کد سوال : 991
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : وقتى انسان مىميرد تا چه مدتى طول مىكشد تا قيامت شود؟
پاسخ : «علم به قيامت» بنابر آيات قرآنى، فقط «عند الله» است و قابل ظهور براى ديگران نيست. A}«و يقولون متى هذا ال وعد إن كنتمصادقين»{A ؛ V}يونس / 48.{V «و مىگويند: اگر راست مىگوييد، اين وعده چه وقت است؟» A}«يسئلونك عن الساعة أيان مرساها قل إنما علمها عند ربى لايجليه ا لوقتها إلا هو ثقلت فى السماوات و الأرض لا تأتيكم إلابغتة يسئلونك كأنك حفى عنها قل إنما علمها عند الله و لكن أكثر الناس لايعلمون»{A؛ V}اعراف / 187.{V«[اى رسول ما ]از تو احوال ساعت قيامت را خواهند پرسيد كه چه وقت فرا رسد پاسخ ده كه علم آن نزد ربّ من است، كسى جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتوان كرد (شأن) آن ساعت در آسمانها و زمين بس سنگين و عظيم است، نيايد مگر شما را ناگهان. از تو مىپرسند كه گويى كاملاً بر آن آگاهى، بگو علم آن ساعت محققاً نزد خداست و لكن اكثر مردم بر اين حقيقت آگاه نيستند».
به فرمايش مرحوم علامه طباطبايى، تعبير H}«إ نما علمها عند ربى» {Hبيان كنايى از اين نكته نيست كه كسى (مثل پيامبر(ص« به قيامت جاهل است، بلكه بيان جدى و غيركنايى از اين حقيقت است كه وقت قيامت جز نزد خداوند نيست. اما دليل اين امر را ايشان اين گونه توضيح مىدهند كه از آن جا كه قيامت ظرف فناء خودىهاى همه اشياء است، تا خودى اشياء فانى نشود، حضرت حق براى شيئى ظهور و تجلى نخواهد كرد. بر اساس آيات قرآن و روايات معصومان، در آن زمان خداوند متعال خود پرسشگر است و خود جواب دهنده. خود مىپرسد A}«لمن الملك»{A؛ «ملك براى چه كسى است» و خود پاسخ مىدهد: A}«لله الواحد القهار»{A؛ «براى خداوند يكتاى غلبه كننده». بنابراين، قيامت قابل ظهور براى غيرخداوند نيست. به بيان ديگر تا «غير» غير است و خودى خود را حفظ مىكند و وجود استقلالىاش را در برابر خداوند دارد؛ قيامتش برپا نمىشود V}در اين باب نگا: استاد محمد شجاعى، قيام قيامت، مبحث چگونگى نفخ صور اوّل و دوّم.{V و آنگاه كه قيامتش برپا شود، خودى در كار نيست و هستى مستقلى در برابر خداوند وجود ندارد تا گفته شود علم به قيامت از نزد خدا به ديگرى سرايت كرده است. V}نگا: علامه سيد محمدحسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه و تعليقات صادق لاريجانى، صص 109 - 108 و 303 - 302 و الميزان، ج 9، ص370.{V
کد سوال : 992
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معاد فقط براى انسان است يا همه موجودات؟ در قيامت، انسان فقط با روح خود محشور مىشود، يا جسم و روح؛ و اگر جسم و روح است، پس چه فرقى با اين دنيا دارد؟
پاسخ : براساس آيات قرآنى، مسأله معاد كلى و عمومى بوده و تمام موجودات و از جمله انسان به سوى خداوند متعال بازخواهند گشت V}روم / 11؛ عنكبوت / 19 و 20؛ يونس / 34؛ انشقاق / 12 - 6.{V اما چگونگى معاد، براساس آيات و روايات هم جسمانى است و هم روحانى. يعنى هم جسم انسان و هم روح آدمى به سوى خدا باز خواهد گشت و در محضر او حاضر خواهد شد. از اين رو، پس از مرگ نه جسم آدمى معدوم مىشود و نه روح وى.
آيات قرآن به اين حقيقت اشاره دارند كه انسان در مقام يك موجود و قطعهاى از هستى، هيچگاه معدوم نمىشود، بلكه متحول و متبدل شده، بر اساس حركتى كه از آغاز پيدايش داشته، نتيجه آن را خواهد يافت.
به اين آيات دقت كنيد:
A}«أ و لم ير الإنسان أنا خلقناه من نطفة فإذا هو خصيم مبين * وضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحى العظام و هى رميم * قليحييها الذى أنشأها أول مرة و هو بكل خلق عليم * الذى جعل لكممنالشجر الأخضر نارا فإذا أنتم منه توقدون * أو ليس الذىخلقالسماوات و الأرض بقادر على أن يخلق مثلهم بلى و هو الخلاقالعليم* إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون{A؛ V}يس / 82 - 77.{V مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفهاى آفريدهايم. پس بناگاه وى ستيزهجويى آشكار شده است و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد، گفت: چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است، زندگى مىبخشد؟ بگو: همان كسى كه نخستين بار آن را پديد آورد و اوست كه به هرگونه آفرينشى داناست. همو كه برايتان در درخت سبز فام اخگر كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مىافروزيد. آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده، توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى اوست آفريننده دانا. چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مىگويد: باش پس [بىدرنگ ]موجود مىشود». اين آيات، به روشنى حكايت دارد كه جسم انسان نيز معاد خواهد داشت. از اين رو در پاسخ به آنان كه منكر معاد بوده و با لحن انكار و استبعاد مىگويند: چه كسى به استخوانهاى پوسيده حيات مىبخشد و آن را در قيامت زنده مىكند؟ مىفرمايد آن كه استخوانها را به وجود آورده و به آنها حيات داده است، استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند. V}سورههاى حج / 6 - 5؛ ق / 11 - 9.{V
اما بايد توجه داشت كه روح و جسمى كه در قيامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحول يافته و متكامل شدهاند، نه همين روح و جسمى كه در اين دنيا بودهاند. براى روشنتر شدن اين موضوع، به مطلب ذيل توجه فرماييد:
انسان كه مركب از جسم و روح مىباشد، يكى از سرفصلهاى حركت خود را در مسير حركت و سير عام خود، با مرگ آغاز مىكند. در اين مرحله كه در ظاهر جدايى ميان جسم و روح پيش مىآيد، روح با قبض و اخذ الهى توسط مَلَك يا مَلَكها قبض شده، در نظام ديگرى كه مخصوص به روح است، وارد مىگردد و در آن نظام و عالم باقى و براساس مسير انتخابى خود در دنيا، به سير و حركت خود ادامه مىدهد. بدن هم در اين نظام، باقى بوده و در شرايط ديگر وارد مسير جديدى شده، با تحول و تبدل خاصى به حركت خود ادامه مىدهد. چنان كه خاك بايد در مسير «انسان شدن» مراحل نباتى، گوشت و خونى، نطفهاى، علقهاى، مضغهاى و... را طى كند و متناسب با قوانين و احكام نظام انسانى شود تا بتواند به آن عالم راه يابد؛ انسان هم اگر بخواهد در سير خود به سوى خدا و لقاء حضرت حق، به عوالم ديگر وارد شده، آن مراحل را طى كند؛ بايد هم «روح» متحول گشته و خصوصيات جديدى را كسب كرده، يك سلسله رنگها و معيارها را از دست دهد و تكامل يابد تا متناسب با آن عوالم و موازين آنها شود؛ و هم «جسم» با حركت و تحول خود، خصوصيات و آثار عالم مادى را رها ساخته، با كسب يك سلسله از احكام و قوانين عالم بالا، با آنها متناسب گردد.
روح و جسم، هر دو بايد مراحل و منازلى را متناسب با خود طى كرده، نقايص و معايب دنيوى و مادى خود را از دست داده، سنخيت اتحاد و ارتباط دوباره و قرار گرفتن در قيامت و عوالم پس از آن را پيدا كنند. از اين رو، مرگ و انقطاع از دنيا، خود يك مرحله و تحول و يك نوع حركت و تبدّل و پشت سر گذاشتن يكى از عوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقاء اوست و براى ورود به مرحله و مراتب بعدى نظامها و عوالم ديگر در مسير تحول، ضرورى و لازم است.
در اوصاف، احكام و آثار عوالم ديگر در روايات دقت و تأمل كنيد. برخى روايات مىگويند كه انسان در بهشت پير نمىشود، مريض نمىگردد، غذايش غير از غذاى اين جاست، مشيتش غير از مشيت اين دنياست. يا آياتى داريم كه به صراحت مىفرمايند انسان در جهنم مىسوزد، ولى خاكستر نمىشود. بدن بايد چگونه باشد كه بسوزد ولى خاكستر نشود؟ اين گونه آيات و روايات به روشنى حاكى از اين سنت الهى است كه هم روح و هم جسم، بايد متحول و متكامل شود تا قابليت احكام و آثار آن عوالم را بيابند.
توجه داشته باشيد كه «منِ» آن جا همان «من» اين جاست؛ ولى اين «من» تكامل يافته و متحول شده و قابليت ورود به عالم قيامت را پيدا كرده است. «من» عوض نمىشود؛ «من» همان است كه بود؛ ولى «من»ى كه منازل و مراحلى را طى كرده، نواقصى را پاك نموده، احكام اين عالم را از دست داده و آماده ورود به عالم قيامت گشته است.
به هر حال، اين تحولات و تبدلات در سير حركت انسانها به سوى خداوند، براساس سنت و قانون الهى در نظام هستى لازم و ضرورى مىباشد؛ و اين واقعيت تكوينى است كه آيات قرآن نيز بر آن مهر صحه و تأييد گذاشته، در عبارات متعدد آن را بيان مىكند:
1 . A}«أ فعيينا بالخلق الأول بل هم فى لبس من خلق جديد {A؛V}ق / 15. {V مگر از آفرينش نخستين [خود] به تنگ آمديم؟ [نه] بلكه آنها از خلق جديد در شبههاند».
خداوند متعال در اين آيه مىفرمايد آيا شما [منكران معاد ]فكر مىكنيد همان يك بار كه خاك و ذرات خاكى به حركت درآمده و به صورت بدن انسان درآمد، توانستيم شما را خلق كنيم و ديگر عاجز شديم كه دوباره كه خاك شديد و جسم شما خاك شد، شما را متبدل كرده و بدنتان را به آن روحى كه در نظام روحى است، برگردانيم؟ اينها كه اين شبهه را مطرح مىكنند، نمىدانند كه مرتّب در حال خلق هستيم و جسم و روح را كه مفارق از بدن است، به سوى خلق جديد در حركت مىبريم. اينها دايم در حال خلق جديدند، ولى خودشان خبر ندارند (دقت شود).
