• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 711
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : .چرا خداوند بعضى حاجات انسان را به سرعت اجابت مى‏كند و بعضى را اجابت نمى‏كند؟
پاسخ : علامه طباطبايى(ره) با استفاده از دو آيه شريفه A}(وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ){A؛V}بقره (2)، آيه 186؛ «هرگاه بندگانم از من سؤال كردند، به درستى كه من نزديك هستم دعاى دعا كننده را هرگاه مرا بخواند اجابت مى‏كنم».{V و آيه A}(ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ){A؛V}غافر (40)، آيه 60؛ «بخوانيد مرا استجابت مى‏كنم شما را».{V استفاده مى‏فرمايند كه در استجابت دعا دو چيز معتبر است: يكم) دعوت، خواستن و طلب باشد، آن هم به راستى و صداقت؛ نه كه اين لقلقه زبان باشد كه لفظ «ادعو» آن را مى‏رساند. دوم) فقط از خداوند بخواهد كه لفظ «عنّى» همين را مى‏فهماند. بنابراين اگر به يك سبب از هزاران اسباب خارجى اعتماد كند، از خدا نخواسته و در اين جا «عنّى» محقق نشده است»V}الميزان، 2، صص 30 - 33.{V و خداوند قول نداده كه اگر از ديگران چيزى خواستيد، آن را مستجاب كند. حال در هر دعايى اين دو شرط مهم تحقق داشته باشد، اجابت حتمى است و اگر هر يك از اين دو شرط نباشند در حقيقت دعايى نيست لاجرم خداوند استجابت آن را تضمين نفرموده است؛ بلكه اگر كسى از غير خدا چيزى بخواهد، خداوند او را به غير خود واگذار مى‏فرمايد. يك. موانع استجابت دعا اهل بيت عصمت و طهارت - كه مفسران قرآن كريم هستند - براى استجابت دعا موانعى را ذكر نموده‏اند كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم. T}1.1. غفلت قلب‏{T دعا يعنى درخواست از خداى متعال براى برآورده ساختن حاجتى مى‏باشد و طبيعى است كه اين ارتباط در صورتى مؤثر است كه فقط ظاهر دعا مورد توجه نباشد، بلكه در باطن انسان توجه به خدا و تضرع به پيشگاه او شكل بگيرد و انسان فقط خدا را مؤثر در امور بداند. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«اعلموا ان الله لا يقبل دعاءً عن قلب غافل»{H؛ «بدانيد كه خداوند دعائى كه از قلب غافل برخاسته باشد قبول نمى‏كند».V}ميزان الحكمه،ج 2، ص 875.{V در واقع خداى متعال اين گونه بندگان خود را تأديب و تربيت مى‏كند تا از راه خطا بازگشته و مسير صحيح هدايت الهى را در زندگى خود انتخاب كنند. T}2.1. منافات داشتن با حكمت الهى‏{T خداى متعال بر اساس حكمت خود، اين عالم را طبق قوانين خاص اداره مى‏كند و هيچگاه، اين قوانين را نقض نمى‏كند. بنابراين استجابت دعا بايد از مسير قوانين و سنن الهى جريان يابد و اگر دعايى نقض كننده اين مطلب باشد، مستجاب نمى‏شود؛ زيرا خداى متعال فقط كريم نيست؛ بلكه حكيم نيز هست و هيچ صفتى از صفات او، صفت ديگرش را نقض نمى‏كند. امام على(ع) مى‏فرمايد: H}«ان الله سبحانه لا ينقض حكمته فلذلك لا يقع الاجابة فى كل دعوة»{H؛ «خداوند سبحان حكمت خويش را نقض نمى‏كند بنابراين هر دعايى را مستجاب نمى‏سازد».V}ميزان الحكمة، ج 2، ص 876.{V T}3.1. عدم مصلحت‏{T در ضمن شمارش علل گوناگونى كه باعث مى‏شود حاجات انسان سريعاً اجابت نشود، يكى از مهم‏ترين آنها اين است كه گاهى انسان از خداوند چيزهايى را درخواست مى‏نمايد و فكر مى‏كند اجابت آن به نفع او مى‏باشد؛ حال آنكه در واقع اجابت آن درخواست؛ به ضرر او است. اين حرف، اشاره به آيه 216 سوره «بقره» دارد كه مى‏فرمايد: A}(عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ...){A؛ «چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرّ شما در آن است...». و همه اينها به خاطر جهل و يا محدوديت‏هايى است كه در انسان وجود دارد. T}4.1. گناهان اجتماعى‏{T گناهان اجتماعى - مثل ترك امر به معروف و نهى از منكر - باعث عدم اجابت دعا است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اگر امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيد، بدترين شما بر شما چيره خواهند شد، آن گاه نيكان شما دست به دعا برمى‏دارند، ولى اجابت نمى‏شود». دو. آداب دعا در روايات نورانى معصومين(ع) امورى به عنوان آداب دعا بيان شده كه رعايت آنها مى‏تواند در استجابت دعا مؤثر باشد. T}1.2. اصرار در دعا{T يكى از عواملى كه سبب استجابت دعا مى‏گردد، اصرار در دعا است خداى متعال بنا به دلايلى گاهى اوقات دعاى بنده خويش را سريعاً ا جابت نمى‏كند؛ حال يا به علت گناهى كه انجام داده و بايد توبه كند و يا به علت عدم وجود شرايط لازم و نياز به فرصت براى استجابت دعا از مجراى طبيعى و يا به جهت اينكه خداى متعال مى‏خواهد بنده‏اش، ارتباط خود را با او بيشتر كند و به درگاه او توجه زيادتر داشته باشد. بنابراين اصرار در دعا خود مى‏تواند عاملى در استجابت دعا محسوب شود و خود اصرار ورزيدن در دعا، موجب خشنودى خداوند متعال است. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: H}«ان الله عزوجل كره الحاح الناس بعضهم على بعض فى المسأله و أحب ذلك لنفسه»{H؛ «بدرستى كه خداوند متعال كراهت دارد از اصرار مردم نسبت به يكديگر براى اداى حاجات، در حالى كه آن را براى خود دوست دارد».V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 880.{V و نيز مى‏فرمايد: H}«والله لايلحّ عبد مؤمن على الله عزوجل فى حاجة الا قضاها له»{H؛ «به خدا قسم اصرار نمى‏ورزد بنده مؤمن بر خداوند متعال براى حاجتى مگر اين كه آن را برآورده مى‏سازد».V}همان‏{V رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«ان الله يحب السائل»{H؛ «خداى متعال درخواست‏كننده را دوست دارد»،V}همان‏{V بنابراين اصرار در دعا به پيشگاه الهى، گذشته از اينكه موجب برآورده شدن حاجت مى‏شود. فى نفسه امرى مطلوب و مورد عنايت خداوند متعال است بدين جهت هيچ‏گاه نبايد از تأخير در استجابت دعا دلگير و نا اميد شد. پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: H}«رحم الله عبداً طلب من الله عزوجل حاجة فالّح فى الدعاء استجيب له او لم يستجيب»{H؛ «خدا رحمت كند بنده‏اى را كه از خداوند متعال حاجتى را درخواست كند و بر آن اصرار بورزد. چه حاجتش برآورده شود و چه برآورده نگردد»V}همان، ص 880.{V.V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 880.