کد سوال : 741
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با اينكه گناهان ما محدود است، چطور بعضى براى هميشه در عذاب خواهند بود؟
پاسخ : مجازاتها بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادى،
2. مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد،
3. مجازاتى كه تجسم خود گناه است.
مجازاتهاى اخروى، ويژگىهاى مجازاتهاى قراردادى (مانند تنبيه، عبرت، تربيت و...) را ندارد؛ زيرا آخرت جاى عمل نيست، بلكه جاى حساب است. مجازاتهاى اخروى يا رابطه تكوينى با گناه دارد كه پارهاى از آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند. امام على(ع) كه مىفرمايد: «عمل صالح كشت آخرت است».V}نهجالبلاغه، خطبه 22.{V در اين گونه مجازاتها، تناسب بين عمل و نتيجه، از لحاظ كمى شرط نيست؛ چنان كه يك لحظه غفلت در رانندگى، نقص عضو هميشگى به دنبال خواهد داشت. و يا اينكه مجازاتهاى اخروى، تجسّم خود گناه است كه پارهاى ديگر از آيات و روايات بر اين حقيقت تأكيد دارند.
امام صادق(ع) در جواب پرسشى درباره خلود در بهشت و جهنّم مىفرمايد: «علت هميشه بودن دوزخيان در دوزخ، اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هر گاه در دنيا جاودانه بمانند، خدا را نافرمانى كنند و جهت هميشه بودن بهشتيان در بهشت نيز اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هرگاه در اين دنيا جاودانه بمانند، اطاعت خدا كنند. پس تصميمهاى اين دو گروه، آنان را بهشتى دائم و دوزخى هميشگى كرده است».V}بحارالانوار، ج 8، ص 347.{V
کد سوال : 742
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه دين اسلام بهترين دين نزد خداوند است، آيا از اديان ديگر مانند مسيحى و يهودى نيز كسى به بهشت مىرود؟ آيا همه شيعيان - چه گنهكار و چه بى گناه - در آخرت به بهشت مىروند؟
پاسخ : قرآن و روايات به طور صريح اعلام مىدارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مىشود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مىشوند؛
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مىشوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مىزنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنماند.
دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلعاند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جستوجوى حقيقت اقدامى نمىكنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مىشوند.
سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده يا آنكه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نمودهاند. چنين افرادى اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مىدهد و اعمال آنها را با ميزان حقيقتخواهى آنان و آنچه فكر مىنمودند حق است، مىسنجد.
مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مىشود كه درباره آن توضيح مختصرى مىدهيم:
يكم. مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مىشوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله، معترفان به گناه (كه عمل صالح و ناصالح را مخلوط كردهاند و اهل اعراف).
مؤمنان افرادىاند كه به خداوند ايمان آوردهاند و جايگاهشان بهشت است.
كافران كسانىاند كه از روى علم حق را شناختهاند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافتهاند. اين گروه مقصراند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است.
گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانىاند كه داراى عذراند؛ يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده است؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد.
دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مىكند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است.
در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله A}(لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا){A به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از اين صفت مىتوان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مىشود. افزون بر اينها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مىشود؛. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مىگردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمىشود راهى به حقيقت يافت.V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: الف. ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80 ب. اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان. پ. مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 352.{V
کد سوال : 743
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در قرآن طبقات دوزخ و بهشت و برزخ نام برده شده و توصيفى از آنها شده است؟
پاسخ : يكم. جهنم مكانى است كه هفت طبقه يا هفت در دارد. به اين موضوع در سورههاى «حجر» آيه 44، «نحل» آيه 29، «زمر» آيههاى 71-73 و «مومن» آيه 76 اشاره شده است.
اما در هيچ كدام از آنها بيان نشده كه مراد از «ابواب» چيست؟ مفسران درباره تفسير «ابواب» چهار احتمال مطرح كردهاند. احتمال اول اينكه ابواب به معناى طبقات و دركات مختلف است. گواه بر اين مدعا آيه A}(ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار){A و آياتى ديگر است.
