• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 10258)
جمعه 2/1/1392 - 20:16 -0 تشکر 595358
"گل" در ادبیات فارسی

سلام
سال نو مبارک

به قول حضرت حافظ :

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

دوستان عزیز انجمن واژه ی «گل» در ادبیات ما بسیار بکار رفته است بیایید با اشعاری که از این واژه استفاده شده است بیشتر آشنا شویم.

نصرالدین کریمی(مُبین)
يکشنبه 4/1/1392 - 22:48 - 0 تشکر 595683

از اوحدی



گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت




ما را بس این قدر که: به ما دوست بر گذشت







تا او ز نقش چهرهٔ خود پرده بر گرفت




ما نقش دیگران ز ورق کرده‌ایم گشت







وقتی ز خلق راز دل خود نهفتمی




اکنون نمی‌توان، که ز بام او فتاد تشت







انصاف داد عقل که: در بوستان حسن




دست زمانه بهتر ازین شاخ گل نکشت







با دوست هر کجا که نشینی تفرجست




خواهی میان گلشن و خواهی کنار دشت







روزی شنیدمی به تکلف حدیث خلق




عشق آمد، آن حدیث به یک باره در نوشت







آسان بود به سوی کسان رفتن، اوحدی





اندیشه کن که: گم نشوی وقت بازگشت



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:41 - 0 تشکر 596007

از اوحدی



به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت




سوار عیش تراند، پیاده باید رفت







چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب




در آن بهشت به روی گشاده باید رفت







بهشت خوش نبود بی‌جمال نازک یار




یکی دو ره پی آن حورزاده باید رفت







ز سیب ساده بود شاخها به موسم گل




به بوی آن رخ چون سیب ساده باید رفت







چون سر برون نهی از شهر و روی در صحرا




بزرگ‌زادگی از سهر نهاده باید رفت







در آن زمان که به عزم طرب شوی بر پای




نشاط باده به سر در فتاده باید رفت







برای کاسه گرفتن سبو چو زد زانو




پیاله وار بر ایستاده باید رفت







ز باده پر قدحی چند نوش کرده دگر




به دست بر قدحی پر ز باده باید رفت







ازین جهان چو همی باید، اوحدی، رفتن





به کام داد دل خویش داده باید رفت



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:42 - 0 تشکر 596008

از اوحدی



زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت




که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت







از آن چون مهر زر دایم فرو بستست کار من




که مهر زر نمی‌ورزد دل بی‌مهر چون سنگت







اگر سالی نمی‌بینی نشان، هرگز نمی‌پرسی




کجا پرسی نشان من؟ که هست از نام من ننگت







به حسن غمزه و قامت ببردی دل جهانی را




فغان از قامت چالاک و آه از غمزهٔ شنگت!







گناه هر که در عالم، بیامرزد ز بهر تو




اگر پیش خدا آرند فردا بر همین رنگت







مرا از رنگ و دستان تو بوی آن همی آید




که هم دستان زبون گردد ز دستان و ز نیرنگت







مکن پنهان ز چشم من بیاض روز روی خود




که ما را کرد سودایی سواد زلف شبرنگت







ترا با اوحدی جنگست و ما را فکر آن در دل





که سر در پایت اندازیم،اگر باشد سر جنگت



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:43 - 0 تشکر 596010

از اوحدی



دلی، که میل به دیدار دوستان دارد




فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد







کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند




کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟







گرت به جان بخرم بوسه‌ای، زیان نکنم




که بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد







کسی که چون تو پری چهره در کنار کشد




اگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد







به قصد کشتن من بست و باز نگشاید




کمر، که قد بلند تو در میان دارد







به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی




چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟







چو کردی جای خیال تو اوحدی در دل





به وصل خود برسانش، که جای آن دارد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:44 - 0 تشکر 596011

از اوحدی



بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد




دلم را با خیال خود به جان با زنده می‌دارد







به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت سرای خود




چنان شاخ گل و سرو سهی نازنده می‌دارد







دعای عاشقان تست در شبهای تنهایی




که روز دولت حسن ترا پاینده می‌دارد







ز چشمت مردمی دیدیم و از روی تو نیکویی




ولی زلف سیه کار تو ما را زنده می‌دارد







مباد، ای اوحدی، هرگز ترا با خسروان کاری




غلام لعل شیرین شو، که نیکو بنده می‌دارد







مرا بس باشد این دولت که آن مهروی هر صبحی





دلم را همچو روی خویشتن فرخنده می‌دارد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:45 - 0 تشکر 596012



