• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 17389)
دوشنبه 24/10/1386 - 15:27 -0 تشکر 24237
افتتاح پادگان جدید ....!!/

به نام خدا
گروهان به جای خود
1...2..3...4
1...2..3...4
1...2..3...4
خبردار
فرمانده نیکادل صحبت میکنه
سربازان و فرماندهان گرامی همانطور که مستحضر می باشید
در طی اشغال مباحثه و مصدوم شدن سرباز ها اختالالانی در روند پادگان به وجود آمد
که پادگان را تا حد انحلال و فرو پاشی مرز های برسا برد
اما به امید خدا سمت فرماندهان جدید  متعاقبا اعلام خواهد شد
افسر مین جانگو ببخشید افسر مکلارن به سمت معاون ارشد اینجانب می باشد

فرمانده یاسان هم یکی از در جات روی شانش ازش گرفته می شه یا یاد بگیره به فرمانده ی بالا دستش غر نزنه من پاد گان می خوام پادگان چی شد (قبلا کنکو ی بود ملاحضه اش را میکردیم )

سربازان توجه داشته باشند که هر چند فتح مباحثه در پی از دست دادن برسا برای ما شیرین بود
اما باید توجه داشته باشیم که شاه شوریده سران هنوز در جدال و دشمنی با ماست
وشاید باعث قطع و کمبود گازاین روز ها اون باشه 
 
در ضمن پس از انتخاب اسم که در تاپیک برسا یا اسم دیگه اعلام شده اسم اینجااز برسا به اسم جدید تغییر خواهد یافت
گروهان آزاد
متونید امروز را آزاد باشید و برای افتتاح پادگان جدید جشن بگیرید
سربازهای جدید از فردا می تونن اعلام آمادگی کنن
با تشکر
فرمانده ی کل قوای پادگان
مدیر انجمن طنز
نیکادل

دوشنبه 1/11/1386 - 16:0 - 0 تشکر 25887

سلام بر روانشناس پادگان دكتر نگین

طی تحقیقاتی كه از برادر تازه از سربازی برگشته ام صورت دادم

كاشف به عمل آوردم كه در پادگانشان خیلی مشاورین زیادی وجود داشته اند

كه همه شان در كار مشاوره ازدواج بوده اند .

آیا این نوع مشاوره نیز در حیطه كاری شما می گنجد یا خیر ؟

جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شاهان ، شاه شوریده سران

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 1/11/1386 - 21:10 - 0 تشکر 25940

بسم رب الحسین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

*******************************

سلام

تو حیاط همینجور واسه خودم خوش خوشک نشسته بودم و هی داشتم با خودم فکر میکردم و اینا که ییهووووووویی بیرون گشتم یکهویی بیرون گشتم اِ اِ اِ ببخشید این که شعره برنامه کودک بود.

فکر میکنم وقتی پرین و آنشرلی با هم میرفتن دیدن چوبین تا با داداش کاییکو بجنگن برای نابودی صدام و به امید پیروزی تیم ملی فوتبال کشورمون در دیدار نیمه نهایی جام باشگاه های اروپا این شعرو میخوندن!!

میگفتم نشسته بودم همینجور که این ظاهر شد

گفتم:کیستی؟؟

گفت:من روح قلیهم...

گفتم:اااااااااااااا چه باحالی...من (هه هه نمیگم چون آبروم میره)

گفتم:خخخخخب چی کار داری؟؟؟

(لایک چهل گیسو که طبق معمول همیشه داشت زاغ سیاه بچه ها رو چوب میزد فکر کرد من دیوونه شدم با خودم دارم حرف میزنم نیشش تا بناگوش باز شد و بدو بدو رفت همه رو صدا کرد منو نیگا کنن)

ق: ببین مگه تو مامور مخصوص فرمانده لشکر ارواح نیستی؟؟؟

ی:خب اره هستمی!! البته هنوز فرمانده نیکادل اوکیش نکرده

ق: مگه فرمانده جهان آرامش نیست؟؟

ی: هستشه...

ق:خخخخب اون اول حرفاش چی میگه؟؟؟

ی:میگه سلام بر اهل حقیقت...

ق:نه اون یکی که بقیه هم بعضا میگن

ی: سلام بر اهل صلح

ق:اوکییییی همین همین...صلح...