علامه طباطبايى در تاييد اينكه مراد از ابواب، طبقات و تنوع عذابهاى متفاوت است، مىفرمايد: «مؤيد اين احتمال فقره دوم آيه مورد بحث است كه مىفرمايد: A}(لكل باب منهم جزء مقسوم){A؛ «يعنى، از ايشان براى هر درى قسمتى تقسيم شده است. چون ظاهر آن اين است كه خود جزء، تقسيم شده بر درها است و اين وقتى معناى صحيح مىدهد كه «باب» به معناى طبقه باشد نه در ورودى».V}ترجمه تفسير الميزان، ج 12، ص 251.{V فخر رازى هم در تفسير A}(ان المنافقين فى...){A مىفرمايد: «ظاهر اين تعبير قرآنى اين است كه جهنم داراى طبقاتى است و ظاهر اين است كه سختترين طبقات جهنم همان طبقه پايين است».V}تفسير فخررازى، ج 11، ص 87.{V
امام على(ع) درباره تفسير آيه A}(لها سبعه ابواب){A مىفرمايد: «دوزخ داراى هفت باب، يعنى، هفت طبقه است كه هر طبقهاى بالاى طبقه ديگرى است». در اين هنگام آن بزرگوار دست خود را روى دست ديگر نهاد و بدين وسيله طبقه بندى دوزخ را براى بينندگان مجسم نمود. در حديث ديگرى از امام على(ع) آمده است: «جهنم هفت در دارد؛ بعضى فوق بعضى ديگر قرار دارد وقتى اولى پر شد، دومى را پر مىكنند، آن گاه سومى را تا همهاش پر شود».V}حويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 19 - 18؛ سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 99.{V
احتمال دوم اين است كه ابواب، اشاره به درهاى ورودى دوزخ است؛ همانند درهاى متعددى كه در ساختمانهاى معمولى اين جهان وجود دارد، و در واقع هفت در به كثرت وارد شوندگان اشاره مىكند، اما اين فرض با توجه به روايات متعددى كه در تفسير اين آيات آمده است، بعيد به نظر مىرسد.
احتمال سوم را مفسرانى مانند صاحب تفسير روح المعانى و تفسير جامع الاحكام (از مفسران اهل سنت) مطرح و نقل كردهاند؛ بدين صورت كه تعدد اين درها به لحاظ تعدد گروههاى مختلفى است كه از آنها وارد مىشوند. قائلان به اين احتمال، به حديث ذيل تمسك و استشهاد كردهاند: «در اول ويژه مسلمانان موحد گنهكار، در دوم از آن يهود، در سوم از آن مسيحيت، در چهارم مخصوص ستاره پرستان، در پنجم از آن مجوس، در ششم از آن مشركان و آخرين در مخصوص منافقان است».V}روح المعانى، ج 14، ص 48؛ جامع الاحكام، ج 5، ص 3646.{V
احتمال چهارم اين است كه اين درها اشاره به اعمال و گناهان مختلفى است كه انسان را به دوزخ مىكشاند. گواه اين احتمال هم اولاً مقابلهاى است كه با درهاى بهشت وجود دارد؛ مثل «باب المجاهدين» كه در بهشت هست. ثانياً رواياتى است كه نشان مىدهد كه از بعضى از درهاى جهنم، فرعون، هامون و قارون و از بعضى مشركان و از برخى دشمنان خاندان پيامبر(ص) وارد مىشوند. اينها نيز دليل رابطه درهاى جهنم با گناهان مختلف است.V}مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 6، ص 218.{V
دوم. به درهاى بهشت، اين كانون بزرگ رحمت الهى هم در سورههاى «زمر» آيه 73، سوره «ص» آيه 50 و سوره «رعد» آيههاى 23 و 24 اشاره شده است؛ اما تعداد آنها در هيچ يك بيان نشده است. به نظر برخى از مفسران، اين درها اشاره به امور و اعمال و كارهاى مفيد و مخلصانهاى است كه سبب ورود به بهشت مىشوند. اشاره نشدن به تعداد درها در آيات، خود تصريح به اين نكته است كه طرق وصول به سعادت، از طرق سقوط در شقاوت بيشتر است؛ زيرا رحمت واسعه الهى بر غضبش پيشى گرفته است: «سبقت رحمته غضبه».V}همان، ج 6، ص 307.{V در بيشتر احاديث اسلامى هم تصريح شده است كه بهشت داراى هشت در است؛V}بحارالانوار، ج 8، ص 121، ح 12 و ص 131، ح 32.{V ولى در عين حال از بعضى ديگر از احاديث استفاده مىشود كه عدد درهاى بهشت 71 در است.V}همان، ج 8، ص 139، ح 55. {Vچنان كه در لسان مختلف روايات به اسامى مختلف درهاى بهشت اشاره شده است؛ مانند باب المجاهدين، باب الريان (سيراب كننده روزه داران)، باب المعروف (در نيكوكاران)، باب الصبر، باب الشكر و باب البلاء.V}براى مطالعه بيشتر ر.ك: پيام قرآن، ج 6، ص 311.{V
