• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 19734)
پنج شنبه 13/4/1387 - 12:0 -0 تشکر 46320
درخواست از شرکت کنندگان درمسابقه

به نام نامی حق

رب شرح لی صدری و یسرلی امری وحلل عقدة من لسانی بفقهو قولی

سلاااااااااااااااااااااااام دوستای خوب قران و عترتی، و غیر قران و عترتی

از اون سلام های پرانرژییانانه!!

اول تبریک میگم حلول ماه مبارک رجب رو و همه اتفاقای قشنگ این ماه رو البته پیشاپیش

دوم آخ که چه لذتی داره وقتی میبینم منتظرید برم سر اصل مطلب ولی من نمیرم!!

سوم باشه میرم...بازم هم نشستم پای کامیپوتر و ییهو یه فکر ناب افتاد تو سرم...ان شاء الله

که از نظر شما هم ناب باشه... 

جریان اینه که همونطور که مستحضر هستید 13 رجب مصادق هست با میلاد اولین ستاره

درخشان آسمان امامت، مولای متقیان، قهرمان همیشه پیروز اسلام، یگانه بزرگواری كه دوست

و دشمن اعتراف به کرامت،دانایی و شجاعت وی دارند،حضرت علی(ع)(حتی به زبون آوردن اسم مبارکشون آدمو حالی به حالی میکنه).

به همین مناسبت تصمیم گرفتم اولا یه قرار داشته باشیم برای این شب مبارک...

به این صورت که بعد از نماز مغرب و عشاء طبق معمول، مناجات زیبای حضرت امیر رو با هم زمزمه میکنیم و لذت میبریم...و کلی افتخار میکنیم که شیعه حضرت علی(ع) هستیم ان شاء الله...

و اما مسابقه مردی از تبار نور به این صورت هست که شما محبت میکنید هر مطلب مرتبط با زمزم زلال عترت،مولی الموحدین،امیر مومنان جهان حضرت علی(ع)، که دوست دارید برای ما در همین تاپیک ثبت میکنید،در واقع بهترین مطلبی که میتونید در وصف مولود کعبه بگید برای ما ثبت میکنید، که میتونه شامل شعر،نثر،متن ادبی،مقاله و حتی نقاشی و یا هر اثر هنری دیگه ای باشه. مهم اینه که بهترین باشه...

برای سهولت کار و برای اینکه دوست داران شیر بیشه ایمان،حضرت علی(ع) بتونند تو این مسابقه شر کت کنند،مطالب ارسالیتون میتونه از خودتون هم نباشه...مهم اینه که بهترین باشه...در نهایت بهترین اثر انتخاب میشه.برای اینکه شک و شبهه ای هم ایجاد نشه، احتمال قوی این انتخاب با مشورت و نظرخواهی از مدیر محترم سیستم سرکار خانوم احمدی، منشی محترم انجمن ها، مدیر محترم انجمن قران و عترت و بنده (که البته حرف آخر رو خواهم زد

و میگم چشممم!!) انجام خواهد گرفت.

مطالب ارسالی تون تا جایی که براتون مقدوره خیلی بلند وطولانی نباشه لطفا...مختصر و مفید حتی در حد یک جمله یا یک بیت شعر.

اولویت انتخاب شدن با کسایی هست که دلنوشته خودشون رو برامون ثبت کنند.

 و اما جوایز:مسلما برای این مسابقه جایزه ای برازنده برنده در نظر گرفته خواهد شد.

دو حالت داره یا سایت تبیان در این زمینه با ما همکاری خواهد کرد،و جوایز رو سایت تعیین میکنه و به برنده اهدا میکنه یا این اتفاق نمیفته ...در این صورت من شخصا به عهده میگیرم تهیه جایزه رو...که بازم دو مورد مد نظرم هست که دیگه اونو با خود برنده صحبت خواهم کرد

و هر کدومو خودشون انتخاب کنن تقدیمشون میشه.و مطمئن باشید که نفیس خواهد بود

دیگه چی مونده؟ فکر کنم همه چیز رو گفتم بازم اگر سوالی بود و ابهامی و...مطرح کنید حتما جواب میدم.

و مسئله مهم اینه که با توجه به شناختی که از شما دوستای خوبم دارم و میدونم تا چه حد تو زمینه نوشتن و سرودن و نقاشی استاد هستید انتظار دارم مطالب جوری باشه که انتخاب بهترین از محالات باشه!دوست دارم و انتظار دارم جوری احساسات قشنگتون رو رو کاغذ پیاده کنید که عرش خدا بلرزه با خوندن و شنیدن احساسات ناب دلای پاک ودوست داشتنی تون.

آهان اینو یادم رفت،ز اونجایی که برای من بهترین روز سال این روز هست احتمالا به قید قرعه به یک نفر از کاربرانی که تو این مسابقه و یا قرار شرکت کردن و هم نام معشوق خدا حضرت علی(ع) هستند(همه القاب و اسامی حضرت)هم هدیه ای تعلق خواهد گرفت.