2 . A}«أ يطمع كل امرئ منهم أن يدخل جنة نعيم * كلا إنا خلقناهم مما يعلمون * فلا أقسم برب المشارق و المغارب إنا لقادرون * على أننبدل خى را منهم و ما نحن بمسبوقين {A؛ V}معارج / 41 - 38.{V آيا هر يك از آنان طمع مىبندد كه در بهشت پرنعمت درآورده شود؟ نه چنين است. ما آنان را از آنچه [خود ]مىدانند آفريديم. به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مىكنم كه ما تواناييم كه به جاى آنان، بهتر از ايشان را بياوريم و بر ما پيشى نتوانند جست».
خداوند، در اين آيات مىفرمايد آيا اينها طمع دارند كه همينطور وارد بهشت - كه از لوازم لقاء خدا است - شوند؟ اين بىجاست، نمىشود همينطور وارد بهشت شوند. ما اينها را خلق كرديم و خودشان هم مىدانند خلقتشان به چه صورتى بوده است، هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى؛ اينها خودشان را نمىشناسند و نمىدانند كه چگونهاند و نمىشناسند كه بهشت چه نظامى است و داراى چه احكام، آثار و مراتبى است. آن جا جوار ذات قدس حق مىباشد. آيا اينها توقع دارند كه با اين جسم و روح ناقص و معيوب، به بهشت بروند؟ آيا اينها اين مسائل را نمىدانند؟ سپس خود ذات مقدس حق جواب مىدهد كه قسم به ربّى كه روحهاى مشرق و مغرب را تربيت مىكند، ما قدرت داريم كه اينها را و بهتر از اينها را مجدداً خلق كنيم و در اين كار هيچ عجزى نداريم و نخواهيم داشت. به عبارت ديگر، اينها كه طمع ورود به بهشت دارند، بدانند كه ما قدرت داريم كه از روح و جسم تربيت شده و تكامل يافته، انسانهايى خلق كنيم كه با احكام، آثار و قوانين عالم و نظام بهشت، مناسب باشند.
3 - A}«نحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين * على أن نبد لأ مثالكم و ننشئكم فى ما لا تعلمون * و لقد علمتم النشأة الأولى فلولاتذكرون{A؛ V}واقعه / 62 - 60.{V ماييم كه ميان شما مرگ را مقدّر كردهايم و بر ما سبقت نتوانيد جست و [مىتوانيم] امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت] آنچه نمىدانيد، پديدار گردانيم و قطعاً پديدار شدن نخستين خود را شناختيد، پس چرا سر عبرت گرفتن نداريد؟»
خداوند متعال در اين آيات مىفرمايد: ما خود در مقام ربوبيت و تدبير انسان، مرگ را تقدير كرديم؛ چرا كه مسأله مرگ و حركت معادى انسان به سوى عوالم بالاتر و ضرورى است؛ مثل لزوم ورود خاك به عالم نباتى در حركت خود به سوى عالم انسانى. سپس در ادامه بيان مىكند كه ما عاجز نيستيم كه شما را، بهتر از شما را و امثال بهتر از شما را با جزئياتى كه با شما فرق دارد، تبديل كنيم و ايجاد كنيم؛ در يك وضعيت و حالتى كه شما اكنون نمىتوانيد تصور كنيد. آيا شما مىتوانيد اكنون تصور كنيد كه بدنى داشته باشيد در قيامت ايستاده با همين شكل و شمايل؛ در حالى كه صورتتان سوراخ سوراخ، تكه تكه و پاره شده است؟ خداوند مىفرمايد ما قدرت داريم عين شما را زنده كنيم و مرگ را براى اين مقرّر كرديم. اما شما را در حالى زنده خواهيم كرد كه الان نمىتوانيد تصور كنيد. جسم، همان جسم و روح، همان روح است؛ اما نواقص از آنها مرتفع گشته و آماده براى احكام و آثار آن نظام شدهاند. در آخر مىفرمايد اگر در همين نشأه و عالم دقت كنيد و به بيان ديگر؛ شما با ديدن نشأه اولى و اين عالم، اگر خيلى با دقت باشيد؛ متذكر مىشويد كه اين انسان بعدى كه ما ايجاد خواهيم كرد، كاملاً امرى ممكن و شدنى است.
از مجموع مطالب قبل و تدبّر و تأمل در آيات مذكور نتيجه مىگيريم كه پس از مرگ، روح وارد عالم برزخى شده، حركت خودش را در مسيرى كه در دنيا انتخاب كرده، ادامه مىدهد و با تحولات و تبدلاتى كه در اين حركت دارد، كاملتر شده، متناسب با احكام و آثار عوالم بالاتر مىگردد؛ و اين حركت و تحول براى روح لازم و ضرورى است. بدن و جسم انسان نيز در اين جا خاك مىشود و خاك هم با تبدلاتى كه دارد به سوى نقطهاى حركت مىكند كه ذرات بدن ما به صورت ذرهاى شود كه از آن بدن ساخته مىشود؛ بدنى كه متناسب با سنن و قوانين عوالم بعدى و ديگر باشد. اين تحول و تبدل نيز براى جسم، لازم و ضرورى مىباشد. پس از آن كه روح و بدن، مراتب، مراحل و منازل لازم را براى سنخيت پيدا كردن با عوالم بالا طى كردند؛ خود را در يكى از نظامها مىيابند و به هم مىپيوندند؛ و وارد به عالمى مىشوند كه بايد وارد شوند. V}نگا: استاد محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص 130 - 114.{V
کد سوال : 993
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ماهيت «ميزان» در قيامت چيست؟
پاسخ : در عالم حشر پس از قرار گرفتن انسان در برابر نامه عمل خود، نظمى پيش مىآيد كه اين نظم روشن كننده اين حقيقت است كه مجموعه اين عالم؛ يعنى، عالمى كه انسان خود براى خود ساخته است آيا گرايشش به سوى خداست يا به سوى غيرخدا؛ يعنى، مجموعه آن عالم ساخته من كه به اصطلاح مجموعه زندگى من بوده و نسخهاى بوده از آنچه من اينجا داشتهام، وزن مىشود. به عبارت ديگر در عالم حشر نظامى داريم كه كل صحيفه عمل من به وزن گذاشته مىشود كه آيا حقيقت روش و حركت من و ما حصل زندگى من از لحاظ ظاهر و باطن در مجموع سنگينى به سوى ذات مقدس حق دارد يا به سوى غير حق؟ اين نظام، همان ميزان است كه روشن مىكند كل و مجموعه صحيفه من حكايت از گرايش من به سوى خدا دارد يا به سوى غير خدا. البته اين مسأله مربوط به متوسطين است؛ يعنى، كسانى كه اعتقاد داشتهاند ولى گناه و تعلقاتى هم داشتهاند نه براى اولياء و انبياء.
اين نظام، يك نظام تكوينى و حقيقى است نه قراردادى و اعتبارى. اگر بخواهيد ماهيت نظام و موقف ميزان را خوب دريافته و بفهميد به اين دو مثال دقت كنيد:
الف) ذره خاكى كه در سير خود و حركتش از مراحلى مىگذرد، در مرحلهاى سنجيده مىشود كه آيا مىتواند وارد مرحله ديگر شده و به سير تكاملى خود ادامه دهد يا خير و از حركت تكاملى آن جلوگيرى شده و پس زده مىشود. خاكى كه از مجراى خاصى حركت مىكندتا بشود گل در مراحلى به ميزان گذاشته مىشود كه كدام قطعه و جزء آن صلاحيت گل شدن را دارد، آن قطعه كه صلاحيتش را داشته باشد، به حركت خود ادامه داده و گل مىشود اما جزءهايى كه اين صلاحيت را ندارند پس زده مىشوند و از ادامه حركت تكاملى باز مىمانند. پس اينچنين نيست كه خاك از هر مجرايى كه حركت كند همه مراحل را بدون ميزان و سنجش پشت سربگذارد.
ب ) خاكى كه مىخواهد از مجراى معينى حركت كرده وبه عالم انسانيت وارد شود، اينطور نيست كه همه ذرات و قطعاتش به آستانه انسانيت برسند بلكه يك سلسله اجزاء در موقفهايى با سنجش كنار زده مىشوند و آنهايى كه در مجموع صلاحيتشان با ميزان براى ورود به مراحل بالاتر احراز مىشود، به مراتب كاملتر ارتقاء مىيابند.
عالم و نظام ميزان در عالم حشر هم يك نظامى است كه وجود انسان، عالم انسان، صحيفه انسان سنجش مىشود و تشخيص داده مىشود كه مجموع وجود انسان به كدام سمت مىچربد؟ آيا به سوى خداست تا وارد موقف ديگر شود يا به سوى غيرخداست تا پس زده شده و از ادامه حركت بازماند؟ اگر روشن شد كه مجموع به سوى خداوند است، مسأله موقف حساب پيش خواهد آمد چرا كه عالم حساب براى پاكسازى ناپاكىها و آلودگىها و رها ساختن آدمى از تعلقهاست تا قابليت و صلاحيت جوار قرب حق را پيدا نمايد، پس افرادى وارد اين موقف براى پالايش و پيرايش مىشوند كه صحيفه اعمال، افعال، عقايد، اوصاف و اخلاقشان، در مجموع به سوى خداوند باشد نه غير خدا. افرادى كه مجموع وجودشان به سوى فرار از خداست تسويه و حسابرسى ندارند. با اين تحليل روشن شد كه اولين چيزى كه پس از قرار گرفتن در مقابل صحيفه عمل پيش مىآيد، نظام ميزان و موقف سنجش است. با توجه به ماهيت و حقيقت نظام ميزان كه تكليف انسان را در ادامه حركت تكامل يا باز ماندن و فرو رفتن در دورى از خدا مشخص مىكند، اين موقف، از مواقف خطرناك بوده و وحشت غيرقابل توصيفى پيش مىآورد. علاوه بر آن كه روشن شد كه اگر مجموع عالم و صحيفه انسان سنجش شود قهراً ذرهاى از اعمال، افكار، عقايد، اوصاف، روشها، خصلتها و اخلاق در اين سنجش مؤثر و تعيين كننده است. يك كلمه، يك قدم، يك فكر، يك تمايل، يك خطور و... در سير تكاملى يا قهقرايى آدمى نقش دارد. به همين جهت است كه در آيات ميزان گفته مىشود كه كوچكترين ذره در سنگينى مجموع صحيفه عمل به سوى حق و يا غيرحق تأثير دارد. اين مسأله ناظر به كميت عمل نيست بلكه به كيفيت عمل توجه دارد.
P}هندوان را اصطلاح هند موج{E}سنديان را اصطلاح سند موج{P
P}من نگردم پاك از تسبيحشان{E}پاك هم ايشان شوند و درفشان{P
P}ما زبان را ننگريم و قال را{E}ما روان را بنگريم و حال را{P
P}ناظر قلبيم اگر خاشع بود{E}گرچه گفت لفظ ناخاضع رود{P
V}مثنوى/ 2/1757 - 1760.{V
موقف ميزان در آيات و روايات: آيات قرآن با لحنهاى گوناگون و تعبيرات مختلف، ابعاد گوناگون اين نظام را تشريح كردهاند كه براى اهلش اشارات و نكات خاصى دارد. در اينجا به ذكر چند نمونه از آيات قرآنى اكتفا و به تدبر و تأمل در آنها توصيه مىكنيم.