کد سوال : 744
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر عبادت براى تحصيل بهشت يا از ترس جهنم باشد، عبادت تاجران و بردگان است؛ آيا قرآن خود تجار و برده پرور نيست؟
پاسخ : هدف اصلى قرآن دعوت مردم به ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار» ياد مىشود. اولين سورهاى كه بر قلب نازنين پيامبر اكرم(ص) نازل شد، سوره مباركه «علق» است. در آيه 14 اين سوره مىفرمايد: A}(أ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى){A؛ «آيا نمىداند كه خداوند مىبيند»؛ يعنى، آيا در محضر محبوب عالم حيا نمىكند؟! اما بسيارى از مردم در حدى هستند كه يا از ترس جهنم يا به شوق بهشت عبادت مىكنند و اگر بهشت و جهنمى در كار نبود، تن به عبادت نمىدادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را - كه به شوق آن و ترس آن بندگى خدا را مىكند - كم كم به سمت خود محبوب دو سرا مىكشاند. و قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش انسانها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت كردن از روى ترس يا شوق، بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مىدارد.
اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مىكنيم: A}(لعلهم بلقاء ربهم يوءمنون){A؛« شايد به ديار پروردگارشان ايمان آورند».V}انعام (6)، آيه، 154.{V؛ A}(لعلكم بلقاء ربكم توقنون){A؛ «شايد شما به ديدار پروردگارتان يقين پيدا كنيد».V}رعد (13)، آيه 2.{V A}(من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحاً){A؛ كسى كه به ديدار پروردگارش اميد دارد، كردار شايسته انجام دهد».V}كهف (18)، آيه 110.{V
آيات مذكور از لقاى ذات اقدس حق و ديدار يار سخن مىگويد كه از آن به «جنة اللقاء» تعبير مىشود.
A}(هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن){A؛ «او (خداى سبحان) هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن».V}حديد (57)، آيه 3.{V آيا خدايى كه اين چنين است و هم مبدأ همه چيز و هم منتها و غايت همه چيزها است، شايسته بندگى نيست؟! آرى غايت و منتهاى ما انسانها بهشت نيست؛ بلكه ديدار او است. پس خداوند آخر و غايتى فراى غايات ديگر معرفى شده است.
A}(ارجعى الى ربك راضية مرضية){A؛ «به سوى خدايت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو راضى و خشنود است».V}جر (89)، آيه 28.{V به تعبير زيباى «الى ربك» توجه فرماييد معناى آن آرامش گرفتن در جوار قرب حق است، امرى كه به مراتب بالاتر از بهشت و نعمتهاى آن است.
A}(وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم){A.V}توبه (9)، آيه 72.{V به اين آيه با دقت توجه كنيد؛ اولاً به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مىدهد و آن گاه مىفرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظيم مىداند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مىبرد ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسانتر و براى طبعشان خوشايندتر است شروع مىكند. آنگاه دست آنان را مىگيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مىبرد و يادآور مىشود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
A}(و فى الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان){A؛V}حديد (57)، آيه 20. {Vآيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (همان هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى حقاند و جز خدا را نمىطلبند. به ما فرمودهاند: سعى كنيد سطح خود را بالا بياوريد و همچون آزادگان بندگى كنيد.