و نکته اخر هم که اخر احساسات و گریه ایناس البته برای خودم: مطلبی خوندم از خواهر بزرگ و بزرگوارم در انجمن قران و عترت که جوری تحت تاثیرم قرار داد که واقعا نمیدونم چی بگم...کسی که نمیدونم چرا ولی احساسی نسبت بهش دارم وصف نشدنی...سرکار خانوم شکری عزیز، به خاطر ایشون و به خاطر همه اونایی که به من محبت دارن اینو که خانوم شکری ازم خواستن رو میگم:

من برگشتممممممممممممممممممممم....

دوست دار تک تک تون

جانشین انجمن قرآن و عترت و بهداشت و سلامت

( فقط لطفا هیچ وقت دیگه اون اسم رو به زبون نیارید)

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 26/4/1387 - 17:41 - 0 تشکر 48107

به نام خدا

سلام

"یا حی و یا قیوم"

آنچـه‌ میخوانید قسمتی از وصیت‌ امام‌ علی‌ (ع)بـه‌ فرزندش‌ امام‌ حسن‌(ع)است‌ كـه‌ پـس‌ از بـازگشـت‌ از صفـیـن‌ در قـریـه‌ "حـاضـریـن‌" نـوشـت‌. وصیتی‌ و سفارشی‌ كـه‌ بـه‌ همـه‌ فرزندان‌ اسلام‌ وعموم‌ مومنـان‌ است‌.

"فرزندم‌ نیكو ترین‌ چیزی‌ كـه‌ دوست‌ دارم‌ تو از وصیتم‌ بجـای‌ آوری‌، پرهیز و ترس‌ از خداست‌. به‌ آنچه‌ آفریدگاربرتو لازم‌ و واجب‌ شمرده‌ اكتفا كن‌ و قدم‌ براهی‌ گذار كه‌ نیكان‌ و گذشتگان‌ و پدر و مادر و خـانواده‌ات‌ در آن‌ ط‌ریق‌ گـام‌ نهـاده‌اند. زیرا آنـان‌ خویشتندار و پرهیزكار و دانـا بوده‌، و در اینراه ‌چیزی‌ را فروگذار ننموده‌اند.همـانگونـه‌ كـه‌ تـو می‌ اندیشی‌ و مینگری‌ آنهـا نیز فكر كردند و دیدنـد،تـا اینكـه‌ سـرانجـام‌ این‌ دو كـار این‌ بـود كـه‌ بغـایت‌ خویشتن داری‌ و نهایت‌ انجام‌ تكلیف‌ و وظ‌یفه‌ خود رسیدند. پس‌ اگر نفس‌ تو از ط‌ریق‌ آنان‌ سربـاز زد و نخواست‌ همـان سـان‌ كـه‌ آنـان‌ اندیشیدند و دیدند، بنگـرد و بینـدیشـد و در این‌ دو یقین‌ كند، تو او را بـه‌ متـابعت‌ مجبور كن‌ وخواهـان‌ همین‌ روش‌ پسندیده‌ باش‌. البتـه‌ با تحصیل‌ و تعلیم‌ و دانایی‌ ،آنرا بط‌لب‌ و در سخنان‌ در هم‌ و شبهـه‌ آمیز خود را رهـا مسـاز،تـا نـاگزیر بمشـاجره‌ و منازعه‌ شوی‌ و پیش‌ از انكـه‌ پا بر این‌ راه‌ گذاری‌ ، از پروردگار یاری‌ بخواه‌ و برای‌ كسب‌ موفقیت‌ و اجتناب‌ از هر بدی‌ ویاسخنی‌ كـه‌ بـه‌ باط‌ل‌ آمیختـه‌ باشدو یا بضلالت‌ گمراهیت‌ كشاند،تنهـا بخداوند مهربان‌ پناه‌ ببر و رو بسوی‌ او آور. آنگـاه‌ پس‌ از اینكـه‌ مط‌مئن‌ شدی‌ كـه‌ دلت‌ صـاف‌ و پـاك‌ گشتـه‌،و فروتن‌ و فـرمـانبـردار شده‌، و تمركز فكر واندیشـه‌ یـافتـه‌ ای‌ و مقصدت‌ تنهـا در این‌ راهست‌ در آنچه‌ من‌ بتو سفارش‌ و توصیه‌ میكنم‌، بدقت‌ اندیشـه‌ كن‌. اما اگر آنچـه‌ را كـه‌ خـواهـانی‌، از تمركز فكـر و پـاكی‌ دل‌ از پلیدی‌ هـابدست‌ نیـاوردی‌، بـدان‌ كـه‌ در این‌ حـال‌ بكـور اشتـری‌ میمـانی‌ كـه‌ در ورط‌ـه‌ های‌ وهمناك‌ و دره‌ های‌ تنگ‌ و تـاریك‌ فروافتـاده‌ است‌. چنین‌ كسی‌ كه‌ براه‌ اشتباه‌ رود و خط‌ا كند،هرگزخواهان‌ دین‌ و آیین‌ نیست‌و شبهات‌ را با یقین‌ می آمیزد. برای‌ چنین‌ كسی‌ دست‌ برداشتن‌ و درنگ‌ كردن‌ در راه‌ خود بصلاح‌ نزدیك‌ تر است‌. "

منبع: http://www.imamali.com/fa/f-vasiat.html

میلاد با سعادت ساقی كوثر،مولی الموحدین

حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام)

تبریك و تهنیت باد.

