهي عايشه فرود آمد[8]نسبت داده شده است.2. گروهي گفتهاند: منظور اصحاب كساء است، (يعني پيامبرصلي اللهعليه وآله، علي، فاطمه، حسن، حسين عليهمالسلام) و همسران پيامبر صلي الله عليهوآله. بعضي, همسران پيامبر صلي الله عليه وآله و اصحاب كساء را بدون پيامبرصليالله عليه وآله آوردهاند. اين عقيدهي فخر رازي و خطيب بغدادي است كه قسطلاني ازبخاري روايت كرده است[9].3. گفتهاند: منظور پيامبر صلي الله عليه وآله است و بس[10].4. گفتهاند: منظور بني هاشماند و زنان را در بر نميگيرد[11].5. گفتهاند: منظور كساني است كه در پايينترين جد پيامبر صلي اللهعليه وآله با او نسبت دارند و نيز گفته شده: هر آن كس كه با پيامبر صلي الله عليهوآله پيوند رحمي دارد و نيزگفته شده: هر آن كه با او پيوند نسبي يا سببي دارد[12].6. ابوحيان گفته: از آن جا كه اهلالبيت شامل زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله و پدران آنان ميشده، لفظ مذكر بر مؤنث غالب آمده است[13].7. گفته شده: منظور زنان است و تمامي بني هاشم كه صدقه بر آنان حرامشد[14].8. گفته شده: «اهلالبيت» علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام هستند. بعضياز اقوال و رواياتتصريح دارد كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم جزء آنان است[15].اين گفته به انس بن مالك، واثله بن اسقع[16]،ابو سعيد خدري، عايشه و ام سلمه[17] نسبت داده شده است. طحاوي، كنجيشافعي، ذهبي و قمي[18]بر آن اصرار داشته و نيز عقيدهي مجاهد، قتاده، كلبي[19]و بلكه عقيدهي جمهور[20]و بيشتر مفسران[21]همين است. حتي بعضي گفتهاند: مفسران اجماع دارند و جمهور[22]روايت كردهاند كه اين آيه دربارهي اهل كساء فرود آمد. گفتهاند: منظورمدعي اجماع مفسران اين است كه مفسران بر اين مطلب اجماع دارند كه آيه مباركه شاملآل البيت است و آنان اصحاب كساء ميباشند، اما درباره اين كه آيا زنان پيامبرصليالله عليه وآله را هم در بر ميگيرد يا نه، اختلاف نظر است. يا منظور، اجماع كسانياست كه نظرشان در مورد شان نزول و مانند آن قابل اعتناست و عكرمه و مقاتل از اينافراد نيستند، زيرا اين مساله به خبر دادن از پيامبرصلي الله عليه وآله يا كسانياز صحابه برميگردد كه گفتهي آنان معتبر است، در حالي كه مقاتل و عكرمه متهم به دروغگويياند[23].بعضي ازروايات، امامان دوازدهگانه عليهمالسلام را هم اضافه كرده است[24].بعضي مدعياندكه اماميه اجماع دارند كه آيه تطهير شامل تمام امامان عليهمالسلام ميشود[25].نتيجهي گفتهها اگر دراين گفتهها به دقت بنگريم، خواهيم يافت كه تمام آنها پيرامون سه عنصر دورميزند. اول، دخول زنان در مراد از كلمه «اهل البيت» يا به طور مستقل يا با اصحابكساء يا با ساير بنيهاشم يا با افرادي كه دايره شمول گستردهتر يا تنگتري دارد. دوم،دخول خويشاوندان پيامبرصلي الله عليه وآله; يعني، بنيهاشم، غير از اصحاب كساء; يعني،كساني كه صدقه بر آنان حرام است و با پيامبرصلي الله عليه وآله خويشاوندي نسبي دارند.بعضي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را ميافزايند و بعضي هم در نفي آناناصراردارند. سوم، اختصاص اهل البيت به اصحاب كساء. گروهي با استناد به روايات چنديكه در اين باره تصريح دارد، ساير امامان دوازدهگانه را هم بدان ميافزايند.تماميدلايل در حقيقت به نفي يا اثبات اين عناصر برميگردد، اگرچه در بيان آنچه كه دراثبات آن ميكوشند با هم اختلاف جزئي دارند. نهايت امر اين كه، آنچه بعضي بيانكردهاند كه منظور آيه تطهير شخص پيامبراكرم صلي الله عليه وآله است و به نظرميرسد كه زايد بر عناصر سهگانهي فوق الذكر است، كسي را نيافتيم كه در اثبات آناستدلال كرده يا بدان ملتزم شده و آن را مبناي عقيده خويش قرار داده باشد. از اينرو، نيازي به نفي يا اثبات آن در بحث خود نمييابيم. در اين جا تنها به بررسي وبيان مطالبي خواهيم پرداخت كه ارتباط مستقيمي با عناصر سهگانه فوق دارد.فصل دوم: آيهتطهير در تفسير پيامبرصلي الله عليه وآله بدون شكرسول اكرم صلي الله عليه وآله آگاهترين مردمان به قرآن، معاني، اشارات واهداف وبه هنگام پيچيدگي امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع و ملاذ ديگران است.آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب ميكند اين استكه بعضي اوقات - بي آنكهپرسشي در كار باشد - رسول اكرمصلي الله عليه وآله حتي درمواردي كه در ابتدا گمانميرود از امور واضح است، دستبه كار شده به توضيح و تبيين آن ميپردازد. با اينحال، هنگامي دچار شگفتي ميشويم كه ميبينيم خط بازيهاي سياسي و تعصبات جاهليتلاش دارد همان چيز را با دستان خيانتگر خويش دچار تحريف و دگرگوني سازد كه رسولخداصلي الله عليه وآله به توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از ورايپردهاي شفاف به غيب مينگريسته است. ليكن از آن جايي كه اين تلاش مذبوحانه بهحذف، زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريبا ممتنع و غير عملي نموده است.آنان برايرسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيدهاند كه به جاي تحريف مباني و كلماتقرآن، به تحريف معاني و دلالتهاي آن بپردازند. امامباقرعليه السلام در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشاره فرموده است. آنجا كه ميفرمايد: «اقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهال يعجبهمحفظهم للروايه و العلماء يحزنهم تركهم للرعايه»[26] آنانحروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغييردادند، قرآن را روايتميكنند، اما حدودش را رعايت نميكنند. جاهلان از اين كه روايت قرآن را حفظكردهاند تعجب ميكنند و عالمان از اين كه حدود آن را ترك كردهاند اندوهگينهستند.اين دقيقاهمان چيزي است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست. آيهاي كه دربارهي اهلبيتپيامبرصلي الله عليه وآله، كه مركز رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند نازل گشت.زيرا به رغم تاكيدهاي فراوان و پي در پي پيامبرصلي الله عليه وآله كه چندين ماه وشايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت، مبني بر اين كه مراد از «اهل بيت» در آيهتطهير، فقط اهل كساء هستند و به استناد اين آيه مباركه از تمامي گناهانپاكيزهاند; هجوم ديوانهواري را مييابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مساله ازجايگاه حقيقياش و برانگيختن شبهاتي پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتي اگر بهقيمتتكذيب پيامبر صلي الله عليه وآله و رد گفتار آن گرامي به صورتي زيركانه وپنهانيتمام شود! روايتمفسر قرآن رواياتبسيار زيادي آمده كه تاكيد دارد مقصود از «اهل بيت» در آيهي تطهير، اهل كساءهستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب مختلف نقل كردهاند و گذشتهاز اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريق اهل سنت هم به تواتر روايت شده است.اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم، علي، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام. محقق كركي(رحمه الله) ميگويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيرون است، اين مسالهبه تواتر رسيده، مفيد يقين ميباشد. كدام حديث در سنت ازاين روايت محكمتر است كهروايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروانحقيقت كه ياران خاص و خالص اهلبيتميباشند- بر نقل آن اتفاق نظر دارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را ردكنند، هيچ روايتي در سنتنميماند مگر اين كه مردود باشد.»[27]به تعبير مسكاني: «روايات درباره آن فراوان است.»[28] و بهتعبير ديگري: «كثرت آن قابل شمارش نيست.»[29]ديگري گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كردهاند.»[30]. اين مطلبرا اين گونه تفسير كردهاند كه مفسران در شمول آيه تطهير بر اهل كساء اجماع دارند.اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبرصلي الله عليه وآله هم در آن داخل هستند يانه؟ يا منظور، اجماع كساني است كه در امر شأن نزول و مانند آن گفتهي آنان معتبراست. نقل اين گفته پيش از اين آمد.علامهطباطبائيرحمه الله ميگويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديث افزونميشود. رواياتي كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتي كهاز اين دستاز طريق شيعه رسيده فزوني دارد. اهل سنت آن را از طرق فراوان از امسلمه، عايشه،ابوسعيد خدري، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام پيامبرصليالله عليه وآله، عبدالله بن جعفر، علي و حسن بن عليعليهما السلام روايت كردهاندكه نزديك به چهل طريق ميشود. شيعه آن را از علي، سجاد، باقر، صادق، رضا عليهمالسلام،ام سلمه، ابوذر، ابوليلي، ابوالاسود دئلي، عمرو بن ميمون اودي و سعد بن ابي وقاصاز چند طريق روايت كردهاند.»[31].با مراجعهبه اين روايات و سندهاي آن روشن ميشود كه راويان آن بيش از اين است. كافي است بدانيمكه يكي از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابيتاليف كرده و اولين مجلد آن را كهبالغ بر چهارصد صفحه ميشود به بيان متون حديث اختصاص داده است. وي اين روايت رااز بيش از پنجاه تن ازصحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراواني است كهاز امامان دوازدهگانه عصمت و طهارتعليهم السلام و نيز از طريق تابعين روايت شدهاست. اين كتاب را سيد علي موحد ابطحي تحت عنوان آيه التطهير في احاديث الفريقين[ آيه تطهير در احاديث شيعه و سني] نوشته است. خداوند او راپاداش نيكو دهد.قندوزيحنفي پس از نقل گفته موده القربي كه ميگويد: رسول خداصلي الله عليه وآله پس ازفرود آمدن آيه : «وأمر اهلك بالصلاة واصطبر عليها...،» مدت نه ماه به در خانهيفاطمه ميآمد و ميگفت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجساهل البيت و يطهركمتطهيرا»; چنين گفته: «اين خبر از سيصد تن از صحابهروايتشده است.»[32]. نكتهيجالب اين كه: آن مرد منحرف از عليعليه السلام و خاندان او هم كه تلاش داردبيشتر رواياتي را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهي جز اعتراف به صحت حديثكساء نيافته است. وي ميگويد: «اما حديث كساءصحيح است.»[33]. در اين جابه مقداري كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديثكساء و منابع آن اشارهميكنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخصخواهيم كرد كه اين آيهي مباركه برخصوص آنان تطبيق ميكند، بدون اين كه بخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكهسياق آيه هم به صورت قوي وكاملا آشكاري اين مطلب را تقويت و تاييد ميكند. سپس بهدلايلي اشاره ميكنيم كه ديگران در تاييد اقوال خويش آوردهاند، مانند كاري كهدرفصل اول كرديم. منابعحديث كساء حديثكساء، متون فراواني از طريق بسياري از صحابه و تابعين دارد. تمام اين متونميرساند كه رسول خداصلي الله عليه وآله پارچهاي به دست گرفت و علي، فاطمه، حسن وحسين عليهمالسلام را زير آن برد و فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيتويطهركم تطهيرا» بعضي از روايات ميگويد: پيامبرصلي الله عليه وآله براي پاكيزگيآنان دعا فرمود.[34].ملاحظهميشود كه رسول خداصلي الله عليه وآله اصرار شديدي بر اين مساله داشت وتلاش كرد تاهرچه بيشتر به ثبوت، تاكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردم بپردازد. آنگاه به زدودنهرگونه شبهه يا شك و ترديدي درباره مصاديق اهل بيت در آيه تطهير پرداخت و هرفرصتي را از صاحبان اغراض سياسي وتمايلات و تعصبات جاهلي براي تحريف يا تضعيف آنگرفت. رسول اكرمصلي الله عليه وآله اين كار را از طريق شيوه عملياي كه در پيشگرفت و طرح بسيار مناسبي كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرتصلي الله عليه وآلهمدتشش ماه[35]هرگاه كه براي نماز از خانهاش بيرون ميرفت، به حجرهي فاطمه عليهاالسلامميآمد و ميگفت: «الصلاه يا اهل البيت، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيت و يطهركم تطهيرا.» «نماز، اي اهلبيت! و آنگاه آيه مباركه تطهير را تلاوتميفرمود.» اين مطلب از چندين نفر روايتشده است. بعضي نه ماه گفتهاند[36]. به نظر ماممكن استيكي از دو رقم 9 و 6 [كه در عربيبدين صورت نوشته ميشود: تسعه - سته] به دليل نبود نقطه در سابق و نيز نزديكي رسمالخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگري باشد.چهل صبح[37]،يك ماه[38]،هفت ماه[39]،هشت ماه[40]،ده ماه[41]،هفده ماه[42]ونوزده ماه[43].در برخي از منقولات رقم معيني بيان نشده است.[44]همچنينگفتهاند:پيامبرصلي الله عليه وآله تا آخر عمر بدين كار ادامه داد.[45]بعضي گفتهاند: «اين خبربا اسناد، از سيصد تن از صحابه روايتشده است. بعضيهجده ماه و بعضيده ماه گفتهاند.»[46]. راز اختلاف روشن استكه اختلاف در مدت، نه موجب سستي روايت ميشود و نه موجب شك در اصل واقعه. آنچهميتوان در اينجا بيان كرد و به پذيرش نزديك مينمايد، اين است كه هر يك ازناقلان آنچه را خود ديده، نقل كردهاست. شايد بعضي يك ماه، بعضي ديگر شش ماه يا هشتماه و يا تا آخرزندگاني رسولاكرمصلي الله عليه وآله مراقب اين كار بودهاند.همين گونه است در موردساير ارقامي كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويانمشاهدات شخصيخود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفي كند. نيز ممكناست رسول اكرمصلي الله عليه وآله اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طي هركدام استمرارداشته، انجام داده باشد. در آغاز فصل پنجم وجه كاملتر و معقولتري رادرجمع اين ارقام خواهيم آورد. ان شاءالله تعالي. آيه تطهير و زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اخبار وروايات ميرساند كه آيه تطهير، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را در بر نميگيرد.اين روايات، هرگونه شك و شبههاي را در اين باره نفي كردهاست; چه با صراحت تمامبيان ميدارد كه رسول اكرمصلي الله عليه وآله از ورود عايشه به زير پارچهجلوگيري كرد و نيز تصريح دارد كه عايشه از اهلبيت نيست. در مورد ام سلمه و سايرزنان پيامبرصلي الله عليه وآله نيز چنين است. در اين باره به متون مختلف زير توجهفرماييد:در واقعهيكساء، عايشه به پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: آيا من هم از اهلبيت تو هستم؟پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: برو كنار، تو پايان خوشي داري.[47].در متن ديگري آمده: آن حضرتصلي الله عليه وآله زينب را از اين كه همراه آنان زير پارچهكساء رود بازداشت و به او فرمود: در جاي خود بايست. تو، انشاءاللهتعالي، پايانخوشي داري. متون ديگر ميگويد: در آن موقع ام سلمه گفت: خداوندا! مرا ازآنانگردان! پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: در جاي خود باش، تو خوبي.[48].يا گفت: يا پيامبر خدا! آيا من از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاي خود باش،تو خوبي.[49].يا گفت: من نيز آمدم تا همراه آنان زير پارچه روم. پيامبرصلي الله عليه وآلهفرمود: درجاي خود باش. تو خوبي.[50].يا گفت: اي رسول خدا! مرا هم با آنان داخل كن. فرمود: اي امسلمه! تو از زنانشايسته من هستي، اما در اين مكان احدي وارد نميشود، مگر اين كه از من باشد.[51].يا اينكه پيامبرصلي الله عليه وآله به او فرمود: تو پايان خوشي داري يا تو خوبي.[52]. يا اين كه ام سلمه گفت: اي رسول خدا! آيا من از اهل بيت تو نيستم؟ فرمود:تو پايان خوشي داري. تو از همسران پيامبري.[53]. يا فرمود: تو پايان خوشي داري و از بهترين همسران من هستي.[54]. يا گفت: آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشي داري اما اينان اهلمن هستند.[55] تكرار حادثه روشن استكه هرگاه نقل يك واقعه متعدد شود، اجمال و تفصيل، و بيان بعضي از خصوصيات و حذفآن در مواردي، نقل حرف به حرف نص واقعه و يا نقل به معناي آن، امري عادي و طبيعيباشد، نه موجب سستي روايت ونه باعث ضعف آن. بعضي ميگويند: «ظاهرا اين كار پيامبرصلي اللهعليه وآله چند بار در خانه ام سلمه تكرار شده است. آنچه بر اين گفته دلالت دارد،اختلاف هيئت اجتماع آنان و پوششي كه زير آن قرار گرفتند و دعاي پيامبر براي آنان ونيز پاسخ امسلمه است.»[56]. شايد اينكار در خانه زنان ديگر پيامبرصلي الله عليه وآله هم تكرار شده باشد، همانگونه كهروايت گذشته بر آن دلالت دارد. اين روايت ميگويد: عايشه از پيامبرصلي الله عليهوآله اجازه خواست كه او هم زير پارچه رود، اما پيامبرصلي الله عليه وآله او را ازاينكار بازداشت و فرمود: كنار برو. در مورد زينب، همسر ديگر پيامبرصلي الله عليهوآله نيز همينطور است. فصلسوم:تفسير معقول و مقبول عدممخالفت روايات با قرآن بعضيمدعياند كه انحصار آيه تطهير در علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام با نص قرآنمخالف است.[57]اسماعيل حقي درباره حديث كساء ميگويد: «اگر فرض شود كه اين آيه بر نبودنزنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيت دلالت دارد،باز هم بدان اعتنا نخواهدشد; زيرا در مقابل نص قرآن قرار دارد.»[58]. ما درپاسخ وي ميگوييم. پيش ازاين آورديم كه پيامبرصلي الله عليه وآله تصريح كرده كه اين آيه منحصر دراصحاب كساء[علي، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام] است. اگر اين مطلبمخالفت با نص قرآنشمرده شود، پس پيامبرصلي الله عليه وآله اولين كسي است كه با ايننص مخالفت كردهاست. ما از اين گفته به خدا پناه ميبريم. ما برخلافاينان و به پيروي از پيامبرصلي الله عليه وآله معتقديم كه اين مطلب نه تنها بانص قرآن كه با ظاهر آن نيز مخالفت ندارد، بلكه كاملا با آنهماهنگ است. مقتضايدلالت سياقي همين است. اما اينكه همسران پيامبر صلي الله عليه وآله اراده شده باشند، هيچگونه توجيهي ندارد، نهبه نحو خصوص، آن گونه كه عكرمه و همفكرانش ادعا كردهاند و نه به نحو دخول دراطلاق خطاب، اگرچه از باب مجاز باشد. اين نكته با تامل درمطالب زير روشن ميشود: نظردانشمندان لغت با مراجعه به اهل لغت روشن ميگردد كه اطلاق عبارت «اهلالبيت» بر همسرانپيامبرصلي الله عليه وآله و اين كه آنان مشمول اين آيه كريمهاند، اگر نگوييمكهميتوان برخلاف آن جزم داشت، دست كم مورد شك بزرگي است. زبيديگفته: از موارد مجازي اهل، به كار بردن آن براي همسر مرد است. فرزندان هم تحت همينلفظ داخل ميشوند.[59]ابنمنظورمعتقد است: از پيامبرصلي الله عليه وآله پرسيده شد كه آل محمد در اللهم صلعليمحمد و آل محمد، كيست؟ گويندهاي پاسخ داد: اهل وي و همسرانش. گويا نظر وياينبوده كه وقتي از مردم ميپرسيد: ألَكَ اهلٌ؟ و او پاسخ ميدهد: نه، منظورش اين استكه زن ندارد. گويد: اين معنايي است كه لغت آن را محتملميداند، اما اين معنا كلامياست ناشناخته، مگر اين كه قرينهاي داشته باشد. بدينگونه كه به مرد گفته شود:تزوجتَ و او پاسخ دهد: ما تأهلت. در اينجا از اول كلام دانسته ميشود كه منظورشاين است كه هنوز ازدواج نكردهام. يا اينكه مرد ميگويد: اجنبت من اهلي. در اينجا هم معلوم ميشود كه جنابت وي از طريق زن است. اما آن جا كه مرد ميگويد: اهليببلد كذا، ...[60].راغباصفهاني نيز اشاره كرده كه اراده زوجه از لفظ اهل، از باب اطلاق و استعمال است كهاعم از حقيقت ميباشد. وي ميگويد: «با لفظ اهل الرجل، از همسر وي تعبير شده است.»
ديگري گفته است: آيا همسرانش هم اهل بيت اويند؟ در اين جا دو نظر وجود دارد كه دوروايت از احمد است. يكي از آن دو ميگويد: آنان از اهلبيت نيستند. اين نظر از زيدبن ارقم روايت ميشود. [61].ظاهر سخن زيداين است كه وي صدق عنوان اهلالبيت بر زنان را برحسب لغت و عرف انكار ميكند. مادر بحث از سخني كه ميگويد: مراد ازاهل البيت همه بني هاشمند، سخن زيد را با منابعفراوان آن خواهيم آورد. سياق هماهنگ بعضي رانظر بر اين است كه ورود آيه تطهير در ضمن آياتي كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهرا مورد خطاب خود دارد، توجيهگر اين ادعاست كه آيه تطهير به زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله اختصاص دارد و يا دست كم شامل آنان هم ميشود. اين مدعادر مباحث آتيخواهد آمد.[62].ما بحثپيرامون دلالت سياقي را به جايي ديگر به تاخير مياندازيم. در اين جا به اين نكتهبسنده ميكنيم كه سياق قرآن، هيچ ابايي از اراده خاصاهل كساء ندارد و بلكه سياقبه همان حال باقي ميماند، بيهيچ انقطاع وگسستگي و بدون هيچ گونه ناهماهنگي وتغاير; زيرا: مخاطب پيامبرصلي الله عليه وآلهاست نه زنان پيامبرصلي الله عليهوآله. خداوندمتعال ميفرمايد: يا ايهاالنبي قل لازواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها، فتعالين امتعكن اسرحكنسراحا جميلا. و ان كنتن تردن الله ورسوله والدارالاخرة، فان الله اعد للمحسناتمنكن اجرا عظيما يا نساء النبي، من يات منكن بفاحشة مبينة، يضاعف لها العذابضعفين وكان ذلك عليالله يسيرا ومن يقنت منكن لله ورسوله، وتعمل صالحا، نؤتهااجرها مرتين، واعتدنا لها رزقا كريما يا نساء النبي، لستن كاحد من النساء، اناتقيتن، فلا تخضعن بالقول، فيطمع الذي في قلبه مرض، وقلن قولامعروفا وقرن فيبيوتكن، ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي، واقمنالصلاة، وآتين الزكاة، واطعن اللهورسوله، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت، ويطهركم تطهيرا واذكرن مايتلي فيبيوتكن من آيات الله والحكمة، ان الله كان لطيفا خبيرا... واذ تقولللذيانعم الله عليه وانعمت عليه امسك عليك زوجك;[63] . ايپيامبر! به زنان خود بگو اگر طالب زندگاني و زيب و زيور دنياييد، بياييد تامهرتانرا بپردازم و همه را به خوبي و خرسندي طلاق دهم و اگر طالب خداو رسول و مشتاقآخرتيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما اجر عظيمي عطاخواهد كرد. اي زنان پيامبر!هر كس از شما كه به كار ناروايي دانسته اقدام كند، او را دو برابر ديگران عذابكنند و اين كار بر خدا سهل و آسان است وهر كه از شما مطيع فرمان خدا و رسول باشد وكار نيكو كند او را دوبار پاداشعطا كنيم و روزي نيكو برايش مهيا سازيم. اي زنانپيامبر! شما مانند زنانديگر نيستيد، اگر خدا ترس و پرهيزكار باشيد. پس زنهار كهبا مردان، نازك ونرم سخن مگوييد، مبادا آن كه دلي بيمار دارد به طمع افتد و درست ومتينسخن گوييد. در خانههايتان بنشينيد و مانند دوران جاهليت پيشين، آرايشوخودآرايي ننماييد. نماز بپاداريد و زكات دهيد و از امر خدا و رسولش اطاعتكنيد.خدا چنين ميخواهد كه هر پليدي و آلودگي را از شما خانواده نبوت ببرد وشما را ازهر عيبي پاك و منزه گرداند. از آن همه حكمت و آيات الهي كه درخانههاي شما تلاوتميشود پند گيريد كه خدا لطيف و خبير است. مردان و زنانمسلمان، مردان و زنان باايمان، مردان و زنان اهل طاعت و عبادت، مردان و زنانراستگو، مردان و زنان صابر،مردان و زنان خاشع، مردان و زنان مسكيننواز، مردان و زنان روزهدار، مردان و زنانخوددار، و مردان و زناني كه بسيارياد خداكنند. خداوند براي همه آنها مغفرت وپاداشي بزرگ آماده ساخته است.بر هيچ مرد و زن با ايمان در كاري كه خدا و رسول حكمكنند، اختياري نيست- كه مخالفت نمايند - و هر كس نافرماني خدا و رسول كند دانستهبه گمراهيسختي افتاده و چون تو با آن كس كه خدايش نعمت اسلام بخشيد و تواشنعمتآزادي - يعني زيد بن حارثه - به نصيحت گفتي كه همسرت را نگهدار. ادامه آيات به سخن از پيامبرصلي الله عليه وآلهو با آن حضرت و مؤمنان درباره شئونات پيامبرصلي الله عليه وآله ميپردازد. بدانمراجعه كنيد. درباره اين آيات شريفه نكاتي رابيان ميكنيم: الف) ظاهرصريح به دست آمده از اين آيات اين است كه خداوند سبحان: پيامبر اكرم صلي اللهعليه وآله را فرمان داده كه زنان خود را بين دو چيز مخير سازد: خداوند و رسول، وزندگاني دنيا و زيب و زينت آن. او رافرمان داده كه به آنان بگويد: اي زنان پيامبر! شما همچون ساير زنان نيستيد. باز او رافرمان داده كه به آنان بگويد: لا تخضعنبالقول; با نرمي سخن نگوييد. وقلن قولامعروفا; درست و سنگين سخن گوييد. وقرن فيبيوتكن; در خانههايتان بنشينيد. ولا تبرجنتبرج الجاهلية; مانند دوره جاهليت آرايش و خودآرايي نكنيد. واقمنالصلاة وآتين الزكاة; نماز بپاي داريد و زكات دهيد. واطعنالله و رسوله; خدا و رسولش را فرمان بريد. پس از آنكه پيامبر صلي الله عليه وآله خواسته خداوند را اجرا و اين فرمانهاي الهيرا بهزنان خود ابلاغ نمود، خداوند سبحان خطاب خويش را با مقام نبوت وبيت رسالت پيميگيرد تا به او خبر دهد كه: اين اوامر و نواهي - كه او رامامور كرده تا به زنانخود برساند - به جهت حفظ قداست خاندان نبوت و منزلگاه وحي و قرآن و محل رفت وآمد فرشتگان است. همه اينها در صورتي است كه اين فرموده خدا: «يانساء النبي لستن...»استمرار فرمان خداوند متعال به پيامبرش باشد كه فرمود: «ياايها النبي قللازواجك...» بنابراين، علاوه بر آنچه كه در تخيير آنان بين دنيا وآخرتگذشت، اين نيز مقول قول ميشود. ب) اگر بهسبب اين اصرار كه فرموده خداوند متعال: «يا نساء النبي لستنكاحد...» خطاب مستقيمخداوند با زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است، از تمام آنچه بيانكرديم صرفنظركنيم باز ميگوييم: اين هم به مقصود ما زياني وارد نميكند; زيرا بر سبيل التفاتبه زنان آمده است. نتيجه اين خواهد بود كه: خداوندمتعال، پيامبرش را فرمان داده كه زنان خود را بين خدا ورسول و بين زندگاني دنيا وزيب و زينت آن مخير سازد. آن گاهخداوند سبحان به زنان التفات كرده و آنها را مستقيما موردخطاب قرار داده است، امابه عنوان اين كه به پيامبرصلي الله عليه وآله منسوباند و نه تنها به عنوان اين كهزن هستند. و لذا آنان را فرمان داده و بازداشته است و مقررفرموده كه هر كدام ازآنان مرتكب كار ناروايي شود، عذاب او را دو برابرنمايد و هر يك از آنان را كه ازخداوند و رسول اطاعت نمايد دو بار پاداشدهد و نيز بيان نموده كه اگر جانب تقوا وپرهيزگاري را نگه دارند، مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستند. سپسخداوند سبحان به مخاطب ساختن مقام نبوت و بيت رسالت بازگشته تا بفهماند كه سببالتفات به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و نيز علت صدور اين اوامر و نواهي، ازبين بردن هرگونه پليدي و نيز پاكيزه ساختن اين خانه است; چه حفظ قداست خانه نبوتو مركز رسالت و منزلگاه وحي و محل رفت و آمد فرشتگان براي حفظ اصل رسالت ضرورتياجتنابناپذير است. پس مخاطب - همانگونه كه از خلال آيات شريفه به دست ميآيد -خود پيامبرصلي الله عليه وآله ميباشد. از اين جهت كه او پيامبر و صاحب رسالتاست، نه به اين عنوان كه يك شخص است و روشن است كه حفظ خانه نبوت و رسالت چيزي جزحفظ اصل رسالت نيست.
