• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 17390)
دوشنبه 24/10/1386 - 15:27 -0 تشکر 24237
افتتاح پادگان جدید ....!!/

به نام خدا
گروهان به جای خود
1...2..3...4
1...2..3...4
1...2..3...4
خبردار
فرمانده نیکادل صحبت میکنه
سربازان و فرماندهان گرامی همانطور که مستحضر می باشید
در طی اشغال مباحثه و مصدوم شدن سرباز ها اختالالانی در روند پادگان به وجود آمد
که پادگان را تا حد انحلال و فرو پاشی مرز های برسا برد
اما به امید خدا سمت فرماندهان جدید  متعاقبا اعلام خواهد شد
افسر مین جانگو ببخشید افسر مکلارن به سمت معاون ارشد اینجانب می باشد

فرمانده یاسان هم یکی از در جات روی شانش ازش گرفته می شه یا یاد بگیره به فرمانده ی بالا دستش غر نزنه من پاد گان می خوام پادگان چی شد (قبلا کنکو ی بود ملاحضه اش را میکردیم )

سربازان توجه داشته باشند که هر چند فتح مباحثه در پی از دست دادن برسا برای ما شیرین بود
اما باید توجه داشته باشیم که شاه شوریده سران هنوز در جدال و دشمنی با ماست
وشاید باعث قطع و کمبود گازاین روز ها اون باشه 
 
در ضمن پس از انتخاب اسم که در تاپیک برسا یا اسم دیگه اعلام شده اسم اینجااز برسا به اسم جدید تغییر خواهد یافت
گروهان آزاد
متونید امروز را آزاد باشید و برای افتتاح پادگان جدید جشن بگیرید
سربازهای جدید از فردا می تونن اعلام آمادگی کنن
با تشکر
فرمانده ی کل قوای پادگان
مدیر انجمن طنز
نیکادل

يکشنبه 7/11/1386 - 18:56 - 0 تشکر 27017

سلام

اهالی پادگان قبلی در جریان هستن که  شخصیت هر کدوم از اهالی پادگان رومعرفی میکردیم.ویژگیهای اخلاقی و ... اگر اینجا هم این حرکت انجام بشه فکر میکنم خالی از لطف نباشه. پرونده ی دوستانی که قبلا باهاشون همدوره بودیم و تو یه پادگان خدمت میکردیم(یادش بخیر) دست بنده است پس اگر دوستان مایل باشن سربازان قدیمی رو معرفی کنیم تا آمار دست جدیدها بیاد و همدیگرو بهتر بشناسن و داستان رو با در نظر گرفتن ویژگیها ،تیکه کلامهاو ... بنویسیم.اگر هم مایل نیستین بهتر میل پیدا کنین چون بنده به عنوان یک فرمانده اصولا با دموکراسی مشکل دارم...کسی حرفی زد؟

در مورد دوستان جدید هم اگر به ما افتخار بدن و در داستان نویسی شرکت کنند هم پادگانمون جون میگیره هم میتونیم برای اون ها هم شخصیت تعریف کنیم

نظر بدین تا دست به کار شیم

گیگیلی جان شما هم برو دم خونه ی خودتون توپ بازی کن لطفا...پادگان جای فوتبال نیست...حداقل اینطور غیر اصولی و تک نفره...یه بار دیگه توپت بیفته تو پادگان سولاخش میکنم(دقت کنین سوراخ نه ...سولاخ)

(حیف که خاطرت خیلی برام عزیزه وگرنه همینجا یه بازداشتی برات مینوشتم.)

من همچنان منتظرم تا دوستان قدیمی هم به ما بپیوندند.پادگان بدون حضور گرم اونها مطمئنا یه چیزی کم داره.

و اما یه چیز دیگه :فرمانده یاسان همکار بودن با شما باعث افتخار بنده است.هنوز تجریبات قشنگی رو که در پادگان قبلی داشتیم فراموش نکردم.

