A_V_B_2066
همین الان حلام کن.منو ببخش جو صندلی
داغ منو گرفته.
خیالی نیست
بپرس ببینم چی می پرسی چون اون قدر اخطار کرده بود همون موقع جواب بده که تاحالا
سوالات رو نخوندم.
باید خیلی با جنبه باشی که رو صندلی
داغ نشستی.
نه خیلی! فقط
وانمود می کنم که با جنبه هستم.
تو پاسخ هات گفتی کسی که هیچ عشقی
نداشته باشه خودکشی میکنه. کسانی هستند که دلیل خودکشیشونو
،رسیدن به خدا/عشق به خدا گفتن.» بدون اینکه نظرتو بگی در مورد این
افراد یه چیزی بگو.
همچین افرادی هم پیدا
میشن؟ جدا؟
خوب به اونها
میگم:
نیست مستی
عشق در سر تو
رو که تو مست
آب انگوری
چند وقت دیگه 22 ساله میشی.فکر
میکنی22سالگی چه حسی داره؟چجوریه؟
فکر نمیکنم خیلی فرقی
با بیست و یک سالگی داشته باشه. حس خاصی نداره فقط عددش قشنگه! مثل 20 سالگی!
هر کس از بهر خود در تکاپوست
کس نچیند گلی که نبوید
هر کس که نه
ولی اغلب اینطوری هستیم. ولی کسانی هم هستند که بی توقع خیر برسونن
ای گل نوشکفته اگر چند
زود گشتی زبون و فسرده
از وفور جوانی چنینی
هرچه کان زنده تر زود مرده
میگه که تقصیر از خودت بوده اگه بیخودی اینقدر
زنده نبودی، نمیمردی! تا حالا شنیدی که مرده بمیره؟
خس به صد توفان ننالد
گل ز یک تند باد است بیمار
در عوض خس رو کسی اهمیتی بهش نمیده و حتی پاشون رو هم روی اون
میگذارن اما گل رو تحت نظر عمل میارن براش باغچه و گلدون و گلخونه درست میکنن.
اصلا شاید
علت همینه. خس به ناملایمات عادت میکنه پس مقاومتش بالا میره اما گل در ناز و نعمت
بزرگ میشه و...
هرسه شعر بالا از نیماست.نظرتو
درموردشون بگو.یه شعر هم قشنگ تر از شعرای بالا ذکر کن
شعر قشنگ تر
که زیاده. یکیش:
زرتشت بیا که
با تو امید آید
شب نیز صدای
پای خورشید آید
تاریخ اگر
دوباره تکرار شود
کعبه به طواف
تخت جمشید آید
- ایرج زبردست
من کجاییم؟
ایرانی!
اگه از کسی (یا دوستی) چندین بار
انتقاد(بطور صحیح) کنی اما هیچوقت به
حرفت توجه نکنه تا اینکه در بار آخر یه دفعه عصبانی بشه و بگه : این
انتقاد در مورد خودتم صادقه. می بینی که حرفش واقعا درسته.
چه حسی بهت دست
میده؟بلافاصله بعد از حرفش،چی بهش میگی؟چی کار میکنی؟ )قبل از اینکه بقیه سوالا رو بخونی
جواب این سوالو آماده کن)
معمولا سعی
میکنم ایرادی که توی خودم هست و هنوز اقدامی برای رفعش نکردم رو یا از دیگرون
نگیرم و یا موقع انتقاد بگم که من هم این مشکل رو دارم و من هم باید رفعش کنم.
اما اگه چنین
موردی پیش بیاد احتمالا اولش چند لحظه سکوت می کنم حس میکنم چه اشتباه بدی مرتکب
شدم. بعد میگم اگر من هم چنین عیبی داشته باشم باید رفعش کنم ولی این دلیل نمیشه
که تو به دلیل اینکه من این عیب رو دارم عیب خودت رو بر طرف نکنی. به قول سعدی:
مرد باید که
پند را گیرد
ور نوشته است
پند بر دیوار!