بنابراين، سخن با زنان هم از باب التفات به آنان آمده است، همچونالتفات سورهفاتحة الكتاب، آنجا كه ميفرمايد: مالك يومالدين اياك نعبد و اياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم. ملاحظهميكنيد كه در ابتدا سخن از خداوند به نحو سخن گفتن از غايباست. سپس التفات كردهخداوند متعال را به طور مستقيم به نحو حضور،مخاطب ساخته ميفرمايد: اياك نعبد.متعلقارادهاز سخناندانشمندان نيكوكار رحمه الله به دست ميآيد كه اراده الهي كه از آن اينگونهتعبير شده: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس...، اولا بالذات به زدودن پليدي وتطهير تعلق گرفته است. [64].اما ظاهرآيه ميرساند كه اولا و بالذات به چيزي ديگر تعلق گرفته است;يعني به اوامر ونواهييي كه متوجه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است. بيان مطلب اين كه:خداوندمتعال فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس، نه: انما يريد اللهاذهاب الرجس. كلمه«انما» مفيد حصر معناي مورد نظر بوده، هدف از امر و نهي زنانپيامبرصلي الله عليهوآله، حفظ اهل بيت و پاكيزگي آنان است. لام در«ليذهب»، لام كي و مفيد تعليل است; يعني آنچه پس از آن آمدهعلت ما قبل است. مثلاين كه ميگويي: جئت لاكرمك، آمدم تا تو را گراميبدارم. مدخول لام، يعنيگراميداشت (اكرام) علت ما قبل، يعني آمدن است. بنابراين،گفته بعضي مبني بر اين كه متعلق اراده همان زدودن پليدي(اذهاب الرجس) است، نابهجابوده متعلق اراده چيز ديگري ميباشد. زدودن پليدي (اذهاب الرجس) علت استبرايتعلق گرفتن اراده به چيزي كه دراينجا تكاليف و اوامر و نواهييي است كه براي زنانپيامبرصلي الله عليه وآله صادر شده است.بنابراين خداوند سبحان آن چيزها را بهمنظور زدودن پليدي (اذهابالرجس) از آنان خواسته است. به تعبير ديگر: زدودن پليدياز اهل بيت،علت است براي اراده خداوند سبحان از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله،آن هم به ارادهتشريعي كه فلان كار را بكنند و از انجام آن كار ديگر دستبردارند. اين مطلبآن گاه روشنتر ميشود كه مواردي كه در قرآن و جاهاي ديگر،لام كي به جاي «ان»استعمال شده ملاحظه گردد. از اين قبيل است فرمودهخداوند متعال ذيل آيه وضو وتيمم:
ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج ولكن يريد ليطهركم وليتم نعمتهعليكم[65]. معناي آناين است كه فرمان خداوند متعال كه به شما فرموده به جايوضو تيمم سازيد، براي آناست كه شما را پاكيزه گرداند. بنابراين تطهير، علتاستبراي ارداه تيمم به نحواراده تشريعي. در جايديگر خداوند متعال پس از بيان بعضي از تشريعات و احكام فرموده: يريد الله ليبينلكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم[66]. در جايديگر فرموده: بل يريد الانسان ليفجر امامه;[67] در جايديگر ميفرمايد: فلا تعجبك اموالهم ولا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بهافيالحياة الدني[68];. آنچه بروضوح مساله ميافزايد اين است كه ميبينيم: هر دو آيه مباركه متعرض يك امرشدهاند، اما در يكي «ان» و در ديگري «لام»كي آمده كه پساز آن لفظ «ان» درتقدير است. بنابراين پس از آن كه خداوند سبحان گفتاريهود و نصارا درباره عزير ومسيح را بيان كرده، ميفرمايد:
اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون الله والمسيح ابن مريم وماامروا الاليعبدوا الها واحدا لااله الا هو سبحانه عما يشركون يريدون ان يطفئوا نور اللهبافواههم ويأبي الله الا ان يتم نوره، و لوكره الكافرون;[69]. عالمان وراهبان خود را به مقام ربوبيتشناختند و خدا را نشناختند و نيزمسيح پسر مريم را بهالوهيت گرفتند. در صورتي كه مامور نبودند، جز آن كهخداي يكتا را پرستش كنند كهمنزه و برتر از آن است كه كسي را با او شريكقرار دهند. كافران ميخواهند كه نورخدا را به نفس تيره و گفتار جاهلانهخود خاموش كنند و خدا نگذارد تا آنكه نور خودرا در منتهاي ظهور و حداعلاي كمال برساند، هرچند كافران ناراضي و مخالف باشند. در جايديگر ميفرمايد: ومن اظلمممن افتري علي الله الكذب وهو يدعي الي الاسلام واللهلايهدي القوم الظالمينيريدون ليطفئوا نور الله بافواههم والله متمنوره ولوكره الكافرون[70]; آيا از آنكسي كه او را به راه اسلام و سعادت ميخوانند و او [از فرط شقاوت] همان دم بر خداافترا و دروغ ميبندد، در جهان كسي ستمكارترهست؟! [هرگز نيست] و خدا هم هيچ قومستمكاري را هدايت نخواهد كرد. كافران ميخواهند كه نور خدا را به گفتار باطل و طعنو مسخره خاموشكنند، البته خدا نور خود را در منتهاي ظهور و حد اعلاي كمالبرساند،هر چند كافران ناراضي و مخالف باشند. در مورداول اراده آنان مستقيما به خاموش كردن نور خدا تعلق گرفتهاست، لذا واژه «ان» بهكار برده و فرموده است: «يريدون ان يطفئوا نور الله»;اما در مورد دوم اراده آنانبه افترا بر خداوند، به منظور خاموش كردن نورخداوند تعلق گرفته است. بنابراينخاموش كردن نور خدا، انگيزه و علت وسبب تعلق اراده آنها به افترا و دروغ است و لذا«لام» به كار برده وفرموه است: «يريدون ليطفئوا نور الله». در اينباره به كتاب مفردات راغب اصفهاني هم كه مراجعه كردم، ديدم او نيز به اين نكتهاشاره كرده است. او ميگويد: «يريدون ان يطفئوا نور الله،يريدون ليطفئوا نور الله،فرق بين اين دو، اين است كه در «يريدون ان يطفئوا»قصد دارند نور خدا را خاموش كنندو در «ليطفئوا» قصد كاري دارند كه به وسيله آن به خاموش كردن نور خدا برسند.»[71]. در آيهيتطهير نيز، همان گونه كه توضيح داديم، وضع بدين گونه است. اولويتقطعي و مفهوم موافقتهمگانميدانند كه اولويت قطعي، يك ظهور لفظي است كه در قرآن هم مانند اهل لسان كه درمحاورات و بيان مقاصد خويش بر اساس آن عملميكنند به كار رفته است.
اولويت قطعي و مفهوم موافقت در اينجا هم هست و به شكل قاطع و نهايي برعصمت اهلبيت عليهم السلام دلالت دارد. مطلب را با بيان مثالي توضيح ميدهيم: هرگاهبراي مردي عزت و احترام قائل باشيد و نسبتبه مقام او رعايتادب كنيد و درجهت تثبيتاحترام وي گام برداريد، اگر ببينيد كه فرزند ياهر كس ديگري از بستگان او مرتكبكارهاي ناشايستي ميشود كه به شهرتو آوازه وي لطمه ميزند و باعث ميگردد تامردمان از او انتقاد كنند، اين كارشما را بسيار ناراحت و ملول ميكند و به منظورحفظ كرامت و پدر و آوازهو شهرتش، فرزند را از آن كار باز ميداريد. در حالي كهاين فرزند اصلا دردايره اهتمام شما قرار ندارد. چنان كه اگر پسر آن پدر نبود، هرگزمتعرض اونميشديد و هيچ گونه انگيزه قوييي در خود براي امرو نهي وي نمييافتيد. وضع دراين آيات شريفه هم چنين است. خداوند زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را امر ونهيميكند; زيرا كارهاي خلاف آنان، آثار منفي در اهل بيت رسالتبر جايخواهد گذاشت.آنچه مهم است اهل بيت هستند و خداوند نميخواهد كهكوچكترين پليدي به آنان برسد،اگرچه اين پليدي از كساني سرزند كه با آنخانواده يك نسبت مجازي دارند مجازي بودناين نسبت را از زباندانشمندان لغت و ديگران دانستيد. اين نهايتاهتمام به اهل بيت است كه در سياق شمول عنايات و الطاف الهيو توفيقات رباني قرارميگيرد. همان طور كه گفتيم: معناي آن اين است كهدلالتبر اهتمام خداوندگارينسبتبه پاكيزگي اهل بيت و نرسيدن هرگونهپليدي به آنان، اولا و بالذات، شديدتر،بزرگتر، اكيدتر و كاملتر خواهد بود. اگرخداوند متعال اراده كرده كه پليدي را از كسي كه به اهلبيت منسوب است،هرچند ثانياو بالعرض بزدايد، به طريق اولي اراده كرده كه هر آنچه را كه اولا وبالذات به خودآنان ميرسد، از بين ببرد. بنابراين بر اساس مفهوم موافقت واولويت قطعي استفادهميكنيم كه خداوند سبحان اهل بيت را پاكيزه گردانده و ازهرگونه پليدي منزه ساختهاست; خصوصا كه مقام، مقام تعظيم و گراميداشتخانه نبوت است و در چارچوب يك حركتالهي در جهت زدودن و دور ساختنهرگونه پليدي، حتي مواردي هم كه اينان را در آناختياري نيست، مثل اينكه از افراد ديگري همچون زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهسرزند داخل ميشود. اين كهخداوند سبحان در جهت منع از حصول اين پليدي مبادرت كردهتا آنجا كه براي همسرانپيامبرصلي الله عليه وآله كيفر و پاداش دو برابر مقرر فرموده،از يك تصميم و خواستقطعي خداوندگاري مبني بر نرسيدن هيچگونه پليديبه خود اهل بيت، به نحو اولا وبالذات و نيز ثانيا و بالعرض پرده برميدارد. آنچهاشاره دارد كه اين اهميتخاص اهل بيت نبوت است و نه زنان پيامبرصلي الله عليهوآله و بلكه آنان همچون ساير افراد بشرند، مطالبي است كه در آياتپيش از آياتمورد بحثبدان اشاره كرده است; زيرا ميبينيم كه خداوندمتعال پيامبرش را فرمانداده كه زنان خويش را بين دو چيز مخير سازد:زندگاني دنيا و زينت آن - كه در اينصورت پيامبرصلي الله عليه وآله مهريه آنان را پرداختهو همه را به خوبي و خرسنديطلاق دهد - و ديگر خداوند و رسول وزندگاني آخرت كه در اين صورت خداوند براينيكوكاران آنان پاداش بزرگيفراهم كرده است - اين مخير ساختن ميرساند كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله نه اهميتيمتمايز دارند و نه آنان را ترجيح خاصي است. درهمين آيه اشاره دارد كه آنعده از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه خداوند و رسولرا برميگزينند، خود دو قسمهستند: نيكوكاران (محسنات) و غير نيكوكاران. اين مطلبرا نيز اضافه كنيد كه همين سوره سپس بيان كرده كه پيامبرصلي الله عليه وآلهمختاراست تا نوبت هر كدام از ايشان را كه بخواهد عقب اندازد و ديگري رانزد خود بخواند.
آنچه بيان شد با وضوح تمام ميرساند كه آن اهميتي كه موجب گشته دراينجا چنينموضعي اتخاذ شود براي خود پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيت اوست، از آنجهت كهاو پيامبر و فرستاده خداست و نيز امر و نهي زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهبه خاطرخصوصيت و امتياز ذاتي آنان نيست، چرا كه از اين آيات به دست آمد كه پيامبرصليالله عليه وآله با آنان رفتاري بسيار عادي داشت.هم چنينروشن گشت كه خصوصيت پيامبرصلي الله عليه وآله از آن جهت كه پيامبر ورسول خداست،موجب ميشود كه حفظ پيامبرصلي الله عليه وآله حفظ رسالتباشد. برايهمين است كهخداوند سبحان مقرر فرموده كه كيفر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله درصورت مخالفت دوبرابر كيفر ديگران و پاداش آنان در صورت موافقت دوبرابر اجر ديگران باشد، به طوريكه اگر آنان از همسري رسول خداصلي الله عليه وآله، ازآن جهت كه پيامبر استبيرونروند، همانگونه كه آيه تخيير دلالت داشت،همچون ساير زنان خواهند گشت. به هميندليل خداوند متعال آن دو تن راكه نشان دادند كه ميخواهند از رسول خدا طلاق بگيرندتهديد كرد و آنگاهبراي آن دو، زن نوح و زن لوط و سرگذشت آنان را مثال آورد. از سويديگر، قرآن در موارد فراواني به شيوهاي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهسخنگفته كه كاملا آشكار ميشود كه آنان از ارتكاب گناه به دور نبودهاند.دراينباره سورههاي احزاب، طلاق و تحريم را ملاحظه كنيد. خداوند سبحانمخالفتهايبزرگي را حكايت فرموده كه از بعضي از آنان سرزده و در عينحال سر زدن گناهانبيشتري را در آينده از آنان رد نكرده است. هم چنانكهيكي از آنان بدون دليلمعقول و مقبول در معركه جنگهايي فرورفت كهدر نتيجه آن خون هزاران نفر از مسلمانان،بيگناه بر زمين ريخت. ليكنخداوند متعال در اين آيه و از زبان پيامبرش در دههاجاي ديگر به شيوهاي كاملا متباين از اهل بيتسخن گفته است. خداوند سبحان روشنفرموده كهآنان را از هر گناهي معصوم و از هر پليدييي پاكيزه گردانده است. چنانكهپيامبر اكرمصلي الله عليه وآله هم به فرمان خداوند آنان را همتاي قرآن، كشتينجات وريسمان محكم الهي خوانده است. اين قبيل موارد، فراوان و بيش از حدشمارش بودهبا مراجعه به متون متواتر و مشهور به دست ميآيد. اراده تشريعي روشن استكه اراده دو گونه است: ارادهتكويني و آن ارادهاي است كه به فعل خود مريد، يعني به تكوين،تحقق و ايجاد آن تعلقميگيرد. ارادهتشريعي و آن ارادهاي است كه به فعل ديگري تعلق ميگيرد بديناعتبار كه وي آن رابه اختيار خود انجام دهد. از آنچهگذشت روشن شد كه اراده مورد نظر در اين آيات اولا و بالذات، اراده تشريعي است ومتعلق به اوامر و نواهييي كه متوجه همسرانرسول خداصلي الله عليه وآله گرديدهاست، اما اين اراده نشات گرفته از اراده ديگري استكه به زدودن پليدي از اهل بيتو پاكيزه گرداندن آنان تا حد عصمت تعلقگرفته است. اين اراده دوم، مدلول اولويتقطعي و مفهوم موافقت است. بدونشك اين اراده از اراده اول شديدتر، اكيدتر، راسخترو جديتر است. خبر راستو شهادت الهي به تعبيرآشكارتر و صريحتر، اين آيه متضمن اين مطلب است كه خداوندسبحان اهل بيتعليهمالسلام را تحت رعايتخويش دارد و در جهت پاكيزگي آنان ودور ساختن هرگونه پليدي ازآنان، حتي اگر ثانيا و بالعرض باشد عمل ميكند و اگر اهل بيتبه طهارت كامل نرسيدهبودند، هرگز خداوند آنان را اينگونه مورد ستايش قرار نميداد و اين چنين گرامينميداشت.
بنابراين، اين مدح و گراميداشت اهلبيت عليهم السلام و اختصاص آنان به عنايت پروردگاريو اين خبر راست و شهادت الهي[72]متضمن اين مطلب است كه ازميان همگان، فقط اينان به مزيت پاكيزگي و عدم پليديتا درجه عصمترسيدهاند، عصمتي كه رسول اكرمصلي الله عليه وآله با استشهاد بههمين آيه تطهير بدان تصريح فرمود، آنجا كه گفت: فانا و اهل بيتي مطهرون من الذنوب;[73]. من و اهلبيت من از همه گناهان پاكيزه هستيم. امام زينالعابدينعليه السلام در دعاي عرفه ميفرمايد: «... وطهرتهم من الرجس و الدنس تطهيرا بارادتك و جعلتهم الوسيلة...[74]... وايشان را با خواست خويش از هر پليدي و زشتي پاك گردانيدي و آنان راوسيله ساختي...سخنانامامانعليهم السلام در اين كه خداوند هرگونه پليدي را از اهل بيتدور كرده و آنانرا كاملا پاكيزه گردانده بسيار زياد است. ما در اين مجالاندك فرصتبرشمردن تمامآن را نداريم. در اين باره به دعاها، مجادلات وديگر سخنان آنان مراجعه كنيد.[75]. مطلب ديگراين كه آيه تطهير جز اهل كساء بر احدي تطبيق نميكند; زيرابر عصمت اهل بيتعليهمالسلام از هرگونه گناه دلالت دارد. در حالي كه بخشهايمربوط به زنان پيامبرصليالله عليه وآله امكان صدور گناه از آنان را بيان كرده است. بيانمطلب اين كه كلمه«انما» از نظر زجاج و ديگران، آنچه را كه «ليس» نفيكرده اثبات مينمايد. ماننداين فرموده خداوند متعال: «انما الصدقاتللفقراء» و نيز متعلق تطهير، يعني رجس،مطلق ميباشد و محلي به «ال»جنس است. بنابراين، آيه مباركه مفيد نفي ماهيت جنسپليدي از اهل بيتاست، به نحو عام مجموعي استيعابي.
هم چنان كه مقام، مقام تكريم و بزرگداشتبوده تاكيد كامل مقصوداست. براي همين استكه خداوند متعال پس از بيان زدودن پليدي كه آن رابا ادات حصر آغاز نمود، بر تطهيرتاكيد فرموده آن را با مصدري كهمفعولمطلق است; يعني كلمه «تطهيرا» با تنوينتعظيم يا تنكير مورد تاكيدقرار ميدهد تا ذهن مخاطب به دنبال هر تطهيري كهميخواهد برود. بنا بهتعبير سمهودي تمام اين مطالب ميرساند كه اراده خداوند متعالمنحصر درتطهير اهلبيتعليهم السلام است. سپس آن را با چيزي تاكيد كرده كه برطهارت و پاكيزگي كامل وتمام عيار آنان و در بالاترين مراتب پاكيزگيدلالت دارد.[76]. آنچه بيانكرديم با اين گفتار تناسب ندارد كه اراده موجود درآيه مباركه،ارادهتشريعي برايزدودن آلودگي و پليدي است، زيرا خداوند سبحان برايتمام افراد بشر ميخواهد كه بهتكاليف و احكام عمل نمايند و حتي يك موردخلاف را هم از آنان نميپسندد و اين نهمنحصر در زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است و نهمنحصر دراهل بيتعليهم السلام;بنابراين با وجود آن تاكيد و تكريم و گراميداشت وافاده امتياز اهل بيت از همگان،اين انحصار هيچ گونه توجيهي ندارد.
براي همين است كه شماري ازدانشمندان گفتهاند: «همانا كه اراده مورد نظردر آيهتطهير، اراده تكويني است و تفكيك آن از تحقق مراد محال است. بنابراينرسيدن هرگونه پليدي به اهل بيتعليهم السلام و انفكاك طهارت از آنان محال است.»[77]. اختياري بودن عصمتروشن گشتكه اراده مورد نظر در آيه تطهير اولا و بالذات، اراده تشريعياست، اما نشات گرفتهاز اراده ديگري كه متعلق استبه تطهير اهل بيتعليهم السلام و اينحقيقت از آننتيجهگيري ميشود كه اهل بيتعليهم السلام از تمام گناهان معصوم هستند،اما پرسشيكه نياز به پاسخ دارد اين است كه آيا اين عصمت اختياري استيااين كه به صورت جبريدر آنان آفريده شده است؟ چنان كه نه ميتوانند ازانجام خوبيها دستبردارند و نهميتوانند مرتكب كارهاي بد شوند؟ پاسخ ايناست كه بدون ترديد، عصمت از گناه، اشتباه و فراموشي،اختياري است و هيچگونه اكراهو اجباري در آن وجود ندارد.[78]توضيح مطلباين كه بدون شك خداوند متعال است كه وجود را به مردمان و هرموجودديگر افاضه ميكند. بنابراين، افعال بندگان بدون افاضه مستمر وجود، توسط خداوندبر بندگان و كارهاي آنان، امكان صدور ندارد، اما اين خود بندگانهستند كه آن رااختيار كرده به سويش ميروند و خداوند هيچگونه بخلينسبتبه افاضه وجود ندارد. براين اساس آيه تطهير ميرساند كه خداوندمتعال ميدانسته كه امامان جز آنچه كه اوتشريع فرموده و بدان رضايت داردچيزي بر نميگزينند. اين به سبب استعدادهاي ذاتي،ملكات نفساني، توفيقاتالهي و امدادهاي غيبي است كه خداوند به آنان عنايت فرموده ونيز شناختآنان به حق و باطل، حسن و قبيح و نيز معرفت اينان به جلال و عظمت وقدرتو ديگر صفات خداوند است. بنابراين، در جهت نيل به كمالات ورسيدن به بالاترين مراتبتلاش ميكنند. خداوند هم به واسطه پيراستگيساحت قدسش از بخل، به آنان بخلنميورزد و بر اساس قاعده: الذيناهتدوا زادهم هدي وآتاهم تقواهم;[79]. آنان كه[به گفتارت] هدايتيافتند [لطف] خدا بر هدايت و ايمانشانبيفزود و پاداش تقوايآنها را عطا فرمود. والذينجاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين;[80]. و آنان كهدر راه ما به جان و مال كوشش كردند، محققا آنها را به راه خويشهدايت كنيم و هميشهخداوند با نيكوكاران است. نعمتهايخود را بر اينها افاضه و آنان را در فيض و كرم خويشغوطهور ميگرداند.
بنابراين، خداوند سبحان كه ميداند آنان جز خوبي و زيبايي، حق و صلاح وفلاح رابرنميگزينند، به اين خواسته آنان پاسخ خواهد داد و هرگز وجود بر اساسارادهتكويني، جز بر اين نوع از افعال پسنديده و محبوب خداوند متعالافاضه نميشود; آريبا توجه به اين نكات درستخواهد بود كه به ما خبردهد كه با اراده تكويني، جز زدودنپليديها و پاكيزه گردانيدن آنان چيزياراده نخواهد كرد. همچنان كه در موردپيامبران هم كه معصوم هستند وضعكاملا چنين است. چه خداوند با اراده تكويني خود جزآنچه آنان برميگزيننداراده نكرده و آنان هم جز صلاح، فلاح و رستگاري را در پيشنميگيرند. راز اينانتخاب زماني روشن ميشود كه بدانيم اگر انسان در آن مرتبه ازاخلاص و صفا باشد كهجاهليتبا تمام پليديهايش او را آلوده نكند و نيز ازنياكان خود جز خصال پسنديده ومزاياي نادر به ارث نبرد و زمينه تربيتوي به بهترين وجه آماده باشد و به بالاترينمزاياي اخلاقي و انساني نايلآمده از نظر تعقل و شعور و معرفت نسبتبه خداوند وشرايع و احكام او دردرجهاي عالي قرار داشته باشد و نيز داراي ارادهاي قوي بوده وتسلط برخويشتن داشته باشد، چنان كه ذرهاي به فكر انجام كار زشت نباشد، بلكهبرعكساز آن گريزان بوده، در رنج و اذيت قرار گيرد، در حالي كه اختياركامل و آزادي تمامداشته قادر است كه انجام دهد يا انجام ندهد، اما چون آنرا منافي انسانيتخويش وموجب نقص و از هم پاشيدن كمالات و خصايصشخصيتخويش ميبيند، امكان ندارد كه در هرشرايطي و در هر اوضاع واحوالي در جهت ارتكاب آن كار زشت اقدام كند چنان كه خداوندمتعال با قدرتبر انجام ستم، بر احدي ظلم[81] روانميدارد; زيرا ظلم و ستم بر بندگان با مقامذات اقدس الهي و كمال و عدل و الوهيتحضرتسبحان منافات دارد. همچنانكه انسان عاقل و متعادل، هرگز سم نميخورد و نوزاد دستش را درآتش فرونميبرد ومادر فرزندانش را سرنميبرد و نيز هيچ يك از چيزهاي فراوانيرا كه انسان انجام آنرا مخل به كرامت و شخصيتخويش ميداند انجام نميدهد.ما درباره اختياري بودن عصمتدر اواخر جلد سوم كتاب خود الصحيح منسيرة النبي الاعظمصلي الله عليه وآله بحثكردهايم. طالبان بدانجا مراجعه كنند. از آنچهگذشت روشن ميشود كه مراد دانشمندان كه گفتهاند: اراده موردنظر در آيه تطهير،اراده تكويني است و نه اراده تشريعي، همين است كه بيانكرديم و نه اين كه عصمت درآنان به صورت اجباري آفريده شده باشد، چنانكه قدرت مخالفت و موافقت نداشته باشند.يكنكته ما صحت ودرستي منظور عالمان آزاد خود را رد نميكنيم، اما معتقديمكه اين آيه شريفه كهفعلا مورد بحث ماست، زمينه ديگري هم دارد كه لازماست آن را بيان داريم تا روشنشود كه اين آيه با دلالت لفظي خود اصلا بامحذور جبر سازگار نيست و به هيچ وجه نهبا آن برخورد و تلاقي دارد و نهناظر به آن است; زيرا اراده در اين آيه اصلا بهفعل انسان تعلق نگرفته است.توضيح مطلب اين كه: از اسنادزدودن پليدي و تطهير به خداوند سبحان در آيه (يذهب، و يطهركم)و آنگاه از عدول ازتعبير «يريد ان يذهب» به تعبير «يريد ليذهب عنكم الرجس»استفاده ميكنيم كه ارادهخداوند متعال اولا وبالذات به زدودنپليدي ودورساختنآن تعلق گرفته است نه بهاجبار اهل بيت و مقهور ساختن اراده آنان و بازداشتنآن از حركتبه سوي پليدي. پسخداوند متعال ميخواهد كه پليدي را طردكند و از آنان دور نمايد، چرا كه نزديكيپليدي به آنان و نزديكي آنان بهپليدي در پيشگاه خداوند مبغوض است. چنان كه خودميفرمايد: ولاتقربوا الفواحش ما ظهرمنها وما بطن[82]; به كارهايزشت آشكار و نهان نزديك نشويد. ولاتقربوا الزنا انه كان فاحشة وساء سبيلا[83]; هرگز بهعمل زنا نزديك نشويد كه كاري بسيار زشت و راهي بسيار ناپسند است.
و آيات ديگري كه به اين مطلب اشاره ميفرمايد. اين دوريو آن موانع ميتواند درجه حفظ در مقابل امر مبغوض را فزونيبخشد و به ميزان زيادياز ميزان احتمالات آلوده شدن به آن بكاهد، برخلافزماني كه انسان به پليدي آميختهباشد و در فضاي آن غوطهور. اين مساله آنقدرروشن است كه نيازي به توضيح ندارد.خداوند سبحان اراده فرموده كه پليديرا از اهل بيت دور سازد، همان گونه كه ارادهكرده هرگونه عيبي را از آناندور نمايد، اگرچه ثانيا و بالعرض باشد. مانند آن كهاز زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه درحقيقت از اهل بيت نيستند سرزند. اين علاوهبر فزوني و زيادت، ميزانحصانت آنان است از طريق زيادت معرفت آنها نسبتبه خداوندسبحان وتقويت ملكات نفساني و شناخت آنان از كارهاي بد و آثار آن. تمام اينهاموجبدوري پليد از آنان است. لذا هرگز خود را بدان آلوده نميكنند و ابدادربارهاشنميانديشند و به فكرشان هم خطور نميكند، بلكه از آن در رنج واذيتبوده متنفرند.با اين حال اراده آنان آزاد بوده و كسي كوچكترين فشاريا اكراهي بر آن واردنميسازد. ما اين مطلب را پيش از اين توضيح داديم. خلاصه سخن اين كه در اينآيه يك اراده تشريعي است كه به اوامر و نواهياي تعلق گرفته كهمتوجه زنان رسول خداصلي الله عليه وآله است و آن متعلق «انما يريد الله» است، اما ايناراده تشريعينشات گرفته از يك اراده تكويني است كه به دوري پليدي ازاهل بيت و تطهير آنان تعلقگرفته است. ما اين اراده دوم را از نسبت دادن زدودن پليدي و پاكيزه گردانيدن درآيه «يذهب عنكم» و «يطهركم» بهخداوند سبحان استفاده ميكنيم; زيرا فاعل هر دوفعل ضميري است كه بهلفظ جلاله الله در «انما يريد الله» برميگردد، ليكن ايناراده تكويني خداوندبه زدودن پليدي و پاكيزه گردانيدن تعلق گرفته است نه به خودفعل صادر از اهل بيت; زيرا خداوند مثلا نفرمود: «يريد الله ان يجعلكم تفعلون هذاوتجتنبون ذاك» (خداوند اراده كرده كه شما را چنان قرار دهد كه اين كار رابكنيد واز آن ديگر دوري ورزيد.) تا اين كه اراده آنان، مقهور اراده تكوينيخداوند باشد،بلكه اراده خداوند، صرفنظر از اراده اهل بيت، به دور ساختن پليدي از آنان وايجاد موانع بين آنان و پليدي تعلق گرفته است. در عين حال،اراده آنان را بدونكوچكترين تعرضي، رها و آزاد گذاشته است و همانگونهكه پيش از اين آورديم به طوركلي از آن صرفنظر كرده است. آخرينچيزي كه در اين جا بدان اشاره ميكنيم اين است كه ملاحظه ميشودخداوند متعال طهارتزنان را به اراده خود آنان معلق كرده ميفرمايد: ان كنتنتردن الحياة الدنيا وزينتها...; اگر زندگيدنيايي و زيور آن را بخواهيد... . وميفرمايد: ان كنتنتردن الله ورسوله...; اگر خدا ورسولش را بخواهيد... . اما آنگاه كه خداوند از طهارت اهل بيتسخن ميگويد، آن را متعلقاراده خود قرار ميدهد;خواه اراده تشريعي و از طريق اوامري باشد كهمتوجه زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهاست و خواه اراده تكويني متعلق به پاكيزه گردانيدن ودور ساختن پليدي از اهلبيتعليهم السلام. امامت در آيه تطهير لازمميدانيم كه در اين جا به بيان يك تذكر بپردازيم و آن اين كه شايد راز اينكه بعضياصرار دارند كه علي رغم وجود روايات صحيح و متواتري كه اختصاصاين آيه شريفه بهپنج تن آل عبا را تاكيد ميكند، در مدلول آن تصرف نمايند،ترس و هراس آنان باشد ازاين كه مبادا يك گام در جهت ربط اين آيه بهموضوع امامتبردارند و اين كار، آنانرا كه ميخواهند - به رغم متون بسيارفراوان و متواتر در موارد متعدد و مناسبتهايزياد - اهل بيت نبوتعليهم السلام رااز امامت دور سازند تا بتوانندمشروعيتخلافت وامامت آناني را اثباتكنند كه آن را به نفع خود از ديگران ربودند - دچار تنگناهايبزرگي سازد. زيرا اينمطلب روشن است كه اهل بيتعليهم السلام همواره اصرار داشتند كهامامت، تنها حقآنان است و احدي غير از آنان را در آن حقي نيست و ايناقدام و اصرار امامان اهلبيتعليهم السلام چنان شايع و پراكنده است كه احدينميتواند در آن ايجاد شك وترديد كند.