فرمانده اول پادگان

خانم گل

--------------------------------------------------------------------------------------------

به مهربانی خدا ایمان دارم...خدا دروغ نمی گوید

--------------------------------------------------------------------------------------------

يکشنبه 7/11/1386 - 20:43 - 0 تشکر 27021

بسم رب الحسین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

***********************************

سلام

به به به به چه عجب...وجب...فرمانده اول...معاون ارشد...پیستون چپ تیم ملی!!...آشپز دربار

به به به

بابا شروع کنید دیگهههههههههه

روغن نداره پادگان چراااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آرهههههههه خانوم گل گل گفتی...خیلی خوبه....من هنوز موندم این که من مامور مخصوصشم کیه؟؟؟روح قلی چیه؟؟؟

البته یه کوچولو میدونم اما خیلی نمیدونم...

بقیه رو هم اصلا نمیشناسم...

چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خونه؟؟؟؟؟؟؟کی گفت خونه؟؟؟؟

خانوم گل؟؟؟؟؟؟ دم در خونه مگه جای توپ بازیه؟؟؟

اینجوریه؟؟؟

دموکراسی...دموکراسی...دموکراسی...دموکراسی

ما دموکراسی دوست داریم.

دموکراسی چیز خوبی است.

بابا دموکراسی دارد

آن مرد با دموکراسی امد

آن مرد با داس دموکراسی اورد

ان زن به جای شیر دموکراسی خرید

ان زن نانش را با دموکراسی میخورد

تا به حال دموکراسی پلو* خورده ای؟؟؟

مکلارن مکلارنش را با یک بشقاب دموکراسی عوض کرد

خانوم گل به بانوی اول دموکراسی در تبیان تغییر نام داد.

خانوم گل دموکراسی دوست دارد.

تو دموکراسی دوست داری؟؟؟

مدیر انجمن خانواده دموکراسی دارد.

خدا دموکراسی دوست دارد نمیدانم خانوم گل چرا دموکراسی دوست دارد.

انجمن خانواده رفتیم دموکراسی بود

پادگان آمدیم دموکراسی بود

قصه ما راست بود

(دماغم چرا دراز میشههههه)

* پلوی چرپ که وسطش دموکراسی است

بچه های دیگه هم مثل بچه های خوب پاشن بیان

دق ندید منو...پوست و استخوون شدم...

**سلام بر حسین**

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
يکشنبه 7/11/1386 - 22:38 - 0 تشکر 27048

سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت

به به فرمانده خانم گل

من کاملا موافقم

راستی اینجوری که من با یه دوشخصیتی روبرو خواهم شد

سرباز صفر بودن یا معاون ارشد بودن

مسئله اینست

ولی من رسما موافقم

منتظریم

مراقب خودتون باشید

چیزهایی نصیب ما می‌شود که آن‌ها را باور داریم.

ای کاش یاد بگیریم، که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ‌دنده‌های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

عمر دست خداست، پراید فقط وسیلس 

 

يکشنبه 7/11/1386 - 23:26 - 0 تشکر 27053

این اعصاب منه

هرچی تایپ کرده بودم پرید

دوشنبه 8/11/1386 - 0:32 - 0 تشکر 27063

گیگیلی به جای خود
فرمانده نیکادل: تو خجالت نمی کشی دستت را از روی این در برنمی داری  سوخت این در

