کد سوال : 921
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا شيعه شدم؟
پاسخ : به دليل عقلى و نقلى: پس از درگذشت پيامبر(ص)، بايد از جانب خداى متعال امامى براى مردم تعيين شود كه حافظ و نگهبان معارف و احكام دين باشد و مردم را به راه حق هدايت كند.
T}دليل عقلى:{T
يك سازمان دولتى كه در كشورى تشكيل مىشود و كارهاى عمومى مردم را اداره مىكند، خودكار نيست و تا جمعى از افراد شايسته و كاردان در نگهدارى و اداره آن كوشش نكنند، قابل بقا نخواهد بود و مردم را از فوائد خود بهرهمند نخواهد ساخت. بدون شك، سازمان دين اسلام نيز كه به جرأت مىتوان آن را از وسيعترين سازمانهاى جهانى شمرد، همين حكم را دارد و در بقا و جريان خود به نگهبان و گرداننده نيازمند است؛ و پيوسته افراد شايستهاى مىخواهد كه معارف وقوانين آن را به مردم برسانند و مقررات دقيق آن را در جامعه اسلامى اجرا كنند و كمترين غفلت و مسامحه در رعايت و نگهدارى آن روا ندارند. اگر گفته شود كه اين مطلب با وجود علما و مفسران دين حل مىشود و نيازى به تعيين جانشين از سوى خداوند وجود ندارد، مىگوييم علما هر چه صالح و با تقوا هم باشند، از خطا و معصيت مصون و معصوم نيستند و تغيير يافتن برخى از معارف و قوانين دينى از ناحيه آنان، اگر چه غيرعمدى باشد، محال نيست. بهترين شاهد اين مطلب، وجود مذاهب گوناگون و اختلافاتى است كه در اسلام به وجود آمده است.
به بيان ديگر، مىتوان گفت: همان دليلى كه فرستادن پيامبران و برقرار ساختن دعوت دينى را ايجاب مىكرد، عيناً اقتضا مىكند كه پس از درگذشتن پيامبر - كه با عصمت خود نگهبان دين و رهبر مردم بود - بايد خداوند متعال كسى را كه در اوصاف كمالى (به غير از وحى و نبوت) مانند او باشد، به جاى وى بگمارد كه معارف و شرايع دين را دستنخورده نگهبانى؛ و مردم را رهبرى كند؛ وگرنه برنامه هدايت عمومى به هم مىخورد و حجت مردم بر خدا تمام مىشود.
T}دليل نقلى:{T
از پيغمبر اكرم(ص) به طرق مختلف روايت شده كه امت اسلام پس از آن حضرت امامان و پيشوايانى دارد كه جانشينان وى مىباشند. در روايت معروفى كه شيعه و سنى نقل مىكنند، آن حضرت مىفرمايد: «امامان دوازده نفر مىباشند و همه از قريشند» و در روايتى مشهور، به جابر انصارى فرموده «امامان دوازده نفرند» سپس نامهاى ايشان را يك به يك شمرده، به جابر فرمود كه «تو پنجمين امام را درك خواهى كرد. سلام مرا به او برسان» گذشته از اينها پيغمبر اكرم(ص) جانشين خود را كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) باشد، شخصاً و با اسم و مشخصات و نشان دادن، تعيين فرموده است. آن حضرت نيز امام پس از خود را معرفى كرده و همچنين هر امامى امام بعد از خود را معين نموده است. V}علامه سيد محمد حسين طباطبايى، آموزش دين، ص 148 - 153.{V
کد سوال : 922
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : جايگاه نگرش طبقاتى در بينش اسلامى چيست؟
پاسخ : «طبقه»، گروه و صنف خاصى از جامعه است كه جهتگيرىهاى واحد اعتقادى، اقتصادى و فرهنگى دارند. در قرآن كريم، تعابير گوناگون و فراوانى وجود دارد كه حاكى از پذيرش تكثر طبقات و گروهها است. واژههايى چون، قوم، امت، ناس، شعوب، قبايل، امم، ولى، كافر، منافق، مشرك، مجاهد، صالح، مفسد، عالم، ظالم، مستكبر، مستضعف، طاغوت، غنى، فقير، مملوك، حرّ، عبد و... نشانگر قبول تكثر طبقات در جامعه است. V}نگا: شهيدمطهرى، مرتضى، مقدمهاى بر جهانبينى اسلامى، سه جلد در يك مجلد، مبحث جامعه و تاريخ، ج 2، ص 35 - 40.{V
اين نگرش، بدين جهت است كه اسلام تفاوت انسانها را به منزله يك واقعيت مىپذيرد؛ زيرا انسانها يا با يكديگر تفاوتهاى طبيعى و جبرى دارند؛ يعنى، تفاوتهاى فيزيكى، زيستى و روانى كه رفتار خود فرد هيچگونه تأثيرى در آنها ندارد.
همچنين تفاوتهايى در وضع و وظيفه و پايگاه اجتماعى؛ اين تفاوتها نيز يا معلول علل «طبيعى» است، مثلاً فردى بدون اختيار خود در طبقه محروم و فقير به دنيا آمده است؛ و يا معلول علل «اختيارى» است مثل اين كه فردى با انتخاب و گزينش و اختيار خويش رفتارى را برگزيند كه در نتيجه آن خود را فقير ساخته و از اين رو در طبقه پايين جامعه قرار گرفته است.
اسلام نه تفاوت نوع اول را منكر است و نه تفاوتهاى نوع دوم را رد مىكند. قرآن تفاوت اول را امرى كاملاً طبيعى دانسته، آن را به منزله امرى در متن نظام خلقت و دستگاه آفرينش تلقى مىكند:
A}صلى الله عليه وسلمو من آياته خلق السماوات و الأرض و اختلاف ألسنتكم و ألوانكم إن فى ذلك لآيات للعالمينرحمهما الله{A ؛ V}روم / 22.{V«و از نشانههاى [قدرت ]او آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شما است. قطعاً در اين [امر نيز ]براى دانشوران نشانههايى است».
A}صلى الله عليه وسلمو من الناس و الدواب و الأنعام مختلف ألوانهرحمهما الله{A؛ V}فاطر / 28.{V «و از مردمان و جانوران و دامها كه رنگهايشان همانگونه مختلف است [پديد آورديم]».
قرآن كريم تفاوتهاى نوع دوم را اولاً بسترى مناسب براى تقسيمكار و چرخيدن چرخ اجتماع تلقى مىكند: A}صلى الله عليه وسلمأ هم يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا و رحمت ربك خير مما يجمعونرحمهما الله{A ؛ V}زخرف / 32.{V«آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند؟ ما [وسايل ]معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كردهايم و برخى از آنان را از [نظر ]درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار دادهايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مىاندوزند، بهتر است».
ثانياً تفاوتهاى اجتماعى و طبقاتى را زمينهساز آزمايش انسانها به منزله بزرگترين، مهمترين و كلىترين و استثناءناپذيرترين سنتهاى الهى درباره انسان مىداند: A}صلى الله عليه وسلمو هو الذى جعلكم خلائف الأرض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فى ما آتاكم...رحمهما الله{A ؛ V}انعام / 165.{V«و او است كسى كه شما را در زمين جانشين [يكديگر ]قرار داد و بعضى از شما را بر برخى ديگر به درجاتى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده است، بيازمايد». V}نگا: مصباح يزدى، محمدتقى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، بخش ششم ،ص 255 - 275.{V
اما اسلام امتيازات طبقاتى را به كلى لغو نموده و از ارزش انداخته است. به اين معنا كه افراد در جامعه اسلامى با هم برادر و برابرند و هرگز كسى حق ندارد به استناد ثروت يا نيروى ديگرى از نيروهاى اجتماعى، بر ديگران برترى جويد و آنان را خوار و سبك شمرده، از آنان فروتنى و كرنش بخواهد؛ يا به واسطه سمت مخصوص خود از پارهاى از وظايف سنگين اجتماع معاف شود؛ يا مصونيت پيدا كند و در برابر گناهى كه مىكند مجازات نشود.
سرپرست جامعه در اجراى قوانين و مقررات حكمش نافذ است و همگى بايد در مقابل آن سر تعظيم فرود آورند و احترام گذارند؛ ولى در كارها و اغراض شخصى خود نبايد توقع داشته باشد كه ديگران در برابرش سر فرود آورند، يا هر چه كند، حق اعتراض و خردهگيرى به او نداشته باشند؛ يا به پاس اين كه سرپرست و فرمانرواى جماعت است، از پارهاى از وظايف عمومى معاف باشد. همچنين يك فرد ثروتمند نمىتواند ثروت را مايه افتخار خود قرار داده، به پشتيبانى ثروت خود مستمندان و زيردستان را بكوبد. فرمانروايان جامعه نيز حق ندارند از او طرفدارى كرده، هر سخن بيهوده او را بر حقوق مسلّم فقيران مقدم دارند.
خداوند متعال مىفرمايد: A}صلى الله عليه وسلمإنما المؤمنون إخوةرحمهما الله{A ؛ V}حجرات / 10.{V«در حقيقت مؤمنان [و ايمانآورندگان به اسلام ]با هم برادرند» و همچنين مىفرمايد: A}صلى الله عليه وسلمليس بأمانيكم و لا أمانى أهل الكتاب من يعمل سوءا يجز به و...رحمهما الله{A ؛ V}نساء / 123.{V«دين خدا تابع آرزوها و خواستههاى اهل كتاب و شما نيست؛ هر كسى كار بد [و خلافى ]انجام دهد، در برابر آن كيفر مىبيند».
البته يك رشته اختصاصات، مانند اطاعت از پيشوايان دين و احترام به والدين و مانند اينها، در دين اسلام هست كه وظايفى است مخصوص به يك طبقه، در برابر طبقه ديگر؛ ولى در اين مورد هم كسى كه اين حكم به نفع او است، نمىتواند بر ديگران برترى جسته، مقام خود را به رخ آنان بكشد.