{V T}2.2. انجام كار نيك‏{T همان‏طور كه گناه مانع استجابت دعا و سبب محروميت از لطف الهى است. انجام دادن كار نيك سبب استجابت دعا مى‏گردد و طبيعى است كه هر قدر اعمال نيك انسان زيادتر باشد، لطف الهى به او بيشتر است، به خصوص بعضى از اعمال كه بسيار در اين زمينه مؤثر بوده و عامل ايجاد ارتباط انسان با خدا است؛ مانند نماز كه دريچه ملكوت را بر روى انسان باز مى‏كند و زمينه‏ساز استجابت دعا مى‏گردد. بنابراين بعد از هر نمازى، مى‏توان به استجابت دعايى اميدوار بود. پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: H}«من ادّى فريضة فله عندالله دعوة مستجابة»{H؛ «هر كس نماز واجبى را بجا آورد نزد خدا دعايى مستجاب خواهد داشت».V}همان‏{V T}3.2. عجله نداشتن در اجابت دعا{T انسان وقتى خواسته‏اى دارد، مى‏خواهد هر چه زودتر به آن برسد؛ اما گاهى صلاح او در آن نيست و يا شرايطش فراهم نشده است و با مدتى صبر و تأمل به خواسته خود خواهد رسيد. اما بى تابى و عدم شكيبايى، گاهى سبب نااميدى مى‏شود و مانعى براى رسيدن به خواسته‏هاى مورد نظر است. بدين جهت بهتر است همراه با اصرار در دعا، عجله بيش از حد نداشته باشيم. آنچه كه وظيفه انسان است دعا كردن و اميدوار بودن است و آنچه كه بر عهده خداوند است، اجابت است. بنابراين در آنچه كه به خداوند مربوط مى‏شود، مداخله نكنيم كه در غير اين صورت به زيان ما تمام شده و مانعى براى وصول رحمت الهى خواهد گشت. امام صادق(ع) فرمود: «هميشه مؤمن در خير و آسايش است تا هنگامى كه عجله نكند. در غير اين صورت نااميد مى‏شود و دعا را ترك مى‏كند. از امام(ع) پرسيده شد: چگونه عجله مى‏كند! امام مى‏فرمايد: مى‏گويد از فلان زمان دعا كردم اما اجابت نشده است.V}همان‏{V بنابراين بايد اميد فراوان داشت و اصرار در دعا نيز ورزيد؛ اما عجله نبايد داشت كه خود مانع تحقق استجابت دعا است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}«ان العبد اذا دعا لم يزل الله تبارك و تعالى فى حاجته ما لم يستعجل»{H؛ «به درستى كه بنده هنگامى كه دعا مى‏كند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت او است تا زمانى كه او عجله نكند». T}4.2. واسطه قرار دادن معصوم(ع){T خداوند متعال مى‏فرمايد: A}(وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ){A؛ «به سوى خداوند واسطه بجوييد»V}مائده، آيه 35.{V و نيز مى‏فرمايد: «وقتى مردم به خود ستم نموده و نزد تو مى‏آمدند و طلب مغفرت مى‏كردند، پيامبر نيز براى آنان استغفار مى‏نمود، خدا را مهربان و توبه‏پذير مى‏يافتند».V}نساء، آيه 64.{V T}5.2. دعا در مكان‏هاى مقدس‏{T دعا در مساجد، حرم اهل بيت(ع)، تربت شهيدان و... زمان هايى كه در مظان استجابت دعا هستند (مانند شب قدر، روز عرفه و ميلاد و شهادت ائمه اطهار و سحرها)، در سرعت استجابت آن بسيار مؤثر است.
کد سوال : 712
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : . حقيقت «دعا» چيست و چه جايگاهى در اسلام دارد؟
پاسخ : T}«بر آستانِ جانان»{T دعا و مناجات، نوعى توسل عاشقانه به معشوق و پيوستن موجودى كوچك و ناتوان به وجودى بى نهايت بزرگ و توانا است. آدمى به هنگام دعا - كه همچون گدايى بينوا، دست نياز به درگاه كريم بى‏نياز دراز مى‏كند - به حقيقت وجودى خويش نزديك مى‏شود؛ انسانى كه خود را تهى‏دست و بينوا، رانده و از همه جا مانده، حقير و فقير، خوار و زبون و بيچاره و بى‏پناه ديد، اكنون حقيقت هستى او - كه پرتوى از هستى مطلق خداوند است - هويدا مى‏گردد و با احساس بستگى و پيوند با حق و نيازمندى به او، حال و شورى وصف‏ناشدنى به انسان مى‏بخشد. بنده در حال دعا و مناجات، چنان غرق لذت مى‏شود كه پستى و زبونى خويش را فراموش مى‏كند و از ياد دوست لبريز و سرشار مى‏گردد و مجموعه‏اى از اميد و بشارت و نور و نيرو مى‏شود. جملات شورانگيز دعا، چون آبشارسپيده در افق روح، فرو مى‏ريزد و روح انسان را روشن و مشتعل مى‏سازد، همان طور كه سيل زرّين آفتاب، تيره‏گى‏ها را از ميان برمى‏دارد و جهان را در نور فرو مى‏برد. در دعا و توسل، روح تسكين مى‏پذيرد و التهاب دل فرو مى‏نشيند و بى‏قرارى‏ها جاى خود را به آرامش و قرار مى‏دهد؛ همانند فرزند گمشده‏اى كه به مادر برسد يا تشنه كامى كه به چشمه‏اى زلال و گوارا دست يابد. همدم شدن با خداوند و راز و نياز با دوست و در ميان نهادن دردِ دل با او، غم‏ها را سبك مى‏كند و دل‏ها را روشنايى و فروغ مى‏بخشد. لذت دعا و مناجات با ذات بى زوال خداوند، چون چاشنى سحرانگيزى، همه تلخى‏ها را شيرين كرده، زندگى را باصفا و گوارا مى‏سازد. جان ناشكيبا و بى‏طاقتى كه ديگر توان تحمل بار رنج و درد را ندارد، در پرتو دعا و راز و نياز و گريستن و خالى شدن از عقده‏ها، گنجايش دريا گونه مى‏يابد و هجوم طوفان و بلا و غم را نسيمى دل‏انگيز مى‏انگارد. دعا آبرو بخش انسان در پيشگاه ربوبى است و اگر دعاى ما نبود، در نزد خداوند قدر و اعتبارى نداشتيم: A}(قُلْ ما يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاؤُكُمْ){A؛V}فرقان (25)، آيه 77.{V «اگر دعاى شما نبود، خداوند به شما اعتنا و توجهى نداشت». دعا «بهترين و برترين عبادت»V}محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 245، ح 5516.{V، «مغز عبادت»V}همان، ح 5519.{V، «كليد رستگارى»V}همان، ح 5521.{V، «گشاينده درِ رحمت»V}همان، ح 5522.{V و «سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمان‏ها و زمين»V}همان، ح 5523.{V است. دعا «محبوب‏ترين عمل در نزد خداوند»V}همان، ح 5525.{V، «نيمى از عبادت»V}همان، ح 5533.{V، «سلاح پيامبران»V}همان، ح 5540.{V و «سپر مؤمن»V}همان، ح 5544. {Vاست. دعا «دفع كننده امواج بلا»V}همان، ص، 249، ح 5554.{V، «سبب شفاى از هر بيمارى»V}همان، ص 248، ح 5552.{V و «دفع كننده قضا و قدر» است.V}همان، ح 5549.{V بايد دانست كه هدف نهايى از دعا، تنها برآمدن حاجت و رفع گرفتارى و سختى و شفاى بيماران نيست؛ بلكه براى اهل حال و معرفت - كه شناختى درست از جهان و رويدادهاى آن دارند - انس با ذات پاك خداوندى است كه كانون همه نيكى‏ها و زيبايى‏ها است. از استجابت دعا با ارزش‏تر، روح اجابت است و در نزد آنان، دعا در عين حال كه وسيله است، هدف نيز مى‏باشد. توجه به اين نكته لازم است كه مكان و زمان دعا، در رسيدن به آثار و نتايج مادى و معنوى آن، تأثيرى به سزا دارد و اولياى الهى در روايات فراوانى، مكان‏ها و اوقاتى را كه دعا در آنها زودتر به اجابت مى‏رسد، بيان كرده‏اند. در ميان اوقاتى كه مناسبت بيشترى براى دعا و مناجات با قاضى الحاجات دارد، ماه مبارك رمضان - كه ماه مهمان‏دارى خداوند و گسترده شدن خوان طعام‏هاى معنوى و روحانى است - داراى جايگاهى ممتاز است و دعا و نيايش در اين ماه، حال و هوايى ديگر دارد. رمضان تنها بهار قرآن كريم و هنگامه تلاوت كلام روح بخش خداوند نيست، بلكه فصل شكفتن گل واژه‏هاى دعا و غنچه‏هاى نيايش بر لب‏هاى مشتاقان مؤمن نيز مى‏باشد. روزه‏داران خداجو، در زلال رمضان دل و جان را مى‏شويند و برگرد حريم دوست پرواز مى‏كنند و بر شاخسار ذكر و يادِ محبوب و دعا و نجواى با او آشيان مى‏گيرند و با اشك روان، دشت تفتيده قلبشان را نمناك مى‏سازند و بر درد و زخم دل‏شان مرهمى مى‏نهند. در اين ميان، دعاها و مناجات‏هاى امامان معصوم(ع) با سوز و شور و آهنگى ديگر همراه است. حقايق و معارفى كه در اين ماه عزيز، در قالب دعا از ناى پاك برگزيدكان حق برآمده، از محتوا و ژرفاى خاصى برخوردار است. انس با دعاهاى اهل بيت(ع) در ماه باعظمت رمضان، در بهره‏مندى بيشتر از مهمانخانه الهى و سفره گسترده رمضان، بسى سودمند و پرفايده است. دعاهاى رسيده از برگزيدگان حق در اين ماه نورانى، بسيار است... .