از آن جا كه بنابر نص اين آيه شريفه اينان پاكيزگانند، بايد كه اين گفتهآنان راپذيرفت و در برابر آنان تسليم شد و بدان اقرار داشت. اين به معنايقرار دادنعلامتسؤال بزرگي است در برابر مشروعيتخلافت ديگران.اين چيزي است كه تصورش برايايشان در هيچ شرايطي امكانپذير نمينمايد. به هميندليل هيچ مانعي در سر راه خود نميبينند كه با اين آيه قرآنيبازي كنند و در دلالتآن تشكيك و تصرف نمايند. همچنان كه از نظر آنانرد روايات متواتر و صحيح و صريح ويا تمسك به رواياتي كه از تار عنكبوتهم سستتر است مانعي ندارد. اين مطلب را درمباحثبعدي خواهيم آورد.از سوي ديگر بعضي از عالمان را ميبينيم كه ميگويند: اگربه تفسير آيه: انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون[84]مراجعه كنيم در مييابيم كه: معنايي كه نزد دانشمندان، قويترين ومناسبترينمعنا با سياق و نظم آيات است،اين معناست كه مراد از مس قرآن، رسيدن بهمعاني آن و آگاهي و وقوف برآن استو اين امكان ندارد مگر براي كساني كه خداوندسبحان آنان را پاكيزه گردانيدهاست و آنان فقط اهل بيت و اصحاب كساء هستند. اينبدان معناست وقتي كهرسول خدا صلي الله عليه وآله آنان را همتاي قرآن قرار داد وفرمود: اني تارك فيكم الثقلينما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي ابدا: كتاب الله وعترتي اهل بيتي; منظورشاين بوده كه اينان كساني هستند كه بايد قرآن را برايمردمان تفسير كنند، دينخدا را به پاي دارند احكام و تعاليم آن را پياده و منتشرسازند. اين همانچيزي است كه از امامت و خلافت پس از رسول خداصلي الله عليه وآلهاراده شده وخداوند سبحان آن را در اهل بيتعليهم السلام منحصر كرده است. فصل چهارم:ظهورسياقي توجيهخطاب در آيه تطهير به اهل بيت كه اهل كساء هستند، هيچ گونهمخالفتي با سياق آياتندارد و بدون كوچكترين برخورد و يا شبههاي با آنموافق و هماهنگ است. در توضيحاين مطلب چند نكته را بيان ميكنيم: الف) وقتيسياق و نظم ميتواند دليل و حجتباشد كه بدانيم گوينده از آغاز تا پايان سخن درصدد بيان يك موضوع است تا بخشي از سخن وي قرينه بخشديگر باشد. در اين صورت اگرمطلبي آمد كه با آن مخالفت داشت، مخالف باظهور سياقي بوده، موجب اخلال به جنبهبلاغي و بياني كلام خواهد بود. ب) هرگاهمعلوم شود كه گوينده در صدد بيان يك موضوع واحد نيست،بلكه چند مساله متعدد و مختلفاز نظر احكام و موضوع را برميشمارد،هرچند تحتيك هدف كلي و جامع - مثل شريعتيادين - قرار ميگيرد، همين خود ميتواند توجيهگر بيان او بوده، بين موضوعاتگوناگون جمع ومسائل مختلف آن را به هم ربط دهد. اين صورت بيان موضوعات مختلفنهمخالف با ظهور سياقي است و نه موجب اخلال به جنبه بلاغي و بيانيكلام، مگر اين كهمتعرض مسالهاي شود كه تحت آن هدف كلي، عام و جامعداخل نميشود. همان طور كه روشناست در اين صورت هم مخل به بلاغتكلام است و هم مخالف با ظهور سياقي آن. ج) وحدتسياق، مستلزم وحدت موضوع و حكم نيست; زيرا ممكن است،شيوه بيان ايجاب كند كه گويندهبعضي از جنبههاي ديگر مساله مورد نظر راهم، اگرچه از نظر طبيعت و ماهيتبا آناختلاف داشته باشد بيان كند. ازامام باقرعليه السلام روايتشده كه فرمود: «هيچچيزي مانند قرآن از عقل و قياسانسان، به دور نيست، چه اول يك آيه درباره چيزي استو آخر آن دربارهي چيز ديگر و سخن متصلي است كه قابل تصرف به چندين وجه ميباشد.»[85] . امامصادقعليه السلام فرمود: «اي جابر!همانا كه قرآن باطني دارد و باطن آن، ظاهري و هيچ چيزيمثل آن از عقل و قياس مردمبه دور نيست; زيرا اول آيه درباره يك چيز،وسط آن درباره چيز ديگري و آخرش دربارهچيز سومي فرود ميآيد،در حالي كه كلامي متصل و قابل تصرف به چندين وجه است.»[86] آنچه جلبنظر ميكند اين است كه مثالي كه امامانعليهم السلام در اين باره بيانفرمودهاندهمان آيه تطهير است كه فعلا مورد بحث ماست. از امام باقرعليه السلامروايتشده كهفرمود: «از عقل و قياس مردمان چيزي دورتر از تفسير قرآننيست. چه اول آيه دربارهيك چيز، وسط آن درباره چيزي و آخرش دربارهچيز ديگري فرود ميآيد. سپس فرمود: انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. پس فرمود: از پليديجاهليت.»[87] . ليكن اينبدان معنا نيست كه يك وجه عام و كلي نباشد تا آن موضوعاتگونانگون در آن داخلشوند. اينك و باتوجه به مطالبي كه پيش از اين بيان كرديم روشن ميشود كهآيه تطهير از نوع اول است;زيرا اين آيات براي مخاطب ساختن پيامبرصلي الله عليه وآلهفرود آمده و از اوميخواهد كه به منظور حفظ بيت نبوي، بعضي اوامر ونواهي خداوندگار را به همسرانشبرساند. از سوي ديگر ميتوان قسم دوم راهم بر اين آيه تطبيق داد. اين در صورتي استكه بدانيم جامع عام و كلي كههمان حفظ اهل بيتعليهم السلام است، صدور اوامر ونواهياي را براي زنانپيامبرصلي الله عليه وآله طلبيده است و كلام نيز متصل بودهسياق و نظم واحدي دارد. التفات واعتراض اگربپذيريم كه مخاطب در آيه تطهير، پيامبرصلي الله عليه وآله و بيت نبوت و رسالت نبوده،بلكه از اول زنان پيامبرصلي الله عليه وآله مخاطب بودهاند، باز هم موجب نميشود كهاين آيه اختصاص به آنان داشته يا حتي شامل آنان هم باشد. چه دو راهديگر هم هست كهميتوان براي رسيدن به اين مطلب كه آيه تطهير مختصاصحاب كساء است پيمود. اين دوراه نه به سياق قرآن اخلال وارد ميآورد ونه مستلزم تكذيب رسول خداصلي الله عليهوآله است كه همواره اصرار داشت كه زنان ازمفاد آيه خارجند. اين دو راه عبارتند از: التفات التفاتيكي از شيوههاي بياني است كه مردمان در مكالمات و مذاكراتخود بدان عمل ميكنند وموجب زيبايي، رونق و درخشندگي كلام ميشود وفوايد ارزشمندي هم دارد كه شنونده رابه كلام پيوند داده، توجه و دقت ويرا برميانگيزد و موجب ميشود كه خود رابرايشناخت موضوع جديد وشنيدن بيشتر آماده كند. قرآن مجيد هم در موارد فراواني، حتيدرفاتحةالكتاب، چنان كه گذشت، از اين شيوه استفاده كرده است. فلسفه التفاتدر اينآيه اين نكته است كه تاديب زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از توابع زدودن پليديوآلودگي از اهل بيت و گرامي داشت آنان است تا به سبب آنان هيچگونه عيبو ايراديبه اهل بيت نرسد.[88] . اعتراض ميتوانيمفرموده خداوند متعال: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجساهل البيت...» را جملهمعترضه برشماريم. البته اين در صورتي است كه وروداعتراض در آخر كلام را درست و ياآيات سابق و لاحق را يك كلام يكپارچهبدانيم كه جمله معترضه در ميان آنها آمده تابه جنبهها و علل حكم وارده اشارهكند. اين جمله معترضه نه تنها معقول و قابل قبولاست، بلكه به واسطه حكمتيكه دارد راحج و مطلوب و حتي ضروري هم هست. آن حكمتعبارتند از بياناين امر مهم و خطير; يعني تعلق اراده الهي بر پاكيزه گرداندن اهلبيت و نيزبيان فرق بزرگ بين اهل بيتحقيقي پيامبرصلي الله عليه وآله و همسران حضرتكه شايدتوهم شود آنان هم در عصمت و طهارت در حد اهل بيت نبوت هستند. جملههايمعترضه در قرآن فراوان است. خداوند متعال ميفرمايد: فلما رايقميصه قد من دبر قال انه من كيد كن ان كيدكن عظيم يوسف اعرضعن هذا - واستغفريلذنبك.[89] . و انهلقسم - لو تعلمون - عظيم.[90] . واذ قاللقمان لابنه وهو يعظه يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيمووصينا الانسانبوالديه حملته امه وهنا... يابني انها ان تك مثقال حبة من خردل.[91] . در اينجاجملات «يوسف اعرض عن هذا»; «لوتعلمون»; و «وصيناالانسان بوالديه حملته امه وهنا»جملههاي معترضهاند كه امثال آن در قرآن اندك نيست.[92] . حتي اگربپذيريم كه سياق قرآن مؤيد اين مطلب است كه مخاطب، زنانپيامبرند; باز دستبرداشتناز ظهور سياقي، كه ضعيفترين ظهورهاست،بهخاطر وجود قرينه و بلكه قرينههاي داخليو خارجي زياد بر خلاف آن، هيج محذوري پيش نميآورد. وجود قرائني در همين آيات ونيز وجودروايات متواتر صحيح و صريح فراوان ديگر اهل البيت را در افرادي جدايازهمسران پيامبرصلي الله عليه وآله; يعني در خصوص اهل كساء معين ميكند و هيچمخالفتيهم با اسلوب بيان و بلاغت كلام ندارد. ما پيوسته ديدهايم كه افراد بليغدرسخنان خود به چندين مطلب كه دريك جا و با يك سياق و نظم واحدميآورند اشارهميكنند. البته در صورتي كه داراي يك جهت عام و كلي وجامع باشند. از قرائنيكه گفتهاند بايد به موجب آن از ظهور سياقي دستبرداشت،اختلاف ضميرهاي اين آيه است.چه در «عنكم» و «يطهركم» ضمير مذكراست، در حالي كه ضماير پيش و پس در عبارات«وقرن في بيوتكن»،«لا تبرجن»، «اقمن الصلاة»، «آتين»، «اطعن» و... همگي مؤنثاست.[93] بعضي اينرا دليل آن دانستهاند كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در اين آيه اراده نشدهاند.بعضي ديگر بر خلاف ادعاي عكرمه و ديگران، آن را دليل بر عدماختصاص آيه تطهير بهزنان پيامبرصلي الله عليه وآله شمردهاند.[94] . توجيهاتبيفايده كساني كهقائلند آيه تطهير شامل زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم ميشود و خطاب اينآيه بهآنان اختصاص دارد، با چند دليل به دفاع پرداختهاند. تغليب گفتهاند:اين تعبير از باب تغليب است، چه مذكر بر مؤنث غلبهكرده است.[95] اما ايناستدلال بنا به دلايلي نا تمام است. الف)هنگامي ميتوان تغليب را پذيرفت كه محرز شود هيچ يك ازدو طرف در نظر گويندهخصوصيتي ندارد و او در شمول حكم، همگان رااراده كرده و از سوي ديگر قرينهاي هم برخلاف آن وجود نداشته باشد، اما در مساله مورد بحث نه تنها براي ما محرز نشده كه ويخواهان شمول حكماست، بلكه قراين و شواهد چندي مبني بر تمايز بين دو طرف در دستداريم.در اين باره روايات صحيح و صريحي كه در انحصار اهل بيت در اصحابكساء آورديمو بخش عمده آن بر خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از دايره شمولصراحت داشتكافي است.[96] . ب) علامهمجلسي در رد اين استدلال ميگويد: «خطاب زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهسرشار ازسرزنش، عتاب و تهديد است، اما خطاب اهل بيت آراسته به انواعمهرباني، نوازش ومبالغه در اكرام و بزرگ داشت است. پس با دقت نظرتباين كامل بين اين آيه و آيات پيشو پس از آن بر كسي پوشيده نميماند.»[97] . ج) مابيان كرديم كه اگر هم بپذيريم كه مراد از بيت، همان خانه مسكونياست، باز اصل صدقعنوان «اهل بيت» بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اشكال دارد. دانستيد كه منظوردر اينجا بيت رسالت و نبوت است و نه خانه مسكوني. اگر هم به فرض بپذيريم كهمنظور، خانه مسكوني است، خواهيم گفت:- همچنان كه از ملاحظه بعضي از روايتهايحديث كساء روشن ميشود -منظور خصوص خانهاي است كه رسول خداصلي الله عليه وآله،اهل كساء را در آن جمعكرد، آن جا كه اين آيه شريفه درباره آنان فرود آمد.بنابراين «ال» در «البيت»براي عهد خارجي است. با اين توضيح راز اين فرمودهخداوند متعال روشنميشود كه خطاب به زنان فرمود: «بيتكن»، اما در اينجا فقط به«اهل البيت»تعبير كرده است. پيش ازاين آمد كه سياق و نظم آيات هم با اين مطلب هماهنگ است كهمراد از اهل بيت، خصوصاصحاب كساء هستند و لذا نيازي به ادعاي تغليبو ديگر ادعاها نيست. يك تذكر آنچه دراينجا از لحاظ پذيرش و رد مورد نظر است، تغليب نسبتبهزنان پيامبرصلي الله عليهوآله و انضمام و عدم انضمام آنان به اصحاب كساء است; اما غلبهمذكر بر مؤنثنسبتبه خود آل عبا كه فاطمهعليها السلام هم در ميان آنان است،آنگونه كه رواياتمتواتر بدان تصريح كرده، اشكالي ندارد و مورد نظرخداوند متعال بوده است. عموميتلفظ «اهل البيت» وجه ديگريكه در دفاع از نظريه خود مبني بر اين كه آيه شريفه شاملزنان پيامبرصلي الله عليهوآله هم ميشود و نيز براي توجيه اختلاف ضماير از لحاظ مذكر ومؤنثبودن بيانكردهاند، اين است كه لفظ بيت، لفظي است عام و كلي كه برجمع اطلاق ميشود.[98] پاسخ اينوجه چنين است: الف) بعضياز آنچه كه در پاسخ وجه پيش بيان كرديم، در اينجا هم ميآيد. ب) كليبودن لفظ «بيت» بر حسب مصطلح اهل علم نادرست است. ج) قرينهقطعي دلالت دارد كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله، در آيه تطهير مورد نظرخداوندمتعال نبودهاند. د) اينتوجيه هم بيفايده است; زيرا همان گونه كه پيش از اين اشارهكرديم، ظاهرا منظور ازبيت، خانه مسكوني نيست، بلكه مراد بيت نبوت ورسالت است. آنچه به همين مطلب اشارهدارد اينكه در اين آيه، وقتي كهخداوند متعال از خانه مسكوني همسران پيامبرصليالله عليه وآله سخن ميگويد، لفظ جمعآورده و به ايشان اضافه كرده است. وقرن فيبيوتكن، در خانههايتان بمانيد.سپس فرمود: و اذكرن ما يتلي في بيوتكن، از آنچه درخانههايتان خواندهميشود پند گيريد.
اما در آيه تطهير لفظ «البيت» را محلي به «الف» و «لام» عهد آوردهاست. اگرمنظور، خانه مسكوني زنان پيامبرصلي الله عليه وآله بود، مناسب بود كه همچونمواردپيش و پس از آن، در اينجا هم لفظ جمع آورده شود نه لفظ مفردمحلي به «الف» و«لام» عهد. اگر هم بپذيريم كه منظور خانه مسكوني است، بايدبگوييم كه منظورهمان خانه خاصي است كه رسول خداصلي الله عليه وآله اهل كساء را درآن جمع كرد و «الف»و «لام» «البيت» هم براي عهد خارجي است نه خانههاي زنانپيامبرصلي الله عليه وآله كهدر آيات پيش و پس از آن با لفظ «بيوتكن» تعبيرفرمود. اين وجه را ميتوانبا بعضي از متون حديث كساء تاييد كرد. طالبين به منابعآن مراجعه كنند. ممكن استگفته شود از اين كه خانهها به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت دادهشده و نهبه خود رسول اكرمصلي الله عليه وآله، استفاده ميشود كه در نسبت دادنآنبهپيامبرصلي الله عليه وآله شرف بزرگي است و خداوند نميخواهد كه زنان حضرترابهاين شرف اختصاصدهد. گذشته از اين، خداوند متعال اراده فرموده كهتفاوت بينزنان پيامبرصلي الله عليه وآله و خاندان اهل بيتحقيقي او را كه اهل كساءهستند،ظاهر سازد تا مبادا احدي تصور كند كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و خانداناونسبتبه حضرت در يك مرتبه قرار دارند، بلكه اهل بيت او از خود اويند وبه اومنسوبند، اما زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه خداوند حاضر نشده خانهاي را كهآناندر آن سكونت دارند، به پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت دهد، اينگونه نيستند. مذكر بودنلفظ اهل آنان درتوجيه ديگري ميگويند: مذكر بودن ضمير در «عنكم» و«يطهركم» به اعتبار لفظ «اهل»است. چه ضمير با اين كلمه به صورت مذكرميآيد. خداي سبحان در گفتار دو فرشته بههمسر ابراهيمعليه السلام ميفرمايد: اتعجبينمن امر الله رحمة الله وبركاته عليكم اهل البيت[99] . و نيز درآيه ديگري آمده: قال لاهله امكثو.[100] . در اينآيه مباركه گوينده، موسيعليه السلام و مخاطب همسر اوست.
همينطور است آنجا كه يك نفر به دوستش ميگويد: كيف اهلك؟[خانوادهات چطورند؟] ومنظورش همسر اوست. او در پاسخ ميگويد: همبخير [خوبند].[101] . اين توجيهنيز به چند دليل نادرست است: الف) لفظاهل، چنان كه زمخشري در تفسير آيه مباركه «هذه القريةالظالم اهلها»[102] تاكيدكرده هم مذكر ميشود و هم مؤنث. بنابراين بهتر آن بودكه به تناسب سياق آيات، ضميرمؤنث آورده شود. ب) لفظاهل در اين آيه مفرد است، اگر معناي آن جمع بود، آيا بهتر ايننبود كه اين مسالههم مراعات شود؟ پس چرا ضمير جمع آورده و فرموده:«عنكم و يطهركم» وجهت مفرد بودنرا رعايت نكرده است تا ضمير بهصورت مفرد بدان برگردد؟ ج) كلمه«اهل» آيه تطهير تابع «عنكم» است و تابع نميتواند از جهت مذكرو يا مؤنثبودن درمتبوع اثر كند. اما اين كه بگويند كلمه «عنكم» هم تابع«اهل» ديگري است كه ازكلمه نساء منتزع شده مردود است; زيرا اگر اين درستبود ميبايست ضماير پيشين اينآيه نيز مذكر باشند و حال آن كه همه مؤنثاند. پس به چه دليل در ذيل آيه از آنعدول كرده ضمير مذكر آورده است؟[103] د) در آيه«رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت» مقصود خصوص افراد ذكور است كه مجموع اهلبيت ابراهيم هستند و داخل شدن زن در ميان آنان از باب تغليب و تجوز است. بنابراينقياس با آن نابهجاست; زيرا احدي تغليب با قرينه را انكار نكرده است. در موردآيه «قال لاهله امكثوا» هم چنين است. چنان كه در مورد گفتارآن مرد هم در پاسخدوستش كه پرسيد: «كيف اهلك؟» و او پاسخ داد: «همبخير» چنين است، چرا كه در اينجاقرينهاي دال بر تعيين مراد وجود دارد وبا وجود قرينه بياشكال بوده جايي براي بحثو جدال نيست.
ه) علاوه بر اين، فرق است ميان به كار بردن «اهل الرجل» و «اهل بيتالرجل».بنابراين اگر اطلاق اهل بر همسر صحيح باشد، لازم نميآيد كه اطلاق اهل بيت برهمسر نيز صحيح باشد و در روايات گفته شد كه پيامبرصلي الله عليه وآله نفي نفرمودكه ام سلمه از اهل بيت باشد، بلكه او را از اهل خود قرار داد نه از اهل بيت خويش.و) از سويديگر دخول ساره در اهل بيت ابراهيم در آيه «رحمة اللهوبركاته عليكم اهل البيت»از اين جهت است كه وي دختر عموي ابراهيمعليه السلام بود.[104] بنابرايناز حيث نسب، داخل در اهل بيت اوست نه از اين جهت كههمسر اوست. دست كم اين مسالهقابل تشكيك است. تهاجممتقابل: مخالفتبا سياق آيات بيمورد استبعضي بابيان دلالتسياقي استدلال كردهاند كه در آيه تطهير زنانپيامبرصلي الله عليه وآلهاراده شدهاند. وي در اختلاف ضماير موجود در اين آيه شريفه هيچمحذوري نميبيند.آنگاه ميگويد: «بيان حال ديگران با جمله معترضه، بدونقرينه و يا رعايت نكتهاي،ونيز بدون اعلام پايان كلام پيشين و يا شروع كلامجديد با وظيفه بلاغت كه بالاترينهدف در كلام خداوند متعال است،مخالف ميباشد. بنابراينسزاوار است كه به پيراستگي آن از اين مخالفت معتقد شد.»[105] . در پاسخوي ميگوييم: اين سخن در حد خود درست است، اما روشن شدهكه در اينجا مناسبت لازمموجود است و آن اين كه امر و نهي زنان به منظورحفظ بيت پيامبرصلي الله عليه وآله ودور ساختن عيب از او و پنج تن آل عباعليهم السلام و برايگرامي داشت و اكرام واعتلاي شأن وي و بدين هدف بوده كه مصلحت اسلامو رسالت پيامبرصلي الله عليه وآلهاقتضا كرده است.
قرينهاي كه موجب ميشود ازاين ظهور دستبرداريم، روايات صحيح وصريح پيشين و نيزقراين ديگري است كه در مباحثبعدي خواهيم آورد. اينگذشته از مطلبي است كه پيش ازاين آورديم و توضيح داديم كه مخالفتيبا سياق آيات ندارد. آن مطلب را در اينجاتكرار نميكنيم. تطهير واراده زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اگرآنگونه كه عموم دانشمندان و محققان معتقدند و روايات پيشينحديث كساء تاكيد كرده،پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله مشمول آيه تطهير است و نيز فرضكنيم كه از بابتغليب و ادعاي بعضي، خطاب در اين آيه متوجه پيامبرصلي الله عليه وآلههم هست. دراين صورت مساله، مشكلتر خواهد شد; زيرا اگر هر دوخطاب متوجه پيامبرصلي الله عليهوآله و زنانش باشد، لازم ميآيد كه او هم مامور بهنشستن در خانه و عدم تبرج و ازكساني باشد كه كيفرشان دو برابر است وخداوند به آنان دو بار پاداش ميدهد. در حاليكه فساد اين مطلب آشكاربوده نيازي به توضيح ندارد، خصوصا با ملاحظه اين كه ضمايرسابق و لاحقويژه زنان [مؤنث] است. اگرپيامبرصلي الله عليه وآله مشمول دو خطاب نيست، گذشته از اختلاف سياق، لازم ميآيدكه خداوند متعال جماعتي را مورد خطاب قرار داده و آن گاه اسلوب خطاب را از اناثبه ذكور تغيير داده باشد; زيرا افراد مورد خطاب عوضشدهاند. به علاوه، زدودنپليدي و پاكيزه گردانيدن زنان به طور مستقيماست; زيرا امتثال اوامر و نواهيخداوند از سوي ايشان حاصل ميشود، اماتطهير پيامبرصلي الله عليه وآله به نحوديگري، يعني ثانيا و بالعرض و به واسطه آن است كهبه سبب زنانش، عيبي بر او واردنشود; زيرا طهارت پيامبرصلي الله عليه وآله به واسطه عدم تبرج و نشستن در خانهو... كه در آيه ذكر شده نيست تا بدان وسيله مستقيما طهارت حاصل آيد. پس روشنميشود كه در اين صورت، تطهير و زدودن پليدي به دو نحو كاملا مختلف به كار بردهشده است. حتي اگر منظور طهارت پيامبرصلي الله عليه وآلهبهطور مستقيم ازپليديهايي باشد كه به عنوان يك مرد با او تناسب دارد،اين هم مردود است; زيرا چنينمطلبي در آيه بيان نشده است. پس استعمالتطهير و زدودن پليدي از زنان به وسيلهمسائل مذكور در آيات و نسبتبهپيامبرصلي الله عليه وآله به وسيله اموري كه بياننشده، چيزي نيست كه كلام آن را تاييدكند و يا بتوان آن را فهميد يا به احدي تفهيمكرد. ترتيبقرآن و دلالتسياقي بعضيميكوشند در رد اين عقيده كه به موجب سياق آيات، در آيه تطهير،زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله مورد نظرند، چنين استدلال نمايند كه قرآن به تدريج فرودآمده، اما بهترتيب نزول جمعآوري نشده است. رسول اكرمصلي الله عليه وآله جايي را كهميبايدآيات فرود آمده در آن قرار گيرد، معين ميفرمود. مثلا ميگفت: اينآيه را در فلانسوره قرار دهيد و آن آيه را در فلان سوره. بنابراين آيه «انمايريد الله ليذهب عنكمالرجس...» را هم در ميان آياتي قرار داده كه زنانش مورد خطاب هستند تا دست خيانتتحريف و تصرف به قرآن نرسد; زيرا اگر پيامبرصلي الله عليه وآله چنين نميكرد، وقتيكه ديگران با نص صريح قرآن دربارهمسائل مربوط به امامت، جايگاه و ويژگي هاي آن،يعني عصمت و طهارتمواجه ميشدند، خود را در برابر مشكلات بزرگي ميديدند. بر ايناساس،سياق آيات به هنگام تعارض با دلايل صحيح و صريح نميتواند با آنبرابري كند;زيرا اطمينان نداريم كه اين آيه به هنگام نزول در همين سياقنازل گرديده باشد. بههمين دليل اگر هم سياق آيه مورد بحثبر گمانمخالفان دلالت داشته باشد، لازم استكه دلالتسياق را ترك كنيم و بهحكم ادله قاطع و حجتهاي روشني تسليم شويم كه بخشياز آنها رادر اينجا بيان كرديم و اين نه با بلاغت قرآن مخالف است و نه به اعجازآنخللي ميرساند.[106] ممكن است عثمان و يا ديگران به گمان اين كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله موردنظرند و نيز به خاطر اجتهاد در ترتيب، آيه را در اينجا قرار داده باشند.روشن است كه در ترتيب مصاحف قرآن اختلافات فراواني به وجود آمدتااين كه سرانجام مردم در مصحف عثمان به توافق رسيدند. روايت كردهاند كهوقتيقرآن را جمعآوري ميكردند، يك آيه از سوره احزاب را گم كردند وآنرا نزد خزيمه بنثابتيافتند.[107] . ممكناستبه منظور بعضي از مصالح و منافع دنيوي خود، آيه تطهير رادر سياق خطاب به زنانپيامبرصلي الله عليه وآله قرار داده باشند. عدم ارتباط اين آيه باداستان زنان ازروايات به دست ميآيد و لذا در اين باب تكيه بر نظم وترتيب در نهايت بطلان است.[108] آنچه اينگفته را تأييد ميكند اين است كه آيه«و قرن في بيوتكن» در صورتي كه آيه تطهير ازميان جملات آن برداشتهشود، بر انسجام و هماهنگي خود باقي ميماند و هيچ خللي بههماهنگي آنوارد نميشود.[109] . ما نيز دراين باره ميگوييم: هرچند كه در اين نظر با آنان موافق هستيم كهقرآن بر جسب نزولمرتب نشده است، اما سايرمطالبي را كه بيان داشتهاند،نميتوانيم بپذيريم; زيرا: رواياتدال بر اين كه پيامبرصلي الله عليه وآله جاي آيات را معين ميكرد، دلالت ندارد كهآن حضرت در اجزاي يك آيه - چنان كه در اينجاست - تصرفنموده باشد; زيرا آيه تطهيرجزئي از يك آيه است و نه يك آيه مستقل. آيامعقول است كه پيامبرصلي الله عليه وآلهجزء يك آيه را با جزء ديگري تلفيق كرده باشد؟!نه چنين مطلبي براي مان نقل شده و نهاحدي ادعا كرده است. صرف احتمالهم كفايت نميكند. احتمالآنان درباره اين كه ممكن است پس از پيامبرصلي الله عليه وآله قرآن دچارتحريف شدهباشد، احتمال نادرستي است; زيرا در زمان حيات پيامبر اكرمصلي الله عليهوآلهسورهها و آيات قرآن به نام خود، نزد دهها تن از اصحاب محفوظ و مكتوببود.آن حضرت هم نويسندگاني را مامور كرده بود كه تحت نظارت مستقيمخودش قرآن رامينوشتند و آن را حفظ و ضبط ميكردند. اگر تصرفپيامبرصلي الله عليه وآله در قرآن به شكلي بود كه موجب ميگشت تادلالت آيه برمعناي مورد نظر پوشيده شود، بايد دانست كه اين تصرفنامعقول است; زيرا همين كار،تحريف قرآن و نابودي حق بوده، مردمان رادر مخالفتبا آن معذور ميسازد و حجت را برايشان، حتي پس از آمدنرسولان تمام نميكند. اگر چنينپيامدي نداشته باشد، تصرف مذكور، بي فايده و غيرقابل توجيهبوده، مقصود مورد نظردر صيانت قرآن از تحريف نادرستخواهد بود. درنتيجه همان اشكال بزرگ كه مقتضي تحريفاستبه حال خود باقي ميماند.مگر اين كه گفته شود: بدون ترديد اين جزء آيه كه بهتطهير اهل بيت عليهمالسلام تصريح دارد، به طور مستقل در قضيه كساء نازل شده است.ليكنرسول اكرمصلي الله عليه وآله آن را به فرمان خداوند متعال و به منظورگراميداشت آل عباو تفهيم اين مطلب به زنان خود و ديگران كه زنانش در سطح اينگروهپاكيزگان قرار ندارند، در ميان آياتي قرار داده است كه همسران پيامبرصلي اللهعليه وآلهمخاطب آن هستند. اگراختصاص آيه را به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله بپذيريم، بدان معنا خواهد بودكهرسول اكرمصلي الله عليه وآله در حديث كساء تصريح نكند كه آيه به آل عبااختصاصدارد. در حالي كه آن حضرتصلي الله عليه وآله در مواردي چند - ظاهرا - برخروج زنانخويش از مفاد آيه شريفه اصرار كرده است. ما دركتاب خود حقائق هامه حول القرآن الكريم[110] به صورتقاطع ثابت كردهايم كه قرآن از هر گونه تحريف يا تبديل، توسط حاكمان پس ازپيامبراكرمصلي الله عليه وآله مصون مانده است. در همين كتاب درباره ترتيب نزول ومباحثديگر قرآني سخن گفتهايم. كساني كه خواهان مطالب بيشتري در اينباره هستند، بدانجا مراجعه كنند.