1. A}«و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون * و من خفت موازينه فأولئك الذين خسروا أنفسهم بما كانوا بآياتنا يظلمون»{A؛ «و در آن روز [قيامت] سنجش [اعمال از آن حق و از جانب ]حق است پس هر كس ميزانهاى [عمل] او سنگين باشد، آنان خود رستگارانند و هر كس ميزانهاى [عمل] او سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زدهاند، چرا كه به آيات ما ستم كردهاند». V}اعراف / 8 و 9.{V
اين آيات با تعبير جالبى اين حقيقت را بازگو مىكند كه وزن و ميزان از آن خدا بوده و از جانب اوست، هر چقدر نامه عمل انسان با حق تطابق داشته باشد و هر مقدار كه حق سنگينى كرده و بر اعمال انسان حاكم باشد، آدمى رستگار خواهد بود و در مقابل، هر اندازه كه صحيفه عمل از حق دور بوده و با آن مطابقت نداشته باشد، آدمى زيانبار و ستمكار به نفس خود خواهد بود. اين آيه به خوبى مىرساند كه عالم انسان با حق سنجيده مىشود اگر چرخش به سوى حق بود رستگارى است و الا به سوى هلاكت و فلاكت.
2. A}«و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و إنكان مث قال حبة من خردل أتينا بها و كفى بنا حاسبين»{A؛ «ميزانهاى داد را در روز رستاخيز مىنهيم، پس هيچ كس [در ]چيزى ستم نمىبيند، و اگر [عمل ]هموزن دانه خردلى باشد آن را مىآوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم». V}انبياء / 47.{V
اين آيه مىگويد ميزان قسط، حق و عدل است و به حدى ميزان دقيق است كه يك ذره ولو به اندازه خردل را ناديده نمىگيرد، چرا كه اين ذره هم در آن مجموع كه به سوى خداست يا غير خدا، بىاثر نيست. امام صادق(ع) موازين ذكر شده در اين آيه را انبياء و اوصياء دانسته است، V}بحارالانوار، ج 7، ص 249، روايت 6.{V كه شرحش در اين مجال ممكن نيست ولى با توجه به آيه قبل و اين روايت مىتوان چنين استنباط كرد، آنچه صحيفه اعمال ما با آنها سنجيده مىشود هم حق است و هم انبياء(ع) و هم اولياء، چرا كه تحقق عينى حق در پيامبران، امامان و اوصياء(ع) است.
3. A}«فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون
فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون * و من خفتموازينهفأولئك الذين خسروا أنفسهم فى جهنم خالدون»{A؛ «پس آن گاه كه در صور دميده شود [ديگر ]آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد و از [حال ]يكديگر نمىپرسند. پس كسانى كه كفه ميزان [اعمال، افكار، عقايد، اوصاف و اخلاق ]آنان سنگين باشد، ايشان رستگارانند و كسانى كه كفه ميزان [اعمال، اوصاف، عقايد و اخلاق ]آنان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده [و ]هميشه در جهنم مىمانند» V}مؤمنون / 101 - 103.{V
اين آيات نيز به روشنى مىگويند اگر مجموع نامه عمل و عالمى كه آدمى براى خود ساخته است به سوى حق سنگينى كرد نجات مىيابد و آنان كه در مجموع گرايش وجودشان به سوى خداوند سبك باشد ولو اعمال خوبى هم داشته باشند، جهنمى مىشوند.
4 - A}«قل هل ننب ئكم بالأخسرين أعمالا * الذين ضل سعيهم فىالحياة الدنيا و هم يحسبون أنهم يحسنون صنعا * أولئك الذين كفروا بآيات ربهم و لقائه فحبطت أعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا * ذلك جزاؤهم جهنم بما كفروا و اتخذوا آياتى و رسلى هزوا»{A؛ «بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانيم؟ [آنان ]كسانىاند كه كوششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند [آرى ]آنان كسانىاند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها وزنه [و ميزانى ]نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاى آنان است، چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند». V}كهف / 103 - 106.{V
اين آيه حكايتگر اين حقيقت است كه هر قدر موازين عالم انسان با حق تطبيق نكند و كشش به سوى غيرحق شديد باشد، اصلاً وزنه و ميزانى براى او در كار نخواهد بود. انسانهايى كه انجذاب به سوى خدا نداشتند و اعمال، افكار، كردار، اوصاف و اخلاقشان بر اساس عشق به حق نبود، اصلاً ميزانى براى آنان نخواهد بود و مستقيم به سوى جهنم و جهنمها فرو رفته و سير قهقرايى خواهند داشت.
روايات نيز بيانهاى دقيق و عميق و ظريفى در باب ميزان دارند كه فرصت طرح آن نيست و در اين جا تنها به ذكر يك روايت كه حقيقت ميزان را بيان مىكند، اكتفا مىكنيم.
«هشام بن حكم روايت مىكند كه زنديقى [كه از مخالفان امام صادق(ع) بود] از حضرت پرسيد كه: آيا چنين نيست كه اعمال وزن مىشوند؟ [امام صادق(ع) در مقام پاسخ] فرمود: نه، حقيقت آن است كه اعمال جسم نيستند [تا وزن شوند]، بلكه موازنه [در چگونگى و در كيفيت ]آنچه كه عمل مىكنند، است، كسى احتياج به وزن كردن اشياء دارد [كه] عدد اشياء و سنگينى و سبكى آنها را نداند و هيچ چيزى بر خداوند پوشيده نيست [زنديق ]گفت: پس معناى «ميزان» چيست؟ [امام صادق(ع) در پاسخ ]فرمود: يعنى عدل [زنديق] گفت: معناى اين آيه در قرآن كه [مىفرمايد]: «پس كسى كه موازينش سنگين باشد» چيست؟ [حضرت در پاسخ ]فرمود: كسى كه عملش راجح باشد». V}بحارالانوار، ج 7، صص 248 - 249، روايت 3.{V
اين روايت، نكات قابل تأملى را بيان مىكند: اول اين كه ميزان، نظامى است كه چگونگى عمل را مىسنجد و به كيفيت نظر دارد نه به كميت، دوم اين كه ميزان بر اساس عدل خواهد بود يعنى آن عالم و موقف به اندازهاى دقيق است كه هيچ عمل، صفت، خلق و عقيدهاى را ولو كوچك و جزئى در هنگام سنجش فروگذار نخواهند كردو از نظر دور نخواهند داشت، سوم اين كه ميزان يعنى رجحان عمل انسان به سوى حق.
به هر روى در موقف و عالم ميزان صفت عمل، حقيقت انسان و روح را مىسنجند كه آيا خواست خدا، محبت خدا در آن سنگينى مىكنديا خير؟ بايد توجه داشت كه مسأله ولايت و ارتباط با اولياء الهى در آن نظام بسيار سودمند و مددكار است، فردى كه به على(ع) محبت دارد و اطاعتها دارد اما لغزشهايى نيز دارد، براساس اين ارتباط تكوينى كه با اولياء الهى و از جمله حضرت على دارد، چون على با حق است و مظهر حق، وجود انسان با ضميمه اين اتحاد روحى با اميرالمؤمنين(ع) در عالم ميزان به سوى حق سنگينى خواهد كرد و آدمى از فروغلطيدن در جهنم و جهنمها و دورى از خداوند سبحان نجات مىيابد. V}مواقف حشر، استاد محمد شجاعى، مبحث «ميزان».{V
P}شرط من جا بالحسن نه كردنست{E}اين حسن را سوى حضرت بودنست{P
P}جوهرى دارى زانسان يا خرى{E}اين عرضها كه فنا شد چون برى{P
P}اين عرضهاى نماز و روزه را{E}چونكه لايبقى زمانين انتفى{P
P}نقل نتوان كردم اعراض را{E}ليك از جوهر برند امراض را{P
V}مثنوى / 2/944 - 947.{V
پس از آن كه مجموعه عالم انسان به سوى حق غالب آمد بايد مواقف و منازلى را طى كند تا از گناهان و آلودگىها و تعلقات، پاك و پيراسته شود.
کد سوال : 994
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مسلمانى كه به جز گناه كارى انجام نداده، وارد بهشت مىشود؟
پاسخ : اگر اين مسلمان به حد كفر و شرك نرسيده باشد، بنا بر روايات با تحمل عذابها، رنجها، گرفتارىها، مرارتها، اضطرابها و محنتها، پس از پاك شدن از آلودگىها، رنگها، گناهها، وابستگىها و تعلقات، به بهشت وارد مىگردد. از معصوم نقل شده است كه مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد، V}بحارالانوار، ج 8، ص 346.{V اما اگر گناه به گونهاى در او اثر كرده باشد كه او را به حد كفر رسانده باشد؛ از آن جا كه ما براساس آيات قرآنى V}نگا: بقره / 39، 81، 80، 162 و 161 - مائده / 37 - يونس / 52 و....{V و همچنين روايات V}نگا: بحارالانوار، ج 8، ص 351 - 362 و....{V قائل به خلود كفار در جهنم هستيم، هيچگاه به بهشت وارد نخواهدشد.
V}در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ك: جهنم چرا؟ محمد حسن قدردان قراملكى.{V
کد سوال : 995
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در بهشت هم انسان زاد و ولد مىكند؟ پاسخ هر چه باشد، دليل آن را بگوييد و توضيح دهيد.
پاسخ : پيش از پاسخ دهى به پرسش شما، توجه به دو نكته ضرورى است:
نكته اول: در عالم هستى عوالمى وجود دارد (در يك ديدگاه كلى، سه عالم مادى، مثال، تجرد) كه هر يك از آنها داراى احكام، قوانين و سنن مختص به خود است. عالم دنيا و عالم آخرت و قيامت، دو عالم از عوالم هستى اند كه هر يك داراى آثار ويژه خود مىباشند. به همين جهت است كه بر اساس آيات و روايات، براى ورود روح و بدن به عالم قيامت، نياز به تحول اساسى است تا روح و بدن قابليت پذيرش احكام و قوانين قيامت را بيابند. براى مثال، بدن مادى در اين دنيا با سوزشى صدمه خورده، از ميان مىرود؛ ولى در قيامت بسا تحولات اساسى كه در اين بدن ايجاد مىشود؛ به صورتى مىگردد كه در حال سوزش و ناراحتى شديد، بدن از ميان نمىرود (البته اين نسبت به دوزخيان است). اگر اين تحولات در بدن مادى ايجاد نشود، اين بدن با اين صفات نمىتواند احكام و سنن قيامت را تاب بياورد. يا مثلاً در دنيا حركت و تغيير است؛ جوان پير مىشود، نو كهنه مىگردد، كهنهها از ميان مىروند، گياهان پژمرده مىشوند و...؛ اما در جهان آخرت تغيير و تحول اينچنينى وجود ندارد و نوعى ثبات و بقاء حاكم است. V}نگا: نحل / 96، يونس / 24، حديد / 20، آل عمران / 197، نساء / 77، كهف / 46، مريم / 76، طه / 73، غافر / 39 و...{V
در زندگى دنيوى، خوشى با رنج، حيات با مرگ، لذت با محنت، اندوه با شادى، اضطراب با آرامش آميخته است. اما در آخرت چنين نيست؛ بلكه گروهى هميشه و از هر جهت متنعم، شاد و آسودهاند و دستهاى ديگر همواره معذب، غمگين و ناراحتاند. V}نگا: قلم / 33، رعد / 34، طه / 73، زمر / 26، آل عمران / 15، نساء / 77، اعراف / 32، يوسف / 109، نحل / 30 و ...{V
در واقع، با توجه به آيات و روايات، در عالم قيامت نظام كنونى عالم مادى دگرگون مىشود. پديد آمدن زلزله عظيم در زمين،V}مزمل / 14. {Vشكافته شدن درياها V}تكوير / 7.{V به حركت در آمدن كوهها V}كهف / 47.{V و درهم كوبيده شدنشان V}حاقه / 14.{V خاموش گشتن ماه و خورشيد و ستارگان عظيم V}تكوير / 2. {Vو پر از دود و ابر شدن فضاى جهان V}فرقان / 25.{V، پارهاى از تغيير و تحول اساسى نظام كاينات است.