گ ی : مگه زنگه قربان

اگر گذاشتی ما تمرکز کنیم ایم در این ایام امتحانات4 تا ماهی حفظ کنیم تا مدرکمان را بگیریم بلکه 2 قران به حقوق ما افزوده شود
گیگیلی: آخه قربان شما جواب نمدادید گفتیم خدای ناکرده بلایی سرتان آمده (سقط چیزی شده باشید انشا ...)
ف ن : می بینی که همه جایم سالم است به جز گوشهام آن هم سوراخ شد از بس که کوبیدی به در
گ ی : آخه....
ف ن : آخه بی آخه جریمه ات این است که د کنار ما بنشینی و اسم ماهی حفظ کنی
گ ی : فربان میشه تبطره 13 را حفظ کنم
ف ن:
تکرار کن
سرانیده (هامور)
سیانیده (شوریده)
اسکومبریده (تن ماهی)
اونکورینکوس مای کیس (فزل آلای رنگین کمان)
گ ی : من چی کاره بی دم ماهیا چی کاره  بیدن  هیشکی منو دوست نداره
ف ن باشه می بخشمت اما دیگر تکرار نشه  بیا این دستور روببر پیش فرمانده یاسان نوشتم هر وقت برفها آب شد 300 تا کلاغ پر بری به دوستدار یو هم بگو اگه می خواد خدمت کنه 150تا شو کمکت کنه 
 بعدشم برو پیش
فرمانده خانم گل بگو سربازهای قدیمی خودشون شخصیتهاشونو توضیح بدهند پس از اتمام جمع بندی نمایید البته اگر بچه ها از تیکه کلام جدید استاده کنند بهتر است چون خلاقیت بچه ها افزایش می یابد
بعد هم میروی پیش معاون ارشد ما می گویی باز نامه فرستادی لیلی زن بود یا مرد می ترسم داستان تمام شود هنوز پست بزنید بچه ها یه داستان شروع کنید بهش میگی فرمانده نیکادل گفت  من هم روزی سرباز بودم اما دچار دو گانگی ارزشی نشدم
بعد هم می روی به آشپز پادگان فال نیک می گویی ما انکوریکوس مای کیس میل داریم
بعد هم می آیی پیش ما گزارش کار می دهی  البته حفظ تبصره 13 یادت نره با کلاس

دوشنبه 8/11/1386 - 10:27 - 0 تشکر 27112

سلام فرمانده

من نگهبان درم یا پادوی شما فرمانده ؟

ننه ببین دخترت را كه نای راه رفتن ندارد چگونه به جنب و جوش وا می دارند ؟

فرمانده پیشنهادی دارم فرمانده

بیایید دربازكن تصویری تعبیه كنیم

ف ن : بودجه نداریم سرباز

گ : یعنی چی فرمانده ؟ این پادگان خصوصیه ... هنوز نتونستید اسپانسور جور كنید فرمانده ؟

ف ن : نه سرباز . كسی حاضر نمی شود اسپانسوری این پادگان تق و لق را قبول كند سرباز

گ : آخی .. من یك آقاجون دارم بسی پولدار . منتها به حرف من گوش نمی دهد . باید با عمه ام صحبت كنم . چون آقاجون برای حرف دختر عاقلش احترامی بس ویژه قائل است . منتها من می ترسم با عمه ام صحبت كنم . نگاههایی دارد بس ترسناك . اصلا فرمانده ، این پیشنهاد من را نشنیده بگیرید فرمانده !

ف ن : سرباز ! تو مگر پیشنهادی داده بودی سرباز ؟

گ : خیر فرمانده !

ف ن : چقدر پر چانگی می كنی سرباز . زود برو به كارهایی كه بر دوشت گذاشته ام برس . حفظ تبصره 13 فراموشت نشود سرباز !

گ : بله فرمانده !

و من میرم تا وظایف محوله رو به نحو احسن انجام بدم .