مدل موت چیه؟کوتاه؟بلند؟میونه ات با
فشن چطوره؟
در حال حاضر
فکر میکنم تقریبا پنج- شش سانتیمتر با فرق کج. میونه ام با فشن خیلی بده!
مدل موی من چطوره؟کوتاش کنم یا بلندش
کنم؟(این سوال فقط محض خنده و رفع خستگی ه)
از ته بتراش!
چرا کرکس ها گردنشون لخته؟(هم جدی
جواب بده و هم طنز)
جواب جدی: یحتمل برای
اینکه بتونن راحت تر زندگی کنن و گردن بی پر به اونها در این راه کمک می کنه.
جواب طنز:
زدن ظرف روغن صاحبشون رو شکوندن!
بهترین بازیکن ایتالیایی که دوست
داری؟(همین الان جواب بده)
باجو (بعدش
دلپیرو و بوفن)
(فرض کن)خانومت خیلی عصبیه.حرف بی منطق زیاد میزنه و از همه چی
ناله میکنه و اصولا از منطق آلرژی داره. باز بهش انتقاد میکنی؟چطوری؟(اگه آره:تو
دیگه کی هستی پسر؟؟؟)
همیشه اینطوریه یا در
یه زمان خاص که ناراحته.
اگه زمان خاص
باشه سعی میکنم صبر کنم تا آروم بشه بعد باهاش صحبت می کنم.
اما اگه
همیشه این طور باشه به هر حال باید راهی پیدا کنم که بتونم اون رو متوجه اشتباهش
کنم. هزار و یک راه وجود داره که باید دید کدومش جواب میده. اینکه اصلا انتقادی
ازش نکنم، کمکی نه به اون میکنه و نه به من.
(ادامه
سوال 8)چرا وقتی تو از دوستت انتقاد میکردی دوستت هیچوقت نگفت خودتم این عیبو داری
تا اینکه منفجر شد؟تو چه اشکالی داشتی؟اون چه اشکالی داشت؟
احتمالا فکر
نمیکرده من اینقدر سریش باشم! فکر کرده اگه یه خورده مدارا کنه من یادم میره و
اونم کار خودش رو میکنه.
اشکال من این
بوده که یکی از اصول انتقاد که شروع از خود هست رو رعایت نکردم.
عیب اون این
بوده که به جای اینکه به گفته ی من فکر کنه به خصوصیات من فکر کرده.
با توجه به سوال 8 و 14. الان
دوباره به سوال 8 جواب بده.(گیر دادما،چی کار کنم کمر همت بستم که نیروگات پر برق
بشه.)
جواب کماکان همونه!
گرچه عالم بی
عمل همیشه سرزنش شده ولی هیچکس نگفته که از علمش استفاده نکنید.
من فکر میکنم بیشتر از اینکه شجاع
باشی ترسویی.ترستو داری پشت نقد های تندت قایم میکنی.
احتمالا شخصیت دیگران برات کمترین
اهمیتی نداره. شایدم فکر میکنی دیگران شعورشون به اندازه تو نیست و تو خیلی خیلی
بیشتر ازشون میفهمی و برای همین دوست داری طوری نقدشون کنی که تا سر حد ممکن
غرورشون بشکنه و اصطلاحا له شن.به نظرم برای همین به خودت میگی«شاه».
خوب این هم
نظریه. ولی فکر میکنم اگه قصدم له کردن شخصیت دیگران بود خیلی راحت تر میتونستم
این کار رو بکنم. ضمن اینکه اگر من چنین انگیزه ای داشته باشم اگر طرفم به اندازه
ی کافی منطقی باشه از عمل من بر علیه خودم استفاده میکنه. چون یا انتقاد من وارده
که با برخورد صحیح هم ارج خودش رو بالا میبره و هم عیب کارش رو بر طرف می کنه. و
اگر هم به خطا چنین ایرادی از اون گرفتم با برخورد منطقی من رو ضایع خواهد کرد. پس
باز هم به نفع نقد شونده تموم خواهد شد.
یکی از نکات
مهم در نقد اینه که به گفته دقت کنیم و نه اینکه طرف چرا اینطوری میگه و انگیزه اش
چیه.
