• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 991
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : وقتى انسان مى‏ميرد تا چه مدتى طول مى‏كشد تا قيامت شود؟
پاسخ : «علم به قيامت» بنابر آيات قرآنى، فقط «عند الله» است و قابل ظهور براى ديگران نيست. A}«و يقولون متى هذا ال وعد إن كنتم‏صادقين»{A ؛ V}يونس / 48.{V «و مى‏گويند: اگر راست مى‏گوييد، اين وعده چه وقت است؟» A}«يسئلونك عن الساعة أيان مرساها قل إنما علمها عند ربى لايجليه ا لوقتها إلا هو ثقلت فى السماوات و الأرض لا تأتيكم إلابغتة يسئلونك كأنك حفى عنها قل إنما علمها عند الله و لكن أكثر الناس لايعلمون»{A؛ V}اعراف / 187.{V«[اى رسول ما ]از تو احوال ساعت قيامت را خواهند پرسيد كه چه وقت فرا رسد پاسخ ده كه علم آن نزد ربّ من است، كسى جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتوان كرد (شأن) آن ساعت در آسمانها و زمين بس سنگين و عظيم است، نيايد مگر شما را ناگهان. از تو مى‏پرسند كه گويى كاملاً بر آن آگاهى، بگو علم آن ساعت محققاً نزد خداست و لكن اكثر مردم بر اين حقيقت آگاه نيستند». به فرمايش مرحوم علامه طباطبايى، تعبير H}«إ نما علمها عند ربى» {Hبيان كنايى از اين نكته نيست كه كسى (مثل پيامبر(ص« به قيامت جاهل است، بلكه بيان جدى و غيركنايى از اين حقيقت است كه وقت قيامت جز نزد خداوند نيست. اما دليل اين امر را ايشان اين گونه توضيح مى‏دهند كه از آن جا كه قيامت ظرف فناء خودى‏هاى همه اشياء است، تا خودى اشياء فانى نشود، حضرت حق براى شيئى ظهور و تجلى نخواهد كرد. بر اساس آيات قرآن و روايات معصومان، در آن زمان خداوند متعال خود پرسشگر است و خود جواب دهنده. خود مى‏پرسد A}«لمن الملك»{A؛ «ملك براى چه كسى است» و خود پاسخ مى‏دهد: A}«لله الواحد القهار»{A؛ «براى خداوند يكتاى غلبه كننده». بنابراين، قيامت قابل ظهور براى غيرخداوند نيست. به بيان ديگر تا «غير» غير است و خودى خود را حفظ مى‏كند و وجود استقلالى‏اش را در برابر خداوند دارد؛ قيامتش برپا نمى‏شود V}در اين باب نگا: استاد محمد شجاعى، قيام قيامت، مبحث چگونگى نفخ صور اوّل و دوّم.{V و آنگاه كه قيامتش برپا شود، خودى در كار نيست و هستى مستقلى در برابر خداوند وجود ندارد تا گفته شود علم به قيامت از نزد خدا به ديگرى سرايت كرده است. V}نگا: علامه سيد محمدحسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه و تعليقات صادق لاريجانى، صص 109 - 108 و 303 - 302 و الميزان، ج 9، ص‏370.{V
کد سوال : 992
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معاد فقط براى انسان است يا همه موجودات؟ در قيامت، انسان فقط با روح خود محشور مى‏شود، يا جسم و روح؛ و اگر جسم و روح است، پس چه فرقى با اين دنيا دارد؟
پاسخ : براساس آيات قرآنى، مسأله معاد كلى و عمومى بوده و تمام موجودات و از جمله انسان به سوى خداوند متعال بازخواهند گشت V}روم / 11؛ عنكبوت / 19 و 20؛ يونس / 34؛ انشقاق / 12 - 6.{V اما چگونگى معاد، براساس آيات و روايات هم جسمانى است و هم روحانى. يعنى هم جسم انسان و هم روح آدمى به سوى خدا باز خواهد گشت و در محضر او حاضر خواهد شد. از اين رو، پس از مرگ نه جسم آدمى معدوم مى‏شود و نه روح وى. آيات قرآن به اين حقيقت اشاره دارند كه انسان در مقام يك موجود و قطعه‏اى از هستى، هيچ‏گاه معدوم نمى‏شود، بلكه متحول و متبدل شده، بر اساس حركتى كه از آغاز پيدايش داشته، نتيجه آن را خواهد يافت. به اين آيات دقت كنيد: A}«أ و لم ير الإنسان أنا خلقناه من نطفة فإذا هو خصيم مبين * وضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحى العظام و هى رميم * قل‏يحييها الذى أنشأها أول مرة و هو بكل خلق عليم * الذى جعل لكم‏من‏الشجر الأخضر نارا فإذا أنتم منه توقدون * أو ليس الذى‏خلق‏السماوات و الأرض بقادر على أن يخلق مثلهم بلى و هو الخلاق‏العليم* إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون{A؛ V}يس / 82 - 77.{V مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفريده‏ايم. پس بناگاه وى ستيزه‏جويى آشكار شده است و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد، گفت: چه كسى اين استخوان‏ها را كه چنين پوسيده است، زندگى مى‏بخشد؟ بگو: همان كسى كه نخستين بار آن را پديد آورد و اوست كه به هرگونه آفرينشى داناست. همو كه برايتان در درخت سبز فام اخگر كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‏افروزيد. آيا كسى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده، توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى اوست آفريننده دانا. چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مى‏گويد: باش پس [بى‏درنگ ]موجود مى‏شود». اين آيات، به روشنى حكايت دارد كه جسم انسان نيز معاد خواهد داشت. از اين رو در پاسخ به آنان كه منكر معاد بوده و با لحن انكار و استبعاد مى‏گويند: چه كسى به استخوان‏هاى پوسيده حيات مى‏بخشد و آن را در قيامت زنده مى‏كند؟ مى‏فرمايد آن كه استخوان‏ها را به وجود آورده و به آنها حيات داده است، استخوان‏هاى پوسيده را زنده مى‏كند. V}سوره‏هاى حج / 6 - 5؛ ق / 11 - 9.{V اما بايد توجه داشت كه روح و جسمى كه در قيامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحول يافته و متكامل شده‏اند، نه همين روح و جسمى كه در اين دنيا بوده‏اند. براى روشن‏تر شدن اين موضوع، به مطلب ذيل توجه فرماييد: انسان كه مركب از جسم و روح مى‏باشد، يكى از سرفصل‏هاى حركت خود را در مسير حركت و سير عام خود، با مرگ آغاز مى‏كند. در اين مرحله كه در ظاهر جدايى ميان جسم و روح پيش مى‏آيد، روح با قبض و اخذ الهى توسط مَلَك يا مَلَك‏ها قبض شده، در نظام ديگرى كه مخصوص به روح است، وارد مى‏گردد و در آن نظام و عالم باقى و براساس مسير انتخابى خود در دنيا، به سير و حركت خود ادامه مى‏دهد. بدن هم در اين نظام، باقى بوده و در شرايط ديگر وارد مسير جديدى شده، با تحول و تبدل خاصى به حركت خود ادامه مى‏دهد. چنان كه خاك بايد در مسير «انسان شدن» مراحل نباتى، گوشت و خونى، نطفه‏اى، علقه‏اى، مضغه‏اى و... را طى كند و متناسب با قوانين و احكام نظام انسانى شود تا بتواند به آن عالم راه يابد؛ انسان هم اگر بخواهد در سير خود به سوى خدا و لقاء حضرت حق، به عوالم ديگر وارد شده، آن مراحل را طى كند؛ بايد هم «روح» متحول گشته و خصوصيات جديدى را كسب كرده، يك سلسله رنگ‏ها و معيارها را از دست دهد و تكامل يابد تا متناسب با آن عوالم و موازين آنها شود؛ و هم «جسم» با حركت و تحول خود، خصوصيات و آثار عالم مادى را رها ساخته، با كسب يك سلسله از احكام و قوانين عالم بالا، با آنها متناسب گردد. روح و جسم، هر دو بايد مراحل و منازلى را متناسب با خود طى كرده، نقايص و معايب دنيوى و مادى خود را از دست داده، سنخيت اتحاد و ارتباط دوباره و قرار گرفتن در قيامت و عوالم پس از آن را پيدا كنند. از اين رو، مرگ و انقطاع از دنيا، خود يك مرحله و تحول و يك نوع حركت و تبدّل و پشت سر گذاشتن يكى از عوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقاء اوست و براى ورود به مرحله و مراتب بعدى نظام‏ها و عوالم ديگر در مسير تحول، ضرورى و لازم است. در اوصاف، احكام و آثار عوالم ديگر در روايات دقت و تأمل كنيد. برخى روايات مى‏گويند كه انسان در بهشت پير نمى‏شود، مريض نمى‏گردد، غذايش غير از غذاى اين جاست، مشيتش غير از مشيت اين دنياست. يا آياتى داريم كه به صراحت مى‏فرمايند انسان در جهنم مى‏سوزد، ولى خاكستر نمى‏شود. بدن بايد چگونه باشد كه بسوزد ولى خاكستر نشود؟ اين گونه آيات و روايات به روشنى حاكى از اين سنت الهى است كه هم روح و هم جسم، بايد متحول و متكامل شود تا قابليت احكام و آثار آن عوالم را بيابند. توجه داشته باشيد كه «منِ» آن جا همان «من» اين جاست؛ ولى اين «من» تكامل يافته و متحول شده و قابليت ورود به عالم قيامت را پيدا كرده است. «من» عوض نمى‏شود؛ «من» همان است كه بود؛ ولى «من»ى كه منازل و مراحلى را طى كرده، نواقصى را پاك نموده، احكام اين عالم را از دست داده و آماده ورود به عالم قيامت گشته است. به هر حال، اين تحولات و تبدلات در سير حركت انسان‏ها به سوى خداوند، براساس سنت و قانون الهى در نظام هستى لازم و ضرورى مى‏باشد؛ و اين واقعيت تكوينى است كه آيات قرآن نيز بر آن مهر صحه و تأييد گذاشته، در عبارات متعدد آن را بيان مى‏كند: 1 . A}«أ فعيينا بالخلق الأول بل هم فى لبس من خلق جديد {A؛V}ق / 15. {V مگر از آفرينش نخستين [خود] به تنگ آمديم؟ [نه‏] بلكه آنها از خلق جديد در شبهه‏اند». خداوند متعال در اين آيه مى‏فرمايد آيا شما [منكران معاد ]فكر مى‏كنيد همان يك بار كه خاك و ذرات خاكى به حركت درآمده و به صورت بدن انسان درآمد، توانستيم شما را خلق كنيم و ديگر عاجز شديم كه دوباره كه خاك شديد و جسم شما خاك شد، شما را متبدل كرده و بدنتان را به آن روحى كه در نظام روحى است، برگردانيم؟ اينها كه اين شبهه را مطرح مى‏كنند، نمى‏دانند كه مرتّب در حال خلق هستيم و جسم و روح را كه مفارق از بدن است، به سوى خلق جديد در حركت مى‏بريم. اينها دايم در حال خلق جديدند، ولى خودشان خبر ندارند (دقت شود). 2 . A}«أ يطمع كل امرئ منهم أن يدخل جنة نعيم * كلا إنا خلقناهم مما يعلمون * فلا أقسم برب المشارق و المغارب إنا لقادرون * على أن‏نبدل خى را منهم و ما نحن بمسبوقين {A؛ V}معارج / 41 - 38.{V آيا هر يك از آنان طمع مى‏بندد كه در بهشت پرنعمت درآورده شود؟ نه چنين است. ما آنان را از آنچه [خود ]مى‏دانند آفريديم. به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مى‏كنم كه ما تواناييم كه به جاى آنان، بهتر از ايشان را بياوريم و بر ما پيشى نتوانند جست». خداوند، در اين آيات مى‏فرمايد آيا اينها طمع دارند كه همين‏طور وارد بهشت - كه از لوازم لقاء خدا است - شوند؟ اين بى‏جاست، نمى‏شود همين‏طور وارد بهشت شوند. ما اينها را خلق كرديم و خودشان هم مى‏دانند خلقتشان به چه صورتى بوده است، هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى؛ اينها خودشان را نمى‏شناسند و نمى‏دانند كه چگونه‏اند و نمى‏شناسند كه بهشت چه نظامى است و داراى چه احكام، آثار و مراتبى است. آن جا جوار ذات قدس حق مى‏باشد. آيا اينها توقع دارند كه با اين جسم و روح ناقص و معيوب، به بهشت بروند؟ آيا اينها اين مسائل را نمى‏دانند؟ سپس خود ذات مقدس حق جواب مى‏دهد كه قسم به ربّى كه روح‏هاى مشرق و مغرب را تربيت مى‏كند، ما قدرت داريم كه اينها را و بهتر از اينها را مجدداً خلق كنيم و در اين كار هيچ عجزى نداريم و نخواهيم داشت. به عبارت ديگر، اينها كه طمع ورود به بهشت دارند، بدانند كه ما قدرت داريم كه از روح و جسم تربيت شده و تكامل يافته، انسان‏هايى خلق كنيم كه با احكام، آثار و قوانين عالم و نظام بهشت، مناسب باشند. 3 - A}«نحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين * على أن نبد ل‏أ مثالكم و ننشئكم فى ما لا تعلمون * و لقد علمتم النشأة الأولى فلولاتذكرون{A؛ V}واقعه / 62 - 60.{V ماييم كه ميان شما مرگ را مقدّر كرده‏ايم و بر ما سبقت نتوانيد جست و [مى‏توانيم‏] امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت‏] آنچه نمى‏دانيد، پديدار گردانيم و قطعاً پديدار شدن نخستين خود را شناختيد، پس چرا سر عبرت گرفتن نداريد؟» خداوند متعال در اين آيات مى‏فرمايد: ما خود در مقام ربوبيت و تدبير انسان، مرگ را تقدير كرديم؛ چرا كه مسأله مرگ و حركت معادى انسان به سوى عوالم بالاتر و ضرورى است؛ مثل لزوم ورود خاك به عالم نباتى در حركت خود به سوى عالم انسانى. سپس در ادامه بيان مى‏كند كه ما عاجز نيستيم كه شما را، بهتر از شما را و امثال بهتر از شما را با جزئياتى كه با شما فرق دارد، تبديل كنيم و ايجاد كنيم؛ در يك وضعيت و حالتى كه شما اكنون نمى‏توانيد تصور كنيد. آيا شما مى‏توانيد اكنون تصور كنيد كه بدنى داشته باشيد در قيامت ايستاده با همين شكل و شمايل؛ در حالى كه صورتتان سوراخ سوراخ، تكه تكه و پاره شده است؟ خداوند مى‏فرمايد ما قدرت داريم عين شما را زنده كنيم و مرگ را براى اين مقرّر كرديم. اما شما را در حالى زنده خواهيم كرد كه الان نمى‏توانيد تصور كنيد. جسم، همان جسم و روح، همان روح است؛ اما نواقص از آنها مرتفع گشته و آماده براى احكام و آثار آن نظام شده‏اند. در آخر مى‏فرمايد اگر در همين نشأه و عالم دقت كنيد و به بيان ديگر؛ شما با ديدن نشأه اولى‏ و اين عالم، اگر خيلى با دقت باشيد؛ متذكر مى‏شويد كه اين انسان بعدى كه ما ايجاد خواهيم كرد، كاملاً امرى ممكن و شدنى است. از مجموع مطالب قبل و تدبّر و تأمل در آيات مذكور نتيجه مى‏گيريم كه پس از مرگ، روح وارد عالم برزخى شده، حركت خودش را در مسيرى كه در دنيا انتخاب كرده، ادامه مى‏دهد و با تحولات و تبدلاتى كه در اين حركت دارد، كامل‏تر شده، متناسب با احكام و آثار عوالم بالاتر مى‏گردد؛ و اين حركت و تحول براى روح لازم و ضرورى است. بدن و جسم انسان نيز در اين جا خاك مى‏شود و خاك هم با تبدلاتى كه دارد به سوى نقطه‏اى حركت مى‏كند كه ذرات بدن ما به صورت ذره‏اى شود كه از آن بدن ساخته مى‏شود؛ بدنى كه متناسب با سنن و قوانين عوالم بعدى و ديگر باشد. اين تحول و تبدل نيز براى جسم، لازم و ضرورى مى‏باشد. پس از آن كه روح و بدن، مراتب، مراحل و منازل لازم را براى سنخيت پيدا كردن با عوالم بالا طى كردند؛ خود را در يكى از نظام‏ها مى‏يابند و به هم مى‏پيوندند؛ و وارد به عالمى مى‏شوند كه بايد وارد شوند. V}نگا: استاد محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص 130 - 114.{V
کد سوال : 993
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ماهيت «ميزان» در قيامت چيست؟
پاسخ : در عالم حشر پس از قرار گرفتن انسان در برابر نامه عمل خود، نظمى پيش مى‏آيد كه اين نظم روشن كننده اين حقيقت است كه مجموعه اين عالم؛ يعنى، عالمى كه انسان خود براى خود ساخته است آيا گرايشش به سوى خداست يا به سوى غيرخدا؛ يعنى، مجموعه آن عالم ساخته من كه به اصطلاح مجموعه زندگى من بوده و نسخه‏اى بوده از آنچه من اينجا داشته‏ام، وزن مى‏شود. به عبارت ديگر در عالم حشر نظامى داريم كه كل صحيفه عمل من به وزن گذاشته مى‏شود كه آيا حقيقت روش و حركت من و ما حصل زندگى من از لحاظ ظاهر و باطن در مجموع سنگينى به سوى ذات مقدس حق دارد يا به سوى غير حق؟ اين نظام، همان ميزان است كه روشن مى‏كند كل و مجموعه صحيفه من حكايت از گرايش من به سوى خدا دارد يا به سوى غير خدا. البته اين مسأله مربوط به متوسطين است؛ يعنى، كسانى كه اعتقاد داشته‏اند ولى گناه و تعلقاتى هم داشته‏اند نه براى اولياء و انبياء. اين نظام، يك نظام تكوينى و حقيقى است نه قراردادى و اعتبارى. اگر بخواهيد ماهيت نظام و موقف ميزان را خوب دريافته و بفهميد به اين دو مثال دقت كنيد: الف) ذره خاكى كه در سير خود و حركتش از مراحلى مى‏گذرد، در مرحله‏اى سنجيده مى‏شود كه آيا مى‏تواند وارد مرحله ديگر شده و به سير تكاملى خود ادامه دهد يا خير و از حركت تكاملى آن جلوگيرى شده و پس زده مى‏شود. خاكى كه از مجراى خاصى حركت مى‏كندتا بشود گل در مراحلى به ميزان گذاشته مى‏شود كه كدام قطعه و جزء آن صلاحيت گل شدن را دارد، آن قطعه كه صلاحيتش را داشته باشد، به حركت خود ادامه داده و گل مى‏شود اما جزءهايى كه اين صلاحيت را ندارند پس زده مى‏شوند و از ادامه حركت تكاملى باز مى‏مانند. پس اينچنين نيست كه خاك از هر مجرايى كه حركت كند همه مراحل را بدون ميزان و سنجش پشت سربگذارد. ب ) خاكى كه مى‏خواهد از مجراى معينى حركت كرده وبه عالم انسانيت وارد شود، اينطور نيست كه همه ذرات و قطعاتش به آستانه انسانيت برسند بلكه يك سلسله اجزاء در موقف‏هايى با سنجش كنار زده مى‏شوند و آنهايى كه در مجموع صلاحيتشان با ميزان براى ورود به مراحل بالاتر احراز مى‏شود، به مراتب كامل‏تر ارتقاء مى‏يابند. عالم و نظام ميزان در عالم حشر هم يك نظامى است كه وجود انسان، عالم انسان، صحيفه انسان سنجش مى‏شود و تشخيص داده مى‏شود كه مجموع وجود انسان به كدام سمت مى‏چربد؟ آيا به سوى خداست تا وارد موقف ديگر شود يا به سوى غيرخداست تا پس زده شده و از ادامه حركت بازماند؟ اگر روشن شد كه مجموع به سوى خداوند است، مسأله موقف حساب پيش خواهد آمد چرا كه عالم حساب براى پاكسازى ناپاكى‏ها و آلودگى‏ها و رها ساختن آدمى از تعلق‏هاست تا قابليت و صلاحيت جوار قرب حق را پيدا نمايد، پس افرادى وارد اين موقف براى پالايش و پيرايش مى‏شوند كه صحيفه اعمال، افعال، عقايد، اوصاف و اخلاقشان، در مجموع به سوى خداوند باشد نه غير خدا. افرادى كه مجموع وجودشان به سوى فرار از خداست تسويه و حسابرسى ندارند. با اين تحليل روشن شد كه اولين چيزى كه پس از قرار گرفتن در مقابل صحيفه عمل پيش مى‏آيد، نظام ميزان و موقف سنجش است. با توجه به ماهيت و حقيقت نظام ميزان كه تكليف انسان را در ادامه حركت تكامل يا باز ماندن و فرو رفتن در دورى از خدا مشخص مى‏كند، اين موقف، از مواقف خطرناك بوده و وحشت غيرقابل توصيفى پيش مى‏آورد. علاوه بر آن كه روشن شد كه اگر مجموع عالم و صحيفه انسان سنجش شود قهراً ذره‏اى از اعمال، افكار، عقايد، اوصاف، روش‏ها، خصلت‏ها و اخلاق در اين سنجش مؤثر و تعيين كننده است. يك كلمه، يك قدم، يك فكر، يك تمايل، يك خطور و... در سير تكاملى يا قهقرايى آدمى نقش دارد. به همين جهت است كه در آيات ميزان گفته مى‏شود كه كوچكترين ذره در سنگينى مجموع صحيفه عمل به سوى حق و يا غيرحق تأثير دارد. اين مسأله ناظر به كميت عمل نيست بلكه به كيفيت عمل توجه دارد. P}هندوان را اصطلاح هند موج‏{E}سنديان را اصطلاح سند موج‏{P P}من نگردم پاك از تسبيحشان‏{E}پاك هم ايشان شوند و درفشان‏{P P}ما زبان را ننگريم و قال را{E}ما روان را بنگريم و حال را{P P}ناظر قلبيم اگر خاشع بود{E}گرچه گفت لفظ ناخاضع رود{P V}مثنوى/ 2/1757 - 1760.