و خدا هست
سلام
نمیدونم کی قراره دلم از تنگی برای این قدیمی ها در بیاد!
هر بار هر اتفاقی تو انجمن میفته که اینجوریم میکنه:
یاد قدیم میفتم....
امروز ویژه دلم واسه mjtrhz تنگ شده... هییی... چقدر با شناسش شوخی میکردم... چقدر این 5 ماه بزرگ تر بودنمو میکوبوندم تو سرش!!!
چقدر دلش میخواست منو بسوزونه ... هیییی... واسه ادبیات خاصش که نظیر داره... واسه اخلاق خاص و خوبش....
هیییییی... همه دانشگاه قبول میشن اینم دانشگاه قبول شد... معلوم نیست زندان ه یا سربازی...
هیییی... چقدر من اذیت کردم این بچه رو. خدا منو ببخشه....
دلم واسه یکی دیگه هم تنگ شده... واسه آبجی زهرام... حس غریب....
هییییییییییییی....
منم دلم برات تنگ شده بود گویا جون.
هییییییی
با اینکه ناراحت نیستم و خوبم ولی چقدر امروز اینجوریم
همش هی گفتنم میاد
راستی دلم واسه روزای سابق انجمن خانوادمم تنگ شده
راستی دلم واسه این شکلک هم تنگ شده:
چقدر قبلن ها اینجوری بودم
ایشالله بازم میشم