ی:خخخخب؟؟؟

ق:آخ خدایا بمیرم واسه فرمانده خب به جمال نداشتت...تو هی دم از چی میزدی؟؟؟

ی:شورش

ق :برات متاسفم

در عرض جیک ثانیه حرفش اثر کرد روم...منمستبدرسخعسبتبمیسلسلبییییییللللنیت8822#$#%2

متحول میشوییییییییییم...

پا میشم خودمو میتکونم و میرم وسط حیاط و سوت میزنم...ولی چون بلد نیستم بی خیال میشم و جیغ میکشم و بچه ها رو صدا میکنم...

همه میان گیگیلی هم میاد...

ی:ااااا اااااااااا گیگیلی؟؟؟تو هم اومدی

گ:نباس میومدم؟؟

ی: هوووووم؟؟؟؟نههههه چیز کن...چیز کن... چیز دیگه برو معاون ارشد کارت داشت

گ:کجا برم؟؟؟

ی:هوووووووم؟؟؟ برو ..بروووو....برو بیرون پادگان بود(دماغمممممم؟؟ چرا دراز میشی؟؟؟)

گیگیلی رو با یه بدبختی دکش کردم و رو کردم به بقیه و گفتم

ی: بینید دوستان ما اینجا نیومدیم واسه اینکه درد سر درست کنیم و شورش کنیم و اعصاب خودمون و فرماندهان رو خورد و خاکشیر کنیم

ل چ: چراااا اومدیم واس همین کار

ی: نهه نیومدیم اومدیم مرد بشیم...اومدیم خودمونو بسازیم

نهههههه حالا اینقدرام نه...ولی خداییش ببینید

گفتید موکوتاه نمیکنیم گفتن چشم...گفتیم غذا ایراد داره درستش کردن

گفتیم فلان قبول کردن...بچه ها اینا تا یه حدی تحمل میکنن...ماها یه سرباز جز بیشتر نیستیم

پس فردا که همه فرمانده هان و افسران و اینا اومدن بعد میان دونه دونمون رو تنبیه میکنن هاااااااااا

ببینید گیگیلی که افتاده رو دور شورش...این از بچگی این ریختی بود...حالا که شده گیگیلچه دیگه بدترم شده

جدیدا هم من دقت کردم همش با شورشی ها میپره...با جواد و شوریده و ....

ببینید بچه ها جواد که حرفه ایه...گلیم خودشو از آب میکشه بیرون...گیگیلی هم که یاد میگیره گواهی دکتر میاره و فلان..

ببینید بچه ها میان بهمون کلاغ پر میدن خداتا...ضجرمون میده هوارجور...

بابا بیاین یوخده سیاست داشته باشیم...هی تابلو بیایم بگیم شورش شورش

خب برادرای من خواهرای من سرکوبمون میکنن...

هممون سربازیم به شلغم پادگان تنزل درجمون میدن...

همین تو چهل گیسو سان، با این موها چطوری کلاغ پر میری؟؟؟زیر پات گیر میکنه خخخخب

تو حسین طهوری، دوییدن واست ضرر داره...قلبت میگیره

تو رجیدت جلو چشت سی دی ها و نوارهای موسیقی رپ رو میشکونن...

کویر تشنه جلو چشت آب میخورن بهت نمیدن هق هق

تازه تو مجیک میگیرن با میخ میکوبن رو سرت...نایتو در میارن جاشو با مری عوض میکنن

چشاتو در میارن میذارن با همون میخه وصل میکنن به گوشات جای گوشواره

و تو کراندار ابی تو رو هم باید با گیگیلی میفرستادم پی آن سیاه نخودکان اما دیدم میشه تو رو نجات داد

میگیرن جلو چشت رنگ آبی رو حذف میکنن...دیگه نیییییتونی بنویسی با آبی...

اره بچه ها درسته نخوردیم غذای پادگان اما بالاخره خونه این و اون که خوردیم...

پس یه نمه بیاید حواسامونو جمع کنیم...

