• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 931
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا جبر اجتماعى به گونه‏اى است كه انسان بايد ازدواج كند و تا آخر عمر با همسر خود زندگى كند؟
پاسخ : منشأ ازدواج جبر اجتماعى نيست، بلكه نياز روحى و جسمى آدمى است كه او را نيازمند به ازدواج مى‏سازد. براساس بررسى‏هاى گوناگون علمى و مشاهده احوال و رفتار انسان‏ها در طول مدت زندگى، مى‏توان گفت: هيچ كس و هيچ چيز نمى‏تواند طبيعت بى‏قرار دو انسان بالغ و جوان را رام كند، مگر ازدواج؛ و هيچ‏كس نمى‏تواند طبع سركش انسان را رام نمايد، مگر همسرى كه واقعاً شريك زندگى باشد. اما ركن زندگى زوجين كه مى‏تواند اين عطش و نياز درونى آنها را مرتفع سازد، انس و محبت و همدردى و تفاهم است. به همين جهت است كه خداوند متعال پس از آن كه منشأ نياز آدمى را به ازدواج مطرح مى‏فرمايد، به عنصر محبت و رحمت اشاره مى‏فرمايد: «از نشانه‏هاى الهى اين است كه خداوند از خود شما همسرانى قرار داد تا در توجه به سوى او آرامش پيدا كنيد و بين شما دوستى و رحمت قرار داد». V}روم / 21.{V از آن‏جا كه ادامه پيوند ازدواج نياز به جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد، خداوند مى‏فرمايد: A}صلى الله عليه وسلم‏و جعل بينكم مودة و رحمةرحمهما الله‏{A. چرا كه كانون زندگى شبيه جامعه انسانى است كه از افراد تشكيل شده است و اگر اين افراد پراكنده با هم ارتباط و پيوند پيدا نكنند، جامعه يا ساختمانى به وجود نخواهد آمد. اما اين پيوند و ارتباط در سايه محبت و مودّت ايجاد مى‏شود كه خداوند متعال آن را در انسان‏ها و خصوصاً در ميان زوجين قرار داده است؛ چرا كه تداوم زندگى در پرتو محبت است. پس محبت به همسر در زندگى يك ضرورت است. V}نكا: الميزان، ج 16، ص 166.{V به هر روى، ازدواج براى رفع نياز روحى و جسمى آدمى ضرورى است؛ ولى بايد براساس محبت و مودت باشد.
کد سوال : 932
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا وجود «ملائكه» را مى‏توان با ادلّه عقلى ثابت كرد؟
پاسخ : اصل وجود عوالم ميان خالق هستى و عالم طبيعت و اين كه موجودات آن عوالم چه سنخ وجودى دارند (مثال يا تجرد) با ادله عقلى قابل اثبات است. اما ويژگى‏ها و تقسيمات آن موجودات و از جمله ملائكه و فرشتگان، از طريق دلايل عقلى اثبات‏پذير نيست؛ چرا كه ما با ابزار معرفتى كه در خود داريم (حس و عقل) نمى‏توانيم از ويژگى‏هاى وجودى و ماهيت آنان -كه موجوداتى فراطبيعى‏اند مطلع شويم؛ مگر همان مقدار كه خداوند متعال در آيات قرآنى و ائمه معصومين در روايات به ما معرفى كرده‏اند. V}براى چگونگى اثبات عوالم ديگر هستى و تجرد ملائكه و همچنين خصايص و ويژگى‏هاى فرشتگان نگاه كنيد به: علامه طباطبايى، سيد محمد حسين، رسائل توحيدى، ترجمه على شيروانى، صص 149 - 141 و 203 - 191 و مصباح يزدى. محمد تقى، معارف قرآن، مجلد اول، صص 294 - 283).{V
کد سوال : 933
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جنّيان چگونه موجوداتى هستند؟ و در كجاى زمين قرار دارند؟