و در همین حین كه دارم میرم به طرف آشپزخونه كه ته پادگانه یاد حرفهای فرمانده خانوم گل میفتم كه خاطرم برایش عزیز است . یعنی چه این حرف ؟ آیا منظور خاصی دارد آیا ؟ اگر دارد بگوییم دایی بیكرانمان حسابش را برسد ! و همینجور این حرفها رو زمزمه می كنم : ای خانوم گل ! دلت خوشه ها ! فوتبال دم در خونه ؟ مگه این آقاجون میذاره ؟ تا میخوایم با دایی یه دست پنالتی بزنیم آقاجون با اون زیرشلواری راه راهش از پنجره داد میزنه كه برید كنار خیابون بازی كنید . می زنید شیشه پنجره رو می شكنید . من پول ندارم دوباره از آلمان شیشه دوجداره بیارم . ( این آقاجون خیلی پولداره . ماشینشو كه دیدین ؟ و فقط هم به حرف ... گوش می كرد . مثل ریگ براش پول خرج می كرد ) برید از جلوی چشمم دور شید . نكنه باز هوس كمربند كردین شما دو تا ؟ هنوز كبودی تنبیه قبلی جاش نرفته هااااا !

اما خودش همش با رفیقاش میره فوتبال . چند بار هم كم بود جونشو در این راه از دست بده ! هی میگه میخوام بشم علی دائی . ما كه بخیل نیستیم . بذار بشه !

در همین افكار بودم كه رسیدم دم در آشپزخونه در حالیكه بوی بد ماهی فضا رو گرفته بود .

وااااااااااااای خدای من ! چی می بینم ؟ أأأأأأأأأأأأأأأأأأه چقدر چندش ... هووووووووووووووووووووووع

طاقتشو دارین براتون تعریف كنم ؟

ملت : بعلههههههههههههههههههه

گ : همینجوری نگین بله . واقعا طاقتشو دارین ؟

ملت : بعلهههههههههههههههههه

گ : خیله خوب . خودتون خواستین . اگه گفتم اونوقت دچار سوء تغذیه شدین تقصیر از خودتونه ها !

ملت : بعلهههههههههههههههه

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 8/11/1386 - 10:28 - 0 تشکر 27113

گ : من از لای در دیدم كه فال نیك دستش تو مماخشه . محتویاتشو در میاهر گرد می كنه و تمرین نشونه گیری می كنه كه آیا می تونه بندازه تو قابلمه ها یا نه ؟ ! بعد واسه اینكه غافلگیرش كنم و یه آتو ازش بگیرم ییهو می پرم تو و میگم : پخخخخخخخخخخخخخخ

سرآشپز فال نیك : إإإإإإإإإإإإإإ .. ترسیدم سرباز گیگیلی . تو اینجا چیكار می كنی ؟

گ : این مهم نیست كه من اینجا چیكار می كنم . مهم اینه كه تو داشتی یه كار خیلی بد می كردی . به قول آقاجونم كه با زیبایی خاصی میگه : زشته زشته . عزیز من زشته این كار . می دونی اگه یه روز فرمانده نیكادل بفهمه برات خیلی بد میشه .

س ف ن : نه گیگیلی . جون تظارت نگو . من بدبخت میشم . تازه با هزار ترفند تونستم خودمو تو دلش جا كنم . جون آقاجونت ، جون ننت ، جون داییت نگو .

گ : باشه نمیگم اما بدون كه این قضیه رو فراموش نمی كنم . تو هم باید حواست به كارایی كه می كنی باشه وگرنه ییهو دیدی من این قضیه یادم اومد ! دهنمم چفت و بست نداره ییهو می پره بیرون !

س ف ن : باشه باشه .. هر چی تو بگی . فقط سرباز انگشتم از تو مماخم در نمیاد . چیكار كنم ؟

گ : یه كم تلاش كن ! حتما در میاد

س ف ن : اونجوری كه تو منو ترسوندی انگشتم تا اعماق دماغم به سمت منتها الیه سینوس هام پیشروی كرده . ببین در نمیاد . هق هق

گ : ببین من یه پیشنهادی دارم . چطوره رو انگشتت آب جوش و روی دماغت آب یخ بریزیم . فكر كنم اینجوری در میاد .

س ف ن : من نمی دونم سرباز . هر چی تو بگی من قبول می كنم

و من هم اینكارو می كنم كه هوار فال نیك میرسه به آسمون و ییهو میگه : سوختم سوختم .

