سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت
اهم اهم من هر گونه اتهامات وارده به اینجانب و اونجانب تکذیب میکنم و هر گونه حرف و حدیثی که پشت سرم و جلو روم گفته شده رو رد تماس میدم
من آمدم ای دل ساده، دل به هر کی دادی از سادگی دادی ای نامرد پس چرا به ما تعارف نزدی اهم خب کجا بودیم آهان ادامه داستان گینگیلی چیزه یعنی همون گیگیلی خودمون ادامه میدهیم
بـــــــــــــــــــــــــوق......بــــــــــــــــوق ........ بـــوق...... اَدَدَدَدَ هــــی سرباز درو باز من پشت درم زود باش بنزین ندارم
سربازی که اونور تو پادگانه ( ااااااا خب چرا اینجوری اینجوری نگام میکنید نه بیا این ور دیوار تشخیص بدم کیه نه تعارف نکنیدا میخواید نوشابه و قیلون هم بیارم ...... راستی بچه ها دیدین رئیس جمهور قلیون رو آزاد کرد البته فقط قهوه خونههایی که مجوز دارن میتونن باز کنن...... اهم چیزه خب میپرید وسط داستان انتظارم دارید تند تند پیش بره ... راستی این خبر از این خبر فوری بود تو شبکه خبر میزنه از اونا بود تازه کجاشو دیدی داستان ما کلی پیام داره، چاکر آقا پیام هم هستیم): خب مگه کوری نمیبینی در زنگ داره زنگ و بزن درو باز کنن!!!!!!!!!!!!
مهدی مکلارن: جـــــــــــــــــــونم ینی چی اونوقت!!!!! مگه اینجا آپارتمانه که زنگ داشته باشه بچه میگم درو باز کن بنزین ندارم
سرباز اونور پادگان( بچه ها اگه حرفی دارین بزنیدا تعارف نداریم که باهم!!!!! ادامه بدم ؟؟؟اوکی): من مسئوبلیت داره این کار نمیتونم میفهمی نمی تونم
مکلارن(در حالی که بنزینش کم کم داشت هوارش در میومد): ای بترکی هـــــــی تو این بی بنزینی بی گازی بی اکسیژینی ببین کی به پست آدم میخوره ....... و با کلی غر زدن و اینا میره زنگو میزنه: دیلیلیلینگ دیلیلیلینگ .......... اااااااا چه جلب این زنگ موبایل بود یا زنگ خونه ؟!؟!؟!
مکلارن: ای بابا راوی جون عمت بیخیال شو بابا حالا ملت بیخیال شدن تو گیر دادی!!
راوی: چیه بابا مگه کله پاچهاوردی با خودت که این همه دادو قال میکنی!؟!؟!!؟!؟!؟
مکلارن: ای خدا خفتون کنه بیا خاموش شد ای بترکین هی حالا چیکار کنم بد بخت شدم هی بیچارا شدم هی حالا همه با هم بگین وای مکلارن بالام ........
گیگیلی بعد از شونصد دیقه اف اف رو برمیداره: اله بلو بفرمایین!!!
و گیگیلی با شنیدن صدای در کوچه و آشنا اومدن صدا و البته لهجه آشنا داد میزنه: آق...
مکلارن: ای کوفت قلقلی ای مرگ مورچه بچه مگه اینجا خونه خالته که منو با هر اسمی خطاب میکنی درو باز کن منم آق.... اهم اوهوم اهم اهم اهم ( بابا نامردا یکی بزنه پشت سرم ..........بابا نامردا پس کلم نگفتم که چه محکم هم میزنن انگار گریب گیر آوردن) چیزه یعنی مکلارناف1 هستم
گیگیلی: اف چند هستی؟
مکلارن: اف کوفت واستا بیام تو یک دماغی ازتون بسازم
گیگیلی: جـــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز( چی جیزه کی گفت جیزه برا خودتون میبرید میدوزیدمن الآن قاطی کردم بدرقم میخوام که قیدت بزنم این دندون عاریه رو از بیخ بکنم بندازم بالا زمین میاد نمیدونی تا کجا میاد من این ....اهم اوهوم اهم اهم (نزنید بابا نزنید سوخت جزغاله شد)بزارید بقیشو بگم)
مکلارن: مگه در خونه خودتونه که دستو رو دکمه نگه داشتی سوخت بردار دستو
و بالاخره بــــــــــــــــعد از قرنی مکلارن وارد پادگان شد و اول از همه رفت چند نفرو صدا زد که بیان ماشینو هل بدن و بالاخره همه چی تموم شد
مکلارن(درحالی که بغل مکلارنش واستاده داد میزنه): فال نیک هــــــــی فال نیک بیا برا اشپزخانا خرید کردم بیا اینا رو ببر
فالنیک: ای دستت درد نکنه هیچی تو اشپزخونه نداریم ایول
گیگیلی که ییهو یاد حرفای فرمانده نیکادل میوفته سریع میاد خر مکلارن رو میگیره و میگه: افسر مکلارن این چیزا رو نیکادل گفته باس انجامش بدی
مکلارن هم همه چیز رو میخونه و کاغذ رو تا میکنه و تو جیبش میذاره و سریع میره تو مکلارنشو کرکرها رو میکشه پایین و لالا میکنه
در ضمن ساعت تو پادگان 11:30 صبح هستش
خب دوستان اینم داستان خنده دار بود یا نبود بستگی به خودتون داره دیگه آخه بعضی جاهاش نیازمند یاری دوستان هستش اخه لهجه دار نوشتم برا شروع بعد شونصد سال ای بدک نبود
ما منتظر ادامه داستان هستیم در ضمن به عنوان دومین مقام پادگان( چقدر متوازنم من یکی بیاد منو بیگیره) خدمتتون بگم که دوستانی که مایلند تو داستان اسمشون برده بشه حتما خودشون هم بیان و بنویسن و صرفا فقط اعلام آمادگی قبول نیستا گفته باشم
در ضمن در داستان بعدی من تعداد نفرات بیشتری حضور خواهند داشت
مراقب خودتون باشید