• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 731
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پل صراط به چه معناست و چگونه مى‏باشد؟
پاسخ : يكى از مواقف سخت و در حقيقت آخرين توقفگاه در قيامت «صراط» است. صراط پلى بر روى دوزخ است كه همگى بايد از آن رد شوند؛ مومن باشند يا كافر. قرآن درباره صراط مى‏فرمايد: A}(وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيّاً){A؛V}مريم (19) آيه 71 و 72.{V «و همه شما [بدون استثنا ]وارد جهنم مى‏شويد؛ امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت سپس اهل تقوا را از آن رهايى مى‏بخشيم و ظالمان را در آن رها مى‏سازيم».V}همچنين ر.ك: صافات (37)، آيات 22 - 26.{V سپس همه بر آتش وارد مى‏شوند؛ اما آتش بر مؤمنان كارساز نيست، بلكه براى آنها سرد مى‏شود و آن هم به دليل نور مؤمن است كه آتش خروشان دوزخ را از جوش و خروش مى‏اندازد: H}«قال رسول الله(ص): يقول النار للمؤمنين يوم القيامة جُزْ يا مؤمن فقد أطفأ نورك لهبى»{H؛V}بحارالأنوار، ج 8، ص 249.{V چنان آتش بر مومنان بهشتى سرد مى‏شود كه آنان شك مى‏كنند كه آيا بر آن گذشته‏اند و مى‏پرسند: مگر خداى سبحان نفرموده بود كه همه بر آتش جهنم وارد مى‏شوند؟ جابر از پيامبر اكرم(ص) اين گفت‏وگو را چنين نقل مى‏كند: H}«إذا دخل أهل الجنة الجنة قال بعضهم لبعض أ ليس قد وعدنا ربنا أن نرد النار؟ فيقال لهم: قد وردتموها و هى خامدة»{H؛V}همان، ج 8، ص 250.{V. اما مردمى كه آخرين مرحله را مى‏گذراند و از پل صراط رد مى‏شوند، چند گروه‏اند. امام صادق(ع) درباره گذر مردم از پل صراط و صفات آن و طبقات مردم در گذر از صراط مى‏فرمايند: H}«الناس يمرون على الصراط طبقات و الصراط أدق من الشعر و من حد السيف؛ فمنهم من يمر مثل البرق و منهم من يمر مثل عدو الفرس و منهم من يمر حبوا؛ و منهم من يمر مشياً؛ و منهم من يمر متعلق؛ قد تأخذ النار منه شيئاً و تترك شيئاً»{H؛V}همان، ص 65.{V «مردمى كه از صراط مى‏گذرند بر چند دسته‏اند و صراط دقيق‏تر از تار مو و برنده‏تر از شمشير است: گروهى مانند برق از آن مى‏گذرند؛ گروهى همانند دويدن اسب از آن رد مى‏شوند؛ گروهى با سينه‏خيز از آن مى‏گذرند؛ گروهى در حالت پياده‏روى مى‏گذرند و گروهى افتان و خيزان مى‏روند؛ گاهى آتش آنان را در مى‏يابد و گاهى آنها را رها مى‏كند». از اين روايت روشن مى‏شود كه امام(ع) در صدد بيان حالات اهل نجات در گذشتن بر پل صراط هستند؛ زيرا در هر صورت هر پنچ گروه از پل رد مى‏شوند؛ منتها برخى بسيار سريع چون سرعت برق؛ برخى سريع چون فرار اسب؛ برخى آرام؛ برخى با زحمت و سختى و بالاخره گروهى با خطر فرار و چشيدن مزه بخشى از آتش جهنم. اين گروه‏ها به بهشت وارد مى‏شوند و در آنجا جاودان خواهند بود. اما آنهايى كه نتوانند از پل بگذرند و در آتش دوزخ سقوط كنند، دو دسته‏اند: يا مستكبراند و اميد نجاتى براى آنها نمى‏ماند و تا ابد گرفتار دوزخ خواهند بود و گروهى مدتى - با توجه به شدت گناهان‏شان - در جهنم درنگ مى‏كنند و آن‏گاه نجات پيدا مى‏كنند.V}مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 6، ص 483.{V
کد سوال : 732
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در روز قيامت همه انسان‏ها بايد در صف بايستند تا به اعمالشان رسيدگى شود؟