از آن جا كه انسان فطرتاً امتيازطلب است، اسلام بدون اين كه اين غريزه فطرى را بكشد، يك مورد عملى براى آن در نظر گرفته است و آن تقوا است. از ديدگاه اسلام، ارزش واقعى از آنِ «پرهيزكارى» است و چون طرف حساب تقوا، خداوند متعال است، اين مايه امتياز هر چه بيشتر شود مزاحمتى براى ديگران پديد نخواهد آورد؛ برخلاف امتياز طبقاتى كه بزرگترين عامل فساد جامعه و نيرومندترين سبب تزاحم افراد و گروهها مىباشد. بر اين اساس، در نظر اسلام يك فقير پرهيزكار بر گروهى ثروتمند ناپرهيزكار برترى دارد؛ و يك زن پرهيزكار از صدها مرد بىبند و بار بهتر است.
چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: A}صلى الله عليه وسلميا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكمرحمهما الله{A ؛ V}حجرات / 13.{V«اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله [گروه گروه و دسته دسته ]گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شما است...» و همچنين مىفرمايد: A}صلى الله عليه وسلم...أنى لا أضيع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثى بعضكم...رحمهما الله{A ؛ V}آل عمران / 195.{V«من عمل هيچ صاحب عملى از شما را از مرد يا زن كه همه از يكديگريد [و از نوع انسانيد ]تباه نمىكنم».
ناگفته نماند اسلام با ملاحظه اين كه همه افراد در انسانيت و عضويت اجتماع شريكند و كار و كوشش همگى محترم است، قوانينى وضع نموده كه منافع هر كس در سايه آن معين گردد و در اين صورت قهراً راه تعدى و كشمكشهاى اجتماعى خود به خود بسته مىشود. اين مقررات با در نظر گرفتن مطالب پيش گفته به صورتى تنظيم شده كه فاصله طبقات مختلف جامعه را تا آخرين حد ممكن، از ميان بردارد و آنها را به يكديگر نزديك سازد. از سوى ديگر، اسلام به پيروان خود دستور داده كه به نفع اجتماع فكر كنند و از خودخواهى پرهيز كرده، نفع خود را در نفع جامعه اسلامى ديده، ضرر اجتماع را ضرر خود بدانند.
يك فرد مسلمان، بايد نخست مسلمان واقعى باشد، سپس تاجر يا كشاورز يا صنعتگر يا كارگر. چنين مسلمانى با اين نگرش در هر كار و براى هر تصميمى، نخست مصالح و منافع اسلام و مسلمانان را در نظر مىگيرد، سپس مصلحت خويشتن را. او هرگز به كارى كه به ضرر اسلام و مسلمانان است - هر چند به نفع خودش باشد - اقدام نمىنمايد.
اسلام، عباداتى چون نماز جماعت، نماز عيد فطر و حج را وضع و مقرر فرموده كه بهترين وسيله براى رفع اختلافات طبقاتى است، زيرا مؤثرترين راه براى آن كه اختلافات طبقاتى ريشهكن شود، از ميان بردن بدانديشى به يكديگر است.
اين خاصيت، در پرستش دستهجمعى حضرت حق به وجه كاملى وجود دارد؛ چرا كه فردى كه عبادت خدا را با اخلاص انجام مىدهد، جز با خدا با كسى سر و كار ندارد. از طرف ديگر، درهاى رحمت پروردگار به روى همه باز است و خزانه بىپايان نعمت او تمام شدنى نيست و ساحت قرب او - بىآن كه مزاحمتى پديد آيد - همگى را به خود مىپذيرد؛ لاجرم انس و الفت و مهر و محبت در مردم پديد مىآيد و اين، براى رفع اختلافها و كدورتها و بدانديشىها وسيله و ابزار مناسبى است. V}نگا: آموزش دين. همان. ص 38 - 46.{V
کد سوال : 923
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انديشه پديدارشناسى هوسرل(E. Husserl) چيست؟
پاسخ : الف) «پديدارشناسى»(Phenomenology) به طور اعم، رابطه ذهن و عين را در پرتو تازهاى مطرح كرده، درباره جايگاه علوم عينى و اثباتى و فهم دنيايى مدرن از خود و اصالت و معنادارى اين خود فهمى، به نقد و ارزيابى مىپردازد. در واقع شاخهاى از پديدارشناسى، پاسخدهى به اين مسأله يا مسائل را بر عهده دارد:
1- آيا خودفهمى علمى دنياى مدرن قابل اتكا است؟ و يا اين كه براى فهم خود فهمى علمى جهان مدرن، (يعنى براى يافتن منشأ معنا) به طور كلى، بايد به چيزى بنيادىتر مراجعه كرد؟
2- آيا خودفهمىها و گفتمانهاى رايج دنياى مدرن، در حوزههاى مختلف جامعه، فرهنگ، اقتصاد و سياست - كه جملگى بر آگاهى شفاف و بىمسأله، يعنى بر خودفهمى ما و بر جهانفهمى ما، تأكيد مىورزند - در ساختارهاى نهان و ناخودآگاه زبان و گفتمان نهفتهاند و در حقيقت، از عرصه آگاهى مستقيم انسان به عنوان فاعل شناسايى بيروناند يا نه؟
ب ) پديدارشناسى از ديدگاه هوسرل(Husserl)، ابزار فلسفى فهم هستى بر حسب هستى روزمره انسان در جهان است. اساس پديدارشناسى وى، مبتنى بر اين است كه كل حقيقت عينى يا علمى، نهايتاً در درون زيست - جهان تجربه انسانى «مبنا» دارد. به عبارت ديگر، هوسرل بر آن بود كه حقايق به اصطلاح علمى همه علوم را، بايد از نو در فعاليتهاى آگاهى انسان زمينهيابى كرد.
هدف پديدارشناسى وى، بازگشت به تجربه زيست شدن (تجربه ماقبل نظرى و ماقبل فلسفى) است؛ يعنى، به حكم پديدارشناسى، معناى اوليه و اصيل و ازلى جهان عينى، همان شكل اشتغال آگاهى انسان بدان است. از سوى ديگر، معناى آگاهى ذهنى ما، شيوهاى است كه ذهن در مقابل جهان باز مىشود. ذهنيت و جهان زيست يكى است؛ يعنى، ذهنيت، خود در خلق معنا حاضر است.
براساس اين ديدگاه، «ذهن» و «عين» جدايى ناپذيراند و يكى به وسيله ديگرى، در رابطهاى اوليه تعيين مىگردد. معناى جهان عينى و خارج از ذهن ما تنها از طريق آگاهى ساخته مىشود. جهان، واقعيت در خود نيست؛ بلكه واقعيتى براى آگاهى است و آگاهى نيز هيچ وقت آگاهى در خود نيست؛ بلكه آگاهى از چيز ديگرى، يعنى از جهان است. از اين رو، معنا نه فقط در عرصه ذهن و نه فقط در جهان عينى، بلكه در رابطه ميان آن دو ظهور مىكند. جان كلام آن كه براساس پديدارشناسى هوسرل، انسان پيش از آن كه از هستى جداگانه خود و يا از هستى جداگانه جهان آگاه شود، در جهان هست. پس، از ديدگاه او فلسفهاى كه معنا را به آگاهى منفرد، منزوى و گسيخته از جهان محدود سازد، غير قابل دفاع است.
همچنين از نظر هوسرل علوم طبيعى، دچار بحران شدهاند؛ زيرا ريشه خود را در جهان زيست انسانى به دست فراموشى سپردهاند. حال آن كه براساس پديدارشناسى، بنياد يا زمينه علم و معرفت تنها در شواهد شهودى تجربه مستقيم آگاهى يافت مىشود.
به هر صورت، هوسرل در پى كشف تجربه استعلايى آن آگاهى است كه شناخت معتبر را توليد مىكند. وى مىكوشد در طرح فلسفى پديدارشناسى خود، به آن جهان بىواسطگى استعلايى دست يابد كه در آن، هستى با ظهورش در برابر آگاهى يكى و يكسان است.
از اين نكته نبايد غفلت كرد كه پديدارشناسى هوسرل، به شكلهاى مختلف تعبير شده است. «مارتين هايدگر» با تحليل پديدارشناسانه خود از هستى انسان، تعبير اصالت وجودى از آن به دست داد. «هانس گئورگ گادامر» و «پل ريكور»، تعابيرى هرمنوتيكى از آن كردند و «ژاك دريدا» تعبيرى شالوده شكنانه ازآن عرضه داشت.
براى آگاهى بيشتر از ديدگاه هوسرل، مطالعه اين كتابها سودمند است:
1- فلسفه «هست بودن»، ژان وال، ترجمه دكتر يحيى مهدوى.
2- فلاسفه بزرگ، بريان مگى، ترجمه عزت اللَّه فولادوند.
کد سوال : 924
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تبادل نظر و مباحثه در زمينههاى مذهبى و سياسى، چه ويژگىهايى را از طرفين مطالبه مىكند؟
پاسخ : براى روشن شدن بهترِ پاسخ، توجه به سه نكته اساسى لازم و ضرورى است:
T}اوّل:{T
انسان موجودى است متفكر؛ و خوشبختى و خسران او در گرو بهرهمندى از افكار و انديشه اوست؛ به همين جهت، وحى آسمانى كه براى هدايت انسان آمده، مىكوشد كه از راه تفكر، او را به منافع مادى و معنوى خود متوجه كند، تا اسباب سعادت او را از راه انديشيدن به وى نشان دهد؛ و از راه دل در او شوق و انگيزه ايجاد كند كه با فكر بفهمد و با دل بدان گرايش پيدا كند. بر همين اساس، بيدار كردن افكار و عقول در سر لوحه برنامههاى انبياى الهى قرار گرفته است. على(ع) فرمود: H}فبعث فيهم رسله و واتر إليهم أنبيائه... و يثيروا لهم دفائن العقول و...{H؛ «يعنى خداوند پيامبران خود را برانگيخت و پى در پى آنان را فرستاد ...[تا موانع سر راه انديشه را بزدايند] و گنجينههاى خود را بر ايشان آشكار گردانند». V}نهجالبلاغه، خطبه اوّل.{V
با توجه به اين نكته، انسان كه با انديشيدن، شخصيت والاى خود را رقم مىزند، اگر اين جايگاه بلند انسانى را از او بازدارند، پيامدهاى ناگوار و ناهنجارى متوجه او و مجتمع بشرى خواهد شد.