در قيامت، همه اسباب و روابط قطع مىشود و تمام ارتباطات و تأثيراتى كه موجودات در نظام وجودشان در عالم جسم و جسمانيت و نيز در عالم پس از آن، دارند؛ از ميان مىرود و نه شيئى در شيئى ديگر اثر خواهد كرد و نه شيئى از شيئى ديگر تأثير خواهد پذيرفت. نه از شيئى نفع برده خواهد شد و نه از آن زيانى خواهد رسيد. V}بقره / 166، مؤمنون / 101.{V
نكته دوم كه در واقع نتيجه تأمل و دقت در نكته اول است، اين است كه: ما نبايد انتظار داشته باشيم كه در عالم قيامت احكام، قوانين و سنن عالم مادى و دنيا جارى باشد و اگر گاهى در لسان آيات و روايات از مواردى چون خوردن، آشاميدن، با زنان جوان زيبا روى بودن، در كنار نهرها و زيردرختان بودن ياد مىشود، از باب تقريب ذهن ما به دريافت حقايق عالم قيامت است، نه آنكه مثلاً آشاميدن آن جا مانند آشاميدن اين جا باشد؛ يا خوردن آن جا مانند خوردن اين جا.
با توجه به اين دو نكته، پاسخ پرسش شما روشن مىگردد. بر اساس برخى آيات قرآن، براى آدمى زوجهاى پاك، خوش اندام و زيبا هست كه از آنها لذت مىبرد؛ ولى بايد توجه داشت كه اين لذت همانند لذت جنسى اين دنيا نمىباشد. چنان كه زنان آن جا نيز مانند زنان اينجا نيستند؛ بلكه زنانى هستند كه به هيچ وجه دچار عادت ماهانه نمىشوند. V}نگا: سورههاى: بقره / 25، آل عمران / 15، نساء / 57، صافات / 49 - 48، ص / 52، زخرف / 7، دخان / 54، طور / 20، الرحمن / 56، 74 - 70، واقعه / 23 - 22، 37 - 34، نبأ / 33.{V
همچنين اهل بهشت مىتوانند فرزند داشته باشند؛ ولى اين موضوع به دليل سنن حاكم بر قيامت، به شيوهاى نيست كه در اين دنيا وجود دارد. نظام حاكم بر قيامت، نظام دفعى است نه نظام تدريجى؛ يعنى، در قيامت خواستن مساوى است با شدن و تحقق؛ برخلاف نظام اين عالم كه براى عملى شدن خواستهها، بايد زمينه، اسباب و شرايط آن فراهم شود تا آن آرزو محقق گردد. در اين دنيا، كسى كه فرزندى مىخواهد بايد ازدواج كرده، با جمع يك سلسله شرايط و به تدريج و در زمان معينى داراى فرزند شود. اما در نظام قيامت چنين نيست؛ بلكه بهشتيان هر چه مىخواهند، برايشان محقق مىشود، V}نگا: فصلت / 31 و ق / 35.{V و نياز نيست كه با جمع شرايط و پديد آمدن مقدماتى، به تدريج آن خواسته محقق شود. از اين رو، خواستن فرزند در عالم بهشت، مساوى است با حضور بچه فىالحال و در همان آن. چنان كه رواياتى نيز در خصوص اين امر نقل شده است. V}نگا: خواب و نشانهاى آن، صص 90 - 86.{V
کد سوال : 996
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در قرآن آمده است كه اگر انسان در اين دنيا زحمت زيادى كشد و سختىها و رنجها را تحمل كند و وظايف دينىاش را به خوبى انجام دهد؛ خدا او را به بهشت مىبرد و از نعمتهاى بهشتى بهرهمند مىگردد و در آن جا جاودانى خواهد بود. مىخواستم بدانم «جاودانى بودن» كه در قرآن بسيار آمده، چگونه است؟ آيا اصلاً مىشود كه انسان جاويدان باشد و نميرد و پير و فرسوده نشود؟ لطفاً در اين مورد توضيح دهيد؛ چون بعد از گذشت مثلاً 100 يا 200 سال بالاخره پير و فرسوده مىشود هر چند هم شرايط خوب و مناسب باشد؛ و آيا درست است كه مىگويند يك روز اينجا مصادف با 100 سال آن جاست؟ يا اين كه صد سال اينجا مصادف است با يك روز آن جا؟ لطفاً در اين مورد هم توضيح دهيد.
پاسخ : چنان كه در پاسخ به پرسشهاى قبلى گفته شد، نظام حاكم بر قيامت، مانند نظام حاكم بر دنيا نيست تا مسأله فرسودگى، پيرى و اصلاً نو و كهنه شدن و زمان در آن مطرح باشد. در آن جا قوانين و سنن ديگرى برقرار است؛ و از اين رو با توجه به آن سنن، مسأله خلود وجاودانگى در تنعّم يا عذاب، هيچ مشكل عقلى ندارد؛ چنان كه بسيارى از آيات قرآنى به آن اشاره دارد. V}نگا: بقره / 82، آل عمران / 107، نساء / 122، مائده / 119، ابراهيم / 23، كهف / 108، انبياء / 102 و ....{V
اما اين كه گاهى در لسان برخى از روايات آمده است كه مثلاً يك روز فلان موقف، در قيامت معادل صد سال اين جا است، يا اعدادى نظير آن (مثلاً در روايت آمده كه قيامت 50 موقف دارد كه هر موقفى مانند هزار سال است كه مىشماريد،) V}نگا: بحارالانوار، ج 7، ص 126، روايت 3.{V باز براى تقريب به ذهن و بيانگر دشوارى و سختى مسائل قيامت مىباشد. البته نوع اين مثل زدن به اعداد در باب مواقف عالم حشر و قيامت، براى كسانى است كه در جهنم به صورت موقت معذب هستند. اما كسى كه وارد بهشت شد، ديگر اين مثلها معنا ندارد و براى بهشتيان رواياتى با چنين لسانى نيامده است. همچنين، در مورد كسانى كه در جهنم مخلّد خواهند بود نيز احاديثى با اين بيان مطرح نشده است.
براى آشنايى بيشتر با مباحث مربوط به «معاد» توصيه مىكنيم كتابهاى ذيل را مطالعه فرماييد:
1 . انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبايى، ترجمه و تعليقه صادق لاريجانى، الزهراء، تهران، چاپ دوم، تابستان 1371.
2 . بازگشت به هستى، استاد محمد شجاعى، مقدمه و تدوين محمد رضا كاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تهران، چاپ اول، 1379.
3 . عروج روح، همان، چاپ اول، 1379.
4 . مواقف حشر، همان، چاپ اوّل، 1380.
5 . قيام قيامت، همان، چاپ اوّل، 1380.
6 . تجسّم عمل و شفاعت. همان، چاپ اول، 1380.
کد سوال : 997
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تكامل در عالم حشر وجود دارد؟
پاسخ : آيات و روايات گوياى اين حقيقت است كه حركت و تكامل در عوالم بالاتر از برزخ نيز وجود دارد حتى خود انتقال از عالم برزخ به عالم حشر و اولين عالم از عوالم حشر، به جاى خود، يك تحول تكاملى و سرفصلى از حركت كلى تكامل مىباشد. چرا كه با تحقق مرگ برزخى (نفخ صور اول) ارواح از نظام برزخ به نظام بالاتر و اولين عالم از عوالم حشر وارد مىگردند و از نظام برزخى رها مىگردند كه اين انتقال خود در حركت صعودى به سوى حضرت حق، يك تحول تكاملى بزرگ براى روح است. روح با اين تحول و اين سرفصل هم در مرتبه بالاترى، چهره اصلى خود را يافته و هم از مرتبه نازله برزخى خود به مرتبه عالىتر ارتقاء مىيابد.
همچنين پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قيامت و پيوند آن با بدن، منازل، مواقف و سرفصلهايى در پيش روى انسان قرار مىگيرد كه هر يك بجاى خود يك تحول بزرگ تكاملى در بازگشت انسان به سوى خدا مىباشد چرا كه با هر انتقالى، انسان به صورت اصلى خود نزديكتر شده و به كمالات از دست رفته خود - هنگام سير نزولى - نائل گشته و به تدريج سعه وجودى خود را يافته و متناسب عالم قرب مىشود. علاوه بر آن كه در هر كدام از اين عوالم هم بعد از ورود به آن به مقتضاى نظام خاص آن، حركت و تكامل داشته و در هر عالمى پس از ورود به آن كمالات جديدى را كسب مىكند.