{V موقف ميزان در آيات و روايات: آيات قرآن با لحن‏هاى گوناگون و تعبيرات مختلف، ابعاد گوناگون اين نظام را تشريح كرده‏اند كه براى اهلش اشارات و نكات خاصى دارد. در اينجا به ذكر چند نمونه از آيات قرآنى اكتفا و به تدبر و تأمل در آنها توصيه مى‏كنيم. 1. A}«و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون * و من خفت موازينه فأولئك الذين خسروا أنفسهم بما كانوا بآياتنا يظلمون»{A؛ «و در آن روز [قيامت‏] سنجش [اعمال از آن حق و از جانب ]حق است پس هر كس ميزان‏هاى [عمل‏] او سنگين باشد، آنان خود رستگارانند و هر كس ميزان‏هاى [عمل‏] او سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زده‏اند، چرا كه به آيات ما ستم كرده‏اند». V}اعراف / 8 و 9.{V اين آيات با تعبير جالبى اين حقيقت را بازگو مى‏كند كه وزن و ميزان از آن خدا بوده و از جانب اوست، هر چقدر نامه عمل انسان با حق تطابق داشته باشد و هر مقدار كه حق سنگينى كرده و بر اعمال انسان حاكم باشد، آدمى رستگار خواهد بود و در مقابل، هر اندازه كه صحيفه عمل از حق دور بوده و با آن مطابقت نداشته باشد، آدمى زيانبار و ستمكار به نفس خود خواهد بود. اين آيه به خوبى مى‏رساند كه عالم انسان با حق سنجيده مى‏شود اگر چرخش به سوى حق بود رستگارى است و الا به سوى هلاكت و فلاكت. 2. A}«و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و إن‏كان مث قال حبة من خردل أتينا بها و كفى بنا حاسبين»{A؛ «ميزان‏هاى داد را در روز رستاخيز مى‏نهيم، پس هيچ كس [در ]چيزى ستم نمى‏بيند، و اگر [عمل ]هموزن دانه خردلى باشد آن را مى‏آوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم». V}انبياء / 47.{V اين آيه مى‏گويد ميزان قسط، حق و عدل است و به حدى ميزان دقيق است كه يك ذره ولو به اندازه خردل را ناديده نمى‏گيرد، چرا كه اين ذره هم در آن مجموع كه به سوى خداست يا غير خدا، بى‏اثر نيست. امام صادق(ع) موازين ذكر شده در اين آيه را انبياء و اوصياء دانسته است، V}بحارالانوار، ج 7، ص 249، روايت 6.{V كه شرحش در اين مجال ممكن نيست ولى با توجه به آيه قبل و اين روايت مى‏توان چنين استنباط كرد، آنچه صحيفه اعمال ما با آنها سنجيده مى‏شود هم حق است و هم انبياء(ع) و هم اولياء، چرا كه تحقق عينى حق در پيامبران، امامان و اوصياء(ع) است. 3. A}«فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون * و من خفت‏موازينه‏فأولئك الذين خسروا أنفسهم فى جهنم خالدون»{A؛ «پس آن گاه كه در صور دميده شود [ديگر ]آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد و از [حال ]يكديگر نمى‏پرسند. پس كسانى كه كفه ميزان [اعمال، افكار، عقايد، اوصاف و اخلاق ]آنان سنگين باشد، ايشان رستگارانند و كسانى كه كفه ميزان [اعمال، اوصاف، عقايد و اخلاق ]آنان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده [و ]هميشه در جهنم مى‏مانند» V}مؤمنون / 101 - 103.{V اين آيات نيز به روشنى مى‏گويند اگر مجموع نامه عمل و عالمى كه آدمى براى خود ساخته است به سوى حق سنگينى كرد نجات مى‏يابد و آنان كه در مجموع گرايش وجودشان به سوى خداوند سبك باشد ولو اعمال خوبى هم داشته باشند، جهنمى مى‏شوند. 4 - A}«قل هل ننب ئكم بالأخسرين أعمالا * الذين ضل سعيهم فى‏الحياة الدنيا و هم يحسبون أنهم يحسنون صنعا * أولئك الذين كفروا بآيات ربهم و لقائه فحبطت أعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا * ذلك جزاؤهم جهنم بما كفروا و اتخذوا آياتى و رسلى هزوا»{A؛ «بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانيم؟ [آنان ]كسانى‏اند كه كوششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند [آرى ]آنان كسانى‏اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها وزنه [و ميزانى ]نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاى آنان است، چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند». V}كهف / 103 - 106.{V اين آيه حكايتگر اين حقيقت است كه هر قدر موازين عالم انسان با حق تطبيق نكند و كشش به سوى غيرحق شديد باشد، اصلاً وزنه و ميزانى براى او در كار نخواهد بود. انسان‏هايى كه انجذاب به سوى خدا نداشتند و اعمال، افكار، كردار، اوصاف و اخلاقشان بر اساس عشق به حق نبود، اصلاً ميزانى براى آنان نخواهد بود و مستقيم به سوى جهنم و جهنم‏ها فرو رفته و سير قهقرايى خواهند داشت. روايات نيز بيان‏هاى دقيق و عميق و ظريفى در باب ميزان دارند كه فرصت طرح آن نيست و در اين جا تنها به ذكر يك روايت كه حقيقت ميزان را بيان مى‏كند، اكتفا مى‏كنيم. «هشام بن حكم روايت مى‏كند كه زنديقى [كه از مخالفان امام صادق(ع) بود] از حضرت پرسيد كه: آيا چنين نيست كه اعمال وزن مى‏شوند؟ [امام صادق(ع) در مقام پاسخ‏] فرمود: نه، حقيقت آن است كه اعمال جسم نيستند [تا وزن شوند]، بلكه موازنه [در چگونگى و در كيفيت ]آنچه كه عمل مى‏كنند، است، كسى احتياج به وزن كردن اشياء دارد [كه‏] عدد اشياء و سنگينى و سبكى آنها را نداند و هيچ چيزى بر خداوند پوشيده نيست [زنديق ]گفت: پس معناى «ميزان» چيست؟ [امام صادق(ع) در پاسخ ]فرمود: يعنى عدل [زنديق‏] گفت: معناى اين آيه در قرآن كه [مى‏فرمايد]: «پس كسى كه موازينش سنگين باشد» چيست؟ [حضرت در پاسخ ]فرمود: كسى كه عملش راجح باشد». V}بحارالانوار، ج 7، صص 248 - 249، روايت 3.{V اين روايت، نكات قابل تأملى را بيان مى‏كند: اول اين كه ميزان، نظامى است كه چگونگى عمل را مى‏سنجد و به كيفيت نظر دارد نه به كميت، دوم اين كه ميزان بر اساس عدل خواهد بود يعنى آن عالم و موقف به اندازه‏اى دقيق است كه هيچ عمل، صفت، خلق و عقيده‏اى را ولو كوچك و جزئى در هنگام سنجش فروگذار نخواهند كردو از نظر دور نخواهند داشت، سوم اين كه ميزان يعنى رجحان عمل انسان به سوى حق. به هر روى در موقف و عالم ميزان صفت عمل، حقيقت انسان و روح را مى‏سنجند كه آيا خواست خدا، محبت خدا در آن سنگينى مى‏كنديا خير؟ بايد توجه داشت كه مسأله ولايت و ارتباط با اولياء الهى در آن نظام بسيار سودمند و مددكار است، فردى كه به على(ع) محبت دارد و اطاعت‏ها دارد اما لغزش‏هايى نيز دارد، براساس اين ارتباط تكوينى كه با اولياء الهى و از جمله حضرت على دارد، چون على با حق است و مظهر حق، وجود انسان با ضميمه اين اتحاد روحى با اميرالمؤمنين(ع) در عالم ميزان به سوى حق سنگينى خواهد كرد و آدمى از فروغلطيدن در جهنم و جهنم‏ها و دورى از خداوند سبحان نجات مى‏يابد. V}مواقف حشر، استاد محمد شجاعى، مبحث «ميزان».{V P}شرط من جا بالحسن نه كردنست‏{E}اين حسن را سوى حضرت بودنست‏{P P}جوهرى دارى زانسان يا خرى‏{E}اين عرضها كه فنا شد چون برى‏{P P}اين عرضهاى نماز و روزه را{E}چونكه لايبقى زمانين انتفى‏{P P}نقل نتوان كردم اعراض را{E}ليك از جوهر برند امراض را{P V}مثنوى / 2/944 - 947.{V پس از آن كه مجموعه عالم انسان به سوى حق غالب آمد بايد مواقف و منازلى را طى كند تا از گناهان و آلودگى‏ها و تعلقات، پاك و پيراسته شود.
کد سوال : 994
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مسلمانى كه به جز گناه كارى انجام نداده، وارد بهشت مى‏شود؟
پاسخ : اگر اين مسلمان به حد كفر و شرك نرسيده باشد، بنا بر روايات با تحمل عذاب‏ها، رنج‏ها، گرفتارى‏ها، مرارت‏ها، اضطراب‏ها و محنت‏ها، پس از پاك شدن از آلودگى‏ها، رنگ‏ها، گناه‏ها، وابستگى‏ها و تعلقات، به بهشت وارد مى‏گردد. از معصوم نقل شده است كه مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد، V}بحارالانوار، ج 8، ص 346.{V اما اگر گناه به گونه‏اى در او اثر كرده باشد كه او را به حد كفر رسانده باشد؛ از آن جا كه ما براساس آيات قرآنى V}نگا: بقره / 39، 81، 80، 162 و 161 - مائده / 37 - يونس / 52 و....{V و هم‏چنين روايات V}نگا: بحارالانوار، ج 8، ص 351 - 362 و....{V قائل به خلود كفار در جهنم هستيم، هيچ‏گاه به بهشت وارد نخواهدشد. V}در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ك: جهنم چرا؟ محمد حسن قدردان قراملكى.{V
کد سوال : 995
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در بهشت هم انسان زاد و ولد مى‏كند؟ پاسخ هر چه باشد، دليل آن را بگوييد و توضيح دهيد.