T}دوّم: {T
مردم به طور طبيعى در افكار و انديشهها مختلفند و اساساً تنوع در افكار، از شرايط اصلى و ضرورى زندگى بشر است. آنچه اين عالم را از ملال و يكنواختى به در مىآورد و زيستن در آن را لذتبخش و موجب خرسندى و خوشوقتى مىگرداند، علاوه بر آنكه قواى عقلانى و اخلاقى و ذوقى را رشد مىدهد، گونهگونى افكار و انديشههاى انسانها است كه از فطرت آنان سرچشمه مىگيرد. V}نك: نصرى، عبدالله، تكاپوگر انديشهها، (زندگى، آثار و انديشههاى استاد محمد تقى جعفرى)، ص 408.{V
P}اين تفاوت عقلها را نيك دان{E}در مراتب از زمين تا آسمان{P
P}هست عقلى همچو قرص آفتاب{E}هست عقلى كمتر از زهره و شهاب{P
P}هست عقلى چون چراغى سرخوشى{E}هست عقلى چون ستاره آتشى{P
V}مثنوى/5/459-461.{V
عدم توجه به اين نكته، پيامدهاى ناگوارى دارد كه از شمارش آنها در اين مجال معذوريم.
T}سوّم:{T
اكنون كه انديشيدن امرى مهم تلقى گشته و گونهگونى فكرها نيز امرى فطرى دانسته شده است، چگونه مىتوان در عين حفظ تفكر و تعقل، به اختلاف انديشهها احترام گذاشت؟ آنچه ما از آن به صورت «تبادل نظر» و «مباحثه» و... نام مىبريم، همه براى ارجگذارى بر انديشه با حفظ تفاوت آراء است. در واقع، در پرتو تضارب آراء و انديشهها است كه علاوه بر حفظ دو نكته پيش گفته، فكر و خلاقيت ذهن، رشد مىيابد و معارف و علوم كاملتر مىگردند. به هر روى، استفاده از آراء، افكار و نظريّات ديگران و دورى جستن از خودمحورى و استبداد رأى و درهم آميختن افكار و تضارب آراء، آدمى را در عقول ديگران شريك مىگرداند و در نتيجه از تجارب ديگران بهره مىبرد.
اسلام كه همه ابعاد تكامل و ترقى بشر را مورد نظر دارد، به اين موضوع ارزش ويژهاى داده است. حضرت على(ع) تضارب آراء و تبادل نظر را وظيفه هر عاقل و صاحب فكر دانسته و فرمودهاند: «سزاوار است انسان خردمند، رأى ديگران را بر رأى خويش بيفزايد و دانش و آگاهى خويش را با به دست آوردن دانش حكيمان افزون سازد». V}مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 72، ص 100.{V
از منظر امير خرد، جمعآورى آراء و نقد و بررسى آنها، انسان را به واقعيت و حقيقت رهنمون مىسازد. على(ع) فرمود: «آراء و نظريات ديگران را همانند مايهاى كه در مشك مىزنند تا زبده و شيره آن را بيرون آورند، در عالم ذهن در هم بزنيد و نقادى كنيد تا ذهن فعال گشته و بر اثر آن، هم به رشد و ابتكار برسد و هم بتواند نظريات منفى از مثبت را در ميان انبوه آراء اختيار كند». V}ميزان الحكمه، ج 4، ص 36، حديث 6834.{V
P}زانكه با عقلى چو عقلى جفت شد{E}مانع بد فعلى و بد گفت شد{P
P}نفس با نفس دگر چون يار شد{E}عقل جزوى عاطل و بىكار شد{P
P}عقل قوت گيرد از عقل دگر{E}پيشه گر كامل شود از پيشه گر{P
P}آشنايى عقل با عقل از صفا{E}چون شود هر دم فزون باشد ولا{P
P}عقل را با عقل يارى ياركن{E}اَمْرُهُمْ شورى بخوان و كار كن{P
V}مثنوى/2/20-21 - 2277 و 3/2689 و 5/167.{V
پيامدهاى جلوگيرى و محدود كردن تبادل نظر، ركود استعدادها، طغيان و انفجار جامعه، سطحىنگرى و آسيبپذيرى و رشد تسليمپذيرى و جمودگرايى است. هر يك از اين امور، نتايج سوئى را براى جامعه بشرى به دنبال خواهد داشت كه تحليل و توضيح آنها مجال ديگرى مىطلبد.
حال كه اهميت و ماهيت تبادل نظر در پرتو خردورزى انسان و تكثر انديشهها روشن گشت، به مهمترين ويژگىهاى آن مىپردازيم:
T}1- رعايت روش گفت و گو:{T
هر فعلى روش و متد خود را دارد كه بايد با پذيرش آن از سوى شركت كنندگان در گفت و گو و فعالان تحليل و نقد آراء پيرامون يك موضوع، «تبادل نظر» سامان گيرد. روش بحث مستلزم تحليل سؤال، محور مبحث و در نتيجه مشخص ساختن مفاهيم، توضيح آنها و آشكار نمودن اصل يا مقدماتى است كه اين مفاهيم با توجه به آنها استنباط شدهاند و در راستاى آن، ديدگاهى گزينش شده است.
T}2- حق جويى: {T
هدف هر تبادل نظرى بايد شناخت حقيقت باشد و شركت كنندگان در مباحث فكرى بايد حقجويى را سر لوحه كار خود قرار دهند. نبايد در گفت و گو اصالت به نفس تضارب آراء داده شود و سرنوشت آب و سراب يا حق و باطل مهم تلقى نگردد. متأسفانه برخى از معاصران اين گمان را رواج مىدهند كه آنچه در آن به سر مىبريم يك بازى است و اساساً ديگر حق و باطلى معلوم و مطرح نمىباشد و آنچه اصالت دارد، تنها و تنها اصل گفت و شنود است. اين پندار خطا منجر به اين خواهد شد كه از هيچ تعامل فكرى، نتيجهاى براى رشد و خلاقيت ذهن به دست نيايد و اين، بسيار خطرناك است.
مقصود از «حقجويى» آن است كه از مدعايى كه متكى به دليلى قوى است، با هيچ تهديد، تطميع و فشارى - چه از ناحيه افكار عمومى و چه از ناحيه ديگر - نبايد دست برداشت؛ و البته اين دست برنداشتن، بايد تا زمانى باشد كه اين مدعا همچنان متكى به آن دليل متقن باشد؛ ولى بعد از نقض و يا ردّ دليل، در طرد آن نبايد تسامح ورزيد.
T}3- عقلمدارى: {T
حقجويى در سايه «عقلمدارى» امكان تحقق دارد. مراد از «عقلمدارى» آن است كه از مشاركتجويان در مباحث نظرى انتظار مىرود كه براى تحقق حقجويى و ترويج آن، تنها تابع استدلال باشند و روح «چرا؟ به چه دليل؟» را در فضاى گفتمانهاى خود حاكم سازند و براى اين سنجشگرى خود حدّى قائل نباشند. بايد توجه داشت كه براى حاكميّت عقلمدارى، پرسشها و نقد و بررسىها، بايد منطقى، صحيح و واقعبينانه باشد. حال فرقى نمىكند كه موضوع مورد تبادل نظر در ساحت مباحث علمى باشد، يا در ساحت مسائل فكرى، يا در ساحت مشكلات اجتماعى.
P}عقل باشد ايمنى و عدلجو{E}بر زن و بر مرد، اما عقل كو؟{P
V}مثنوى/6/3861.{V
در اينجا تذكر دو نكته ضرورى است:
اوّل آنكه مقصود از عقلمدارى، «عقلگرايى معتدل» است؛ يعنى، عقلى كه در كشف حق و اثبات حقانيت يك مطلب در چارچوب خاصى و محدوده مشخصى كه در منطق اسلامى بيان شده است، عمل مىكند. چنين عقلى، از ديدگاه فرهنگ دينى، ابزارى است كه با آن مىتوان مجهولات را از معلوماتى كه در فطرت سالم انسانى وجود دارد (يعنى بديهيات) كشف و استنباط نمود. از اين رو مراد ما از عقلگرايى، عقلانيتى نيست - كه قواعد استنتاج را مورد ترديد قرار داده و اثبات يك مطلب و حقانيت آن را، چيزى جز حصول اجماع و توافق عقلاى يك جامعه در باب آن اعتقاد نمىداند. همچنين، منظور ما از عقلگرايى، عقلانيت حداكثرى يا عقلگرايى حداكثرى (Rationalism Strong) كه هر چند به قواعد استنتاج صحه گذاشته، معتقد است به مدد قواعد منطق مىتوان صدق پارهاى قضايا را قاطعانه اثبات كرد؛ ولى بيش از حد بر عقل تكيه كرده، آن را عالىترين ابزار كسب دانش مىشمرد، نيست. همينطور عقلگرايى انتقادى (Critical Rationalism) نيز مورد نظر ما نيست. چرا كه در چارچوب عقلگرايى انتقادى، روش واحد، لزوماً به نتايج واحد نمىانجامد؛ مجموعه پيشفرضها و مبادى شخص يا اشخاص به كاربرنده روش، لزوماً يكسان نيست؛ از اين رو تنوع در مبادى [به فرض كه روش و قواعد استنتاج واحد باشد] در نتيجه حاصل از آن روش تأثير مستقيم دارد؛ و در آن صورت چون مبادى و پيش فرضهاى مقبول اشخاص و جوامع متنوع است، نتيجه حاصل نيز متنوع و متكثر خواهد بود. نقد اين سه رويكرد كه در قبال مفاد عقلمدارى در فرهنگ دينى است، مجال ديگرى مىطلبد.