چه زيبا فرموده است امام على(ع): A}(ما عبدتك خوفاً من نارك و لاطمعاً فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك){A؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى پردازم». و چه زيبا است تعبير امام سجاد(ع) در خاتمه مناجات مريدين: A}(يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين){A؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان».
توجه به اين نكته ضرورى است كه افراد در مراتب ايمان و شخصيت گوناگون هستند. امام صادق(ع) مىفرمايد: H}«الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»{H؛ «ايمان در افراد حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد»V}اصول كافى ج 2، ص 38.{V بنابراين نمىتوان از همگان انتظار عالىترين هدف را داشت. براى كودك ابتدايى نمىتوان توضيح داد كه اگر تحصيل علم را ادامه دهد، در آينده از شخصيتها و رجال برجسته خواهد شد و چه بسا قدرت علمى او ماه و اختر را تسخير كند؛ بلكه كودك را با تشويق و احياناً با تهديد بايد وادار به درس و مدرسه كرد. مخاطبان قرآن نوعاً طبقه متوسط مردماند؛، اگرچه در قرآن حكيم در بطون، ظرايف، لطايف و اشاراتش به افراد ويژه و نخبگان توجه دارد. اما اكثريت همانند دانشآموزان كلاس اول ابتدايىاند كه بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند و اگر آموختند، مىيابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: A}(اياك نعبد){A.
در عالم وجود، بهشت و دوزخ به عنوان جزا و پاداش صالحان و شايستگان و مجازات و كيفر تبهكاران مقرر گشته است. بهشت جايگاه ابدى همه مومنان و صالحان و حتى اولياى الهى است؛ اما نه به عنوان هدف نهايى، بلكه به عنوان مرحلهاى از هدف برتر. از آنجا كه قرآن كتاب انسان سازى و تربيت انسان به كمال مطلوب است و مسأله تشويق و تهديد نقش عمدهاى در تربيت و انگيزش افراد دارد، بنابراين بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه مطرح كرده است. امام على(ع) مىفرمايد: «انبياء آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده از بهشت و دوزخ و كرامت و خفت آگاه گردانند».V}نهج البلاغه، خطبه 183.{V
زهراى اطهر(س) نيز مىفرمايد: H}«ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشته لهم الى جنته»{H؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن خلايق به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلايش (دوزخ)».V}اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على(ع) نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از نهج البلاغة.{V
پس هدف اصلى «خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفىاند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، مىبينند كه به چه مقامى مشرف شدهاند.
کد سوال : 745
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اين حديث كه مىگويد هر كس حب على و اولادشان را داشته باشد، آتش جهنم را درك نمىكند چگونه است و علايم آن حب چيست؟
پاسخ : محبت واقعى امام على(ع) آن است كه با رفتارهاى عملى دينى آميخته گردد، و در اين صورت يقيناً آدمى را از جهنم دور نگه مىدارد؛ ولى بدون عمل هرگز؛ زيرا عاشق وقتى در محبت خويش صادق است كه با عمل آن را اثبات كند؛ وگرنه لاف زنى دورغگو است. مگر مىشود كسى را دوست داشت و با سخنانش مخالفت كرد؟! بارزترين علامت دوستان امام على(ع)، عمل به دستورات او است. شايد دوستدار على(ع) به علت اينكه در دام شيطان و نفس اماره گرفتار مىآيد، مرتكب گناه مىشود؛ اما بلافاصله با توبه و عمل صالح آن گناه را جبران مىكند و به فرموده امام صادق(ع) «شيعيان ما اهل ورع، كوشش، وفا، امانت، زهد و عبادتاند».V}بحار الانوار، ج 68، ص 167.{V