فصل پنجم: دلالت و استدلال به منظورتكميل بحث مطالبي را برميشماريم كه در غني ساختن انديشهو گردآوري عناصري مفيداست كه بدان قدرت، استواري و رسوخ بيشتريميدهد و بر زيبايي آن ميافزايد; اينكار وقتي ضرورت بيشتري مييابد كه ناديده انگاشتن آن موجب توجه خواننده وبرانگيختن اين احساس در ويشود كه بحث ناتمام و ناقص است و چه بسا همين امر موجبشود كه وثوقخويش را بدان از دست داده و در اعتماد بدان دچار شك و ترديد شود.بهعلاوه، اين كار، لازمه امانت علمي است و وظيفه شرعي و وجداني هم بدانفرمانميدهد. زمان نزولگاهي گفتهميشود روايات پيشين كه دلالت ميكرد پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله ماههاو دربعضي تا زمان وفات، هر روز يا به هنگام هر نماز به در خانه فاطمهعليهاالسلامميآمد و ميگفت: نماز! نماز! «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس» بر تاخر داستانكساء و در نتيجه تاخر نزول آيه تطهير به اواخر زندگاني آن حضرتدلالت دارد، درحالي كه ميدانيم آيات سوره احزاب در خطاب به زنانپيامبرصلي الله عليه وآلهسالها پيش از آن فرود آمد و آن هنگامي است كه عايشه ازپيامبرصلي الله عليه وآلهدرخواست اموالي كرد و در اين موقع بود كه آيه تخيير -كه اولينآيه از اين آيات است- فرود آمد. ما درپاسخ اين سخن ميگوييم: هرچند اين گفته احتمال تاخير نزول آيهرا قوي ميسازد، امااستدلال، اعتماد بدان كفايت نميكند. آنچه شكي در آننداريم، اين است كه حديث كساءمدتي پس از ولادت حسن و حسينعليهما السلام بود. پس ازملاحظه انسجام آيات با آيه تطهير و ملاحظه اين كه آيه تطهيرجزئي از يك آيه است ونيز ملاحظه اين مطلب كه حديث كساء كه به طورقاطع، ثابت و صحيح دلالت دارد كه بخشهاي تطهير، جداي از بقيه بخشهاي آيه - كه اين آيه هم جزئي از آن است - فرود آمدهو آنگاه با ملاحظهرواياتي كه ميگويد: پيامبرصلي الله عليه وآله چهل صبح به درخانه علي ميآمد و پس ازوارد شدن بر فاطمه ميفرمود: «السلام عيكم اهل البيت ورحمة الله وبركاته، نماز! خداي شما را رحمت كند، انما يريد الله ليذهب عنكمالرجساهل البيت و يطهركم تطهيرا.»[111]. آري، باملاحظه همه اينها، اطمينان پيدا ميكنيم كه آيه تطهير در اوايلهجرت فرود آمد وپيامبرصلي الله عليه وآله آن را بر آن عده از اهل بيت كه موجود بودندمنطبق ميكرد.سپس كه حسن و حسينعليهما السلام به دنيا آمدند، آنان را زير پارچه(كساء) جمعميكرد و اين آيه را ميخواند. ظاهرا اين كار پيامبرصلي الله عليه وآله بارهاتكرارشده است. امكاندارد كه اين آيه چند بار كه اولين آن در اوايل هجرت بود نازل شدهباشد. سپس هنگاميكه رسول اكرمصلي الله عليه وآله خاندان خود را زير پارچه جمع كرد،بار ديگر فرودآمده و جبرئيل آن را به حضرت ابلاغ كرده باشد. شايد اين كارهم تكرار شده باشد كهجبرئيل در هر مورد اين آيه را ميآورد و بهپيامبرصلي الله عليه وآله فرمان ميدادكه آن را تلاوت كند، هدف آن بوده كه اهل بيتمورد نظر را آنچنان بشناساند كه هيچگونه عذري براي احدي باقي نماند.شايد پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله هم آمدن بهخانه فاطمه را به هنگام هر نماز يا هرصبحگاه تكرار كرده و هر بار مدتي ادامه دادهو باز دوباره بدان پرداخته تااين كه از دنيا رفت. هدف از اين كار اين بود كههرگونه اشكالي را برطرفنمايد و هرگونه شبههاي را دور سازد. در اثر همين امر استكه ميبينيم آنمردي هم كه به انحراف از علي و خاندانش معروف است، ناچار گرديدهبهصحت اين حديث كه مفسران و ديگر دانشمندان بر صحت آن اجماع دارنداعتراف نمايد. آيه، زنانرا از مدلول خود خارج ميكند يكي ازدانشمندان ميگويد: آيا مراد از زدودن پليدي از اهل بيت، دورساختن پليدي يابرداشتن آن است؟ اگر فرض اول باشد، در اين صورت تمامزنان پيامبرصلي الله عليهوآله از حكم آيه خارج هستند; زيرا اگر همه نباشند دست كمبيشتر آنان پيش از اسلامدر پليدي بودهاند. و اگرفرض دوم باشد، چارهاينداريم جز اين كه بگوييم: پيامبرصليالله عليه وآله از حكم اين آيه خارج است; زيرا بهاتفاق قاطبه امت اسلامي، هيچگونه پليدييي چه پيش از بعثت و چه پس ازآن در حضرت نبوده است. در حالي كه رسولخداصلي الله عليه وآله به اتفاق همه مسلمانانو به طور قطع در حكم آن داخل است. بنابرايننميتوان گفت كه رسول خداصلي الله عليه وآله از حكم آن بيرون است. پسفرض اول ثابتو فرض دوم منتفي گشت و به طور قطع زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازحكم بيرونشدند.[112]. مناسب بودكه اين نويسنده اين را هم بيفزايد كه به گفته ابن عباس[113]بعضياز زنان پيامبرصلي الله عليه وآله، مثل عايشه پس از نزول آيه چنان كينهعلي را به دل داشتو آن چنان او را دشمن ميداشت كه هرگز حاضر نبود از علي به نيكيياد كندو حال آن كه رسول خداصلي الله عليه وآله همگان را به طور قاطع، از بغض وكينه عليعليه السلامنهي فرموده بود. همچنان كه بر آن حضرت كه امام زمان او بودو پيامبرصلي الله عليه وآلهدرباره وي فرموده بود: جنگ با تو، جنگ با من است،[114]خروج كرد و در اثرآن هزاران نفر از مسلمانان بيگناه كشته شدند و نيز بافرمان خداوند سبحانهم مخالفت كرد كه دستور داده بود از خانه خود بيرون نرود. اينجداي ازهم راي شدن او حفصه بر ضد پيامبرصلي الله عليه وآله بود. خداوند آن دو رافرمان داد كهاز اين كار خود توبه كنند و اين گونه خطاب به آنان فرمود: ان تتوباالي اللهفقد صغت قلوبكما.[115]. و آن گاه زن نوح و زن لوط را برايشان مثال زد. همه اينها نشان ميدهدكهاو مورد نظر آيه نبوده، چرا كه اگر چنين بود خودش را از وقوع در اينلغزش ها ومهالك نگه ميداشت. فلسفهرفتن زير پارچه امام عبدالحسين شرف الدينرحمه الله ميگويد: «... آن گاه پارچه را روي خود وآنان كشيد تااز ديگران مشخص شوند و هنگامي كه از ميان همه اهل خانهتنها اينان زير عبا رفتند واز ساير امت مشخص و جدا شدند، آيه را به آنان ابلاغ كرد تا ديگري از اصحاب ياخاندان وي طمع مشاركت با آنان را در اينحكم ننمايد. در اين هنگام كه اين پنج تناز ديگران جدا شده بودند، آنان را مخاطب قرار داد و فرمود: انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا...»[116]. اين گفتهمرحوم شرف الدين كلام حق است كه نه راه گريزي از آن هستو نه چارهاي جز پذيرش آن.اما سخن دهلوي معروف به تعصب كور درمخالفتبا حق و صواب درست نيست كه مطلب راوارونه كرده و كوشيدهآن را مشوه و دگرگون سازد. آنجا كه ميگويد: «وقتي تخصيص بهكساء دالبر اين است كه اين افراد به حكم آيه اختصاص دارند، اين تخصيص [به كساء]رافايده آشكار ديگري نباشد، اما اين فايده در اين جا عبارتند از دفع اين گمانكه ايناشخاص از اهل بيت نيستند; زيرا مخاطب در اين آيه فقط زنانپيامبرند.»[117]. از ديدگاهما اين سخن نادرست است; زيرا: در فصلدوم همين بخش دانستيم كه پيامبرصلي الله عليه وآله ام سلمه، عايشه و زينبرا ازاين كه جزء اهل بيتباشند، خارج كرد. دانستيم كه صدق عبارت اهل البيتبر زنان واضحنيست و بلكه بعضياز پيشوايان لغت و نيز زيدبن ارقم آن را انكار كردهاند. اينمطلب از پرسشبعضي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم استفاده ميشود كه در اينباره از آن حضرتسؤال كردند. چرا پيامبرصلي الله عليه وآله تاكيد داشت كه فقطاهل كساء را در اهل بيتخودداخل كند، اما عباس، عقيل و فرزندان آن دو و نيز ديگرنزديكان خود راوارد نكرد؟ همان گونه كه به طور مشروح در فصلهاي گذشتهبيان داشتيم اينمطلب كه در آيه تطهير زنان پيامبرصلي الله عليه وآله مورد نظر ومخاطب بودهاند با سياقآيات تناسب ندارد. اين مطلبو ديگر مطالبي كه بيان داشتيم و در مباحثبعد خواهيم آورد،به صورت قاطع بيانميدارد كه سخن دهلوي چيزي جز مكابرهايشكستخورده و مذبوحانه نبوده بر يك اساسعلمي صحيح مستند نميباشد، پس سخن برتر و بهتر همان گفته امام شرف الدين است. اگر آيهدرباره زنان بود آنچه اينمساله را روشن ميسازد روايتي است از امام صادقعليه السلام كهفرمود: «اگر رسولخداصلي الله عليه وآله سكوت ميكرد و نميفرمود كه اهل بيتش چه كسانيهستند، هرآينه آل عباس، آل عقيل، آل فلان و آل فلان ادعا ميكردند كه مااهل بيت او هستيم،اما خداوند در تصديق پيامبرش اين آيه را در كتابشنازل فرمود: «انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس اهل البيت...».[118]. علامهايجليل القدر داستاني را برايم بيان كرد كه براي علامه امينيصاحب الغدير پيش آمدهبود. خلاصه داستان چنين است: «علامه اميني بايكي از دانشمندان اهل سنت اجتماع كردهبود. آن عالم سني درباره آيه تطهيراز وي پرسيد كه درباره چه كساني نازل شده است؟آيا درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهفرود آمده و يا درباره كساني ديگر؟علامه اميني پاسخ وي را با پرسشي داد كهمفاد آن چنين است: آيا به نظر شما، اگرآيه تطهير درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهفرود آمده آنان را اندك نصيبي ازآن بود، ام المؤمنين عايشه اين امر را رهاميكرد و آن را بر پيشاني شترش (عسكر) كهدر جنگ جمل بر آن سوار شد ومردمان را براي جنگ بر ضد عليعليه السلام تشويقميكرد; نمينوشت؟! آن دانشمندپاسخ مثبت داد.» خداي بيامرزد علامه اميني را و آندانشمند منصف راپاداش نيكو دهد. چه عايشه نياز شديدي به اين احتجاجات داشت،خصوصادر مقابل برادر و وصي پيامبرصلي الله عليه وآله و كسي كه با حق است و حق بااو، و هر آنجا كه او بچرخد حق همراه او ميچرخد. آنچه دراين جا جلب نظر ميكند اين كه چند تن از زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهتصريحكردهاند كه اين آيه درباره اصحاب كساء فرود آمده و حتي به اخراجتني چند از زنانحضرت از دايره شمول حكم تصريح كردهاند و احدي ازآنان ادعا نكره كه به طور مشخص اوو يا ساير زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيه ويا در حديث كساء داخلهستند. ام سلمهدر مقابله با تهاجم تبليغاتي هنگامي كهشهر بن حوشب به ام سلمه خبر داد كه اختاپوس اموي وكينهتوزان دشمن علي و خانداناوعليه السلام فعاليت گستردهاي را بر ضد آنان شروعكردهاند، اين بانوي گرامي باايمان و اخلاص تمام به دفاع از حق پرداخت وتاييد كرد كه علي و اهل بيتعليهمالسلام در مفاد آيه تطهير داخل و زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آن خارجند،در حالي كه به نظر بعضي اين گفتهاش باعث كسر شان وكاهش احترام وي نزد ديگران است،اما او كسي نبود كه به اين احكامستمگرانه و ناشي از نفوس شرور، كينهتوز و بيماراعتنا كند. شهر بن حوشببه او گفت: ام المؤمنين! مردماني نزد ما درباره اين آيهچيزهايي ميگويند؟ ام سلمهگفت: چه ميگويند؟ اين آيه را بيان ميكنند كه «انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» بعضي ميگويند: درباره زنان پيامبرصليالله عليه وآله فرود آمده و بعضيميگويند: درباره اهل بيتش. - شهر بن حوشب! به خداي سوگند! اين آيه در اينخانه من و در اينسجدهگاهم فرود آمد. روزي پيامبرصلي الله عليه وآله آمد و با مندر اين سجدهگاه و اينجانمازم نشست... آن گاه امسلمه حديث كساء و نزول آيه تطهير رابيان داشت و متذكر شدكه از پيامبرصلي الله عليه وآله در خواست كرد كه او همسرش رابا آنان داخل كند، اماپيامبرصلي الله عليه وآله به او فرمود: ام سلمه! تو خوبهستي.[119]. جبر الهيعذر بدتر از گناه بيهقي وديگران روايت كردهاند: از عايشه درباره اميرالمؤمنين علي بنابيطالب - رضي اللهعنه - سؤال شد. او پاسخ داد: ميل نداشتم كه دربارهاشچيزي بگويم. او محبوبترينمردمان نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بود. ديدم كهرسول خداصلي الله عليه وآلهعباي خود را بر سر علي، فاطمه، حسن و حسين كشيد و گفت:اينان اهل بيت من هستند.خدايا! پليدي را از آنان دور ساز و آنان راپاكيزه گردان. به اوگفتند: پس چرا به جنگ او رفتي؟ پاسخ داد:من پشيمان هستم. آن كار مقدر شده بود.[120]. امالمؤمنين با جبر الهي سرزنش را از خود دور ميسازد و به گمان خودتوانسته بدينوسيله خويشتن را تبرئه يا دست كم تا حد زيادي از گناهخويش بكاهد. بسياري از افراددر مسائلي كه نتوانستهاند برايش توجيهمعقول و قابل قبولي دست و پا كنند، به جبرالهي استدلال نموده وبدين وسيله كار خود را به خداوند سبحان حواله داده و تهمت رامستقيما بهذات حق متوجه ساختهاند.
عقيده جبر از بقاياي عقيده اهل كتاب است كه كتابهاي آنان بدانتصريح دارد. درتورات به صورت كاملا آشكار و در تلمود و انجيل همآمده است.[121]. خداوند سبحان اين عقيده را از يهود حكايت كردهميفرمايد: وقالتاليهود يد الله مغلولة غلت ايديهم ولعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيفيشاء[122]يهوديان گفتند: دستخدا بسته است، اين گفتار دروغ است، دست آنها بستهشده بهلعن خدا گرفتار گرديدند، بلكه دو دستخدا [دست قدرت و رحمتاو] گشاده است و هرگونهبخواهد انفاق ميكند. آنگاهاين اعتقاد را از مشركان هم حكايت ميكند: سيقولالذين اشركوا لو شاء الله ما اشركنا و لا آباؤنا ولا حرمنا منشيء كذلك كذب الذينمن قبلهم;[123]. آنان كهشرك آوردند خواهند گفت: اگر خدا ميخواست ما و پدران مامشرك نميشديم و چيزي راحرام نميكرديم (بدين گفتار جاهلانه جبريان)پيشينيان آنان تكذيب رسل كردند.
پس از آن هم به رغم مبارزه جدي اسلام با اين عقيده و تلاشهايستودني، اين دينجاوداني در جهت ريشه كن كردن آن از عقل و انديشه انسانعرب كه مغلوب اهل كتاب ومتاثر از رسوبات شرك بود، همچنان بر تفكرو انديشه بسياري از مردماني كه به اسلامگراييدند، حاكم ماند. اما اين كارساده و آسان نبود. اين عقيده به حيات خود ادامهداد و در موضعگيريها وتصريحات، بسياري از آنان آشكار گشت، حتي نزد كساني هم كهسهمي درحكومت و سلطنت داشتند و بلكه نزد بالاترين رده رهبري كه زمام حكومتپس ازرسول خداصلي الله عليه وآله را به دست گرفته بودند، ظهور يافت. به علاوه اينعقيدهدر بسياري از مواضع و سخنان خلفاي پس از پيامبرصلي الله عليه وآله بهاستثنايعليعليه السلام و آنگاه در سخنان معاويه، عايشه، خالد بن وليد، عمربنسعد، منصورو افراد بسيار ديگري آشكار شد كه با مراجعه به متون تاريخي روشن ميشود.
اين عقيده همان كليد جادويي بود كه به وسيله آن رمزها باز و گنجهاگشوده و تمامياعتراضات دفع و كليه نقاط نفوذ بسته ميشد. همين عقيده بودكه عثمان، تمسك خويش بهحكومت را توجيه كرد تا اين كه كشته شد. عايشه هم خروج خود را براي جنگ بااميرالمؤمنين عليعليه السلام، و معاويه دربيعتبراي فرزند شرابخوار و فاجرش برايخلافتبدان احتجاج كرد.عمربن سعد هم براي كشتن امام حسينعليه السلام سرور جواناناهل بهشت وارتكاب فاجعه كربلا بدان استدلال كرد. خالد بن وليد هم در قتل مالكبننويره و ياران مسلمانش بدان احتجاج نمود. همين عقيده بود كه معاويه ومنصورعباسي، بازداشتن مردمان از رسيدن به حقوق خود از بيت المال رابدان توجيه كردند.موارد فراوان ديگري هم هست كه ما در اين مختصرمجال برشمردن و تتبع آن را نداريم وبا مراجعه به منابع موجود در پاورقيمعلوم ميشود. كار به همين جا ختم نشد، بلكهاحاديث فراواني هم در تاييداين عقيده و تاكيد، ترويج و نشر آن از زبان پيامبراكرمصلي الله عليه وآله ساخته شد. بامراجعه به منابع، گوشهاي از آنچه بيان كرديممعلوم ميشود.[124]. اميرالمؤمنين عليعليه السلام با اين عقايد فاسدوارداتي مبارزه كرد و در مقابل آنايستاد. خطبهها و سخنان آن حضرت سرشار ازمطالبي است كه بر تباهي وفساد اين عقيده دلالت ميكند. شهرت اين اقدام عليعليهالسلام و اين كه او پرچمداراين مبارزه بود، ما را از بيان شواهد فراوان آنبينياز ميگرداند. بخش دوم: نقد و بررسيفصل اول: توجيهاتنادرستدليل ضعيف از دو زاويه به دليل ضعيف نگريسته ميشود: 1. منشا2 . اثرميكوشيماين دوزاويه را توضيح دهيم: 1. ضعف دليل از جهتمنشا: گاهي اوقات سبب ضعف دليل، قصور و ياتقصير استدلال كننده است و آن هنگامي استكه وي در علم، كم مايه بوده ويا از محدوديتيا قصور در فهم و يا از تتبع اندك درمسائلي كه نياز بهپژوهش و تتبع دارد رنج ميبرد. گاهي اوقات هم اين ضعف ناشي ازسوء نيتو بدي طينت است و آن هنگامي است كه ميخواهد مخالفان فكري خود رابه عنوانكساني مطرح كند كه به هر علف هرز و به هر آنچه كه از تارعنكبوت سستتر است چنگ ميزنند.از اين جهت، از روي مكر و نيرنگ وبيانصافي و ستم پيشگي عليه آنان به دلايليبيهوده و واهي استدلال ميكند.ممكن است هدف وي از اين استدلال و تعليلي كه برايمخالفان خود رديفميكند اين باشد كه آنان را به چيزي ملتزم كند كه بدان ملتزمنيستند و آن رانميپذيرند و با اصول تفكرات و عقايد آنان تناسب ندارد. 2. ضعف دليل از جهتاثر: اين ضعف هنگامي است كه استدلال ضعيف وسخيف سبب ميشود تا انسان غافل، اطمينانخويش را به پايههاي علمي خوداز دست داده آن را به كناري نهد و به دنبال جايگزينيبراي آن برآيد. اينجاست كهبه گمراهي و سرگرداني دچار ميشود و آنان كه در كميناو هستند به عنواننجات دهنده و رهايي بخش به سراغش آمده او را به تاريكيهاي خودوارد ودر درياي ترهات و نادانيهاي خويش غرق و با مطالب گمراه كننده و سخنانبيپايه او را نابود ميسازند. او را ديگر راه رهايي از اين منجلاب نباشد ونداند كهچگونه و كي خويشتن را از آن خلاص كند. از اين رو لازم است كه دستبه كار شده در جست و جوي حق ونابوديو رسوايي باطل برآيد تا خداوند حق را با كلمات خود پايدار سازد. بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق ولكم الويلمماتصفون; [125].بلكه ما هميشه حق را بر باطل غالب و پيروز ميگردانيم تا باطلرا محو و نابود سازد. واي بر شما مردم جاهل كه خدا را به وصف كار باطل وبازيچهمتصف ميگردانيد.
در اين جا به بيان نمونههايي چند از استدلالهاي ضعيفي ميپردازيم كهدانشمندانآزاده ما به آنها توجه و التفاتي نكردهاند. چون هدف اين ادله راميدانستند. الف)قرابتبعضي دخولعلي، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام را در اهل بيت از جهت قرابتآنان با پيامبرصلي الله عليه وآله و ارتباط نسبي با وي تعليل كردهاند. آن گاه روايات پيشينرا -كه تصريح دارد اينان اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله و سبب نزول آيه تطهيرند -مؤيداين استدلال خويش قرار دادهاند.[126]در رد اين استدلال ميگوييم: 1. اگر قرابت نسبي علت آن بود، ميبايست پيامبرصلي الله عليه وآلهعمويش عباس را باآنان وارد ميكرد; زيرا عمو از پسرعمو - كه عليعليه السلام باشدنزديكتر است.همچنين عقيل و فرزندان عباس و جعفر هم در رابتبا عليعليه السلامدر يكرتبهاند. پس چرا فقط عليعليه السلام را داخل كرد نه آنان را؟ 2. اگر قرابت نسبي معيار بود بايد فاسقان و مشركاني هم كه بههاشمنسبت ميبرند، از اهل بيتباشند؟! در حالي كه بعضي از ايشان تا زمان فتحمكهاسلام نياورده بودند، مانند عتبه و معتب پسران ابولهب. ب) معاشرتبعضي دخولعليعليه السلام در اهل كساء را به خاطر معاشرت وي با فاطمهدختر پيامبرصلي اللهعليه وآله و ملازمت و معاشرت با خود آن حضرتصلي الله عليه وآله دانستهاند.[127]پاسخاستدلال وي اين است: مانميدانيم كه از كي صرف معاشرت سبب استحقاق اين نشان بزرگگرديده كه بالاترينآرزوها و نهايت بلندپروازيهاست. رواياتيكه در فصل پيش آورديم بر خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله تصريحدارد، با اينكه معاشرت آنان با پيامبرصلي الله عليه وآله و حضور دائمي آنان در خانهاشچيزياست كه احدي در آن ترديد ندارد. از سوي ديگر در قرآن آمده: ونادي نوحربه فقال رب ان ابني من اهلي وان وعدك الحق وانتاحكم الحاكمين قال يا نوح انه ليسمن اهلك انه عمل غير صالح;[128]نوح بهدرگاه خدا عرض كرد: بار پروردگارا! فرزند من از اهل بيت من است ووعده تو هم حتمياست كه تو قادرترين حكمفرماياني، خدا به نوح خطابكرد كه فرزند تو هرگز از اهل تونيست، او را عملي بسيار ناشايسته است. در حقيقتهدف از طرح ادعاهايي از قبيل: قرابت و معاشرت، برايبازداشتن انظار از حقيقت امتيازاين برگزيدگان بر ديگراندر فضايل و خصالنيك و در تمام خوبيها و زيباييهاست. ج)استعمال كلمه اهل البيتابن حجرهيثمي پيرامون اين كلمه ميگويد: «اهل بيت دو استعمال دارد:يك استعمال به معناياعم كه گاهي اوقات شامل تمام افراد خاندان ميشود وگاهي اوقات شامل زنان و گاهياوقات هم شامل افرادي است كه در محبت وولايت وي صادق هستند. استعمال ديگر به معناياخص و آنان كساني هستند كهدر خبر مسلم نام برده شدهاند.»[129]مقصود از كساني كه در خبر مسلم آمده هماناصحاب كساء است. در اين بارهميگوييم: اين مطلب جاي تامل دارد; زيرا: صحتاستعمال اهل بيتبراي زنان، جز با نوعي مجازگويي ومسامحه معلوم نشده است. پيش ازاين بيان كرديم كه گروهي از دانشمندانلغت اين استعمال را انكار و يا در آن تشكيككردهاند. وجود چنداستعمال براي يك لفظ، در اين جا براي ما اهميت ندارد وبلكه صحتيا عدم صحت استعمالاهل بيتبراي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم براي مامهم نيست. آنچه اهميت دارداين است كه مشخص شود منظور از اين لفظ درخصوص آيه تطهير چيست؟ گفتيم: رسولاكرمصلي الله عليه وآله كه از هر كس به اهداف ومعاني قرآن آگاهتر است، آن رامشخص و معين فرموده است. پيامبرصلي الله عليه وآلهتوضيح داده است كه منظور خصوصاهل كساء هستند و تصريح نموده كهديگران و خصوصا همسرانش از دايره شمول آن خارجميباشند. پيامبرصلي الله عليه وآلهتاييد كرده كه آنان از اهل اويند ونه از اهلبيتش. آنچه كهدرباره سؤال ام سلمه و ديگران گذشت كه از حضرتصلي الله عليه وآلهپرسيد آيا او هماز اهل بيت است، بر عدم صحت استعمال اين لفظ برهمسران پيامبرصلي الله عليه وآلهدلالت دارد وگرنه پرسش آنان كه اهل زبان بودند چهمعنايي داشت؟ واثلهروايت كرده كه از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم ميگفت: فاطمه! تو اولينكسيهستي كه از اهل بيتم به من ميپيوندد و زينب اولين فرد از همسرانماست كه به منملحق ميشود.[130] اين تفصيلبين دو لفظ، دال بر فرق موجود بين دو تعبير است. سخن بعضيپيرامون مسالهاي دور ميزند كه آن را مسلم گرفتهاند وآن اين كه منظور از بيت درعبارت اهل البيت، خانه مسكوني ساخته شده ازسنگ و خاك است و «الف» و «لام» هم«الف» و «لام» جنس و يا خانه نسبي;در حالي كه اظهر و ارجح اين است كه مراد ازبيت، بيت نبوت و رسالتباشد، با اين احتمال كه «الف» و «لام»، «الف» و «لام»عهد خارجي باشد و درنتيجه منظور خصوص خانهاي باشد كه اهل كساء در آن اجتماعكردند. روشناست كه بنا بر احتمال ارجح و اقوي براي آن كه يك انسان بتواند جزءبيتنبوت گردد منوط ستبه حصول كمال اهليت و استعداد براي نيل به اينمقام عالي.بنابراين ابولهب نميتواند از بيت نبوت باشد و همين طور دوفرزندش عتبه و معتب كهپس از نزول آيه تطهير به اسلام گراييدند. خداوندمتعال آناني را كه به كمالات لازمجهت نيل به اين مقام رسيدهاند ميشناسدو آنان را به پيامبر اكرمصلي الله عليهوآله معرفي و آن حضرت هم آنان را از طريق حديثكساء و ديگر متوني كه از او به مارسيده برايمان معين ميكند. د) توجيهنادرستملاحظهديگري كه يكي از نويسندگان در اين جا ثبت كرده اين است كهحديث ام سلمه و ابوسعيدبا اين حقيقت تصادم دارد كه آيه تطهير، يك آيهمستقل نيست، بلكه بخشي از يك آيهاست. پس چگونه يك جزء آيهميتواند در يك امر و مناسبت نازل شود و جزء دوم آن ناظربه آن مناسبتنباشد و متعرض آن مساله نشود...؟ حق اين است كه گفته شود اينشمول(شموليت اهل كساء) يا حصر، با استناد به اين جمله قرآني و سياق و شرايطنزول آندرست نيست.[131]. آنچه كلاماو را توجيه ميكند احاديث منسوب به پيامبرصلي الله عليه وآله است كه اگرصحيحباشد، قصد تعميم مدلول اين جمله قرآني را دارد تا افزون برزنان پيامبرصلي اللهعليه وآله چهار تن پاكيزه: علي، فاطمه، حسن و حسين را هم در بر گيرد.[132]. ما در اينجا چند نكته را بيان ميداريم: در وجودجملههاي معترضه و نيز التفات در قرآن ترديدي نيست.هدف از اين التفات بيان چيزياست مربوط به همان موضوعي كه سايرفقرات قبلي و بعدي آيه به بررسي آن پرداخته است.با توجه به اين وجهجايي براي ملاحظه وي مبني بر اين كه آيه تطهير، آيه مستقلينيست، بلكهجزئي از يك آيه استباقي نميماند. پيش ازاين بيان كرديم كه سياق آيات، سخن با پيامبرصلي الله عليه وآله و بيان كرامتاهلبيت اوست. پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله با آن اوامر و نواهي همسرانش راموردخطاب قرار داده يا خطاب الهي از باب التفات متوجه زنان او شده و با بيانمطالبيآنان را مورد خطاب قرار داده كه در تعظيم و تكريم مقام اقدس نبوتمدخليت دارد. سپسبرگشته تا كلام را در بيان آنچه كه در آغاز شروع نمودبه پايان رساند. اين امر -بنا به هر دو تقدير - موجب هيچگونه مخالفتي باسياق آيات نميشود. ما اين مطلب راپيش از اين توضيح داديم. از انحصارمقصود از اهل بيت در اصحاب كساء هيچ گونه معذوريپيش نميآيد، نه ازحيث مخالفتبا سياق و نه از حيثشرايط نزول آيه مباركه. سخن اينمرد به وجود شكي در صحتحديث كساء اشاره ميكند.درحالي كه ما پيش از اين آورديم كهدر صحاح سته و ديگر كتابهاي مهمآمده و از روايات متواتر است. اگر جايز بدانيم كهبر اين حديثشك وترديد وارد شود، پس از اين به كدام حديث ميتوان اعتماد كرد؟! وچگونههمكيشان وي رضايت ميدهند كه در احاديث صحيح مسلم، جامع الصحيحترمذي، مسنداحمد بن حنبل و ديگران تشكيك كند؟! اگر قرآندال بر چيزي است كه پيامبرصلي الله عليه وآله از عبارت اهل البيتميخواهد و بيانفرموه، توجيه اين مرد بي معناست و اگر دال بر آن نيست،ولي پيامبرصلي الله عليهوآله خواسته كه مدلول آن را تعميم بخشد، بايد گفت كه اين غيرممكن است; زيرا دلالتامري است واقعي و به صرف خواست و محبت وي،از سوي مردم تحقق نخواهد يافت، مگر اينكه منظور اين باشد كه پيامبرصلي الله عليه وآلهقصد داشت از راه تنزيل و مجاز،دايره حكم قرآني را توسعه دهد و اشخاصيرا كه در حقيقت از اهل بيت نيستند از آنانشمارد. اگر منظور اين باشد پيشاز اين آورديم كه عكس آن درست است; زيرا كلمه اهلبيت جز با نوعيمجاز گويي بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله صدق نميكند. رواياتيكه در فصل دوم بخش اول تقديم داشتيم بيان كرد كه پيامبرصلي الله عليه وآله ميخواستزنانش را از اهل بيت نفي كند. بنابراين، بر اين نويسنده بود كه با توجهبه آن مدعيشود كه پيامبرصلي الله عليه وآله ميخواست معاني قرآني را تغيير داده، دلالت آياترا از وجه اصلي آن بگرداند; خصوصا كه روايات مورد نظر اين نويسنده بر حسب تصريحخود وي خصوص احاديث ام سلمه و ابوسعيد خدري بوده است ومقتضاي اين احاديث آن است كهما بيان كرديم نه آنچه وي گفته است. و)پيامبرصلي الله عليه وآله براي تطهير آنان دعا كرد. ابن تيميهو ديگران گفتهاند: مضمون اين احاديث اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله برايآنان دعا كرد كه خداوند پليدي را از آنان ببرد و آنها را پاكيزه گرداند.[133]نهايت اين كه پيامبرصلي الله عليه وآله پس از نزول آيه براي آنان دعا كردهباشد كه ازپرهيزگاراني باشند كه خداوند پليدي را از آنان زدوده و آنها راپاكيزهگردانده است، لذا رسول خداصلي الله عليه وآله دوست داشته كه آنان را درآيهاي داخل كند كه همسرانش مورد خطاب آن هستند. بنابراين، دعايي است خارج ازقرآن وبيارتباط با آن.[134]. بنا بهتعبير دهلوي اين دليل صريحي است كه نزول آيه فقط درباره زنان پيامبرصلي الله عليهو آله بوده است. پيامبرصلي الله عليه وآله با دعاي مبارك خود اين چهار تنرحمهمالله را در آن كرامت داخل كرده است و اگر آيه درباره آنان فرود آمده بود نيازي بهدعايپيامبرصلي الله عليه وآله نبود. چرا پيامبرصلي الله عليه وآله تحصيل حاصلميكرد؟ به همين دليل است كه ام سلمه را در اين دعا شريك ميكند با اين كه ميداند اين دعا در حق ويتحصيل حاصل است.[135]و بنا بر تعبير آلوسي، اگر اراده، اراده تكويني باشد، ايندعا بي معناست.[136]. ما در اينجا چند نكته را بيان ميكنيم: اين گفتهوي كه اگر اين آيه درباره اهل كساء نازل شده بود، نيازي بهاين دعا براي آناننبود; چه اين دعا تحصيل حاصل است، گفته نادرستي است;زيرا فايده دعا، استمرار وتداوم اين تطهير در آينده است. بنابراين، هيچاشكالي ندارد كه اين آيه درباره اهلكساء فرود آمده باشد كه از اول ازهرگونه پليدي پاكيزه بودند و پيامبر اكرمصليالله عليه وآله هم براي آنان دعا فرموده تا درآينده نيز اين طهارت تداوم يابد.ممكن است فايده اين دعا، زيادت مراتب ودرجات خلوص و پاكيزگي آنان و تعميق و ترسيخآن به صورت قويتر وكاملتر باشد. ممكن است كه فايده آن هر دو مساله باشد. علامهمجلسيرحمه الله ميگويد: «بنا بر آنچه كه در بعضي از روايات آمدهاين آيه پس ازدعاي پيامبرصلي الله عليه وآله براي آنان فرود آمده است.»[137]. در پاسخبه آلوسي كه گفت: اگر اراده، اراده تكويني باشد، اين دعابي معناست، بيان ميداريم:اگر اراده، اراده تشريعي هم باشد، باز نيازي به دعانيست; زيرا معنا ندارد كه آنحضرتصلي الله عليه وآله بگويد: خدايا! خاندانم را مشمولاوامر و نواهي خود قرارده و اگر به اوامر و نواهي تو عمل كردند، آنان را ازآثار مخالفتبا اوامر و نواهيخود دور گردان. هر كس كوچكترين فهميداشته باشد چنين دعا نميكند تا چه رسد بهعقل كل، مدير كل و امام كل. ابن تيميههم كه آن گفته را بر زبان آورده، حديث كساء را صحيحدانسته و بيان كرده كه مسلم واحمد [بن حنبل] آن را روايت كردهاند. دراينجا چند نكته را بيان ميداريم: الف)كساني كه ابن تيميه آنان را نام برده علاوه بر اين كه حديث كساء راروايت كردهاند،بيان داشتهاند كه رسول خداصلي الله عليه وآله هنگامي اين آيه را خواند كهاهلكساء را جمع كرده بود، نه اين كه به مضمون آيه براي آنان دعا فرمود.بعضي از اينانتصريح كردهاند كه آيه در اين مناسبت نازل شد. دهها منبعديگر هم به همين مطلبتصريح كردهاند; بدان جا مراجعه نماييد.