دوّم آنكه ما معتقديم كه مطالب و مسائلى فوق خرد - نه خردستيز (antiraional) - داريم كه براى داورى در حق بودن يا نبودن اعتقادات ما، توانمندند. در انديشه اسلامى، تنها ذهن عاقل نيست كه به گونهاى انحصارى، عينيات جهان خارج را درك و تعقل مىكند؛ بلكه وحى، به منزله حقيقتى مافوق ذهن - نه مخالف و ضد آن - نقشى اساسى در درك و كشف حقايق و اثبات آن بر عهده دارد.
T}4- آزاد منشى: {T
بدون شك يكى از نخستين و اساسىترين شرايط پديد آمدن روح تحقيق و علمى كه در سايه تبادل نظر ظهور مىكند، پرورش فكر آزاد و رهيده از هر گونه تعصب و عقايد تقليدى است. افرادى كه در مباحث نظرى پا به عرصه گفت و گو مىگذارند، بايد براى نهادينه كردن حقجويى و ترويج عقلمدارى، در پذيرش يا ردّ مدعا و دليلى، هيچگاه پيش فرضهاى ذهنى و دلبستگىهاى شخصى يا گروهى را دخيل نگردانند؛ بلكه با كاوشى آزادانه، هدف هر «گفت و شنودى» را تنها شناخت حقيقت بدانند. درست است كه هيچ فردى بدون ارتباط با انديشمندان ديگر و برخوردارى از دانش آنان در صحنههاى گوناگون زندگى به پيروزى نمىرسد؛ ولى اگر اين عشق و علاقه به انسانهاى والا - كه در جاى خود بسيار ارزشمند و مقدس است - فكر را در چارچوبى خشك و بىروح به نام پيروى از بزرگان به بند كشد، تا آنجا كه در كوچكترين مسائل، تصميمگيرى مشكل باشد؛ خود مانع بزرگى براى انديشه و رشد آن خواهد بود.
P}علم تقليدى بُوَد بهر فروخت{E}چون بيايد مشترى، خوش برفروخت{P
P}مشترىّ علم تحقيقى حق است{E}دايماً بازار او با رونق است{P
V}مثنوى/2/3265 - 3266.{V
T}5- توافق ارزشى: {T
يك شرط اساسى تبادل نظر، توافق ارزشى است. در صورتى كه در يك «گفت و شنود» وحدت ارزشى از ميان برود، يعنى توافق بر سر ارزشهاى اصولى وجود نداشته باشد و هر كس علائق و منافع فردى يا گروهى خود را بر منافع جمع و مصالح عمومى و ارزشهاى اصولى پذيرفته شده از سوى يك اجتماع، ترجيح دهد و تعامل فكرى را تنها براى نفوذ بر ديگران به كارگيرد، ديگر مباحثات نظرى به معنى قانون جنگل خواهد بود؛ و آنچه از يك بحث فكرى انتظار مىرود، به وقوع نخواهد پيوست؛ و تنها در حد يك شكل صورى و راهى براى طرح ديدگاههاى شخصى و گروهى و تبليغ و نفوذ بر افكار ديگران خواهد بود، نه بيش از آن.
يادمان نرود كه برخى كشورهاى استثمارگر مىكوشند تا در كشورهاى زير سلطه توافق ارزشى كمتر و آشفتگى مباحث نظرى بيشتر گردد، تا در پرتو آن هيچگاه سخن حق و انديشه درست مكشوف نشود؛ و مدام نخبگان جامعه - كه در واقع نقشآفرينان هدايت و تعالى جامعهاند - به دنبال جدلهاى بيهوده و منازعات فردى و گروهى باشند.
T}6- خوش خويى: {T
براى آنكه تبادل نظر به ميدان ستيز تبديل نشود، بايد اصول اخلاقى و انسانى بر آن حاكم باشد؛ و يكى از بارزترين اين اصول، حسن رفتار و گفتار در طول بحث است. كسانى كه در باب موضوع يا مسألهاى خاص به گفت و گو مىپردازند، بايد سعى كنند با جلوگيرى از به كار بردن كلمات پوچ و آزاردهنده؛ و با رويى خوش و رفتارى پسنديده و انسانى، منظور و مقصود را به درستى براى يكديگر تفهيم كنند؛ به صورتى كه گفتهها و كردارشان رنگ احساسات منفى به خود نگيرد. در يك تعامل فكرى، بايد كوشش شود با انتخاب انگيزهاى مناسب - كه براى شخص مقابل ارزشمند است - ضعف دلايل و گفتههاى او خاطر نشان گردد. چه خوب است كه اين گفته امام محمد باقر(ع) را مدّ نظر قرار دهيم كه در تفسير آيه: A}صلى الله عليه وسلمقولوا للناس حسنارحمهما الله{A؛ V}با مردم نيك سخن بگوييد. بقره / 83.{V فرمود: «نيكوتر از آنچه دوست داريد با شما سخن گفته شود، با ديگران سخن بگوييد». V}وسائل الشيعه، ج 11، ص 563.{V
P}من نديدم در جهانِ جست و جو{E}هيچ اهليّت به از خوى نكو{P
V}مثنوى/2/810.{V
T}7- تحمل انديشهها: {T
بايد توجه داشت كه در فضاى صبورى در برابر افكار و انديشههاست كه مىتوان تبادل نظر را بهبود بخشيد و به راه اصلى و هويت اصيل خويش بازگردانيد. اگر به ثمرات مثبت تحمل انديشهها و نتايج منفى نابردبارى در مقابل طرز تفكر ديگران دقت كنيم؛ اذعان خواهيم كرد كه تحمل افكار يكى از شرايط اساسى افرادى است كه در تعاملات فكرى مشاركت دارند. با صبورى در برابر افكار، قدرت تعقل و نقادى در جامعه رشد مىكند، روابط كلامى و ارتباطى تغيير مىيابد، روح تعاون، كار جمعى، وحدت ملى، مسئوليت اجتماعى، مفاهمه سياسى، تبادل فرهنگها و انديشهها، ترويج و بالنده مىشود.
اما اگر ظرفيت شنيدن آراء و نظرهاى گوناگون را نداشته باشيم، نمىتوانيم با ديگران مفاهمه برقرار كنيم؛ لاجرم علاوه بر آنكه روح تعاون، هميارى و همكارى از ميان مىرود، روح تعصب و بدتر از آن خشونت بر مباحث نظرى حاكم خواهد گشت و اين، مساوى است با «مرگ انديشه».
در پايان، توجه به اين نكته ضرورى است كه براستى «مشكل كجاست؟!» اصحاب فكر و انديشه به امور پيش گفته و شرايط فوق وقوف كامل دارند و خود از همه بهتر مىدانند كه شرايط ورود به عرصه تبادل نظر چيست؛ پس چرا با اطلاع كافى و وافى از اين ويژگىها، باز هم از «بحث» و «گفت و شنود» ناخشنوديم؟ به نظر مىرسد تعامل فكرى در دوران معاصر دچار آفتهاى جدى است و اين، خود مانع بزرگى بر سر راه تبادل انديشههاست.
خودمحورى به جاى حقمحورى، نقد اشخاص به جاى نقد افكار، پرخاشگرى به جاى منطقورزى، مطلقانديشى به جاى آزادمنشى، از مهمترين آفات مباحثات فكرى است. عدم وجود آموزش رفتار مشاركتجويانه در خانه، مدرسه، دانشگاه و جامعه باعث شده است كه تحليل و بررسى و نقد آراء و انديشهها جنبه بسيار مضر و تخريب كننده به خود بگيرند؛ كه اين خود دليل مناسبى براى جلوگيرى از استفاده درست و صحيح از «تبادل نظر» مىشود. نحوه برخورد آراء و تقابل انديشهها حتى در موضوعات مهمّى همچون «تبادل نظر و بحث»، به صورتى است كه خود منجر به نفى آنها مىگردد. متأسفانه برخى از انديشمندان ما در فكر، آزادانديشاند، ولى در عمل آزادمنش نيستند. نبايد غفلت كرد كه جمود در فكر چيزى است و جمود در برخورد چيزى ديگر. تمايز ميان اين دو، يكى از گرههاى كورتحليل جريانهاى فكرى در كشور است.
P}چو پرده دار به شمشير مىزند همه را{E}كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند{P
V}از حافظ.{V
به هر حال در چنين فضايى تبادل آراء و نقد و بررسى آنها عموماً همراه با احساسات مىباشد و طى آن از الفاظى استفاده مىشود كه بار ارزشى منفى دارند و توهينآميز و پرخاشگرانهاند. در نتيجه نياز به احترام در شخص مقابل تحريك مىشود و در پى آن آمادگى او براى پذيرش آراء و نظرهاى ديگران كاهش مىيابد و بدتر موجب تثبيت رفتار و مقابله با انديشه مقابل مىگردد. عموماً هدف مشاركتجويان در تعامل فكرى در چنين شرايطى، بزرگ نشان دادن خود و تحقير طرف ديگر است؛ و لذا در طى فرايند «گفت و شنود»، علاوه بر آنكه از روشهاى مضبوط و منطقى استفاده نمىشود، جنبههاى مثبت ناديده انگاشته مىشود و آراء و انديشههاى ديگران در كليه زمينهها نفى مىگردد.
P}اى ز خود پوشيده، خود را بازياب{E}در مسلمانى حرام است اين حجاب{P
V}اقبال لاهورى.{V
کد سوال : 925
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مدتى است كه علاقه به انزوا پيدا كردهام. دلم مىخواهد در مورد خودم، جهانم، خدا و... تفكر كنم. البته نه با يك احساس زودگذر؛ مدت زيادى است كه با اين قضيه درگيرم؛ اما حالا واقعاً مىخواهم به جواب برسم. مىخواهم جهان بينىام را پيدا كنم و راه رسيدن به حقيقت را بيابم. به همين خاطر در امورى چون درس و امور اجتماعى كاملاً بىانگيزه شدهام؛ چون فكر مىكنم كه مثلاً مطالعه دروسى در ارتباط با تراكتور و خاك و... كه متناسب با رشته من است، تأثيرى برايم ندارد. از طرفى به درس هم علاقه دارم. خواهش مىكنم بفرماييد كه درس خواندن تأثيرى در نيل به حقيقت دارد، يا خير؟
پاسخ : اولاً آن حالتى را كه در شما ايجاد شده است، مغتنم شماريد و كوشش كنيد با هدايت درست آن و به دور از وسوسههاى شيطانى، در باب حقيقت خود، اينكه از كجا آمدهايد، يا چه بودهايد؟ چه گشتهايد و چه خواهيد شد؟ تأمل بيشترى بفرماييد. در اين خصوص دو كتاب: مقالات، از استاد محمد شجاعى، انتشارات سروش، ج اول و انسان از آغاز تا انجام، از علامه طباطبايى، انتشارات الزهراء، مفيد است.