ماها نباید کم تجربگی کنیم...تا میتونین بچه های خوبی باشیم

وقتی اومدن فرمانده ها و بقیه سران بشیم بچه ها مثبت های مقیم پادگان اما هر موقع دیدیم بهمون نمیرسن و کم کاری میکنن شورش میکنیم...اما نه تابلو ...حالا از من گفتن بود...

ماها نهایت بتونیم روح و روانمون رو با نگین درمون کنیم...جسممونو که با سیگار میسوزونن...با خاک انداز تو مخمون میزنن...انگشتمونو تو حلقمون میکنن تا ته...ماهمون رو به هم گره میزنن میگن حالا شونش کنید...ویروس تو کامپیوترامون میریزن...لوله از وسط سرمون رد میکنن...رودمونو در میارن میندازن جلو اون هاپوئه...مکلارن رو مجبور میکنن از رو انگشتامون یکی درمیون رد بشه با چهار چرخش(فکر کنم اینجا رو با زندان گوانتانامو اشتباه گرفتم!!)

خوب فکراتو بکنید از ما گفتن...

اوه اوه گیگیلی اومد

گ: ننههههههههه...

ی:اااااااااا قاطی نکن دخمره ننه چیه؟؟؟

گ: آهان ببخشید بیرون تظار رو دیدم قاطی کردم...نبود که معاون چی میگی تو؟؟؟

ی:ااااااا رفتههههههه...حیففففففففف...رفتهههه...ول کن دیگه...رفتهههههه

نچ نچ نچ...رفتهههههه...بی خیال داشتیم ذکر و خیرتو میگفتیم

راستی لایک چهل گیسو دیشب بر تو چه گذشته بود؟؟؟

**سلام بر حسین**

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 2/11/1386 - 14:45 - 0 تشکر 26067

صبح الطلوع
دفتر فرماندهی فرمانده نیكادل ببببببزرگ
تتتق تتتق
ف نیكادل:بیا تو
فال نیك خیلی آروم درو باز می كنه و
ف نیكادل: آزادی سرباز
فال نیك:درود بر فرمانده نیكادل بزرگ،آقا همون طور كه فرموده بودید آش همه سر بازارو بهشون دادم آقا،آقققققا یه چیزی به این سربازا بگید آقا خیلی از آشهای ما ایراد می گیرند آقا،آقا به خدا دیشب یانگوم(بانوی من ) بزرگ اومده بود تو خوابمون آقا
ف نیكادل(زیر لب با خود مورمور می كند):نه بابا .........یعنی چی..........نه........مگه من برگ چغندرم .......نههههههههه
فال نیك:چی شده آقا چرا تو فكرین آقابرگ چغندر چیه آقا شما برگ مویین آقا
ف نیكادل:بد جور بوی شورش میاد تو چیزی نمی شنوی؟
فال نیك(در حالی كه دماغش{ببخشید بینی}را بالا می كشد):نه آقا آخه آقا هوای قزوین خیلی سرده آقا سرما خوردیم آقا.آقا ما یه پیشنهادی داریم آقا
ف نیكادل:زود باش بگو1 2 3 ،1 2 3 ،زود،تند،سریع
فال نیك: باشه آقا قورت(آب دهنش رو قورت داد) حولمون نكنید آقا،استاد بزرگم یه جور آش بهمون یاد داده آقا كه كافیه طرف یه پیاله ازش بخوره تا همه چیز رو اعتراف كنه آقا.
ف نیكادل: خیلی خوبه سر باز سر آشپز تو برو آش رو درست كن تا من بگم به كی بدی.
فال نیك(در حالی كه از ذوق نفسش بند آمده):چشم قربان آقا
فال نیك(در حالی كه جیب هایش را می گردد):ببخشید قربان یه گل براتو ن آورده بودما...........آها پیداش كردم بفرمائید قربان
ف نیكادل:بذارش گوشه اتاق روی بقیه گل هایی كه آوردی
فال نیك: چشم آقا
و عقب عقبكی از اتاق خارج شد تا آش مخصوص را طبخ كند
             to be  Continuance می خواستم بقیه اشم بنویسم اما انگشتام یخ زده،تا آب شدن یخ انگشتان من..........

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


سه شنبه 2/11/1386 - 16:53 - 0 تشکر 26092

چندین روز پس از آن حادثه شوم...