پاسخ : در عالم هستى برخى از موجودات غيرمحسوس‏اند و با حواس طبيعى و عادى، قابل درك نيستند. يكى از اين موجودات «جن» است. جن كه در اصل معنا و مفهوم «پوشيدگى» دارد، از چشم انسان پوشيده است. قرآن وجود اين موجود را تصديق كرده و سوره‏اى به نام «جن» نيز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهى از اين موجود به «جانّ» نيز ياد مى‏شود. V}الرحمن / 39 و حجر/ 27.{V ماهيت و حقيقت اين موجودات، چندان براى ما روشن نيست؛ ولى از پاره‏اى آيات و روايات مى‏توان به برخى از مشخصات اين موجود دست يافت، از جمله: 1- از آتش آفريده شده و خلق آن پيش از خلق انسان است. V}حجر/ 27 - الرحمن/ 15.{V 2- جن نيز مانند انسان مكلف و مسؤول است. V}ذاريات/ 56.{V 3- دسته‏اى از آنها مؤمن و گروهى كافر، عده‏اى از آنها نيك‏كردار و برخى از آنها زشت‏كردارند. V}جن / 11 و 14 و 15 - احقاف / 31.{V 4- بعضى از آنها مرد و مذكر و پاره‏اى ديگر زن و مؤنث هستند و توليد نسل نيز مى‏كنند. V}جن/ 6.{V 5- آنها زندگى مى‏كنند و مى‏ميرند. V}احقاف / 18. نگا: الميزان، ج 20، ص 41.{V 6- داراى شعور و اراده‏اند و مى‏توانند با سرعت حركت كنند. مانند قصه حضرت سليمان و تخت بلقيس، ملكه سبا. V}نمل / 39 - 38.{V 7- مسخّر انسان مى‏گردند. البته در قرآن در اين خصوص، تنها به قضيه حضرت سليمان اشاره شده است كه علاوه بر پرندگان، وحوش و انسان‏ها، جن‏ها نيز در اختيار و به فرمان حضرت سليمان بودند. V}نگا: نمل / 17 تا 39 - سبأ / 14 - 12 - انبياء / 82.{V 8- در روايات آمده است كه «جن مؤمن» براى پيامبران و امامان، مسخر مى‏شوند و خدمت مى‏كنند و كسانى كه به اذن الهى از ولايت تكوينى برخوردارند، مى‏توانند جنيان كافر را تحت فرمان خويش درآورند. V}نگا: معارف قرآن، ص 312 - 313.{V 9- از پاره‏اى آيات قرآنى و روايات معلوم مى‏شود كه جنيان به پيامبر خدا(ص) ايمان آورده‏اند. V}جن / 1 - احقاف / 32 - 29.{V اما اين كه جن در كجاى زمين قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص، مطرح نشده است؛ هر چند در برخى از روايات به اماكنى كه جنيان در آن‏جا حضور بيشترى دارند، اشاره شده است. آنچه مسلم است جن نيز مانند انسان موجودى است جسمانى؛ با اين تفاوت كه انسان از خاك و جن از آتش است. طبعاً همان‏طور كه انسان داراى روح است، جن نيز روح دارد و از آن‏جا كه ميان روح و بدن رابطه‏اى نزديك وجود دارد، مى‏توان تصور كرد كه براى جن نيز در شرايط خاص روحى اين امكان هست كه روح آنها گاهى با عالم بالا تماس حاصل كند؛ چنان كه برخى از انسان‏ها نيز با رياضت واجد شرايط سير روحى در عوالم ديگر مى‏شوند. به هر ترتيب، مكان اصلى آنها همين زمين است و حتى تماس با عالم بالا نيز طبق برخى آيات قرآن، پس از تولد حضرت رسول(ص) براى آنها ممنوع شده است. V}نگا: معارف قرآن، ص 311 - 309.{V البته برخى از روايات به اماكن خاصى اشاره كرده‏اند كه جن در آن‏جا حضور بيشترى دارد و گويا مانند موطن اصلى آنها تلقى مى‏شود. بيابان‏ها، مناطق خلوت، مكان‏هاى نجس، حمام، دستشويى، محل دفن مردگان و مانند آن. اگر با زبان عربى آشنايى داشته باشيد، در اين باب كتاب‏هاى ذيل خواندنى است: 1- الجن فى الكتاب والسنة، اعداد ولى زاربن شاه زالدين، دارالبشائر الاسلاميه، بيروت، چاپ اول 1996 م ، ص 94 - 88. 2- الجن فى القرآن والسنة، عبدالامير على مهنّا، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1992م ، ص 33 - 31. 3- الجن بين الاشارات القرآنية وعلم الفيزياء، عبدالرحمن محمد الرفاعى، مكتبة مربوسى الصغير، چاپ اول 1997م. امّا در زبان پارسى، منبع ذيل مفيد است: 4- جن و شيطان، عليرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.