آيات و روايات فراوانى داريم كه گوياى حركت و تكامل در حشر و عوالم پس از آن و مواقف آنها است. به دليل مجال اندك تنها به چند نمونه از آيات اشاره كرده و اهل تأمل را به دقت و تفكر در آنها توصيه مىكنيم:
1. A}«إن الذين يشترون بعهد الله و أيمانهم ثمنا قليلا أولئك لاخلا قل هم فى الآخرة و لا يكلمهم الله و لا ينظر إليهم يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم»{A؛ «كسانى كه عهد و پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مىفروشند، آنان را در آخرت [از سعادتهاى اخروى ]بهرهاى نيست و خداى [متعال] روز قيامت با آنان سخن نمىگويد و به [نظر رحمت به ]ايشان نمىنگرد و [آنها را ]پاكشان نمىگرداند و عذابى دردناك خواهند داشت». V}آل عمران / 77.{V
جمله «و پاكشان نمىگرداند» در اين آيه مفهوم خاصى دارد، اين جمله حكايتگر اين حقيقت است كه انسانهايى كه در صراط مستقيم عبوديت بوده و مورد نظر حق مىباشند، در حشر و در مواقف و عوالم آن مشمول تزكيه حضرت حق بوده و خداوند آنها را از ناپاكىها پاك ساخته و آنها را از آنچه كه روى چهره اصلىاشان قرار گرفته و از بسيارى از حقايق محجوبشان كرده تزكيه و تطهير مىكند اما اين تزكيه الهى شامل آن دسته از انسانها كه در صراط عبوديت قرار نگرفته و با خداوند به مخالفت برخاستهاند، نخواهد گشت. از طرفى، تزكيه خداى متعال همان تكميل و كامل ساختن روح آدمى است چرا كه انسان در زندگى دنيوى در ظاهر امر داراى يك سلسله عقايد بوده و براساس آن عقايد، روش و سلوك عملى خاصى خواهد داشت، اما، در باطن امر، روح آدمى در نتيجه همين عقايد و اعمال حركت خاصى داشته، كه آن حركت، اگر در سلوك عبوديت و صراط مستقيم باشد، روح را از آنچه بايد پاك گردد، به تدريج پاك گردانيده و در مدارج كمال پيش مىبرد. اين حركت باطنى همان تزكيه الهى است كه در روح آدمى تحت سلوك ظاهرى دينى انجام مىگيرد. اين تطهير، روح را از حجابها، تعلقها و رنگها و هر چه كه بر روح در تنزلش از موطن اصلى، عارض گشته، نجات داده و آزاد مىگرداند و در حقيقت يك حركت تكاملى است براى روح و حركت روح هم جز با تزكيه نمىباشد چه اين تزكيه در زندگى دنيوى تحت سلوك دينى انجام گيرد و چه در قيامت به مقتضاى احكام خاص همان عالم و عوالم آن. پس اين آيه به روشنى ميگويد كه تزكيه در عالم قيامت هست يعنى حركت تكاملى در عالم حشر وجود دارد.
2. A}«إن الذين يكتمون ما أنزل الله من الكتاب و يشترون به ثمناقليلا أولئك ما يأكلون فى بطونهم إلا النار و لا يكلمهم الله يوم القيامةو لا يزكيهم و لهم عذاب أليم»{A؛ «حقيقت اين است كه كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده، پنهان مىدارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مىآورند، آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با آنان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذاب دردناكى خواهند داشت». V}بقره / 174.{V
مفهوم اين آيه مانند آيه سابق آن است كه تزكيه در قيامت شامل كسانى كه احكام خدا را فروخته و در مقابل پول و رياست از حكم خدا درمىگذرند، نخواهد گشت و تزكيه - كه تطهير و پاك ساختن است - همان حركت مىباشد. زيرا موجود متحركى كه در مسيرى پيش مىرود نقايص، حجابها، پردهها، رنگها و معايب را كنار زده و خود را از آن آلودگىها و تعلقها پاك مىسازد. پس حركت در قيامت وجود دارد.
3. A}«فأما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم فىرحمةمنهوف ضل و يهديهم إليه صراطا م ستقيما»{A؛ «و اما آنان كه به خدا گرويدند و به او تمسك جستند به زودى [خدا ]آنان را در جوار رحمت و فضلى از جانب خويش درآورد و ايشان را به سوى خود، به راهى راست هدايت كند». V}نساء / 175.{V
اين آيه با لحن خاصى صراحت دارد كه پس از رسيدن به بهشت و قرار گرفتن در آن، مؤمنان دوباره به راه و مسيرى كه به سوى خدا مىرود هدايت مىشوند . پس خداوند بهشتيان را به راهى كه لقاء بالاتر، بهتر، جامعتر و كاملتر است، پيش مىبرد؛ يعنى حتى در بهشت نزديك شدن بيشتر و خدا را بهتر ديدن نيز وجود دارد و تازه اصل حركت براساس حبّ و اشتياق و لقاء حق آغاز مىگردد، بنابراين حركت و تكامل در عالم حشر وجود دارد.
4 - A}«إن الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرىمنتحتها الأنهار يحلون فيها من أساور من ذهب و لؤلؤا و لباسهم فيها حرير * و هدوا إلى الطيب من القول و هدوا إلى صراط الحميد»{A؛ «حقيقت اين است كه خداوند كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند در باغها و [بهشتهايى] كه از زير [درختان ]آن نهرها روان است، در آورده [و داخل مىگرداند ]در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته مىشوند و لباسشان در آنجا از حرير [و پرنيان ]است [پس از قرار گرفتن در چنين وضعيتى ]هدايت مىشوند به گفتار پاك [و پاكيزه] و به سوى راه خداى ستوده [و حميد ]هدايت مىگردند». V}حج / 23 - 24.{V
اين آيه به حقايقى اشاره دارد كه براى ارباب ذوق ديوانه كننده است. اين گفتار و سخن پاكيزه چيست؟ از ابن عباس نقل شده كه هدايت مىشوند به شهادت اين كه در بهشت به هر جا كه نگاه مىكنند مىگويد: «لااله الا اللَّه». اما چه گفتنى و چه تبعات و آثارى كه پس از اين گفتن و خواندن مىآيد؟ فقط اهلش مىدانند و بس، از ابن زيد نقل شده كه به اين گفتار پاكيزه «اللَّه اكبر» را نيز اضافه كرده است، V}بحارالانوار، ج 8، ص 91.{V كه اهل بهشت مداوم «اللَّه اكبر» مىگويند، و پيش مىروند. حضرت رسول اكرم(ص) شاهد جمال حق بود و هر چه پيش مىرفت و بيشتر مىرسيد، مىفرمود: «اللَّهاكبر»، باز بيشتر مىديد و مىيافت كه نمىتوان خداوند را توصيف كرد و مىفرمود: «اللَّهاكبر».
P}من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق{E}چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست{P
همچنين آيه فوق اشاره دارد كه بهشتيان پس از قرار گرفتن در بهشت، به سخن پاكيزه و صراط حميد هدايت مىشوند، پس معلوم مىشود كه تازه در آنجا راه به خصوصى شروع مىگردد و راهى كه حركت در آن نباشد راه نيست، اين آيه مىگويد: خداوند با اسم «حميد» خود مؤمنان و مشتاقان را مىبرد به آنجا كه بايد ببرد. پس حركت در عوالم حشر وجود دارد و سير تكاملى در آنجا ادامه دارد. كسانى كه منكر حركت و تكامل در عالم حشراند اين آيات را چگونه معنا و تحليل مىكنند؟!!
يك دسته از آيات قرآن از بهشت خوبان ياد مىكند و از قيامت و عوالم بعدى افراد صالح مانند انبياء سخن مىگويد كه آنان را در آن عوالم مشمول مغفرت مىگرداند. اما اين مغفرت چيست؟ غفرانى كه مثلاً به سراغ ابراهيم در عوالم حشر مىآيد آيا به معنى بخشايش گناه و معصيت است؟ قطعاً تطهير از معصيت و گناه نيست چرا كه انبياء معصوماند و پاكيزه از گناهان، بلكه مقصود آن است كه خداوند متعال آنچه كه در حضرت ابراهيم(ع) مانع لقاء بهتر است، با غفرانش از ميان مىبرد تا آن طور كه مىخواهد ابراهيم به لقاء حق نايل شود. اين مسأله با دقت و تأمل بيشتر در معنا و مفهوم غفران، روشن مىشود. قرآن كريم هم به «عفو» اشاره فرموده و هم به «مغفرت و غفران». خيلىها گمان مىكنند كه اين دو واژه يك مفاد و معنا را مىرساند ولى اين طور نيست، در آياتى اين دو كلمه در كنار هم با يكديگر ذكر شده است. اگر اين دو كلمه يك مفهوم داشت چرا خداوند اين دو را با هم آورده؟ و چرا در اين موارد كلمه «عفو» بر كلمه «غفور» مقدم گشته است؟ V}نگاه كنيد به: حج / 60، مجادله / 2، نساء / 43 - 99.{V اين دو واژه دو معنا دارد. «عفو» عبارت است از محو كردن و از ميان بردن آثار معصيت، ظلمت و تيرگى و برطرف كردن موانع و پاك كردن از آلودگىها و «غفور» عبارت است از افاضه كردن، تكميل نمودن و كامل ساختن .از اين رو به دليل تفاوت در مفاد اين دو واژه است كه اين دو در قرآن با هم ذكر شده و چون افاضه و تكميل پس از برطرف شدن موانع و از ميان رفتن گناهها و آلودگىها مىباشد كلمه عفو مقدم بر غفور ذكر گرديده است، چرا كه تيرگىها و معاصى و آلودگىها مانع افاضاتاند و نخست بايد تطهير و پاك شوند تا با مغفرت به محل پاك شده افاضه شود.
به همين دليل است كه براى انسانهايى كه گناه نكرده و معصيتى ندارند همچون انبياءعليهما السلام واژه مغفرت به كار رفته است. مثلاً در مورد رسول اكرم(ص) فرموده است كه:
A}«إنا فتحنا لك فتحا مبينا * ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطا مستقيما»{A؛ «ما تو را پيروزى بخشيديم [چه ]پيروزى درخشانى تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند». V}فتح / 1 - 2.{V
آيا حضرت رسول نعوذ باللَّه آلوده به گناه و معصيتى بود كه درباره ما گفته مىشود؟ خير، لذا در اينجا از واژه مغفرت استفاده شده نه عفو؛ يعنى خداوند موانع لقاء بالاتر و بهتر حضرت رسول اكرم(ص) را از ميان برده و به او افاضه جديدى مىفرمايد و او را كاملتر مىكند. پس غفران و مغفرت معناى وسيع و دقيق و عميقترى از عفو داشته و در واقع، عطا كردن و تكميل ساختن است. يا درباره حضرت ابراهيم(ع) خداوند مىفرمايد:
A}«الذى خلقنى فهو يهدين * و الذى هو يطعمنى و يسقين * و إذا مرضت فهو يشفين * و الذى يميتنى ثم يحيين * و الذى أطمع أن يغفر لىخطيئتى يوم الدين»{A؛ «[ابراهيم در مقام معرفى خداوند گفت: ]آن كس كه مرا آفريده همو هدايتم مىكند و آن كس كه به من خوراك مىدهد و سيرابم مىگرداند و چون بيمار شوم او مرا درمان مىبخشد و آن كس كه مرا مىميراند و سپس زندهام مىگرداند و آن كس كه اميد دارم روز پاداش مرا مشمول مغفرت خود ساخته و [گناهم را بر من ببخشايد]» V}شعراء / 78 - 82.{V
آيا غفران خداوند نسبت به ابراهيم(ع) بخشش گناهان و خطاهايى چون، تجاوز، غيبت، دروغ و... است؟! و يا مقصود خطيئه ديگرى است كه براى او مىباشد و مانع مىشود تا به لقاء بالاتر، والاتر و بهتر نايل گردد. با تعريفى كه از واژه مغفرت ارائه شد معلوم مىشود كه مقصود مطلب دوم است؛ يعنى، حضرت ابراهيم(ع) اميد به غفران الهى در روز قيامت دارد تا به واسطه اسم غفور، موانع ملاقات برتر از ميان برخاسته و با افاضه الهى به سوى كامل و كاملتر شدن پيش رود.
نتيجه آن كه، از اين دسته آيات كه در باب غفران انبياء و صالحان در عوالم قيامت آمده است، با توجه به مفهوم مغفرت، حركت و تكامل درعالم و نظامهاى حشر استفاده مىگردد.
