• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
نتايج مترتب بر اثبات وجود رابط:
1. همان طور كه گفته شد, وجود رابط از دو طرف موضوع و محمول خارج نيست و وجودي مستقل از آن دو ندارد. بنابراين ظرف تحقق وجود رابط همان ظرف تحقق موضوع و محمول است. اگر موضوع و محمول در خارج تحقق داشتند, وجود رابط نيز در خارج تحقق دارد و اگر در ذهن تحقق داشته باشند وجود رابط نيز در ذهن محقق خواهد بود. بنابراين ذهني بودن يا خارجي بودن وجود رابط به ذهني يا خارجي بودن دو طرف قضيه يعني موضوع و محمول بستگي دارد.
2. اثبات وجود رابط, اتحاد موضوع و محمول در قضيه را بدنبال دارد. زيرا وقتي اثبات شد كه يك وجود در ميان موضوع و محمول تحق دارد كه خارج از آن دو نيست و از آن دو امتياز ندارد, موضوع و محمول بايد نوعي اتحاد با يكديگر پيدا كنند.
3. در حمل اولي و هليات بسيطه, وجود رابط تحقق ندارد.
حمل اولي در قضايايي است كه اتحاد ميان موضوع و محمول در ناحية مفهوم باشد. با اين توضيح كه, موضوع و محمول در هر قضيه به گونه‌اي بايد با يكديگر اتحاد داشته باشند (همانطور كه بايد از جهتي بايكديگر اختلاف داشته باشند) و در غير اينصورت محمول را بر موضوع نمي‌توان حمل كرد. مثلاً قصية «انسان سنگ است» قضية نادرستي است زيرا هيچ اتحادي بين انسان و سنگ وجود ندارد تا بتوان يكي را بر ديگري حمل كرد. اما قضية «زيد ايستاده است» قضية صحيحي است زيرا زيد و عمل ايستادن به گونه‌اي با يكديگر متحد شده‌اند. حال مي‌گوييم اتحاد بين موضوع و محمول گاهي تنها در ناحية مصداق است, بدون آنكه به مفهوم سرايت كند. مانند همين قضية «زيد ايستاده است». در اين قضيه مفهوم «زيد» با مفهوم «ايستادن» متفاوت است و اشتراكي با يكديگر ندارند, ولي اين دو مفهوم در مصداق مشترك‌اند. در اين گونه از موارد گفته مي‌شود كه موضوع و محمول به حمل شايع صناعي بر يكديگر حمل شده‌اند. گاهي نيز اتحاد بين موضوع و محمول در ناحية مفهوم است (و اگر در ناحية مصداق با يكديگر اتحادي دارند, به خاطر همان اتحاد مفهومي آن دو است). مانند قضية «انسان حيوان ناطق است». در اين قضيه, مفهوم انسان با مفهوم «حيوان ناطق» متحد هستند و اتحاد در ناحية مفهوم است. در اين موارد گفته مي‌شود كه موضوع و محمول به حمل اولي بر يكديگر حمل شده‌اند.
هليات بسيطه در برابر هليات مركبه, قضايايي هستند كه محمول آنها «وجود» است. مانند قضية «انسان موجود است». هليات مركبه قضايايي هستندكه محمول آنها چيز ديگري غير از وجود است. مانند اغلب قضايايي كه با آنها سروكار داريم.
اما اين كه گفته شد در حمل اولي و هليات بسيطه وجود رابط تحقق ندارد به اين دليل است كه در حمل اولي (همانطور كه گفتيم) اتحاد موضوع و محمول در مفهوم است و بنابراين موضوع و محمول هيچ تفاوت حقيقي ندارند زيرا حتي مفهوم آنها نيز متحد است و تنها تفاوت آنها اعتباري است. نظير قضية «انسان حيوان ناطق است» كه انسان و حيوان ناطق از نظر مفهوم يكي هستند و تفاوتشان تنها اعتباري و به اجمال و تفصيل است. يعني حيوان ناطق مفهوم تفصيلي همان انسان است و انسان مفهوم اجمالي همان حيوان ناطق است.