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

چهارشنبه 26/4/1387 - 17:44 - 0 تشکر 48108

مفهوم شخصیت

از نظر فلسفى مجموعه نفسانیات هر كسى شخصیت او را تشكیل میدهد ولى در اصطلاح عموم،شخصیت اشخاص در نتیجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعیین میگردد مثلا كسى كه شم قوى در امور سیاسى داشته باشد شخصیت سیاسى نامیده شده و اگر عالم و دانشمند باشد بعنوان شخصیت علمى از وى نام مى‏برند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانیات و صفات جسمانى در همدیگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصیت هر فردى باید صفات جسمانى و خصوصیات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود.

از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص باید از روش معمول در علوم طبیعى یعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زیرا حقیقت نفسانیات مانند خود نفس غیر قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها میتوان بوجودشان پى برد.

موضوع دیگر اینكه شناسائى ما درباره شخصیت اشخاص اعم از اینكه این شناسائى سطحى و یا علمى باشد منوط بدارا بودن صفات مشابهى از صفات صاحب شخصیت است بعبارت دیگر انسان از طریق حالات درونى خود بكیفیات نفسانى دیگران نیز پى مى‏برد و همین روش در مورد آلام و لذایذ جسمانى نیز صادق میباشد هنگامیكه آدمى از فوت نزدیكان خود متأثر میشود و یا از درد عضوى ناله‏میكند تأثر و درد سایرین نیز براى او قابل ادراك میباشد.

از طرفى كیفیات نفسانى هر كسى منحصر بخود او بوده و تشكیل یك سلسله واحدى را میدهند كه در اصطلاح روانشناسى آنرا وحدت گویند و این وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هویت شخص را نشان میدهد.

با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهیم شخصیت على علیه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهیم بیك اشكال مهم و لا ینحلى برخورد خواهیم نمود زیرا سجایاى اخلاقى و صفات خجسته و عالیه على علیه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.

على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است،كارهاى آنحضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود !

اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود،كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیكند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیه السلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز بچه میتوان تعبیر نمود؟

همچنین كسى كه ادیب و خوش قریحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و بدرد صحنه كار زار نمیخورد اما على علیه السلام ادیب و خطیب منحصر بفرد بود و در عین حال دل و زهره شجعان عرب در میدانهاى جنگ از ترس و هیبت او ذوب میگردید.

سید رضى (رحمة الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه میگوید اگر كسى در خطبه‏ها و كلمات على علیه السلام بدون اینكه آنحضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه بامور معنوى و اخلاقى بچیز دیگرى اهتمام نورزد،و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یكتنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطه‏ور بوده است و این ازفضائل عجیبه آنحضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.

همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد كه ما هرگز شجاع بخشنده‏اى ندیده‏ایم،آنگاه طلحه و زبیر و عبد الله بن زبیر و عبد الملك بن مروان را نام مى‏برد كه اینها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیر المؤمنین على علیه السلام معلوم است كه بچه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آنحضرت است.

بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هیبت و وقار بوده و بعلت تواضعشان كسى مرعوب آنها نمیگردد ولى على علیه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و ابو ترابش میگفتند چنان هیبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شیر را آب میكرد چنانكه روزى معاویه بقیس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود،قیس گفت بخدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان فزون‏تر بود و آن هیبت تقوى بود كه آنجناب داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

این مطلب نیز بدیهى و مسلم است كه هر كس در صفتى و یا در حرفه‏اى متخصص باشد در آن حرفه و فن مخصوص بر كس دیگرى كه اطلاعات كلى و عمومى در چند فن و حرفه داشته باشد فضیلت و ارجحیت دارد مثلا یك پزشك متخصص در بیماریهاى قلبى در مورد معالجه آن عضو نسبت به یك پزشك عمومى كه در سایر دستگاههاى بدن من جمله قلب هم اطلاعات كلى دارد مهارت و برترى خواهد داشت بعبارت دیگر هر ذو فنونى مغلوب ذو فن است چنانكه گویند.

هر چند كه ذو فنونى اما 
ذو فن ز ذوفنون بسى به

ولى فقط على علیه السلام بود كه با وجود دارا بودن كلیه صفات كمالیه و فضائل نفسانى در هر یك از آنها نیز سرآمد همگان بوده واحدى را یاراى برابرى و مقابله در هیچیك از صفات مزبور با او نبوده است.

نیرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت میگیرد و اگر نیرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعیف و رنجور گردد وبشهادت عموم مورخین خوراك على علیه السلام منحصر بنان جوینى بود كه سه لقمه بیشتر نمیخورد ولى نیروى بازوى او توانست درب خیبر را از بیخ و بن بر كند و مرحب خیبرى را با ضربتى بخاك افكنده و همگان را بتحیر و تعجب وادارد چنانكه خود آنحضرت فرماید:

آنكس كه نان جوین مرا در سفره دید تعجب كرد كه چگونه با این نان جوین بر لشگرى انبوه حمله میكنم و سپاهى را بتنهائى در هم میشكنم!