ثانياً هر چند احساسى كه در شما تولد يافته است، در مراحل نخست، يك نوع قبض و بستگى را بر انسان غالب ساخته، او را از كارهاى ديگر وامىدارد، اما با كمى صبر و تفكر در چگونگى رسيدن به حقيقت، اين سستى، به تلاش و تكاپو مبدل خواهد گشت و شما در امور درس و مسائل اجتماعى فعالتر و شادابتر از گذشته خواهيد شد.
در باب اينكه آيا درس خواندن تأثيرى در نيل به حقيقت دارد يا خير، بايد بگوييم كه در فرهنگ دينى شرافتى برتر از علم شمارش نشده و ارزش هر انسانى به دانش او مربوط دانسته شده است. V}آمدى، عبدالواحد بن محمد تميمى، غررالحكم و دررالكلم، صص 43-42.{V
اما هر علمى در ارائه جهان هستى و عميق ساختن معرفت انسان و رساندن او به حقيقت، جايگاه ويژهاى دارد. از نظرگاه معرفتشناسى دينى، علم شهودى - كه جز با تزكيه، تغيير و تحول در هستى انسان حاصل نمىشود - از جايگاه ويژه و ممتازى برخوردار است؛ چرا كه آدمى را به كنه حقيقت مىرساند و او را شاهد عينى غيب و متن عوالم هستى مىسازد.
پس از علم شهودى، دانش يا معرفت عقلى - كه با مفاهيم حقايق هستى سر و كار دارد - از آنجا كه به توصيف و تحليل كنه هستى و حقيقت مىپردازد، جايگاه خاصى در فرهنگ دينى دارد.
و بالاخره بعد از علم عقلى، علم حسى است - كه با مدد جستن از علوم عقلى به كشف عالم طبيعت پرداخته و همچون ابزارى براى شناخت عالم مادى و چگونگى تصرف انسان در آن، عمل مىكند - اين علم از آنجا كه تنها به حواس ظاهرى ما اكتفا مىكند، نمىتواند ما را به كنه حقيقت و متن عالم هستى رهنمون شود؛ هر چند مىتواند نشانى و آيهاى از حقيقت جهان و باطن آن تلقى گردد.
با توجه به اين توضيح مختصر، اذعان خواهيد كرد كه درس خواندن شما در سطح رشته مورد علاقه، تنها پوسته و ظاهرى از حقيقت را برايتان به ارمغان خواهد آورد و براى رسيدن به حقيقت، به علوم ديگرى نيازمنديد. اما در عين حال، توجه داشته باشيد كه اگر همين سطح از علم، شما را به تفكر در عمق جهان هستى و متن حقيقت وادار سازد و همچون نشانى، انگيزه شما را در تأمل و تدبر تقويت كند، بايد آن را ارج نهيد و مقامش را محترم شماريد.
اگر در همان خاكى كه مرتب با آن سرو كار داريد و با دروس تئورى و عملى زواياى گوناگون آن را مىكاويد، تأمل فرماييد، حقايقى بر شما مكشوف خواهد شد كه شما را به معرفت حقيقت و حقيقت محض، يعنى خداوند متعال نايل كرده، به صراط مستقيم كه تنها راه نجات و رستگارى است، راهنمايى مىكند؛ زيرا موجودات عالم هستى و از جمله عالم مادى، نشانههاى وجود خدا و صفات او هستند. V}در باب آشنايى با نشانههاى الهى و چگونگى رهنمونى آنها به حقيقت محض يعنى خداوند متعال، نك: خواب و نشانهاى آن، استاد محمد شجاعى، مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفى، صص 24 - 13.{V
P}كى گلستان راز گويد با چمن{E}كى بنفشه عهد بندد با سمن{P
P}كى چنارى كف گشايد در دعا{E}كى درختى سر فشاند در هوا{P
P}كى شكوفه آستين پر نثار{E}بر فشاندن گيرد ايام بهار{P
P}كى فروزد لاله را رخ همچو خون{E}كى گل از كيسه برآرد زر برون{P
P}كى بيايد بلبل و گل بو كند{E}كى چو طالب، فاخته كوكو كند{P
P}كى بگويد لكلك آن لك لك بهجان{E}لك چه باشد، ملك تست اى مستعان{P
P}كى نمايد خاك اسرار ضمير{E}كى شود بىآسمان بستان منير{P
P}از كجا آوردهاند آن حلّهها{E}مِنْ كَريمٍ مِنْ رَحيمٍ كُلها{P
V}مثنوى/2/1664-1657.{V
کد سوال : 926
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در مسائل فكرى، نگاشتهها و مكتوبات چه نويسندگانى و با چه ويژگىهايى قابل اعتماد و قبول است؟
پاسخ : در مباحث فكرى بطور عام، مىتوان از نگاشتهها و مكتوبات نويسندگانى سودجست كه درصد قابل قبولى از ويژگىهاى ذيل را داشته باشند. ناگفته نماند كه برخى از مباحث نظرى، علاوه بر ويژگىهاى شمارش شده ذيل، بايد داراى خصايص ديگرى نيز باشند كه مىتوان از آن به «خصوصيتهاى خاص» نام برد؛ اما به دليل آنكه پرسش به صورت مطلق در باب مسائل فكرى است، ما نيز تنها به «خصوصيتهاى عام» اشاره مىكنيم.
T}1- حقيقتجويى. {T
نويسندهاى كه در پى يافتن حقيقت است، در حد امكان از تأويل آراء و تفسير به رأى ديدگاهها مصون بوده، مىكوشد تا پيشفرضهاى ذهنى و سلايق شخصى و تعصبات عقيدتى را در فهم مطالب و تحليل آنها دخيل نگرداند. نويسنده حقيقتجو، مىكوشد صداقت و امانت را در نقل انديشهها رعايت كند و سخن خود را چه در ابطال نظرهاى ديگران و چه در اثبات ديدگاههاى خود، به دلايل موجه و معقول، مستند سازد.
T}2- عقلمدارى.{T
نويسندهاى قابل اعتماد است كه براى يافتن و تبيين حقيقت، تابع محض دليل و برهان باشد و حتى بالاتر، از خوانندگان خود انتظار داشته باشد كه با برهان و دليل سخنان و آراء او را بپذيرند و مقلّد محض گفتههاى او نباشد؛ همچون شيخ شهاب الدين سهروردى از فيلسوفان و عرفاء بزرگ اسلامى كه در مجموعه نگاشتههاى خود مىگويد: «از من و غير من تقليد مكنيد، معيار پذيرش كلام، برهان و دليل است». V}يحيى سهروردى، شهاب الدين، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج اول، ص 121.{V
البته كاملاً واضح است كه اين عقلمدارى رهيده از تقليد، در حوزه خود بايد به كارگرفته شود؛ يعنى، در عرصه مباحث نظرى و مثلاً در مباحث دينى در ساحت اصول دين؛ اما در حوزه مسائل تقليدى - كه اصل آن يعنى «تقليد» نيز با دليل عقلى مبرهن و مستدل گشته است - اين مطلب معنا ندارد؛ چنان كه مقصود شيخ اشراق نيز عدم جواز تقليد در مسائل نظرى و اصول آن مىباشد.
T}3- متخصص.{T
به دليل پديد آمدن رشتههاى گوناگون در عرصه علم و گسترش كمى و كيفى اين رشتهها، ديگر نمىتوان به نوشتار نويسندگانى اعتماد كرد كه تنها با يك سلسله اطلاعات عمومى از برخى مباحث، مقاله يا كتاب مىنويسند. با توجه به گستره علوم و شاخه شاخه شدن آن در هر ساحتى بايد به كتابى مراجعه كرد كه نويسنده آن در آن حوزه خاص از اطلاعات لازم و كافى برخوردار باشد.
T}4- آزادانديشى.{T
نويسندهاى قابل اعتماد است كه در برخورد با دانش انديشمندان، علاوه بر استفاده از فكر انديشه آنان، مقلد محض نباشد؛ بلكه با كمال احترام به زحمات آنها، وجود خطا و اشتباه را در ديدگاه ايشان محتمل دانسته و آنها را مصون از خطا نداند. چنين نويسندهاى، با فكر رهيده از هر گونه تعصب و تقليد؛ و تنها با آزادانديشى در تحليل و بررسى آراء، منصفانه نظرگاههاى خطا و غيرمدلل را به نقد كشيده و شجاعانه نظريه خود را مبرهن و مبين مىكند.
ناگفته نماند، از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است، به صورت طبيعى ملزم است كه اراده خود را در اراده ديگران دخالت دهد و به بيان ديگر، اراده خود را در عرصه اجتماع با اراده ديگران شريك سازد. از اين رو، بايد در برابر قانونى كه حدود براى ارادهها و آزادىهاى مردم معين كرده و آنها را تعديل نموده، خضوع كند. بنابراين، نويسنده آزادانديش به دليل حضور فعال و زنده در فكر اجتماع، بايد آزادى خود را در برابر قانون محدود سازد؛ و به بيان بهتر، انديشههاى خود را در چارچوب قانون براى ديگران مطرح سازد.