P}همچنان كه بىقرارى عاشقان{E}حاصل آمد از قرار دلستان{P
P}او چو كه در ناز ثابت آمده{E}عاشقان چون برگها لرزان شده{P
P}خنده او گريهها انگيخته{E}آب رويش آبروها ريخته{P
P}اين همه چون و چگونه چون زبد{E}بر سر درياى بىچون مىطپد{P
V}مثنوى/ 6/1614 - 1617.{V
اين كه به آدمى از عوالم بالاتر، خبر و خبرها مىدهند، از بهشت و بهشتها، از جهنم و جهنمها، از عذاب و عذابها و نعمت و نعمتها يادآور مىشوند ولى انسان متحول نشده وعوض نمىگردد و اصلاً تصوير چنين مسائلى برايش مشكل است، دليل ديگرى است بر وجود حركت و حركتها در عوالم پس از دنيا و نظامهاى بالاتر از برزخ و برزخها، زيرا آنچه ما مىشنويم و نمىتوانيم هضم كنيم، گوياى اين حقيقت است كه ما صلاحيت درك آن نظامها را نداريم و بايد با حركت و تكامل، قابليت ظرفيت ادراك و مشاهده آن عوالم را بيابيم. براى من و شما از بهشت و جهنم بسيار گفتهاند كه يا باورش مشكل است و يا هضمش، تنها به اين دليل كه معتقديم قرآن حق است و رسول خدا حق و بياناتش حق و اين خبرها ازمجارى حق به ما رسيده است آنها را مىپذيريم؛ ولى عقل ما نمىتواند به خوبى آن مطالب را تحليل و درك كند. اگر قرار باشد همين من با چنين عقلى وارد عوالم بالاتر شود، هنوز نمىتواند آن حقايق را درك و هضم كند، پس بايد حركت و تكامل و عوض شدنى باشد تا شعور و عقل، ظرفيت درك آن حقايق را بيابد. اين كه در برخى روايات وارد شده كه اگر شعاعى ازمظاهر جمال حق متجلى گردد همه مىميرند و قالب تهى مىكنند به دليل نداشتن ظرفيت ادراك جمال حق است و از همينرو يافتنىها را نمىيابيم و ديدنىها را نمىتوانيم ببينيم و شنيدنىها را نمىتوانيم بشنويم. در روايتى وارد شده است كه: «در بهشت درختهايى است كه بر آنها زنگهايى از نقره قراردارد، هنگامى كه بهشتيان مىخواهند و اراده مىكنند كه سماعى داشته باشند، خداوند نسيمى را از تحت عرش برمىانگيزد تا به آن درختان بوزد و زنگها به حركت درآيند با صداهايى كه اگر اهل دنيا آن صداها را بشنوند از طرب مىميرند. V}بحارالانوار، ج 8، ص 196، روايت 183.{V
عجيب است اين درختان چيستند؟ آيا شجره طوبى است - كه اصلش در منزل على(ع) مىباشدV}همان، روايت 185.{V - يا شجره ديگر؟ اين زنگها چه زنگى هستند و آن صداها چه صدايى و آن خواندنها چه خواندنهايى؛ گويا خواندنها و آهنگها هم در آنجا طورى است كه آدمى را به سوى خدا مىبرد نه مانند خواندنهاى دنيوى كه انسان را از خدا دور مىكند. ولى هر چه هست اگر به گوش اهل دنيا برسد به دليل نداشتن ظرفيت مىميرند و قالب تهى مىكنند. پس بايد حركت، تحول و تكاملى وجود داشته باشد تا بر اثر آن، ظرفيت ادراك و پذيرش آن حقايق بالا و والا را در عوالم حشر بيابيم.
با توجه به آنچه كه در تكامل حشرى گفته شد معلوم مىشود كه تكامل در قيامت براى كسانى كه راه توحيد، ايمان و طريق عبوديت را طى مىكنند غير از راه افرادى است كه راه انحرافى و ضلالت را در مقابل دارند. به بيان ديگر، ادامه داشتن راه ضلالت مانند ادامه داشتن راه صراط مستقيم در عوالم بالاتر و والاتر نيست. يعنى انسان موحد و الهى با سلوك در صراط مستقيم و در عوالم بالا، از نقايص وجودى، معايب، كمبودها، رنگها، تعلقها و حجابها به تدريج پاك شده و چهره اصلى انسانى را يافته و متناسب عالم قرب مىگردد و در واقع راه توحيدى برزخى و راههاى توحيدى عوالم پس از برزخ در عين اين كه باطن راه توحيدى و عبودى دنيوى است، تكاملى بوده و تكميل كننده و تطهير كننده انسان است؛ يعنى، با ادامه حركت در عوالم بالاتر مرحله به مرحله كاستىها و كمبودها را جا گذاشته و كمالات جديدى را كسب كرده و لايق ورود به عالم و عوالم والاتر مىگردد تا آنجا كه به مقام فنا و بقاء باللَّه برسد.
اما ادامه راه ضلالت و انحراف و راه كفر و شرك به صورت تكاملى نبوده بلكه به اين صورت است كه صورتهاى باطنى راه باطل و يا راههاى باطل و ضلالت به ترتيب عوالم ظاهر گشته و به تدريج اصل چهره باطنى و حقيقى آنها ظاهر مىشود تا روز لقاء پروردگار، كه در آن روز و در آن عالم، صورت اصلى اين راه كه طريقى است به سوى غضب حق و آتش جهنم و عذابهاى دايمى، در برابر انسان منحرف ظاهر شده و آدم گمراه خود را در آن مىيابد. به بيان ديگر، مسيرى كه اينها پيش گرفتهاند سير قهقرايى داشته و در واقع سير تكاملى به آن معنى كه اهل هدايت متكامل مىشوند نيست، بلكه پيشرفت اينها به معنى پيش رفتن به عمق و باطن راهى است كه پيش گرفتهاند، چرا كه ضلالت، بطونى دارد كه باطن آخر آن روبرو گشتن با اسماء غضب الهى است. انسانى كه در حيات دنيوى در طريق ضلالت و انحراف حركت مىكند و پيش مىرود، در باطن امر، لحظه به لحظه به بطن اين ضلالت پيش مىرود تا آنجا كه با اسماء غضب و طرد حق مواجه مىگردد. مثلاً كسى كه در اين دنيا گناهى كرده يا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد؛ يعنى، با اوامر حضرت حق مخالفت مىكند، اين طغيان و مقابله در اين دنيا پشت حجاب است و انسان در حيات دنيوى از اين باطن محجوب مىباشد. وقتى حجاب يا حجابها مرحله به مرحله كنار رفت، آنچه در نهايت به ظهور و بروز مىرسد مواجه با خداوند قهار است، يعنى خدايى كه هر چه در مقابلش به عنوان مقابله كننده بايستد، او را طرد، لعن و خرد مىكند. پس پيشرفت و حركت اهل ضلال، در عمق و باطن ضلالت پيش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب، طرد، لعن و ردّ الهى است. آياتى كه دلالت مىكند بر هدايت شدن مجرمان در روز قيامت به راه جهنم، ناظر به همين واقعيت است. يعنى، طريق جهنم كه منتهى به جهنم مىشود و منحرفان در قيامت به آن هدايت مىشوند، صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنيوى است كه در قيامت ظاهر مىشود، به آيات ذيل توجه كنيد:
1. A}«و قالوا يا ويلنا هذا يوم الدين * هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون * اح شروا الذ ين ظلموا و أزواجهم و ما كانوا يعبدون * من دون الله فاهدوهم إلى صراط الجحيم»{A؛ «[و اهل ضلالت ]مىگويند: اى واى بر [حال ]ما! اين روز جزاست، اين است همان روزى كه آن را تكذيب مىكرديد [سپس خطاب مىآيد به سوى ملائكه ]كسانى را كه ستم كردهاند با همرديفانشان و آنچه غير از خدا پرستيدهاند، گردآوريد [و جمع كنيد ]و به سوى راه [يا راهى كه به ]جهنم [منتهى مىشود ]رهبرىشان كنيد». V}صافات / 20 - 23.{V
اين آيه با صراحت بيان مىكند بعد از حشر و جمع شدن منحرفان، تازه آنها به دنبال راه پيش گرفته در دنيا و برزخ پيش مىروند. پس معلوم است كه حركت در هر نظامى ادامه دارد و براى اهل ضلالت، اين حركت به صورت فرو رفتن در عمق و باطن ضلالت - كه اثرش جهنم و جهنمهاست - بروز مىكند.
2. A}«فإنهم لآكلون منها فمالؤن منها البطون * ثم إن لهم عليها لشوبامن حميم * ثم إن مرجعهم لإلى الجحيم»{A؛ «پس دوزخيان حتماً از آن [ميوههاى درخت زقوم كه از قعر آتش سوزان مىرويد ]مىخورند و شكمها را از آن پر مىكنند سپس ايشان را بر سر آن، آميغى از آب جوشان است، آنگاه بازگشتشان بىگمان به سوى دوزخ و جهنم است». V}صافات / 66 - 68.{V
شجره زقوم، شجرهاى است كه ريشهاش از اصل جهنم روييده و شاخه و برگش تا اين نظام دنيوى كشيده شده است، عمل بد، فكر بد، صفت بد و عقيده بد هر يك گرفتن شاخهاى از اين درخت است كه انسان را پيش مىبرد تا به اصل و ريشه آن كه در عمق جهنم است مىكشاند. دائم از ميوههاى اين درخت تغذيه مىكنند و شكمهاى خود را از آن پر مىكنند تا آماده شوند براى پيش رفتن در قدمهاى بعدى و اين مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم كه ريشه درخت زقوم در آنجاست رسيده و در عمق آن فرو روند آيا اين جز حركت اهل ضلالت چيز ديگرى است؟ خداوند متعال اين حقيقت را با الفاظ دنيوى براى من و شما بيان كرده است تا ما با شعاعى از حقايق و احكام عوالم ديگر آگاه شويم و الا آن قدر حقايق و قوانين و آثار آن عوالم ژرف و عميق است كه نه ما ظرفيت درك آن را داريم و نه الفاظ توان بيان آنها رادارند. هم ما قاصر و هم الفاظ قاصر. به هر حال اين آيه به خوبى بيان مىكند كه جهنميان و گمراهان در اول حشر در اوائل راهى قرار مىگيرند و پيش مىروند كه تا عمق جهنم ادامه دارد و اين دلالت بر حركت و چگونگى آن در نظامهاى بالا و بالاتر دارد.