کد سوال : 713
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : . دعاى افتتاح چه آموزه‏هايى دارد؟
پاسخ : دعاى افتتاح، در شب‏هاى ماه مبارك رمضان خوانده مى‏شود و دربردارنده چندين بخش است: بخش نخست: درباره حمد و ثناى الهى و بيان كمالات و صفاتِ جمال و جلال حق و لطف و احسان او به بندگانش است. به چند فراز از اين بخش اشاره مى‏شود: 1-1. H}«اللهم إنّى افتتح الثناء بحمدك و انت مسدّد للصواب بمنّك و ايقنت انّك ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين فى موضع النكال و النقمة و اعظم المتجبّرين فى موضع الكبرياء و العظمة»{H؛ «خدايا! من مدح و ثناى ذات پاكت را با حمد و ستايش تو آغاز مى‏كنم و تو با لطف و كرمتت، كار درست و نيك را استوار ساخته و استحكام مى‏بخشى، و من يقين دارم كه تو در جايگاه گذشت و رحمت از همه مهربان‏تر و در هنگام كيفر و انتقام از همه سخت‏گيرتر و در بزرگى و عظمت از همه سرآمدى». 2-1. H}«الحمد لله الفاشى فى الخلق امره و حمده، الظاهر بالكرم مجده، الباسط بالجود يده الذى لاتنقص خزائنه ولا تزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً انّه هو العزيز الوهاب»{H؛ «ستايش از آنِ خداوندى است كه فرمان و ستايشش در ميان خلقش گسترده و عظمت و بزرگى‏اش با لطف و كرمش هويدا گشته است. خدايى كه گنجينه‏هايش بى‏پايان است و فزونى بخشش و عطايش برسخاوت و لطفش مى‏افزايد، بى‏ترديد او قدرتمند و بسيار بخشنده است». 3-1. H}«فكم يا الهى! من كربة قد فرّجتها و هموم قد كشفتها و عترة قد اقلتها و رحمة قد نشرتها و حلقة بلاء قد فككتها»{H؛ «خداى من! چه بسيار ابرهاى غم و اندوه كه از آسمان دلم پراكندى و ناراحتى‏هايى كه از من زدودى و لغزش‏هايى كه بر من بخشيدى و رحمتى كه بر من گستردى و زنجير بلايى كه آن را گسستى». 4-1. H}«يا ربّ انك تدعونى فاُوَلّى عنك و تتحبّب إلّى فاتبغص اليك و تتوددّ إلىّ فلا اقبل منك كانّ لى التطول عليك فلم يمنعك ذلك من الرحمة لى و الاحسان إلىّ و التفضّل علىّ»{H؛ «پروردگار من! تو مرا به خود مى‏خوانى، ولى من از تو رو مى‏گردانم! تو با من محبت و من با تو دشمنى مى‏ورزم! تو با من مهربانى و دوستى مى‏كنى؛ ولى من از تو نمى‏پذيرم! گويى من بر تو منت دارم؛ ولى اين گستاخى‏ها و نادانى‏ها، لطف و رحمت تو را از من باز نداشت و مرا از فضل و عطايت بى‏بهره نساخت». بخش دوم. درود و صلوات بر پيامبر و خاندان پاكش و بيان جايگاه والا و فضايل و كمالات آنان است. قسمت‏هايى ازاين بخش، چنين است: H}«اللهم صلّ على محمد عبدك و رسولك و امينك و صفيّك و حبيبك و خيرتك من خلقك و حافظ سرّك و مبلغ رسالاتك افضل و احسن و اَجْمَلَ و اكمل و ازكى‏ و انمى‏ و اطيب و اطهر و اسنى و اكثر ماصلّيت و باركت و ترحّمت و تحنّنت و سلّمت على احد من عبادك و انبيائك و رسلك و صفوتك و اهل الكرامة عليك من خلقك»{H؛ «خدايا! همسنگِ برترين، نيكوترين، زيباترين، كامل‏ترين، پاكيزه‏ترين، بالنده‏ترين، بهترين، پاك‏ترين و والاترين درود و بركت و رحمت و عطوفتى كه نسبت به بنده‏اى و پيامبرى و فرستاده‏اى و انسان برگزيده و شايسته لطف و كرامتى داشته‏اى، بر محمد(ص) - كه بنده و فرستاده و امانتدار و برگزيده و محبوب تو و اختيار شده تو از ميان خلقتت و نگهبان راز و رساننده پيام‏هاى تو است - درود و رحمت فرست. بخش سوم. درباره حضرت ولى عصر(عج) و شكوه از غيبت و دعا براى تعجيل در ظهورش و آرزوى استقرار دولت حق و حكومت عدل آن بزرگوار و خدمت‏گذارى در دولت كريمه است. چند نمونه از اين بخش را بيان مى‏كنيم: 1-3. H}«اللهم اَعِزَّه و اَعْزِزْ به و انصُرُه و انتصر به و انصره نصرا عزيزاً و افتح له فتحاً يسيراً و اجعل له من لدنك سلطاناً نصيراً»{H؛ «خدايا! او را (امام عصر(ع« عزيز گردان و به واسطه او مؤمنان را. او را يارى فرما و با او ديگران را. او را با اقتدار و سربلندى پيروز گردان و گشايشى آسان بهره‏اش ساز و از جانب خود سلطنتى چيره برايش قرار ده». 2-3. H}«اللهم إنا نرغب اليك فى دولة كريمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة إلى طاعتك و القادة إلى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة»{H؛ «خداوندا! از تو حكومت شايسته و بزرگوارانه‏اى درخواست مى‏كنيم كه در سايه آن اسلام و مسلمانان را عزيز و سربلند گردانى و نفاق و اهلش را خوار و زبون گردانى و ما را در آن حكومت از دعوت كنندگان به پيروى‏ات و پيشوايان راهت قرار دهى». 3-3. H}«اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعيدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنيا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا»{H؛ «خدايا! به وسيله آن امام، ما را از پراكندگى به جمعيت برسان، رخنه ميان ما را پر كن، جدايى‏مان را به وصل بدل ساز، تعداد كم ما را افزون گردان، ما را از خوارى به سربلندى نايل ساز، نياز ما را به بى‏نيازى تغيير ده، بدهى‏مان را ادا نما، ندارى‏مان را جبران كن، راه تهى‏دستى‏مان را ببند، سختى‏مان را آسان گردان، به ما آبرو ببخش، از اسارت آزادمان كن، خواسته هايمان را برآورده كن، وعده‏هايمان را عملى ساز، دعايمان را برآورده ساز، درخواست‏مان را عطا فرما، به آرزوهاى دنيا و آخرت‏مان برسان و به واسطه او افزون بر ميل خواهش‏مان به ما ببخش».