و در مورد
کلمه ی شاه اگه دقت کنی میبینی به تنهایی به کار نرفته. و اگه امضام رو بخونی
میبینی که در صریح ترین اعتراف ممکن گفتم کم خرد ترین آدم دنیا هستم. فکر نمیکنم
کسی که میخواد شعور دیگران رو زیر سوال ببره تا خودش رو بالا بکشه، به خودش بگه کم
خرد!
نظرت درمورد کسانی که فکر میکنن برای
اصلاح مشکلی،باید همه چیزو ویران کنند و از نو بسازند چیه؟
بستگی به نوع
مشکل داره. یه وقت خانه از پایبست ویرانست خوب باید مجددا از پایبست شروع کنیم.
اما در عین حال نباید برای یه دستمال قیصریه رو آتیش زد.
چقدر منو میشناسی؟به هر اندازه که
میشناسی منو نقد کن.(میتونی بدون ترتیب به این سوال جواب بدی)
(اگه منو فقط به
اندازه پاسخایی که ازم دیدی میشناسی،هیچ عیبی نداره.میتونی یکیشونو نقد
کنی.خلاصه این گردن من از مو باریکتره.خوشحال میشم قطعش کنی )
خوب اگه الآن با
گردنت اینجا بودی خوشحال میشدم این لطف رو درحقت بکنم. اما الآن نیستی. آواتارت بابا
لنگ درازه! پس باید از علاقه مندان کتاب(یا کارتن) بابا لنگ دراز باشی و یا اینکه
قدت بلنده و رفیقات این اسم رو روت گذاشتن. خیلی باهات آشنا نیستم ولی چند تا پستی
که ازت دیدم به این نتیجه رسیدم که دوست داری کمی ساز مخالف بزنی! به مباحث انجمن
خانواده علاقه مندی و خصوصا مباحث مربوط به ازدواج رو با دقت خاصی پیگیری میکنی!!!
تو همایش ندیدمت.کجا بودی؟چرا من و تو
توو همایش همدیگه رو ندیدیم؟
(هم دلیل منطقی بگو و هم حکمت شو)
دلیل منطقی با هم
مواجه نشدیم به همین سادگی.(در مورد اینکه کجا نشسته بودم من اونی بودم که حسین
رفیعی بهش گفت دم در بده بفرما تو!)
حکمتش: از کم
سعادتیت بوده!
بدون اینکه یه سوال 16 نگاه کنی بگو
من چند تا «شون» تو اون سوال استفاده کردم؟
خوب جواب به این سوال
کمی پیچیده است. ولی بهت میگم محاسبه اش با خودت. اگه پلاک خونه ی ما رو در عدد پی
ضرب و از حاصل مجذور شماره ی واحد خونه مون رو کم کنی و با عدد یکان روزی که به
دنیا اومدم جمع کنی به تعداد مورد نظرت میرسی.
هر حس که در حین خوندن سوال 16 بهت
دست داد را بگو(از آغاز خوندن تا پایانش)
اولش که بحث شجاعت و
ترس رو گفتی گفتم بذار ببینم از کجا به این نتیجه رسیده که اگه مشکلی دارم اصلاحش
کنم اما ادامه اش رو که خوندم به این نتیجه رسیدم که طرف میخواد عکس العمل من رو
ببینه.
در پایان سوال 16 گفتم«دوست من».تو
حین خوندنش نگفتی:من دوست تو نیستم؟
نه ابدا! چه
ایرادی داره. به قول سعدی: از صحبت آن دوست به رنجم کاخلاق بدم حسن نماید. خوبی
نوشته ات این بود که حداقل اخلاق های بد من رو خوب جلوه ندادی و تعارف تیکه پاره
نکردی این نکته ی مثبتیه.
درضمن سوال 16 رو جدی نگیر
دیگه دیر شده
آخه مامورین ویژه رو فرستادم دنبالت! جدا از شوخی خوب بود سعی کن تا آخر صندلی
کماکان جو گیر بمونی.