کد سوال : 934
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در سوره بقره آيه 30 (در موضوع خلقت آدم)، ملائكه چگونه فهميدند كه انسان در روى زمين خون مى‏ريزد آيا انسان‏هاى ديگرى قبل از حضرت آدم بوده‏اند؟
پاسخ : اگر به صدر و ذيل آيه 30 بقره توجه دقيق‏تر داشته باشيد، پاسخ پرسش‏هاى خود را خواهيد يافت. اين كه ملائكه چگونه مى‏دانستند كه آدمى در زمين خون مى‏ريزد و فساد مى‏كند، از كلام خداوند متعال چنين استفاده‏اى كردند. خداوند در اول اين آيه به ملائكه فرمود: «من در زمين خليفه خواهم گماشت»، ملائكه از دو واژه «زمين» و «خليفه و جانشين» به ابهام افتاده، برايشان اين اشكال پديد آمد كه «پروردگارا آيا كسانى را خواهى گماشت كه در زمين فساد مى‏كنند و خون‏ها مى‏ريزند و حال آن كه ما خود تو را تسبيح و تقديس مى‏كنيم». ملائكه از آن جا برايشان اين شبهه پديد آمد كه خداوند مى‏خواهد جانشين بر روى زمين بگمارد؛ زمينى كه به دليل قرار داشتنش در عالم مادى و جسمانى، آثار و احكام خاص خود را دارد. عالمى كه دار تزاحمات و مركب از قواى غضبيه و شهويه است، محدوديت دارد، موجوداتش در معرض انحلال و بطلان‏اند، بقاء در آن تنها در سايه اجتماع و همكارى ميسر است، آميخته با شرّ و فساد است و به دليل وجودتزاحم در آن، خالى از خون‏ريزى نيست و... . حال چگونه مى‏شود در چنين عالمى، با اين احكام و آثار خود، جانشينى قرار داد كه بايد نمودى از خداوند باشد؟ خداوندى كه متصف به اوصاف جمال و جلال است. از نقص و فساد و شرّ مبرّا است. در معرض بطلان و انحلال نيست. در بقاى خود نيازمند به اجتماع و تعاون ديگران ندارد؛ محدوديت ندارد و... آيا آدمى كه در چنين عالم مادى و جسمانى قرار دارد، مى‏تواند نمود و مظهرى از آن مقام ربوبى باشد و خود را زيبنده و جانشين او سازد؟ در واقع براى ملائكه از دو واژه «زمين» و «جانشين» در صدر آيه شريفه، اين پرسش پديد آمد كه چگونه مى‏شود در زمينى كه مشوب به شر و فساد است، جانشينى باشد كه بايد با وجودش خداوند متعال را تقديس و تسبيح كند و از هر گونه نقص و فسادى به دور باشد. بنابراين، ملائكه از كلام خداوند متعال، در اول آيه، چنين دانشى را پيدا كرده، چنان پرسشى را مطرح كردند. V}الميزان، ج 1، ص 115 - 116.{V
کد سوال : 935
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مگر نه اين است كه ملائكه از خود اختيار ندارند؟ پس چطور شيطان كه از ملايك بود، گناه كرد و رانده شد؟ و اگر از جن بوده است، باز نبايد رانده مى‏شد؛ زيرا اولاً جن و مَلَك داراى اختيار نيستند و ثانياً دستور سجده براى ملائكه بوده است، نه جن.