پاسخ : درباره چگونگى حسابرسى در قيامت بايد دانست، خداوند «سريع الحساب» است‏V}بقره (2)، آيه 202.{V و هيچ‏گونه محدوديتى از جهت حسابرسى اعمال همه بندگان به طور هم زمان ندارد. حتى با احاطه علمى خود نيازى به زمان حسابرسى ندارد. اما بايد دانست قيامت نيز همانند دنيا داراى نظام است، نظامى با ويژگى‏هاى خاص خود. بنابر آنچه در روايات آمده است: مواقف پنجاه‏گانه‏اى وجود دارد و در هر ايستگاهى به نوعى از اعمال رسيدگى مى‏شود و در حقيقت عالم قيامت، پرده نمايش و ظهور اعمال و عقايد ما در دنيا است، همچنان كه در دنيا ما در عرصه‏هاى مختلف زندگى شخصى، خانوادگى و اجتماعى، عبادت و... رفتارهاى گوناگونى داشتيم در آنجا نيز در ايستگاه‏هاى متعدد بايد پاسخ‏گوى حق الله و حق الناس باشيم. قيامت در حقيقت جلوه‏اى از اجراى عدالت خدا است كه به نمايش در مى‏آيد. به هر ميزان كه در اين دنيا به اين حقوق بيش‏تر و آسان‏تر پايبند بوده و عمل كرده باشيم، در صحنه قيامت سريع‏تر آن ايستگاه‏ها را طى مى‏كنيم. بنابراين لازم نيست كه انسان‏ها در صف‏هاى طولانى بايستند تا نوبت‏شان برسد؛ بلكه بايد در برابر عمل خود پاسخ‏گو باشند و طول و مدت هر موقف هم بستگى به افراد دارد.V}جهت آگاهى بيشتر درباره طول مواقف قيامت به پرسش‏هاى شماره 7 و 8 و 9 و 10 همين بخش رجوع كنيد.{V
کد سوال : 733
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مسأله مكتوم بودن اعمال انسان در روز قيامت با آيه «يوم تبلى السرائر» تناقض ندارد؟
پاسخ : به نظر نمى‏رسد كه روايت خاصى باشد كه به مكتوم بودن اعمال در قيامت اشاره كند؛ بلكه روايات اشاره دارند كه خداوند با لطف خود، اعمال زشت ما را در دنيا مى‏پوشاند. در قيامت، اعمال و رفتار زشت مؤمنان را - كه آنها را با آب توبه و مغفرت شسته و پاك شده‏اند - مى‏پوشاند. مى‏فرمايد: A}(فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون){A؛V}توبه (9)، آيه 11.{V «به زودى در قيامت خداوند و رسولش و مؤمنان عمل شما را خواهند ديد». همچنين مى‏فرمايد: A}(يوم نبعث فى كل امه شهيداً عليهم من انفسهم){A؛V}حاقه (69)، آيه، 18.{V و نيز مى‏فرمايد: A}(يومئذ تعرضون لاتخفى منكم خافيه){A؛ «در آن روز همگى به پيشگاه خدا عرضه مى‏شويد و چيزى از كارهاى شما مخفى نمى‏ماند». اين آيات تصريح دارند كه تنها اعمال مخفيانه انسان‏ها، بلكه صفات، روحيات، خلقيات و نيت‏ها همه بر ملا مى‏گردد و اين حادثه عظيم است. آرى قيامت ظرف ظهور حقيقت است و آن روز، روز رسوايى بزرگ بدكاران و سربلندى بى‏نظير مؤمنان است و مؤمنان در آن روز با غفران الهى - كه همان پوشيدان رفتار ناشايست ايشان است - روبه رو مى‏شوند. اما اين امر ممكن نيست، مگر اينكه مؤمنان با كردار شايسته و توبه زمينه را مهيا كرده باشند. آرى آنجا عرضه ظهور و بروز تمام اسرار مكتوم بندگان است؛ بلكه در قيامت موقف‏ها و مقاماتى است كه نه نياز به سوال دارد و نه جدال و گفت و گو، تنها وضع حال حكايت از همه چيز مى‏كند.V}تفسير نمونه، ج 24، ص 455.{V آن كسى كه حقيقت و باطنش رو به سوى حق دارد، در پناه حق است و حق او را مى‏پوشاند و از هر گزندى آسوده است و آن كسى كه حقيقت و باطنش رو به سوى باطل دارد، همه زشتى هايش آشكار مى‏شود و اين معناى آشكار شدن صفات نهانى - باطن - هر فرد است.