کد سوال : 714
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من شخصاً به اين نتيجه رسيده‏ام كه افرادى كه اعتقادشان نسبت به خدا، روز قيامت و...كمتر است و حتى بى‏اعتقاداند، بيشتر مورد لطف خدا هستند و در زندگى خود بيشتر موفق و حتى بهتر به دعاها و آرزوهاى‏شان مى‏رسند! آيا نتيجه‏گيرى من درست است؟
پاسخ : P}زمانه پندى آزاد وار داد مرا{E}زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است‏{P P}زبان ببند، مرا گفت، و چشم دل بگشاى‏{E}كه را زبان نه بند است پاى در بند است‏{P P}بدان كسى كه فزون از تو، آندو چه كنى؟!{E}بدان نگر كه به حال تو آرزومند است!{P يكم. از آيات قرآن و فرمايش حضرات معصومين (ع) استفاده مى‏شود كه خداوند، افراد گنه‏كار را در صورتى كه زياد غرق گناه نشده باشند، به وسيله زنگ‏هاى بيدارباش يا گاهى به وسيله مجازات‏هايى متناسب با اعمالى كه انجام داده‏اند، بيدار مى‏سازد و به راه حق باز مى‏گرداند. اينها كسانى‏اند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند هستند و مجازات‏هايى كه موجب ناراحتى ايشان مى‏شود، نعمتى براى آنان محسوب مى‏شود؛ چنان كه خداوند در قرآن شريف مى‏فرمايد: A}(ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون){A؛V}روم (30)، آيه 41.{V «در خشكى و دريا، فساد و تباهى بر اثر كردار مردم ظاهر شد تا خداوند نتيجه قسمتى از اعمال آنها را به ايشان بچشاند، شايد كه ايشان برگردند [و از كردار ناشايست خود توبه كنند]». دوم. در مقابل كسانى كه در گناه و تباهى غوطه‏ورند و تمام پل‏هاى پشت سر خود را خراب كرده‏اند، خداوند آنها را به حال خودشان وا مى‏گذارد و به اصطلاح به آنان ميدان مى‏دهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شده، استحقاق حداكثر مجازات را پيدا كنند. آيه زير اشاره به همين معنا دارد: A}(ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزادادوا اثماً و لهم عذاب مهين){A؛V}آل عمران (3)، آيه 178.{V «آنهايى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به ايشان مى‏دهيم، براى آنان خوب است؛ بلكه فقط به آنها مهلت مى‏دهيم تا به طغيان و گناه خود بيفزايند و براى آنان عذاب خواركننده‏اى مهيا است». همين مطلب را حضرت زينب (س) در خطاب به يزيد و حكومت خودكامه و جبار او مى‏فرمايد: «[اى يزيد!] تو امروز شادى مى‏كنى و چنين مى‏پندارى كه چون فراخناى جهان را بر ما بسته اى... و ما را همچون اسيران از اين ديار به آن ديار مى‏برى، نشانه قدرت تو است يا در پيشگاه خدا قدر و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نيست؟ اشتباه مى‏كنى، اين فرصت را خداوند به جهت اين به تو داده تا پشتت از بار گناه سنگين گردد و عذاب دردناك در انتظار تو است». سوم. هدف زندگى هرچقدر پايدارتر و ماندنى‏تر باشد، از ارزش و اعتبار بيشترى برخوردار است و چون در بينش الهى رضايت و خشنودى الهى و تقرب به او، بالاترين هدف زندگى است، پس مؤمن در زندگى دنيوى خود تلاش مى‏كند به قرب الهى نايل شود و فعاليت‏ها و بهره‏مندى‏هاى خود را از دنيا با موازين و الگوهايى كه دين ارائه مى‏دهد، منطبق و هماهنگ سازد. در مجموع قرآن كريم بيان مى‏دارد كه زندگى دنيا، مقدمه رسيدن به كمال و سعادت دنيوى و اخروى است و هيچ يك از دنيا و آخرت نبايد بى‏ارزش تلقى شود؛ اما در عين حال بايد اهداف دنيوى در سايه اهداف اخروى تأمين گردد: A}(المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و خير املاً){A؛ «مال و فرزندان زينت زندگى دنيا است و اعمال صالح كه تا قيامت باقى است نزد پروردگار بهتر و عاقبت آن نيكوتر است».V}سوره كهف (18)، آيه 46.{V حتى به صراحت و تأكيد در آيات قرآن مى‏خوانيم: «آنچه در نزد خداوند، براى متقين و مؤمنان مهيا شده است، از تمام دارايى‏هاى روى زمين بهتر و برتر است»؛ يعنى، تلاش و كوشش شما تنها مصروف دنيا نباشد؛ بلكه آخرت‏گرايى هدف اصلى و نهايى شما باشد و دنيا را به عنوان مقدمه و زمينه رسيدن به آخرت قرار دهيد؛ در عين حال در زندگى دنيوى نيز از نصيب و بهره خود غفلت نورزيد. قدر دارايى، سلامتى، جوانى و زنده بودن خود را بدانيد و به وسيله اين نعمت‏هاى الهى، آخرت را كسب كنيد. در اين زمينه مى‏فرمايد: كسى كه تقوا پيشه كند؛ يعنى، عمل صالح انجام دهد و از زشتى‏ها پرهيز كند؛ خداوند وسايل راحتى زندگى دنيوى او را تأمين كرده، او را از تنگناها و دشوارى‏هاى زندگى با سربلندى بيرون مى‏برد: A}(و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره){A؛V}طلاق (65)، آيه: 2 - 3{V. انسان متقى بجايى مى‏رسد كه خداوند زندگى مادى او را نيز تدبير مى‏كند. پس بالاترين توفيق‏هاى مادى و معنوى نصيب فرد مؤمن است، چون هم زندگى دنيوى او تضمين و تأمين شده است و هم فرجام نيك او؛ A}(و العاقبة للمتقين){A؛V}اعراف (7)، آيه 128.{V
کد سوال : 715
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : .علت‏هاى انكار معاد چيست؟
پاسخ : معاد امرى فطرى است و همه انسان‏ها با سرمايه اوليه «فطرت» متولد مى‏شوند. اما اين سرمايه نياز به تقويت و پشتيبانى دارد. قرآن كريم مى‏فرمايد: A}(قدافلح من زكيّها){A؛ «هر كس نفس خود را پاك كرد، رستگار شد».V}شمس (91)، آيه 9؛ «زكى»؛ يعنى پاك كردن و رشد و نمو دادن.{V يعنى نفس و فطرت سرمايه اوليه انسان است؛ اما به تنهايى كافى نيست.، تنها در صورتى كه زير سايه تعاليم الهى و پيامبران و اوليا و ائمه اطهار(ع) تربيت و پاك شود، شكوفا خواهد شد و آن موقع است كه نفس در جهت فطرتى كه در بطن آفرينش برايش معين شده است، سوق داده مى‏شود. چنين انسانى حقايق متعالى - خدا و عالم ابدى - را به حقايق ايمان درك مى‏كند و درك و شناخت او، تنها مبتنى بر استدلال و برهان نيست؛ بلكه مبتنى بر شهود، حضور و علم‏اليقين است: A}(كلا لوتعلمون علم‏اليقين لترونَ الجحيم){A «چنان نيست، اگر علم يقين داشتيد، قطعاً جهنم را خواهيد ديد».V}تكاثر (102)، آيه 6-5{V اين علم به مراتب بالاتر و يقينى‏تر از شناخت و معرفت عقلى است و هيچ جاى شك و شبهه سرگردانى و حيرانى در آن نيست. اما در مقابل تزكيه نفس، برخى از مردمان با سوء اختيار خود، فطرت را زنده به گور مى‏كنند: A}(قد خاب من دسّيها){A؛ «و آن كس كه نفس خود را آلوده كرد، نااميد و محروم گشته است».V}همان، آيه 10؛ «دسى‏»؛ يعنى چيزى را پنهانى داخل چيز ديگرى كردن و مدفون نمودن آن.