پاسخ : اولاً، شيطان يا ابليس «جن» بوده است نه فرشته A}صلى الله عليه وسلم‏فسجدوا إلا إبليس كان من الجن‏رحمهما الله‏{A ؛ V}كهف / 50.{V«پس سجده كردند جز ابليس كه از جن بود». علاوه بر اين شيطان به تصريح قرآن از جنس آتش بوده است V}اعراف / 112.{V ولى در هيچ جاى قرآن نيامده است كه ملائكه و فرشتگان از آتش خلق شده باشند. همچنين در قرآن تصريح شده كه ابليس عصيان كرد و حال آن كه فرشتگان به دليل ماهيت خلقتشان به هيچ وجه عصيان نمى‏كنند. ثانياً، براساس آيات قرآن كه طرح تفصيلى و تفسير آن در اين مجال ممكن نيست، جن مانند انسان، موجودى مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامى كه بر سر دو راهى قرار گيرد، يكى را برمى‏گزيند.V}سوره‏هاى: ذاريات / 56 ؛ انعام / 130 ؛ جن، 15، 14 و 11؛ بقره / 24؛ تحريم / 6؛ اعراف / 38. {Vبنابراين، شيطان از آن‏جا كه جن بوده است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده بوده و توان سرپيچى از فرمان خداوند را داشته است. اما اين كه چگونه ابليسى كه از «جن» بوده مشمول فرمانى شد كه براى فرشتگان در باب سجده براى حضرت آدم صادر گرديد - كه ظاهر آن دلالت دارد بر اين كه ابليس هم از فرشتگان است - علّت اين بوده است كه ابليس‏به دليل عبادت زياد [به تعبير حضرت على(ع): شش هزار سال عبادت كرد كه هر روز آن خود هزار سال است.] V}نهج‏البلاغه، خطبه قاصعه.{V در زمره فرشتگان به حساب مى‏آمد و ملائكه خيال مى‏كردند كه او از خود ايشان است. بنابراين، ابليس از حيث مقام و رتبه به دليل عبادت فراوان، همرديف فرشتگان شده بود؛ ولى ماهيت وجودى‏اش همان «جن» بود كه صاحب اختيار و اراده است و از اين جهت مشمول فرمان الهى براى سجده به حضرت آدم شد؛ نه اين كه خلقت ابليس همچون فرشتگان باشد. V}نگا: معارف قرآن، مجلد اول، صص 296 - 295.{V
کد سوال : 936
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همان طور كه مى‏دانيم وقتى شيطان از درگاه خداوند رانده شد، سوگند خورد كه هر كسى را كه بتواند از راه راست خارج كند و انسان‏ها را گول بزند، حال سؤال من اين است كه خود شيطان را چه كسى گول زد و از راه راست خارج كرد؟ آيا خداوند خودش خواست ابليس را كه فرشته‏اى بود و سال‏ها عبادت خدا را كرده بود، از راه راست خارج كند؟
پاسخ : با توجه به چند نكته پاسخ سؤال شما روشن مى‏گردد: اول آن كه شيطان يا ابليس «جن» بوده است نه فرشته كه در اين زمينه در پاسخ به پرسش 18 توضيح داده شد. دوّم اينكه، براساس آيات قرآن، جن مانند انسان موجودى مختار و صاحب اراده است كه در اين باره نيز در پاسخ به پرسش قبل، توضيح داده شد. سوّم، عامل گمراهى و ضلالت و خارج شدن از راه راست و مستقيم، تنها شيطان نيست بلكه «هواى نفس» و غوطه‏ور شدن در خودى و خودخواهى نيز عامل گمراهى مى‏باشد. V}نگا: ص / 26 - جاثيه / 23 - انعام / 119 و...{V با توجه به اين سه نكته و دقت در داستان رانده شدن شيطان از مقام قرب الهى، به خوبى روشن مى‏شود كه شيطان به دليل آن كه «جن»، بود با اراده و انتخاب خود از سجده كردن به آدم امتناع ورزيد. دليل اين گزينش و عامل اين خوددارى نيز پيروى از خودپرستى و هواى نفس و تكبر ورزيدن بوده است. V}ص، / 73، 74 - حجر / 33 - اعراف / 12 و... {Vبنابراين، هواى نفس و خود را برتر و بالاتر ديدن، عاملى گشت تا شيطان با گزينش و اراده خود، از فرمان خدا سرپيچى كرده، از آن مقام منيع فرو افتد. V}نگا: الميزان، ج 8، ص 35 - 25، ج 13، ص 144، ج 7، ص 321.