بنام خدا
با سلام
1 - رشد عاطفی و فكری
مهمترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی عاطفی و فكری است. البته واضح است كه درجه رشد عاطفی و فكری تنها بستگی به سن ندارد ، بلكه سن روانی ، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل موثر روشنفكری است. اگر این عوامل فراهم باشد ، بهترین سن برای ازدواج مرد22 سالگی و 19سالگی برای زن است.
در این سن یك فرد عادی به اندازه كافی رشد و ثبات فكری و عاطفی دارد و امكان تغییر ناگهانی در رفتار او كم است ، اگر چه در این سن عادات مختلف در فرد به صورت محكمی در آمده ، ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او موجود است. البته باید اضافه كرد كه این سن را تنها از لحاظ كلی انتخاب كردیم ، بدین معنی كه خیلی ازدواجهای مقرون به خوشبختی وجود دارد كه زن و مرد در موقع ازدواج بسیار مسن تر یا جوان تر از سن مذكور بوده اند.
رشد جسمانی نیز عامل مهمی در آمادگی برای ازدواج است. اگر چه در اجتماع كنونی ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت می گیرد ، معهذا باید گفت كه روان شناسان ، زناشویی كودكان تازه بالغ را كه آمادگی وارد شدن به زندگی پر مسئولیت زناشویی را ندارد ، صلاح نمی بینند.مسئله دیگری كه از لحاظ بهداشت روانی قابل ملاحظه است اینكه آیا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشویی خواهد شد یا خیر ؟ تحقیقاتی كه در این زمینه موجود است نشان می دهد كه مردان تمایل دارند كه با زنان كم هوش تر از خود ازدواج كنند و اغلب زنهای خیلی با هوش مجرد می مانند.
از لحاظ خوشبختی زناشویی ، صلاح است كه مرد از لحاظ هوش ، كمی برتر از زن باشد ، زیرا محیط ما چنین اقتضاء می كند. ولی تفاوت زیادی در این مورد نباید وجود داشته باشد ، زیرا در غیر این صورت علایق و طرز تفكر آنان با یكدیگر توافق نخواهد داشت. البته امكان دارد ازدواج موفقیت آمیزی كه در آن زن با هوش و فعالی شریك است ، وجود داشته باشد ، ولی خطرات ناشی از آن زیاد است .
در واقع هوش یك معیاری است كه علایق و طرز تفكر خاصی را تولید می كند و درصورت اختلاف هوشی زیاد انطباق و توافق طرفین به شدت كاهش می یابد.رشد اجتماعی رابطه نزدیكی با رشد عاطفی و فكری دارد ، زیرا شخصی كه از لحاظ اجتماعی رشد كرده است ، روابط اجتماعی را بهتر درك می كند . او می داند چگونه با دیگران ، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند . او درك می كند كه انتظارات اجتماع از او چیست و تا اندازه زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد. همچنین او آماده قبول مسئولیت است و نسبت به محدودیتهای خود آگاهی دارد. یكی از مهمترین عوامل رشد ، مقدار و چگونگی رشد عاطفی است . مثلا شخص ممكن است سی یا چهل سال عمر كرده باشد ، ولی از لحاظ رشد عاطفی عقب مانده محسوب شود . چنین شخصی قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتیجه زندگی زناشویی او مختل می شود.
شخصی كه رشد عاطفی كرده است ، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشكلات زندگی نظریه واقع بینانه ای دارد. او دارای فلسفه زندگی معینی است كه بر اساس آن می تواند از بحرانهای دایمی زندگی جلوگیری كند . او به پیشرفت های فعلی خود متكی است و زیاد به گذشته خود ، هر چند هم با شكوه بوده باشد ، اتكا ندارد. در ضمن به مطالبی از قبیل امور جنسی ، عشق ، ازدواج و تربیت كودك با روشنفكری می نگرد