و باز كسانى كه شجاع و خونریز و مرد جنگ و شمشیر باشند فاقد غریزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تیرگى و قساوت فرا میگیرد جز على علیه السلام كه ابطال و شجعان عرب را طعمه شمشیر خود میكرد و در عین حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بینوایان اندوهگین میشد و از دیدن طفل یتیمى اشگ چشمش جارى میگشت،چه خوب گفته گوینده این شعر :

اسد الله اذا صال و صاح‏ 
ابو الایتام اذا جاد و بر

(موقعى كه حمله میكرد و صیحه میزد شیر خدا بود و هنگام جود و احسان پدر یتیمان بود) .

و از اینجا است كه آنحضرت را اعجوبة العجایب گفته‏اند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزه بزرگى است زیرا كه بظاهر از نظر منطق اجتماع ضدین و نقیضین محال است.

دانشمندان طبیعى و علماى علم النفس ثابت كرده‏اند كه مغز آدمى مركز اداركات و تعقلات بوده و چنانچه بناحیه‏اى از آن آسیب برسد در طرز تعقل و ادراك و بخصوص در قوه حافظه و بایگانى ذهن اختلالاتى پدید میآید كه منجر بفراموشى و هذیان و پرت گوئى و امثال آنها میشود،با قبول این مطلب چه اعجازى از این بالاتر كه وقتى فرق مبارك على علیه السلام از شمشیر زهر آلود ابن ملجم علیه اللعنة شكافته گردید مغز متلاشى و مسموم شده و اصلا مغزى باقى نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولى آنحضرت با همانحال میفرمود سلونى قبل ان تفقدونى!و سخنان گهربارى كه در وصیت‏هاى خود فرمود حاوى نكات علمى و اخلاقى بوده وبا خطبه‏هاى دیگر او كه در حال سلامت و تندرستى ایراد نموده است كوچكترین فرقى ندارد و باز عجب اینكه ضمن موعظه و وصیت گاهى بحالت اغماء و بیهوشى میافتاد و پس از بهوش آمدن دنباله مطلب را بیان میفرمود بدون اینكه كوچكترین تغییرى در اسلوب كلمات و الفاظ و یا در ارتباط معانى و مضامین آنها بوجود آمده باشد!!

بنابراین همچنانكه در مقدمه این فصل اشاره گردید شرح و توصیف شخصیت على علیه السلام از عهده تقریر همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او باقیاسات ما قابل تفهیم نمیباشد.لذا بقول مولوى باید كار پاكان را قیاس از خود نگیریم و بلكه بعجز و ناتوانى خود از درك هویت و شخصیت على علیه السلام اقرار كنیم كه افكار كوچك ما قابلیت درك واقعیت آنرا نخواهد داشت.

مطالبى كه در فصول آینده براى معرفى و نمایاندن شخصیت آنحضرت با توجه بمناقب و مكارم اخلاقى او نگاشته میشود براى اقناع ذهن ما است و الا درباره شخصیت واقعى على علیه السلام نه زبان را یاراى گفتن است و نه قلم را توانائى نوشتن زیرا آنجناب در تمام فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى وارث نبى اكرم صلى الله علیه و آله بوده و بآن كوه مرتفع و بلندى ماند كه طایر خیال بقله آن پرواز نتواند نمود و چون اقیانوس ژرفى است كه غواص اندیشه را قدرت رسیدن بقعر آن نخواهد بود بدینجهت پیغمبر صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و ترا نیز چنانكه باید و شاید كسى جز خدا و من نشناخت:

یا على ما عرف الله حق معرفته غیرى و غیرك و ما عرفك حق معرفتك غیر الله و غیرى (1) .

و مناسب این مقال سخن یكى از متكلمین مشهور بنام نظام است كه در حق آنحضرت چنین میگوید :

كار امیر المؤمنین علیه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهیم در مدح‏و ثناى او باقتضاى حق و مقام سخن گوئیم غالى میشویم،و اگر قصور ورزیم كافر گردیم،و یك حالت میانه میان این دو حال است كه بسیار لطیف و دقیق،و ادراك آن منوط بتوفیق است (2) .