{V - و مراد آيه شريفه اين است كه گروهى «نفس مُلْهَمه» را در غير آن جهتى كه فطرت آدمى اقتضا مى‏كند، سوق مى‏دهند. توضيح اينكه كمال نفس انسان به اين است كه برحسب فطرت، حركت كند و دين هم يعنى فطرت اين فطرت فقط با آراستگى به تزكيه نفس شكوفا مى‏شود. اما اگر كسى با سوء اختيار خود، نفس را با گناهان آلوده كرد، فطرت خود را زير خروارها خاك نفسانيت پنهان مى‏كند و اين را قرآن دسيسه مى‏نامد. «تزكيه» به عمل باغبان دلسوزى مى‏ماند كه درختان باغ را با دقت حرس مى‏كند و علف‏هاى هرز را از زير پاى آنها وجين مى‏كند تا درخت رشد طبيعى خود را بنمايد. «دسيسه» نيز به عمل كسى مى‏ماند كه نه تنها هيچ توجهى به درختان باغ ندارد و علف‏هاى هرز را از پاى آنها نمى‏چيند و با اين كار باعث ضعيف شدن درختهاى باغ مى‏شود؛ بلكه خود نيز با ريختن آهك و امثال آن، به خشك شدن درخت‏هاى باغ كمك مى‏كند. و انسانى كه فطرت خود را با غرايز و شهوات آلوده مى‏كند و باعث مى‏شود كه روزبه‏روز ضعيف‏تر شود، در حقيقت فطرت خود را زير پاى اغراض و شهوات خود مدفون و زنده‏به گور مى‏كند و روى قبر فطرت، خانه هوس را بنا مى‏سازد. چنين انسانى در دنيا، فقط دنبال هواى و هوس خود است و طبيعى است كه با تمامى حقايق متعالى - بخصوص توحيد و نبوت - و از همه بيشتر با قيامت و جهان پس از مرگ، مخالفت كند؛ زيرا اين معانى به انسان گوشزد مى‏كند كه زندگى آدمى، هدفمند است و او اجازه ندارد از اهداف خود تخطى كند. اما آن كه هوا مدار است، چاره را در پشت كردن به اين حقايق مى‏داند؛ زيرا تحت ولايت نفسانيت خود است و همه چيزها را براى خود مباح و حلال مى‏داند و حاضر نيست، هيچ قيد و بندى بر دستانش احساس كند. به اين دليل قرآن كريم در موارد بسيارى، ايرادها و شبهات منكران خدا و قيامت و نبوت را نقل مى‏فرمايد و پس از پاسخ‏گويى به اين شبهات، بيان مى‏دارد كه مشكل اساسى منكران اين معانى، عدم درك صحيح نيست؛ يعنى، آنان مشكل عدم علم ندارند؛ زيرا اگر مشكل عدم درك و فهم صحيح باشد، با چند استدلال و برهان حل خواهد شد؛ اما مشكل اصلى منكران، عملى است و آنها گرفتار شهوات نفسانى‏اند. قرآن موضوع هوامدارى درباره قيامت و معاد را با بيانى رسا بيان مى‏فرمايد. در آيه سوره «قيامت» - پس از اينكه شبهه منكران معاد درباره حيات پس از مرگ را بازگو مى‏كند و در آيات 3 و 4 پاسخ مى‏دهد - مى‏فرمايد: A}(بل يريد الانسان ليفجر امامه){A؛ «بلكه انسان مى‏خواهد جلويش باز باشد و تمام عمر را گناه كند»؛ يعنى، آنان شبهه علمى ندارند، بلكه لجاجت و شهوت عملى دارند. اين افراد مى‏خواهند ميدان عمل‏شان و پيش روى‏شان باز باشد و چيزى جلودار آنان نباشد و معاد - كه همان روز سؤال و جواب است - جلوى آنها را مى‏گيرد و نمى‏گذارد كه هر كارى دل‏شان خواست، انجام دهند. پس دليل تكذيب و انكار قيامت و زندگانى پس از مرگ، شك علمى نيست؛ بلكه شهوت عملى است. آنان قيامت را تكذيب مى‏كنند تا قيد و بندهاى ايمان دست و پايشان را نبندد و آزادانه و يله و رها همه چيز را مباح بدانند.V}الميزان، ج 20، ص 115{V اين مسأله درباره اصل اعتقاد به خدا نيز مطرح است. پس دليل اصلى سرسختى‏هاى معاندان و منكران عالم غيب و حيات پس از مرگ، اباحه‏گرى آنان است. آنها در بند حاكميت هواهاى نفسانى، دچار مسؤوليت‏گريزى هستند. به عبارت ديگر انسانى كه مى‏خواهد قيد بندگى و اطاعت از فرمان‏هاى الهى را پاره كند و هواى نفس خويش را آزاد گذارد؛ براى آنكه گرفتار تعارض درونى نشود، در ابتدا به انكار معاد و رستاخيز مى‏پردازد تا از درون، خود را آزاد پنداشته و قيدى در برابر خود نبيند. آن گاه به معارضه با هنجارهاى دينى مى‏پردازد.
کد سوال : 716
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مى‏گويند انسان مسافرى است كه چند روز در دنيا زندگى مى‏كند و پس از مدتى به سراى ابدى پا مى‏گذارد، اندكى در اين زمينه توضيحى دهيد؟
پاسخ : انسان مسافرى است كه سفر خود را از مرحله جنينى و در رحم مادر شروع مى‏كند و در زندگانى دنيا ادامه مى‏دهد و آن‏گاه به برزخ مى‏رسد و در بهشت آرام مى‏گيرد يا - خداى ناكرده - به جهنم فرستاده مى‏شود. بنابراين انسان سه مرحله مهم در سفر خود دارد: مرحله نخست، «دنيا» و زندگانى دنيوى است كه خانه فنا و امتحان و عمل است. مرحله دوم، «برزخ» است كه با مرگ آغاز مى‏شود و با نفخ صور پايان مى‏پذيرد. مرحله سوم، «قيامت» است كه با نفخ صور شروع و به بهشت يا جهنم ختم مى‏شود. در اين مرحله سفر انسان پايان مى‏پذيرد. از اين سه مرحله به عالم «ملك» و «ملكوت» و «جبروت» يا عالم «ماده»، «مثال» و «مجردات» نيز تعبير مى‏شود. اما اينكه انسان مسافر است، از روايات متعدد فهميده مى‏شود؛ از آن جمله حضرت على(ع) در شب‏ها ندا مى‏داد: H}«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ»{H؛ آماده شويد [و اسباب سفر را مهيا كنيد] خداوند شما را رحمت كند زيرا فرمان كوچ در ميان شما داده شده است».V}نهج البلاغة، خطبه 204، ص 234. {Vاين سفر كوتاه نيست؛ بلكه سفرى دراز در پيش است به اين دليل بايد خود را آماده كرد. امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد: H}«مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ»{H؛ «كسى كه دورى سفر را يادآور شود؛ آماده مى‏شود»V}همان، كلمات قصار، شماره 280، ص 128.{V همچنين امام حسن مجتبى(ع) پيش از شهادت به يكى از اصحاب خود فرمودند: H}«استعد لسفرك و حصّل راذك قبل حلول اجلك»{H؛ «آماده سفرت باش و توشه سفر را پيش از [پايان مهلت‏] و رسيدن اجلت، تحصيل كن».V}بحار الانوار، ج 44، ص 139.{V آرى ما مدتى به غايت اندك در دنيا درنگ داريم تا وسايل اين سفر طولانى و پرمخاطره را مهيا كنيم؛ سفرى كه هيچ گريزى از آن نيست يا به پاى خود مى‏رويم يا ما را مى‏برند. آرى دنيا، سراى گذر است و بايد آن را گذاشت و رفت و چه زيبا مولاى متقيان على(ع) در نهج البلاغه مى‏فرمايند. امام در موارد متعدد به اين موضوع اشاره مى‏كنند كه ما دو خطبه كوتاه از نهج البلاغه را در اينجا مى‏آوريم. باشد به مضمون آنها عمل كنيم و راه يابيم به آنچه راهيافتگان رفته‏اند. اما ابتداء خطبه 203 كه درباره زهد در دنيا و ترغيب به آخرت است: H}«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الاخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ. فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ؛ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ: مَا تَرَكَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ لِلَّهِ. آبَاؤُكُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ قَرْضاً وَ لَاتُخْلِفُوا كُلّاً فَيَكُونَ فَرْضاً عَلَيْكُمْ»{H؛V}نهج‏البلاغة، ص 321 و 322.{V «اى مردم! دنيا سراى گذر است، و آخرت خانه پايدارى. پس، از گذرگاه خويش براى منزلگاه پايدارى توشه برگيريد! و (مراقب باشيد و) مدريد پرده خويش را در پيش كسى كه از اسرارتان آگاه (بهتر از خودتان) است. پيش از اينكه بدنتان را از دنيا برون برند، دلهايتان را از آن خارج سازيد. (آگاه باشيد) در دنيا آزمايش مى‏شويد و براى غير از آن آفريده شده‏ايد. آدمى چون بميرد، مردم گويند: چه باقى گذاشت! اما فرشتگان مى‏پرسند: چه چيز پيش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بيامرزد! مقدارى از ثروت خويش را از پيش بفرستيد تا براى شما (در پيشگاه الهى) ذخيره شود؛ و همه را مگذرايد كه (در قيامت و مواقف آن) وبال گردنتان شود». دومين خطبه، خطبه 204 نهج البلاغه است، ندايى كه امام بسيار تكرار مى‏فرمود و مردم را بر آن ترغيب مى‏نمود و آن باز در همان موضوع سابق است. H}«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ. فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»{H؛V}همان، ص 322.{V «آماده حركت شويد، خدا شما را رحمت كند! نداى كوچ در ميان شما سر داده‏اند. علاقه به اقامت در دنيا را در خود كم كنيد، (بار خود در دنيا را كم كنيد) و با توشه (شايسته) به سوى آخرت باز گرديد. زيرا گردنه‏هاى سخت و دشوار و منزلهاى ترسناكى در پيش داريد كه به ناچار در آنها فرود مى‏آييد و در آنها توقف مى‏كنيد. آگاه باشيد كه چشم‏انداز مرگ به شما نزديك است؛ و گويا چنگالهايش را در شما فرو برده است. اما مشكلات زندگى و كژيها و ناروايى‏هاى دنيا، مرگ را از شما پنهان كرده است. بنابراين وابستگى‏هاى دنيا را از خويش كم كنيد و كمر خود را با توشه تقوا محكم ببنديد».