کد سوال : 746
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : گويند خداوند مهربانتر از مادر است؛ در حالى كه اگر فرزندى درآتش بسوزد، مادر براى نجات او خود را به خطر مىاندازد، درحالى كه خداوند آدمى رابه جهنم مىبرد؟
پاسخ : محبت خداوند هماهنگ با رحمت، عدالت و حكمت او است و كليه كارها و احكام او، مبتنى بر عدالت، حكمت و رحمت است. آرى خداوند از مادر مهربانتر است و اين امرى قطعى و مسلم است؛ بلكه مهربانىهاى پدر و مادر و ديگران، همه جلوههايى از رحمت و عنايت الهى است. چه او است كه اين همه عشق و محبت را در ضمير والدين نهاده است تا آنان با ميل و علاقه تمام تلاش خود را در جهت رشد فرزندان خود به كار گيرند. اما بايد متوجه اين نكته بود كه بين محبتهاى الهى و غير الهى، تفاوتى عمده وجود دارد و آن اينكه محبت مادر، غالباً احساسى بيش نيست و در بعضى از موارد برخلاف حكم عقل حق و عدالت است. در حالى كه لطف و رحمت الهى هرگز جدا از عدل، حكمت و سنتهاى حكيمانه پروردگار در نظام خلقت نيست. بنابراين در اجراى عدالت نبايد احساسات و عواطف را به قضاوت كشاند؛ چه آنكه خود موجب ظلمى بزرگتر مىشود. زشتكارىهاى مجرمان را در بسيارى از موارد، بايد تنها با شمشير عدالت پاسخ گفت، وگرنه:
P}ترحم بر پلنگ تيز دندان{E}ستمكارى بود بر گوسپندان{P
به علاوه خداوند، افرادى را كه لايق باشند از طريق شفاعت، توبه و توقف در مواقف برزخ و حشر، مورد لطف و رحمت خويش قرار مىدهد.
کد سوال : 747
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معناى حكومت دينى چيست؟ حاكميت متدينان؛ اجراى احكام دينى يا برآمدن همه اركان حكومت از دين؟
پاسخ : «حكومت دينى» آن است كه هماهنگ باتعاليم دينى و بر اساس «دين» باشد و دست كم در هيچ زمينهاى، با آموزههاى دينى ناسازگار ننمايد. البته در اين بحث، «دين اسلام» محور سخن است؛ نه هر دينى. براى درك دقيق معناى حكومت دينى، توجه به نكات زير سودمند است:
يكم. بىترديد ديندارىِ حاكمان و كارگزاران امرى بايسته و لازم است، اما بدون رعايت احكام و قواعد دينى درتدوين و اجراى قوانين، كافى نيست؛ زيرا حكومت دينى، به معناى نظام «دين مدار» است. بنابراين نمىتواند احكام و دستورهاى الهى را زير پا نهد. پس التزام به احكام الهى، از ويژگىهاى اساسى وجدايىناپذير حكومت دينى است. قرآن مجيد پشت پازنندگان به اين اصل را كافر خوانده، مىفرمايد:
A}(وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ){A؛V}مائده (5)، آيه 44.{V
دوم. آيا افزون بر رعايت احكام الهى، ساختار و اركان حكومت نيز بايد تماماً برگرفته از دين باشد؟ براى پاسخ به اين پرسش، بايد گستره سياسى دين بررسى شود؛ يعنى، بايد مشخص گردد، دين در حوزه «سياست»، چه ارمغانى براى بشر آورده است؟ آيا تنها به ذكر پارهاى از تعاليم و هنجارهاى مربوط به مناسبات سياسى و اجتماعى - بدون ارائه شكلى ويژه از حكومت - بسنده كرده است؟ يا به نوعى خاص از حكومت با ساختارى ويژه و نيز به چگونگى شكلگيرى و انتقال قدرت سياسى توجّه دارد؟
بنابر ديدگاه دوم، فقط بهكارگيرى هنجارها و عدم ستيز با آنها، براى دينى خواندن حكومت كافى نيست و حكومت دينىِ مطلوب، نظامى است كه همه اركان و ابعادش، برگرفته از دين و سازگار با آن باشد.
با مراجعه به نصوص دينى و سيره پيشوايان معصوم(ع) در مىيابيم كه اسلام، هر گونه حكومتى را بر نمىتابد. واپسين آيين آسمانى، حكومتى را تأييد مىكند كه:
1. حاكمانش، داراى ويژگىها و صلاحيتهاى معيّن و تعريف شده در نصوص دينى باشند.
2. آنان از راههاى معين - نصب الهى و مقبوليت مردمى - قدرت رابه دست گيرند.
3. در حكومتدارى، شيوهها و هنجارهاى تبيين شده، در منابع دينى را رعايت كنند.