پاسخ : پيش از پاسخ دهى به پرسش شما، توجه به دو نكته ضرورى است: نكته اول: در عالم هستى عوالمى وجود دارد (در يك ديدگاه كلى، سه عالم مادى، مثال، تجرد) كه هر يك از آن‏ها داراى احكام، قوانين و سنن مختص به خود است. عالم دنيا و عالم آخرت و قيامت، دو عالم از عوالم هستى اند كه هر يك داراى آثار ويژه خود مى‏باشند. به همين جهت است كه بر اساس آيات و روايات، براى ورود روح و بدن به عالم قيامت، نياز به تحول اساسى است تا روح و بدن قابليت پذيرش احكام و قوانين قيامت را بيابند. براى مثال، بدن مادى در اين دنيا با سوزشى صدمه خورده، از ميان مى‏رود؛ ولى در قيامت بسا تحولات اساسى كه در اين بدن ايجاد مى‏شود؛ به صورتى مى‏گردد كه در حال سوزش و ناراحتى شديد، بدن از ميان نمى‏رود (البته اين نسبت به دوزخيان است). اگر اين تحولات در بدن مادى ايجاد نشود، اين بدن با اين صفات نمى‏تواند احكام و سنن قيامت را تاب بياورد. يا مثلاً در دنيا حركت و تغيير است؛ جوان پير مى‏شود، نو كهنه مى‏گردد، كهنه‏ها از ميان مى‏روند، گياهان پژمرده مى‏شوند و...؛ اما در جهان آخرت تغيير و تحول اينچنينى وجود ندارد و نوعى ثبات و بقاء حاكم است. V}نگا: نحل / 96، يونس / 24، حديد / 20، آل عمران / 197، نساء / 77، كهف / 46، مريم / 76، طه / 73، غافر / 39 و...{V در زندگى دنيوى، خوشى با رنج، حيات با مرگ، لذت با محنت، اندوه با شادى، اضطراب با آرامش آميخته است. اما در آخرت چنين نيست؛ بلكه گروهى هميشه و از هر جهت متنعم، شاد و آسوده‏اند و دسته‏اى ديگر همواره معذب، غمگين و ناراحت‏اند. V}نگا: قلم / 33، رعد / 34، طه / 73، زمر / 26، آل عمران / 15، نساء / 77، اعراف / 32، يوسف / 109، نحل / 30 و ...{V در واقع، با توجه به آيات و روايات، در عالم قيامت نظام كنونى عالم مادى دگرگون مى‏شود. پديد آمدن زلزله عظيم در زمين،V}مزمل / 14. {Vشكافته شدن درياها V}تكوير / 7.{V به حركت در آمدن كوه‏ها V}كهف / 47.{V و درهم كوبيده شدنشان V}حاقه / 14.{V خاموش گشتن ماه و خورشيد و ستارگان عظيم V}تكوير / 2. {Vو پر از دود و ابر شدن فضاى جهان V}فرقان / 25.{V، پاره‏اى از تغيير و تحول اساسى نظام كاينات است. در قيامت، همه اسباب و روابط قطع مى‏شود و تمام ارتباطات و تأثيراتى كه موجودات در نظام وجودشان در عالم جسم و جسمانيت و نيز در عالم پس از آن، دارند؛ از ميان مى‏رود و نه شيئى در شيئى ديگر اثر خواهد كرد و نه شيئى از شيئى ديگر تأثير خواهد پذيرفت. نه از شيئى نفع برده خواهد شد و نه از آن زيانى خواهد رسيد. V}بقره / 166، مؤمنون / 101.{V نكته دوم كه در واقع نتيجه تأمل و دقت در نكته اول است، اين است كه: ما نبايد انتظار داشته باشيم كه در عالم قيامت احكام، قوانين و سنن عالم مادى و دنيا جارى باشد و اگر گاهى در لسان آيات و روايات از مواردى چون خوردن، آشاميدن، با زنان جوان زيبا روى بودن، در كنار نهرها و زيردرختان بودن ياد مى‏شود، از باب تقريب ذهن ما به دريافت حقايق عالم قيامت است، نه آنكه مثلاً آشاميدن آن جا مانند آشاميدن اين جا باشد؛ يا خوردن آن جا مانند خوردن اين جا. با توجه به اين دو نكته، پاسخ پرسش شما روشن مى‏گردد. بر اساس برخى آيات قرآن، براى آدمى زوج‏هاى پاك، خوش اندام و زيبا هست كه از آنها لذت مى‏برد؛ ولى بايد توجه داشت كه اين لذت همانند لذت جنسى اين دنيا نمى‏باشد. چنان كه زنان آن جا نيز مانند زنان اينجا نيستند؛ بلكه زنانى هستند كه به هيچ وجه دچار عادت ماهانه نمى‏شوند. V}نگا: سوره‏هاى: بقره / 25، آل عمران / 15، نساء / 57، صافات / 49 - 48، ص / 52، زخرف / 7، دخان / 54، طور / 20، الرحمن / 56، 74 - 70، واقعه / 23 - 22، 37 - 34، نبأ / 33.{V همچنين اهل بهشت مى‏توانند فرزند داشته باشند؛ ولى اين موضوع به دليل سنن حاكم بر قيامت، به شيوه‏اى نيست كه در اين دنيا وجود دارد. نظام حاكم بر قيامت، نظام دفعى است نه نظام تدريجى؛ يعنى، در قيامت خواستن مساوى است با شدن و تحقق؛ برخلاف نظام اين عالم كه براى عملى شدن خواسته‏ها، بايد زمينه، اسباب و شرايط آن فراهم شود تا آن آرزو محقق گردد. در اين دنيا، كسى كه فرزندى مى‏خواهد بايد ازدواج كرده، با جمع يك سلسله شرايط و به تدريج و در زمان معينى داراى فرزند شود. اما در نظام قيامت چنين نيست؛ بلكه بهشتيان هر چه مى‏خواهند، برايشان محقق مى‏شود، V}نگا: فصلت / 31 و ق / 35.{V و نياز نيست كه با جمع شرايط و پديد آمدن مقدماتى، به تدريج آن خواسته محقق شود. از اين رو، خواستن فرزند در عالم بهشت، مساوى است با حضور بچه فى‏الحال و در همان آن. چنان كه رواياتى نيز در خصوص اين امر نقل شده است. V}نگا: خواب و نشان‏هاى آن، صص 90 - 86.{V
کد سوال : 996
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در قرآن آمده است كه اگر انسان در اين دنيا زحمت زيادى كشد و سختى‏ها و رنج‏ها را تحمل كند و وظايف دينى‏اش را به خوبى انجام دهد؛ خدا او را به بهشت مى‏برد و از نعمت‏هاى بهشتى بهره‏مند مى‏گردد و در آن جا جاودانى خواهد بود. مى‏خواستم بدانم «جاودانى بودن» كه در قرآن بسيار آمده، چگونه است؟ آيا اصلاً مى‏شود كه انسان جاويدان باشد و نميرد و پير و فرسوده نشود؟ لطفاً در اين مورد توضيح دهيد؛ چون بعد از گذشت مثلاً 100 يا 200 سال بالاخره پير و فرسوده مى‏شود هر چند هم شرايط خوب و مناسب باشد؛ و آيا درست است كه مى‏گويند يك روز اينجا مصادف با 100 سال آن جاست؟ يا اين كه صد سال اينجا مصادف است با يك روز آن جا؟ لطفاً در اين مورد هم توضيح دهيد.
پاسخ : چنان كه در پاسخ به پرسش‏هاى قبلى گفته شد، نظام حاكم بر قيامت، مانند نظام حاكم بر دنيا نيست تا مسأله فرسودگى، پيرى و اصلاً نو و كهنه شدن و زمان در آن مطرح باشد. در آن جا قوانين و سنن ديگرى برقرار است؛ و از اين رو با توجه به آن سنن، مسأله خلود وجاودانگى در تنعّم يا عذاب، هيچ مشكل عقلى ندارد؛ چنان كه بسيارى از آيات قرآنى به آن اشاره دارد. V}نگا: بقره / 82، آل عمران / 107، نساء / 122، مائده / 119، ابراهيم / 23، كهف / 108، انبياء / 102 و ....{V اما اين كه گاهى در لسان برخى از روايات آمده است كه مثلاً يك روز فلان موقف، در قيامت معادل صد سال اين جا است، يا اعدادى نظير آن (مثلاً در روايت آمده كه قيامت 50 موقف دارد كه هر موقفى مانند هزار سال است كه مى‏شماريد،) V}نگا: بحارالانوار، ج 7، ص 126، روايت 3.{V باز براى تقريب به ذهن و بيانگر دشوارى و سختى مسائل قيامت مى‏باشد. البته نوع اين مثل زدن به اعداد در باب مواقف عالم حشر و قيامت، براى كسانى است كه در جهنم به صورت موقت معذب هستند. اما كسى كه وارد بهشت شد، ديگر اين مثل‏ها معنا ندارد و براى بهشتيان رواياتى با چنين لسانى نيامده است. همچنين، در مورد كسانى كه در جهنم مخلّد خواهند بود نيز احاديثى با اين بيان مطرح نشده است. براى آشنايى بيشتر با مباحث مربوط به «معاد» توصيه مى‏كنيم كتاب‏هاى ذيل را مطالعه فرماييد: 1 . انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبايى، ترجمه و تعليقه صادق لاريجانى، الزهراء، تهران، چاپ دوم، تابستان 1371. 2 . بازگشت به هستى، استاد محمد شجاعى، مقدمه و تدوين محمد رضا كاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تهران، چاپ اول، 1379. 3 . عروج روح، همان، چاپ اول، 1379. 4 . مواقف حشر، همان، چاپ اوّل، 1380. 5 . قيام قيامت، همان، چاپ اوّل، 1380. 6 . تجسّم عمل و شفاعت. همان، چاپ اول، 1380.