{V P}زآنكه هستى سخت مستى آورد{E}عقل از سر، شرم از دل مى‏برد{P P}صد هزاران قرن پيشين را همين‏{E}مستى هستى بزد ره زين كمين‏{P P}شد عزازيلى از اين مستى بليس‏{E}كه چرا آدم شود بر من رئيس؟{P P}خواجه‏ام من نيز و خواجه زاده‏ام‏{E}صد هنر را قابل و آماده‏ام‏{P P}در هنر من از كسى كم نيستم‏{E}تا به خدمت پيش دشمن بيستم‏{P P}من ز آتش زاده‏ام، او از وحل‏{E}پيش آتش مر وحل را چه محل؟{P P}او كجا بود اندر آن دورى كه من‏{E}صدر عالم بودم و فخر زمن؟{P V}مثنوى / 5 / 1926 - 1920.{V
کد سوال : 937
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چند عالم وجود دارد و مراد از عالمين چيست؟ آيا مقصود دو عالم است؟
پاسخ : بنا بر نظر مفسّران مقصود از «عالمين» عالم همه موجودات؛ يعنى، عالم هر نوعى از موجودات چون عالم جمادات، عالم نباتات، عالم حيوانات و عالم انسان است؛ و نيز عالم هر گروهى از مردمان است كه در منطقه‏اى خاص و با زبان ويژه سخن مى‏گويند؛ چون عالم عرب و عالم عجم. خداوند متعال تمامى اين عوالم را ربوبيت كرده آنها را تدبير مى‏كند. V}نگا: الميزان، ج 1، ص 21.{V اما اين كه «دو عالم وجود دارد» چنين نيست؛ بلكه در يك نظر كلان، سه عالم هست: عالم ماده و مادى، عالم مثال و مثالى و عالم مجرد. هر يك از اين عالم‏ها در درون خود عوالمى دارند كه طرح تفصيلى آن در اين مقام نمى‏گنجد. اينك، توضيح مختصر هر يك از اين عوالم: 1- اولين عالم، عالم تجرّد و «جبروت» است كه عالم بالاتر و نزديك‏تر به مبدأ متعال است و موجودات آن از مراتب وجودى بالاترى برخوردارند. عالمى كه در جاى خود داراى عوالمى است كه بعضى برتر از بعضى، و برخى مترتب بر بعض ديگر و نشأت گرفته از آن است. 2- عالم بعدى، عالم «مثال» و «برزخ» يا «ملكوت» است كه مترتب بر عالم اول و متأخر از آن و نشأت گرفته از آن است؛ كه در جاى خود داراى عوالمى بوده كه بعضى برتر از بعضى؛ و بعضى مترتب بر بعض ديگر و نشأت گرفته از آن است. 3- عالم جسم و جسمانيات و يا نظام مادى است كه عالم «شهادت» و «ناسوت» نيز ناميده مى‏شود و آخرين عالم از عوالم وجود و هستى است و نشأت گرفته از عالم مثال و مترتب بر آن است. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: استاد شجاعى، محمد، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، ص 212 - 226.{V
کد سوال : 938
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از «العصر» در سوره «والعصر» چيست؟ منظور از «بأى ذنب قتلت» چيست؟
پاسخ : در تفسير «عصر»، نظرهاى گوناگونى ارائه شده است: 1- به معنى زمان عصر، هنگام پايان رسيدن روز، كه دلالت دارد بر تدبير ربوبى خداوند به اين كه روز را مى‏برد و شب را مى‏آورد. 2- به معنى نماز عصر كه از برترين نمازهاى واجب روزانه است. 3- به معنى شب و روز. 4- به معنى دهر [روزگار] كه در آن حوادث عجيبى رخ داده كه دلالت بر قدرت ربوبى پروردگار مى‏كند. 5- به معنى زمان ظهور حضرت مهدى(ع) كه زمان پيروزى حق در برابر باطل است. 6- به معنى عصر و زمان پيامبر(ص) كه عصر طلوع اسلام بر جهان و ظهور حق بر باطل بود. علامه طباطبايى با توجه به دو آيه بعد، مناسب‏ترين تحليل و تفسير را نظر ششم مى‏داند. V}الميزان، ج 20، صص 356 - 355.{V مقصود از H}«بأى ذنب قتلت»{H نوعى تعريض و توبيخ به كسانى است كه در زمان جاهليت دختران خود را زنده به گور مى‏كردند. خداوند با اين لحن از آنها كه چنين مى‏كردند، با نوعى اعتراض مى‏پرسد: سبب كشته شدن دختران چه بوده است؟ يعنى مگر آنها چه گناهى مرتكب شده بودند كه شما آنها را زنده دفن مى‏كرديد؟! V}الميزان، ج 20، ص 214.{V