کد سوال : 717
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنم تا مرگ را باور كنم و همواره به ياد آن باشم تا در نتيجه كارهاى خوب انجام دهم؟
پاسخ : امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن مؤثر و مفيد است: يك. انديشه درباره مرگ به ويژه در خلوت؛ بايد به اين نكته توجّه كرد كه: مرگ تنها پلى است كه ما را از خانه عمل به خانه پاداش و جزا منتقل مى‏سازد. و نيز انديشه در اين نكته كه انسان براى اين دنياى فانى و زندگى زودگذر آفريده نشده است؛ بلكه آفرينش او براى زندگانى ابدى است كه مرگ آغاز سفر بدان است. دو. زيارت اهل قبور و تماشاى قبرهاى پوسيده و سنگ متلاشى شده و انديشه در اين مسأله كه چه انسانهايى كه روزگارانى زندگى مى‏كردند - فقير و غنى - و اكنون همگى در اين گورستان‏ها خوابيده‏اند و هيچ يادى از آنان نيست. اگرچه جسم آنها خاك شده و غذاى مورچگان گرديده است؛، اما آنها همگى در محضر پروردگار عالم حاضراند و پاداش رفتار نيك يا كيفر كردار بد خود را مى‏بينند و اين سرنوشتى است كه دير يا زود ما نيز بدان خواهيم رسيد. سه. شركت در تشييع جنازه و تدفين اهل ايمان و يادآورى اين نكته كه روزى ما نيز همانند آن فرد، بر روى دوش آشنايان و بستگان به گور سپرده خواهيم شد. پس كردار، رفتار و گفتار خود را بر اساسى تنظيم كنيم كه مرگ ما، موجب آسايش ابدى ما بشود. چهار. تلاوت و تدبر در آياتى كه در مورد مرگ و قيامت است؛ به ويژه نگاه انديشمندان به آيات عذاب و خود را با آن تطبيق دادن؛ و نيز مطالعه و انديشه در روايات فراوانى كه در اين باره وارد شده است. در اين موضوع مطالعه كتاب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى توصيه مى‏شود. اين كتاب مجموع آيات و و روايات را در موضوعات مختلف دسته‏بندى كرده است. پنج. توجه به اين نكته كه مرگ نيستى و نابودى نيست؛ بلكه دريچه‏اى براى ورود به عالمى بزرگ‏تر و گسترده است، مرگ ما را از خانه عمل و امتحان به خانه ابدى محاسبه و پاداش مى‏برد و هر چه ما در دنيا كِشتيم، در قبر ظهور پيدا مى‏كند و برداشت مى‏شود. كسى كه در دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، قبر او H}«روضة من رياض الجنة»{H است و آن كه دنيايش را با بى ايمانى و بدكردارى سپرى كرد، قبرش H}«حفرة من حفر النيران»{H مى‏شود. آرى قبر همه انسان‏ها ظاهرى مشابه دارد؛ اما باطن آن متفاوت است، يا بهشت است يا جهنم. آنكه در اين دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، هم اكنون در بهشت است و مرگ او را به اين سعادت ابدى مى‏رساند. پيك مرگ براى چنين فردى هيچ نيست، مگر پيك بشارت و سعادت. زندگى بهشت‏مدارانه او در دنيا، باطنش بهشت شده و مرگ او را به بهشت مى‏برد و قبرش بهشت خواهد شد. اما آن كه با سوء اختيار خود، در دنيا بدكردار بوده، هم اكنون در جهنم است؛ منتها همانند مردم مست و بى‏هوش، مى‏سوزد و ادراك نمى‏كند، آن‏گاه كه پيك مرگ آمد، در حقيقت او بهوش مى‏آيد و آن‏گاه جهنمى كه خود براى خود، فراهم كرده بود، به چشم جان مى‏بيند و با همه وجود مى‏چشد. شش. مطالعه كتاب‏هايى كه در اين باره نوشته شده است مثل: 1. معاد، شهيد دستغيب شيرازى‏ 2. معاد شناسى، علامه حسينى تهرانى‏ 3. معاد، استادشهيد مرتضى مطهرى 4. معاد، آيت اللّه مكارم شيرازى‏
کد سوال : 718
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى رفع هراس جان دادن و شب اول قبر و قيامت، چه كنم؟
پاسخ : اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگيرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قيامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسيدند: مرگ چيست كه نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): H}«اعظم سرور يرد على المؤمنين»{H؛ «بزرگترين شادمانى كه بر مومنان وارد مى‏شود...»V}بحارالانوار، ج 6، ص 153.{V. P}خرم آن روز كزين منزل ويران بروم‏{E}راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏{P P}بر هواى لب او ذره صفت رقص كنان‏{E}تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم‏{P همچنين امام صادق(ع) فرمودند: H}«القيامة عرس المتقين»{H؛ «قيامت زفاف و عروسى اهل تقوا است».V}همان، ج 7، ص 176.{V امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شيعه سبعون الف ملك الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منكر و نكر، فيقعدانه و يقولان له: من ربك؟ و ما دينك؟ و من نبيك؟ فيقول: ربى الله و محمد نبى و الاسلام دينى. فيفسحان له فى قبره مدبصره و ياتيانه بالطعام من الجنة، و يدخلان عليه الروح والريحان و ذلك قوله عزوجل: H}«فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان» {Hيعنى، فى قبره H}«و جنة نعيم»{H يعنى فى الاخره»؛ «هرگاه مؤمن بميرد، هفتادهزار فرشته؛ او را تا قبرش تشييع مى‏كنند؛ سپس وقتى در قبر داخل مى‏شود، نكير و منكر به سراغش آمده، در كنارش نشسته و به او مى‏گويند: پروردگارت كيست؟ و دينت چيست؟ و پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد(ص) پيغمبرم و اسلام دينم است. [پس آن گاه ]قبرش را برايش به وسعت شعاع بصرش مى‏گشايند و به سويش از بهشت طعام مى‏آورند و روح و ريحان بر او وارد مى‏سازند و آن همان قول خداوند عزوجل است كه در قرآن كريم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان برايش مى‏باشد»، يعنى، در قبرش چنين چيزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت هميشه پرنعمت» است».V}همان، ج 6، ص 222، روايت 22.{V بنابراين، كسى كه قبرش روح و ريحان و آخرتش رضوان پر نعمت فراوان است، نه هولى دارد و نه هراسى. آرى اگر نگرانى و ترس از لحظه جان دادن و بعد از آن باعث تلاش و جديت در جهاد با نفس و ترك گناه و تحصيل ايمان و تقوا و تقرب شود و انسان را تحريك به عمل صالح كند، بسيار ترس خوبى است. همان گونه كه در جبهه و مقابله با دشمن قدار، رزمنده واقعى، آمادگى رزمى كافى فراهم مى‏سازد؛ مومن واقعى نيز براى قبر و قيامت خود، توشه فراهم مى‏كند.