گ : به جهنم سوختی . ببین انگشتت در اومد فقط یه كم سوخته

س ف ن : قربون درایتت سرباز . مخلصتیم دربست تا میدون راه اهن !

گ : خوب خودتو لوس نكن . ببین این فرمانده هه اسمش چی بود ؟ آهان نیكو همون زنبوره كه دنبال مامانش می گشت ؟ / نیك همونی كه حنا دختری در مزرعه ازش پرستاری می كرد ؟ / نیكا ... نیكا چی چی بود سرآشپز ؟

س ف ن : جانم به فدایش فرمانده نیكادل بزرگ

گ : آهان ! همون . گفت كه غذا درست كنی با این ماهیه اسمش چیه ؟ كانگوروی كیسه دار ؟ هواپیمای كنگورد ؟ كنكور ؟

س ف ن : من خوم می دونم سرباز . اونكورینكوس مای كیس

گ : آره همین . چه اسم مسخره ای ! یه دفعه بگو ماهی قزل آلا همه راحت شن دیگه !

س ف ن : ببین سرباز . از من آتو داری حرفی نیست . اما اجازه نمیدم به علایق غذایی فرمانده عزیزم توهین كنی !

گ : إإإإإإ ؟‌ اینجوریاس ؟ قرار نبود ساز مخالف بزنیا فال گردو !

س ف ن : باشه . فعلا كه دور ، دور توئه . ولی خوب تو هم كمی مهربون باش

گ : وقت ندارم . خیلی كار دارم . زود باش غذا رو آماده كن . اگه ببینم یه بار دیگه انگشت كردی تو مماخت اون یكی انگشتتم می سوزونم . سوراخای دماغتم بتونه می كشم . فهمیدی ؟

س ف ن : هر چی تو بگی

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 8/11/1386 - 10:30 - 0 تشکر 27114

خوب حالا نوبت كیه ؟

اهان خلاقیت شخصیت های پادگان قبلی . خوب فرمانده خودش به خانوم گل بگه . به من چه ؟

دیگه نوبت كیه ؟

اهان . معاون ارشد . حالا از كجا پیداش كنم ؟ شده مثل ستاره سهیل . از كجا پیداش كنم ؟ ننههههه ننهههههه معاونو از كجا می تونم پیدا كنم ؟ حتما با دوستاش سوار مكلارنش شدن و دارن تو شهر ویراژ میدن ! من میگم از وقتی نمی تونه تو صفحه سیاه بنویسه تعادلشو از دست داده ! فقط بلده بگه داستانو شروع كنید . یا داستانو كه شروع می كنی میگه : آفرین ، ادامه بدین ! خودش نقش تماشاگری رو داره كه یه دفعه نارنجك میزنه تو چش اون سرباز بیچاره ! این معاون خیلی زیركانه داره از زیر كار در میره ! این معاون دچار چهارگانگی ارزشی شده . یكی باید كمكش كنه وگرنه از پا میفته . هق هق

بعد باید كجا برم ؟

مثل اینكه از ته رفتم به اول !

حالا باید تبصره 13 رو حفظ كنم . حالا چی هست این تبصره هه ؟ بای دبرم از آقا بهروز بپرسم . اگه یاد نگیرم باید كلاغ پر برم ! دوستدار u رو از كجا پیدا كنم ؟ می دونم اخرشم این دایی به دادم می رسه .