T}5- آزادمنشى.{T
در عرصه نوشتن تنها آزادانديشى كافى نيست؛ بلكه آزاد منشى نيز لازم است. نويسنده آزادمنش كسى است كه در برخورد با انديشههاى ديگران در نقد و ردّ نظريات خود، دچار جمود نشده و مىكوشد تا با رعايت اخلاق علمى و تحمل انديشههاى ديگران، به دقت به سخنان طرف ديگر توجه نمايد و در صورت موجه، منطقى و معقول بودن، آن را بپذيرد و در هنگام برخورد با دلايل ضعيف و سخنان غيرمستند، در نقد آراء خود بكوشد تا با نيكخويى و خوشگويى، اشتباهات منتقدان را خاطر نشان ساخته، افقهاى معقول ديدگاههاى خود را روشن و مبين سازد.
کد سوال : 927
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه مىتوان به اهل بيت(ع) توسل جست؟
پاسخ : توسل يعنى اتخاذ وسيله، براى نزديك شدن به چيزى. اين واژه در لغت به معانى مختلفى آمده است: 1- نزديك شدن؛
2- مقام و منزلت در پيش سلطان؛
3- درجه؛
4- چارهجويى براى رسيدن به چيزى با ميل و رغبت؛
5- هر چه به سبب آن، نزديك شدن به ديگرى ممكن باشد.
بىشك آدمى براى تحصيل كمالات مقصود خود چه مادى، چه معنوى؛ به غير خود يعنى به خارج از محدوده وجود خود، نيازمند است. به بيان ديگر، هر يك از موجودات در رسيدن به كمالات نوعى خود، دست نياز به سوى موجودات خارج از وجودشان دراز كرده، از فعل و انفعال و تأثير و تأثر اصناف گوناگون عالم هستى استمداد مىكنند. اين، همان قانون «توسل» است كه يك حقيقت تكوينى مىباشد كه در نظام خلقت و آدم برقرار بوده، در همه جا مشهود و عيان است.
قرآن كريم نيز موضوع توسل را يك طريق مسلّم و روشن براى نيل به هدف و توحيد، معرفى مىكند:
1- A}صلى الله عليه وسلميا أيها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا إليه الوسيلة و جاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحونرحمهما الله{A ؛ V}مائده / 35.{V«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد، و به او [توسل] تقرب جوييد؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد».
2- A}صلى الله عليه وسلمأولئك الذين يدعون يبتغون إلى ربهم الوسيلة أيهم أقرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه إن عذاب ربك كان محذورارحمهما الله{A ؛ V}اسرا / 57.{V«آن كسانى را كه ايشان مىخوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مىجويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او ]نزديك ترند و به رحمت وى اميدوارند، و از عذابش مىترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است».
اين دو آيه بخوبى نشان مىدهد كه تمام ما سوى الله، از فرشتگان و پيامبران و ديگر اصناف و طبقات خلق از هر قبيل كه هستند، در مقام كسب فيض و اخذ بركات، از حضرت بارى -جل شأنه العزيز ابتغاء وسيله مىكنند و براى جلب رحمت بيشتر و دفع عذاب از خود، دنبال وسيلهاى مىگردند، تا به قرب بيشترى نائل شوند. با توجه به اين دو آيه، معلوم مىشود كه مناسبترين معنى «وسيله» و «توسل» همان معناى پنجم است؛ يعنى «هر چيز كه به سبب آن، نزديك شدن به ديگرى ممكن باشد». با توجه به آنكه كلمه «وسيله» در دو آيه فوق بصورت مطلق آمده، طبعاً داراى معناى بسيار گستردهاى است و با اطلاق خود، شامل هر نوع اعتقاد، عمل و هر چيز يا شخصى كه به شكلى صلاحيت نزديك كردن به پيشگاه اقدس پروردگار را داشته باشد، مىگردد؛ مانند: ايمان و اعتقاد به وحدانيت پروردگار و رسالت پيامبران و حقانيت روز جزا؛ و همچنين پيروى از رسول خدا(ص)، انجام وظايف و اعمال عبادى همچون نماز، روزه، حج و زكات و جهاد و ارشاد مردم، صله ارحام، عيادت بيماران و امثال اين امور؛ كه وسائل و موجبات قرب به خداوند است. همچنين، حضور در قبور شريف انبياء، ائمه(ع) و اولياء الهى و نذر و قربانى كردن و هديه دادن و وقف كردن بخشى از اموال به صاحب قبر، هيچ منافاتى با روح توحيد نداشته، بلكه تمام اين اعمال براى جلب نظر صاحب قبر بوده، تا او با دعاى خود وسيله و موجبات قرب به خداوند را براى انسان و فرد متوسل فراهم سازد. V}نگا: استاد شجاعى. محمد. تجسم عمل و شفاعت. مقدمه.{V
P}نسبتى بايد مرا يا حليتى{E}هيچ پيشه راست شد بىآلتى؟{P
V}مثنوى، دفتر اول، بيت 2690.{V
کد سوال : 928
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظر شما درباره گفتگوى تمدنها چيست؟ آيا اساساً اين نظريه درست است، يا نه؟
پاسخ : اولاً؛ بايد توجه فرماييد كه متأسفانه در عهد ما افراط و تفريط بزرگترين و مهلكترين آفت حقيقت است. افراط و تفريطها از عوامل مختلف و متعددى ناشى مىشود كه از جمله آنها، سياستزدگى جامعه و جناحى شدن مباحث فكرى و نظرى است. اين امر، سبب دخالت حب و بغض در چالشهاى علمى و در نتيجه خلطانگيزه و انگيخته مىشود. اين آفت، به صورت مانعى بزرگ در مسير اظهار نظرها و نظريهپردازىها خودنمايى مىكند.
گفت و گوى تمدنها هم از همين دسته مباحث است و از آن جا كه نسبتاً براى ما مسألهاى تازه بوده و كم و بيش در بسترى سياسى وآميخته به مواضع سياسى طرح گرديده، طبعاً و متأسفانه از گزند افراطها و تفريطها دور نمانده است. به نظر مىرسد با توجه به اهداف «گفتوگوى تمدنها» و همچنين رؤوس و محورهاى نظريه «برخورد تمدنها»، مىتوان تشخيص داد كه اولى امرى بايسته و دومى امرى صرفاً سياسى است.
مهمترين محورهايى كه مىتوان به عنوان هدفهاى گفتوگوى تمدنى پيشبينى كرد، عبارت است از:
1- بيرون بردن تمدنهاى كهن از وضعيت انفعالى در قبال تمدنهاى پيشرفته.
2- ترميم گسست سنت و تجدد.
3- يافتن درمانهاى مجرب كهن براى بحرانهاى جديد انسان معاصر.
4- شناخت و افزايش كمى و كيفى آن در باب اصحاب تمدنها و ارباب اديان نسبت به مبانى و مواريث تمدنها و اديان يكديگر.
5- شكستن استبداد فرهنگى جهان و توطئههاى فرهنگ جهانى مطرح شده از سوى غرب.
6- استحكام بخشيدن به وحدت ميان امت اسلامى و جامعه جهانى.
7- توسعه امنيت و مبانى صلح جهانى.
اما نظريه «برخورد تمدنها» را به صورت جدى و در يك سيستم مباحث نظرى، نخستينبار ساموئل هانتينگتون (S.Hantington) رئيس مؤسسه مطالعات استراتژيك (Olin) در دانشگاه هاروارد آمريكا طى مقالهاى پرهياهو تحت عنوان «برخورد تمدنها» ( CivilizationsChallenge of) مطرح ساخت؛ و واكنشهاى بسيارى را در سرتاسر جهان برانگيخت.
طبيعى است كه در اين مجال اندك نتوان پيشزمينههاى اين موضوع و ديدگاه تفصيلى هانتينگتون و طرفداران وى را مطرح كرد؛ ولى براى آشنايى شما محورهاى اساسى اين مقاله را به صورتى فشرده ذكر مىكنيم:
1- اختلاف تمدنها اساسى است. اين اختلاف به مراتب از اختلاف ايدئولوژىها و نظامهاى سياسى اساسىتر است.
2- خودآگاهى تمدنى در حال افزايش است.
3- تجديد حيات مذهبى وسيلهاى براى پر كردن خلأ در حال رشد است.
4- رفتار منافقانه غرب، موجب رشد خودآگاهى تمدنى ديگران شده است.
5- ويژگىها وا ختلاف فرهنگى تغييرناپذير است.
6- منطقهگرايى اقتصادى و نقش مشتركات فرهنگى در حال رشد است؛ ولى به رغم گسترش پيمانهايى مانند اكو، كشورهاى غيرعرب مسلمان و... بايد توجه داشت كه اقتصاد منطقهاى تنها در صورتى مىتواند رشد كند كه ريشه در يك تمدن مشترك داشته باشد.
7- شكست «دولت - ملت» به منزله واحد اصلى روابط بينالمللى، در آينده، بسيار محتمل است.
8- تشديد تنشهاى ناسيوناليستى، گرايش فزاينده به درگيرى، افزايش سلاحهاى كشتار جمعى، رشد بىنظمى در جهان و بروز تنشهاى بينالمللى ناشى از بحران هويت، از مؤلفهها و بسترسازهاى اصلى برخورد تمدنها است.
9- قدرت جهانى و جامعه جهانى توهمى بيش نيست و هيچ كشورى در كشور ديگر منافع استراتژيك ندارد.
10- جهان در حال كوچكتر شدن است و همكنشى ميان ملتهاى وابسته به تمدنهاى مختلف، در حال افزايش است.
11- اين افزايش فعل و انفعالات (مهاجرتها و ارتباطات رسانهاى) هوشيارى تمدنى و آگاهى به وجود اختلافات ميان تمدنها؛ و نيز حس مشترك در درون هر تمدن را شدت مىبخشد. به عبارت ديگر، خودآگاهى تمدنى به اختلاف و دشمنى ميان تمدنها دامن مىزند.
هانتينگتون حتى فراتر از اينها رفته و ادعا كرده است كه: «نه تنها امكان برخورد تمدنها هميشه هست، بلكه جلوگيرى از چنين برخوردهايى عملاً امكانپذير نيست؛ و لبههاى اين تمدنهاى درگير، هميشه خونين است». V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- تافلر، الوين وهايدى، به سوى تمدن جديد، ترجمه محمدرضا جعفرى، سيمرغ، تهران، چاپ اول 1376.