کد سوال : 719
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خواهشمند است درباره مرگ و عالم قبر و برزخ توضيح دهيد؛ معناى برزخ چيست و آنجا چگونه است، چه منازل و مراحلى دارد؟
پاسخ : T}1. مرگ‏{T مرگ نخستين منزل برزخ است. همه موجودات امكانى، داراى اجل معيّنى هستند كه با مرگ فرا مى‏رسد. مى‏دانيم كه منظور از اجل فنا و نيستى نيست؛ بلكه زمان و موعدى است كه موجودات به آن منتهى مى‏شوند. به عبارت روشن‏تر زمانى است كه موجودات سفر خود را به سوى خداوند متعال - پس از اندكى درنگ در دنيا - آغاز مى‏كنند تا در آن مقام جاى گيرند و استقرار يابند. پس مرگ نخستين منزلگاه سفر طولانى ما است: A}(ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ){A؛ «سپس او را مى‏ميراند و در قبر پنهان مى‏كند».V}عبس (80)، آيه 21.{V مرگ پلى است كه بين دنيا و آخرت زده شده‏V}فقال لهم الحسين(ع) صبراً بنى الكرام فما الموت إلا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضراء إلى الجنان الواسطة و النعيم الدائمة فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائكم إلا كمن ينتقل من قصر إلى سجن و عذاب. إن أبى حدثنى عن رسول الله(ص) أن الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحيمهم؛ امام حسين در روز عاشوراء خطاب به ياران خود فرمودند: اى فرزندان بزرگوارى! صبر پيشه كنيد، زيرا مرگ جزء پلى نيست كه شما را از رنج و سختى به بهشت برگزيده و نعمت هميشگى عبور مى‏دهد. كدامين از شما گذر از زندان به قصر را نكوهيده مى‏دارد؟ اما مرگ براى دشمنان شما جز انتقال از قصر به زندان و عذاب نيست! بدانيد كه پدر من از جدم پيامبر خدا(ص) نقل كرد كه فرمرمود: دنيا زندان مومن و بهشت كافر است. و مرگ پلى است كه آنها را به بهشتشان رهنمون مى‏شود و اينها را آتششان مى‏كشاند» (بحارالأنوار، ج 6، ص 154).{V و انسان را از خانه دنيا كه خانه فنا و گذر و عمل است - به خانه بقا - و ابديت مى‏برد و هيچ كس از آن گريزى ندارد و همگان فرستاده پروردگار را ملاقات مى‏كنند و مرگ آنها را در مى‏يابد و سكرات موت و جان كندن از عقبه‏هاى سخت و دشوار مرگ است. قرآن مرگ را چنين توصيف مى‏كند: A}(فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ){A؛ «پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد و شما در اين حال نظاره مى‏كنيد (كارى از دستتان ساخته نيست؟) و ما از شما به او نزديك‏تريم ولى نمى‏بينيد».V}واقعه (56)، آيات 83 - 85.{V يعنى هنگامى كه مرگ كسى - كه همان اجل و زمان رجوع و سفر او به سوى خداست - فرا مى‏رسد، شما حالت او را مى‏بينيد و نظاره مى‏كنيد، اما هيچ كارى از دستتان بر نمى‏آيد و نمى‏توانيد، او را به دنيا برگردانيد. دليل آن روشن است؛ زيرا آن سكرات مرگ و امر حقى است كه شما از آن تنفر داريد. اما چون از جانب خدا است كسى را در آن دخالتى نيست.V}ق (50)، آيه 19.{V A}(كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ){A؛ چنين نيست؛ «تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد و گفته مى‏شود: آيا كسى است كه «او را از مرگ» نجات دهد و [در اين هنگام ]به جدايى از دنيا يقين كند و ساق پاها [از سختى جان دادن‏] به هم پيچد در آن روز مسير همه به سوى پروردگارت خواهد بود».V}قيامة (75)، آيات 26 - 31.{V آرى مرگ پرواز روح است از جسد خاكى به سوى پرودگار جهانيان و مردمان در اين پرواز دو گروه هستند؛ 1. يا پاك و طاهرند كه در وصفشان فرمود: A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛ «كسانى كه فرشتگان روحشان را مى‏گيرند، در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند؛ به آنها مى‏گويند: سلام برشما! وارد بهشت شويد، به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد».V}نحل (16)، آيه 32.{V اما آنهايى كه دنياى خود را با گناه آلوده كرده‏اند، مرگ برايشان بسيار سخت است. آرى جدا شدن از دنيا و همسر، فرزندان، دوستان و آنچه در طول زندگانى خود جمع كرده‏اند، بسيار سخت است و چه بسا موجب بى‏ايمانى و بدعاقبتى شود. قرآن در وصف مرگ اين گروه مى‏فرمايد: A}(وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ){A؛ «اگر ببينى هنگامى كه ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند؛ و فرشتگان دست‏ها را گشوده، به آنان مى‏گويند: جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دورغ‏هايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد».V}انعام (6)، آيه 93.{V A}(اِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً){A؛ «كسانى كه فرشتگان روح آنان را گرفتند در حالى كه [با انجام دادن گناهان ]به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: شما در چه حالى بوديد؟ گفتند: ما در سرزمين خود تحت فشار بوديم. (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟ آنها [عذرى نداشتند و ]جايگاهشان دوزخ است و سر انجام بدى است».V}نساء (4)، آيه 97.{V A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلون فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتِكَبِّرِينَ){A؛ «كسانى كه فرشتگان روح آنها را گرفتند، در حالى كه [با انجام دادن گناهان‏] به خويشتن ستم كرده بودند، در چنين حالتى تسليم مى‏شوند [و به دورغ مى‏گويند] ما كار بدى انجام نداديم! آرى خداوند به آنچه انجام مى‏داديد، عالم است. اكنون از درهاى دوزخ وارد شويد، در حالى كه جاودانه در آن خواهيد بود؛ چه جاى بدى است جايگاه مستكبران!»V}نحل (16)، آيه 28.{V روشن است از مرگ گريزى نيست، اما از سختى آن مى‏توان گريخت و مرگ را به مثابه بوييدن گلى خوشبو تبديل نمود. ايمان و عمل صالح - به ويژه دوستى اهل بيت عصمت و طهارت(ع) - و مواظبت بر نمازهاى اول وقت و احترام و نيكى به پدر و مادر و انجام دادن به دستورات الهى، باعث خواهد شد كه ما منزل اول سفر خود را به سلامت طى كنيم. T}2. قبر{T در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد.V}منظور از قبر، همين قبر ظاهرى نيست كه ما مى‏بينيم، زيرا اين قبر كه جسم ما را در خود جاى مى‏دهد، پس از چندى مى‏پوسد، بلكه منظور از قبر، باطن آن است كه تا قيامت پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغ‏هاى بهشت يا چاهى از چاههاى جهنم تعبير مى‏كنند.{V قرآن كريم پس از نقل تمنّاى باطل افراد بدكردارى كه از دنيا رفته‏اند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمى‏شود؛ مى‏فرمايد: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A؛ «و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند».V}مومنون (23)، آيه 100.{V همچنين حال برزخ و برزخيان پس از مرگ را چنين بيان مى‏فرمايد: A}(وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ){A؛V}هود (11)، آيات: 104 - 108.{V «و ما [مجازات ]را جز تا زمان محدودى تأخير نمى‏اندازيم، آن روز كه فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمى‏گويد؛ گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت. اما آنها كه بدبخت شدند، در آتش‏اند؛ و براى آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (ناله‏هاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمان‏ها و زمين بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد. اما آنهايى كه سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمان‏ها و زمين برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششى است قطع نشدنى». عبارت H}«ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»{H روشن مى‏سازد كه منظور از «جنت» و «جهنم»، بهشت و دوزخ پيش از قيامت است؛ زيرا هر گاه قيامت برپا شود، بساط زمين و آسمان نيز برچيده مى‏شود. به همين دليل امام على(ع) به اين آيات در قبال كسى كه ثواب و عقاب برزخى پيش از قيامت را انكار مى‏كرد، استناد كرده است: «اما رد بر كسى كه ثواب و عقاب در دنيا پيش از برپايى قيامت را انكار مى‏كند، سخن خداوند متعال است». آن‏گاه آيات بالا را قرائت مى‏كنند و در ادامه مى‏فرمايد: «منظور از H}«إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ»{H آسمان‏ها و زمين پيش از برپايى قيامت است؛ زيرا با قيامت، آسمان‏ها و زمين تبديل مى‏شوند».V}اشاره به آيات 66 و 67 سوره مباركه «زمر».