اين بدان معنا نيست كه تمام ساختار و اركان حكومت، به نحو ثابت و انعطافناپذيرى، در دين مشخّص گرديده است. مراد آن است كه اصول و زير ساخت هايى اساسى و مشخص، در دين وجود دارد كه حكومت با آنها ماهيت و چهرهاى ويژه مىيابد و از ديگر نظامهاى سياسى متمايز مىشود.
براى مثال يكى از شاخصههاى اصلى حكومت اسلامى «ولايت» معصوم و نايب او بر جامعه، از طريق نصب الهى است؛ ولى پارهاى از خصوصيات مربوط به ساختار و اركان حكومت، متناسب با مقتضيات زمان و مكان و گسترده و پيچيده شدن نهادهاى ادارى - اجتماعى و گسترش دايره وظايف و خدمات دولتى، انعطافپذير است؛ يعنى، مثلاً مىتوان حكومت اسلامى را به صورت متمركز يا نامتمركز تشكيل داد.
سوّم. حكومت دينى، مراتب و درجاتى دارد. مرتبه عالى و ايده آل آن، اين است كه همه امور و اركانش، مبتنى بر دين و هماهنگ با آن باشد؛ ولى وقتى تأسيس دولت تمام عيار دينى، ممكن نيست، بايد مرتبه نازلتر آن را اجرا كرد.
مرتبه نازل يا بدل اضطرارى حكومت دينى، حكومتى است كه در آن احكام و قوانين دينى رعايت شود؛ هر چند كل نظام از تعاليم دينى برنيامده و در رأس آن حاكم منصوب از سوى خداوند قرار نگرفته باشد. البته چنين حكومتى، تنها در صورت عدم امكان تأسيس «دولت كامل» اسلامى، روا است. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. نوروزى، محمد جواد، نظام سياسى اسلام؛
2. انديشه حوزه، سال پنجم، شماره اول و دوم؛
3. ويژهنامه ولايت فقيه، دانشگاه علوم اسلامى رضوى؛
4. مصباح يزدى، محمدتقى، پرسشها و پاسخها، ج 1، صص 45 - 47.{V
کد سوال : 748
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ضرورت وجود حكومت دينى در عصر غيبت در فلسفه سياسى چيست؟
پاسخ : اصل «ضرورت حكومت دينى» مورد اتفاق قاطبه مسلمانان - اعم از شيعه و سنى - است. اهلتسنن نيز مانند شيعه، براين مسأله اتفاقدارند كه:
الف. دين اسلام، صرفاً مشتمل بر احكام فردى و عبادى (به معناى اخص) نيست؛ بلكه داراى قوانينى مربوط به همه اَبعاد حيات فردى و اجتماعى - اعم از سياسى، نظامى، قضايى و اقتصادى - است.
ب. همگى اتفاق دارند كه احكام الهى، منحصر به زمان خاصى؛ مانند زمان رسولاللَّه(ص) و يا حضور ائمه اهلبيت(ع) نيست. بر اين مسأله كتاب و سنت، در سطح وسيع دلالت دارد؛ چنان كه در روايت مورد قبول شيعه و سنى آمده است: H}«حلال محمد حلالٌ ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ ابداً الى يومالقيامة ...»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 58، ح 9.{V يعنى، همه اين احكام تا ابد باقى و اجراى آنها لازم است.
ج. بر همگان روشن است، اجراى احكام سياسى و اجتماعى دين، جز از راه حكومت دينى مقدور نيست.
بنابراين در اصل لزوم وجود حكومت دينى و عدم امكان جدايى دين از سياست، ميان غالب فقيهان و عالمان شيعه و سنى، اختلافى نيست و اگر اختلافى هست، در چگونگى آن است.
آنچه در ميان اهل تسنن رخ نمود، جدايى عملى (نه اعتقادى) دين از سياست بود. اين مسأله، ناشى از دو نكته است:
يكم. انكار نصب امام از سوى خدا و پيامبر براى دوران پس از رحلت پيامبر اسلام(ص)؛ اين مسأله از مهمترين موارد اختلاف بين مكتب اهلبيت(ع) و انديشه خلافت است.
