| سلام دوباره؛ اما گنده تر از قبل... خوش میگذره بهتون؟؟؟ چه میکنین با صندلی؟... |
سلام
مرسی. میبینید که دارم پاسخ می دم.
| اما اول بگم که من نگفتم که اون دوستان بیخودی رفتن؛ منظور من این بود که بعد از صندلیشون غیبشون زد، بخصوص آقا میلاد آبی و روح زنگار زده... |
منم گفتم که شاید کاری براشون پیش اومده که نمی تونن بیان.
| اگر من مخالف نظر شما که میگین "تکامل انسان توی این دنیاست" باشم و بخوام که قانعم کنین، میکنین؟؟؟ اگه آره، همینجا بحث کنیم؟... |
اگه شما مخالف نظر من باشید به نظرتون احترام می ذارم و به نظرتون گوش می دم ولی نه اینجا و الان. اجازه بدید صندلی داغم تموم بشه یا تو یکی از انجمن ها بحثش رو راه بندازید یا با ایمیل با هم صحبت می کنیم. شاید نظر من اشتباه باشه. من نظرات شما رو می شنوم و شما هم نظرات من رو بشنوید و اون موقع قضاوت کنید.
| چرا اگه اسم اون سوالهای ذهنیتون رو فضولی میذاشتین بجایی نمیرسیدین؟؟؟ اتفاقا اگه میذاشتین شاید بیشتر میرسیدین! آخه یه فازی میدهههههههه؛ من که اینطوریم (البته حد و حدودم رو تقریبا رعایت میکنم)... |
خب من که گفتم که هر کسی یه جوریه. معمولن آدمای فضول (جسارت نشه ها) می خوان بدون اجازه تو همه کارا سرک بکشن ولی من اینطوری دوست نداشتم.
| در مورد فالون دافا هم شرمنده، آخه فکر کردم یه نویسندس و هیچ اطلاعی ازش نداشتم... (سوالای این قسمت رو بعد از اینکه یه سرکی به اون سایت –که دستتون درد نکنه- زدم میپرسم) |
خواهش می کنم. در خدمتم.
| در مورد آدم فضاییها و مسائلشون، دقیقا مثل سوال اولم؛ حاضرین بحث کنیم؟؟؟ من یه جورایی کامل مخالفم |
بازم همون جواب سوال اولتون
| تنوع طلبی (حتی برای کودک درون) حرص و آز و طمع بدنبال نداره؟ |
تنوع طلبی هیچ سنخیتی با حرص و آز نداره.
| خیلی دوست دارم در مورد اون کمالی که مد نظرتونه بیشتر بحث کنیم... شما کمال رو چی میبینین و چطوریه نقشش توی ذهنتون؟؟؟... این کمال رو در رابطه با... با... نه بذارین بعد میپرسم... |
چرا شما همش دوست دارید بحث کنید. نمی خواید صحبت کنیم؟ خب کمال یه چیزه نامحدوده. در واقع نقش اصلی رو تو ذهنم بازی می کنه و هر چیزی با اون سنجیده میشه. چون نامحدوده ، هر چیزی که باهاش سنجیده بشه نا محدود میشه.
| از کجا فهمیدین که روح از بدنتون خارج شده؟ (توضیح میخوام ونه کلیشه)... |
یادمه اولین باری که این اتفاق افتاد همش یه چیزی می خواست از بدنم کنده بشه ولی یه چیزی مانع میشد. بعد چند دقیقه تلاش انگار یه چیزی از بدنم کنده شد و اونموقع جسممو دراز کش دیدم. خیلی جالب بوئ تو اتاق می چرخیدم بدون اینکه قوانین اینجا محدودم کنن.راحت از پنجره رد می شدم و این ور و اونور می رفتم.
| میشه ماوراء رو برام تعریف کنین؟؟؟... |
یه چیزه حسیه که باید باورش کنی. قلبن. یه تعریفی که من ازش دارم اینه که هر چیزی رو که نتونی با قوانین و فرمولای این دنیا اثباتش کنی و نشونش بدی بهش می گن ماورا.
| چرا "سخن عشق" چیزه عجیبه و از کجا معلوم که با هیچ فرمولی نمیشه تعریفش کرد؟... |
بذار یه مثال برات بزنم: یه نفر رو فرض کن که هیچ علاقه ای به زندگی نداشته باشه و قصد خودکشی داره. حالا این آدم به هر نحوی عاشق بشه و برای رسیدن به اون عشق تلاش می کنه و دست از خود کشی میکشه. خب چطور میشه که تا چند وقت پیش قصد خود کشی داشت ولی الان داره برا زنده موندن و رسیدن به هدفش تلا می کنه.