3. A}«من ور ائه جهنم و يسقى من ماء صديد * يتجرعه و لا يكادى سيغه و يأتيه الموت من كل مكان و ما هو بميت و من ورائه عذابغليظ»{A؛ «[آن كس كه] دوزخ پيش روى اوست و به او آبى چركين نوشانده مىشود آن را جرعه جرعه مىنوشد و نمىتواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سويش مىآيد ولى نمىميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد» V}ابراهيم / 16 - 17.{V
اين آيه به روشنى گوياى اين حقيقت است كه جهنمىها به تدريج آن آب سوزان را مىخورند تا تغذيه شوند و براى پيش رفتن آماده گردند، مىخورند و پيش مىروند، پشت سر هم مىخورند، تمام شدنى نيست و در عين حال گوارا هم نيست، در عين اين كه نادم، پشيمان و منزجرند و به سوى عذاب غليظ و عميق و شديد پيش مىروند. پس معلوم مىشود كه سير ادامه داشته و اهل ضلالت رفته رفته به عمق لجاجت و انحراف پيش مىروند. از خداوند متعال با دلى سوزناك و چشمى اشكبار بخواهيم كه ما را در زمره موحدان و مؤمنان و مخلصان قرار دهد تا در راه هدايت قرار گرفته و با سير تكاملى، لايق ورود به عالم قرب و ديدار جمال حق شويم نه از اهل ضلالت و گمراهى كه جز حرمان و خسران چيزى ديگرى عايدشان نخواهد گشت. V}قيام قيامت، استاد محمد شجاعى، مبحث تكامل حشرى.{V
P}جز تو پيش كى برآرد بنده دست{E}هم دعا و هم اجابت از تو است{P
P}هم ز اول تو دهى ميل دعا{E}تو دهى آخر دعاها را جزا{P
P}اول و آخر تويى ما در ميان{E}هيچ هيچى كه نيايد در بيان{P
V}مثنوى/ 4/3499 - 3501.{V
کد سوال : 998
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا با آن كه ابليس صريحاً اعلام كرد كه قصد فريب فرزندان آدم را دارد و خداوند نيز مىدانست كه چنين مىكند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاكت نرسانيد؟
پاسخ : اين پرسش، پرسشى بنيادين است كه براى هر انديشمند مسلمانى، به گونهاى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو كاويدن جنبههاى مختلف آن مىباشد.
در اين پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شيطان مطرح است كه گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در اين جا جداگانه به بررسى آنها مىپردازيم.
T}الف) خداوند{T
1. هدف خداوند از خلقت انسان، به كمال رساندن اوست؛ يعنى هدف به فعل خداوند مربوط مىشود و نه به فاعل؛ زيرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمىتوان غايت و هدفى براى ذات او تصوّر كرد.
2. تبلور كمال انسان، معرفت خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از اين روست كه خداوند فرمود: «A}وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ{A؛M} جن و انس را تنها براى عبادت خود آفريدم{M».؛V}ذاريات (51): 56. {V
با عبادت و معرفت آن كامل على الاطلاق(خداوند) است كه كمال انسان تحقق مىيابد.
3. انسان عبادتگر را تنها در صورتى مىتوان متحرك به سوى كمال به حساب آورد كه خود آگاهانه و با اختيار، اين مسير را انتخاب نموده باشد؛ نه آن كه همانند فرشتگان به صورت تكوينى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصيان و نافرمانى خداوند نداشته باشد؛ «A}بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون{Aَ»؛V} انبياء (21): 26 و 27. {V
خواجه شيراز در اين باره چه زيبا سروده است:
P}جلوهاى كرد رُخش، ديد ملك عشق نداشت{E}غرق در غيرت شد و آتش به سراپرده آدم زد{P
4. و از اين رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفريد و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختيار خودش قرار داد؛ چنان كه مىفرمايد: «A}إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا{Aً؛ M}ما راه را به انسان نشان داديم؛ خواه شاكر باشد يا ناسپاس{M»؛V}. انسان (76): 3. {V
5. و از اينجاست كه مسئله امتحان به عنوان يكى از اهداف واسطهاى خلقت انسان مطرح مىشود؛ زيرا امتحان، تبلور اختيار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آيات فراوانى از قرآن كريم، مطرح شدن اين مسئله را به گونههاى مختلف مشاهده كنيم؛ «A}إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيه{Aِ؛ M}ما انسان را از نطفهاى اخلاط آفريديم تا او را بيازماييم{M؛V}. انسان (76): 2. {V»؛V} همچنين مراجعه شود به محمد(47): 31؛ انبياء(21): 35؛ بقره(2): 155؛ كهف(18): 7؛ انعام(6): 165؛ هود(11): 7؛ ملك(67): 2، فجر(89): 15 و... . {V
6. برقرارى يك امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر يك از دو طرف - خير و شر - توسط انسان ميسر مىباشد.
خداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مىداند و تنها براى خلقت اوست كه به خود تبريك گفته است؛A} فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين{A؛َV} مؤمنون(23): 114. {V
از اين رو در جهت انتخاب مسير كمال و خير، امكانات فراوانى را در اختيار او گذاشته است كه از آن جمله مىتوان به اين موارد اشاره كرد:
الف) آفرينش او بر اساس فطرت و گرايش ذاتى به خداوند «A}فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها{A»؛V}روم(30): 30{V مىباشد.
ب) ورود خداوند به صحنه، براى كمك به هدايت انسان A}«قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ»{A؛V} يونس(10): 35. {V مىباشد.
ج) الهام خوبىها و بدىها به انسان، به منظور گزينش آگاهانه او، «A}فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها{A»؛V} شمس(91): 28. {V
د) محبوب قرار دادن ايمان به خداوند در نهاد انسانها «A}حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُم{Aْ»؛V} حجرات(49): 7. {V.
ه') يارى رساندن ويژه به مؤمنان در مسير زندگانى «A}اءِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا{A»؛V} با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159. {V؛V}. مؤمن(40): 56. {V
و) گشودن راههاى هدايت به تناسب تلاش انسان «A}جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين{Aَ»؛V}. ابراهيم(14): 12. {V
7. حال با وجود اين همه امكانات در جانب خير، نياز به وجود نيرويى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نيروهايى وسوسهگر كه در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شرّ وسوسه كنند تا انسان در ميان دو راهى، خود مسيرى را انتخاب نمايد.
از اين رو آفرينش چنين نيروهايى در كل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مىنمود تا امكان تشخيص خير از شر، زيبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد.
به ويژه با توجه به آن كه خداوند از همان آغاز آفرينش، قصد داشت انسان را به زمين بفرستد؛ چنان كه خود قبل از آفرينش انسان، با ملائكه از قرار دادن جانشينى براى خود در زمين، سخن به ميان مىآورد «A}وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة{Aً»؛V} بقره(2): 30. {V
و از اين جا معلوم مىشود كه سكونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت بوده است.
8. با نافرمانى ابليس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضايش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نيز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترين گزينه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضايش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نيروهاى هدايتى الهى، شيطان وسوسهگر انسان به سمت شر باشد و او را قادر بر فريب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غيرمؤمنان عمل كند. «A}وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ{A».؛V} سبا(34): 21. {V
T}ب) انسان{T
1. انسان موجودى دو بعدى و تركيبى از جان و تن است كه به مقتضاى جان خود كه نفخهاى از روح الهى است «A}نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي{A»؛V} ص(38): 72. {V، ميل به سوى كمال و حركت به سوى هدف آفرينش خود دارد كه قرآن را با آيه «A}يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه{Aِ»؛V}انشقاق(84): 6. {V؛ M}اى انسان تو كوشنده به سوى پروردگارت هستى كه او را ملاقات خواهى كرد.{M» بيان كرده است و به مقتضاى تن خود كه از خاك و گل آفريده شده است، ميل به عالَم پايين و طبيعت مادى دارد؛ مولاى رومى گفته است:
P}ميل جان اندر ترقى و شرف{E}ميل تن، در كسب اسباب و علل{P
2. از آن چه گذشت، معلوم مىشود كه در نهاد انسان، دو نيرو وجود دارد؛ نيرويى كه او را به سمت بالا مىكشاند و نيرويى كه او را به ورطه سقوط سوق مىدهد كه گاهى از آن با تعبير نفس امّاره (نفس امر كننده به بدى) ياد مىشود؛ قرآن مىفرمايد: «A}إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي{A».؛V} يوسف(12): 54.{V
3. و اين دو نيرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مىدهد تا در بين دو گزينه خير و شر، يكى را انتخاب كند و از اين جاست كه مىتوان مسئله امتحان را با تحليل ذات انسانى به خوبى درك كرد.
4. نيروى درونى رهنمون به سوى خير، از سوى نيروهاى بيرونى با امكانات فراوان حمايت مىشود كه در بخش قبلى به حمايتهاى ويژه خداوندى اشاره كرديم و در اين جا به ذكر نمونهاى ديگر از اين حمايتها كه همانا حمايت و كمك ويژه فرشتگان الهى است، اشاره مىكنيم. اين نيروها را خداوند به يارى استقامتگران در مسير الهى مىفرستد؛ همان گونه كه مىفرمايد: «A}إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»{A؛V} سجده(32): 31.{V
5. در مقابل مىبايست نيروى درونى متمايل به شرّ، از سوى نيروى بيرونى حمايت مىشد كه همان طور گفته شد، شيطان بهترين گزينه براى اين مأموريت تشخيص داده شد.
6. از آن چه گذشت روشن مىشود كه گرچه شيطان خود موجودى شر است، اما وجود آن در كلّ نظام هستى، امرى خير محسوب مىشود؛ زيرا اوست كه باعث رسيدن انسان به كمال، در كشاكش جدال درونى او ميان حق و باطل مىشود.
T}ج) شيطان{T
1. شيطان كه توصيف گر هر موجود متمرّدى است، تبلور اوليهاش در ابليس بود كه به تصريح خداوند، از جنيان به شمار مىرفت. «A}كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه{Aِ».؛V}كهف(18): 50. {V
2. جنّ همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرينش او، چون انسان، رسيدن به كمال از راه معرفت و عبادت مىباشد «A}وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون{Aِ».؛V} ذاريات(51): 56. {V
3. ابليس با اختيار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جايى كه خداوند او را در ميان فرشتگان خود قرار داد.
حضرت على(ع) اين مدت را شش هزار سال مىداند كه معلوم نيست آيا از سالهاى دنيوى است يا اخروى.V}نهجالبلاغه، خطبه 192. {V
كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنيوى است «A}فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون{Aَ»؛V} سجده(32): 5. {V
4. شيطان با اختيار خود و به دنبال قياسى باطل كه خداوند او را از آتش آفريده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اويم «A}قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ{A»؛V} ص(38): 76. {V تكبر ورزيد و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپيچى كرد كه اين فرمان، خود نوعى امتحان براى اين موجود مختار بود و با اختيار مسير شرّ، اين موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط كشانيده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پايين رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختيار آن است كه مختار هميشه در حالت بيم و اميد به سر برد و هيچ گاه از خود مطمئن نباشد و هميشه از ذات الهى استمداد كند.