کد سوال : 734
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : سوره‏ها و آياتى كه درباره تجسم اعمال در قيامت بيان شده است چيست؟
پاسخ : پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل انسان است. نعيم و عذاب آنجا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مى‏كند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مى‏يابد و در كنار انسان قرار مى‏گيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان، جهنم در مى‏آيد و... به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مى‏شود و صورت و وجهه‏اى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمى‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ما است.اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذت‏بخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود. در حديث است: كه زنى براى مسأله‏اى به حضور رسول اكرم(ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم(ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال كن. عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد. در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه فرمود.V}بحار الانوار، ج 15، ص 188.{V قرآن كريم درباره غيبت مى‏فرمايد: A}(و لا يغتب بعضكم بعضاً، أ يحب أحدكم أن يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه){A؛ «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مى‏دارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است،بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد». آيات ذيل تصريح بر تجسم اعمال دارد: A}(يومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره){A؛V}زلزال (99)، آيه 6-8.{V «در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى مختلف از قبرها خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند». غير از اين، آيات متعدد ديگرى نيز بر تجسم اعمال اشاره دارند.V}بقره (2)، آيه 272؛ كهف (18)، آيه 49؛ آل عمران (3)، آيه 30 و 180؛ زمر (39)، آيه 47 و 70؛ تكوير (81)، آيات 12 - 14.{V مولوى در اين زمينه مى‏گويد: P}اى دريده پوستين يوسفان‏{E}گرگ برخيزى از اين خواب گران‏{P P}گشته گرگان يك به يك خوهاى تو{E}مى‏درانند از غضب اعضاى تو{P P}زآنچه مى‏بافى همه روزه بپوش‏{E}زآنچه مى‏كارى همه ساله بنوش‏{P P}گر زخارى خسته‏اى، خود گشته‏اى‏{E}ور حرير و قز درى، خود رشته‏اى‏{P P}چون زدستت زخم بر مظلوم رست‏{E}آن درختى گشت و زآن زقوم رست‏{P P}اين سخن‏هاى چو مار و كژ دمت‏{E}مار و كژدم مى‏شود گيرد دمت‏{P P}حشر پرحرص خس مردار خوار{E}صورت خوكى بود روز شمار{P P}زانيان را گنده اندام نهان‏{E}خمرخواران را بود گنده دهان‏{P P}كند مخفى كان به دل‏ها مى‏رسيد{E}گشت اندر حشر محسوس و پديد{P P}بيشه‏اى آمد وجود آدمى‏{E}بر حذر شو زين وجود از آدمى‏{P P}ظاهر و باطن اگر باشد يكى‏{E}نيست كس را در نجات او شكى‏{P P}در وجود ما هزاران گرگ و خوك‏{E}صالح و ناصالح و خوب و خشوك‏{P P}حكم، آن خور است كان غالب‏تر است‏{E}چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است‏{P P}سيرتى كاندر وجودت غالب است‏{E}هم بر آن تصوير حشرت واجب است‏{P
کد سوال : 735
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيه (كل شى‏ء هالك الا وجهه» را با توجه به جاودانگى انسان در قيامت، تفسير كنيد؟