کد سوال : 939
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انسان چه نيازى به پيامبران دارد و چه ضرورتى موجب بعثت انبياء شده است؟
پاسخ : مى‏توان با دو تقرير كه هر يك مكمل ديگرى است، ضرورت نبوت را اثبات كرد. T}تقرير اول:{T در اين تقرير، با سه مقدمه مى‏توان ضرورت نبوت را اثبات كرد: 1. انسان براى اين آفريده شده كه با عبادت و اطاعت خداى متعال، شايستگى دريافت رحمت‏هايى را پيدا كند كه ويژه انسان‏هاى كامل است. اما از آن جا كه اين كمال و سعادتِ والا، جز از راه انجام دادن افعال اختيارى، حاصل نمى‏شود، مسير زندگى بشر دو راهه و دو سويه قرار داده شده است، تا زمينه گزينش براى وى فراهم شود. 2. اختيار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام كار و فراهم شدن زمينه‏هاى بيرونى براى كارهاى گوناگون و وجود ميل و كشش درونى به سوى آنها، نياز به شناخت صحيح نسبت به كارهاى خوب و بد و راه‏هاى شايسته و ناشايسته دارد؛ و در صورتى انسان مى‏تواند راه تكامل خويش را آزادانه و آگاهانه انتخاب كند كه هم هدف و هم راه رسيدن به آن را بشناسد و از فراز و نشيب‏ها و پيچ و خم‏ها و لغزشگاه‏هاى آن، آگاه باشد. پس مقتضاى حكمت الهى اين است كه ابزار و وسايل لازم براى تحصيل چنين شناخت‏هايى را در اختيار بشر قرار دهد؛ وگرنه همانند كسى خواهدبود كه مهمانى را به مهمانسرايش دعوت كند. ولى محل مهمانسرا و راه رسيدن به آن را به او نشان ندهد؛ و بديهى است كه چنين رفتارى خلاف حكمت و موجب نقض غرض است. 3. شناخت‏هاى عادى و متعارف انسان‏ها كه از همكارى حس و عقل به دست مى‏آيد، هر چند نقش مهمى در تأمين نيازمندى‏هاى زندگى ايفا مى‏كند؛ براى بازشناختن راه كمال و سعادت حقيقى، در همه ابعاد فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و دنيوى و اخروى كافى نيست؛ زيرا اين همه صفات ناپسند و كارهاى ناروا كه در جامعه انسانى مشاهده مى‏شود، همه از كسانى است كه عقل و قوه تميز دارند؛ جز اين كه در اثر خودخواهى و سودپرستى و هوسرانى، عقلِ آنان مغلوب عواطف و تابع هوا و هوس گرديده، در نتيجه دچار گمراهى شده‏اند. علاوه بر آن كه براى شناخته شدن راه صحيح زندگى در همه ابعاد و جوانبش، بايد آغاز و انجام وجود انسان و پيوندهايى كه با موجودات ديگر دارد؛ و روابطى كه مى‏تواند با همنوعان و ساير آفريدگان برقرار كند و تأثيراتى كه انواع روابط گوناگون مى‏تواند در سعادت يا شقاوت او داشته باشد، معلوم گردد؛ و نيز بايد كسر و انكسار بين سودها و زيان‏ها و مصالح و مفاسدِ مختلف شناخته شود و مورد ارزيابى قرار گيرد، تا وظايف ميلياردها انسانى كه داراى ويژگى‏هاى بدنى و روانى متفاوت هستند و در شرايط مختلف طبيعى و اجتماعى زندگى مى‏كنند، مشخص شود. ولى احاطه بر همه اين امور براساس تجربه و تاريخ بشر، نه تنها براى يك يا چند فرد ميسر نيست؛ بلكه براى بسيارى از گروه‏هاى متخصص در رشته‏هاى علوم مربوط به انسان هم مقدور نيست. با توجه به اين سه مقدمه، به اين نتيجه مى‏رسيم كه مقتضاى حكمت الهى اين است كه راه ديگرى وراى حس و عقل براى شناختن مسير