کد سوال : 997
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تكامل در عالم حشر وجود دارد؟
پاسخ : آيات و روايات گوياى اين حقيقت است كه حركت و تكامل در عوالم بالاتر از برزخ نيز وجود دارد حتى خود انتقال از عالم برزخ به عالم حشر و اولين عالم از عوالم حشر، به جاى خود، يك تحول تكاملى و سرفصلى از حركت كلى تكامل مى‏باشد. چرا كه با تحقق مرگ برزخى (نفخ صور اول) ارواح از نظام برزخ به نظام بالاتر و اولين عالم از عوالم حشر وارد مى‏گردند و از نظام برزخى رها مى‏گردند كه اين انتقال خود در حركت صعودى به سوى حضرت حق، يك تحول تكاملى بزرگ براى روح است. روح با اين تحول و اين سرفصل هم در مرتبه بالاترى، چهره اصلى خود را يافته و هم از مرتبه نازله برزخى خود به مرتبه عالى‏تر ارتقاء مى‏يابد. همچنين پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قيامت و پيوند آن با بدن، منازل، مواقف و سرفصل‏هايى در پيش روى انسان قرار مى‏گيرد كه هر يك بجاى خود يك تحول بزرگ تكاملى در بازگشت انسان به سوى خدا مى‏باشد چرا كه با هر انتقالى، انسان به صورت اصلى خود نزديك‏تر شده و به كمالات از دست رفته خود - هنگام سير نزولى - نائل گشته و به تدريج سعه وجودى خود را يافته و متناسب عالم قرب مى‏شود. علاوه بر آن كه در هر كدام از اين عوالم هم بعد از ورود به آن به مقتضاى نظام خاص آن، حركت و تكامل داشته و در هر عالمى پس از ورود به آن كمالات جديدى را كسب مى‏كند. آيات و روايات فراوانى داريم كه گوياى حركت و تكامل در حشر و عوالم پس از آن و مواقف آنها است. به دليل مجال اندك تنها به چند نمونه از آيات اشاره كرده و اهل تأمل را به دقت و تفكر در آنها توصيه مى‏كنيم: 1. A}«إن الذين يشترون بعهد الله و أيمانهم ثمنا قليلا أولئك لاخلا ق‏ل هم فى الآخرة و لا يكلمهم الله و لا ينظر إليهم يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم»{A؛ «كسانى كه عهد و پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى‏فروشند، آنان را در آخرت [از سعادت‏هاى اخروى ]بهره‏اى نيست و خداى [متعال‏] روز قيامت با آنان سخن نمى‏گويد و به [نظر رحمت به ]ايشان نمى‏نگرد و [آنها را ]پاكشان نمى‏گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت». V}آل عمران / 77.{V جمله «و پاكشان نمى‏گرداند» در اين آيه مفهوم خاصى دارد، اين جمله حكايتگر اين حقيقت است كه انسان‏هايى كه در صراط مستقيم عبوديت بوده و مورد نظر حق مى‏باشند، در حشر و در مواقف و عوالم آن مشمول تزكيه حضرت حق بوده و خداوند آنها را از ناپاكى‏ها پاك ساخته و آنها را از آنچه كه روى چهره اصلى‏اشان قرار گرفته و از بسيارى از حقايق محجوبشان كرده تزكيه و تطهير مى‏كند اما اين تزكيه الهى شامل آن دسته از انسان‏ها كه در صراط عبوديت قرار نگرفته و با خداوند به مخالفت برخاسته‏اند، نخواهد گشت. از طرفى، تزكيه خداى متعال همان تكميل و كامل ساختن روح آدمى است چرا كه انسان در زندگى دنيوى در ظاهر امر داراى يك سلسله عقايد بوده و براساس آن عقايد، روش و سلوك عملى خاصى خواهد داشت، اما، در باطن امر، روح آدمى در نتيجه همين عقايد و اعمال حركت خاصى داشته، كه آن حركت، اگر در سلوك عبوديت و صراط مستقيم باشد، روح را از آنچه بايد پاك گردد، به تدريج پاك گردانيده و در مدارج كمال پيش مى‏برد. اين حركت باطنى همان تزكيه الهى است كه در روح آدمى تحت سلوك ظاهرى دينى انجام مى‏گيرد. اين تطهير، روح را از حجابها، تعلق‏ها و رنگ‏ها و هر چه كه بر روح در تنزلش از موطن اصلى، عارض گشته، نجات داده و آزاد مى‏گرداند و در حقيقت يك حركت تكاملى است براى روح و حركت روح هم جز با تزكيه نمى‏باشد چه اين تزكيه در زندگى دنيوى تحت سلوك دينى انجام گيرد و چه در قيامت به مقتضاى احكام خاص همان عالم و عوالم آن. پس اين آيه به روشنى ميگويد كه تزكيه در عالم قيامت هست يعنى حركت تكاملى در عالم حشر وجود دارد. 2. A}«إن الذين يكتمون ما أنزل الله من الكتاب و يشترون به ثمناقليلا أولئك ما يأكلون فى بطونهم إلا النار و لا يكلمهم الله يوم القيامةو لا يزكيهم و لهم عذاب أليم»{A؛ «حقيقت اين است كه كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده، پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‏آورند، آنان جز آتش در شكم‏هاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با آنان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذاب دردناكى خواهند داشت». V}بقره / 174.{V مفهوم اين آيه مانند آيه سابق آن است كه تزكيه در قيامت شامل كسانى كه احكام خدا را فروخته و در مقابل پول و رياست از حكم خدا درمى‏گذرند، نخواهد گشت و تزكيه - كه تطهير و پاك ساختن است - همان حركت مى‏باشد. زيرا موجود متحركى كه در مسيرى پيش مى‏رود نقايص، حجابها، پرده‏ها، رنگ‏ها و معايب را كنار زده و خود را از آن آلودگى‏ها و تعلق‏ها پاك مى‏سازد. پس حركت در قيامت وجود دارد. 3. A}«فأما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم فى‏رحمةمنه‏وف ضل و يهديهم إليه صراطا م ستقيما»{A؛ «و اما آنان كه به خدا گرويدند و به او تمسك جستند به زودى [خدا ]آنان را در جوار رحمت و فضلى از جانب خويش درآورد و ايشان را به سوى خود، به راهى راست هدايت كند». V}نساء / 175.{V اين آيه با لحن خاصى صراحت دارد كه پس از رسيدن به بهشت و قرار گرفتن در آن، مؤمنان دوباره به راه و مسيرى كه به سوى خدا مى‏رود هدايت مى‏شوند . پس خداوند بهشتيان را به راهى كه لقاء بالاتر، بهتر، جامع‏تر و كامل‏تر است، پيش مى‏برد؛ يعنى حتى در بهشت نزديك شدن بيشتر و خدا را بهتر ديدن نيز وجود دارد و تازه اصل حركت براساس حبّ و اشتياق و لقاء حق آغاز مى‏گردد، بنابراين حركت و تكامل در عالم حشر وجود دارد. 4 - A}«إن الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى‏من‏تحتها الأنهار يحلون فيها من أساور من ذهب و لؤلؤا و لباسهم فيها حرير * و هدوا إلى الطيب من القول و هدوا إلى صراط الحميد»{A؛ «حقيقت اين است كه خداوند كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند در باغ‏ها و [بهشت‏هايى‏] كه از زير [درختان ]آن نهرها روان است، در آورده [و داخل مى‏گرداند ]در آن‏جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته مى‏شوند و لباسشان در آن‏جا از حرير [و پرنيان ]است [پس از قرار گرفتن در چنين وضعيتى ]هدايت مى‏شوند به گفتار پاك [و پاكيزه‏] و به سوى راه خداى ستوده [و حميد ]هدايت مى‏گردند». V}حج / 23 - 24.{V اين آيه به حقايقى اشاره دارد كه براى ارباب ذوق ديوانه كننده است. اين گفتار و سخن پاكيزه چيست؟ از ابن عباس نقل شده كه هدايت مى‏شوند به شهادت اين كه در بهشت به هر جا كه نگاه مى‏كنند مى‏گويد: «لااله الا اللَّه». اما چه گفتنى و چه تبعات و آثارى كه پس از اين گفتن و خواندن مى‏آيد؟ فقط اهلش مى‏دانند و بس، از ابن زيد نقل شده كه به اين گفتار پاكيزه «اللَّه اكبر» را نيز اضافه كرده است، V}بحارالانوار، ج 8، ص 91.{V كه اهل بهشت مداوم «اللَّه اكبر» مى‏گويند، و پيش مى‏روند. حضرت رسول اكرم(ص) شاهد جمال حق بود و هر چه پيش مى‏رفت و بيشتر مى‏رسيد، مى‏فرمود: «اللَّه‏اكبر»، باز بيشتر مى‏ديد و مى‏يافت كه نمى‏توان خداوند را توصيف كرد و مى‏فرمود: «اللَّه‏اكبر». P}من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق‏{E}چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست‏{P همچنين آيه فوق اشاره دارد كه بهشتيان پس از قرار گرفتن در بهشت، به سخن پاكيزه و صراط حميد هدايت مى‏شوند، پس معلوم مى‏شود كه تازه در آن‏جا راه به خصوصى شروع مى‏گردد و راهى كه حركت در آن نباشد راه نيست، اين آيه مى‏گويد: خداوند با اسم «حميد» خود مؤمنان و مشتاقان را مى‏برد به آن‏جا كه بايد ببرد. پس حركت در عوالم حشر وجود دارد و سير تكاملى در آن‏جا ادامه دارد. كسانى كه منكر حركت و تكامل در عالم حشراند اين آيات را چگونه معنا و تحليل مى‏كنند؟!! يك دسته از آيات قرآن از بهشت خوبان ياد مى‏كند و از قيامت و عوالم بعدى افراد صالح مانند انبياء سخن مى‏گويد كه آنان را در آن عوالم مشمول مغفرت مى‏گرداند. اما اين مغفرت چيست؟ غفرانى كه مثلاً به سراغ ابراهيم در عوالم حشر مى‏آيد آيا به معنى بخشايش گناه و معصيت است؟ قطعاً تطهير از معصيت و گناه نيست چرا كه انبياء معصوم‏اند و پاكيزه از گناهان، بلكه مقصود آن است كه خداوند متعال آنچه كه در حضرت ابراهيم(ع) مانع لقاء بهتر است، با غفرانش از ميان مى‏برد تا آن طور كه مى‏خواهد ابراهيم به لقاء حق نايل شود. اين مسأله با دقت و تأمل بيشتر در معنا و مفهوم غفران، روشن مى‏شود. قرآن كريم هم به «عفو» اشاره فرموده و هم به «مغفرت و غفران». خيلى‏ها گمان مى‏كنند كه اين دو واژه يك مفاد و معنا را مى‏رساند ولى اين طور نيست، در آياتى اين دو كلمه در كنار هم با يكديگر ذكر شده است. اگر اين دو كلمه يك مفهوم داشت چرا خداوند اين دو را با هم آورده؟ و چرا در اين موارد كلمه «عفو» بر كلمه «غفور» مقدم گشته است؟ V}نگاه كنيد به: حج / 60، مجادله / 2، نساء / 43 - 99.{V اين دو واژه دو معنا دارد. «عفو» عبارت است از محو كردن و از ميان بردن آثار معصيت، ظلمت و تيرگى و برطرف كردن موانع و پاك كردن از آلودگى‏ها و «غفور» عبارت است از افاضه كردن، تكميل نمودن و كامل ساختن .از اين رو به دليل تفاوت در مفاد اين دو واژه است كه اين دو در قرآن با هم ذكر شده و چون افاضه و تكميل پس از برطرف شدن موانع و از ميان رفتن گناه‏ها و آلودگى‏ها مى‏باشد كلمه عفو مقدم بر غفور ذكر گرديده است، چرا كه تيرگى‏ها و معاصى و آلودگى‏ها مانع افاضات‏اند و نخست بايد تطهير و پاك شوند تا با مغفرت به محل پاك شده افاضه شود. به همين دليل است كه براى انسان‏هايى كه گناه نكرده و معصيتى ندارند همچون انبياءعليهما السلام واژه مغفرت به كار رفته است. مثلاً در مورد رسول اكرم(ص) فرموده است كه: A}«إنا فتحنا لك فتحا مبينا * ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطا مستقيما»{A؛ «ما تو را پيروزى بخشيديم [چه ]پيروزى درخشانى تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند». V}فتح / 1 - 2.{V آيا حضرت رسول نعوذ باللَّه آلوده به گناه و معصيتى بود كه درباره ما گفته مى‏شود؟ خير، لذا در اينجا از واژه مغفرت استفاده شده نه عفو؛ يعنى خداوند موانع لقاء بالاتر و بهتر حضرت رسول اكرم(ص) را از ميان برده و به او افاضه جديدى مى‏فرمايد و او را كامل‏تر مى‏كند. پس غفران و مغفرت معناى وسيع و دقيق و عميق‏ترى از عفو داشته و در واقع، عطا كردن و تكميل ساختن است. يا درباره حضرت ابراهيم(ع) خداوند مى‏فرمايد: A}«الذى خلقنى فهو يهدين * و الذى هو يطعمنى و يسقين * و إذا مرضت فهو يشفين * و الذى يميتنى ثم يحيين * و الذى أطمع أن يغفر لى‏خطيئتى يوم الدين»{A؛ «[ابراهيم در مقام معرفى خداوند گفت: ]آن كس كه مرا آفريده همو هدايتم مى‏كند و آن كس كه به من خوراك مى‏دهد و سيرابم مى‏گرداند و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد و آن كس كه مرا مى‏ميراند و سپس زنده‏ام مى‏گرداند و آن كس كه اميد دارم روز پاداش مرا مشمول مغفرت خود ساخته و [گناهم را بر من ببخشايد]» V}شعراء / 78 - 82.