ب) شخص ابن تيميه همان متني را برگزيده كه در آن تصريح شده اين آيهدر همين مناسبتنازل شد،[138]اما آنگاه كه درصدد اعتراض و مناقشه برميآيد،متن ديگري را مورد اعتراضقرار ميدهد كه به گمان وي در رسيدن به هدفوي كه ناشي از ناصبيگري، كينهتوزي وعداوت با عليعليه السلام، خاندان و شيعياناوست; يعني برگراندن هرگونه فضيلتي كهاز آن ايشان استبه دشمنان و بدخواهانشان مفيد است. حتي اگرپيامبرصلي الله عليه وآله آن گونه برايشان دعا فرموده و اصلا آيه تطهيرنازل نشدهبود، باز خداوند سبحان فرموده: «ادعوني استجب لكم» حال آياگمان ميرود كه خدادعاي پيامبرش را رد كند و او را ناكام سازد، در حالي كهخود اينان اعتراف كردهاندكه پيامبرصلي الله عليه وآله مستجاب الدعوه بود.[139]حال كه خداوندسبحان دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله را پذيرفته است، پس صحيحاست كه بگوييم: خداوندپليدي را از اصحاب كساء زدوده و آنان را پاكيزه گردانيده استو اين كهپيامبرصلي الله عليه وآله اين تعبير را برگزيده، همان گونه كه روشن است بداناشاره دارد. دهلوي سخنخود را نقض كرده ميگويد: «... ليكن محققان اهل سنتعقيده دارند كه اگر چه اين آيهدرباره زنان پاكيزه پيامبرصلي الله عليه وآله فرود آمده، اما به حكم اين كه عموميتلفظ معتبر است نه خصوصيت سبب، همه اهل بيتدر اين بشارت داخل هستند و دعايپيامبرصلي الله عليه وآله در حق اين چهار تن با توجه به خصوص سبب بوده است.»[140] اما اين كه گفت: آيه تطهير در اراده زنان صراحتدارد، ليكنپيامبرصلي الله عليه وآله دوست داشت كه اصحاب كساء را در ضمن آنان داخلكند...; پيشاز اين آورديم كه نه تنها سياق آيات از اراده اصحاب كساء بدونزنانپيامبرصلي الله عليه وآله ابا ندارد، بلكه انسجام و مناسبتبيشتري دارد تااين كه زنانمخاطب باشند. ما اين مطلب را در بخش اول كتاب توضيح داديم. در اين جااين سؤال پيش ميآيد كه چرا رسول خداصلي الله عليه وآله دوست داشتكه فقط ايناشخاص را در اهل بيت داخل كند؟ اگر اين كار به خاطر قرابتنسبي آنان بود، بايددانست كه افرادي بودند كه از اين جهت از بعضي از اينانبه پيامبرصلي الله عليهوآله نزديكتر بودند و يا افرادي در همين رتبه قرار داشتند - چنانكهپيش از اينآورديم - پس چرا آنان را نياورد؟ علاوه بر اين كه ماپيامبر اكرمصلي الله عليهوآله را بالاتر از آن ميدانيم كه حركات و مواضعش ناشي ازتعصبات قومي و خويشاونديباشد. اگر اين اقدام پيامبرصلي الله عليه وآله به واسطهخصوصيتي در اينان بود، حالاگر اين خصوصيت در زنانش هم موجود بودمثل معاشرت، چنان كه ادعا كردهاند، پيش ازاين آورديم كه معاشرت موجباين مدال عظيم و اين تكريم و گرامي داشت مهم نميشود; واگر اين خصوصيتدر زنانش موجود نبود، مثل عصمت و برگزيده خدا بودن، به مقتضاي اينخصوصيت،زنان از مفاد آيه خارج ميشوند. هيثمي وبه هم آميختن غث و سمين هيثميميگويد: [اين آيه] با كلمه «انما» كه مفيد حصر است شروع شده تا بيان دارد كهاراده خداوند منحصر به زدودن پليدي - كه گناه و شك درچيزي است كه بايستي بدانايمان داشت - از آنان و نيز پاكيزگي آنها از تمامياحوال و اخلاق مذموم است.»[141]هم اوگويد: «حكمت ختم آيه به كلمه تطهيرا، مبالغه در رسيدن آنان به بالاترين رتبهطهارت و رفع توهم مجاز بودن تطهير است. تنوين آن هم تنوينتعظيم و تكثير و اعجاباست و مفيد اين مطلب ميباشد كه اين طهارت ازجنس طهارت متعارف و مانوس مردماننيست. آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله تمام آن رابا تكرار درخواست آنچه در اينآيه آمده، با اين دعا تاكيد فرمود: خداوندا! اينان اهل بيت من هستند...، چنان كهگذشت، و نيز با داخل كردن خود درشمار آنان در تاكيد آن كوشيده تا از اندراج آناندر سلك خويش به آنان نيزبركت رسد. در روايتي آمده پيامبرصلي الله عليه وآله جبرئيلو ميكائيل را هم در اشاره بهعلو مرتبت آنان همراه ايشان كرده است. با درخواستصلوات بر آنان همبراين معنا تاكيد كرده است.»[142]وي آنگاه بخشي از روايات را در اين بارهبرشمرده است. اگرچه ما با اينگفتههاي هيثمي موافق هستيم، اما حق خودميدانيم كه دو نكته را در اين باره متذكرشويم: وي پليديرا در گناه و شك در آنچه كه بايد بدان ايمان داشت منحصركرده است، اما پليدي (رجس)عامتر از آن است. بروسوي گفته: «و شما را ازآلودگيهاي گناهان به نحو شايستهايپاكيزه گرداند. استعاره رجس برايمعصيت و ترشيح به تطهير براي افزوني تنفر ازمعاصي است.»[143].اين سخنپيامبرصلي الله عليه وآله را با استناد به آيه تطهير آورديم كه فرمود: من واهلبيتم از گناهان پاكيزهايم. رازيگفته: «ليذهب عنكم الرجس; يعني گناهان را از شما دور سازد.»[144]. ابن عباسهم ميگويد: «رجس، عمل شيطان است و هرآنچه كه رضايخدا در آن نباشد.»[145]. خداوندفرموده: انماالخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان;[146]. همانا كهشراب و قمار و بتپرستي و تيرهاي گروبندي، همه اينها پليد و ازعمل شيطان است. الا انيكون ميتة او دما مسفوحا او لحم خنزير فانه رجس[147]; جز آن كهميته (حيوان مرده) باشد يا خون ريخته يا گوشتخوك پليد است.خداوند متعال دربارهاغنيا كه از رفتن به جهاد سرباز زده بودند، ميفرمايد: فاعرضواعنهم انهم رجس وماواهم جهنم[148]; از آنهااعراض كنيد كه مردمي پليدند و به موجب كردار زشت خود به آتشدوزخ ماوا خواهنديافت. آنچه براين مطلب دلالت دارد فراوان است و ما در اين مختصر مجالتتبع همه آن را نداريم. دراين باره به كتاب هاي تفسير، حديث و تاريخمراجعه كنيد.[149]. اين كهگفت: «آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله تمام آن را با تكرار درخواست آنچه دراينآيه آمده، با اين دعا تاكيد فرمود...» به رواياتي اشاره دارد كه ميگويد:پيامبرصليالله عليه وآله دعا كرد كه خداوند پليدي را از اهل كساء بزدايد و آنان راپاكيزهگرداند. سؤال اين جاست كه چرا وي به اين مطلب اشاره نكرده كه آيهتطهيردرباره اين مناسبت و در اجابت دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله و پاسخ درخواستشنازلشده است. چنان كه روايات فراواني بدان تاكيد دارد؟ چرا به رواياتياشارهنكرده كه تصريح دارد پيامبرصلياللهعليهوآله چندين ماه به هنگام هر نمازبه در خانهفاطمهصلي الله عليه وآله ميآمد و آيه تطهير را تلاوت ميكرد و بلكهدر بعضي از متون آمدهكه آن حضرتصلي الله عليه وآله تا هنگام وفات به اين كارادامه داد؟! ما پاسخ آن رانميدانيم. چه بسا كه زيركان تيزهوش براي آن پاسخيبيابند. فصل دوم:دلايلواهي در شمول همسران پيامبرصلي الله عليه وآله ما قصدداريم اين فصل را به طرح استدلالهاي كساني اختصاص دهيم كهعقيده دارند در آيهتطهير، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله به تنهايي - چنان كه عكرمه پيرومذهب خوارجميگفت و يا همراه اصحاب كساء، آنگونه كه ساير اهل سنتعقيده دارند - ارادهشدهاند. زنانپيامبرصلي الله عليه وآله گروهي ازعالمان سني بر اين عقيده خود كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله به تنهايياهلبيتند يا با ديگران، به چند چيز استدلال كردهاند. ما آن امور را بيان وبهمناقشههايي كه بر آن وارد استيا دانشمندان بر آن وارد كردهانداشارهميكنيم. دليل اول:دلالتسياقي مهمترينچيزي كه اينان در اثبات عقيده خود بدان استدلال كردهاند، سياقآيات است; زيراآيات پيش و آيات پس از اين آيه خطاب به آنان است.بنابراين، تطهير هم فقط از براياينان باشد. خداوند متعال فرموده: يا نساءالنبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلاتخضعن بالقول... انما يريد الله ليذهبعنكم الرجس... واذكرن ما يتلي في بيوتكن...[150] در اينباره ميگوييم: پيش ازاين دانستيم كه سياق آيات از انحصار آيه تطهير در اصحابكساء ابا ندارد و بلكهظاهر كلام و متعين از آن هم همين است; چه مرادبودن زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهاز اين آيه يا حتي شامل آنان بودن هم به محذورهايمتعددي برخورد ميكند و بلكه بهسبب عدم تناسب بين لحن خطاب درآيات پيش و پس از آيه تطهير و لحن خطاب در آيهتطهير، موجب خلل درسياق است. اين گذشته از محذورهاي ديگري است كه پيش از اينآورديم ونيازي به تكرار آن نميبينيم. دانستيمكه در صحت اطلاق عبارت اهل بيتبر زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهمناقشه بزرگيوجود دارد. بعضي از پيشوايان لغت، به عدم صحت آن تصريحكردهاند. تصريح زيد بنارقم هم خواهد آمد كه ميگويد: اطلاق اين عبارت برزنان پيامبرصلي الله عليه وآلهنادرست است. پرسش امسلمه از پيامبرصلي الله عليه وآله كه آيا او هم از اهل بيت است و يااينكهازپيامبرصلي الله عليه وآله خواست تا او را هم از اهل بيت قرار دهد، مؤيد عدمصدقاين عبارت بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است و گرنه شك و پرسش و يادرخواست امسلمه از پيامبرصلي الله عليه وآله موجه نبود. به ايننكته هم اشاره ميكنيم كه بر حسب تصريح روايات، پيامبرصلي الله عليه وآله پذيرفتكه امسلمه از اهل و از همسران او باشد، اما اين را كه از اهل بيت اوباشد رد كرد.بدين ترتيب روشن ميشود كه اين ادعا بيمورد است كه ميگويد:وقتي كه ام سلمه ديدپيامبرصلي الله عليه وآله اهل بيتخود را زير پارچه جمع كرده،در اين باره به شكافتاد و همين شك او را بر آن داشت تا از پيامبرصلي الله عليه وآلهپرسش كند. مگراين كه فهميده باشد كه مراد خانه مسكوني خاصي است كهپيامبرصلي الله عليه وآله اهلبيتش را در آن جمع كرد و ام سلمه خود را از آن بيرون ديد ورسول خداصلي الله عليهوآله او را از ورود بدان بازداشت. اين در رد كلام و نيز ادعاي آنان مبني بر دخولزنان پيامبرصلي الله عليه وآله در حكم آيه مؤكدتر است. اگر بپذيريم كه سياق آيات در مخاطب بودن زنانپيامبرصلي الله عليه وآله ظهوردارد، باز دانستيم كه بايستي به واسطه رواياتي كهاهل بيت را منحصر درآلعبا ميداند، از اين ظهور دست برداشت. حتي اگروجود اختلاف سياق را بپذيريم، با استطراد و اعتراض، نهمنافاتي با بلاغت كلام داردو نه از ارزش و قوت آن ميكاهد. تغييرضميرها از مؤنثبه مذكر و سپس آوردن لفظ بيت محلي به«الف» و «لام» عهد و اينمطلب كه وقتي خانههاي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را ارادهكرده، از آن بهصيغه جمع مضاف به «كن» ياد كرده: «بيوتكن»، همه مؤيد ايناست كه زنان پيامبرصليالله عليه وآله مخاطب آيه تطهير نيستند. اين جداياز ساير مطالبي است كه پيرامون اين نكته بيان داشتيم كهخطاب آيات، متوجهپيامبرصلي الله عليه وآله و بيت نبوت است و سخن زنان حضرت برسبيل التفات به آنانآمده و يا استمرار خطاب پيامبرصلي الله عليه وآله به آنان است،در جهت امتثال فرمانخداوند متعال در ابلاغ آن امور به زنان خود. دليل دوم:بيت، به معناي خانه مسكوني اينان در اثبات عقيده خود مبني بر ورود زنانپيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيهاستدلال كردهاند كه منظور از بيت در اينآيه، خانههاي مسكوني زناناوست; زيرا خداوند فرموده: «واذكرن ما يتلي في بيوتكن»در اينجا بيت[خانه] را به زنان اضافه كرده، بنابراين، بايد زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله در مدلول اين آيهداخل باشند; زيرا آنان ساكن در خانههاي پيامبرند.[151] آن گونه كه زمخشري و بيضاوي گفتهاند: دست كماين آيه ناظر به ايناست كه بيت (خانه) اعم از خانه نسبي و خانه مسكوني است.بنابراين، زنانپيامبرصلي الله عليه وآله را هم در بر ميگيرد.[152]. اما اين استدلال هم بنا به دلايلي ناتمام است.ما به چند مورد اشارهميكنيم: پيش از اين دانستيم كه مراد از بيت، بيت نبوتو مركز رسالت[153]است.دست كم ظاهر مطلب، هرچند به نحو احتمال چنين است; زيرا احتمالاين معنا موجبميشود كه استدلال بدان بر مراد بودن خانه مسكوني و آنگاهاستدلال بر اين كه خطابآيه متوجه زنان پيامبرصلي الله عليه و آله است سست و ضعيف باشد. اگر هم به فرض بپذيريم كه مراد خانه مسكونياست، باز «الف» و «لام»،«الف» و «لام» عهد خارجي و آن خانهاي است كه اهل كساءبا پيامبرصلي الله عليه وآله درآن اجتماع كردند. بنابراين، هر كس در آن موقع داخلآن خانه نبود، از مفادآيه بيرون ميشود، خصوصا كه بنا به نص روايات، پيامبرصليالله عليه وآله ام سلمه وديگران را بيرون كرد. بارها بيان كردهايم كه كلمه «اهل البيت» دراين آيه مفرد محلي به«الف» و «لام» عهد آمد، بر خلاف خانه مسكوني كه دو بار پيشو پس ازآيه تطهير با صيغه جمع مؤنث آمده است. اين دلالت دارد كه در اين آيه،مراداز بيت، خانه مسكوني نيست. پيش از اين آمد كه صحت اطلاق «اهل البيت» برزنان پيامبرصلي الله عليه وآله موردوثوق نيست. انكار آن توسط زيد بن ارقم هم خواهدآمد. پرسش ام سلمه ازپيامبرصلي الله عليه وآله را هم آورديم كه پرسيد: آيا او هماز اهل بيت است و ميتواند درجمع آنان وارد شود؟ اما پيامبرصلي الله عليه وآله آنرا رد كرد. اگر اين استعمال مجازياستبايد قرينه داشته باشد. دليل سوم:حديث ام سلمه اينان دراثبات عقيده خود به روايتي استدلال كردهاند كه از ام سلمه نقلشده است. در اينروايت آمده وقتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله اهل بيتش را زير پارچهجمع كرد و درارتباط با آيه تطهير - كه فعلا مورد بحث ماست - در حق آنانچيزي بيان فرمود، امسلمه به او گفت: آيا من از اهل بيت تو نيستم؟ پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: چرا،ان شاء الله.[154]در اينباره چند نكته را بيان ميكنيم: همين پرسشام سلمه اشاره دارد كه كلمه «اهل البيت» براي دلالتبرورود وي در مدلول آيه تطهيركفايت نميكند وگرنه سؤالش بي مورد بود;زيرا در آن صورت شكي در اين نبود كه وي ازاهل بيت است. آنچه رواياتديگر بيان داشته، مبني بر اين كه پيامبرصلي الله عليهوآله ام سلمه را از اهل و از زنان خوددانست، نه از اهل بيتش، جايي براي اين ادعاباقي نميگذارد كه اقدامپيامبرصلي الله عليه وآله در جمع آن افراد زير پارچه، اينشبهه را براي او پيش آورد و دراثر همين شبهه بود كه آن سؤال را مطرح كرد; زيرا اينكار پيامبرصلي الله عليه وآله برخروج ام سلمه از دايره شمول اهل بيت مؤكدتر است.چه نه به درخواستشپاسخ مثبت داد و نه شبهه حاصله براي او را نفي نمود، البته اگربتوان نام آنرا شبهه گذاشت. پاسخ پيامبرصلي الله عليه وآله به ام سلمه درروايتي كه هم اكنون مورد بحث است;يعني عبارت «ان شاء الله»، شك در صدق عبارت «اهلبيت» بر زنانپيامبرصلي الله عليه وآله را تقويت ميكند; زيرا اگر آنان داخل درمدلول آيه بودند، تعليقآن بر مشيتخداوند بيمعنا بود. اين گفته كه «ان» بهمعناي «اذ» است، هيچتوجيهي ندارد، مگر تمايل شديد آنان، مبني بر اين كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيتباشند. اگربپذيريم كه «ان» به معناي «اذ» است، باز دلالت دارد كه آنان در حالحاضر از اهلبيت نيستند، بلكه هنگامي كه مشيت الهي بدان تعلق گيرد.دست كم دلالت دارد كه اگرمشيت الهي تعلق نگيرد، كلمه «اهل البيت» برورود آنان در دايره آن دلالت نميكند. اين حديثمعارض احاديث فراواني است كه تصريح دارد زنانپيامبرصلي الله عليه وآله از دايرهاهل بيتخارج هستند. اين مطلب از چندين طريق صحيحاز ام سلمه روايتشده است; اينحديث قادر به معارضه با احاديث نفيكننده نيست; زيرا بين اين حديث و آن احاديث،هيچ گونه تناسبي، چه ازجهتسند و چه از جهت دلالت وجود ندارد. اين حديثبا زيادتي روايتشده كه دلالت داردپيامبرصلي الله عليه وآله ام سلمه را زير پارچه وارد نكرد تا او را در آنچه كهخداوند به اهل بيت اختصاص دادهشريك سازد، بلكه منظورش خشنودي امسلمه و طيب خاطراو بود. آمدهاست كه امسلمه پس از فرموده پيامبرصلي الله عليه وآله در پاسخ او كهفرمود: چرا، گفت:پيامبرصلي الله عليه وآله وقتي او را زير پارچه برد كه دعايش برايپسرعمو، دختر و دونوادهاش تمام شده بود.در اين باره به منابعي كه در فصل دوم بخشاول بيانكرديم مراجعه فرماييد. اگر وارد كردن ام سلمه در اهل بيت درستباشد،باز اخص از مدعايآنان است; زيرا تنها بر اين دلالت دارد كه امسلمه از اهل بيتاست نه سايرهمسران پيامبر، چرا كه ممكن است امسلمه را خصوصيتي باشد كه بهواسطهآن مستحق ورود به دايره اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله شده است، كاملامثل سلمانفارسي كه به خاطر خصوصيتي كه داشت، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: سلمان ازمااهل بيت است. آنچه دلالت ميكند كه اين كار به خاطر خصوصيتي در امسلمهبود،روايتي است كه ميگويد: پيامبرصلي الله عليه وآله عايشه و زينب را از ورود بهدايرهاهل بيتخود منع كرد. داشتن اين خصوصيت از امسلمه آن زن با اخلاصمجاهدبعيد نمينمايد. دليلچهارم: حديث زيد بن ارقم همچنيندر اثبات ورود زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيه تطهير به حديث زيدبنارقم استدلال كردهاند. هنگامي كه زيد حديث ثقلين را در سياق روايتخويش از حديثغدير روايت كرد، به او گفتند: آيا زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيت اونيستند؟ پاسخ داد: زنانش از اهل بيت اويند، وليكن اهل بيت اوكساني هستند كه پس ازوي صدقه بر آنان حرام شده است; يعني آل علي،آلعقيل، آل جعفر و آل عباس.[155]ما درپاسخ ميگوييم: اين استدلال هم به چند دليل نادرست است. ما گذشتهاز متون صحيح وصريحي كه آورديم و بيان ميداشت كه اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله،آل عبا وامامان دوازدهگانهعليهم السلام هستند، دلايل زير را بيان ميكنيم: اين تفسير زيد بن ارقم اجتهاد اوست، لذا درمقابل نص وارده ازرسول خداصلي الله عليه وآله كه در آن اهل بيتخويش را در اهلكساء و امامان دوازدهگانهمحدود كرده، به آن عمل نميشود. ما در صحتانتساب اين روايتبه زيد بن ارقم ترديد داريم; زيراخواهد آمد كه وي منكر اين بودكه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيتباشند و براين انكار خود استدلالميكرد. ما انكار زيد را به هنگام بحث پيراموننظريه، قائل به اين كه اهل بيتپيامبرصلي الله عليه وآله بني هاشم هستند كه صدقه بر آنانحرام شده استخواهيمآورد. از سياق عبارت منقول از زيد در اين استدلال بهدست ميآيد كه زيداين عقيده را كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيت اوباشند نفي كرده است. دليل آناين است، وي بيان داشته كه مراد از اهل بيت كساني استكه پس از پيامبرصلي الله عليه وآلهصدقه بر آنان حرام شد، در حالي كه زنانش ازصدقه محروم نشدند، بلكهفقط بنيهاشم بودند كه از صدقه محروم گشتند. ظاهرا زيد كلامش را با صيغه استفهام انكاريآورده است و اداتاستفهام را حذف و آن را در تقدير گرفته است. گويا گفته است: آيازنانش ازاهل بيت او هستند؟ آنچه بدين مطلب اشاره دارد اين است كه عبارت (ولكن) رابه دنبال آن آورده است. معناي اين عبارت آن است كه آنچه پس از آنآمده درست است.در غير اين صورت، مناسبتر اين بود كه عبارت اينگونهباشد: «زنانش از اهل بيتاويند و همين طور (كذا) كساني كه پس از او ازصدقه محروم شدند.». كساني پساز رسولخداصلي الله عليه وآله از صدقهمحروم شدند، منحصر بهكساني كهزيد نام برده نيست; زيرا بنيعبدالمطلب هم درمحروميتبا آنان شريكاند.[156] بنابر نظر صحيح، ال مرد غير از خود اويند.بنابراين، پيامبرصلي الله عليه وآله از دايرهاهل بيتخارج ميشود.[157]اين خلاف عقيده محققان و نيز مخالف مدلولصريح روايات فراواني است كه پيش ازاين آورديم. همچنين عليعليه السلام هم خارجميشود، چرا كه او هم بنابر نص آيهمباهله نفس پيامبرصلي الله عليه وآله است. دليلپنجم: گفتار عكرمه و ابن عباس در اثباتاين نظر كه آيه تطهير ناظر به خصوص زنان پيامبرصلي الله عليه وآله استاستدلالكردهاند كه ابن عباس و عكرمه بدان عقيده داشتهاند.[158].در رد ايناستدلال ميگوييم: حتي اگرنسبت اين عقيده به ابن عباس درستباشد - اشاره خواهيمكرد كه اين انتساب نادرست است- بايد دانست كه اين اجتهاد او، عكرمه،مقاتل و عروة بن زبير است و با وجود نص صريحو صحيح رسول خداصلي الله عليه وآله درتبيين اهل بيت، اين اجتهاد مردود است. پيش از اين آمد كه سياق آيات ميرساند كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله در مفادآيه تطهير داخل نيستند. اين هم قرينه ديگرياستبر اشتباه اينان در اجتهادخود. علاوه بر اين دلاليل ديگري هم در اشتباه آنوجود دارد. از جمله گفتهاهل لغت و ديگر مسائل كه بدان اشاره كردهايم و همه با همعدم دخول آناندر مدلول آيه را تقويت ميكند. گفته ابن عباس - اگر درستباشد - و نيز گفتهعكرمه وديگران با گفتارابو سعيد خدري، امسلمه، عايشه و ديگران معارض است كهگفتهاند: آيهتطهير به اهل كساء اختصاص داشته، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آن خارجند. بي گناهانمتهم ما در صحتانتساب اين گفته به ابن عباس، كلبي و سعيد بن جبير ترديدزيادي داريم. در بيانترديد خويش ميگوييم: الف) ابنعباس نسبت اينگفته به ابن عباس نادرست است. در روايات ديگري از ويبا سند صحيحتر آمده كهميگفت: آيه تطهير درباره اهل كساءعليهم السلام فرود آمد.بعضي از روايات وي دلالتدارد كه اهل بيتعليهم السلام كساني هستند كه باپيامبرصلي الله عليه وآله نسبترحمي داشته و از عشيره اويند. اين روايت همان روايتياست كه در آن بيان كرده كهخداوند پيامبرش را از ميان بهترين قبيلهها وآنگاه از بهترين خانوادهها برگزيدهاست.[159] ظاهراروايت اين عقيده از ابن عباس، منحصر در روايت عكرمه از اوستو به نظر ميرسد كهسعيد بن جبير هم روايتخود از ابن عباس را از عكرمهگرفته است; زيرا ابن مردويه آنرا از سعيد بن جبير از عكرمه از ابن عباسروايت كرده است.[160] ب) كلبي نسبت دادناين عقيده به كلبي هم واضح البطلان است; زيرا كلبي در شماركساني آمده كه عقيدهداشتند مراد اين آيه خصوص اهل كساء است و زنانپيامبرصلي الله عليه وآله را دربرنميگيرد.[161].ج) سعيدبن جبير نسبت اينعقيده به سعيد بن جبير هم مورد شك و ترديد است. آنان ادعاكردهاند كه سعيد بن جبيراختصاص آيه به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را از ابن عباسروايت كرده است.بنابراين، روشن ميشود كه نويسنده، ابن عباس را اهمالكرده و به ذكر ابن جبيربسنده كرده است، لذا ديگران وي را در شمار معتقدانبه اين عقيده نام بردهاند. كينهتوزان و بدخواهان مابدخواهي و كينهتوزي عروة بن زبير، عكرمه و مقاتل بن سليمان رانسبتبه عليعليهالسلام خصوصا و سبتبه فرزندان عليعليه السلام عموما بعيد نميدانيم.در توضيح اينمطلب ميگوييم: الف) عروه متهم به بدخواهي بني هاشم آراي عروهكه دوست داشتبراي خالهاش عايشه فضيلت رديف كند،خصوصا درباره عليعليه السلام غيرقابل اعتنا است. عروه بغض و كينه شديد ودشمني و عداوت بزرگي از عليعليه السلام دردل داشت تا آنجا كه هرگاه نام عليعليه السلامبرده ميشد، از او بدگويي و انتقادميكرد[162]و او را ناسزا و دشنام ميداد ودستانش را بر هم ميزد.[163]اسكافي او را از جمله تابعيني شمرده است كه اخبارزشتي درباره عليعليهالسلام ميساختند.[164]. عبدالرزاق صنعاني از معمر روايت كرده كه گفت: زهري دو حديث ازعروه از عايشه دربارهعليعليه السلام داشت. روزي درباره اين دو حديث از ويپرسيدم. پاسخ داد: ميخواهيبا آن دو و حديثشان چه كني؟ همانا كه من هردو را متهم به بدخواهي بني هاشمميدانم.[165]مردم براي استماع روايات اواجتماع ميكردند.[166]بهابن عمر گفت: ما نزد اين پيشوايان خود مينشينيم. آنانسخن ميگويند و با اين كهميدانيم حق غير آن است، آنان را تصديق ميكنيم،به ستم قضاوت ميكنند و ما آنان راتقويت ميكنيم و اين قضاوتشان رانيكو ميشماريم. نظر تو در اين باره چيست؟ پسر عمربه او گفت:پسر برادرم! ما نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بوديم و آن را نفاقميشمرديم، ولينميدانم كه از نظر شما چگونه است؟[167]. ب) عكرمهخارجي، كينه توز اهل بيتوضع عكرمهمشهورتر از آن است كه بيان شود. او از خوارج[168]واز پيروانعقيده نجده حروري است [نجده از سردمداران خوارج و دشمنترين آنانباعليعليه السلام بود]. عكرمه به مغرب رفت و اولين كسي است كه عقيده صفريه رادرميان آنان نشر داد.[169]بنابراين، مذهب خوارج در مغرب از او گرفته شدهاست.[170]. در متنديگري آمده عكرمه بر در مسجد ايستاد و گفت: كسي در مسجدنيست مگر كافران. او پيروعقيده اباضيه [فرقهاي از خوارج] بود.[171]عكرمه ادعا كرده كه ابن عباس هم معتقد به راي خوارج بود.[172]او متهم به كذب بود.[173]به حديث او احتجاج نكنند و مورد انتقاد مردم باشد.[174]دروغ سازي وي از زبان ابن عباس معروف و مشهور است.[175]عبدالله بن عباس او را به در مستراح بسته بود، به او گفتند: آيا از خدانميترسي؟ پاسخ داد: اين خبيث بر پدرم دروغ ميبندد.[176]انگشتر طلا به دست ميكرد، آواز ميخواند و به بي نمازي وبازي نرد متهم است.به شرح حال وي در منابع مراجعه كنيد. ج) مقاتل بن سليمان دانشمندانعلم رجال، مقاتل بن سليمان را كذاب خواندهاند.[177]جوزجانيميگويد: مقاتل كذابي بي باك بود. از ابواليمان شنيدم كه ميگفت:مقاتل بهاين جا آمد و پشتبه قبله كرد و گفت: در مورد آنچه پايينتر از عرشاستاز من بپرسيد. گفته شده كه وي مانند اين سخن را در مكه هم برزبان آورد.مرديبرخاست و پرسيد: به من بگو رودههاي مورچه كجاست؟ مقاتلساكتشد.[178]داستان ديگري هم در بيروت دارد.[179]روشن است كه وي با اين كارخويش قصد داشتخود را شبيه به عليعليه السلامسازد، اما خداوند او را رسواساخت. ابن حبان گويد: مقاتل علم قرآن را از يهود ونصارا، آن گونه كه موافقكتابهاي آنان بود ميگرفت. [او اهل تشبيه بود و] خداوندرا به مخلوقاتتشبيه ميكرد. در حديث دروغپرداز بود.[180]. بحثدرباره اين مرد و اين كه وي دجال، در حديث ضعيف، متروك ومتهم بود، فراوان است و دراين مختصر فرصت ايراد آن را نداريم.[181] او رافاجر و فاسق هم توصيفكردهاند.[182] براي شناخت آنچه درباره او گفتهاندبهشرح حال وي در كتب رجال مراجعه كنيد. دليل ششم: زنان پيامبرصلي الله عليه وآله سبب نزول آيه در اثباتعقيده خود مبني بر اين كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در آيه تطهير موردنظرند،استدلال كردهاند كه آنان سبب نزول اين آيه بودند و لذا يا به تنهاييبنابر قولي،و يا بنابر قول صحيحتر با ديگران داخل در آن هستند. در اين بارهاحاديثي به مارسيده كه بيشتر آنها ميتواند مستمسك اين گفته باشد.