تكامل همه جانبه، در اختيار بشر قرار دهد؛ تا انسانها بتوانند مستقيماً يا با وساطت فرد يا افراد ديگرى از آن بهره‏مند شوند؛ و آن همان راه «وحى» است كه در اختيار انبيا(ع) قرار داده شده است و ايشان به طور مستقيم و ديگران به وسيله ايشان، از آن بهره‏مند مى‏شوند و آنچه را براى رسيدن به سعادت و كمال نهايى لازم است، فرا مى‏گيرند. V}نگا: محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، مجلد اول، صص 215 - 212 و علامه سيد محمدحسين طباطبايى، آموزش دين، صص 69 - 68.{V T}تقرير دوم:{T در اين تقرير نيز با توجه به چند مقدمه، ضرورت نبوت اثبات مى‏شود. 1. با توجه به روند تغيير و تحول موجودات گوناگون دانسته مى‏شود كه دستگاه آفرينش با تربيت تكوينى خود هر نوعى از موجودات را به سوى كمال مناسب آن سوق مى‏دهد (دانه گندم به سوى سنبل شدن، هسته ميوه به سوى درختى سرسبز و پر از ميوه گشتن، نطفه به سوى يك حيوان يا انسان شدن و...). اگر چه در ميان اين انواع، افرادى در مسير تكوينى خود گرفتار يك سلسله آفات و صدمات شده و از راه بازمانده‏اند؛ ولى در عين حال، دستگاه آفرينش هرگز از پيشه‏اش دست نكشيده، به كار خود ادامه داده؛ و كاروان هستى را پيوسته به سوى مقاصد ويژه خود هدايت مى‏كند؛ و چون انسان يكى از اين انواع است، ناچار از طريق آفرينش به سوى مقصد كمالى خود هدايت مى‏شود. 2. انسان، نوعى است كه در همه شؤون زندگى خود مدنى و اجتماعى است؛ اما آفرينش نوع انسان به گونه‏اى است كه هر چيز را براى خود مى‏خواهد. ازاين‏رو، آدمى از نيروى طبيعت و از همه فوايد وجودى موجودات و عناصر ديگر به نفع خود استفاده مى‏كند. به بيان ديگر، انسان موجودى استخدام‏طلب بوده، اجتماع را براى تكميل استخدام و به خدمت گرفتن ديگران براى خود انتخاب كرده است. اما وقتى انسان براى استخدام و استفاده از ديگران با آنان مواجه مى‏شود، متوجه مى‏گردد كه آنان نيز مانند وى بوده و همان طور كه او مى‏خواهد از نتيجه فعاليت ديگران بهره‏مند شود، آنها نيز مى‏خواهند از فعاليت او استفاده كنند. اين حقيقت، آدمى را وادار مى‏سازد كه به تعاون و همكارى با ديگران تن در دهد؛ چرا كه مى‏بيند به تنهايى و در نتيجه كار و كوشش خود، بدون استفاده از مساعى ديگران، نمى‏تواند لوازم زندگى خود را تأمين نمايد؛ و از جهت ديگر، نمى‏تواند كارو كوشش ديگران را بلاعوض و به رايگان تملك كند؛ زيرا ديگران نيز مانند او انسان بوده، چيزى را كه وى از ديگران مى‏خواهد، آنان نيز از وى مى‏خواهند. به هر روى، در اثر همين احتياج و ضرورت، افراد انسان گرد هم آمده، از يارى همديگر استفاده مى‏كنند؛ و در حقيقت كار و كوشش افراد روى هم ريخته مى‏شود؛ سپس هر كس به اندازه موقعيت و فعاليت اجتماعى خود از آن بهره مى‏برد. 3. از آن جا كه انسان از راه ناچارى به زندگى اجتماع تعاونى تن در داده؛ وگرنه به حسب طبع اولى، منافع زندگى خود را مى‏خواهد و بس؛ پيوسته از ته دل در فكر پاره كردن اين بند است؛ و از اين جهت، هر وقت نيرويى پيدا كند و قدرتى در خود بيابد، از پايمال كردن حقوق ديگران مضايقه نخواهد داشت؛ چنان كه تاريخ گواه صادقى است بر اين مدعا. از همين‏جاست كه انسان حس مى‏كند كه بدون قانونى حكم‏فرما كه حقوق افراد را تأمين كند، زندگى انسان و بقاى جامعه و حيات نوع، امكان‏پذير نيست؛ و از همين رو پيوسته قوانينى در جامعه‏هاى انسانى داير بوده است. 4. اما قوانين بشرى نمى‏توانند اختلاف‏ها را به طور اساسى و ريشه‏اى و حقيقى حل كنند؛ زيرا چگونه ممكن است شعور غريزى انسان كه خود منشأ بروز اختلاف و فساد، سودخواهى و منفعت‏طلبى خويش است؛ منشأ رفع اختلاف و عامل از ميان بردن فساد و بهره‏كشى از ديگران شود؟ ما در صحنه آفرينش عاملى نداريم كه به اثرى دعوت كند و به نابود كردن اثر خود نيز دعوت كند! علاوه بر آن كه قوانين بشرى بر افعال و اعمال اجتماعى مردم نظارت دارند، نه بر شعور درونى و احساسات نهانى آنها؛ در حالى كه اختلاف از شعور درونى، خودخواهى و احساسات نهانى سرچشمه مى‏گيرد. از اين بيان، روشن مى‏شود كه طريق رفع اين اختلاف تنها اصلاح احساسات درونى انسان است، نه تأكيد و تشديد آنها؛ و نه اصلاح متولى قوانين. با توجه به اين چهار مقدمه، مى‏گوييم از آن جا كه خداوند متعال هر نوعى را به سوى كمالش و به طرف هدف‏هاى وجوديش مى‏رساند و نوع انسان نيز از اين حقيقت مستثنى نيست؛ و چون وجود اختلاف، مانعى براى صلاح نوع و كمال انسانى است و قوانين بشرى نمى‏توانند اين مانع را از سر راه بشر بردارند؛ حضرت حق يك سلسله قوانين و مقررات را كه به هر سه جهت اعتقاد، اخلاق و اعمال آدمى رسيدگى مى‏كند، براى هدايت انسان در جهت نيل به كمال حقيقى و سعادت، توسط انبياء الهى به او وحى و ابلاغ كرده است. پس وجود انبياء و مبعوث كردن آنها ضرورت دارد. به بيان ديگر، از آن جا كه قوانين بشرى نمى‏توانند چاره‏ساز اختلاف باشند و در نتيجه، انسان را به سوى سعادت حقيقى خود رهنمون شوند، خداى متعال بايد مردم را به سوى راه و رسم زندگى از طريقى هدايت فرمايد كه از هرگونه خطا و لغزش مصون بوده، اختلاف را به صورت ريشه‏اى و عميق برطرف سازد؛ و آن طريقه نبوت است؛ يعنى، خداى متعال از راه وحى به برخى از بندگان خود يك رشته معارف و احكام را تعليم مى‏كند كه به كار بستن آنها بشر را به سوى سعادت واقعى رهبرى مى‏كند. V}نگا: علامه سيد محمدحسين طباطبايى، مجموعه رسائل، به كوشش سيد هادى خسروشاهى، صص 35 - 27 و آموزش دين، صص 72 - 70{V
کد سوال : 940
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا «جزيره خضراء» كه گفته مى‏شود امام زمان(عج) در آن هستند، واقعيت دارد يا نه؟
پاسخ : نخست بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه همواره در تاريخ، عده‏اى طمع‏ورز و هواپرست بوده‏اند كه مى‏كوشيده‏اند تا با سوء استفاده از اعتقادات و عواطف مردم، قضايا را به سود خود تفسير و تبيين كنند. اين مسأله در مورد عقايد مذهبى و باورهاى دينى مردم مضاعف است. وجود افراد بى‏نام يا بدنام و يا حداقل معمولى در ميان برخى از سندهاى روايى، يا وجود محتوايى به دور از فهم و متناقض، نشان دهنده همين خطر انحراف مى‏باشد. اين موضوع، بحثى دردناك دارد كه بايد در جاى خود مطرح شود. در اين راستا گفتنى است كه اولاً در سند روايت «جزيره خضراء» و ثانياً در محتويات اين روايت و ثالثاً در باب وثاقت شخصى كه اين داستان را نقل كرده (على بن فاضل مازندرانى) بحث و نظرهاى متفاوتى وجود دارد و اكثر علماى طراز اول شيعى - چه در دوران گذشته و چه در عصر اخير - اين روايت را صحيح و موثّق نمى‏دانند. بنابراين، اصل روايت جزيره خضراء محل ترديد جدى است، تا چه رسد به انطباق آن بر مثلّث برمودا. براى آگاهى بيشتر ر.ك: سيد جعفر مرتضى عاملى، جزيره خضراء افسانه يا واقعيت؟، ترجمه: محمد سپهرى، بخش سوم.