{V همانند آيه مذكور، اين سخن خداوند است: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A و برزخ عبارت است از امرى بين دو امر (دنيا و آخرت) كه عبارت از ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است و مثل آن آيه A}(النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ){A.V}مؤمن (23)، آيه 46: «آتش است كه هر صبح و شام بر آن (خاندان فرعون) عرضه مى‏شوند».{V قيامت خانه جاودانگى است و صبحگاهان و شامگاهان در آن راه ندارد؛ بلكه آن دو در دنيا هستند. همچنين خداوند متعال درباره بهشتيان مى‏فرمايد: A}(وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيّاً){A.V}مريم (19)، آيه 62: «و هر صبح و شام روزى آنان در بهشت مقرر است».{V صبح و شب از صفات شبانه روز است كه در بهشت زندگانى پيش از روز قيامت واقع مى‏شود. خداوند متعال درباره اين گروه مى‏فرمايد: A}(لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً){A.V}انسان (76)، آيه 13: «نه آفتاب را در آنجا مى‏بينند و نه سرما را».{V اين همانند آن سخن خداوند است [كه درباره شهيدان نازل شده است‏]: A}(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ){A.V}آل عمران (3)، آيه 169: «و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، مردگانند؛ بلكه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند».{V؛ V}بحارالأنوار، ج 6، ص 245.{V امام سجاد(ع) در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: H}«هو القبر و إن لهم فيه مَعِيشَةً ضَنْكاً و الله إن القبر لروضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار»{H؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم قبر يا باغى از باغ‏هاى بهشت است يا چاهى از چاههاى آتش».V}بحارالأنوار، ج 6، ص 159؛ امام صادق(ع) نيز چنين تفسيرى از برزخ دارند: «البرزخ القبر و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة. و الدليل على ذلك أيضا قول العالم(ع) والله ما يخاف عليكم إلا البرزخ؛ امام صادق مى‏فرمايند: برزخ عبارت از قبر است كه همان عقاب و ثواب بين دنيا و آخرت مى‏باشد. (آن‏گاه مرحوم مجلسى اضافه مى‏كند) دليل آن سخن عالم (امام موسى كاظم(ع« است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مى‏ترسم»: (بحارالأنوار، ج 6، ص 218).{V آرى باطن و حقيقت برزخىِ قبر هر كسى يا باغى از باغ‏هاى بهشت است يا چاهى از چاه‏هاى جهنم. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و شب اول قبر و فشار آن، سؤال منكر و نكير از عقبه‏هاى بس خطرناك قبر است كه كسى را از آنها گريزى نيست؛ مگر اينكه ايمان و عمل صالح را پيش از خود فرستاده باشد. روايت شده است: قبرى را مى‏كندند، پيامبر اكرم(ص) با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گريستند؛ به حدى كه خاك از اشك ايشان تر شد و به ياران خود فرمودند: H}«إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»{H؛ «برادران من! براى همانند آن مهيا شويد».V}مستدرك الوسائل، ج 2، ص 465.{V توصيه‏هاى بسيارى كه در روايات شده است كه ميت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذاريد و قبل از دفن مدتى او را در كنار قبرش نگاه داريد و در هنگام دفن بر او تلقين بخوانيد و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانيد، همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است. فشار قبر قابل وصف نبوده و حقيقت آن براى ما روشن نيست. اجمالاً مى‏توان گفت: انسانى كه از دنيا رفته است، به دليل انس به دنيا و ناآشنايى به عالم برزخ ونظام جديد، فشار قرار مى‏گيرد. سؤال منكر و نكير نيز پرسش از حقيقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«يَجِى‏ءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ إِلَى الْمَيِّتِ حِينَ يُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ يَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَيَسْأَلَانِ الْمَيِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِينِىَ الْإِسْلَامُ فَيَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص تَسْأَلَانِى فَيَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ فِيهَا وَ يُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَيْهِ وَ أُقِيمَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَيْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَيَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ لَا أَدْرِى فَيُخَلِّيَانِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ فَيُسَلِّطُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ تِنِّيناً لَو ْ أَنَّ تِنِّيناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا»{H؛ «دو فرشته منكر و نكير نزد ميت در هنگامى كه دفن مى‏شود، مى‏آيند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خيره‏كننده است، در اين حال زمين را با دندان‏هاى خود زير و رو مى‏كنند و موهاى خود را مى‏كشند؛ پس از ميت مى‏پرسند: پروردگار تو كيست؟ دين تو چيست؟ اگر او مؤمن باشد، مى‏گويد: الله پرودگار من است و اسلام دين من. آنان به او مى‏گويند: درباره مردى كه از براى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: آيا از محمد(ص) پيامبر خدا مى‏پرسيد؟ مى‏گويند: شهادت بده كه او پيامبر خدا است. او مى‏گويد: شهادت مى‏دهد كه او پيامبر خدا است. [بدين ترتيب او از آزمون سربلند بيرون آمد و آن‏گاه‏] به او مى‏گويند: بخواب! خوابى كه در آن رويايى نيست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مى‏دهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مى‏كنند و او جايگاهش را مى‏بيند. اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مى‏شوند؛ در حالى كه شيطان چونان دودى در كنار ديدگان او نشسته است. از او مى‏پرسند: پرودگار تو كيست و دين تو چيست؟ درباره اين شخص كه برأى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: نمى‏دانم! [در اين هنگام‏] بين او و شيطان را خالى مى‏كنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط مى‏سازند كه اگر يكى از اين مارها در زمين نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد روييد. و ديدگان او را به سوى آتش مى‏گشايند و او جايگاه خود را در آن مى‏بيند».V}كافى، ج 3، ص 236.{V آرى برزخ باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزيم. آنچه ما مى‏بينيم قبرى است در دورن زمين؛ اما حقيقت آن براى ما روشن نيست. اين قبر يا باغى از باغ‏هاى بهشت است و آن براى انسان‏هايى است كه در دنيا بهشتى زندگى كردند، يا چاهى از چاه‏هاى آتش و آن مخصوص انسان‏هايى است كه زندگانى جهنمى داشته‏اند و اين بهشت و دوزخ برزخى كه غير از بهشت و دوزخ قيامت است، براى ما مكشوف نيست و پس از مرگ عيان مى‏شود.
کد سوال : 720
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : . آيا در برزخ حركت و تكامل وجود دارد؟
پاسخ : اگرچه برزخ، فارغ از قوانين عالم ماده است و نوعى تجرد مثالى در آن جريان دارد. اما در آن حركت است كه از آن به تكامل برزخى تعبير مى‏شود؛ يعنى، مؤمنان در برزخ به مقصود و مقصد خود - ديدار خداوند متعال - نزديك‏تر مى‏شوند و حجاب‏ها از ديدگانشان برطرف مى‏گردد و موانع را پاره مى‏كنند و به تدريج شايستگى حضور و ديدار را پيدا مى‏كنند. و كافران به سوى مقصد و مقصود خود - دورى از خداوند و ورود به جايگاه دوزخى خود - نزديك‏تر مى‏شوند. به عبارت ديگر مؤمنان در برزخ از تعلقات خلاص مى‏شوند و بعضى از فشارها، دردها و عذاب‏ها نيز براى خلاصى از تعلّقات دنيويى است؛ زيرا آنها بايد معالجه شوند؛ معالجه‏اى كه همراه با درد و رنج است و بيمار نمى‏تواند به محضر ربوبى وارد شود. كافر نيز بيشتر در ضلالت خود فرو مى‏رود.