[183] از نظر مااين مطلب مورد شك و ترديد است; زيرا پيش از اين دانستيم كه: سبب نزولآيه، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله نيستند، بلكه رسول اكرمصلي الله عليه وآله وحفظبيت نبوت و رسالت از كوچكترين عيب و نقص، اگرچه ثانيا و بالعرض وبهواسطه زنانپيامبر صلي الله عليه وآله باشد، سبب نزول آيه بوده است. احاديثيكه بدان اشاره كردهاند، احاديث كساء است كه اگر نگوييم همهآنها، دست كم بيشترآنها نميتواند مستمسك اين عقيده باشد; زيرا ايناحاديثبا تصريح و يا تلميح بيانميدارد كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مضمون اينآيه داخل نيستند. شك بزرگيدر اين باره وجود دارد كه كلمه «اهل بيت» شامل زنان پيامبرصلي الله عليه وآله همباشد، مگر از باب مجاز كه اين هم نياز به قرينه دارد. پيش ازاين آمد كه قرائن، ازخود آيات و خارج از آن بر ضد اين مساله اشاره دارد.افزون بر اين محتمل است كهمنظور خانهاي باشد كه اهل بيت در آن اجتماعكردند و «الف» و «لام» عهد خارجيباشد، چنان كه در جاي خود توضيحداديم. دليل هفتم: ظهور و عموم در اثباتعقيده خود مبني بر ورود زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مضمون آيه تطهير استدلالكردهاند كه اين لفظ، زنان و همسران را هم در بر ميگيرد. بنابراين، منظور جميعآنان است.[184]عقل نيز به اعتبار عرف و عادت لفظ «بيت» را بهكساني كه در خانه سكونتدارند تخصيص ميزند، نه به قصد انتقال، و عادتاتبدل و تحول در آنان، مثل زنان وفرزندان جاري نبود. برعكس غلامان وكنيزان كه در معرض تحول و تبدل از يك صاحب بهصاحب ديگر بودند.[185]گذشته ازشك در اين كه لفظ «اهل بيت» بر زنان صدق كند - چنان كهگذشت - در اصل براي مامحرز نشده كه اين لفظ عام باشد، و گذشته از وجودروايات متواتر و تصريح كننده يااشاره كننده به خروج زنان از مفاد آيه، وگذشته از اين كه شك داريم منظور خانهمسكوني باشد و بلكه مراد بيت نبوت و رسالت است; در اين باره ميگوييم: صرف اين كه اين لفظ، زنان و همسران را هم برگيرد- اگر آن را بپذيريم -نميتواند دال بر اراده جميع باشد، مگر اين كه قرائني ديگر -داخلي يا خارجيبر تعيين دقيق مراد اقامه نشود، در حالي كه اين قرائن، اهل بيت رادر اين جادر خصوص اهل كساء تعيين و منحصر ميكند. دليل هشتم: صلوات بر همسران پيامبرصلي اللهعليه وآله يكي ازعالمان سني در اثبات اين مطلب كه مراد از اهل بيت، زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهاست، چنين استدلال كرده كه در صحيح مسلم و صحيح بخاري ازپيامبرصلي الله عليه وآلهثابتشده كه وي به مسلمانان آموخت كه اين گونه صلواتبفرستند: اللهم صل علي محمدوازواجه وذريته. گذشته ازاشكالات مختلفي كه در جاي جاي اين مختصر آورديم و گذشتهاز اين كه در صحت روايتمورد اشاره وي شك و ترديد فراوان داريم وبحث از آن را به جاي ديگر به تاخيرمياندازيم، اما نميدانيم كه چگونهچيزي كه در صحيحين به اثبات رسيده بر ورودزنان در اهل بيت دلالتميكند، در حالي كه پيامبرصلي الله عليه وآله اصلا در اينحديث - اگر صحيح باشد - به اينكلمه [اهل بيت] تصريح نفرموده است. روشن استكه صلوات بر همسران پيامبرصلي الله عليه وآله مستلزم آن نيست كه آنانهم اهلبيتباشند. صلوات بر مؤمنان به اثبات رسيده، اما آنان به اين خاطراهل بيتپيامبرصلي الله عليه وآله نشدهاند. خداوند متعال ميفرمايد: خذ مناموالهم صدقة تطهرهم وتزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم[186]; اي رسولما تو از مؤمنان صدقات را دريافتبدار تا بدان صدقات نفوس آنهارا پاك و پاكيزهسازي و آنها را به دعاي خير ياد كن كه دعاي تو موجب تسليخاطر آنان است. هو الذييصلي عليكم وملائكته[187]; اوستخداييكه هم او و فرشتگانش بر شما بندگان رحمت ميفرستند... اولئكعليهم صلوات من ربهم ورحمة [188];آن گروهاندمخصوص به درود و الطاف الهي و رحمتخاص خداوند. ويتخذ ماينفق قربات عند الله وصلوات الرسول[189]; آنچه درراه خدا انفاق ميكنند، موجب تقرب نزد خدا و دعاي خير رسولدانند. دليل نهم: آيات قرآن بعضي ادعاكردهاند تعبير «اهل بيت» در آيه قرآن، كنايه از همسر آمده است.آنجا كه خطابملائكه را به همسر ابراهيمعليه السلام حكايت ميكند كه گفتند: «اتعجبينمن امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت»[190].و نيز درحكايت گفته موسيعليه السلام كه به همسرش گفت: فقاللاهله امكثوا اني آنست نارا[191]. بنا بهتعبير بعضي: «همانا كه به دلالت قرآن، همسر ابراهيم از آل وي واهل بيت اوست و زنلوط هم از آل او و اهل بيتش، پس چگونه زنان محمداز آل او و اهل بيتش نباشند؟!»[192]. در پاسخميگوييم: الف) درمورد خطاب فرشتگان به همسر ابراهيمعليه السلام دو نكته را بيانميداريم: پيش ازاين آمد كه ورود زن در اهل بيت را در بعضي اوقات و از بابغلبه و مجاز و در صورتوجود قرينه احدي انكار نكرده است. بيت موردنظر در آيه همسر ابراهيم، خانه مسكوني يا نسبي است، درحالي كه بيت مورد نظر در آيهتطهير با استناد به قرائن، بيت نبوت و رسالتاست. از جمله اين قرائن است:
تغيير صيغه از بيوت مضافه به جمع مؤنث، به بيت محلي به الف و لامعهد، با ايناحتمال كه مراد، خصوص خانه مسكونياي باشد كه پيامبرصلي الله عليه وآله اصحابكساء را در آن جمع و زنانش را از آن بيرون كرد. از ديگرقرائن، روايات فراواني است كه مراد از اهل بيت در آيه تطهير رادر خصوص آل عبا معينكرده است. اين امر با اراده مطلق بيت مسكوني و يابيت نسبي از آيه شريفه جوردرنميآيد، بر خلاف آيه سوره هود كه در آنفرشتگان همسر ابراهيم خليلعليه السلام رامخاطب خود ساختند، چه ساره دخترعموي ابراهيم - چنان كه آمد و ساكن در خانهاش بود.براي همين اطلاقكلمه اهل بيت از باب مجاز بر وي صحيح است. قرينه مجاز بودن ايناطلاقاين است كه خطاب ملائكه متوجه ساره ميباشد. ب) درمورد گفته موسيعليه السلام به اهلش كه گفت: امكثوا و همين طور درمورد زن لوط بهسه نكته زير اشاره ميكنيم: پيش ازاين آمد كه پيامبرصلي الله عليه وآله وجود فرق بين دو كلمه «اهل البيت» و«اهلالرجل» را تاييد كرده است. آن جا كه پذيرفت امسلمه از اهل وي باشدنه از اهلبيتش. در اين باره به متون مربوط به حديث كساء در اوايل كتابمراجعه فرماييد. اطلاقكلمه «اهل» از باب مجاز بر زوجه و آن گاه كه قرينهاي مبني برمجازي بودن آن دردستباشد مورد انكار نيست. اين قرينه در اينجا خطابدر داستان موسي و استثنايموجود در قصه لوط است. گذشته ازاين، بين آيه تطهير و اين آيات فرق است; زيرا رسول خداصلي الله عليه وآله مقصوداز اهل بيت در اين آيه را بيان و آن را در اهل كساء منحصر كردهاست. پس اراده زوجهدر يك مورد مستلزم آن نيست كه در مورد ديگر حتيبا وجود قرينه دال بر خروج زوجه،مراد از اهل، زوجه باشد. دليلدهم: لزوم لغوي يكي ازعالمان سني گفته است: اين آيه (آيه تطهير) دلالت دارد كه زنانپيامبرصلي الله عليهوآله از اهل بيت اويند وگرنه ذكر آن در اين كلام معنا نداشت.[193]. در پاسخوي ميگوييم: بلكه برعكس، آيه را معنايي صحيح و سليم است،حتي در صورتي كه زنانشداخل در مدلول آيه نباشند. ما اين مطلب را دراوايل كتاب و به هنگام بحث از انسجامسياق با خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آيه بيان كردهايم. بدان جامراجعه كنيد.[194]بلكه آنچه متعين بوده راهفراري از آن نيست، خروج زنان از مفاد آيه است; زيرا لحن خطاب،آنجا كهزنان مورد خطابند و لحن خطا، آنجا كه اهل بيتعليه السلام مورد خطا بند،با هممنافات دارد. ما در اين باره پيش از اين بحث كردهايم. بدان جا مراجعه كنيد.سياستستمگرانه پيش ازاين آمد كه عكرمه در بازارهاي مدينه جار ميزد كه آيه تطهير درباره زنان پيامبرصليالله عليه وآله نازل شده است و مردم را در اين باره به مباهله دعوتميكرد.
اگرچه ما اين كار را از عكرمه خارجي معروف به ناصبيگري و بغض باعلي و خاندانش عليهمالسلام شگفت نميدانيم، ليكن در موضعگيري وي دلالتهايديگري ميبينيم. شايدروشنترين آنها اين باشد: نزول آيهتطهير درباره اهل بيت، در زمان عكرمه معروف و شايع بودهاست. او ميخواستبا هروسيلهاي شده، حتي با جار زدن در بازارها ودعوت براي مباهله آن را از بين ببرد. عكرمهدليل قانع كنندهاي درباره نزول اين آيه در مورد زنان پيامبرصلي الله عليه وآله نداشت،جز اصرار شديد كه ميخواست آن را با نوعي تهديد و به هدفوارد كردن شكست روانيبرطرف ديگر تقويت كند. اين كار وي موجبتزلزل يقين طرف مقابل شده و انساني را دربرابر خود ميديد كه حاضر استبا دعوت به مباهله جانش را در اين راه بدهد. بدينترتيب با خود خواهد گفت:اگر اين شخص نسبتبه آنچه ميگويد يقين نداشت، هرگز مردمرا به مباهله كه عواقب خطرناكي به دنبال دارد دعوت نميكرد. عكرمه دربازار جار ميزد كه اين آيه درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآله فرود آمده است،آيا ديگران هم كه چنين عقيدهاي نداشتند، ميتوانستند براي اثباتخلاف اين عقيدههمان كار را انجام دهند [در بازارها جار بزنند]؟! اين كارعكرمه اشاره دارد كه رقباي اهلبيت عليهمالسلامدر پذيرش نزول آيهدرباره اهلبيت عليهم السلام احساس خطر بزرگي ميكردند. شايداز اين جهتبود كهآثاري در عقايد و مواضع آنان در ضديتبا اهل بيت از خود بر جايميگذاشت. فصل سوم:ازگفتههاي ضعيف تا دلايل ضعيفتر از گفتههايي كه ملتزمان بدان كوشيدهاند در اثبات آن ادلهاي اقامه كنندجز دو گفته باقينمانده است: 1. اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله بني هاشم هستند; 2. اهل بيت، امت محمدصلي الله عليه وآله ياخصوص پرهيزگاران امتاويند. به زوديروشن خواهد شد كه اين دو عقيده با دلايل خود هم چون سرابياست در بيابان هموار بيآب كه شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آنشتابد و چون بدان جا رسد هيچ آبينيابد. عدم شمولبني هاشم با احاديثزير استدلال كردهاند كه آيه تطهير شامل همه بني هاشم استيا همراه با زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و يا بدون آنان. حديث زيدبن ارقم كه پيش از اين آمد.[195] حديث ابنعباس كه در آن آمده: خداوند خلق را دو قسم كرده و مرادر قسمتبهتر قرار دادهاست... سپس قبايل را خانداني چند و مرا در بهترينخاندان قرار داد. اين فرمودهخداوند متعال است كه: «انما يريد الله ليذهب عنكمالرجس اهل البيت و يطهركمتطهيرا» من و اهل بيت من پاكيزه از گناهان هستيم.[196]روايت زيدبن ارقم در پاسخ به حصين كه از او پرسيد: چه كسانياهل بيت پيامبرند؟ زنانش؟ زيدپاسخ داد: نه به خداي سوگند، چه بسا زنمدتي با مرد زندگي كند، سپس مرد او را طلاقدهد و زن به نزد پدر و قومخود باز گردد. اهل بيت پيامبر، اهل و عصبه اويند، آنانكه پس از او از صدقهمحروم شدند.[197] صلاحيتلفظ «اهل بيت» براي شمول زنان و آل او. چرا كه مراد ازبيت، هم خانه مسكوني است وهم خانه نسبي.[198] كنجيشافعي سه ايراد بر گفته زيد بن ارقم گرفته كه عبارتند از: 1. زيد بن ارقم گفته: اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله كساني هستندكه پس از او ازصدقه محروم شدند، در حالي كه محروميت از صدقه به پس ازوفاتپيامبرصلي الله عليه وآله اختصاص ندارد، بلكه پيش از وفات را هم در برميگيرد. 2. محرومان از صدقه منحصر در افراد مذكور نيست، بلكه بنيعبدالمطلبهم از صدقه محروم بودند. 3. بنا بر قول صحيحتر، آل مرد، غير از خود اويند. بنابراين، بر اساسگفتهزيد، امير المؤمنين عليعليه السلام از دايره اهل بيتخارج ميشود.[199] بعضيمعتقدند كه منظور كنجي از عبارت اخير اين است، همان گونه كهزن پس از مدتي زندگانيبا شوهر به خاطر طلاق از دايره بيتخارج ميشود،داماد هم اگر از دختر تابع خانهجدا شود، از آن خانه بيرون ميشود. چهملاك در هر دو يك است. بنابراين، همانگونهكه همسران پيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيتخارج هستند، علي هم از آنان خارجميشود. ممكن است گفتهشود: اين توجيه سخن كنجي بيجاست; زيرا زيد بنارقم تاكيد كرده كه اهل بيت، اهل وعصبه مرد هستند، و عليعليه السلام هم از عصبهپيامبرصلي الله عليه وآله است. پسمعنا ندارد كه كنجي از زيد بن ارقم ايراد بگيرد كهعليعليه السلام را از دايرهاهل بيتبيرون ميكند، اما بعضي از محققان، عبارتكنجي را به نحو ديگري توضيحدادهاند كه ممكن است گفته شود اين توجيه نزديكتر به قبول است. حاصل اين توجيهچنين است: عليعليهالسلام بنا بر نص آيه مباهله نفس پيامبرصلي الله عليه وآله است; بنابراين، ازمدلول آيهخارج ميشود [چون آل مرد غير از خود اويند.] در حالي كه پيامبرصلي اللهعليه وآله و هرآن كس كه به منزله اوست، چنان كه نزد بيشتر عالمان و محققانمعلوماست، در مدلول آيه داخل ميباشد. ما ضمن پذيرش اين توجيه، احتمالميدهيم كهبه هنگام نوشتن اشتباهي رخ داده باشد. بدين معنا كه ميخواستهبنويسد رسول الله،ولي نوشته امير المؤمنين. با اين حال احتمال اشتباه درنوشتن معمولا ضعيف است.بنابراين، چارهاي جز پذيرش آنچه گذشتنيست. ما به ايرادهاي كنجي بر گفته زيد بنارقم چند مورد ميافزاييم: 1. اين تفسير زيد از اهل بيت اجتهاد اوست. هرگاه چيزي غير از آنازرسول خداصلي الله عليه وآله ثابتشود، معيار كلام رسول خداصلي الله عليه وآلهخواهد بود نه اجتهادزيد و نه اجتهاد ديگري; زيرا گفته ديگران، اجتهاد در مقابل نصاست. [200]همانگونهكه هنگام بيان متون متواتر و صحيح حديث كساء در اوايل كتاب ملاحظه كرديد،ثابتشده كه رسول اكرمصلي الله عليه وآله مراد از اهل بيت را معينفرموده است. 2. اگر سخن زيد درستباشد بر رسول خداصلي الله عليه وآله لازم بودكه عباس،فرزندانش، عقيل، جعفر و ديگر نزديكانش را زير عبا آورد و از جلو خانهآنانبگذرد و اين آيه را تلاوت كند. 3. معلوم نيست كه مرد از بيت، بيت نسبي و اصل و عصبه پيامبرصلي اللهعليه وآله و ياخانه مسكوني و يا هر دو باشد. چه پيش از اين آمد كه با ملاحظه آياتوسياق آن و كاربردهاي وارده، ارجح اين است كه مراد از بيت، بيت نبوت ورسالتباشد.اعضاي اين بيت، از طريق راهنمايي پروردگار به واسطه رسول اكرمصلي الله عليه وآلهشناخته ميشوند; زيرا خداوند است كه افرادي را كه شايستگيمقام والا و رفيع را دراثر تلاشها و مجاهدتهاي خويش دارند ميشناسد.
پيش از اين آمد كه پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله اهل بيت را منحصر به آل عبا وائمه دوازدهگانه عليهمالسلام كرده است. اگر هم بپذيريم كه منظور، خانه مسكونياستبايد همان گونه كه گذشتخانه خاصي باشد كه رسول اكرمصلي الله عليه وآله اهلكساء رادر آن گرد آورد. 4. زيد در صدد بيان مراد عبارت اهل بيت در آيه تطهير نيست،بلكهحديث ثقلين را تفسير ميكند.[201] هر چندزيد بنا به آنچه بيان كرديم در اين تفسير خود دچار اشتباه شده،اما ممكن است راي ويدر مورد عبارت «اهل البيت» در آيه تطهير خلافآن باشد، خصوصا كه وي اصراءپيامبرصلي الله عليه وآله در تطبيق آيه بر خصوص اهل كساءرا ديده و شاهد بوده كهپيامبرصلي الله عليه و آله چندين ماه و بلكه تا زمان رحلت به اين امر ادامه داد.در خصوصحديث ابن عباس نكات زير را بيان ميداريم: 1. اين حديث دلالت ندارد كه مراد از اهل بيت، همه بنيهاشم ياتمامكساني است كه پس از پيامبرصلي الله عليه وآله از صدقه محروم شدند، چنان كهزيد بنارقم مدعي بود. 2. حديث ابن عباس با حديث كساء كه پيش از اين آمد منافاتي ندارد; زيرامراد اين است كه عنايت رباني بر اين تعلق گرفته كه پيامبرصلي الله عليه وآلهازخانوادهاي با شرافت، پاكيزه، و داراي مجد و فضيلتباشد. حال اگر اينپيامبر پساز آن كه به پيامبري رسيد، اهل بيتي داشت كه از گناهان پاكيزهبودند، خلاف قاعده نخواهدبود; زيرا پيامبرصلياللهعليه وآله در بهترين خانوادههايقريش قرار داده شد. آنگاه اهل بيت او آمدهاند كه آنان هم در دامان نبوت پاكيزه از گناهان تربيتشدند.بنابراين، وجود اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله در طولوجود آن حضرت به عنوانپيامبر ميباشد نه در عرض آن. 3. اگر پيوندهاي قبيلهاي معيار بود، ميبايست ابوطالب و امثال اوهم ازگناهان پاكيزه باشند، در حالي كه اين گونه نيست. اين به دست ميدهد كههرچندقبيله و خانواده اثر بزرگي دارد اما نه همه چيز است و نه سبت به همگان چنينميباشد. بنابراين، بايد به پيامبرصلي الله عليه وآله مراجعه كنيم تا در عمل، پاكيزگانرا براي ما معرفي كند و آنان را از ديگران متمايز سازد. اين ازيك سو، از سوي ديگرنوح عليهالسلام ميگويد: ... رب انابني من اهلي وان وعدك الحق وانت احكم الحاكمين قال يانوح انه ليس من اهلك انه عملغير صالح[202]بارپروردگارا! فرزند من از اهل من است و وعده تو هم حق است و تو كهقادرترينحكمفرماياني. خداوند به نوح خطاب كرد كه فرزندت هرگز با تو اهليت ندارد. او راعملي بسيار ناشايسته است... ملاحظهميكنيد كه خداوند به نوح وعده داده كه او و خاندانش رانجات دهد. نوح از خداوندميخواهد كه به وعدهاش عمل كند. پاسخ ميرسدكه پسر نوح به سبب معصيت از اهل وينيست، در حالي كه از نزديكترينافراد اوست. اين دلالتدارد كه معيار اهل بيتبودن قرابت نيست، بلكه معيار اصلي،عمل صالح است. حسن بنموسي بن علي وشاء از امام رضاعليه السلام در حديثيپيرامون پسر نوح روايت كرده كهآن حضرت فرمود: «هرگز، او پسر نوح بود،اما از آن جايي كه معصيتخداي - عز وجل -كرد، خداوند او را از پدرشنفي نموده همين طور هر كس از ما باشد و اطاعتخداي - عزوجل نكند - ازما نيست و هرگاه تو از خداي - عز وجل - اطاعت نمايي، از ما اهل بيتهستي.»[203]. امامصادقعليه السلام فرمود: «هر كس از شما تقواي الهي پيشه كند و كار شايستهانجامدهد، از ما اهل بيت است.» راوي گفت: از شما اهل بيت؟! فرمود:«[آري] از ما اهل بيت،ابراهيم در اين مورد فرمود: هر كس از من پيرويكند، همانا كه از من است.»[204] از اين جهتاست كه پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله درباره سلمان فارسي فرمود: «سلماناز مااهل بيت است.»[205] به همينجهت است كه كساني از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه مرتكبمخالفتهاي بزرگي -چه در زمان حيات حضرت و چه پس از رحلت او -شدند، از اهل بيت او نيستند. توجيهنادرست گفته زيد ابن كثيرتلاش كرده تا مراد زيد بن ارقم را توجيه كند. او احتمال ميدهدكه مقصود زيد اينباشد: مراد از اهل، فقط زنان نيستند، بلكه آنان همراهآل [خاندان]، اهل مرد راتشكيل ميدهند. اين احتمال براي جمع بين قرآن واحاديث پيشين - اگر صحيح باشد چهبعضي از اسانيد آنها ايراد دارد - ارجحاست. خداوند [به حقيقت امر] آگاهتر است.[206] به نظر مااين توجيه نادرست است; زيرا سخن ديگر زيد بن ارقم كه ابنكثير بدان اشاره كردهمنافاتي با اين سخن زيد ندارد; زيرا متن سخن وي درآن كلام چنين است: به او گفتهشد: آيا زنانش از اهل بيت او نيستند؟ زيدگفت: زنانش از اهل بيت اويند، ليكن اهلبيت پيامبرصلي الله عليه وآله كساني هستند كه پس از او از صدقه محروم شدند. اين سخنزيد نفعي براي ابن كثير ندارد تا بدين وسيله اثبات كند كه مراد زنان پيامبرصليالله عليه وآله و نزديكان نسبي او هستند; زيرا: 1. زيد پس از آن بيان كرده كه مراد از اهل بيت كساني هستند كه پسازپيامبرصلي الله عليه وآله از صدقه محروم شدند و اين بر زنان پيامبرصلي الله عليهوآله صدق نميكند. 2. ظاهرا اين گفته زيد: زنانش از اهل بيت اويند، استفهام انكاري استكهادات استفهام به منظور تخفيف حذف شده است و اقرار زيد مبني بر اين كهزنانش هماز اهل اويند نميباشد; زيرا در ادامه ميگويد: «وليكن» و اين لفظدلالت دارد كهآنچه پس از آن آمده صحيح است وگرنه صحيحتر آن بود كهبگويد: «نساؤه من اهل بيتهوكذا من حرموا الصدقه بعده» زنانش از اهلبيت اويند، همين طور كه پس از او ازصدقه محروم شدند. 3. مراد بودن ديگران، جداي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهمنافاتي با قرآن ندارد. مااين مطلب را شرح داديم و دلايل و شواهد آن را كه بر خروجزنان از مفادآيه دلالت دارد آورديم; زيرا اين مطلب در بسياري از متون صحيح ومتواتراز رسول اكرمصلي الله عليه وآله آمده است. بنابراين، ادعاي اين كه به اينوجه جمع برايجلوگيري از منافات بين قرآن واحاديث نياز داريم قابل قبول نيست. يك تذكر تشكيكهايابن كثير در صحت روايات حديث كساء غير معقول و غيرقابل قبول است، چرا كه اينروايات به طور متواتر به ما رسيده و درصحاح سته و ديگر كتب اهل سنتبا اسانيد صحيحآمده است. حتي افراديمثل ابن تيميه معروف به انحراف از عليعليه السلام و اهل بيتهم به صحت اينروايات اعتراف كردهاند. افزون بر اين، شخص ابن كثير هم نتوانسته درمقابلحقيقت مقاومت كند. چه آن قدر واضح و آشكار است كه دريافته انكار آناز شهرتو درجه اعتبار وي خواهد كاست و لذا ناچار شده كه در ادامهبگويد: «بعضي از اسانيدآن ايراد دارد.» اين سخن وي دلالت دارد كه اسانيدديگر اشكالي ندارد. اهل بيت;امتيا پرهيزگاران؟ فردي كهاز نظر وي، قويتر اين است كه فرقي بين «آل» و «اهل بيت» نيست، ميگويد: گفتهشده آلالبيت شامل همه امت محمدصلي الله عليه وآله ميشود. اينگفته اصحاب محمد،مالك و ديگران است.[207] گفته شدهمنظور اهل بيت الحرام و خصوص پرهيزگاران امت است.[208]خداوند سبحان فرموده: «ان اولياؤه الا المتقون.»[209] به نظراينان روايت واثلة بن اسقع ميتواند اين مدعاي آنان را تقويت كند.چه از واثلهروايتشده كه: پيامبرصليالله عليه وآله، علي، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام را زير پارچه جمع كرد وآنچهرا كه پيش از اين آمد به آنان گفت: واثلهگفت: و من؟ پيامبرصليالله عليه وآله فرمود: تو نيز.[210] به نظر مااين گفته به چند دليل نادرست است: 1. پيش از اين آمد كه مراد از بيت در اين آيه شريفه، بيت نبوت ورسالتاست نه بيت الحرام و غير آن، بلكه يك احتمال قابل اعتنا در اين بارهكافياست كه اين عقيده را از اعتبار بيندازد. 2. بحث از بيت الحرام در يك آيه قرآني مستلزم آن نيست كه مراد ازاهلبيت در آيه تطهير هم بيت الحرام باشد. 3. اين گفته، اجتهاد در مقابل نص صريح و صحيح رسول خداصلي الله عليهوآله است كهدر آن اهل بيت را براي ما معين و مورد تاكيد قرار داده است. 4. روايت واثله كه مخالف با تمام روايات متواتر (بسيار زياد) است،برمطلوب آنان دلالت ندارد; زيرا اگر هم اين حديث صحيح باشد، رسولاكرمصلي اللهعليه وآله از اين كه فرمود: تو نيز، قصد داشته است كه او را تنها در دعا داخلكند،نه در اهل بيت و مدلول آيه. 5. اگر حديث واثله صحيح باشد، پيامبرصلي الله عليه وآله به او گفت:تو از اهل منهستي نگفت از اهل بيت من. پيش از اين آدم كه بين اين دو تعبير فرقاست وآن حضرتصلي الله عليه وآله ام سلمه را از اهل خود خواند، اما اين مطلب را كهازاهل بيت او باشد نفي كرد. 6. اين روايت واثله به نحو ديگري هم نقل شده و در آن گفته واثلهوپاسخ پيامبرصلي الله عليه وآله نيامده است. به منابع روايتحديث كساء مراجعهكنيد. 7. در بعضي از متون آمده وقتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله براي اهلبيتخود دعافرمود كه خداوند پليدي را از آنان ببرد و آنها را پاكيزه گرداند [ آيهراتلاوت نكرد]. واثله به او گفت: يا رسول خدا! من چه؟ فرمود تو نيز.[211]اينبدان معناست كه واثله از پيامبرصلي الله عليه وآله درخواست كرد او را در دعا داخلكند نهدر اهل كساء و پيامبرصلي الله عليه وآله هم به درخواست وي پاسخ مثبت داد.اين از يكسو، از سوي ديگر جالب اين جاست كه بعضي از برادران ما احتمال دادهاندكهپيامبرصلي الله عليه وآله بر سبيل استفهام و انكار به او پاسخ داده نه بر سبيلقبول واقرار. قرينه احتمال اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله زنانش را از اينكه از اهل بيت اوباشند بيرون كرد. 8. واثله، آخرين صحابيكه در دمشق مرد،[212]از اعوان بني اميه بود.احاديث فراواني از وي در فضيلت معاويه روايتشده كهحافظان حديثبهبطلان و ساختگي بودن آن حكم كردهاند.[213] فصلچهارم:تار عنكبوت شكها وشبهاتي مطرح شده كه مضمون اين آيه مباركه را در دلالتبرعصمت اهلبيت عليهمالسلامو تطهير بالفعل آنان از هر گونه پليدي و گناه و ازهرآنچه كه قبيح است و مذموم، هرچند از راه خطا و نسيان باشد هدف قرارداده است. شايد برانگيزندگان اين شكها وشبهات ناگهان با صراحت آيهشريفه در دلالت بر عصمت اهل كساء از هرگونه پليدي وزشتي مواجهشدهاند و لذا در جهت انجام عملياتي نافرجام تلاش آغاز كردهاند تاشايدبتوانند آيه را از دلالتبر اين مساله بيندازند و از اين كه بتواند امتيازياخصوصيتي را براي اين برگزيدگان به ثبتبرساند دور سازند. مزايا وويژگيهاي اهلبيتخواهد توانست اين مردمان را دچار تنگاهاي شديدسازد و توان توجيه بسياري ازامور را از آنان بگيرد. اموري كه يا خود،خويشتن را بدان ملزم كردهاند يا اسلافشانچنان كه خردسالان با اين امور بهجواني رسيدهاند و بزرگان به پيري; اما اينتلاشها از تار عنكبوت سستترو از خار و خاشاكي كه غريق مشرف به مرگ بدان چنگميزند بيفايدهتراست. در آنچه كه در پي ميآيد گفتههاي شگفت آنان را ميخوانيدو ترهاتو سخنان گمراه كننده عجيب آنان را ميشنويد. آيه تطهيرو افاده عموم؟! گفتهاند:«فرموده خداوند متعال: «ليذهب عنكم الرجس»، مفيد عمومنيست; زيرا معرف به «لام»جنس در سياق اثبات است. پاسخ اين است كه اينكلام در قوه نفي است; زيرا معناياذهاب رجس، زدودن پليدي است وبرداشتن جنس، مفيد نفي افراد آن است.»[214]. ابن تيميهبدان اعتراف كرده ميگويد: «لفظ جنس عام است و اقتضا داردكه خداوند تمامي پليدي راميبرد و پيامبرصلي الله عليه وآله هم بدان دعا كرد، اما اين كهگفت: و آنان راپاكيزه گردان پاكيزه گرداندني، خواسته مطلقي است از چيزيموسوم به طهارت. بعضي ازمردم گمان ميبرند كه اين هم مطلق است و لذابه يك فرد از افراد طهارت بسندهميشود. مثل اين مطلب را درباره اين آيههم ميگويند كه: «فاعتبروا يا اوليالابصار...» تحقيق مطلب اين است كه اينامر به مسماي عبرت گرفتن است كه به هنگاماطلاق گفته ميشود. چنان كهوقتي گفته شود: «اكرم هذا»; يعني با او چنان كن كه بههنگام اطلاق، اكرامناميده ميشود. در مورد عبرت گرفتن هم همين طور است، چيزي كهبههنگام اطلاق، عبرت گرفتن ناميده ميشود. اگر انسان از يك داستان عبرتگيرد و ازداستان ديگر عبرت نگيرد، معتبر (عبرتگير) ناميده نميشود. همينطور اگر انسان ازيك چيز پاك باشد و به نظير آن آلوده، پاك (طاهر) ياپاكيزه (مطهر) ناميده نميشود.»[215]. اراده بهمعناي محبتميگويد:فرموده خداوند: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» مانندآيات زير است. ما يريدالله ليجعل عليكم من حرج[216] ; خدا هيچگونه سختي براي شما قرار نخواهد داد. يريد اللهبكم اليسر ولا يريد بكم العسر[217]; خداوندبراي شما حكم را آسان خواسته و تكليف را مشكل نگرفته است.
