گفتار اول : انسان از ديدگاه متفكران
پاسخ به پرسش“انسان چيست؟” در موضوع مورد تحقيق ما اهميت زيادي دارد. زيرا اگر در اين بحث،حقيقت انسان تنها همان بدن عنصري او تفسير شود، معاد او نيز جسماني محض خواهد بود،و اگر حقيقت او تنها روح قلمداد شود، معاد او كاملا روحاني خواهد بود، و اگر انسانمجموع نفس و بدن تلقي شود، از پذيرش معاد جسماني ـ روحاني او گريزي نخواهد بود.
در جهانطبيعت، دسته اي از اجسام وجود دارند كه در عين شباهت با اجسام ديگر، فرايندهايي درآن ها ديده مي شود كه در اجسام ديگر مشاهده نمي شود. از ميان اين فرايندها مي توانبه تغذيه و توليدمثل اشاره كرد. در اينجا اين پرسش را پيش رو داريم كه منشأ و علتاين فرايندها چيست؟ اگر اين خواص، ناشي از حيثيت جسماني اين موجودات باشد، بايد درهر جسم ديگري مشاهده شوند. از اين رو بايد براي اين خواص مبدأ ديگري وجود داشته باشدكه از آن مي توان به نفس تعبير كرد. به همين جهت اجسام را به دو دسته زنده و غيرزنده تقسيم مي كنند.
از سويي دراجسام زنده و داراي نفس نيز اختلاف هايي ديده مي شود. پاره اي از اين اجسام زنده،از حس و اراده نيز برخوردارند و پاره اي ديگر افزون بر آن ها از تفكر، علم، معرفتكلي و ... بهره مندند. اين تفاوت ها باعث شده است كه بتوان موجودات زنده را بهگياه، حيوان و انسان تقسيم كرد.
ما آدميان دربدو امر خود را از يك جهت مشابه ساير اجسام مي بينيم; زيرا قوانين حاكم بر اجسامبر ما نيز صدق مي كند. اما از جهات ديگر خود را با اجسام غير زنده و بلكه با ديگرزندگان نيز متفاوت مي يابيم. ما خود را هوشمندترين موجود زميني يافته و تمدن،پيشرفت، علم و ... را مخصوص نوع خود مي دانيم. پس پيش از هر تحقيق علمي و فلسفي مادو ساحت را در هستي خود درمي يابيم: ساحتي كه آن را جسم يا بدن مي خوانيم; يعنيهمان عرصه اي كه مي توان آن را از جهاتي مانند ساير موجودات جهان طبيعت دانست. وساحتي كه آن را نفس، روح، جان و... مي خوانيم; يعني همان عرصه اي كه انسان را ازديگر اشياي جهان طبيعت دگرگون مي كند. به همين خاطر است كه ما حوادث عارض بر جسم وروح را با نام حوادث جسماني و نفساني از يك ديگر تفكيك مي كنيم.
بازتاب چنينتصوري از خود را در زبان نيز مي يابيم; چرا كه زبان آيينه ي تفكر است. در هر زبانيميان دو سنخ از قضايا كه موضوع آن ها انسان است، فرق گذاشته مي شود. يك گروه،گزاره هايي هستند كه حالات و صفات جسماني انسان، يعني بدن او را توصيف مي كنند.معمولا محمول چنين قضايايي را مي توان به موضوع هاي جسماني ديگر نيز نسبت داد. اماگزاره هاي ديگري نيز هست كه هر چند محمول هاي آن گاه به حيوانات هم نسبت داده ميشود، در ميان آن ها مفاهيمي وجود دارد كه موضوع آن فقط انسان است. از چنين محمولهايي شايد بتوان به واژه ي فكر، اميد، عشق، آرزو، حكم، نيّت، انتخاب و ... اشارهكرد كه به آن ها واژه هاي نفساني گفته مي شود. چنين محمول هايي را به ساحت مشتركميان آدميان و موجودات جسماني ديگر استناد نمي دهيم. به همين خاطر است كه مي توانگفت: انسان داراي ساحتي جز بدن است كه آن را نفس ناميده اند.
اما در عرصه يمباحث علمي و فلسفي درباره ي حقيقت انسان اختلاف نظر وجود دارد. اين اختلاف ها رامي توان چنين به ميان آورد:
1ـ ديدگاههايي كه انسان را موجود تك ساحتي مي دانند. اين نظرگاه ها به سه دسته تقسيم ميشوند:
الف ـ انسانموجودي صرفاً جسماني است.
ب ـ انسانموجودي صرفاً روحاني و غير جسماني است.
ج ـ حقيقتاساسي انسان نه نفساني (روحاني) محض است و نه جسماني صرف.
2 ـ ديدگاههايي كه انسان را موجود دوساحتي مي دانند. منظور از دو ساحت در اينجا دو ساحتي استكه سنخ آن ها از جهت جسماني و غير جسماني با يك ديگر تفاوت دارد. طرف داران ايننظريه خود به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف ـ كسانيكه انسان موجود در دنيا را دو ساحتي مي دانند و پس از دنيا تنها ساحت مجرد و غيرجسماني او را مي پذيرند.
ب ـ كساني كهحقيقت انسان را مجموع نفس و بدن دانسته در تمام عوالم وجودي او را دو ساحتي قلمدادمي كنند.
اكنون هر يكاز اين انظار را به اختصار بررسي مي كنيم.