{V آيا غفران خداوند نسبت به ابراهيم(ع) بخشش گناهان و خطاهايى چون، تجاوز، غيبت، دروغ و... است؟! و يا مقصود خطيئه ديگرى است كه براى او مى‏باشد و مانع مى‏شود تا به لقاء بالاتر، والاتر و بهتر نايل گردد. با تعريفى كه از واژه مغفرت ارائه شد معلوم مى‏شود كه مقصود مطلب دوم است؛ يعنى، حضرت ابراهيم(ع) اميد به غفران الهى در روز قيامت دارد تا به واسطه اسم غفور، موانع ملاقات برتر از ميان برخاسته و با افاضه الهى به سوى كامل و كامل‏تر شدن پيش رود. نتيجه آن كه، از اين دسته آيات كه در باب غفران انبياء و صالحان در عوالم قيامت آمده است، با توجه به مفهوم مغفرت، حركت و تكامل درعالم و نظام‏هاى حشر استفاده مى‏گردد. P}همچنان كه بى‏قرارى عاشقان‏{E}حاصل آمد از قرار دلستان‏{P P}او چو كه در ناز ثابت آمده‏{E}عاشقان چون برگ‏ها لرزان شده‏{P P}خنده او گريه‏ها انگيخته‏{E}آب رويش آبروها ريخته‏{P P}اين همه چون و چگونه چون زبد{E}بر سر درياى بى‏چون مى‏طپد{P V}مثنوى/ 6/1614 - 1617.{V اين كه به آدمى از عوالم بالاتر، خبر و خبرها مى‏دهند، از بهشت و بهشت‏ها، از جهنم و جهنم‏ها، از عذاب و عذاب‏ها و نعمت و نعمت‏ها يادآور مى‏شوند ولى انسان متحول نشده وعوض نمى‏گردد و اصلاً تصوير چنين مسائلى برايش مشكل است، دليل ديگرى است بر وجود حركت و حركت‏ها در عوالم پس از دنيا و نظام‏هاى بالاتر از برزخ و برزخ‏ها، زيرا آنچه ما مى‏شنويم و نمى‏توانيم هضم كنيم، گوياى اين حقيقت است كه ما صلاحيت درك آن نظام‏ها را نداريم و بايد با حركت و تكامل، قابليت ظرفيت ادراك و مشاهده آن عوالم را بيابيم. براى من و شما از بهشت و جهنم بسيار گفته‏اند كه يا باورش مشكل است و يا هضمش، تنها به اين دليل كه معتقديم قرآن حق است و رسول خدا حق و بياناتش حق و اين خبرها ازمجارى حق به ما رسيده است آنها را مى‏پذيريم؛ ولى عقل ما نمى‏تواند به خوبى آن مطالب را تحليل و درك كند. اگر قرار باشد همين من با چنين عقلى وارد عوالم بالاتر شود، هنوز نمى‏تواند آن حقايق را درك و هضم كند، پس بايد حركت و تكامل و عوض شدنى باشد تا شعور و عقل، ظرفيت درك آن حقايق را بيابد. اين كه در برخى روايات وارد شده كه اگر شعاعى ازمظاهر جمال حق متجلى گردد همه مى‏ميرند و قالب تهى مى‏كنند به دليل نداشتن ظرفيت ادراك جمال حق است و از همين‏رو يافتنى‏ها را نمى‏يابيم و ديدنى‏ها را نمى‏توانيم ببينيم و شنيدنى‏ها را نمى‏توانيم بشنويم. در روايتى وارد شده است كه: «در بهشت درختهايى است كه بر آنها زنگ‏هايى از نقره قراردارد، هنگامى كه بهشتيان مى‏خواهند و اراده مى‏كنند كه سماعى داشته باشند، خداوند نسيمى را از تحت عرش برمى‏انگيزد تا به آن درختان بوزد و زنگ‏ها به حركت درآيند با صداهايى كه اگر اهل دنيا آن صداها را بشنوند از طرب مى‏ميرند. V}بحارالانوار، ج 8، ص 196، روايت 183.{V عجيب است اين درختان چيستند؟ آيا شجره طوبى است - كه اصلش در منزل على(ع) مى‏باشدV}همان، روايت 185.{V - يا شجره ديگر؟ اين زنگ‏ها چه زنگى هستند و آن صداها چه صدايى و آن خواندن‏ها چه خواندن‏هايى؛ گويا خواندن‏ها و آهنگ‏ها هم در آن‏جا طورى است كه آدمى را به سوى خدا مى‏برد نه مانند خواندن‏هاى دنيوى كه انسان را از خدا دور مى‏كند. ولى هر چه هست اگر به گوش اهل دنيا برسد به دليل نداشتن ظرفيت مى‏ميرند و قالب تهى مى‏كنند. پس بايد حركت، تحول و تكاملى وجود داشته باشد تا بر اثر آن، ظرفيت ادراك و پذيرش آن حقايق بالا و والا را در عوالم حشر بيابيم. با توجه به آنچه كه در تكامل حشرى گفته شد معلوم مى‏شود كه تكامل در قيامت براى كسانى كه راه توحيد، ايمان و طريق عبوديت را طى مى‏كنند غير از راه افرادى است كه راه انحرافى و ضلالت را در مقابل دارند. به بيان ديگر، ادامه داشتن راه ضلالت مانند ادامه داشتن راه صراط مستقيم در عوالم بالاتر و والاتر نيست. يعنى انسان موحد و الهى با سلوك در صراط مستقيم و در عوالم بالا، از نقايص وجودى، معايب، كمبودها، رنگ‏ها، تعلق‏ها و حجاب‏ها به تدريج پاك شده و چهره اصلى انسانى را يافته و متناسب عالم قرب مى‏گردد و در واقع راه توحيدى برزخى و راه‏هاى توحيدى عوالم پس از برزخ در عين اين كه باطن راه توحيدى و عبودى دنيوى است، تكاملى بوده و تكميل كننده و تطهير كننده انسان است؛ يعنى، با ادامه حركت در عوالم بالاتر مرحله به مرحله كاستى‏ها و كمبودها را جا گذاشته و كمالات جديدى را كسب كرده و لايق ورود به عالم و عوالم والاتر مى‏گردد تا آن‏جا كه به مقام فنا و بقاء باللَّه برسد. اما ادامه راه ضلالت و انحراف و راه كفر و شرك به صورت تكاملى نبوده بلكه به اين صورت است كه صورت‏هاى باطنى راه باطل و يا راه‏هاى باطل و ضلالت به ترتيب عوالم ظاهر گشته و به تدريج اصل چهره باطنى و حقيقى آنها ظاهر مى‏شود تا روز لقاء پروردگار، كه در آن روز و در آن عالم، صورت اصلى اين راه كه طريقى است به سوى غضب حق و آتش جهنم و عذاب‏هاى دايمى، در برابر انسان منحرف ظاهر شده و آدم گمراه خود را در آن مى‏يابد. به بيان ديگر، مسيرى كه اينها پيش گرفته‏اند سير قهقرايى داشته و در واقع سير تكاملى به آن معنى كه اهل هدايت متكامل مى‏شوند نيست، بلكه پيشرفت اينها به معنى پيش رفتن به عمق و باطن راهى است كه پيش گرفته‏اند، چرا كه ضلالت، بطونى دارد كه باطن آخر آن روبرو گشتن با اسماء غضب الهى است. انسانى كه در حيات دنيوى در طريق ضلالت و انحراف حركت مى‏كند و پيش مى‏رود، در باطن امر، لحظه به لحظه به بطن اين ضلالت پيش مى‏رود تا آن‏جا كه با اسماء غضب و طرد حق مواجه مى‏گردد. مثلاً كسى كه در اين دنيا گناهى كرده يا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد؛ يعنى، با اوامر حضرت حق مخالفت مى‏كند، اين طغيان و مقابله در اين دنيا پشت حجاب است و انسان در حيات دنيوى از اين باطن محجوب مى‏باشد. وقتى حجاب يا حجاب‏ها مرحله به مرحله كنار رفت، آنچه در نهايت به ظهور و بروز مى‏رسد مواجه با خداوند قهار است، يعنى خدايى كه هر چه در مقابلش به عنوان مقابله كننده بايستد، او را طرد، لعن و خرد مى‏كند. پس پيشرفت و حركت اهل ضلال، در عمق و باطن ضلالت پيش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب، طرد، لعن و ردّ الهى است. آياتى كه دلالت مى‏كند بر هدايت شدن مجرمان در روز قيامت به راه جهنم، ناظر به همين واقعيت است. يعنى، طريق جهنم كه منتهى به جهنم مى‏شود و منحرفان در قيامت به آن هدايت مى‏شوند، صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنيوى است كه در قيامت ظاهر مى‏شود، به آيات ذيل توجه كنيد: 1. A}«و قالوا يا ويلنا هذا يوم الدين * هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون * اح شروا الذ ين ظلموا و أزواجهم و ما كانوا يعبدون * من دون الله فاهدوهم إلى صراط الجحيم»{A؛ «[و اهل ضلالت ]مى‏گويند: اى واى بر [حال ]ما! اين روز جزاست، اين است همان روزى كه آن را تكذيب مى‏كرديد [سپس خطاب مى‏آيد به سوى ملائكه ]كسانى را كه ستم كرده‏اند با هم‏رديفانشان و آنچه غير از خدا پرستيده‏اند، گردآوريد [و جمع كنيد ]و به سوى راه [يا راهى كه به ]جهنم [منتهى مى‏شود ]رهبرى‏شان كنيد». V}صافات / 20 - 23.{V اين آيه با صراحت بيان مى‏كند بعد از حشر و جمع شدن منحرفان، تازه آنها به دنبال راه پيش گرفته در دنيا و برزخ پيش مى‏روند. پس معلوم است كه حركت در هر نظامى ادامه دارد و براى اهل ضلالت، اين حركت به صورت فرو رفتن در عمق و باطن ضلالت - كه اثرش جهنم و جهنم‏هاست - بروز مى‏كند. 2. A}«فإنهم لآكلون منها فمالؤن منها البطون * ثم إن لهم عليها لشوبامن حميم * ثم إن مرجعهم لإلى الجحيم»{A؛ «پس دوزخيان حتماً از آن [ميوه‏هاى درخت زقوم كه از قعر آتش سوزان مى‏رويد ]مى‏خورند و شكم‏ها را از آن پر مى‏كنند سپس ايشان را بر سر آن، آميغى از آب جوشان است، آنگاه بازگشتشان بى‏گمان به سوى دوزخ و جهنم است». V}صافات / 66 - 68.{V شجره زقوم، شجره‏اى است كه ريشه‏اش از اصل جهنم روييده و شاخه و برگش تا اين نظام دنيوى كشيده شده است، عمل بد، فكر بد، صفت بد و عقيده بد هر يك گرفتن شاخه‏اى از اين درخت است كه انسان را پيش مى‏برد تا به اصل و ريشه آن كه در عمق جهنم است مى‏كشاند. دائم از ميوه‏هاى اين درخت تغذيه مى‏كنند و شكم‏هاى خود را از آن پر مى‏كنند تا آماده شوند براى پيش رفتن در قدم‏هاى بعدى و اين مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم كه ريشه درخت زقوم در آنجاست رسيده و در عمق آن فرو روند آيا اين جز حركت اهل ضلالت چيز ديگرى است؟ خداوند متعال اين حقيقت را با الفاظ دنيوى براى من و شما بيان كرده است تا ما با شعاعى از حقايق و احكام عوالم ديگر آگاه شويم و الا آن قدر حقايق و قوانين و آثار آن عوالم ژرف و عميق است كه نه ما ظرفيت درك آن را داريم و نه الفاظ توان بيان آنها رادارند. هم ما قاصر و هم الفاظ قاصر. به هر حال اين آيه به خوبى بيان مى‏كند كه جهنميان و گمراهان در اول حشر در اوائل راهى قرار مى‏گيرند و پيش مى‏روند كه تا عمق جهنم ادامه دارد و اين دلالت بر حركت و چگونگى آن در نظام‏هاى بالا و بالاتر دارد. 3. A}«من ور ائه جهنم و يسقى من ماء صديد * يتجرعه و لا يكادى سيغه و يأتيه الموت من كل مكان و ما هو بميت و من ورائه عذاب‏غليظ»{A؛ «[آن كس كه‏] دوزخ پيش روى اوست و به او آبى چركين نوشانده مى‏شود آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سويش مى‏آيد ولى نمى‏ميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد» V}ابراهيم / 16 - 17.{V اين آيه به روشنى گوياى اين حقيقت است كه جهنمى‏ها به تدريج آن آب سوزان را مى‏خورند تا تغذيه شوند و براى پيش رفتن آماده گردند، مى‏خورند و پيش مى‏روند، پشت سر هم مى‏خورند، تمام شدنى نيست و در عين حال گوارا هم نيست، در عين اين كه نادم، پشيمان و منزجرند و به سوى عذاب غليظ و عميق و شديد پيش مى‏روند. پس معلوم مى‏شود كه سير ادامه داشته و اهل ضلالت رفته رفته به عمق لجاجت و انحراف پيش مى‏روند. از خداوند متعال با دلى سوزناك و چشمى اشكبار بخواهيم كه ما را در زمره موحدان و مؤمنان و مخلصان قرار دهد تا در راه هدايت قرار گرفته و با سير تكاملى، لايق ورود به عالم قرب و ديدار جمال حق شويم نه از اهل ضلالت و گمراهى كه جز حرمان و خسران چيزى ديگرى عايدشان نخواهد گشت. V}قيام قيامت، استاد محمد شجاعى، مبحث تكامل حشرى.{V P}جز تو پيش كى برآرد بنده دست‏{E}هم دعا و هم اجابت از تو است‏{P P}هم ز اول تو دهى ميل دعا{E}تو دهى آخر دعاها را جزا{P P}اول و آخر تويى ما در ميان‏{E}هيچ هيچى كه نيايد در بيان‏{P V}مثنوى/ 4/3499 - 3501.{V