يريد الله ليبين لكم ويهديكم سنن الذين من قبلكم ويتوب عليكموالله عليم حكيموالله يريد ان يتوب عليكم و يريد الذين يتبعون الشهوات ان تميلوا ميلا عظيما[218]; خداوندميخواهد راه سعادت را براي شما بيان كند و شما را به آداب آنان كهپيش از شمابودند رهبر گردد و بر شما از لطف و كرم ببخشايد و خداوند بهاحوال خلق دانا و بهحقايق امور آگاه است. خدا ميخواهد بر شما بازگشتبه رحمت و آمرزش فرمايد و مردمهوسباز و پيرو شهوات ميخواهند كهشما مسلمانان از راه حق و رحمت خدا بسيار دورباشيد. اراده خداوند در اين آيات متضمن محبتخداوندنسبتبه چيز ارادهشده و رضايتبدان است و آن را براي مؤمنان تشريع و آنان را بدانفرمانداده است، اما نميرساند كه خداوند اين مراد را آفريده يا قضا و قدرشبدانتعلق گرفته و يا قطعا خواهد بود.[219]. چند نكتهرا در اين باره بيان ميداريم: 1. بدون شك خداوند سبحان اين آيه را به هدف مدح، تكريم و تشريفخاصرسول اكرمصلي الله عليه وآله و اهل بيت آن حضرت - چنان كه خودش در متونفراوانيكه پيرامون آيه بيان داشته - آورده است. واضح استكه محبتخداوند مبني بر اين كه مردمان به احكام شرعيعمل كنند، اختصاص به رسولاكرمصلي الله عليه وآله و اهلبيت عليهمالسلام ندارد. بنابراين، بايد دراين آيهچيزي باشد كه با آيات ديگري كه در اين جا آورده تفاوت داشته باشد، لذا هيچ كدامنميتواند شاهد بر مراد ديگري باشد. 2. نيازي به تكرار آنچه پيش از اين بيان كرديم نميباشد. آن جاگفتيم: عصمت مستلزم اكراه و اجبار نيست. بنابراين، آيه مباركه دلالت دارد كه زدودنپليدي و طهارت قطعا حاصل شده است. شكي در صدق گفتار خداوندمتعال و تحقق آنچه كه ازآن خبر داده نيست. اين اخبار خداوند چنان استكه ما از طلوع خورشيد در فردا خبرميدهيم. اين خبر ما دلالت ندارد كه مادر طلوع خورشيد دخالتيا تاثيري داريم، هرچند با استناد به علتخاصخود، آنچه خبر دادهايم قطعا انجام خواهد شد. 3. متون فراواني تصريح كرد كه پيامبرصلي الله عليه وآله مشمول آيهتطهير است. دانشمندان و محققان عموما آن را پذيرفتهاند[220] و حتي بر اين مساله ادعاياجماع شده است.[221] خداوند سبحان اراده فرموده كه آنانرا به واسطه تكليفهمسران پيامبرصلي الله عليه وآله به اين احكام پاكيزه گرداند،آيا در اين حالت معقول استكه پيامبرصلي الله عليه وآله و آل عبا كه اهل بيتاويند، پيش و پس از آن به طهارت ذاتينرسيده باشند؟! به عبارت ديگر خداوند بااوامر خود به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ارادهفرموده كه عيب و نقص را هرچندبه همين اندازه، از ساحت پيامبرصلي الله عليه وآله واهل بيتعليهم السلام دور سازند،حال آيا معقول است كه رسولاكرم صلياللهعليهوآله و اهل بيتاو در عمل ازپليديها پاكيزه نباشند؟! 4. دانستيم كه پيامبرصلي الله عليه وآله در سياق سخن از آيه تطهير وبا استناد بدان فرموده: من و اهل بيت من از گناهان پاكيزهايم.[222] اين بدان معناست كه مسالهفقط محبت وتمايل خداوند متعال نيست، بلكه مساله طهارت و عصمتكامل و عينيتيافته است. اينگذشته از نصوص تقريبا غير قابل شمارشياست كه امامانعليهم السلام در احتجاجات وذكر فضايل خويش و در بسياري ازدعاهاي خود بيان كردهاند. اينها دلالت دارد كهخداوند سبحان آنان را درعمل پاكيزه گردانده، هرگونه پليدي را از آنان برده است، نهاين كه فقط آنانرا دوست داشته است.[223] برگزيدگانمعصوم بعضي رانظر بر آن است كه آيه تطهير بر عصمت اهل بيت دلالتنميكند، بلكه آنان برگزيدگانهستند و نه اهل عصمت، عصمت فقط از آنپيامبران است. اما اينكه در حديث ثقلين فرمانداده كه احكام از آنان اخذشود، فقط از امامان آنان است و شامل گناهكار و آن كهانديشهاي فاسد وتباه دارد نميشود. منظور اقتدا به عالمان آنان است. پس هرگاه علمدرديگران يافتشود بايد به ديگران اقتدا كرد. رسول خداصلي الله عليه وآله از اينجهتبهآنان اشاره كرده كه هرگاه عنصر پاكيزه گردد، آنان را بر فهم آنچهموردنيازشان استياري خواهد كرد; زيرا پاكي عنصر به محاسن اخلاق و اخلاق نيك بهصفا و نزاهت قلب منجر ميشود... و اين موجب نورانيت بيشتر ميشود و نورش را بهسينه ميتاباند و همين كمكي است براي درك مسائلمورد نياز از شريعت.[224]مانميتوانيم تمام آنچه را كه اين مرد گفته بپذيريم; زيرا: 1. گفته وي مبني بر اخذ از خصوص امامان عالم اهلبيت نه گناهكاران...،غير قابل توجيه است، چرا كه آيه تطهير ناظر به خصوص برگزيدگانو امامانآنان است و رسول اكرمصلي الله عليه وآله در حديث كساء و اين حديث:امامان پس از مندوازده نفرند كه همه از قريش و دقيقا از بنيهاشم هستند، آنان رابيان كردهاست. آنگونه كه در متوني چند آمده، رسول اكرمصلي الله عليه وآله همهآنان را به نام، يكيپس از ديگري ذكر كرده است.[225]بنابراين، جايي براي برانگيختن اين شبهات بهنحوي كه گذشت، باقي نميماند. 2. اين كه گفت: اگر علم نزد ديگران يافتشود، بايد به ديگران اقتداكرد،سخن بيجايي است و بلكه رد خداوند و رسول اوست كه براي وي و همگانمنابع معرفترا كه قرآن و عترت هستند، به صورتي دقيق و آشكار معينكردهاند. پيامبرصلي اللهعليه وآله فرموده كه عترت او كشتي نجاتند و عترت و قرآن از همجدا نخواهند شد تادر حوض كوثر بر او وارد شوند. بنابراين، فرض جداييآن دو پيش از آن، تكذيب رسولخداصلي الله عليه وآله است، پناه بر خدا. خداوند ورسول خدا به عالمان حقيقي كه ازهر كس نسبتبه امور دين و شريعتآشناترند، از همگان آگاهتر هستند. بنابراين، وقتيخداوند و رسولصلي الله عليه وآله به ماخبر دهند كه اهل بيت، عالمان حقيقي هستند،راهي جز تسليم و رضا درپيش نخواهيم داشت. اين دقيقا همان چيزي است كه در عمل صورتگرفتهاست. حديث ثقلين يكي از متوني است كه رسول اكرمصلي الله عليه وآله به واسطهآن ما رااز عالمان حقيقي آگاه كرده است. 3. اين گفته كه عصمت فقط از آن پيامبراناست، از وي بسيار شگفتمينمايد; زيرا: الف)اينان خود ميگويند: امت معصوم است و اجماع امت، نبوت پس ازنبوت است.[226]ب) صديقهطاهره فاطمه زهراعليها السلام در احتجاجي با خليفه دوم با آيه تطهير بر عصمت كسانياستدلال فرمود كه اين آيه درباره آنان نازل شده است. آنجا كهفرمود: آنان از هربدي معصوم و از هر زشتياي پاكيزهاند.[227]. ج) حديثياست كه اهل سنت و شيعه از پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله روايت كردهاندكهپيامبرصلي الله عليه وآله پس از تلاوت آيه تطهير فرمود: «من و اهل بيت من ازآفات گناهان پاكيزهايم.»[228]. در بعضياز منابع آمده كه پيامبرصلي الله عليه وآله پس از تلاوت آيه فرمود: «من واهل بيتمن از گناهان پاكيزهايم.»[229] . پيش ازاين گفتيم: آيه تطهير به طور كامل و واضح بر عصمت اهل بيتدلالت دارد; زيرا لازمهآن اخبار و گواهي الهي بر طهارت آنانعليهم السلام است واين بدون شك خبري است راستاز خداي راستگو. ما اينمطلب را با طرق و جهات گوناگون، خصوصا عموم رجس كه خداونداراده كرده از اهل بيتدور سازد و تاكيدهاي مختلف بر اين مساله بيان وتوضيح داديم. در اين باره به بخشاول كتاب مراجعه كنيد. رد نقض بعضيگفتهاند: «نهايت مقصود اين كه [اهل بيت] پس از تعلق اراده خداوندبه زدودن گناهان،از آن محفوظ هستند. اگر منظور از تطهير، ازاله تماميگناهان بود، براي تمام اهلبدر هم لازم ميآمد; زيرا خداوند درباره آنان گفته: ولكن يريدليطهركم وليتم نعمته عليكم لعلكم تشكرون[230] ; و نيزفرموده: ...ليطهركم به ويذهب عنكم رجز الشيطان[231]; اگر طهارتو بردن رجز (كيد) مفيد عصمتبود، اصحاب از ديگران سزاوارتربودند.
چه تمام كردن نعمت مذكور در آيه، بدان است و تمام كردن نعمتبدونحفظ از معاصي وشر شيطان قابل تصور نيست.[232] . به نظر مااين مغالطه آشكاري است; زيرا: 1. در آيه انفال كه در داستان بدر نازل شده، بحث از سبب فرو فرستادنباراناست، آنگاه كه بدان نياز شديدي داشتند. اين تصريح آيات قرآن است،لذا اين آيه،آنگونه كه در آيه تطهير براي اهل بيت مطرح است، ناظر بهتطهير از گناهان و نقايصنيست. در موردآيه 6 سوره مائده هم وضع چنين است. اين آيه از سبب تشريعوضو تيمم سخنميگويد. بنابراين، تطهير مورد نظر، تطهيري است مناسبوضو و تيمم، بر خلاف آيهتطهير كه ناظر به تطهير افرادي معين از هرگونهنقصان و پليدي است. 2. سخن اين مرد متناقض است. يك بار اعتراف ميكند كه اين آيه برعصمتاز گناه پس از تعلق اراده خداوند به زدودن آن دلالت دارد و بار ديگربا مقايسه آنبا دو آيه سورههاي انفال و مائده، دلالت آيه بر ازاله تماميگناهان را نميپذيرد،چرا كه از سخنش استفاده ميشود كه حتي موقع تعلقاراده خداوند به ازاله گناهان،اهل بيت از گناهان محفوظ نيستند. 3. اين كه گفت: آنان پس از تعلق اراده خداوند محفوظ هستند، سخندرستياست، اما سؤال اين است كه اين اراده چه وقت تعلق گرفته است؟ چه اين آيه،زمانتعلق اراده خداوند را با صراحت معين نكرده است. ما با استناد به حديثابن عباس،پيرامون انتخاب پيامبرصلي الله عليه وآله از ميان امتها و قبايل كه پيامبرصليالله عليه وآله درآن گفت: من و اهل بيت من از گناهان پاكيزهايم، و ديگر اخبار واحاديث،حكم كرديم كه طهارت اهل بيت از گناهان از ابتداي امر تا پايان بوده است.اينافزون بر وجوه عديدهاي است كه از خود آيه آورديم و بر عصمت مطلقاهل بيتعليهمالسلام دلالت دارد. به مطالب و مباحث پيشين مراجعه كنيد. آيهتطهير، قضيه شرطي شگفتا كهنويسندهاي ضمن اعتراف به تكويني بودن اراده در آيه تطهيربازگشته و در نقض گفتارخود ميگويد: اين آيه، در قوه قضيه شرطي است. حاصل گفتهوي چنين است: خداوند سبحان اراده كرده كه اهل بيت راپاكيزه گرداند و هرگونه پليديرا از آنان دور سازد و ملازمتبا تقوا و عملصالح را از آنان اراده نموده است.
بدين منظور اوامر و نواهييي را برايشان صادر كرده كه فقط براي امتحاننيست، بلكهبراي آن است كه اهل بيت را به فضايل واصل واز رذايل دور سازد.بنابراين، در اينجايك قضيه شرطي است كه مفاد آن چنين است: اگر آناناوامر را امتثال و از نواهياجتناب ورزند، خداوند به نحو تكويني پليدي رااز آنان دور و آنان را پاكيزهميگرداند. پس اراده خداوند مشروط به اطاعتآنان است. نظير اين گفته ما كه ارادهكردهايم كه آب، تشنگي را از بين ببرد، دراينجا صرف اراده براي رفع تشنگي كافينيست، بلكه مشروط به آن است كهفرد تشنه آب را بنوشد. با اين حال، رفع تشنگي بهاراده تكويني است.[233]. حقا كهاين گفته، سخن عجيب و غريبي است; زيرا: 1. تكويني بودن اراده و آن گاه مشروط كردن آن به امتثال اوامر ونواهي،قابل جمع نيست; زيرا اراده با اين شرط، اراده تشريعي است نه تكويني; زيرابهاين گفته منتهي ميشود كه خداوند سبحان اراده كرده كه شما را فرمان دهدتا به ارادهشما فعل صادر شود. اين معناي اراده تشريعي است. 2. پيش از اين توضيح داديم كه اراده خداوند سبحان كه به دور ساختنپليدياز اهل بيت تعلق گرفته، اراده تكويني است و امتثال و يا عدم امتثالآنانهيچگونه مدخليتي در آن ندارد. اما امر و نهي متوجه زنان پيامبرصلي الله عليهوآله متعلقبه اراده تشريعي است و ناشي از اراده تكويني براي زدودن پليدي از اهلبيت. اگربپذيريم كه آيه تطهير به عنوان يك جمله معترضه و استطرادي درميان آيات مربوط بهزنان پيامبرصلي الله عليه وآله آمده، بايد دانست كه جمله معترضه واستطرادينميتواند شرط كلامي قرار گيرد كه در ضمن آن آمده است; زيرادراين صورت شرطي بودنآن با معترضه و استطرادي بودن منافات دارد. 3. پيش از اين آمد كه هدف از نزول اين آيه ثبت امتياز اهل بيتازديگران است. اگر اين اراده، اراده تشريعي يا مشروط به اطاعت آنان باشد،مدح احدينخواهد بود; چه خداوند اراده كرده كه همگان از او اطاعت كنندو از هر اطاعتكنندهاي، پليدي مربوطه را ميبرد و اين اختصاص به اهلبيت عليهم السلام ندارد. 4. اين گفتهها با استدلالهاي فراوان اهل بيتبه اين آيه، درحصولتطهير بالفعل آنان منافات دارد. چه ديگران ميتوانستند اعتراض كنند كهاينآيه براي تطهير شما شرط ميكند كه به اوامر خداوند عمل كنيد و از نواهياوبپرهيزيد و چه بسا كه اين مساله از شما به تحقق نرسد. اثبات يانفي پليدي در حاليكه بعضي ميگويند: اين آيه بر نفي پليدي دلالت ندارد، بعضيديگر به خود جرات دادهميگويند: اين آيه بر ثبوت پليدي دلالت دارد نه برنفي آن. بدين منظور لازم ديديمكه به مستند هر دو گروه و پاسخ آن به طورخلاصه اشاره كنيم. الف)تصريح آيه به نفي پليدي بياضي وديگران گفتهاند: يريد، لفظ مستقبل (آينده) است. بنابراين، دليليبر وقوع آننداريم. ميگوييم: 1. پيامبرصلي الله عليه وآله براي اهل بيت دعا كرد كه خداوند پليديرا از آنان ببرد وآن حضرت هم جز به فرمان خداي خود دعا نميكند. پس مورد قبول خدااستو در نتيجه واقع شده است. 2. صيغه مستقبل در قرآن براي گذشته و حالاستعمال شده است: انما يريدالشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمروالميسر;[234]هماناشيطان ميخواهد كه به وسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و كينهبرانگيزد.
يريد الله ان يخفف عنكم;[235] . خداوندميخواهد كه كار را بر شما آسان كند. يريدون انيبدلوا كلام الله;[236] . قصدشاناين است كه سخن خدا را تغيير دهند. در غالبمواردي كه در قرآن به صيغه مضارع آمده، منظور چيزي استكه واقع شده است. بعضي ازبزرگان، حكمت آن را افاده استمرار و تداوم ارادهدانستهاند.[237] . 3. سياق آيه كه ظاهر در تكريم و گرامي داشتآنان است، قرينه بر ارادهچيزي است كه واقع گشته است. 4. اگر درستباشد كه خداوند آن را در بعضياز اوقات اراده كرده، دليلبر عصمت مطلق آنان خواهد بود; زيرا عقيده به عصمت آناندر بعضي ازاوقات خرق اجماع مركب است.[238]. 5. اگر اراده تشريعي خداوند به بعضي ازاحكام مربوط به زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهتعلق گرفته تا پليدي را ازپيامبرصلي الله عليه وآله و اصحاب كساء بزدايد، اين بدان معناست كهخداوند طهارتبالفعل آنان را اراده كرده است. همچون پزشك كه دارو را برايدرمان ميدهد. چه نزدپزشك اراده درمان و شفاي مريض تحقق بالفعل دارد. 6. اكثريت عالمان و محققان در اين بارهترديد ندارند و روايات وارده همدلالت دارد كه پيامبرصلي الله عليه وآله در مدلولآيه تطهير داخل است. آيا صحيح است كه گفتهشود خداوند سبحان طهارت پيامبرش ازگناهان و نقايص را اراده نكرده است؟ ب) دلالتآيه بر ثبوت پليدي بعضيمدعياند كه اين آيه بر عدم عصمت دلالت ميكند. تقريب مطلباين كه زدودن پليديمستلزم آن است كه ابتدا پليدي باشد تا خداوند آن را ازبين ببرد; زيرا در حق كسي كهپاكيزه است گفته نميشود، من اراده كردهام كهاو را پاكيزه گردانم وگرنه تحصيلحاصل است. در حالي كه شما بر عصمتآنان از اول عمر تا پايان زندگاني عقيده داريد.نهايت امر اين كه آنان پس ازتعلق اراده خداوند به زدودن پليدي از گناهان محفوظهستند.[239]بدين منظوراست كه ابن عربي گفته: بر مسلمان سزاوار است كه معتقد باشد خداوندهرآنچه را كه از اهلبيت سرزده بخشيده است.[240] . در اينباره ميگوييم: 1. پيش از اين آورديم كه پيامبرصلي الله عليه وآله با استناد به آيهتطهير فرمود: من واهل بيت من از گناهان پاكيزهايم. 2. هم چنين گفتيم: اراده خداوند، از آن هنگام كه اهل بيتعليهمالسلام را آفريده به تطهير آنان تعلق گرفته است. همين مساله شهادت پروردگاري برطهارتآنان است; زيرا امام علي، امام حسن و ساير امامان عليهم السلام در دعاها،استدلالها،احتجاجات و ديگر موارد، تصريح كردهاند كه خداوند سبحان در عمل،آنانرا پاكيزه گردانده و پليدي را از آنان دور ساخته است، حتي به همين آيههماستدلال كردهاند. 3. اين گونه هم پاسخ داده شده كه اين كار مبتني بر تخيل ذهنياست;انسان به ديگري ميگويد، خداوند هر گونه مرضي را از تو دور گرداند، درحالي كهبه تمام بيماريها مبتلا نيست. بنابراين، آيه شريفه، خيالي را كهانسان در ذهن خودتصور ميكند از بين ميبرد.[241] . 4. هرگاه دلالت اجمالي بر عصمت درستباشد، همين اندازه درثبوتمطلوب كفايت ميكند; زيرا اعتقاد به عصمت آنان در بعضي از اوقات، خرقاجماعمركب است. 5. گاهي اوقات اذهاب (زدودن) به معناي ازاله آنچه موجود استبهكارميرود و گاهي اوقات در منع از وارد شدن چيزي بر محلي كه قابليت پذيرشآن رادارد. مثل اين فرموده خدا: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء»[242] چراكه قطعا يوسف دچار فحشا نشد. شماهم در دعا ميگوييد: «صرف الله عنككل سوء و اذهب الله عنك كل محذور».[243]. پيامبرصليالله عليه وآله در خيبر براي عليعليه السلام دعا فرمود كه: «اللهم اذهب عنه الحر والبرد;» عليعليه السلام ميفرمود: پس از آن هرگز احساس سرما و گرما نكردم،يا چيزيشبيه اين فرمود.[244] . 6. دانستيم كه بنابر دلالت متون روايي و عقيده عالمان و محققان، پيامبرصليالله عليه وآله در مدلول آيه داخل است. آيا در او هم پليدي موجود است؟! 7. اگر آنچه بيان كردهاند درستباشد، در اين صورت اين كهميگوييم:«اهدنا الصراط المستقيم» اعتراف به عدم هدايتخواهد بود و دليل برثبوتضلالت و گمراهي.[245] در حالي كه چنين نيست، بلكه اين صرفدرخواست استمراروضع موجود و حاصل استيا درخواست زيادت هدايت و تثبيت و تعميق آن. 8. بعضي از دانشمندان بيان كردهاند كه بدون ترديد پيامبرصلي اللهعليه وآله به اجماعشيعه و سني در مفاد آيه داخل است. رواياتي مثل روايت ابن عباسكه پيشاز اين آمد و روايات فراوان ديگر نيز بر آن دلالت دارد. بنابراينامكان ندارد كه در اين آيه، اذهاب الرجس يك بار به معناي دفع-نسبتبه پيامبرصليالله عليه وآله - و بار ديگر به معناي رفع - نسبتبه اهل بيتعليهم السلام -آمدهباشد; زيرا اين به معناي استعمال لفظ مشترك در چند معنا، بدون داشتنجامع بينآنهاست.[246] .ممكن استگفته شود در اين جا جامع وجود دارد و آن مطلق عدم ملابست رجس است، به هر نحوي كهباشد. بنابراين، لفظ مشترك با نوعيعنايتبراي جامع دو عنوان استعمال شده است. اينگفته را به دقتبنگريد. ما بعيد وشگفت ميدانيم كه مراد آيه دفع پليدي باشد. به قرينه اين كه شامل پيامبر صلي اللهعليه وآله و نيز حسن و حسينعليهما السلام هم هست و اين دو تن به هنگام نزول آيهخردسال بودند و بنابر هر تقديري، هيچ گونه گناهي در مورد آنانمتصور نيست. آيه تطهيرو عصمتبعضيميگويند: خداوند از آيه تطهير اراده نفي صدور اشتباه نكرده است;زيرا خطا بخشيدهشده و بودنش زياني ندارد.[247] .تطهير ازگناه دو صورت دارد: يا مكلف مرتكب گناه نشود و يا اين كه از آنتوبه كند. بنابراين،عصمت از گناه و اشتباه شرط پاكيزگان نيست. چه كسي كهگناهش بخشيده شود يا با كفارهجبران كند، خداوند او را از گناه پاكيزهگردانيده است. وقتي كه پيامبرصلي اللهعليه وآله دعا كند، خداوند بر حسب استعداد محل،دعايش را اجابت ميكند. هرگاهپيامبرصلي الله عليه وآله براي مؤمنان طلب بخشش و مغفرت كند، مستلزم آن نيست كه ازهيچ يك از مؤمنان گناهي سرنزند، بلكه خداوند گناهان آنان را يا با توبه ميبخشد ويا با حسنات محو ميكند.
بنابراين، تطهير، عصمت نيست; از نظر اهل سنت جز پيامبرصلي الله عليه وآلهاحديمعصوم نيست و شيعه را عقيده بر آن است كه غير از پيامبرصلي الله عليه وآله وامام كسيمعصوم نيست. بر اين اساس هر دو اتفاق دارند كه عصمت مختص بهپيامبرصليالله عليه وآله و امام بوده، از زنان و دختران پيامبرصلي الله عليه وآله و زنانديگر منتفي است.در اين صورت ممتنع است كه تطهير خواسته شده براي چهار تن،متضمنعصمتي باشد كه از نظر آنان مخصوص پيامبرصلي الله عليه وآله و امام است. بنابراين،دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله براي تطهير آنان عصمت نخواهد بود; نه برايعلي و نهبراي ديگران، بلكه پيامبرصلي الله عليه وآله براي چهار تن به نحو مشتركدعا كرد،بدون اين كه بعضي را به دعايي خاص اختصاص دهد.[248] .در موردعصمت از گناه پيش از اين مطالبي بيان شد كه ادعاي اين مرد رابه صورت قاطع از بينميبرد. بنابراين، نيازي به بيان دوباره آن نيست. دربارهارتكاب بعضي از معاصي از راه خطا و نسيان ميگوييم: 1. رجس بنابر معناي وارده در نهايه ابن اثير و ديگر كتابهاي لغتوآنگونه كه از موارد استعمال آن فهميده ميشود، عبارتند از: هر آنچه كهموجب نقصدر روح و اضطراب در راي ميشود. معصيت و اشتباه، وفراموشي و خطا موجب آن است. پساين هم رجس است كه با آيه نفي شدهاست. بنابراين آيه تطهير از ادله عصمت و مخالفبا آيات مربوط به زنانپيامبرصلي الله عليه وآله است.[249] . 2. بعضي از دانشمندان، دلالت آيه تطهير بر عصمت از خطا و سهو رااينگونه تقرير كردهاند: حرام - بنابر عقيده شيعه و معتزله - مفاسد واقعيدارد كه نهياز آن را اقتضا كرده است. مثلا شراب به خاطر اين كه سكرآور(مست كننده) است، حرامشده و سم از آن جهت كه موجب ضرر ميگردد.هرچند سهو و خطا، رافع تكليف، مشروط بهقدرت و التفات است، اما اثروضعي حرام و قبح ذاتي آن را از بين نميبرد، بلكه صورتديگري از پليدي(رجس) است.[250]. كسي كه ازروي اشتباه شراب مينوشد، اگر چه از روي عمد نبوده تامستحق عذاب گردد، اما اثروضعي آن، مثل مستي و نقص روحي تحققمييابد. پايان سخناينك وقتآن رسيده كه از پيگيري بحث در ساير مسائل مربوط به آيهتطهير باز ايستيم، فرصت رامغتنم شمرده مراتب اعتراف و عذرخواهيخويش را به واسطه زيادهگويي در مواردي ومجملگويي مخل به جنبه بيانيمساله مورد نظر، در موارد ديگر، به خواننده گراميتقديم داريم. گذشته ازاين گاهي اوقات به اقتضاي بحث استدلالي و اقناعي ناچارشدهايم كه در تاييد يا رد بعضي از مسائل، مطالبي را تكرار نماييم. در مواردي نيز:خواننده را بهمطالب گذشته يا آينده ارجاع دادهايم، بدون اين كه جاي دقيق آن رابيان كنيم. ما در اين باره به تيزهوشي، نظر ثاقب و حسن التفات آنان - در موارديكهنياز به توجه و التفات داشته - اعتماد كردهايم.
[1] . قصص آيات12-13.
[2] . هود 73
[3] . احزاب 32-33
[4] . جامع البيان، ج22، ص7; الدرالمنثور، ج5، ص198; فتح القدير،ج4، ص278-279; التبيان،ج8، ص206, 308; الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص310; مجمع البيان، ج8، ص56.
[5] . تفسير القرآن العظيم، ج3، ص483، سير اعلام النبلاء، ج2، ص208 و 221; تهذيب تاريخدمشق،ج4، ص208; المواهباللدنيه، ج2، ص122; اسبابالنزول، ص302; نور الابصار، ص110، الصواعق المحرقه، ص141; لباب التاويل، ج3، ص466.
[6] . تهذيب تاريخ دمشق، ج4، ص206; نور الابصار، ص110; لبابالتاويل، ج3، ص466; واسعافالراغبين، ص108.
[7] . فتح القدير، ج4، ص278; الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص182
[8] . الدر المنثور، ج5، ص198; فتح القدير، ج4، ص279; ر.ك: الميزانفي تفسير القرآن، ج16، ص310.
[9] . ر.ك: به السنن الكبري، ج2، ص150; تهذيب تاريخ دمشق، ج4، ص208-209; فتحالقدير، ج4،ص280; الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص183; سخن ابن روزبهان در دلائل الصدق، ج2،ص94.
[10] . الصواعق المحرقة، ص141.
[11] . فتح القدير، ج4، ص280; الجامع لاحكام القرآن، ج4، ص183; الميزان في تفسير القرآن، ج16،ص310; لباب التاويل، ج3، ص466.
[12] . المواهب الدنيه ج 2 ص 127
[13] . تهذيب تاريخ دمشق ج4 ص209
[14] . ر.ك: اسعاف الراغبين ص108 الصواعق المحرقه ص 14
[15] . ر.ك: ينابيع الموده ص294 الصواعق المحرقه ص141 تفسير قمي ج2 ص193-194 الكشاف ج3 ص583
[16] . مجمع البيان ج8 ص356
[17] . تهذيب تاريخ دمشق ج4 ص908 ر.ك: مجمعالبيان ج8 ص356
[18] . ر.ك: مشكل الآثار ج1ص332-339 كفايه الطالب ص54 خلاصه عبقات الانوار ج2 ص67 و 371 تفسير قمي ج2 ص193-194
[19] . فتح القدير ج4 ص279 تهذيب تاريخ دمشق ج4ص208
[20] . همان
[21] . ينابيع الموده ص294
[22] . نهج الحق و كشف الصدق ص173
[23] . ر.ك: احقاق الحق, تعليقات آيه اللهمرعشي ج2ص 502 (پاورقي) و 565 دلايل الصدق ج2
[24] . ر.ك: آيه التطهير في احاديث الفريقينج1و2 كتاب سليم بن قيس ص150
[25] . ر.ك: پاورقيهاي جوامع الجامع ص372
[26] . ر.ك: فروع كافي، ج8، ص53; بحار الانوار، ج75، ص359; الوافي، ج5، ص274;المحجةالبيضاء، ج2، ص264; البيان، ص249.