از اوحدی


دلم جز تو آهنگ یاری نکرد





به غیر از تو میل کناری نکرد







به طرف چمن در خزانی نرفت




تماشای گل در بهاری نکرد







به راه تو بر هیچ خاکی ندید




که از اشک بر وی نثاری نکرد







کسی را که با رویت افتاد مهر




چو مه را بدید، اعتباری نکرد







در آنها که دل مدخلی می‌کنند




بجز دوستیت اختیاری نکرد







لبت پیش ما هیچ شغلی ندید




که از محنتش پود و تاری نکرد







شبی در فراقت نکردیم روز




که با ما جهان کار زاری نکرد







نمودی که: رویم چه کرد از جفا؟




وفایی که جستیم باری نکرد







خرامنده قدی چنان دلنواز




چه معنی که بر ما گذاری نکرد؟







نگوید کسی شکر ایام عمر




کزان لعل شیرین شکاری نکرد







ز نوشیدنی‌ها می وصل تست




که نوشندگان را خماری نکرد







خیال تو پیش من آمد شبی




ولی نیم ساعت قراری نکرد







دل اوحدی تکیه بر عمر داشت





خود او نیز بگذشت و کاری نکرد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:46 - 0 تشکر 596013

از اوحدی



بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد




شراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد







برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحرا




قدح در دست و مطرب مست و ساقی یار خوش باشد







میان باغ و طرف جوی و پای سرو و پیش گل




طرب در جان و می در جام و گل بر بار خوش باشد







سماع مطرب اندر گوش و دست یار در گردن




چمان اندر چمن مستانه فرزین‌وار خوش باشد







دمادم بادهای لعل کردن نوش و نقلش را




پیاپی بوسهازان لعل شکر بار خوش باشد







چنین شب ، گر مجال افتد که با دلدار بنشینی




شب قدرست و شبهای چنین بیدار خوش باشد







رفیقانم به صحرا می‌برند از شهر و می‌دانم




که صحرا نیز هم با یاد آن دلدار خوش باشد







چو باشد باده و مطرب، پریرویی به دست آور




که هر جایی که این حاضر بود ناچار خوش باشد







کرا پروای باغ امروز؟ بی‌دیدار روی او




که فردا باغ جنت نیز با دیدار خوش باشد







مگو، ای اوحدی، جز وصف عشق و قصهٔ مستی




که هر کو شعر میگوید بدین هنجار خوش باشد







می و معشوقه و گل را چه داند قدر؟ هر خامی





که این معنی به چشم عاشقان زار خوش باشد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:47 - 0 تشکر 596014

از اوحدی



رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد




چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد







پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن




آب حیات کس را در پیرهن نباشد







فرهادوار بی‌تو جان می‌کنم، نگارا




فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد







چون وقت بوسه دادن گویی که: بی‌دهانم




دشنام نیز دادن بر بی‌دهن نباشد







زر خواستی و جان هم، زر کمترست، لیکن




در جان که می‌فرستم باری سخن نباشد







چون وصل جویم از تو، گویی: نبینی، آری




دیدار خوب رویان بی لا و لن نباشد







چون استوار باشم در عهد و وعدهٔ تو؟




کین بی‌خلاف نبود و آن بی‌شکن نباشد







امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را




گر زانکه باز گوید فردا، ز من نباشد







جانا، کجا نشیند بی‌صحبت تو یک دم؟





روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:48 - 0 تشکر 596015

از اوحدی



او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد




ورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد







نی، چه باک از نالهٔ من لاله‌رویی را؟ که صد پی




همچو گل برگریهٔ شبگیر من خندیده باشد







ماه گردون از برای گرد خاک آستانش




ای بسا شبها که گرد کوی او گردیده باشد







گفتمش: بر روی خاک‌آلود من نه پای، گفتا:




چون نهم بر خاک پایی را که جایش دیده باشد؟







بارها پیچیده باشد بر سرم سودا و رفته




پیش آن بدمهر و از من روی بر پیچیده باشد







او مرا خاطر برنجاند، من او را عذر خواهم




همچنان گویم: مبادا خاطرش رنجیده باشد







اوحدی را ناپسندی گفت و هر کس کان حکایت





کرده باشد گوش، می‌دانم که نپسندیده باشد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 9/1/1392 - 14:49 - 0 تشکر 596016



از اوحدی


ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد





که صحرا سبز و گلها سرخ و دلها شاد خواهد شد







عروس گل ز اطراف چمن در جلوه می‌آید




بیا، گو: بلبل مشتاق اگر داماد خواهد شد







ز بس کالحان داودی ز مرغان عزیمت خوان




به گوش من رسید، امشب زبورم یاد خواهد شد







چنان می‌نالم از سودای آن گل‌چهره هر صبحی




که از نالیدن من عندلیب استاد خواهد شد







ز عشق روی آن لیلی من ار مجنون شوم شاید




که گر شیرین ببیند روی او فرهاد خواهد شد







نه تنها آبرویم برد و در جانم فگند آتش




که خاکم کرد و خاکم نیز هم بر باد خواهد شد







گرفتم کاوحدی آزاد گشت از هر که در عالم





ز بند او نمی‌دانم که چون آزاد خواهد شد؟



نصرالدین کریمی(مُبین)
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.