کد سوال : 998
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا با آن كه ابليس صريحاً اعلام كرد كه قصد فريب فرزندان آدم را دارد و خداوند نيز مى‏دانست كه چنين مى‏كند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاكت نرسانيد؟
پاسخ : اين پرسش، پرسشى بنيادين است كه براى هر انديشمند مسلمانى، به گونه‏اى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو كاويدن جنبه‏هاى مختلف آن مى‏باشد. در اين پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شيطان مطرح است كه گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در اين جا جداگانه به بررسى آنها مى‏پردازيم. T}الف) خداوند{T 1. هدف خداوند از خلقت انسان، به كمال رساندن اوست؛ يعنى هدف به فعل خداوند مربوط مى‏شود و نه به فاعل؛ زيرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمى‏توان غايت و هدفى براى ذات او تصوّر كرد. 2. تبلور كمال انسان، معرفت خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از اين روست كه خداوند فرمود: «A}وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ{A؛M} جن و انس را تنها براى عبادت خود آفريدم{M».؛V}ذاريات (51): 56. {V با عبادت و معرفت آن كامل على الاطلاق(خداوند) است كه كمال انسان تحقق مى‏يابد. 3. انسان عبادت‏گر را تنها در صورتى مى‏توان متحرك به سوى كمال به حساب آورد كه خود آگاهانه و با اختيار، اين مسير را انتخاب نموده باشد؛ نه آن كه همانند فرشتگان به صورت تكوينى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصيان و نافرمانى خداوند نداشته باشد؛ «A}بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون{Aَ»؛V} انبياء (21): 26 و 27. {V خواجه شيراز در اين باره چه زيبا سروده است: P}جلوه‏اى كرد رُخش، ديد ملك عشق نداشت‏{E}غرق در غيرت شد و آتش به سراپرده آدم زد{P 4. و از اين رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفريد و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختيار خودش قرار داد؛ چنان كه مى‏فرمايد: «A}إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا{Aً؛ M}ما راه را به انسان نشان داديم؛ خواه شاكر باشد يا ناسپاس{M»؛V}. انسان (76): 3. {V 5. و از اين‏جاست كه مسئله امتحان به عنوان يكى از اهداف واسطه‏اى خلقت انسان مطرح مى‏شود؛ زيرا امتحان، تبلور اختيار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آيات فراوانى از قرآن كريم، مطرح شدن اين مسئله را به گونه‏هاى مختلف مشاهده كنيم؛ «A}إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيه{Aِ؛ M}ما انسان را از نطفه‏اى اخلاط آفريديم تا او را بيازماييم‏{M؛V}. انسان (76): 2. {V»؛V} همچنين مراجعه شود به محمد(47): 31؛ انبياء(21): 35؛ بقره(2): 155؛ كهف(18): 7؛ انعام(6): 165؛ هود(11): 7؛ ملك(67): 2، فجر(89): 15 و... . {V 6. برقرارى يك امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر يك از دو طرف - خير و شر - توسط انسان ميسر مى‏باشد. خداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى‏داند و تنها براى خلقت اوست كه به خود تبريك گفته است؛A} فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين{A؛َV} مؤمنون(23): 114. {V از اين رو در جهت انتخاب مسير كمال و خير، امكانات فراوانى را در اختيار او گذاشته است كه از آن جمله مى‏توان به اين موارد اشاره كرد: الف) آفرينش او بر اساس فطرت و گرايش ذاتى به خداوند «A}فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها{A»؛V}روم(30): 30{V مى‏باشد. ب) ورود خداوند به صحنه، براى كمك به هدايت انسان A}«قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ»{A؛V} يونس(10): 35. {V مى‏باشد. ج) الهام خوبى‏ها و بدى‏ها به انسان، به منظور گزينش آگاهانه او، «A}فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها{A»؛V} شمس(91): 28. {V د) محبوب قرار دادن ايمان به خداوند در نهاد انسان‏ها «A}حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُم{Aْ»؛V} حجرات(49): 7. {V. ه') يارى رساندن ويژه به مؤمنان در مسير زندگانى «A}اءِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا{A»؛V} با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159. {V؛V}. مؤمن(40): 56. {V و) گشودن راه‏هاى هدايت به تناسب تلاش انسان «A}جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين{Aَ»؛V}. ابراهيم(14): 12. {V 7. حال با وجود اين همه امكانات در جانب خير، نياز به وجود نيرويى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نيروهايى وسوسه‏گر كه در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شرّ وسوسه كنند تا انسان در ميان دو راهى، خود مسيرى را انتخاب نمايد. از اين رو آفرينش چنين نيروهايى در كل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مى‏نمود تا امكان تشخيص خير از شر، زيبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد. به ويژه با توجه به آن كه خداوند از همان آغاز آفرينش، قصد داشت انسان را به زمين بفرستد؛ چنان كه خود قبل از آفرينش انسان، با ملائكه از قرار دادن جانشينى براى خود در زمين، سخن به ميان مى‏آورد «A}وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة{Aً»؛V} بقره(2): 30. {V و از اين جا معلوم مى‏شود كه سكونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت بوده است. 8. با نافرمانى ابليس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضايش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نيز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترين گزينه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضايش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نيروهاى هدايتى الهى، شيطان وسوسه‏گر انسان به سمت شر باشد و او را قادر بر فريب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غيرمؤمنان عمل كند. «A}وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْ‏آخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ{A».؛V} سبا(34): 21. {V T}ب) انسان‏{T 1. انسان موجودى دو بعدى و تركيبى از جان و تن است كه به مقتضاى جان خود كه نفخه‏اى از روح الهى است «A}نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي{A»؛V} ص(38): 72. {V، ميل به سوى كمال و حركت به سوى هدف آفرينش خود دارد كه قرآن را با آيه «A}يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه{Aِ»؛V}انشقاق(84): 6. {V؛ M}اى انسان تو كوشنده به سوى پروردگارت هستى كه او را ملاقات خواهى كرد.{M» بيان كرده است و به مقتضاى تن خود كه از خاك و گل آفريده شده است، ميل به عالَم پايين و طبيعت مادى دارد؛ مولاى رومى گفته است: P}ميل جان اندر ترقى و شرف‏{E}ميل تن، در كسب اسباب و علل‏{P 2. از آن چه گذشت، معلوم مى‏شود كه در نهاد انسان، دو نيرو وجود دارد؛ نيرويى كه او را به سمت بالا مى‏كشاند و نيرويى كه او را به ورطه سقوط سوق مى‏دهد كه گاهى از آن با تعبير نفس امّاره (نفس امر كننده به بدى) ياد مى‏شود؛ قرآن مى‏فرمايد: «A}إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي{A».؛V} يوسف(12): 54.{V 3. و اين دو نيرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مى‏دهد تا در بين دو گزينه خير و شر، يكى را انتخاب كند و از اين جاست كه مى‏توان مسئله امتحان را با تحليل ذات انسانى به خوبى درك كرد. 4. نيروى درونى رهنمون به سوى خير، از سوى نيروهاى بيرونى با امكانات فراوان حمايت مى‏شود كه در بخش قبلى به حمايت‏هاى ويژه خداوندى اشاره كرديم و در اين جا به ذكر نمونه‏اى ديگر از اين حمايت‏ها كه همانا حمايت و كمك ويژه فرشتگان الهى است، اشاره مى‏كنيم. اين نيروها را خداوند به يارى استقامت‏گران در مسير الهى مى‏فرستد؛ همان گونه كه مى‏فرمايد: «A}إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»{A؛V} سجده(32): 31.{V 5. در مقابل مى‏بايست نيروى درونى متمايل به شرّ، از سوى نيروى بيرونى حمايت مى‏شد كه همان طور گفته شد، شيطان بهترين گزينه براى اين مأموريت تشخيص داده شد. 6. از آن چه گذشت روشن مى‏شود كه گرچه شيطان خود موجودى شر است، اما وجود آن در كلّ نظام هستى، امرى خير محسوب مى‏شود؛ زيرا اوست كه باعث رسيدن انسان به كمال، در كشاكش جدال درونى او ميان حق و باطل مى‏شود. T}ج) شيطان‏{T 1. شيطان كه توصيف گر هر موجود متمرّدى است، تبلور اوليه‏اش در ابليس بود كه به تصريح خداوند، از جنيان به شمار مى‏رفت. «A}كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه{Aِ».؛V}كهف(18): 50. {V 2. جنّ همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرينش او، چون انسان، رسيدن به كمال از راه معرفت و عبادت مى‏باشد «A}وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون{Aِ».؛V} ذاريات(51): 56. {V 3. ابليس با اختيار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جايى كه خداوند او را در ميان فرشتگان خود قرار داد. حضرت على(ع) اين مدت را شش هزار سال مى‏داند كه معلوم نيست آيا از سال‏هاى دنيوى است يا اخروى.V}نهج‏البلاغه، خطبه 192. {V كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنيوى است «A}فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون{Aَ»؛V} سجده(32): 5. {V 4. شيطان با اختيار خود و به دنبال قياسى باطل كه خداوند او را از آتش آفريده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اويم «A}قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ{A»؛V} ص(38): 76. {V تكبر ورزيد و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپيچى كرد كه اين فرمان، خود نوعى امتحان براى اين موجود مختار بود و با اختيار مسير شرّ، اين موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط كشانيده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پايين رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختيار آن است كه مختار هميشه در حالت بيم و اميد به سر برد و هيچ گاه از خود مطمئن نباشد و هميشه از ذات الهى استمداد كند. 5. خداوند عادل است و ذره‏اى ظلم روا نمى‏دارد و اجر عمل هر كس را حتى زيادتر از آن چه كه استحقاقش را دارد، مى‏دهد. ابليس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است كه چنين موجودى نمى‏تواند در بهشت جاى گيرد؛ اما از سوى ديگر او مقدار زيادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، بايد پاداشى براى آن در نظر گيرد. و اين پاداش طبيعتاً پاداشى دنيوى است و چه عادلانه است كه اين پاداش، خواسته خود شيطان باشد كه در راستاى بهره‏گيرى او در رسيدن به هدفش - كه همانا اغوا و فريب نوع آدم است - مورد نياز او مى‏باشد. درخواست باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسان‏ها نيز از خواسته‏هاى او بود كه در روايات به آن اشاره شده است.V} الميزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسير قمى از امام صادق(ع). {V 6. با اجابت خواسته‏هاى شيطان از سوى خداوند بود كه او تهديدهاى خود را بيان كرد و سخن از فريب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقيم خداوندى و كشاندن انسان‏ها به بيراهه از راه وعده و فريب و آرزوهاى طولانى و... را دادV} اعراف(7): 16 و 17؛ سوره حجر (15): 40. {V و خداوند در مقابل تهديد كرد كه جهنم را از پيروان او پر خواهد كرد. «A}لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِين{Aَ»؛V}اعراف(7): 18. {V و از شيطان خواست تاهر چه در توان دارد، به كار گيرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند «A}وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُم{Aْ‏V} اسراء(17): 67. {V؛ M}و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فرياد زدن برايشان با سواران و پيادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شريك شو و به آنها وعده بده». {M 7. در پايان توجه به دو نكته لازم است. اول آن كه شيطان تنها قدرت فريب كسانى را دارد كه خود با اختيار ولايت او را بپذيرند و در تحت سرپرستى او درآيند. «A}كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِير{Aِ»؛V}حج(22): 3.