خوب این هم گزارش كار

تق تق .. تق تق

ف ن : بیا تو سرباز

گ : فرمانده این هم گزارش كار فرمانده

ف ن : چقدر طولانی شده سرباز

گ : چیكار كنم فرمانده ؟ اصولا چونم كه گرم میشه نمی تونم كنترلش كنم فرمانده

ف ن : عیب نداره سرباز . در این دورانی كه كسی برای پادگان داستان نمی نویسه تو بنویس تا سرشون گرم شه سرباز

گ : ممنون از دلگرمیتون فرمانده

ف ن : مرخصی سرباز . برو پشت در واستا

گ : بله فرمانده

شققققققققققققققققققق ( صدای در بود )

( دخترم تو چرا تازگیها داستانهای بیمزه می نویسی ؟ تو كه اینجوری نبودی ! )

( خوب اینم از داستان من . اینقدر شما ننوشتید كه من مجبور شدم این خزعبلات رو بنویسم و شما مجبورید كه تحملش كنید )

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 8/11/1386 - 11:46 - 0 تشکر 27147

سلام بر پادگانیان عزیز

جوابیه...(خواهشاً مثل قدیما پستا رو این مدلی بزنید...یعنی اگه ادامه داستانه اعلام کنید اگه داستانیم در کار نیست اولش یه جووری مطلبو برسوونید)

یاساااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یاساااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مطلب واسه من باز میکنی؟؟؟؟د دختر من خودم تا میگن ی تا دم در خونه یاسان اینا میرم و برمیگردم

اووووه میگم همسایه ها بد نیگا میکنن...بگووو پس تویی رووزی چندبار میای تا دم درو برمیگردی...وقت کردی یه سر بیا توو چایموون نمک نداره

ولی جدا این که گفتی یعنی چی؟!؟!؟!؟!

یعنی یکی میاد میگه من هستم ... روو من حساب کنید ... بدجوورو خوشجوورو این چیزا اما هرچی چشاتو باباغووری میکنی نمیبینیش...البته هستا منتها اوونجایی که منتظرشی نیست (یا کووچه بالاییه یا چارتا چارراه اوونورتر)...پیشیتوون قشنگ بوود!میدوونم داستانم خوکشل میبری جلو...

مکلارن: معاون ارشد فرمانده کل قوا

خب تبریکات شخص بنده رو که از اینجانبان و انجانبان(همه طرف)میرسد پذیرایی گرمی کنید...هر چه میگردم چشمی که شما را ببیند ندارم!!!(به راستی چرا دیده نمیشوید؟!!)

یاسان : فرمانده دوم پادگان و با برگرداندن درجه ی روی شانه

اینا که قابل شما رو نداشت فرمانده...جدا تعارف نکنیدا اگه احتیاج بوود بگید من بازم میتوونم بهتوون بلاعوض قرض بدم!!!

دوستان!! در صورت نارضایتی از سمت اعلام شده می توانند!!! حداکثر ظرف یک هفته اعتراض خود را اعلام کنند

 که هیچ اعتراضی وارد نیست بی خود اعتراض ندید چون از درجه شما کاسته میشه

خواندیم لیست تهیه شده را...دلمان شکست(گووش کنید حتما صدایش را میشنوید)اول که خواندیم ترک خورد زیرا دیدیم یک نام زیبا در این میان دیده نمیشود...اما بعد به یکباره ترک عمیقتر شد و دلمان دونیم گردید زیرا این حس که ممکن است فرمانده بزرگ و نازنین برسای نازنین و بزرگ (خدابیامرز) الزایمر موقت گرفته باشند به ما انتقالیده شد...نگرانتان گشتیم فرمانده نیکادل بزرگ...اخر چه طور میشود اسمی مثل عسل از قلم بیافتد(نکند دست و پایش بشکند...ارتفاع قلم چقدر بوود فرمانده؟!!!)