من که نگفتم به هیچ وجه نمیشه شایدم بشه.
| اونجاییکه گفتین "عشق یعنی همه کار براش کردن و در عوضش هیچ چیزی نخواستن." منظورتون این عشقیه که آدما به آدما میدن یا اون ماورائیش؟؟؟... |
خب عشق آدما هم وقتی به درجه بالایی برسه ماورایی میشه و دیگه یه چیز زمینی نیست.
| اگه خاکیش رو گفتین که هیچ، اما اگه منظورتون ماورائیشه میخوام که یه خورده بیشتر توضیحش بدین... |
من منظورم زمینیشه.
| چرا عقل رو معشوق دارین؟ مگر نه اینکه عقل هم خیلی جاها اشتباه کرده، دقیقا مثل مجنون؟ و مگر نه اینکه مجنون راحتتر میگذره از خسارتی که بخاطر بی عقلیش خورده، اما عاقل نمیتونه بگذره از خسارتی که بخاطر جنون نداشتش خورده؟!... |
این سوالتون (چرا عقل رو معشوق دارین؟) نامفهوم بود. خب اشتباه می کنه ولی مگه شما به چیزی دیگه به غیر از عقل برای تصمیم گیری تکیه می کنید. خب به نظر من مجنون آدم عاقلی نبود. چون اگه یه عاقل بود راحت می تونست به عشقش برسه و یا به خاطر نرسیدن به عشقش خودشو نمی کشت.
| پرسیده بودن "اگه به یکی 1:30 ساعته زنگ بزنید جواب نده اولین فکری که میاد تو ذهنتون چیه؟" و جواب داده بودین "خب شاید بنده خدا کار داشه باشه ، نتونه جواب بده. همین"... چرا؟... اصلا نگرانش نمیشین؟ مگه نه اینکه عاشق بودین؟ پس... |
اینطور که من از این سوالتون فهمیدم ، شما نگرانی هم جز عشق حساب می کنید. اشتباه ما تو زندگی اینه که خیلی چیزا رو با هم قاطی می کنیم و در اخر چیزی از آب در میاد که دیگه نمیشه اسمشو هیچ کدوم از اونا گذاشت.
| از کتب داخلی چی میخونین؟ (آخه هرچی گفتین بیشتر خارجی بودن)... |
نه چیزی نمی خونم
| عرفان رو توضیح بدین و اینکه عارفین؟؟؟ فلسفه ایرانی رو برتر میدونین یا غربی (که ریشه یونانی داره) و یا شرقی؛ کدوم رو بیشتر قبول دارین؟؟؟ |
عرفان یعنی شناخت. وقتی بتونید از هر چیزی شناخت پیدا کنید تو اون چیز به عرفان رسیدید. فلسفه شرق رو قبول دارم ، چون عمق بیشتری داره.
| میشه یه نقشه کلی از راه درست زندگی ارائه بدین؟ |
آدم خوبی باش ، در لحظه زندگی کن و بر اساس حقیقت نیکخواهی بردباری عمل کن.
| پرسیدن " گر نكوبی شیشه ی غم را به سنگ -- هفت رنگش میشود هفتاد رنگ" و جواب دادین " به نظر من اصلن به شیشه غم کاری نداشته باش. اونو بذار کنار و فقط به شادیهای زندگی توجه کن."... بنظرمن هرچی یه لاشه رو یه گوشه نگه داری، بوی تعفنش بیشتر فضا رو میگیره؛ پس باید یه جوری از شرش خلاص شد و از بین بردش... نظرتون چیه؟ |
منظورم از کنار گذاشتن ، رها کردن بود. وقتی چیزی رو رها می کنید اون چیز دیگه نمی تونه تاثیری روی شما بذاره. مثل اینه که ترس از چیزی رو شما کنار بذارید. آیا اون چیزدیگه می تونه باعث ترس شما بشه؟
| از 100 یه نمره به میزان شناختتون از خودتون بدین! و یه نمره هم از میزان شناختتون از دنیا! |
به خودم 99.99 و به شناختم از دنیا 90
یه نمره به مذهبی بودنتون بدین... خودتون رو با حضرت علی –علیه السام مقایسه نکینین؛ نسبت به اوضاع جامعه امروزی بسنجین. اگه متوسط نمره به مذهبی بودن جامعه ما، 10 فرض بشه، شما چندین؟؟؟ (لازمش دارم، پس حدالامکان بگین، شکسته بندی و اینجور چیزا رو هم بذاریم کنار)... |
من آدم مذهبی ای نیستم. ولی ایمان و اعتقادم قویه.
| امیدوارم بهتون روی صندلی داغ خوش بگذره... فعلا |
مرسی.