{V و «A}إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ{A»؛V} نحل(16): 100. {V و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هيچ تسلطى ندارد «A}إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»{A؛V} ص(38): 84 و سوره حجر (15): 39. خداوند نيز در آيات متعدد اين سخن را تأييد كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه‏هاى شيطانى به دور دانسته است «A}انّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ{A»؛V} حجر(15): 42. {V زيرا اين بندگان با اختيار خود، مسير الهى را انتخاب نمودند و با اتكا به وعده‏هاى الهى، خود را از وساوس و فريب‏ها و وعده‏هاى شيطانى به دور نگه داشته‏اند. نكته دوم: شيطان هيچ گونه تسلط تكوينى بر انسان ندارد؛ زيرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نيز به او قدرت تسلط تكوينى نداده است و طبق آيات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راه‏هايى همچون وعده‏هاى دروغين و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «A}الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشا{Aءِ»V}بقره(2): 272. {V و زينت دادن كارهاى زشت «A}لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْض{Aِ»؛V} حجر(15): 39. {V؛ انجام مى‏دهد. جالب آن است كه پس از آن كه انسان با وعده‏هاى او فريب خورد، شيطان از او بيزارى جسته او را به جاى خود رها مى‏كند «A}كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْك{Aَ»؛V} حشر(59): 16. {V. مسئله جالب‏تر اين كه در روز قيامت كه پيروان شيطان او را به سبب فريب خود مورد ملامت قرار مى‏دهند، او به صراحت اعلام مى‏دارد كه تنها كار من وعده‏هاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كرديد و به وعده‏هاى الهى اطمينان نكرديد؛ بنابراين شما حق ملامت مرا نداريد و بايد خود را ملامت كنيد و در اينجا نه من مى‏توانم فريادرس شما باشم و نه شما مى‏توانيد كمكى به من مى‏كنيد. «A}وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ{A»؛V}ابراهيم(14): 27 و 28. {V. آرى به همين جهت است كه خداوند كيد و مكر شيطان را در مقابل ريسمان‏هاى محكم الهى، ضعيف شمرده است «A}إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفا{Aً»؛V} نساء(4): 76. {V ولى انسان نيز موجودى ضعيف است. «A}وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفا{Aً»؛V}. نساء(4): 28. {Vو جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسير خير و حركت در آن، راه به جايى نمى‏برد. نكته پايانى اين كه وسوسه‏گرى شيطان پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنين كسانى كه با اختيار و انتخاب خود، كفر ورزيدند؛ قابليت محبت و همراهى با پاك‏ترين انسانهاى روى زمين را از دست داده‏اند سزاوار آن هستند كه به وسوسه‏هاى شيطانى گرفتار شوند. و اين خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا مى‏باشد؛ «A}أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا{A؛M} آيا ندانستى كه ما شيطان‏ها را بر كافران گماشته‏ايم تا آنان را شديداً تحريك كنند.{M»؛V}. مريم(19): 83. {V V}پى‏نوشت: 1. ذاريات (51): 56. 2. انبياء (21): 26 و 27. 3. انسان (76): 3. 4. انسان (76): 2. 5. همچنين مراجعه شود به محمد(47): 31؛ انبياء(21): 35؛ بقره(2): 155؛ كهف(18): 7؛ انعام(6): 165؛ هود(11): 7؛ ملك(67): 2، فجر(89): 15 و... . 6. مؤمنون(23): 114. 7. روم(30): 30. 8. يونس(10): 35. 9. شمس(91): 28. 10. حجرات(49): 7. 11. مؤمن(40): 56. 12. با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159. 13. ابراهيم(14): 12. 14. بقره(2): 30. 15. سبا(34): 21. 16. ص(38): 72. 17. انشقاق(84): 6. 18. يوسف(12): 54. 19. سجده(32): 31. 20. كهف(18): 50. 21. ذاريات(51): 56. 22. نهج‏البلاغه، خطبه 192. 23. سجده(32): 5. 24. ص(38): 76. 25. الميزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسير قمى از امام صادق(ع). 26. اعراف(7): 16 و 17؛ سوره حجر (15): 40. 27. اعراف(7): 18. 28. اسراء(17): 67. 29. حج(22): 3.
کد سوال : 999
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جنيان هم در بهشت و جهنّم ما جزاى اعمالشان را مى‏بينند يا در جاى ديگر؟
پاسخ : در اين باب جز استناد به ظواهر آيات و روايات راهى ديگر نداريم. اما در مسأله دوزخ آيات قرآن قائل به اشتراك دوزخ براى جنيان و انسان‏هاى كافر است. همچون آيه 13 سوره سجده: A}«و لكن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين؛{A M}و ليكن وعده حق و حتمى من است كه دوزخ را البته از (كافران) جن و انس پرسازم{M.» يا در سوره جن آيات 14 و15 چنين آمده است: «A}و انا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئك تحروا رشداً و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا{Aً.» در اين آيه از زبان جنيان آمده است:«M}و برخى از ما مسلمانان و برخى قاسط (منحرف از راه دين و حق - كافر) هستند. پس آنان كه مسلمانند رستگارى را پى جستند و اما منحرفين هيزم دوزخ‏اند{M.» اما درباره بهشت از امام(ع) پرسيدند: آيا مؤمنين از جن به بهشت داخل مى‏شوند. امام(ع) فرمود: نه، ولى براى خداوند باغ‏هايى بين بهشت و جهنم است كه ايشان و فساق شيعه در آن جا خواهند بود.V} سفينة البحار، محدث قمى، ج‏1، ص‏186.{V
کد سوال : 1000
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در بعضى از روايات اشاره شده است كه در آخرالزمان دجال خواهد آمد. منظور از دجال چيست؟ آيا در جامعه كنونى ما مصداق دارد؟
پاسخ : دجال از ريشه «دجل» به معناى دروغگوى حيله‏گر است. اصل داستان دجال در كتاب‏هاى مقدس مسيحيان است.1 در انجيل اين واژه بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر» را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است. به همين جهت در ترجمه انگليسى كتاب‏هاى مقدس مسيحى، واژه آنتى كريست(Anti christ) يعنى ضد مسيح به كار رفته است. در روايات زيادى از اهل سنت، خروج دجال از نشانه‏هاى برپايى قيامت دانسته شده است.2 در كتاب‏هاى روايى شيعه، تنها دو روايت در مورد خروج دجال به عنوان يكى از علائم ظهور حضرت مهدى(عج) آمده است‏3 كه هيچ يك از آن‏ها از نظر سند معتبر و قابل قبول نيست. بنابراين، از نظر منابع شيعى، دليل معتبرى بر اين كه خروج دجال يكى از علائم ظهور باشد، وجود ندارد؛ اما در عين حال با توجه به روايات زيادى كه در منابع اهل سنت آمده است، احتمال اين كه اصل قضيه دجال به طور اجمال صحت داشته باشد؛ وجود دارد. البته حتى اگر اصل قضيه دجال صحت داشته باشد، بى‏ترديد بسيارى از ويژگى‏هايى كه براى آن بيان شده، افسانه به نظر مى‏رسد. پس، اصل قضيه دجال امرى محتمل و ممكن، مى‏نمايد. اكنون اين سؤال مطرح است كه مقصود از دجال چيست؟ درباره مصداق اين واژه دو احتمال وجود دارد: 1. با توجه به معناى لغوى «دجال»، مقصود از آن نام شخص معينى نيست؛ بلكه هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى‏اساس و با تمسك به انواع اسباب حيله‏گرى و نيرنگ در صدد فريب مردم باشد، دجال است. بر اين اساس، دجال‏ها متعدد خواهند بود. وجود رواياتى كه در آن سخن از دجال‏هاى متعدد رفته است، اين احتمال را تقويت مى‏كند؛ مانند: «H}قال رسول الله(ص): يكون قبل خروج الدجال نيّف على سبعين رجالا{Hً؛4 پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال خروج خواهند كرد». بنابراين احتمال، در حقيقت قضيه دجال بيانگر اين مطلب است كه در آستانه انقلاب امام مهدى(عج) افراد حيله‏گر براى نگه‏داشتن فرهنگ و نظام جاهلى، همه تلاش خود را به كار مى‏گيرند تا با تزوير و حيله‏گرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبريش، دچار ترديد سازند. اين كه در همين روايات تأكيد شده است: «هر پيامبرى امت خويش را از خطر بر حذر داشته است»، خود تأييدى ديگر بر همين احتمال است كه مقصود از دجال، هر شخص حيله‏گر و دروغ گويى است كه قبل از خروج حضرت مهدى(ع) در صدد فريب مردم است. 2. دجال، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است. استكبار با ظاهرى فريبنده و با قدرت مادى، صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، سعى مى‏كند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند. بر اين اساس است كه پيامبران امت‏هاى خود را از فتنه دجال بيم داده‏اند: «H}ما بعث الله نبيا الا و قد انذر قومه الدجال.{H..؛5 هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر آن كه قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى بر حذر داشته‏اند. پس احتمال مى‏رود منظور از دجال - با آن شرايط و اوصافى كه در اين روايات براى او شمرده شده- همان استكبار جهانى باشد؛ مثلاً در اوصاف دجال گفته شده «كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گسترده‏اى كه استكبار در اختيار دارد.6 V}پى‏نوشت: 1. رساله يوحنا، بابا 2، آيه 22ù18. 2. سنن ترمذى، ج‏4، ص‏507 - 519. 3. كمال الدين صدوق، ص‏525 و 526. 4. كنزالعمال 14، ص‏200. 5. بحارلانوار، ج‏52، ص‏205. 6. رجوع كنيد به: الف) چشم به راه مهدى، مركز انتشارات دفتر تبليغات قم، جمعى از نويسندگان، ص‏289. ب) دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص‏223. {V