دوستدارu:

بر میگردم

این قسمت خیلی مهمه...توجه کنید که ما هنووز سربازی مثل جناب توفیق خدمت پیدا نکردیم...فرمانده نیکادل عزیز بهتره به این قسم سربازا مرخصی کووتاهتری داده بشه تا مایه ی امووزش دیگران باشند

خانم گل

پادگان جای فوتبال نیست...حداقل اینطور غیر اصولی و تک نفره

میدوونی خانووم گل همین یه جمله چقدر با من بازی کرد؟؟؟یاد فووتبال پادگان برساییموون افتادم...در شرایط کنکووری بوودم ولی لحظه به لحظه میوومدم ببینم چی به چیه…

فرمانده گل تمام پادگانها فرمانده خام گل منم زیادی خوشحالم از این که شما پیش مایی یا ما پیش شماییم!!!؟(وروود شما به پادگان قبلیه اگرچه دیر بوود!!!اما کلی ازتوون چیز یادگرفتیم…شما نبوودید ما هم سروساموون نمیگرفتیم…خلاصه اینکه باعث بسی شادمانیست که حضوورتان احساس میبخشد گرما را…)

..........................................................................................................

راستی عسل میاد البته نه همین الانا...وقتی اوومد خودش توضیح میده غیبتش رو ... گواهی هر چندتا دکتر خواستین بگین تا خبر بدم تهیه کنه...اگه خواستین میگم رووز اولی با مامانش بیاد...(هنووز نمیدوونه اینجا چه خبره)...پس بهتره توو داستانای بچه ها نقشش باشه یا واسه مامووریتی چیزی به گفته ی فرمانده ی محترم و عزیز(نیکادل جوون)رفته باشه ناکجا اباد(محرمانه اس)

تا بعد(...)

دوشنبه 8/11/1386 - 22:48 - 0 تشکر 27233

سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت

اهم اهم من هر گونه اتهامات وارده به اینجانب و اونجانب تکذیب می‌کنم و هر گونه حرف و حدیثی که پشت سرم و جلو روم گفته شده رو رد تماس میدم

من آمدم ای دل ساده، دل به هر کی دادی از سادگی دادی ای نامرد پس چرا به ما تعارف نزدی اهم خب کجا بودیم آهان ادامه داستان گینگیلی چیزه یعنی همون گیگیلی خودمون ادامه میدهیم

بـــــــــــــــــــــــــوق......بــــــــــــــــوق ........ بـــوق...... اَدَدَدَدَ هــــی سرباز درو باز من پشت درم زود باش بنزین ندارم

سربازی که اونور تو پادگانه ( ااااااا خب چرا اینجوری اینجوری نگام می‌کنید نه بیا این ور دیوار تشخیص بدم کیه نه تعارف نکنیدا میخواید نوشابه و قیلون هم بیارم ...... راستی بچه ها دیدین رئیس جمهور قلیون رو آزاد کرد البته فقط قهوه خونه‌هایی که مجوز دارن میتونن باز کنن...... اهم چیزه خب می‌پرید وسط داستان انتظارم دارید تند تند پیش بره ... راستی این خبر از این خبر فوری بود تو شبکه خبر میزنه از اونا بود تازه کجاشو دیدی داستان ما کلی پیام داره، چاکر آقا پیام هم هستیم): خب مگه کوری نمی‌بینی در زنگ داره زنگ و بزن درو باز کنن!!!!!!!!!!!!

مهدی مک‌لارن: جـــــــــــــــــــونم ینی چی اونوقت!!!!! مگه اینجا آپارتمانه که زنگ داشته باشه بچه می‌گم درو باز کن بنزین ندارم

سرباز اونور پادگان( بچه ها اگه حرفی دارین بزنیدا تعارف نداریم که باهم!!!!! ادامه بدم ؟؟؟‌اوکی): من مسئوبلیت داره این کار نمیتونم میفهمی نمی تونم

مک‌لارن(در حالی که بنزینش کم کم داشت هوارش در میومد): ای بترکی هـــــــی تو این بی بنزینی بی گازی بی اکسیژینی ببین کی به پست آدم میخوره ....... و با کلی غر زدن و اینا میره زنگو میزنه: دیلیلیلینگ دیلیلیلینگ .......... اااااااا چه جلب این زنگ موبایل بود یا زنگ خونه ؟!؟!؟!

مک‌لارن: ای بابا راوی جون عمت بی‌خیال شو بابا حالا ملت بی‌خیال شدن تو گیر دادی!!