حال اگر قرار باشد كه در چنين حملي وجود رابط تحقق داشته باشد, چون موضوع و محمول يك چيز‌اند, معنايش آن است كه بين يك چيز و خودش رابط داشته باشيم و اين سخن بي‌معناست. در هليات بسيط نيز مسأله به همين نحو است. يعني چون محمول در قضيه‌اي مانند «انسان موجود است», چيزي جز همان موضوع نيست و در واقع حكايت تحقق همان موضوع است, نه حمل چيزي بر موضوع و اصولا در اين قضيه حمل تحقق ندارد, بنابراين در اينجا نيز وجود رابط نمي‌تواند تحقق داشته باشد.
4. در قضاياي موجبه‌اي كه يكي از موضوع يا محمول (يا هردو) آنها عدم است, وجود رابط تحقق ندارد. مثلاً قضاياي موجبه‌اي مانند: «زيد معدوم است» يا «جهل ضد علم است» يا «شريك خداوند معدوم است», وجود رابط تحقق ندارد. زيرا همانطور كه پيشتر گفته شد, عدم بطلان محض است و هيچ شيئت و امتيازي ندارد و بنابراين نمي‌توان رابطي بين او و غير او تصور كرد و معنا ندارد چيزي رابط يك عدم با عدم ديگر يا با وجود ديگر باشد.
همين نكته در قضاياي سالبه نيز تحقق دارد. زيرا قضاياي سالبه در حقيقت سلبِ ربط است نه ربطِ سلب. به اين معنا كه در قضيه‌اي مانند: «زيد ايستاده نيست» ما نمي‌خواهيم بين ايستاده نبودن و زيد ربط برقرار كنيم (يعني ربطِ سلب) بلكه مي‌خواهيم بگوييم كه ارتباطي بين زيد و ايستادن وجود ندارد (يعني سلبِ ربط). در نتيجه در قضاياي سالبه نيز ربط وجود ندارد[1].
5. وجودات رابط ماهيت ندارند. زيرا ماهيت عبارت است از «ما يقال في جواب ماهو» يعني ماهيت آن چيزي است كه در جواب از سؤال از چيستي اشياء, محمول[2]واقع مي‌شود . بنابراين محمول واقع شدن از شرايط ماهيت بودن است. اما همانطور كه در توضيح وجود رابط گفته شد, وجود رابط نمي‌تواند به طور مستقل موضوع يا محمول باشد بلكه امري است غيرمستقل كه در دو طرف موضوع ومحمول موجود است. بنابراين وجود رابط نمي‌تواند در جواب «ماهو» محمول واقع شود. از اين‌رو ماهيت نخواهد داشت. به بيان ديگر ماهيت بايد استقلال مفهومي داشته باشد و حال آن كه وجودات رابط استقلال مفهومي ندارند, پس ماهيت هم ندارند.
6. تفاوت ميان وجود رابط و وجود مستقل, تفاوت تبايني نيست و اين دو وجود با يكديگر تباين ندارند. زيرا پذيرش تباين وجود مستقل و رابط با مبناي تشكيك وجود, سازگار نيست.
7. در مباحث علت و معلول اين نكته به اثبات خواهد رسيد كه همة‌ موجودات امكاني نسبت به واجب‌الوجود عين فقر بوده و ربط محض‌اند. بنابراين همة مخلوقات, چيزي جز وجودات رابط نيستند. و تنها موجود مستقل و في‌نفسه خداوند متعال است. به اين ترتيب اگر در بحثهاي آينده گفته مي‌شود كه مثلاٌ جواهر و اعراض داراي وجود في‌نفسه هستند. در حقيقت منظور آن است كه نسبت به بعضي از موجودات كه وجود في‌غيره و غير مستقل دارند, اين وجودات في‌نفسه و مستقل‌اند وگرنه همة آنها در مقايسه با واجب‌الوجود, غير‌مستقل و رابط‌اند. بنابراين تفاوت ميان جواهر و اعراض و وجود رابط در قضايا, تفاوت تشكيكي است و به شدت و ضعف بر‌مي‌گردد. از اين ‌رو تقسيمي كه در فصل آينده براي وجود مستقل ارائه خواهد شد توجيه پذير است.