2- تافلر، الوين وهايدى، جنگ و پادجنگ، ترجمه مهدى بشارت، اطلاعات، تهران، چاپ اول، 1374.
3- فوكوياما، فرانسيس، فرجام تاريخ و آخرين انسان، برگردان: عليرضا طيب، مجله سياست خارجى، شماره 363، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، 1372.
4- هانتينگتون، ساموئل، برخورد تمدنها (مندرج در نظريه برخورد تمدنها)، هانتينگتون و منتقدانش، ترجمه و ويرايسته مجتبى اميرى، انتشارات وزرات امور خارجه، تهران، چاپ دوم 1375.
5- چيستى گفتوگوى تمدنها، مجموعه مقالات، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، تهران، چاپ اول، 1377.{V
کد سوال : 929
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تعريف آزادى از نظر اسلام چيست؟
پاسخ : اين پرسش به دليل عموميت و گستره خودِ آزادى، بسيار مطلق بوده و از اين رو، پاسخ دهى تفصيلى در يك نوشتار كوتاه ميسور نيست؛ ولى در عين حال سعى مىكنيم آنچه را كه در نگاه نخست اين سؤال به دنبال آن است، توضيح دهيم. امّا قبل از پاسخ، توجّه به يك نكته ضرورى است: در تبيين و تفسير هر موضوع و مسألهاى بايد نوع رويكرد به آن را مشخص ساخت، چرا كه هر رهيافتى مبانى، پيش فرض و روش خود را مىطلبد مثلاً هيچگاه نمىتوان بارويكردى جامعه شناسانه، تحليلى روان شناسانه طلبيد و يا بالعكس، بنابراين، اگر آزادى از منظر اسلام بررسى و تشريح مىشود بايد با پيش فرضهاى خود، منابع اسلامى و مِتُد خويش اين مسأله را پىگيرى كرد. با عنايت به اين نكته، پيش از توضيح ديدگاه اسلام نسبت به مقوله «آزادى» بايد چند مطلب به عنوان مبادى و مبانى پاسخ مدّ نظر قرار گيرد:
1. واژه «آزادى» به معنى باز بودن راه انجام فعل و ترك آن است، خواه آن فعل جنبه ارزشى داشته باشد يا خير، خواه در حوزه تفكر باشد يا در حوزه سياست، در حوزه اخلاق باشد يا خير، فردى باشد يا اجتماعى، معقول باشد يا غير معقول.
2. انسان بر حسب خلقت خاص خويش، موجودى صاحب عقل و اراده بوده به صورتى كه در هر كارى مىتواند جانب انجام آن را اختيار كرده يا جانب ترك آن را برگزيند. بر اساس فطرت آدمى، وى در مورد انجام و ترك فعل مطلق العنان بوده و مقيد به يكى از دو طرف نمىباشد. از اين نوع آزادى انسان به «آزادى تكوينى» ياد مىكنند.
3. لازمه آزادى فوق، آزادى ديگرى است عبارت از: امكان بهره مندى آدمى از مواهب «آزادى تكوينى» بدون دخالت قوه، قدرت و اراده قاهرى بيرون از نفس انسان. اين آزادى، «آزادى تشريعى» يا «آزادى حقوقى» نام دارد. V}طباطبايى، سيد محمد حسين. الميزان، مؤسسة الاعلمى اللمطبوعات. بيروت، لبنان، چاپ پنجم، 1403ق، 1983م، ج 10، ص 370.{V
4. اين واژه از ديدگاهها و حيثيتهاى گوناگون تقسيمات و انواع متعددى پيدا مىكند چون، آزادى درونى، آزادى برونى، آزادى جمادى، آزادى نباتى، آزادى حيوانى، آزادى هستانى، آزادى ولايى، آزادى اخلاقى، آزادى فردى، آزادى اجتماعى، آزادى انديشه، آزادى بينش، آزادى بيان و نوشتار و...
5. با دقّت در مطالب شمارههاى 1 تا 3 مشخص مىگردد كه منشاء «آزادى» اراده آدمى است كه او را وادار به عمل يا ترك آن ساخته و حالت نفسانى است كه از ميان رفتن آن مساوى با از بين رفتن اصل انسانيت مىباشد.
6. تعريف آزادى با تعريف انسان ارتباط تنگاتنگى دارد. چرا كه متعلق آزادى خود انسان است. از اين رو، هر تعريفى از انسان در برداشت از آزادى دخيل خواهد بود و بالاتر بدون ارائه تعريفى از انسان، تعريف آزادى ممكن نخواهد بود.
از اين رو، تعريف آزادى از منظر اسلام را با مطلب اخير يعنى تعريف و ديدگاه اسلام به انسان شروع مىكنيم:
الف) انسان در نگرش اسلامى:
1. كارگزار يا خليفه خداوند بر روى زمين و عبد اوست، در مقام عبوديت مطيع خواست و اراده اوست امّا در مقام كارگزارى بر روى زمين بايد فعال باشد. انسان پلى ميان ملك و ملكوت و ابزارى است كه مشيت خداوند از طريق آن در اين جهان تحقق و تبلور مىيابد. V}بقره / 30.{V
2. انسان هم داراى عقل است و هم داراى اراده، اسلام مىخواهد انسان ارادهاش را تابع مشيت خداوند قرار دهد زيرا تنها در اين صورت است كه آدمى به يك زندگى توأم با سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت دست خواهد يافت. V}احزاب/ 29، اسراء / 19.{V
3. انسان از آن جهت كه به مستقيمترين وجهى منعكس كننده حكمت الهى است و به كاملترين وجى مظهر صفات الهى است، اشرف همه مخلوقات است. V}اسراء / 70.{V
4. انسان قدرت دارد كه بر همه مخلوقات ديگر سلطه پيدا كند امّا مسئوليت نيز دارد كه از همه اين مخلوقات مراقبت نمايد. V}در باب نگرش اسلام به انسان، جناب دكتر سيد حسين نصر در كتاب «جوان مسلمان و دنياى متجدد» صص 63 - 66 مطالب جالبى ذكر كردهاند.{V
5. انسان داراى دو ضلع وجود است: طبيعت و فطرت و از همين رو آدمى نقطه صفرى است كه قابليت تا بىنهايت صعود يا سقوط را دارا است. V}انسان/ 3.{V راز تعبيرات دوگانه و متضاد برخى آيات قرآن كريم از انسان در همين خصوصيت نهفته است. V}در برخى آيات انسان ضعيف و ناتوان (نساء / 28)، ستمكار (ابراهيم / 34)، جهول و بسيار نادان (احزاب/ 72)، ناسپاس (عاديات/ 6)، سركش (علق/ 6) و در بعضى آيات ديگر خودآگاه (قيامت / 14)، حق گرا (زمر / 18)، مسئوليتپذير (احزاب / 72) و خوانده شده است.{V
حاصل آن كه در يك برآيند كلى اسلام آدمى را محدود در همين كه هست و تا كنون خود را نشان داده نمىبيند، بلكه براى او آرمانى فراتر از بينش طبيعى و مادّى دارد. اسلام مىخواهد انسان ايده آل بسازد نه انسان صرفاً نرمال كه تنها با جامعه ساخته و با ديگران هماهنگ باشد. V}بر خلاف نگرش ليبراليزم از انسان كه طبيعت گرا بوده و آدمى را همين مىبيند كه هست و تا كنون خود را نشان داده است.{V
P}تو ز كر منا بنى آدم شهى{E}هم به خشكى هم به دريا پا نهى{P
P}كه حملناهم على البحرى به جان{E}از حملنا هم على البر پيش ران{P
P}مر ملايك را سوى بر راه نيست{E}جنس حيوان هم ز بحر آگاه نيست{P
P}تو به تن حيوان به جانى از ملك{E}تا روى هم بر زمين هم بر فلك{P
P}تا به ظاهر مثلكم باشد بشر{E}با دل يوحى اليه ديده ور{P
V}مثنوى / 2 / ابيات 3773 - 3777.{V
ب) با توجّه به همين دوگانگى وجودى انسان (طبيعت و فطرت؛ سقوط و صعود) از نگرش اسلام است كه خداوند هم «آزادى تكوينى» به بشر اعطاء فرموده و هم بر «آزادى تشريعى» صحه گذاشته است تا در پرتو آن آدمى بر ترميم كاستيىها و مصونيّت از آسيبهاى ناشى از كژىهاى ضلع طبيعت خود توانا گشته و با شناخت و پرداخت آزادانه به ضلع فطرت خويش مرتبه خلافت الهى و كارگزارى خداوند را به دست آورد. به عبارت ديگر، از نگاه اسلام خداوند متعال انسان را واجد قابليتها و صلاحيتهايى مىداند كه سبب شايستگى و بايستگى بهره مندى او از موهبت «آزادى» است و از همين رو است كه قرآن غايت قصواى بعثت پيامبر گرامى(ص) را تحقق آزادى تكوينى و تشريعى تلقى كرده است. A}صلى الله عليه وسلمو يضع عنهم إصرهم و الأغلال التى كانت عليهمرحمهما الله{A؛ V}اعراف / 157.{V «و از [روش] آنان قيد و بندهايى را كه برايشان بوده است بر مىدارد» گويا با نبود آزادى دعوت به دين و ديندارى لغو و عبث است.