چهارشنبه 26/4/1387 - 17:48 - 0 تشکر 48109

شگفت‏انگیزترین دوره‏های زندگی علی (ع) در حدود چهل و پنج ساعت است.فاصله ضربت خوردن تا وفات. انسان كامل بودن علی (ع) این‏جا ظاهر می‏شود، یعنی در لحظاتی‏ كه مواجه با مرگ شده است. اولین عكس‏العمل علی ( ع ) در مواجهه با مرگ‏ چه بود ؟ ضربت كه به فرق مباركش وارد شد دو جمله از او شنیده شد. یك‏ جمله این‏كه : " این مرد را بگیرید " و دیگر اینكه : " «فزت و رب‏ الكعبة» " قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم، به شهادت نائل شدم، شهادت برای من رستگاری است. شگفتی‏های علی ( ع ) و معجزه‏های انسانی او در این‏جا ظهور می‏كند. جزء وصایایش می‏گوید با اسیرتان مدارا كنید. و بعد می‏فرماید : « یا بنی‏ عبدالمطلب لا الفینكم تخوضون دماء المسلمین خوضا، تقولون قتل امیرالمؤمنین قتل امیرالمؤمنین ، الا لا تقتلن بی الا قاتلی »  اولاد عبدالمطلب ! نكند وقتی كه من از دنیا رفتم، بین مردم بیفتید و بگوئید امیرالمؤمنین شهید شد، فلان كس محرك بود، فلان كس دخالت داشت و این‏ و آن را متهم كنید، نمی‏خواهم دنبال این حرفها بروید، قاتل من یك نفر است. به امام حسن ( ع ) فرمود : فرزندم حسن ! بعد از من اختیار او با توست، می‏خواهی آزادش كنی، آزاد كن و اگر می‏خواهی قصاص كنی، توجه داشته‏ باش كه او به پدر تو فقط یك ضربه زده است، به او یك ضربه بزن، اگر كشته شد، شد و اگر كشته نشد، نشد. باز هم سراغ اسیرش را می‏گیرد : آیا به اسیرتان غذا داده‏اید ؟ آیا به او آب داده‏اید ؟ آیا به او رسیدگی‏ كرده‏اید ؟ كاسه‏ای شیر برای مولا می‏آورند، مقداری می‏نوشد، می‏گوید باقی را به این مرد بدهید تا بنوشد و گرسنه نماند.رفتارش با دشمن اینگونه است كه باعث شده مولوی‏ بگوید :


در شجاعت شیر ربا نیستی   


در مروت خود كه داند كیستی   

 آخرین موعظه علی (ع) همان موعظه بسیار بسیار پرحرارت و پرجوشی است كه در بیست ماده بیان كرده است . اول حسن و حسین و بعد بقیه اهل بیتش را مخاطب قرار می‏دهد. حسنم ! حسینم ! همه فرزندانم و همه مردمی كه تا دامنه قیامت سخن من به آنها می‏رسد با شما هستم ! یعنی ما و شما هم مخاطب علی (ع) هستیم  . در این كلمات، جامعیت اسلام را بیان می‏كند : الله الله فی الایتام ، الله الله فی القرآن ، الله الله فی جیرانكم ، الله الله فی بیت ربكم ، الله الله فی الصلوة الله الله فی الزكوة . . . یك یك بیان می‏كند : خدا را ، خدا را درباره یتیمان ، خدا را ، خدا را درباره قرآن ، خدا را ، خدا را درباره همسایه‏هاتان ، خدا را ، خدا را . . . وقتی آن مطالبی را كه در نظر داشت بگوید گفت ، آنها كه چشمشان به لبهای علی بود ، دیدند كه حال مولا بیشتر منقلب شد و عرقی به پیشانی مقدس علی ( ع ) آمد و دیگر علی (ع ) توجهش را از مخاطبین سلب كرد . چشمها و گوشها متوجه لبهای علی بود تا ببینند علی دیگر چه می‏خواهد بگوید . یك وقت دیدند صدای علی (ع) بلند شد : اشهد ان لااله الا الله ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

چهارشنبه 26/4/1387 - 17:53 - 0 تشکر 48110

سخاوت و ایثار على علیه السلام

اذا جادت الدنیا علیك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود یفنیها اذا هى اقبلت و لا البخل یبقیها اذا هى تذهب (على علیه السلام)

سخاوت از طبع كریم خیزد و محبت و جاذبه را میان افراد اجتماع برقرار میسازد،شخص سخى هر عیبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است.

على علیه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بیچارگان بود هر كسى را فقر و نیازى میرسید دست حاجت پیش على علیه السلام مى‏برد و آنحضرت با نجابت و اصالتى كه در فطرت او بود حاضر نمیشد آبروى سائل ریخته شود.

حارث حمدانى دست نیاز پیش على علیه السلام برد،حضرت فرمود آیا مرا شایسته پرسش دانسته‏اى؟

عرض كرد بلى یا امیر المؤمنین،على علیه السلام فورا چراغ را خاموش كرد و گفت این عمل براى آن كردم كه ترا در اظهار مطلب خفت و شكستى نباشد.

روزى مستمندى بعلى علیه السلام وارد شد و وجهى تقاضا كرد،على علیه السلام بعامل خود فرمود او را هزار دینار بدهد عامل پرسید از طلا باشد یا نقره؟فرمود براى من فرقى ندارد هر كدام كه بدرد حاجتمند بیشتر میخورد از آن بده.

معاویه كه دشمن سرسخت آنحضرت بود روزى از یكى پرسید:از كجا میآئى؟

آن شخص از راه تملق گفت از پیش على كه بخیل‏ترین مردم است!معاویه گفت واى بر تو از على سخى‏تر كسى بدنیا نیامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه میبخشد.