پاسخ : «هلك» در اصل به معناى ضايع شدن و تباه گشتن است.V}قاموس قرآن، ج 7، ص 159.{V و در قرآن در موارد متعدد در معناى مرگ استعمال شده است.V}مؤمن، آيه 82؛ نساء، آيه 176؛ جاثيه، آيه 24؛ مائده، آيه 17.{V و در زبان عربى نيز از مردن به هَلَكَ تعبير مى‏شود. بنابراين آيه شريفه A}(كل شى‏ء هالك الا وجهه){A؛V}قصص (28)، آيه 89.{V نظر به زندگى دنيوى و برزخى دارد كه همه موجودات ناچار حيات دنيوى خود را از دست مى‏دهند؛ بنابراين مربوط به زندگى آخروى نيست، بلكه در آخرت - در بهشت يا در جهنم - داراى حياتى جاودان خواهند بود. قرآن در آيه ديگر مى‏فرمايد: A}(كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذوالجلال و الاكرام){A؛ «تمام كسانى كه بر صفحه زمين هستند فانى مى‏شوند و تنها ذات خداوند باقى مى‏ماند».V}رحمن (55)، آيه 26.{V اين آيه شريفه نيز اشاره به دگرگونى اين جهان دارد و اينكه همه چيز غير از خدا، دچار تغيير و تحول و مرگ مى‏شود. اين معناى ظاهرى آيه. اما آيه شريفه معانى والاترى نيز دارد كه جهت آگاهى به تفاسير مراجعه نماييد در هر صورت موجودات بر دو قسم‏اند: 1. يا واجب‏الوجود بالذات است كه و جود برايش ضرورى است و در ذاتش، هيچگونه هلاكت و تباهى و نابودى و مرگ و نيستى نمى‏باشد كه فقط اختصاص به حضرت حق تعالى دارد. 2. يا ممكن‏الوجود بالذاتند كه در ذات خود نسبت به هستى و نيستى مساويند و براى موجود شدن و تداوم وجود و حيات نيازمند به فيض دائمى الهى دارند. همه موجودات جهان هستى - بجز حق تعالى - ممكن الوجود بالذات هستند، يعنى، در ذات خود، شايستگى هستى و زندگانى ندارند و تنها از جانب خداوند است كه شايستگى هستى پيدا مى‏كنند. بنابراين، اگر به چهره ذاتى آنان نگاه كنيم آنها تباه شده و ضايع هستند و هيچ شايستگى براى او به حيات ندارند، اما اگر به چهره الهى آنها نگاه كنيم كه خداوند به آنها حيات داده است، تا ابد زنده خواهند بود. با اين تقدير معناى آيه چنين مى‏شود كه: همه چيز ما ذاتاً تباه شدنى هستند و تنها چهره و وجه خداوند باقى است و هلاكت و تباهى در آن راه ندارد. آرى انسان در قيامت جاودانه است؛ اما اين جاودانگى به فيض دائمى و هميشگى الهى است؛ و گر نه اگر به ذات خود انسان نگاه شود، او موجودى تباه شده و از بين رفتنى است.V}براى اطلاع دقيقتر از معناى آيه شريفه ر.ك. به تفسير الميزان، ج 16، ص 97-92.{V
کد سوال : 736
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مسلمانى كه به جز گناه، كارى انجام نداده، وارد بهشت مى‏شود؟
پاسخ : اگر اين مسلمان به حد كفر و شرك نرسيده باشد، بنا بر روايات با تحمل عذاب‏ها، رنج‏ها، گرفتارى‏ها، مرارت‏ها، اضطراب‏ها و محنت‏ها، پس از پاك شدن از آلودگى‏ها، رنگ‏ها، گناه‏ها، وابستگى‏ها و تعلقات، به بهشت وارد مى‏گردد. از معصوم(ع) نقل شده است: «مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد»؛V}بحارالانوار، ج 8، ص 346.{V اما اگر گناه به گونه‏اى در او اثر كرده باشد كه او را از مرز ديندارى خارج كرده باشد: - از آنجا كه بر اساس آيات قرآنى‏V}ر.ك: بقره (2)، آيات 39، 81، 80، 162؛ مائده (5)، آيه 37؛ يونس (10)، آيه 52 و... .{V و نيز روايات‏V}نگا: بحارالانوار، ج 8، ص 351 - 362 و...{V قائل به خلود كافران در جهنم هستيم - هيچ‏گاه او به بهشت وارد نخواهدشد.V}در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ك: محمد حسن قدردان قراملكى، جهنم چرا؟.{V
کد سوال : 737
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بهشت را توصيف كنيد و راه‏هاى ورود به آن را بنويسيد؟
پاسخ : يكم. از نظر قرآن كريم و روايات اسلامى، همان طورى كه اهل جهنم به تناسب بدى‏هاى‏شان سختى و عذابشان گوناگون است؛ اهل بهشت نيز به فراخور اعمال‏شان داراى درجات و كمالات مختلف‏اند. از اين رو بهشت داراى مراتب و درجات متفاوت است: A}(فأولئك لهم الدرجات العلى){A؛ «اهل ايمان و عمل صالح داراى درجات عالى هستند».V}طه (20)، آيه 75.{V A}(والآخره اكبر درجات){A؛ «درجات آخرت و برترى‏هايش از اين هم بيشتر است».V}اسراء (17)، آيه 22.{V دوم. با عنايت به مطلب نخست، در بهشت نعمت‏هاى گوناگونى وجود دارد كه اهل ايمان و عمل صالح از آن بهره‏مند مى‏شوند. اما برترين و بهترين لذت‏ها، محبت و خشنودى خداوند متعال است. و به تعبير ديگر هيچ لذتى در بهشت به درجه خشنودى و محبت الهى براى انسان بهشتى شادى بخش نيست و حتى لذتهاى ديگر در پرتو اين لذت ارزشمند مى‏نمايد. قرآن در آيات متعددى بدان اشاره مى‏كند كه در اينجا به ذكر يك آيه مى‏پردازيم: A}(وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة و جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم){A؛ «خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغ‏هايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسكن‏هاى پاكيزه اى در بهشت‏هاى جاويدان [نصيب آنان ساخته‏] و [خوشنودى‏] و رضاى خدا [از همه اينها] برتر است و پيروزى بزرگ همين است»V}توبه (9)، آيه 72.