ج) با توجّه به مطالب پيش گفته روشن گشت كه تعريف آزادى در نگرش اسلام چيست؟ اسلام هم آزادى تكوينى براى انسان قائل است و هم آزادى تشريعى. براساس آيات قرآن، انسان از آزادى تكوينى برخوردار است؛ يعنى، مختار است بر انجام فعل و ترك آن؛ و اين آزادى، فطرى بشر است. همچنين آزادى تشريعى - كه در منظر اسلام امرى شايسته و بايسته است - يعنى، انسان آزاد است كه از آزادى تكوينى خود در عمل و زندگى خويش بهرهمند شود و هيچكسى حق ندارد با اعمال فشار، زور و قدرت از بهرهورى معقول از آزادى تكوينى او جلوگيرى كند. به فرموده خداوند متعال: «بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيريد» V}آل عمران / 64.{V و «هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد؛ سپس او به مردم بگويد: به جاى خدا، بندگان من باشيد» V}همان / 79.{V و اين همان آزادى است كه حضرت على(ع) در وصيت خود به فرزندش امام حسن(ع) سفارش نمود: «نفست را از هر پستى گرامىدار، هر چند دنائت، تو را به خواهشهايت برساند. چرا كه هرگز در برابر نفس [ارجمند]ت كه مىبخشى، چيز ارزندهاى به دست نخواهى آورد. بنده دگرى مباش! زيرا خدايت آزاد آفريده است». V}نهجالبلاغه، نامه 31.{V
براساس روح توحيدى - كه در نگرش اسلامى از جايگاه ويژهاى برخوردار است - انسان تنها بايد بنده خداوند باشد، نه غير خدا؛ و چنان كه گفته شد، اراده خود را تابع مشيت و اراده خداوند قرار دهد و آزادى تكوينى خود را محدود و مقيد به خواست خداوند گرداند كه در آن صورت به زندگى با سعادت در دنيا و آخرت بار خواهد يافت. اما همين انسان در نگرش اسلامى حق ندارد بهرهورى از آزادى تكوينى خود را محدود به خواستهها و ارادههاى انسانهاى ديگر كرده، خود را بنده ديگران سازد و عملاً خويش را از آزادى حقوقى و تشريعى محروم سازد. آزادى تشريعى با تعريفى كه از آن در ديدگاه قرآن ارائه شد، حق مسلّم و طبيعى بشر است و هيچ انسانى حق بازستانى و محدوديت آن را ندارد. خلاصه آن كه: بندگى خداوند موجب آزادى و بندگى غير خداوند موجب فقدان آزادى است؛ چنان كه «همسر عمران [مادر مريم ]گفت: پروردگار من! نذر كردم كه آنچه در رحم من است آزاد و در خدمت تو باشد». V}آل عمران / 35.{V
P}گفت اى صدّيق آخر گفتمت{E}كه مرا انباز كن در مكرمت{P
P}گفت ما دو بندگان كوى تو{E}كردمش آزاد من بر روى تو{P
P}تو مرا مىدار بنده و يارِ غار{E}هيچ آزادى نخواهم، زينهار{P
P}كه مرا از بندگيت آزادى است{E}بىتو بر من محنت و بىدادى است{P
V}(مثنوى/ 6 / 1075 - 1078){V
د) امّا بايد توجّه داشت كه انسانهاى ديگر نمىتوانند آزادى تشريعى را محدود سازند ولى از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است، به صورت طبيعى ملزم مىشود كه اراده خود را در اراده ديگران دخالت دهد و به بيان ديگر اراده خود را در عرصه اجتماع با اراده ديگران شريك سازد، از اين رو بايد در برابر قانونى كه حدودى براى ارادهها و آزادىهاى مردم معيّن نموده و آنها را تعديل كرده، خضوع كند. پس همان طبيعتى كه به يك انسان آزادىِ اراده وعمل داده عيناً همان طبيعت در عرصه اجتماع اراده و عمل را محدود وآزادى تشريعى انسان را مقيد مىسازد.
در نگرش اسلامى از آن جهت كه قانون را بر اساس توحيد و در مرتبه بعد بر پايه اخلاق فاضله گذاشته و متعرض همه اعمال فردى و اجتماعى تحت عنوان ضوابط شرع شده است، آزادى تشريعى در اين چارچوب مرز بندى مىشود. با توجّه به اين مطلب مهم، از ديدگاه اسلام، آزادى تشريعى به اين معنا مىشود كه انسان آزاد و مختار است از تمامى حقوقى كه قوانين شرع براى او مشخص كرده بهرهمند شود. مثلاً يكى از قوانين شرع آن است كه انسان مىتواند تا هر جا كه بخواهد در عرصه علم اندوزى پيش برود و در اين ساحت آزاد است و حتّى دولت اسلامى مؤظف است كه امكاناتى براى افراد فراهم كند تا از اين حق بهرهمند شوند. V}نگا: الميزان. ج 10، صص 371 - 372 و ج 4، ص 116.{V
کد سوال : 930
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مقصود شريعتى و آخوندزاده از پروتستانتيسم اسلامى چيست؟
پاسخ : آيا اين دو در اين مقوله يكسان مىانديشيدهاند؟
مقصود دكتر شريعتى از اين واژه نه تنها غير از آن چيزى است كه امثال ميرزا فتحعلى آخوندزاده مطرح مىكردند؛ بلكه در مقابل آن است. مراد آخوندزاده از پروتستانتيسم حذف ابعاد آسمانى و الهى دين و نفى شريعت و منشأ الهى حق و قراردادن اعتبارات و قراردادهاى بشرى در مركز حق است: «پروتستانتيسم، عبارت از مذهبى است كه حقوق اللَّه و تكاليف عباداللَّه جميعاً در آن ساقط بوده، فقط حقوق الناس باقى بماند». V}آخوندزاده، ميرزا فتحعلى، مكتوبات كمال الدوله، ص 12.{V
از نظر وى، تا دين از احكام اجتماعى و سياسى و دخالت در امور بشرى به طور كامل خلع نشود، هرگز بازسازى آن نمىتواند در جهت وصول جامعه به تمدن غرب كارساز و مفيد باشد. ازاينرو پروتستانتيسم اسلامى و ليبراليسم دينى هنگامى ممكن است كه احكام شريعت كه به نظر او به مقتضاى زمانى خاص توسط پيامبر(ص) وضع شدهاند، منسوخ شود و احكام ديگرى به اقتباس از دنياى غرب اخذ شود. V}نگا: همو، مقالات، مقدمه باقر مؤمنى، ص 97 و 101 - همو، الفباى جديد و مكتوبات، ص 268.{V تفسيرى كه او از حق و عدالت و آزادى مىدهد تماماً تفسيرى دنيوى و زمينى است و هيچ چهرهاى الهى و آسمانى و يا حتى عقلانى و ايدئولوژيك نمىتواند داشته باشد. V}مقالات، صص 93 - 97 و مكتوبات، صص 55 - 56.{V ملخص كلام آن كه توصيه آخوندزاده به ملت ايران، رهايى از آزادگى دينى و عبوديت الهى و پشت كردن به دانش دينى وعقلى و روىآوردن به آزادى به معناى ليبراليستى و غربى آن و استفاده از علم تجربى است؛ صرفنظر از اين كه اين رويكرد در قالبى دينى و به نام پروتستانتيسم اسلامى و يا با پوششى سياسى و به دست پادشاه باشد. V}براى آشنايى اجمالى از ديدگاههاى او نگا: پارسانيا، حميد، حديث پيمانه، صص 213 - 206.{V
اما دكتر شريعتى درست در مقابل چنين جرياناتى قرار داشت. او با طرح بازگشت به گذشته يكى از قوىترين هجومها را بر ضد جريانات روشنفكرى الحادى - كه امثال آخوندزاده و تابعان او در پى آن بودند - سازمان داد كه مبارزه با هر آنچه رنگ و لعاب فرهنگ غربى را نداشت، وظيفه خود مىدانست. «بازگشت به گذشته» از نظر شريعتى بازگشت به اسلام ايدئولوژيك، بازگشت به فرهنگ اسلامى و ايدئولوژى اسلامى است. (چيزى كه آخوندزاده با او سرسختانه مبارزه كرد). از نظر وى، اسلام نه به منزله يك سنت و وراثت يك نظام يا اعتقاد موجود در جامعه؛ بلكه به منزله ايدئولوژى، و در مقام يك ايمان كه آگاهى دارد و آن معجزه را در همين جامعه پديد آورده، مىباشد. V}شريعتى، على، مجموعه آثار، ج 4، ص 130.{V
به اعتقاد وى، ثمره دعوت به بازگشت در جامعهاى كه اسلام در متن زندگى مردم آن به صورت يك واقعيت اجتماعى حضور دارد، بازگشت به اسلام است. نظر او در اين باب، مخالفت قوى بر ضد تمامى جريانهاى روشنفكرانه چپى است كه بعد از شهريور 1320 ش. با الگو گرفتن از مدلهاى خارجى و امثال تقىزاده، بدون توجه به شرايط اجتماعى جامعه، اجراى انقلابهاى تقليدى را در سر مىپروراندند؛ و همچنين دفاعى روشنفكرانه از مذهب، در برابر تمامى روشنفكرانى است كه با داعيه ملتپرستى، در تمام دوران رضاخان و پس از آن، در جهت زدودن مذهب و احياى آثار قبل از اسلام بسيج شدهاند.
اما در ديدگاه شريعتى، پروتستانتيسم اسلامى به معنى حذف دين از عرصه اجتماع نبود؛ بلكه به نظر او براساس رسيدن به اين اسلامِ ايدئولوژيك، بايد در اسلام تجديد نظر شود. او براى اين امر در برخى نگاشتههاى خود، معرفت دينى را در سطح علوم تجربى محض تنزل مىدهد. V}شريعتى، على، اجتهاد و نظريه انقلاب دائمى، ص 15.{V
به نظر وى، آنچه اسلام را از ركودى كه پس از پيروزى حاصل مىكند باز مىدارد، «اجتهاد» است؛ زيرا اجتهاد قدرت تفسير و تغيير مداوم احكام و سنتها را به مقتضاى شرايط و نيازهاى جديد اجتماعى به مجتهد مىدهد، V}همان، ص 20.{V اما وى مبانى اجتهاد يعنى كتاب، سنت، عقل و اجماع را به صورتى تأويل و تعبير مىكند كه اجتهاد در حد يك كار علمى - تجربى محض تنزل مىنمايد. V}در اين باب نگا: همان منبع و شريعتى على، فلسفه تعليم و تربيت، ص 200.{V
با دقت در آنچه گفته شد، روشن مىگردد كه پروتستانتيسم اسلامى آخوندزاده غير از پروتستانتيسم اسلامى شريعتى؛ بلكه در مقابل آن است.