[27] . نفحات اللاهوت، ص85.
[28] . شواهد التنزيل، ج2، ص10.
[29] . تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص456.
[30] . نهج الحق و كشف الصدق، ص173
[31] . الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص13
[32] . ينابيع الموده، ص174.
[33] . منهاج السنه، ج3، ص4 و ج4، ص20.
[34] . درباره اين احاديثبسيار فراوان داراياختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج22، ص5 و 7; الدرالمنثور، ج5، ص198-199;فتح القدير، ج4، ص271-279;جوامع الجامع، ص372; التسهيللعلوم التنزيل، ج3، ص137; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457-459; الطرائف، ص130-132;مجمعالبيان، ج9، ص138 و ج8، 356-357; بحارالانوار، ج35، ص206 و 223 و ج45،ص199 و ج37، ص35-36; نهجالحق، ص173-175; صحيح مسلم، ج7، ص130; كشفاليقينفي فضائل امير المؤمنين، ص405; الايضاح، ص170; مسند احمد، ج4، ص107 و ج3، ص259 و285 و ج6، ص292، 298 و304 و ج1، ص331; المعجم الصغير، ج1، ص65 و 135;الجامعالصحيح، ج5، ص663، 699 و 351-352 و ص133، 146، 147، 158 و 172; التبيان، ج8،ص307 و 309; احقاق الحق (ملحقات)، ج9، ص1-69و ج3، ص31-53 و ج2،ص502-573 و ج14، ص105-400و ج18، ص359-383;ذكر اخبار اصبهان، ج1، ص108;الفصولالمهمة، ص7-8; الاصابه، ج2، ص509 و ج4، ص378; الصواعق المحرقه،ص137 و141-143; تفسير نور الثقلين، ج4، ص270-277; فضائل الخمسه من الصاح السته، ج1،ص224-243; ينابيع الموده، ص107-108، 167-174 و 193; العقدالفريد، ج4، ص313;التاريخالكبير، بخاري، ج1، قسم2 ص69-70، 110 و 197; انساب الاشراف، ج2،ص104-106;الكافي، ج1، ص187; تاريخ بغداد،ج10، ص278، و ج9، ص26-27; مناقبخوارزمي، ص23و 224; السيرة النبويه، ج2، ص300; السننالكبري، ج2، ص149-153و ج7،ص63; البدايةوالنهايه، ج5، ص321 و ج8، ص35 و205.
[35]. جامع البيان، ج22، ص5; التفسيرالحديث، ج8، ص262; الدرالمنثور، ج5، ص199; الفصولالمهمه،ص8; ينابيع الموده، ص108، 260 و 193; مجمع الزوائد، ج9، ص121 و 168; البرهان،ج3، ص324; مسند احمد، ج3، ص258-259.
[36] . الدر المنثور، ج 5، ص 199; الطرائف، ص 128; مناقبخوارزمي، ص 13; بحارالانوار، ج 35،ص 223; احقاق الحق، ج 2، ص 563; مشكل الآثار،ج 1، ص 338-339; ذخائرالعقبي،ص 24-25; كشف اليقينفي فضائل اميرالمؤمنين، ص 405; بحارالانوار، ج 35، ص 214و 223.
[37] . الدر المنثور، ج5، ص199; مناقب خوارزمي، ص23; وفاء الوفاء، ج2، ص45 و 467; شواهدالتنزيل، ج2، ص27-28 و 51; البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص313-314; امالي صدوق، ج1،ص257; بحارالانوار، ج35، ص145، 209، 213 و 216.
[38] . مسند طيالسي، ص274; اسد الغابه،ج5، ص66. [39] . جامع البيان، ج22، ص6; فتح القدير، ج4،ص280;شواهد التنزيل، ج2،ص50 و 91;نورالابصار، ص112; البداية و النهايه، ج5،ص321.
[40] . شواهد التنزيل، ج2، ص28,50-51; كفاية الطالب، ص376; ينابيعالموده، ص260;نور الابصار، ص112
[41] . شواهد التنزيل، ج2، ص50; ينابيع الموده، ص260[42] . مجمع الزوائد، ج9، ص169; شواهد التنزيل، ج2،ص50.
[43] . مجمع الزوائد، ج9، ص169; الصراط المستقيم، ج1،ص188.
[44] . الدر المنثور، ج5، ص199; البرهان فيتفسير القرآن، ج3، ص313; نورالابصار،ص112; اماليمفيد، ص318; امالي طوسي، ج1،ص88; اسد الغابه، ج5، ص174.
[45] . البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص317; بحار الانوار، ج35، ص207; تفسير قمي، ج2، ص67
[46] . ) ينابيع الموده، ص260[47] . تفسير القرآن العظيم، ج3، ص458; فرائد السمطين، ج1،ص368;التفسير الحديث، ج8،ص262; مجمع البيان، ج8، ص357; بحار الانوار، ج35،ص222.
[48] . الطرائف، ص128; شواهدالتنزيل، ج2، ص32; الصراطالمستقيم، ج1، ص187; العمده، ص40;نفحات اللآهوت، ص84; احقاق الحق (ملحقات)، ج9، ص52.
[49] . جامع البيان، ج22، ص7; الدر المنثور، ج5، ص198
[50] . اسد الغابه، ج2، ص12; الجامع الصحيح، ج5، ص351 و 663; التفسير الحديث، ج8، ص261.[51] . ذخائر العقبي، ص21; ينابيع الموده، 87،ص228;بحار الانوار، ج35، ص223.
[52] . تفسير فرات، ص335.
[53] . اين سخن اگر در تمامي مصادري كه آمد ودر پي خواهد آمد نباشد، دست كم در بيشتر آنهاديده ميشود. ما در اينجا خوانندهگرامي را به منابع زير يادآور ميشويم: الدرالمنثور، ج5،ص198; فتح القدير، ج4، ص279; جامع البيان،ج22، ص6-7; جوامع الجامع، ص372;الفصولالمهمه، ص8; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457-459; كفاية الطالب، ص12 و 372;اسعاف الراغبين، ص106; تفسير فرات، ص332-340; مجمع البيان، ص356-357;اسد الغابه،ج3، ص413 و ج2، ص12; الجامع الصحيح، ج5، ص351,663,669 ; العمدة، ص33,39;الطرائف، ص124-126; بحارالانوار، ج35، ص209,213,214, 219,220,226,270 تاريخبغدادج9، ص126-127، وج10، ص278; ينابيع الموده، ص107، 230، 228 و 294; مستدركحاكم، ج2، ص416; مناقب ابن المغازلي، ص303; الصواعقالمحرقه، ص227 و 541;لبابالتاويل، ج3، ص466; مسند احمد، ج6، ص292 و 404; الكافي، ج1، ص287; فرائد السمطين،ج1، ص316; احقاق الحق، ج2، ص568; مجمع البيان، ج8، ص357[54]. الدر المنثور، ج5، ص198; مشكل الآثار، ج1،ص334;جامع البيان، ج22، ص7; نفحاتاللاهوت، ص84; مرقاة الوصول، ص106;بحار الانوار، ج35، ص217 و 228.
[55] . احقاق الحق، ج2، ص568. الكافي، ج2،ص287;تاريخ بغداد، ج10، ص278; السيرة النبويه زيني دحلان، ج2، ص330;بحار الانوار، ج35،ص311;تفسير عياشي، ج1، ص250-251.
[56] . ذخائر العقبي، ص22; ينابيع الموده، ص108-109و 294و نيز ر.ك: نور الابصار، ص112;اسعاف الراغبين، ص107;الصواعق المحرقه، ص142. براي آگاهي از خصوصيات گوناگون ازروايت ر.ك: ج1و 2،آية التطهير في احاديث الفريقين
[57] .تهذيبتاريخ دمشق، ج4، ص208; روح البيان، ج7، ص171.
[58] . روح البيان، ج1، ص171[59] . تاج العروس، ج1، ص217، ذيل كلمهاهل.
[60] . لسان العرب، ج1، ص38
[61] . مفردات، ص29.
[62] . منهاج السنه، ج4، ص21[63] . احزاب (33) آيات 27-37. [64] . منابع اين سخن به هنگام بحث از انحصارآيه در اهل كساء خواهد آمد. [65] . مائده آيه 6.
[66] . نساء آيه26
[67] . قيامت آيه5.[68] . توبه آيه 55 [69] . همان، آيات31-32.[70] . صف آيات8-7
[71] . مفردات، ص305.[72] . امير المؤمنينعليه السلام در مساله فدكخطاب به ابوبكر تاكيد فرمود كه اين آيه متضمن شهادتخداوندگاري بر طهارت و پاكيزگياست. ر.ك: علل الشرايع، ج1، ص191;الاحتجاج طبرسي،ج1، ص124;تفسير قمي، ج2، ص156-157.
[73] . [74] . صحيفه سجاديه، دعاي47. [75] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين، ج1 و2. [76] . ينابيع الموده، ص109.
[77] . ر.ك: متشابه القرآن و مختلفه، ج2، ص52; التبيان، ج8، ص308; مجمع البيان، ج8، ص357;بحارالانوار،ج35، ص233; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص456; الاصول العامة للفقه المقارن،ص149-150
[78] . در اينباره در كتاب خود «الصحيح منسيرة النبي الاعظمصلي الله عليه وآله»، اواخر جلد سوم توضيح دادهايمكه عصمت ازسهو، اشتباه و نسيان نيز اختياري است، تا چه رسد به عصمت از گناهان و زشتيها.[79] . محمد آيه17. [80] . عنكبوت آيه 69. [81] . كهف آيه49. [82] . انعام آيه 151. [83] . اسراء آيه 32. [84] . واقعه آيات 77-79.
[85] . اين مضمون در منابع زير موجود است:
بحار الانوار، ج89، ص95; وسائلالشيعه، ج18، ص142 و 150; تفسير عياشي، ج1، ص12;محاسن برقي،ص300
[86] . ر.ك: وسائل الشيعه، ج18، ص150; تفسير عياشي، ج1، ص11.
[87] . تفسير عياشي، ج1، ص17; بحار الانوار، ج89، ص110
[88] ر.ك: نفحاتاللاهوت، ص85; دلائل الصدق، ج2، ص72
[89] يوسف (12) آيات 28-29
[90] واقعه (56) آيه 76
[91] . لقمان (31) آيه 13-16
[92] ) ر.ك: تفسير قمي، ج2، ص193-194; الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء، ص213-214; نهج الحقو كشف الصدق (پاورقي)، ص174
[93] ر.ك:التسهيل لعلوم التنزيل، ج3، ص137; الكلمةالغراء في تفصيل الزهراء، ص213-214;التبيان، ج8، ص38; المواهب اللدنيه، ج2، ص123; نهج الحق وكشف الصدق، ص174; تفسيرقمي، ج2، ص193-194; الصراط المستقيم، ج1، ص185; نوادرالاصول، ص266; احقاق الحق،ج2، ص566;الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص310; الاصول العامة للفقه المقارن، ص158;الصواعقالمحرقه، ص141; ينابيع الموده، ص294
[94] ر.ك:التسهيل لعلوم التنزيل، ج3، ص137; الكلمةالغراء في تفصيل الزهراء، ص213-214;التبيان، ج8، ص38; المواهب اللدنيه، ج2، ص123; نهج الحق وكشف الصدق، ص174; تفسيرقمي، ج2، ص193-194; الصراط المستقيم، ج1، ص185; نوادرالاصول، ص266; احقاق الحق،ج2، ص566;الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص310; الاصول العامة للفقه المقارن، ص158;الصواعقالمحرقه، ص141; ينابيع الموده، ص294
[95] ر.ك: تهذيبتاريخ دمشق، ج4، ص208; السننالكبري، ج2، ص150; التبيان، ج8، ص308-309; غرائب القرآن، ج22، ص10; الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص183; فضل بن روزبهان دردلائل الصدق، ج2، ص64
[96]. التبيان، ج8، ص308-309
[97] . بحار الانوار، ج35، ص235
[98] . ر.ك: نظرية الامامه، ص182; مختصر التحفة الانثي عشريهص151
[99]. هود (11) آيه 73
[100] . قصص آيه 29
[101] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص279 نوادر الاصول، ص266; الجامعلاحكام القرآن، ج14، ص183;مختصر التحفةالاثني عشريه، ص150; نظرية الامامه، ص182
[102] . نساء آيه 75; الكشاف، ج1، ص535
[103] . جوامعالجامع، ص372
[104] . قصص الانبياء، ص100.
[105] . مختصر التحفة الانثي عشريه، ص149.
[106] . ر.ك: الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء،ص213-214; الصراط المستقيم، ج1، ص185; الميزانفيتفسير القرآن، ج16، ص312 الاصول العامهللفقه المقارن، ص158.
[107] . ر.ك: احقاق الحق، ج2، ص570; بحار الانوار، ج35 ص234; الميزان في تفسير القرآن، ج16،ص312 اما وي آن را به طور مطلق بيان كردهاست.
[108] . بحار الانوار، ج35، ص234
[109] . الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص312
[110] . اين كتاب با مشخصات زير ترجمه و منتشرشده است:
پژوهشي نو درباره قرآن كريم، ترجمه محمد سپهري، تهران، نشر هماهنگ، 1374.[111] . منابع اين روايت را در فصل دوم همين بخش ملاحظه كنيد.
[112] . جوامع الجامع، ص372 (پاورقي).
[113] . الطبقات الكبري، ج2، ص232; مسند احمد، ج6، ص34 و 228; الجمل، ص82-83;انسانالاشراف، ص544و 545 نيز ر.ك: ارشاد مفيد، ص107 و كتابهايگوناگوني كه از نماز ابوبكردر بيماري پيامبرصلي الله عليه وآله بحث كردهاند.
[114] . ينابيع الموده، ص55 و 130; مناقب خوارزمي، ص76[115] . تحريم آيه4.
[116] . الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء، ص205; الاصول العامة للفقه المقارن، ص156.
[117] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص152.
[118] . اصول كافي، ج1، ص287 و ر.ك: تفسير فرات، ص110; تفسير عياشي، ج1، ص250; بحار الانوار،ج35، ص211.
[119] . شواهد التنزيل، ج2، ص72 - 73.
[120] . المحاسن و المساوي، ج1، ص471 و ر.ك: شواهد التنزيل، ج2، ص38 - 39; تفسيرنورالثقلين،ج4، ص279; مجمع البيان،ج8، ص357; بحار الانوار، ج35، ص222.
[121] . ذكر موارد آن موجب طولاني شدن بحث وخروج از موضوع ميگردد. خواننده گرامي به منابعآن مراجعه كند.
[122] . مائده آيه 64
[123] . انعام آيه 148[124] آنچه گذشت در منابعمختلف پراكنده است. كساني كه ميخواهند بدان آگاهي يابند بعضي ازآن را ميتواننددر اين منابع پيدا كنند: تاويل مختلف الحديث، ص5 - 6، 29، 45، 48، 82، 83، 128 و 235، 236; الهدي الي دينالمصطفي، ج2،ص162و 271;المصنف، ج1، ص119 - 122 و ج6، ص356; حياة الصحابه،ج2، ص12، 94- 95 و 230 و ج3، ص487، 492، 501 و 529.
[125] . انبيا آيه 18.
[126] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص280.
[127] . ر.ك: اسعاف الراغبين، ص108 به نقل از شرح قطلاني بر صحيح بخاري و از: خطيب، رازي،تفسير كبير،ج25، ص209; غرايب القرآن، ج22، ص10.
[128] . هود آيات36-45
[129] . الصواعق المحرقه، ص277.
[130] . مجمع البيان، ج8، ص356; مختصر التحفة الاثني عشريه، ص151; كنز العمال،ج21، ص108 وج13، ص703، (به نقل از ابن عساكر)
[131] . ر.ك: التفسير الحديث، ج8، ص263.
[132] . همان; ر.ك: نوادر الاصول، ص266
[133] . صيغه دعا در شماري از منابع آمده استاز جمله: مختصر التحفةالاثني عشريه، ص151; منهاج السنه، ج3، ص4; التبيان، ج8، ص307; الدرالمنثور،ج5، ص198; مجمع البيان، ج8، ص356 - 357; البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص320;بحار الانوار، ج35، ص320; مسند احمد، ج6، ص292 و 304; الاستيعاب، ج3، ص37; المحاسنوالمساوي، ج1، ص481; تهذيبالتهذيب، ج2، ص297; الاتقان، ج2; تاريخ بغداد، ج10،ص278; ذكر اخباراصبهان، ج1، ص108; اسد الغابه،ج3، ص413 و ج4، ص29; ينابيع الموده،ص107 - 108 و 228 - 230; احقاق الحق، ج2، ص568; مجمع البيان، ج8، ص357.
[134] . ر.ك: منهاج السنه، ج3، ص4 و ج4، ص20; نوادر الاصول، ص266; مرقاة الوصول، ص105;الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص184.
[135] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص151.
[136] . روح المعاني، ج22، ص18.
[137] . چند روايتبر اين معنا دلالت دارد.ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين، ج1، ص46 - 48،107، 112، 182 و 228.
[138] . منهاج السنه، ج3، ص4 و ج4، ص20
[139] . همان، ج4، ص22.
[140] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص151.
[141] . الصواعق المحرقه، ص142 - 143.
[142] . همان ص143.
[143] . روح البيان، ج1، ص171; مرقاة الوصول، ص107.
[144] . بحار الانوار، ج35، ص234; التفسير الكبير، ج25، ص209.
[145] . مجمع البيان، ج8، ص356.
[146] . مائده آيه 90.
[147] . انعام آيه 145
[148] . توبه آيه 95.
[149] . ر.ك: التبيان، مجمع البيان، تفسيرنيشابوري، تنوير المقياس، انوار التنزيل، مفردات راغب، مجمعالبحرين، صحاح اللغه،النهاية في اللغه، المصباح المنير، القاموس المحيط، اقرب الموارد و تمامكتب تفسيرذيل آيه تطهير.
[150] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص279 - 281; تهذيب تاريخدمشق، ج4، ص208; احكامالقرآن، ج5،ص230; نفحاتاللاهوت، ص85; الكلمة القراء في تفضيل الزهراء، ص213; بحار الانوار، ج35،ص234; المواهباللدنيه، ج2، ص123; السيرةالنبويه، ج2، ص300; دلائل الصدق،ج2،ص94; الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص311; مجمع البيان، ج8، ص356.
[151] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص278 و 280; الصواعقالمحرقه، ص141; لباب التاويل، ج3، ص466;الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص182; التسهيل لعلوم التنزيل، ج3، ص137; اسعاف الراغبين،ص108; السنن الكبري، ج2، ص150; نظريةالامامه، ص151 و 182 (به نقل از:التحفة الاثنيعشريه، ص202).
[152] . ر.ك: اسعاف الراغبين، ص108.
[153] . ر.ك: مجمع البيان، ج8، ص356; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص456
[154] . السنن الكبري، ج2، ص150; ينابيع الموده، ص228 - 229 و 294; تفسير فرات،ص335; البرهانفي تفسير القرآن، ج3، ص331; مسند احمد، ج6، ص296; بحارالانوار، ج35، ص220 و ج45،ص199; ذكر اخبار اصبهان، ج2، ص253; اسد الغابه، ج5، ص521 و 289; مناقب ابن المغازلي،ص306; مشكل الآثار، ج1، ص333 و 335; الصواعق المحرقه، ص142 و 227; مناقبخوارزمي،ص23; مختصر التحفة الاثني عشريه، ص149; احقاق الحق، ج2، ص568
[155] . ر.ك: الدر المنثور، ج5، ص199; صحيح مسلم، ج7، ص130; كنز العمال، ج13، ص641; البرهانفيتفسير القرآن، ج3، ص324; الصواعقالمحرقه، ص226 - 228; السننالكبري، ج2،ص148;كتاب سليم بنقيس، ص 104; السيرة النبوية، ج2، ص300; بحار الانوار، ج35،ص229; اسد الغابه، ج2، ص12; المستدرك عليالصحيحين، ج3، ص109
[156] . ر.ك: كفاية الطالب، ص54; خلاصه عبقات الانوار، ج2، ص67و 371 به نقل از آن.
[157] . همان
[158] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص279 - 280.
[159] . براي ديدن رواياتي كه از ابن عباس نقلشده ر.ك: الدر المنثور، ج5، ص199; فتح القدير،ج4،ص280; كتاب سليم بن قيس، ص104; كفاية الطالب، ص377; الصواعق المحرقه، ص142; ينابيعالموده، ص15; اسعاف الراغبين، ص108; مجمع البيان، ج9، ص138; بحارالانوار، ج37، ص35و ج9، ص536، مستدرك حاكم،ج3، ص132; الغدير، ج1، ص50 و ج3، ص196;قاموسالرجال، ج6، ص403.
[160] . ر.ك: الدر المنثور، ج5، ص189
[161] . ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، ج4، ص182 - 183; فتح القدير،ج4، ص279; تهذيب تاريخدمشق، ج4، ص204
[162] . الغارات، ج2، ص576; ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 102، ج4، ص102
[163] . قاموس الرجال، ج6، ص300
[164] . ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه، ج4، ص63
[165] . همان، ص64; قاموسالرجال، ج6، ص299
[166] . صفة الصفوه، ج2، ص85; تهذيب التهذيب، ج7، ص182; حليةالاولياء، ج2، ص176;تذكرةالحفاظ، ج1، ص62; خلاصه تذهيبتهذيب الكمال، ص265
[167] . الترغيب و الترهيب، ج4، ص382; احياء العلوم، ج3، ص159
[168] . ر.ك: ميزان الاعتدال، ج3، ص93 - 96; شرح نهجالبلاغه، ج5، ص76; تنقيحالمقال، ج2،ص256; الاعلام، ج4، ص244; الطبقات الكبري، ج5، ص292 - 293; قاموسالرجال، ج6،ص326 - 327; وفيات الاعيان، ج3، ص265; المعارف، ص457
[169] . سير اعلام النبلاء، ج5، ص20 - 21، 30
[170] . سير اعلام النبلاء، ج5، ص21; ميزان الاعتدال، ج3، ص96; فتح الباري (مقدمه) ص425 - 426
[171] . سير اعلام النبلاء، ج5، ص22; ميزان الاعتدال، ج3، ص95 - 96
[172] . قاموس الرجال، ج6، ص327; مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص144; فتح الباري(مقدمه)،ص425
[173] . الطبقات الكبري، ج5، ص288 - 289; ميزانالاعتدال، ج3، ص93 - 97; قاموس الرجال، ج6،ص327
[174] . ميزان الاعتدال، ج3، ص94; فتح الباري (مقدمه)، ص425
[175] . در اين باره به گفته مسيب به غلامش«برد» و گفته پسر عمر به غلامش «نافع» در منابع مذكور دربالا مراجعه كنيد
[176] . قاموس الرجال، ج6، ص327; المعارف، ص456; شذرات الذهب، ج1، ص130; مختصر تاريخدمشق، ج17، ص151; فتح الباري(مقدمه)، ص425; وفيات الاعيان، ج3، ص265 - 266
[177] . ميزان الاعتدال،ج 4، ص173; المجروحون، ج3، ص15; تاريخ بغداد، ج13، ص164 -168;الجرح و التعديل، ج 8، ص 354; الضعفاءالكبير، ج4، ص239; قاموسالرجال، ج9،ص109; وفياتالاعيان، ج5، ص256
[178] . المجروحون، ج3، ص14; مختصر تاريخ دمشق، ج25، ص200; شذرات الذهب،ج1، ص227;الضعفاء الكبير، ج4، ص239; وفيات الاعيان، ج5، ص256
[179] . الجرح و التعديل، ج8، ص355; مختصر تاريخ دمشق، ج25، ص198، 199 - 200 و 203; سيراعلام النبلاء، ج7، ص202; وفيات الاعيان، ج5، ص255
[180] . ميزان الاعتدال، ج4، ص175; وفيات الاعيان، ج5، ص257
[181] . ر.ك: وفيات الاعيان، ج5، ص256 - 257; و شرح حال ويدر منابع فوق الذكر و ساير منابع
[182] . المجروحون، ج3، ص16; مختصر تاريخ دمشق، ج25، ص201; تاريخ بغداد،ج13، ص164
[183] . ر.ك: الصواعق المحرقه، ص141 (به نقل از ابن كثير); تفسير القرآن العظيم، ج3، ص483;المواهب اللدنيه، ص122
[184] . احكام القرآن، ج5، ص330
[185] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص152
[186] . توبه آيه 103
[187] . احزاب آيه 43
[188] . بقره آيه 157
[189] . توبه آيه 99
[190] . هود آيه 73
[191] . طه آيه 10; نمل آيه 7; قصص آيه 29
[192] . منهاج السنه، ج4، ص21
[193] .همان
[194] . فصل چهارم، بخش اول
[195] . رستغني (بنا به نقل تاريخ دمشق، ج4، ص208) بدان استدلال كرده است. نظر ابن بدرانهمهمين است.
[196] . الدر المنثور، ج5، ص199; فتح القدير، ج4، ص280; كتاب سليم بنقيس، ص4 - 10;شواهدالتنزيل، ج2، ص3; كفايةالطالب، ص377; الصواعق المحرقه، ص142; ينابيع الموده، ص15;العمده، ص42; مرقاةالوصول، ص107; مجمع البيان، ج9، ص138
[197] . صحيح مسلم، ج7، ص123; الصراط المستقيم، ج1، ص185; البرهان فيتفسير القرآن، ج3،ص324; بحارالانوار، ج35، ص230 و ج23، ص117; خلاصه عبقات الانوار، ج2، ص64;احقاق الحق، ج9، ص323; الصواعق المحرقه، ص148; جامع الاصول، ج10، ص103
[198] . ر.ك: تهذيب تاريخ دمشق، ج4، ص208; اسعاف الراغبين، ص108; التسهيل لعلوم التنزيل، ج3،ص137; الصواعق المحرقه، ص141
[199] . ر.ك: كفاية الطالب، ص54; خلاصه عبقات الانوار، ج2، ص67 و371.
[200] . ر.ك: الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء،ص215
[201] . ر.ك: تفسير القرآن العظيم، ج3، ص486; الكلمة الغراء فيتفضيل الزهراء، ص215
[202] . هود آيات 45 - 46
[203] . عيون اخبار الرضا، ج2، ص232; بحار الانوار، ج49، ص218
[204] . تفسير عياشي، ج2، ص231
[205] . ر.ك: الاختصاص، ص341; بحار الانوارج22، ص348; اسد الغابه،ج2، ص331; ذكر اخباراصبهان، ج1، ص54; مستدرك حاكم، ج3، ص598; مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص85; قاموسالرجال، ج4، ص244
[206] . تفسير القرآن العظيم، ج3، ص486
[207] . ر.ك: منهاج السنه، ج4، ص21; المواهب اللدنيه، ج2، ص122
[208] . ر.ك: الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص310; مجمع البيان، ج8، ص356; تاويل الآيات الظاهره،ج2، ص456; مرقاة الوصول، ص107; منهاج السنه، ج4، ص21
[209] . انفال آيه 34
[210] . ر.ك: جامع البيان: ج22، ص6; فتح القدير، ج4، ص280; الصواعق المحرقه، ص 142 و 227;العمده، ص34; السنن الكبري، ج2، ص152; ذخائرالعقبي، ص23 - 24; شواهدالتنزيل، ج2،ص39 - 40، 45 و 47; مشكل الآثار،ج1، ص337; البرهان في تفسير القرآن، ج3 ص331; ينابيعالموده، ص108 و 229 و 294; مجمعالزوائد، ج9، ص167; زيني دحلان،السيرة النبويه،ج2،ص300
[211] . منابع آن فراوان استبه عنوان مثالر.ك: شواهد التنزيل، ج2، ص39 و 46; المستدرك حاكم،ج3، ص44; مجمعالزوائد، ج9، ص167تفسير جامع البيان، ج22، ص6; السنن الكبري، ج2،ص152، به نقل ازالمعجم الكبير، ج1، ص126.
[212] . ر.ك: تهذيب التهذيب، ج11، ص101
[213] .ر.ك: اللآلي المصنوعه، ج2، ص417 - 419; الغدير، ج5، ص308
[214] . بحار الانوار، ج35، ص236.
[215] . منهاج السنه، ج4، ص23
[216] . مائده آيه 6
[217] . بقره آيه 185
[218] . نساء آيات 26 - 27
[219] . منهاج السنه، ج 4، ص20
[220] . در اين باره ر.ك: تفسير القرآنالعظيم، ج3، ص485; ينابيعالمودة، ص294; الصواعق المحرقة،ص141; فتح القدير، ج4، ص279; تهذيب تاريخدمشق، ج4، ص208; تفسير قمي،ج2، ص193 -194; الكشاف، ج3، ص538; مشكل الاثار، ج1، ص231 - 232.
[221] . ر.ك: جوامع الجامع (تعليقات محمد عليقاضي) ص372
[222] . منابع اين حديث در بحث اهل بيت و بنيهاشم گذشت. در چند صفحه بعد هم خواهد آمد
[223] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج1 و 2
[224] . نوادر الاصول، ص69 (با تلخيص)
[225] . ر.ك: منتخب الاثر و نيز كتابهاي ديگر
[226] . المنتظم، ج9، ص210; الالمام، ج6، ص126; الاحكام فياصول الاحكام، ج1، ص204 - 205;بحوث مع اهل السنة و السلفيه، ص27
[227] . سليم بن قيس، ص100 - 101 (به نقل از او: بحار الانوار (چ سنگي)، ج8، ص223)
[228] . تفسير فرات به نقل از:بحار الانوار،ج35، ص213 - 214
[229] . الدر المنثور، ج5، ص199; فتح القدير، ج4، ص280; شواهد التنزيل، ج2، ص30; كفايةالطالب،ص377; الصواعق المحرقه، ص142; ينابيع الموده، ص15; مرقاة الوصول، ص107; العمده،ص42
[230] . مائده آيه 6
[231] . انفال آيه 11
[232] . ر.ك: مختصر التحفة الاثني عشريه، ص153; نظرية الامامه، ص182 - 183
[233] . ر.ك: روح المعاني، ج21، ص18
[234] . مائده آيه 91
[235] . نساء آيه 28
[236] . فتح آيه 15
[237] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج2، ص44
[238] . در اين باره ر.ك: بحار الانوار، ج35، ص236
[239] . اقتباس از مختصر التحفة الاثني عشريه،ص152; الصراط المستقيم، ج1، ص185; احقاقالحق،ج2، ص572; بحارالانوار، ج25، ص236
[240] . الفتوحات المكية، (به نقل از:آيةالتطهير في احاديث الفريقين، ج2، ص46)
[241] . ر.ك: همان، ج1 و 2 و نيز منابعي كه در فصل دوم بخش اول براي حديث كساء آورديم
[242] . يوسف آيه 24
[243] . اين دليل و دليل پيشين در بحارالانوار، ج35، ص236; آية التطهيرفي احاديث الفريقين، ج2،ص63 - 64 (به نقل از: المسائل العكبريه شيخ مفيد آمده است)
[244] . ر.ك: بحار الانوار، ج21، ص29 و ج18، ص4 و 13; ذخائر العقبي; احقاق الحق، ج5، ص436 -448 (به نقل از:چند منبع اهل سنت)
[245] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج2، ص59; الفوائد الطوسيه، ص47
[246] . آية التطهير في احاديث الفريقين، ج2، ص46 - 53
[247] . ر.ك: منهاج السنه، ج4، ص22 - 24
[248] . ر.ك: منهاج السنه، ج4، ص22 - 23
[249] . ر.ك: نهج الحق و كشف الصدق، ص74 (تعليقات ارموي)
[250] . سيري در صحيحين، ص228 و 385 - 386.