راوی: چیه بابا مگه کله پاچه‌اوردی با خودت که این همه دادو قال می‌کنی!؟!؟!!؟!؟!؟

مک‌لارن: ای خدا خفتون کنه بیا خاموش شد ای بترکین هی حالا چیکار کنم بد بخت شدم هی بیچارا شدم هی حالا همه با هم بگین وای مک‌لارن بالام ........

گیگیلی بعد از شونصد دیقه اف اف رو برمیداره: اله بلو بفرمایین!!!

و گیگیلی با شنیدن صدای در کوچه و آشنا اومدن صدا و البته لهجه آشنا داد میزنه: آق...

مک‌لارن: ای کوفت قل‌قلی ای مرگ مورچه بچه مگه اینجا خونه خالته که منو با هر اسمی خطاب می‌کنی درو باز کن منم آق.... اهم اوهوم اهم اهم  اهم ( بابا نامردا یکی بزنه پشت سرم ..........بابا نامردا پس کلم نگفتم که چه محکم هم میزنن انگار گریب گیر آوردن) چیزه یعنی مک‌لارن‌اف1 هستم

گیگیلی: اف چند هستی؟

مک‌لارن: اف کوفت واستا بیام تو یک دماغی ازتون بسازم

گیگیلی: جـــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز( چی جیزه کی گفت جیزه برا خودتون می‌برید میدوزیدمن الآن قاطی کردم بدرقم می‌خوام که قیدت بزنم این دندون عاریه رو از بیخ بکنم بندازم بالا زمین میاد نمیدونی تا کجا میاد من این ....اهم اوهوم اهم اهم (نزنید بابا نزنید سوخت جزغاله شد)بزارید بقیشو بگم)

مک‌لارن: مگه در خونه خودتونه که دستو رو دکمه نگه داشتی سوخت بردار دستو

و بالاخره بــــــــــــــــعد از قرنی مک‌لارن وارد پادگان شد و اول از همه رفت چند نفرو صدا زد که بیان ماشینو هل بدن و بالاخره همه چی تموم شد

مک‌لارن(درحالی که بغل مک‌لارنش واستاده داد میزنه): فال نیک هــــــــی فال نیک بیا برا اشپزخانا خرید کردم بیا اینا رو ببر

فال‌نیک: ای دستت درد نکنه هیچی تو اشپزخونه نداریم ایول

گیگیلی که ییهو یاد حرفای فرمانده نیکادل میوفته سریع میاد خر مک‌لارن رو میگیره و میگه: افسر مک‌لارن این چیزا رو نیکادل گفته باس انجامش بدی

مک‌لارن هم همه چیز رو می‌خونه و کاغذ رو تا می‌کنه و تو جیبش میذاره و سریع میره تو مک‌لارنشو کرکرها رو می‌کشه پایین و لالا می‌کنه

در ضمن ساعت تو پادگان 11:30 صبح هستش

خب دوستان اینم داستان خنده دار بود یا نبود بستگی به خودتون داره دیگه آخه بعضی جاهاش نیازمند یاری دوستان هستش اخه لهجه دار نوشتم برا شروع بعد شونصد سال ای بدک نبود

ما منتظر ادامه داستان هستیم در ضمن به عنوان دومین مقام پادگان( چقدر متوازنم من یکی بیاد منو بیگیره) خدمتتون بگم که دوستانی که مایلند تو داستان اسمشون برده بشه حتما خودشون هم بیان و بنویسن و صرفا فقط اعلام آمادگی قبول نیستا گفته باشم

در ضمن در داستان بعدی من تعداد نفرات بیشتری حضور خواهند داشت

مراقب خودتون باشید

چیزهایی نصیب ما می‌شود که آن‌ها را باور داریم.

ای کاش یاد بگیریم، که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ‌دنده‌های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

عمر دست خداست، پراید فقط وسیلس 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.