دوّم. قرار گرفتن كسانى در مسند حكومت كه فاقد شرايط تعيين شده در اسلام براى زمامدارى بودند؛ يعنى، نه آشنايى كافى با معيارها و هنجارهاى اسلامى داشتند و نه التزام و پاىبندى و سلوك دينى.
«ويليام گوئيس» مىنويسد: «در عمل اغلب قدرت سياسى، غصب مىشد و نوعى جدايى غير رسمى بين قدرت معنوى و قدرت مادى برقرار بود و حتى غالباً اين دو با هم درگير بودند. اما از نظر اعتقادى، حتى حاكمانى كه قوانين شرع را زير پا مىنهادند، عموميت و حاكميت دين فراگير را در همه مسائل قبول داشتند». V}زبان سياسى اسلام، ترجمه غلام رضا بهروزلك ، مجله علوم سياسى، ش 11؛ به نقل از: مصباح يزدى، محمدتقى، فلسفه سياست، ص 100 (چاپ نشده).{V
کد سوال : 749
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا ضرورت حكومت دينى مورد قبول تمام مسلمانان است؟ نظر اهل سنت و شيعه را بيان داريد.
پاسخ : اصل «ضرورت حكومت دينى» مورد اتفاق قاطبه مسلمانان - اعم از شيعه و سنى - است. اهلتسنن نيز مانند شيعه، براين مسأله اتفاقدارند كه:
الف. دين اسلام، صرفاً مشتمل بر احكام فردى و عبادى (به معناى اخص) نيست؛ بلكه داراى قوانينى مربوط به همه اَبعاد حيات فردى و اجتماعى - اعم از سياسى، نظامى، قضايى و اقتصادى - است.
ب. همگى اتفاق دارند كه احكام الهى، منحصر به زمان خاصى؛ مانند زمان رسولاللَّه(ص) و يا حضور ائمه اهلبيت(ع) نيست. بر اين مسأله كتاب و سنت، در سطح وسيع دلالت دارد؛ چنان كه در روايت مورد قبول شيعه و سنى آمده است: H}«حلال محمد حلالٌ ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ ابداً الى يومالقيامة ...»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 58، ح 9.{V يعنى، همه اين احكام تا ابد باقى و اجراى آنها لازم است.
ج. بر همگان روشن است، اجراى احكام سياسى و اجتماعى دين، جز از راه حكومت دينى مقدور نيست.
بنابراين در اصل لزوم وجود حكومت دينى و عدم امكان جدايى دين از سياست، ميان غالب فقيهان و عالمان شيعه و سنى، اختلافى نيست و اگر اختلافى هست، در چگونگى آن است.
آنچه در ميان اهل تسنن رخ نمود، جدايى عملى (نه اعتقادى) دين از سياست بود. اين مسأله، ناشى از دو نكته است:
يكم. انكار نصب امام از سوى خدا و پيامبر براى دوران پس از رحلت پيامبر اسلام(ص)؛ اين مسأله از مهمترين موارد اختلاف بين مكتب اهلبيت(ع) و انديشه خلافت است.
دوّم. قرار گرفتن كسانى در مسند حكومت كه فاقد شرايط تعيين شده در اسلام براى زمامدارى بودند؛ يعنى، نه آشنايى كافى با معيارها و هنجارهاى اسلامى داشتند و نه التزام و پاىبندى و سلوك دينى.