یكى از مباشران على علیه السلام عوائد ملك او را پیش وى آورده بود آنحضرت فورا در آمد خود را بفقراء تقسیم نمود عصر آنروز همان شخص على علیه السلام را دید كه شمشیرش را میفروشد تا براى خانواده خود نانى تهیه كند.

على علیه السلام هیچگاه سائل را رد نمیكرد و میفرمود:اگر من احساس كنم كه كسى از من چیزى خواهد خواست پیش از اظهار او در اجابت دعوتش پیشدستى میكنم زیرا حقیقت جود نا خواسته بخشیدن است.

على علیه السلام میفرمود حاجتمندان حاجت خود را روى كاغذ بنویسند تا خوارى و انكسار سؤال در چهره آنها نمایان نشود.على علیه السلام چهار درهم پول داشت یكى را در موقع شب انفاق نمود و یكى را در روز و یكدرهم آشكارا و یكدرهم در نهان آنگاه این آیه نازل شد كه مفسرین شأن نزول آنرا در مورد انفاق آنحضرت نوشته‏اند:

الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (1) .

كسانیكه اموال خود را در شب و روز،نهانى و آشكارا انفاق میكنند براى آنها نزد پروردگارشان پاداشى است و ترس و اندوهى بر آنها نباشد (2) .

پس از قتل عثمان كه على علیه السلام بمسند خلافت نشست عربى نزد آنحضرت آمد و عرض كرد من بسه نوع بیمارى گرفتارم،بیمارى نفس،بیمارى جهل،بیمارى فقر!على علیه السلام فرمود مرض را باید بطبیب رجوع كرد و جهل را بعالم و فقر را بغنى.

آن مرد گفت شما هم طبیب هستید و هم عالم و هم غنى!

حضرت دستور داد از بیت المال سه هزار درهم باو عطاء كردند و فرمود هزار درهم براى معالجه بیمارى و هزار درهم براى رفع پریشانى و هزار درهم‏براى معالجه نادانى (3) .

علماء و مفسرین عامه و خاصه نقل كرده‏اند على علیه السلام در مسجد نماز میخواند و در ركوع بود كه سائلى در حالیكه سؤال میكرد از كنار او گذشت و آنحضرت انگشتر خود را كه در دست داشت با اشاره باو بخشید،سائل وقتى از او دور شد با رسول اكرم صلى الله علیه و آله برخورد نمود حضرت پرسید چه كسى این انگشتر را بتو داد؟سائل اشاره بعلى علیه السلام نمود و گفت این شخص كه در ركوع است آنگاه آیه:انما ولیكم الله و رسوله...كه آیه ولایت بوده و ضمنا اشاره بخاتم بخشى آنحضرت است نازل شد (4) . (در بخش پنجم در ترجمه و تفسیر آیه مزبور بحث خواهد شد)

على علیه السلام تنها به بخشش مال اكتفاء نمیكرد بلكه جان خود را نیز در راه حق ایثار نمود،در شب هجرت بخاطر پیغمبر صلى الله علیه و آله از جان خود دست شست و باستقبال مرگ رفت،معنى پر مغز ایثار همین است كه جز على علیه السلام كسى بدان پایه نرسیده است.

ایثار مقدم داشتن دیگران است بر نفس خود و كسى تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نمیتواند مال و جان خود را بدیگرى بدهد،این صفت از سجایاى اخلاقى و صفات ملكوتى است كه در هر كسى پیدا نمیشود،على علیه السلام با زحمت و مشقت زیاد نانى تهیه كرده و براى فرزندان خود مى‏برد در راه سائلى رسید و اظهار نیازمندى كرد حضرت نان را باو داد و با دست خالى بخانه رفت،روزى با غلام خود قنبر ببازار رفت و دو پیراهن نو و كهنه خرید كهنه را خود پوشید و نو را بقنبر داد.

محدثین و مورخین،همچنین مفسرین ذیل تفسیر آیات سوره دهر (هل اتى) هر یك با مختصر تفاوتى در الفاظ و عبارات در مورد ایثار على علیه السلام بطورخلاصه چنین نوشته‏اند كه حسنین علیهما السلام مریض شدند پدر و مادر آنها و حتى خود حسنین نذر كردند كه پس از بهبودى سه روز بشكرانه آن روزه بگیرند فضه خادمه منزل نیز از آنها پیروى نمود.

چون خداوند لباس عافیت بآنها پوشانید بنذر خود وفا كرده و مشغول روزه گرفتن شدند،على علیه السلام سه صاع جو از شمعون یهودى كه همسایه‏شان بود قرض كرد و بمنزل آورد حضرت زهرا علیها السلام روز اول یكصاع از آنرا آرد نموده و (بتعداد افراد خانواده) پنج گرده نان پخت،شب اول موقع افطار سائلى پشت در صدا زد اى خانواده پیغمبر من مسكین و گرسنه‏ام از آنچه میخورید مرا اطعام كنید كه خدا شما را از طعامهاى بهشتى بخوراند،خاندان پیغمبر هر پنج قرص را بمسكین داده و خود با آب افطار كردند.