8. وجود رابط چيزي غير از نسبت حكميه يا نسبت اتحادي در قضاياست. زيرا نسبت اتحادي در قضايا كه به «هوهويت» معروف است و نسبت حكميه اموري هستند كه در موطن ذهن محقق مي‌شوند ولي وجود رابط حقيقتي خارجي است كه پيوند بين موضوع و محمول را برقرار مي‌كند و وجود جداي از آنها و بيرون از آنها ندارد. توضيح آنكه:
«نسبت حكميه گاه به معناي وجود رابط به كار برده مي‌شود و در اين صورت در محدودة قضيه است و گاه به معناي سنجش و محاسبه است و در اين حال در قلمرو تصديق مي‌باشد.
صدرالمتألهين در شرح منطق حكمه‌الاشراق نسبت حكميه را همان وجود رابط مي‌خواند[3] و در اين صورت نسبت حكميه مقوم قضيه است. اما علامة طباطبايي در تعليقة بر اسفار (ج1ص365-366), آنرا از فعاليتهاي نفس در هنگام سنجش موضوع و محمول مي‌‌خواند و در اين اصطلاح نسبت حكميه مقوم قضيه نيست بلكه از لوازم و مقارنات آن است و نسبت حكميه در اين معنا مربوط به تصديق بوده و در قلمرو آن است. علامة طباطبايي منشأ پيدايش نسبت حكميه را مغايرت موضوع و محمول در هليات مركبه و اضطرار نفس در سنجش و مقايسة آن دو مي‌داند. ولي بيان دقيقتر اين است كه نسبت حكميه از ابهام پيوند محمول و موضوع نشأت مي‌گيرد. يعني در موقعي كه رابطة موضوع و محمول را كنار يكديگر نهاده و آنها را باهم مي‌سنجد تا آنكه بر اثبات يا نفي آن اقامة برهان نمايد. به همين دليل نسبت حكميه داير مدار قضاياي مركبه و بسيطه نيست, بلكه بداهت يا نظري بودن قضيه در آن مؤثر است. قضيه اگر بديهي باشد با تصور موضوع و محمول, حكم صادر مي‌شود و اگر نظري باشد صدور حكم و تصديق در گرو سنجش و مقايسه است.
امتياز مذكور همان نكته‌اي است كه در شرح شمسيه نيز مورد توجه قرار گرفته است. زيرا در شرح شمسيه گفته شده است, تفاوت نسبت حكميه و حكم در حالت شك آشكار مي‌شود.
نكاتي چند از آنچه در مورد نسبت حكميه بيان شد, دانسته مي‌شود:
اول: نسبت حكميه به معناي رابط بين موضوع و محمول كه به معناي وجود رابط است, جزء قضيه است.
دوم: نسبت حكميه به معناي ربط در هليات بسيطه نيست.
سوم: نسبت حكميه به معناي سنجش موضوع و محمول در محور تصديق است و كاري به قضيه ندارد.
چهارم: نسبت حكميه به معناي سنجش در قضية نظري است, هرچند كه آن قضية نظري, بسيط باشد[4]



[1]

. رجوع كنيد فصل اول از مرحلة دوم از كتاب نهايه‌الحكمه/علامه طباطبايي

[2]

. «مايقال» به معناي «مايحمل» است و مقوله آن چيزي است كه محمول واقع مي‌شود.

[3]
. شهاب‌الدين سهروردي/شرح حكمه‌الاشراق/ ص66و74

[4]
. رحيق مختوم/آيت‌الله جوادي آملي/بخش پنجم از جلد اول/ص133-134