5. خداوند عادل است و ذرهاى ظلم روا نمىدارد و اجر عمل هر كس را حتى زيادتر از آن چه كه استحقاقش را دارد، مىدهد. ابليس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است كه چنين موجودى نمىتواند در بهشت جاى گيرد؛ اما از سوى ديگر او مقدار زيادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، بايد پاداشى براى آن در نظر گيرد. و اين پاداش طبيعتاً پاداشى دنيوى است و چه عادلانه است كه اين پاداش، خواسته خود شيطان باشد كه در راستاى بهرهگيرى او در رسيدن به هدفش - كه همانا اغوا و فريب نوع آدم است - مورد نياز او مىباشد. درخواست باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسانها نيز از خواستههاى او بود كه در روايات به آن اشاره شده است.V} الميزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسير قمى از امام صادق(ع). {V
6. با اجابت خواستههاى شيطان از سوى خداوند بود كه او تهديدهاى خود را بيان كرد و سخن از فريب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقيم خداوندى و كشاندن انسانها به بيراهه از راه وعده و فريب و آرزوهاى طولانى و... را دادV} اعراف(7): 16 و 17؛ سوره حجر (15): 40. {V و خداوند در مقابل تهديد كرد كه جهنم را از پيروان او پر خواهد كرد. «A}لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِين{Aَ»؛V}اعراف(7): 18. {V و از شيطان خواست تاهر چه در توان دارد، به كار گيرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند «A}وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُم{AْV} اسراء(17): 67. {V؛ M}و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فرياد زدن برايشان با سواران و پيادگانت و در مالها و فرزندان آنها شريك شو و به آنها وعده بده». {M
7. در پايان توجه به دو نكته لازم است. اول آن كه شيطان تنها قدرت فريب كسانى را دارد كه خود با اختيار ولايت او را بپذيرند و در تحت سرپرستى او درآيند. «A}كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِير{Aِ»؛V}حج(22): 3.{V و «A}إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ{A»؛V} نحل(16): 100. {V و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هيچ تسلطى ندارد «A}إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»{A؛V} ص(38): 84 و سوره حجر (15): 39.
خداوند نيز در آيات متعدد اين سخن را تأييد كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسههاى شيطانى به دور دانسته است «A}انّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ{A»؛V} حجر(15): 42. {V زيرا اين بندگان با اختيار خود، مسير الهى را انتخاب نمودند و با اتكا به وعدههاى الهى، خود را از وساوس و فريبها و وعدههاى شيطانى به دور نگه داشتهاند.
نكته دوم: شيطان هيچ گونه تسلط تكوينى بر انسان ندارد؛ زيرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نيز به او قدرت تسلط تكوينى نداده است و طبق آيات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راههايى همچون وعدههاى دروغين و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «A}الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشا{Aءِ»V}بقره(2): 272. {V و زينت دادن كارهاى زشت «A}لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْض{Aِ»؛V} حجر(15): 39. {V؛ انجام مىدهد.
جالب آن است كه پس از آن كه انسان با وعدههاى او فريب خورد، شيطان از او بيزارى جسته او را به جاى خود رها مىكند «A}كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْك{Aَ»؛V} حشر(59): 16. {V.
مسئله جالبتر اين كه در روز قيامت كه پيروان شيطان او را به سبب فريب خود مورد ملامت قرار مىدهند، او به صراحت اعلام مىدارد كه تنها كار من وعدههاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كرديد و به وعدههاى الهى اطمينان نكرديد؛ بنابراين شما حق ملامت مرا نداريد و بايد خود را ملامت كنيد و در اينجا نه من مىتوانم فريادرس شما باشم و نه شما مىتوانيد كمكى به من مىكنيد. «A}وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ{A»؛V}ابراهيم(14): 27 و 28. {V.
آرى به همين جهت است كه خداوند كيد و مكر شيطان را در مقابل ريسمانهاى محكم الهى، ضعيف شمرده است «A}إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفا{Aً»؛V} نساء(4): 76. {V
ولى انسان نيز موجودى ضعيف است. «A}وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفا{Aً»؛V}. نساء(4): 28. {Vو جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسير خير و حركت در آن، راه به جايى نمىبرد.
نكته پايانى اين كه وسوسهگرى شيطان پس از روىگردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنين كسانى كه با اختيار و انتخاب خود، كفر ورزيدند؛ قابليت محبت و همراهى با پاكترين انسانهاى روى زمين را از دست دادهاند سزاوار آن هستند كه به وسوسههاى شيطانى گرفتار شوند. و اين خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا مىباشد؛ «A}أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا{A؛M} آيا ندانستى كه ما شيطانها را بر كافران گماشتهايم تا آنان را شديداً تحريك كنند.{M»؛V}. مريم(19): 83. {V
V}پىنوشت:
1. ذاريات (51): 56.
2. انبياء (21): 26 و 27.
3. انسان (76): 3.
4. انسان (76): 2.
5. همچنين مراجعه شود به محمد(47): 31؛ انبياء(21): 35؛ بقره(2): 155؛ كهف(18): 7؛ انعام(6): 165؛ هود(11): 7؛ ملك(67): 2، فجر(89): 15 و... .
6. مؤمنون(23): 114.
7. روم(30): 30.
8. يونس(10): 35.
9. شمس(91): 28.
10. حجرات(49): 7.
11. مؤمن(40): 56.
12. با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159.
13. ابراهيم(14): 12.
14. بقره(2): 30.
15. سبا(34): 21.
16. ص(38): 72.
17. انشقاق(84): 6.
18. يوسف(12): 54.
19. سجده(32): 31.
20. كهف(18): 50.
21. ذاريات(51): 56.
22. نهجالبلاغه، خطبه 192.
23. سجده(32): 5.
24. ص(38): 76.
25. الميزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسير قمى از امام صادق(ع).
26. اعراف(7): 16 و 17؛ سوره حجر (15): 40.
27. اعراف(7): 18.
28. اسراء(17): 67.
29. حج(22): 3.
کد سوال : 999
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جنيان هم در بهشت و جهنّم ما جزاى اعمالشان را مىبينند يا در جاى ديگر؟
پاسخ : در اين باب جز استناد به ظواهر آيات و روايات راهى ديگر نداريم.
اما در مسأله دوزخ آيات قرآن قائل به اشتراك دوزخ براى جنيان و انسانهاى كافر است. همچون آيه 13 سوره سجده: A}«و لكن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين؛{A M}و ليكن وعده حق و حتمى من است كه دوزخ را البته از (كافران) جن و انس پرسازم{M.»
يا در سوره جن آيات 14 و15 چنين آمده است: «A}و انا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئك تحروا رشداً و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا{Aً.»
در اين آيه از زبان جنيان آمده است:«M}و برخى از ما مسلمانان و برخى قاسط (منحرف از راه دين و حق - كافر) هستند. پس آنان كه مسلمانند رستگارى را پى جستند و اما منحرفين هيزم دوزخاند{M.»
اما درباره بهشت از امام(ع) پرسيدند: آيا مؤمنين از جن به بهشت داخل مىشوند. امام(ع) فرمود: نه، ولى براى خداوند باغهايى بين بهشت و جهنم است كه ايشان و فساق شيعه در آن جا خواهند بود.V} سفينة البحار، محدث قمى، ج1، ص186.{V
کد سوال : 1000
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در بعضى از روايات اشاره شده است كه در آخرالزمان دجال خواهد آمد. منظور از دجال چيست؟ آيا در جامعه كنونى ما مصداق دارد؟
پاسخ : دجال از ريشه «دجل» به معناى دروغگوى حيلهگر است. اصل داستان دجال در كتابهاى مقدس مسيحيان است.1 در انجيل اين واژه بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر» را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است. به همين جهت در ترجمه انگليسى كتابهاى مقدس مسيحى، واژه آنتى كريست(Anti christ) يعنى ضد مسيح به كار رفته است.
در روايات زيادى از اهل سنت، خروج دجال از نشانههاى برپايى قيامت دانسته شده است.2 در كتابهاى روايى شيعه، تنها دو روايت در مورد خروج دجال به عنوان يكى از علائم ظهور حضرت مهدى(عج) آمده است3 كه هيچ يك از آنها از نظر سند معتبر و قابل قبول نيست. بنابراين، از نظر منابع شيعى، دليل معتبرى بر اين كه خروج دجال يكى از علائم ظهور باشد، وجود ندارد؛ اما در عين حال با توجه به روايات زيادى كه در منابع اهل سنت آمده است، احتمال اين كه اصل قضيه دجال به طور اجمال صحت داشته باشد؛ وجود دارد. البته حتى اگر اصل قضيه دجال صحت داشته باشد، بىترديد بسيارى از ويژگىهايى كه براى آن بيان شده، افسانه به نظر مىرسد.
پس، اصل قضيه دجال امرى محتمل و ممكن، مىنمايد. اكنون اين سؤال مطرح است كه مقصود از دجال چيست؟ درباره مصداق اين واژه دو احتمال وجود دارد:
1. با توجه به معناى لغوى «دجال»، مقصود از آن نام شخص معينى نيست؛ بلكه هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بىاساس و با تمسك به انواع اسباب حيلهگرى و نيرنگ در صدد فريب مردم باشد، دجال است.
بر اين اساس، دجالها متعدد خواهند بود. وجود رواياتى كه در آن سخن از دجالهاى متعدد رفته است، اين احتمال را تقويت مىكند؛ مانند: «H}قال رسول الله(ص): يكون قبل خروج الدجال نيّف على سبعين رجالا{Hً؛4 پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال خروج خواهند كرد».
بنابراين احتمال، در حقيقت قضيه دجال بيانگر اين مطلب است كه در آستانه انقلاب امام مهدى(عج) افراد حيلهگر براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى، همه تلاش خود را به كار مىگيرند تا با تزوير و حيلهگرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبريش، دچار ترديد سازند. اين كه در همين روايات تأكيد شده است: «هر پيامبرى امت خويش را از خطر بر حذر داشته است»، خود تأييدى ديگر بر همين احتمال است كه مقصود از دجال، هر شخص حيلهگر و دروغ گويى است كه قبل از خروج حضرت مهدى(ع) در صدد فريب مردم است.
2. دجال، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است.
استكبار با ظاهرى فريبنده و با قدرت مادى، صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، سعى مىكند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند. بر اين اساس است كه پيامبران امتهاى خود را از فتنه دجال بيم دادهاند: «H}ما بعث الله نبيا الا و قد انذر قومه الدجال.{H..؛5 هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر آن كه قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى بر حذر داشتهاند. پس احتمال مىرود منظور از دجال - با آن شرايط و اوصافى كه در اين روايات براى او شمرده شده- همان استكبار جهانى باشد؛ مثلاً در اوصاف دجال گفته شده «كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گستردهاى كه استكبار در اختيار دارد.6
V}پىنوشت:
1. رساله يوحنا، بابا 2، آيه 22ù18.
2. سنن ترمذى، ج4، ص507 - 519.
3. كمال الدين صدوق، ص525 و 526.
4. كنزالعمال 14، ص200.
5. بحارلانوار، ج52، ص205.
6. رجوع كنيد به: الف) چشم به راه مهدى، مركز انتشارات دفتر تبليغات قم، جمعى از نويسندگان، ص289.
ب) دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص223. {V