روز دوم فاطمه علیها السلام ثلث دیگر جو را آرد كرد و پنج گرده نان پخت شامگاه موقع افطار یتیمى پشت در خانه حرفهاى مسكین شب پیشین را تكرار كرد باز هر پنج نفر قرصهاى نان را باو داده و خود با آب افطار كردند.روز سیم فاطمه علیها السلام بقیه جو را بصورت نان در آورد و موقع افطارى اسیرى پشت در آمد و سخنان سائلین دو شب گذشته را بزبان آورد باز خاندان پیغمبر نانها را باو دادند و خودشان فقط آب چشیدند روز چهارم حسنین علیهما السلام چون جوجه میلرزیدند وقتى پیغمبر صلى الله علیه و آله آنها را دید فرمود پناه مى‏برم بخدا كه شما سه روز است در چنین حالید جبرئیل فورا نازل شد و 18 آیه از سوره هل اتى را (از آیه 5 تا آیه 22) در شأن آنها و توضیح مقامات عالیه‏شان در بهشت برین برسول اكرم صلى الله علیه و آله قرائت كرد كه یكى از آیات مزبور اشاره بانفاق و اطعام سه روزه آنها است آنجا كه خداوند تعالى فرماید:

و یطعمون الطعام على حبه مسكینا و یتیما و اسیرا (5) .

و در آخر آیات نازله هم از عمل بیریا و خالصانه آنها قدردانى‏كرده و فرماید:ان هذا كان لكم جزاء و كان سعیكم مشكورا.یعنى البته این (مقامات و نعمتهاى بهشتى كه در آیه‏هاى پیش آنها را توضیح داده) پاداش عمل شما است و سعى شما مورد رضایت و قدردانى است (6) .

پى‏نوشتها:

(1) سورة بقره آیه 274

(2) كشف الغمه ص 93ـینابیع المودة ص 92ـمناقب ابن مغازلى ص 280

(3) جامع الاخبار ص 162

(4) مناقب ابن مغازلى ص 313ـكفایة الطالب ص 250 و كتب دیگر.

(5) سوره دهر آیه .8

(6) شواهد التنزیل جلد 2 ص 300ـامالى صدوق مجلس 44 حدیث 11ـكشف الغمه ص 88 و كتب دیگر .

چهارشنبه 26/4/1387 - 18:14 - 0 تشکر 48111

در ستایش حضرت علی «ع»

سراب بحر شود عنقریب و بحر سراب 
گرفته روی زمین آب بحر تا حدی   که‌گر کسی متردد شود پیاده در آب 
چنان بود که ز فرقش کلاه بارانی   گهی نماید و گاهی نهان شود چو حباب 
غریب نیست که گردد ز شست و شوی غمام   به رنگ بال حواصل سفید پرغراب 
عجب که بند شود تا به پشت گاو زمین   نعوذباله اگر پا فرو رود به خلاب 
چنان ز بادیه سیلاب موج رفته به اوج   که نسر چرخ چو مرغایی است بر سر آب 
شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم   رود در آتش و نقصان نیابد از تف و تاب 
هوا فسرده به حدی که وام کرده مگر   برودت از دم بدخواه شاه عرش جناب 
علی سپهر معالی که در معارج شأن   کنند کسب مراتب ز نام او القاب 
مگر خبر شد ازین اهل کفر و طغیان را   که فارغند ز بیم عقاب و خوف عذاب 
که تا معاند او باشد و مخالف او   به دیگری نرسد نوبت عذاب و عقاب 
چو بر سپهر زند بانگ ثابتات شوند   ز اضطراب چو بر سطح مستوی سیماب 
روای منجم و از ارتفاع مهر مگو   که مهر پایه‌ی قدرش ندیده است به خواب 
به ذروه‌ای که بود آفتاب رفعت او   فتاده پهلوی تقویم کهنه اصطرلاب 
به نعل دلدل او چون رسد مه نو تو   رو ، ای سپهر و مپیمای بیش از این مهتاب 
سواره بود و ز دنبال او فلک می‌گفت   خوشا کسی که تو را بوسه می‌زند به رکاب 
زهی احاطه‌ی علم تو آنچنان که تو را   ز نکته‌ای شده مکشوف سر چار کتاب 
تو با نبی متکلم شدی در آن خلوت   که بی فرشته رود با خدا سال و جواب 
ضمیر جمله به خصم تو می‌شود راجع   خدا بود ابدا هر کجا کنند خطاب 
بماند از نظر رحمت خدا مأیوس   به سوی هر که تو یک بار بنگری به عتاب 

چهارشنبه 26/4/1387 - 18:36 - 0 تشکر 48112

قدسیان در عرش از بهر علی کف می زنند        گوی یا با خورشید در آسمان دف می زنند

چهارشنبه 26/4/1387 - 19:34 - 0 تشکر 48116

اینم از كار من . برای دیدن عكس بزرگ روی لینك پایینش كلیك كنین

http://www.gigaimage.com/images/101g178lavuoi9lml3i2.jpg

چهارشنبه 26/4/1387 - 21:5 - 0 تشکر 48120

بهشت را بهشته ام بهشت من علی بود

چهارشنبه 26/4/1387 - 21:34 - 0 تشکر 48121

براستی علی شیر خداست      براستی آن امام عاشقاست

ali khaliliyan
چهارشنبه 26/4/1387 - 23:51 - 0 تشکر 48125

سلام

از همگی قبول باشه

....... 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَاِلاّمَنْ اَتَى اللَّهَ