لایک چهـ اِ نه لایک مون هنوز همون جوری بود و فقط به روبرو خیره شده بود...

گ:حالا باید چیکار کنیم

ی:من میدونم

ح.ط:تو چی میدونی

ی:یه چیزی

رجدیت : چه چیزی

ی:یه چیز ِ میزی

فال نیک:میز ِ تمیزی

ابی:چه بچه تمیزی

ادیسه:پیش همه عزیزی

نگین:پس چند تا...(تو حالت مراقبه بود هواسش جایی دیگه ست شما به دل نگیرید)

گ:جییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ دراکولا اومده فرار کنید

ی:ای بابا گیگیلی تو کی میخوای به این جواد پانچو عادت کنی؟؟؟؟

ی:حالا تو چیکار داری این وقت روز اومدی اینجا؟؟

پانچو:من اومدم بگم فهمیدم باید چیکار کنیم!

حالا همه با هم:چیییییککککککککککااااااااااااااررررررررررر ککککککنننننییییییییممممممم

پانچو:مگه نگین روانشناس نیست

همه با هم:چچچچررررررراااااااا

مگه بلد نیست هیپنوتیزم کنه؟

همه با هم:نننننننممممممممممیییییییییددددددددووونننیییممممم

پانچو:نگین خانم مگه شما بلد نیستی هیپنوتیزم کنی؟

نگین:چرا دو تا...(ای بابا ...)

و پس از کلی تحقیق و آنالیز کردن جوابهای نگین معلوم شد بلد است و قرار شد که پس از تموم شدن مدتیشنش بیاد ل م؟چ؟ رو هیپنوتیزم کنه تا به عقب برگرده و یادش بیاد چی شده.

یک ساعت بعد

نگین:گیگیلی بپر برو یه چیزی بیار تا اویزون کنم به بند پوتین

گ:میپره بیرون این ورو بگرد ،اون ورو بگرد هیچی پیدا نمیکنه... اِ یه سوسک

گ:ایول دمت داغ آقا سوسکِ

نگین:دستت درد نکنه و سوسکو میبنده به بند پوتین و جلوی چشم ل م حرکت میده

نگین:خب حالا هر کاری که من میگم باید انجام بدی

ل م:ok see you later

نگین:حالا برو به گذشته چی میبینی؟

ل.م:هوررررااااااا هوررراااااااا

نگین:چی شده؟

ل.م:گومبا گومبا آتیش بومبا

نگین :نه بیا جلوتر خیلی جلوتر حالا چی میبینی؟

ل م:آخ سیب افتاد تو سرم سیگما F =ma اوه خدای من زمین گردِ

نگین:بازم جلوتر

ل م:اد بد دودو دد بابا ماما

نگین:جلوتر

ل.م:سنگ و کلنگ و شیشه ... شیر مامان همیشه

نگین:آفرین حالا یه چند روز جلوتر

ل. م:یه در پوسیده و زنگ زده اونجا هست اااااااااااخ نهههههههه خدای من

نگین:خب،دیگه چی؟ سعی کن بیشتر سعی کن بعدش چی شد؟

ل م:نههههههههههههههههههه

ل م:من خواستم برم تو

ل م:دستمو به سمت در دراز کردم

یدفه ااااااهاااااااهاااااااهااااااااهاااااااااااااااااا

_چی بود؟؟

دراکولا؟ _نه   هیولا؟ _نه   روح؟ _نه  جن؟ _نه   شیطون؟ _نه   اژدها؟ _نه غول؟ _نه

_پس چی؟

بابا یه سیم لخت از کابل برق کوچه افتاده بود رو در منم بهش دست زدم برق منو گرفت

در این زمان نگین که خیالش راحت شده بود احساس کرد یه صدایی داره میآد :

من بذار زمین، من بذار زمین،من نبودم ،من نبودم،میخواهم زنده بمانم ،میخواهم زنده بمانم

این ورو بگرد اون ورو بگرد هیشکی جز خودشو ل م اونجا نبود

_این صدای اون سوسکه بود که با دیدن گیگیلی که داشت از پشت سر نگین میاومد به حرف اومده بود و تقاضای کمک میکرد_

ل م:من کجام اینجا کجاست کدوی قل قل زن کجاست

و بدین سان حال لایک مون خوب شد و اهالیه پادگان هم با خیال راحت قرار گذاشتن که همون شب توی خوابگاه جمع بشن تا نقشه یه شورش اساسی از خود ویل کنن.