{V البته اين لذت و رضوان الهى، از آنِ كسانى است كه در دنيا همه اعمال خود را بر پايه رضاى خداوند قرار داده باشند، يعنى، عبادات‏شان بر اصل حب و حمد الهى استوار شده باشد. چنان كه در كلام نورانى امير مؤمنان(ع) آمده است: H}«ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار»{H؛ «همانا گروهى خدا را به انگيزه بهشت مى‏پرستند كه اين عبادت تاجران و سوداگران است، و گروهى نيز خدا را به جهت هراس و عذاب جهنم عبادت مى‏كنند كه اين شيوه بردگان است، و نيز گروهى خدا را به خاطر شكر و سپاسش مى‏پرستند كه اين شيوه عبادت آزادگان است».Vنهج البلاغه، حكمت 237؛ اصول كافى، ج‏2، ص‏68، ح‏5.{V امام على عبادت خود را از نوع گروه سوم مى‏داند و مى‏فرمايد: H}«الهى ما عبدتك خوفا من عقابك و لا طمعا فى ثوابك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك»{H؛ «معبودا! هيچ گاه تو را به جهت ترس از عذاب و يا طمع به پاداش نپرستيدم؛ بلكه چون تو را شايسته عبادت يافتم، بندگى مى‏كنم».V}بحارالانوار، ج‏41، ص‏14.{V در روايات امامان معصوم نيز محبت و خشنودى خداوند به عنوان پاك‏ترين و زيباترين لذت اهل بهشت خوانده شده است. امير مؤمنان(ع) در بيان علت آن مى‏فرمايد: اهل بهشت هنگامى كه با نعمت‏هاى گوناگون در بهشت روبه رو مى‏شوند، دل‏هايشان چنان از وجد و سرور افروخته مى‏گردد كه زبان به سپاس و شكر الهى مى‏گشايند و همه آن نعمت‏ها را در برابر رضوان خداوند ناچيز مى‏نگرند و هدف نهايى را در اين مى‏دانند كه قرآن بازگو مى‏فرمايد: A}(و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين){A؛ «و آخرين سخنان اهل بهشت اين است كه حمد مخصوص پروردگار عالميان است»V}يونس (10)، آيه، 10.{V امام سجاد(ع) نيز با تكيه بر بيان قرآن مى‏فرمايد: «خداوند به اهل بهشت در بهشت مى‏فرمايد: بهترين لذت براى شما، رضايت و محبت من است».V}ميزان الحكمه، ج‏1، ص‏433، باب 557، ح‏2613.{V نكته پايانى آنكه قرب الهى - كه موجب رضا و رضوان عظيم خداوند است - در واقع بالاترين كمالى است كه فطرت انسان در پى آن مى‏رود. پس همان طورى كه ارتباط با خدا در دنيا، زندگى آدمى را در همه ابعادش آرامش بخش مى‏كند؛ در آخرت برترين آرزوها همين رضايت الهى است كه هر نعمت ديگرى در پرتو آن لذت آفرين خواهد بود. راه رسيدن به بهشت نيز چيزى جز كسب رضايت الهى از طريق اطاعت پروردگار و ترك معاصى نيست.
کد سوال : 738
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تمام افرادى كه در جهنم وجود دارند، پس از سپرى شدن مقدار عقوبت خود به بهشت مى‏روند يا هميشه در آتش مى‏سوزند؟
پاسخ : همه كسانى كه وارد جهنم مى‏شوند، براى هميشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده خاصى (مانند كافران) براى هميشه در جهنم خواهند بود.V}مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 6، ص 483.{V در آيات قرآن مجيد افراد يا گروه‏هاى مختلفى - بالخصوص - به عنوان كسانى كه هميشه در عذاب جهنم خواهند بود و مخلد در آتش هستند، نام برده شده است؛ از جمله: 1. كافران، اعم از منكران خدا يا عالم آخرت يا مشركان و تكذيب كنندگان آيات الهى يا دشمنان خدا و پيامبر(ص) يا افراد مرتد؛V}آل‏عمران، 116 - اعراف 36 - بينه، 6 - توبه، 17 - بقره، 217 - آل عمران، 88 - فصلت، 28.{V 2. منافقان‏V}نسا، 140 - مجادله، 17.{V 3. آنان كه غرق در گناه‏اند و گناه سراسر وجودشان را احاطه كرده است.Vبقره، 81 - يونس، 27.{V 4. قاتلان و جانيان (مرتكبان قتل عمد).Vنساء، 93.{V 5. رباخواران.V}بقره، 275.{V 6. ظالمان و ستمگران.V}شورى، 42، 44، 45 - حشر، 17.{V 7. كسانى كه ميزان اعمال‏شان در قيامت سبك و بى ارزش باشد.V}مؤمنون، 102 و 103 - كهف، 105.