خدایا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه

بِقَلْبٍ سَلیمٍ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا

دلى پاك به نزد خدا آورد و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گوید اى

لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ

كاش گرفته بودم با پیامبر راهى و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند

الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ

جنایتكاران به سیما و رخساره شان و بگیرندشان به پیشانیها و قدمها و از تو امان خواهم

یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ

در آن روزى كه كیفر نبیند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كیفر شود بجاى پدرش براستى

وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ

وعده خدا حق است و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهیشان و بر ایشان است

اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ

لعنت و ایشان را است بدى آن سراى و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نیست كسى براى كسى دیگر

شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ

چیزى را و كار در آن روز بدست خدا است و از تو خواهم امان در آن روزى كه بگریزد انسان از برادر و مادر

وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ

و پدر و همسر و فرزندانش براى هركس از ایشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ

و از تو خواهم امان در آن روزى كه شخص جنایتكار دوست دارد كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش

وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ

و همسرش و برادرش و خویشاوندانش كه او را در پناه گیرند و هر كه در زمین هست یكسره كه بلكه

یُنْجیهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى

او را نجات دهد، هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند مولاى من ... تویى سرور

وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ

و منم بنده و آیا رحم كند بر بنده جز سرور او مولاى من اى مولاى من تویى

الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ مَوْلاىَ یا

مالك و منم مملوك و آیا رحم كند بر مملوك جز مالك مولاى من اى

مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ

مولایم تویى عزتمند و منم خوار و ذلیل و آیا رحم كند بر شخص خوار جز عزیز

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ

مولاى من اى مولاى من تویى آفریدگار و منم آفریده و آیا رحم كند بر آفریده

اِلا الْخالِقُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ

جز آفریدگار مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم كند بر

الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ

ناچیز جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تویى نیرومند و منم ناتوان و آیا

یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ

رحم كند بر ناتوان جز نیرومند مولاى من اى مولاى من تویى بى نیاز و منم نیازمند

وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا

و آیا رحم كند بر نیازمند جز بى نیاز مولاى من اى مولاى من تویى عطابخش و منم

السّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ

سائل و آیا رحم كند بر سائل جز عطاكننده مولاى من اى مولاى من تویى

الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ اِلا الْحَىُّ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ

زنده و منم مرده و آیا رحم كند مرده را جز زنده مولاى من اى مولاى من

اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى مَوْلاىَ یا

تویى باقى و منم فانى و آیا رحم كند بر فانى جز خداى باقى مولاى من اى

مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ مَوْلا ىَ

مولاى من تویى همیشگى و منم زوال پذیر و آیا رحم كند بر زوال پذیر جز خداى همیشگى مولاى من

یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا

اى مولاى من تویى روزى ده و منم روزى خور و آیا رحم كند روزى خور را جز

الرّازِقُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ

روزى ده مولاى من اى مولاى من تویى سخاوتمند و منم بخیل و آیا رحم كند

الْبَخیلَ اِلا الْجَوادُ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ

بر بخیل جز سخاوتمند مولاى من اى مولاى من تویى عافیت بخش و منم گرفتار و آیا

یَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبیرُ وَاَ نَا

رحم كند بر شخص گرفتار جز عافیت بخش مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم

الصَّغیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ اِلا الْكَبیرُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ

كوچك و آیا رحم كند بر كوچك جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تویى

الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى مَوْلاىَ یامَوْلاىَ

راهنما و منم گمراه و آیا رحم كند بر گمراه جز راهنما مولاى من اى مولاى من

اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ

تویى بخشاینده و منم بخشش پذیر و آیا رحم كند بخشش پذیر را جز بخشاینده

مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ

مولاى من اى مولاى من تویى سلطان و منم گرفتار آزمایش و آیا رحم كند به بنده گرفتار آزمایش

اِلا السُّلْطانُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّلیلُ وَاَ نَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ

جز سلطان مولاى من اى مولاى من تویى دلیل و راهنما و منم متحیر و سرگردان و آیا رحم كند

الْمُتَحَیِّرَ اِلا الدَّلیلُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ

سرگردان را جز راهنما مولاى من اى مولاى من تویى آمرزنده و منم گنهكار و آیا

یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا

رحم كند گنهكار را جز آمرزنده مولاى من اى مولاى من تویى غالب و منم

الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ

مغلوب و آیا رحم كند بر مغلوب جز غالب مولاى من اى مولاى من تویى

الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ مَوْلاىَ یا

پروردگار و منم پروریده و آیا رحم كند پروریده را جز پروردگار مولاى من

مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ

اى مولاى من تویى خداى با كبریا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آیا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ

مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم

وَفَضْلِكَ یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ یا

و فضل خود اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى

اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

مهربانترین مهربانان

......

یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.