«ويليام گوئيس» مىنويسد: «در عمل اغلب قدرت سياسى، غصب مىشد و نوعى جدايى غير رسمى بين قدرت معنوى و قدرت مادى برقرار بود و حتى غالباً اين دو با هم درگير بودند. اما از نظر اعتقادى، حتى حاكمانى كه قوانين شرع را زير پا مىنهادند، عموميت و حاكميت دين فراگير را در همه مسائل قبول داشتند». V}زبان سياسى اسلام، ترجمه غلام رضا بهروزلك ، مجله علوم سياسى، ش 11؛ به نقل از: مصباح يزدى، محمدتقى، فلسفه سياست، ص 100 (چاپ نشده).{V
کد سوال : 750
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حكومت دينى، تحقق جامعه دينى مهم است ياحاكميت قوانين دينى؟ آيا فراهم شدن جامعه دينى فقط از طريق حكومت دينى ممكن است و يا راههاى ديگرى براى تحقق جامعه دينى وجود دارد؟
پاسخ : جامعترين تعريفى كه از «جامعه دينى» ارائه شده، اين است كه: جامعه دينى، جامعهاى است «دين باور»، «دين مدار»، «دين داور» و «مطلوب دين». V}ر.ك: ميرمدرس، سيد موسى، جامعه برين، ص 209 و 210.{V چنين جامعهاى داراى ويژگىهاى چندى است:
1. دين باورى و اعتقاد به آموزههاى دينى؛
2. تنظيم نظام حقوقى خود بر اساس دين (شريعتمدارى)؛
3. داراى نظام دينى است و جز حكومت دينى را بر نمىتابد. سرّ آن اين است كه از منظر جامعهشناسى سياسى، هر جامعهاى تنها حكومتى را برمىتابد كه با نظام ارزشها، اهداف و آرمانهايش سازگار باشد. از اين رو جامعه دينى، قطعاً با نظام مبتنى بر ارزشهاى سكولار سازگارى ندارد (نظام دينى)؛
4. در جامعه دينى، مردم سلوك و رفتار فردى و اجتماعى خود را با دين موزون مىكنند و داورى دين را در اين باره پذيرايند (دين داورى)؛
5. چنين جامعهاى قطعاً مطلوب و مورد رضايت دين نيز هست (مطلوب دين).
اكنون روشن مىشود كه بر اساس تعريف و توضيحات ياد شده، بين جامعه و نظام دينى، گسست و جدايى وجود ندارد.
از طرف ديگر حفظ و صيانت و تعالى جامعه دينى و نيز اجراى احكام الهى، از اهداف حكومت دينى است؛ خصوصاً آنكه اين دو؛ يعنى، «جامعه دينى» و «اجراى احكام» از هم تفكيكپذير نيستند.
بنابراين، اگر هر يك از آن دو را هدف حكومت دينى بينگاريم، ديگرى نيز با آن تأمين خواهد شد. در نهايت اجراى احكام الهى و حفظ جامعه دينى يا دينى بودن جامعه، همه و همه در راستاى هدفى ديگر قرار دارند و آن رشد و تعالى و تكامل انسان و رسيدن او به غايات عالى و هدف اساسى خلقت است.
بنابراين «حكومت»، هدف و مطلوب نهايى نيست؛ بلكه از اهداف متوسط و وسيلهاى جهت تأمين رفاه، امنيت، عدالت، رشد، سعادت و هدايت جامعه است. قرآن مجيد، هدايت انسانها به سوى پروردگار و بندگى را - كه تنها راه تكامل بشر است - يكى از برنامهها و اهداف حكومت صالحان ذكر كرده، مىفرمايد:
A}(اَلَّذينَ اِنْ مكَّنَّاهم فِىالْاَرْضِ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّكوةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْاُمُورِ){A؛ V}حج (22)، آيه 41.{V «همان كسانى كه چون در زمين به آنان قدرت دهيم، نماز برپا مىدارند و زكات مىدهند و به كارهاى پسنديده وامىدارند و از كارهاى ناپسند بازمىدارند، و فرجام همه كارها از آنِ خدا است».
البته ابزار بودن «حكومت»، نبايد به كم اهميت تلقى كردن آن بينجامد؛ بلكه حكومت دينى، ابزارى كليدى و بسيار اساسى است كه بدون آن، بسيارى از اهداف دين از بين رفته، يا كم اثر مىشود. از همين رو نصوص دينى، به مسأله «ولايت و امامت صالح» اهميت شايانى داده است و در مواردى حفظ نظام دينى را بر پاسدارى از ديگر احكام فرعى مقدم دانسته است.
امام صادق (ع) مىفرمايد: H}« ... وَ لَمْ نوُدِىَ بِشَىءٍ مِثْلَ ما نوُدِىَ بِالْوِلايَةِ»{H؛ V}بحار الانوار، ج 2، ص 18.{V يعنى، در اسلام هيچ چيز به اندازه ولايت مورد توجه و اهتمام قرار نگرفته است.