{V 8. گنه‏كاران و سرپيچى كنندگان از دستورات خدا و رسول(ص).V}جن (72)، آيه 23؛ نساء (4)، آيه 14؛ زخرف (43)، آيه 74.{V البته همه اين موارد در زمانى است كه فرد پيش از مرگ توبه متناسب با آن گناه نكرده باشد. اما آنچه در جمع بندى بين آيات مذكور و ساير آيات قرآن و نيز به ملاحظه روايات مى‏توان گفت، همان است كه شيخ مفيد فرموده‏اند: «تمام علما اتفاق نظر دارند كه تهديد به خلود در آتش مخصوص كفار است و كسانى از اهل نماز كه داراى ايمان به خدا و اقرار به واجبات او دارند، هرگاه مرتكب گناهى بشوند، شامل‏[شان ]نمى شود»V}اوايل المقالات، ص 53.{V قرينه‏هاى فراوانى در خود آيات مذكور و نيز ساير آيات قرآن وجود دارد كه نشان مى‏دهد آيات ياد شده، ناظر به كسانى است كه گناه‏شان منتهى به كفر و انكار مبدأ يا معاد يا نبوت يا ضروريات دين مى‏شود، از جمله اينكه: A}(كأنما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما){A؛ «گويى صورت‏هاى آنها با پاره‏اى شب تاريك پوشانده شد».V}يونس (10)، آيه 27.{V با توجه به توصيف كافران به اين وصف در آيات 40 تا 42 سوره عبس، كه مقصود از اين گنه‏كاران. همان كافران‏اند. در آيه 48 و 116 سوره «نساء» كه مى‏فرمايد: A}(ان الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء){A؛ «تنها مشركان [و كافران كه ملحق به مشركان است ]قابل بخشش نيستند و طبعا در جهنم خلود دارند، ولى گنه‏كاران ديگر قابل بخشش و آمرزش‏اند»V}آيت الله مكارم شيرازى، پيام قرآن، تفسير موضوعى، ج 6، صص 496 - 491.{V
کد سوال : 739
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا عذاب جهنم و نعمت بهشتى، مانند چيزهايى است كه در اين دنيا احساس مى‏كنيم؟
پاسخ : از آنجا كه در قيامت، آدمى هم روح دارد و هم جسم - البته روح و جسم متحول شده و مناسب با سنخ و قوانين و سنن آن عالم - عذاب جهنم و نعمت بهشت هم به روح تعلق دارد و هم به جسم و اين مطلب را آيات و روايات تاييد مى‏كنند.V}ملا محسن فيض كاشانى، اصول المعارف، صص 224 و 225.{V براى روشن شدن بهتر مطلب در باب عذاب جسمى و روحى جهنم و همين نعمت جسمى و روحى بهشت به چهار آيه از قرآن بسنده مى‏كنيم: 1. عذاب جسمانى: آتش سوزان، (اعلى (2): آيه 12) مى‏خورند؛ ولى سير نمى شوند (واقعه (56)، آيات 51-53). 2. عذاب روحانى: سوختن نفس آدمى، (همزه (104)، آيات 4-7)، حسرت بى پايان، (آل عمران(3)، آيه 192). 3. نعمت جسمانى: نوشيدنى‏هاى گوارا، (محمد (47)، آيه 15) و... 4. نعمت روحانى: خشنودى خدا، (توبه (9)، آيه 72) زدودن كينه از نفوس، (اعراف (7)، آيه 43)، جنت لقاء (قيامت، آيه 23) و جنت ذات (فجر، آيه 30).
کد سوال : 740
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر هدف از آفرينش، فياضيت و رحمانيت است، چرا خداوند جهنم را آفريد؟
پاسخ : گاهى اين چنين گمان مى‏شود كه بهشت و جهنم، به صورت دو موضوع مستقل مطرح است؛ اما اين پندارى بيش نيست. حقيقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نيست. به عبارت ديگر، بهشت و بهشت‏ها و جهنم و جهنم‏ها، مقصود و مقصد در حركت نيستند و تمامى حركت‏ها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى او است؛ نه اينكه حركت‏ها به سوى بهشت‏ها و جهنم‏ها باشد و به آنها منتهى گردد. هر حركتى در نهايت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ها و جهنم‏ها از آثار و چگونگى لقاءها و رسيدن‏ها است، يعنى بهشت‏ها از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و جهنم‏ها از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط». بنابراين، حقيقت بهشت، لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» است و حقيقت جهنم لقاى حضرت حق با اسماى «غضب». در اين مجال، نمى‏توانيم حقيقت اسماى حسناى الهى را مطرح كنيم؛ ولى همين اندازه بدانيد كه اسماى الهى يك سلسله عناوين محض و اعتبارى نيست؛ بلكه منشأ اثر و آثارى است و در حقيقت، هر وجود و موجودى در دنيا و نظام‏هاى ديگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجودى همه جلوه‏هاى اسماى بوده و هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. هر فردى در مسير خودبا اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام طاعت باشد، با رب «هادى» روبه رو است و خداوند با اين اسم او را تربيت و ربوبيت مى‏كند. اما اگر انسان در مقام طغيان و مخالفت با حضرت حق باشد، مربى كه او را تربيت مى‏كند، رب «منتقم» و «شديدالعذاب» خواهد بود. روبرو شدن با اين اسماى آثارى دارد؛ يعنى، اثر روبه رو شدن فرد مطيع و متقى و راه‏يافته با رب «هادى»، بهشت و بهشت‏ها خواهد بود و اثر رو به رويى انسان گناه‏كار و طاغى و مخالف و معاند با رب «منتقم» و «شديدالعذاب»، جهنم و جهنم‏ها خواهد بود.V}در اين باب ر.ك: شجاعى، محمد، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 95-123.{V P}از صفت وزنام چه زايد؟ خيال‏{E}وآن خيالش هست دلالّ وصال‏{P P}ديده‏اى دلّال بى‏مدلول هيچ؟{E}تا نباشد جاده نبود غول هيچ‏{P P}هيچ نامى بى‏حقيقت ديده‏اى؟{E}يا زگاف و لام گل، گل چيده‏اى؟{P P}اسم خواندى، رو مسمّا را بجو{E}مه به بالا دان، نه اندر آب جو{P V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 3457 - 3454.{V به هر روى، بايد به اين حقيقت توجه داشت كه از ديدگاه قرآن، جهنم و جهنم‏ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» است‏V}آل عمران (3)، آيات 87، 88، 162؛ انفال (8)، آيه 16 و... .{V و بهشت و بهشت‏ها از آثار لقاى پروردگارى با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفّو» است.V}آل عمران (3)، آيه 132 و 133؛ نساء (4)، آيه 174 و 175؛ توبه (9)، آيه 22 -20 و...{V پس از روشن شدن حقيقت جهنم، اين پرسش مطرح مى‏شود كه چگونه مى‏توان براى خداوند متعال - كه وجود محض و محض وجود - كمال محض و محض كمال، رحمانيت محض و محض رحمانيت است و همه وجود و هستى‏اش خير، خوبى و كمال و جمال مى‏باشد؛ اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجيه است؟ براى پاسخ به اين پرسش - كه در واقع بيان دقيق‏ترى از پرسش شما است - بايد به اين مقدمه دقيق و عميق توجه كرد كه به يك نظر اسماى حسناى الهى به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسيم مى‏شوند: اسماى ذات، عبارت است از ظهورات حضرت ذات غيبى با كمالات ذاتى؛ به اين معنا كه ذات غيبى در عين عارى بودن از هر تركيبى و كثرتى - چه خارجى و چه ذهنى - عين هر كمالى از كمالات است. هر كمالى كه از اين كمالات ظاهر و تجلى گشت، اين تجّلى اسمى از اسماى ذات خواهد بود؛ چرا كه حضرت حق با صفتى از صفات ذاتيه و با كمالى از كمالات ذاتيه، جلوه كرده است؛ مانند اسم «حى»، «قادر» و «عليم» كه ظهورات حضرت ذات با صفت حيات، علم و قدرت مى‏باشد. در مقابل، اسماى فعل عبارت است از اسمايى كه از مقام فعل حق انتزاع و به حضرت حق نسبت داده مى‏شود؛ مانند «خالق» و «رازق» كه از فعل ذات مقدس حق انتزاع مى‏گردد؛ يعنى، از مقام خلق، ايجاد و رزق، در مقام خلق، ايجاد و رزق انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده مى‏شود. به بيان ديگر، اسماى فعل قسمتى از اسماى حسناى الهى است كه از افعال حق خبر مى‏دهد؛ نه از مقام ذات حق. با توجه به اين مقدمه عميق، در پاسخ به پرسش مذكور، مى‏گوييم: اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده كه در مقام فعل و از مقام فعل انتزاع مى‏شود؛ به اين معنا كه غضب و سخط در حضرت ذات و در مقام ذات غيبى وجود ندارد و ذات، همه نور، كمال و خير و خوبى است. به بيان ديگر، غضب و سخط، مانند حيات، علم و قدرت نيست كه در مقام ذات با وجود واحد وجود داشته و عين ذات حق باشد بلكه در مقام ذات، خبرى از غضب و سخط و انتقام نمى‏باشد. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و اين صفات، در مقام فعل منشأ و مبدأ غضب و سخط مى‏شوند و انتقام خدا را پيش مى‏آورند. آنچه قابل دقت است، اينكه در مقام فعل، چه چيزى پيش مى‏آيد كه اسماى غضب ظاهر مى‏گردد و چه رخدادى در مقام فعل تحقق مى‏يابد كه موجب ظهور اسماى غضب مى‏شود و شامل موجود خاص يا انسانى مخصوص مى‏گردد؟ در پاسخ بايد گفت: آنچه غضب و سخط را پيش مى‏آورد، خصوصيات وجودى يك موجود است كه با اسماى جمال حضرت حق سازش ندارد و متناسب با آنها نيست. وقتى موجودى با چنين خصوصياتى با خداوند متعال روبه رو گشت و، او را ملاقات كرد؛ غضب و سخط پيش خواهد آمد. اگر انسان حامل خصوصيات و رنگ‏هايى باشد كه با اسماى رحمت و جمال حضرت حق تناسب ندارد و با همين وضعيت به لقاى خداوند برسد و با او مواجه شود؛ در نتيجه عدم تناسب اين خصوصيات با صفات و اسماى جمال خداوند، غضب و سخط ظاهر خواهد شد. در واقع، موجودى كه در حركتش به سوى خداوند، خصوصياتى را جذب كند كه با اسماى رحمت متناسب نباشد؛ آن اسماى رحمت - كه مقتضاى ذات خداوند است -، برمى‏گردد و مبدّل مى‏شود به اسماى غضب. اين فرد با رنگى كه براى خود كسب كرده، خوبى را به عذاب و سخط تبديل مى‏كند. وقتى انسانى با خصوصيت انكار خدا، ردّ فرمان‏هاى الهى، عدم قبول پيامبران او، عناد با احكام او، عصيان و طغيان، در برابر مبدأ متعال قرار گرفت؛ غضب و سخط خداوند ظاهر مى‏شود؛ زيرا كسى كه معاند با خدا است و با وصف مخالفت و مقاومت با خداوند روبه‏رو مى‏شود، با اسم «قهّار» خداوند مواجه خواهد شد؛ چرا كه خداوند «قاهر» است؛ يعنى، كسى را كه مى‏خواهد در برابر او مقاومت و مخالفت كند، مى‏شكند و اين شكستن، غضب خداوند است كه از آن، جهنم و جهنم‏ها است. بنابراين، مقاومت از مخلوق پيدا مى‏شود و همين امر موجب ظهور «قهاريت» خداوند مى‏گردد. او قبول محض است؛ ولى مقاومت و مخالفت آن را تبديل كرد به «مقاوم» و «قاهر»؛ چرا كه قبول محض، مقاومت در برابر خود را تاب نمى‏آورد. براى تقريب مطلب به ذهن، به نور حسى اشاره مى‏شود. نور حسى به همه جا مى‏تابد و تابشش گسترده است: به هوا، سنگ، سفيد، سياه، خاك و به همه مى‏تابد؛ ولى نبات سفيد، خاصيتى دارد كه آن نور را به زيبايى‏ها تبديل مى‏كند؛ يعنى، نور در چيزى كه او را قبول كند، اين چنين جلوه و ظهور مى‏كند؛ اما آهن با تيرگى خود و مقاومتش مى‏خواهد نور را ردع و طرد كند؛ اما نور كه ردع نمى‏شود. او به همه مى‏تابد؛ ولى اين تابش به آهن و در آهن، به دليل مقاومت آهن و قبول نكردن نور، به آتش يا حرارت تبديل مى‏شود. ما انسان‏ها نيز كه با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه رو مى‏شويم، اگر دلمان همچون آهن تيره و سنگين بود، آن نور را ردع و طرد مى‏كنيم و آن نور تبديل مى‏شود به عذاب و سخط كه آثارش جهنم و جهنم‏ها است؛ ولى اگر همچون گل لطيف بوديم و روشنى آن نور را جذب كرديم و از مواهبش بهره‏مند شديم، با اسماى رحمت او مواجه مى‏شويم كه آثارش بهشت و بهشت‏ها است.V}شجاعى، استاد محمد، بازگشت به هستى، صص 104 - 83.{V خلاصه آنكه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و اسماى غضب، در مقام فعل پيش مى‏آيد و از مقام فعل انتزاع مى‏شود؛ نه از مقام ذات خداوند كه همه‏اش خير و جمال و نور است. به بيان ديگر، اعمال و روش‏ها، رنگ‏ها و خصوصيت‏هايى كه هر موجودى و از جمله انسان، با خود حمل مى‏كند كه متناسب با اسماى رحمت نيست؛ زمينه‏اى براى پيش آمدن غضب و سخط خداوند ايجاد مى‏كند كه آثارش عذاب و رنج و ناراحتى و سوزش و درد وصف ناشدنى (جهنم يا جهنم‏ها) است. بايد با تضرّع و گريه از خداوند خواست كه ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى ما با چهره رحمتش باشد. P}زارى و گريه قوى سرمايه‏اى است‏{E}رحمت كلّى قوى‏تر دايه‏اى است‏{P P}دايه و مادر بهانه‏جو بود{E}تا كه كى آن طفل او گريان شود{P P}طفل حاجات شما را آفريد{E}تا بناليد و شود شيرش پديد{P P}گفت «أَدْعُو اللَّه» بى‏زارى مباش‏{E}تا بجوشد شيرهاى مهرهاش‏{P V}مثنوى/ 2/1951 - 1954.{V P}چون بگريانم، بجوشد رحمتم‏{E}آن خروشنده بنوشد نعمتم‏{P P}گر نخواهم داد، خودننمايمش‏{E}چونْش كردم، بسته دل بگشايمش‏{P P}رحمتم موقوف آن خوش گريه‏هاست‏{E}چون گريست، از بحر رحمت موج خاست‏{P V}همان، دفتر 2، ابيات 373 - 375.{V