ادم برفی هم میشه درست کرد

عشق ، به امپراتوران عرصه ي بخشش تعلق دارد نه گدايان ويرانه هاي توقع و انتظار

گل
سه شنبه 2/11/1386 - 18:40 - 0 تشکر 26118

بسم رب الحسین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

*******************************

سلام

هنوز شب نشده...

از اونجایی که اون هاپوی معروف مخامون رو گاز زده بازم تو حیاط پادگان جمع شده بودیم.

سرما در وجودمان ریشه دوانده بود هوا بس ناجوانمردانه سرد بود...

میلرزیدیم و دم بر نمی آوردیم...جاست فور احترام فرمانده هان...

ی: چل گیسو؟؟؟؟

ل چ: ببین دهن منو باز نکن اسم من لایک مونه....

ی: اوکی لایک چهل مون خوبه؟؟؟چهل تا مون لایکشون باشی چی میشی هاااااااااا شیطون شدی ناقلا؟؟؟

ح ط: اینجا پادگانه خانوما...

ی:اااااااااا جاااااااااااان من؟؟؟؟

ر: شوخی نکن زود باش حرفتو بزن

گ: این همین جوریه تا بره سر اصل مطلب دق میده آدمو ننمم همینجوری بود...هی بهش میگفتن تبلیغات بسه

ی: خب بابا حالا دور برداشتید

من شونصد ساعت خودمو کشتم گفتم مثبت بشید درست بشید شماها نقشه شورش میکشید

باباااااااااااا لایک مون جون یه نیگا به پشت سرت بنداز

(از بس این بچه ها باحالن همه برگشتن پشت سرشون رو نگاه کردن!!!نچ نچ نچ)

ل: خخخخخخب؟؟؟

ی: فال نیکو دیدی؟؟؟

گ: آره دیدیمش ...خخخب؟؟؟

ی:خب و ...

داشت چی کار میکرد؟؟؟

کراندار:آش هم میزد...دستش درد نکنه همیشه به فکر سربازای این مرز و بوم بوده تو سرما و گرما وسط چله تابستون آش میپخت با سوسک و نیش کژدم قاطی میکرد به خودمون میداد...خدا همیشه فالهاشو خوب در بیاره...

ف ن: خواهش میشه کراندار جان خدا تو رو هم بیکران کنه برادر...

ی: اییییی کراندار مگه بالا رو نخوندی؟؟؟ بابا داره یه چیز ضدشورش میریزه تو آش برو بخون

ک: خوندم الان ارههههههه هاااااااا

ی: درووووووووغ میگه کی خوند یه دقیقه ای؟؟؟

گ: بگذریم...

(چون داییشه)

ی: خب بابا کافیه یه دونه!! از اون آش ها بخورید تمومه دیگه...

ل م: خب نمیخوریم

ح ط: اااااااا چی چی رو من آش دوست دارم

ی: بابا شماها میخواید شورش کنید یا نه؟؟؟

همگی: آرهههههههههه

ی: ای بترکید شورشی هاااااااااااااا

خب یه چیز دیگه ببینید...الان خداییش هیچکی نیست...شورش کیف نمیده...نه سرکوبی نه مقابله ای

همه شورشی شورش میکنن تموم میشه میره...چه فایدا داره؟؟؟

بذارید جملگی بیان فرمانده بیاد ...افسران بیاد...معاون و فلان وفلان بیاد

بعععععععععععععععد...شورش که هر دقیقش مزش نمیده...یه بار شورش کنید کلهم پادگانو برچینید!!!

حالا باز شب که من نبودم پاشید بیاید نقشه بکشید...دیگه نقشه نداره هیچ کس که نیست راحت میشه شورش کرد کی به کیه؟؟؟

از ما گفتن بود آقا بذارید وقتی همه اومدن شورش کنید...مزش بیشتره...

**سلام بر حسین**

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 2/11/1386 - 18:47 - 0 تشکر 26119

سلام بر هم بندی ها

مرا یارای نوشتن هیچ داستان و نقشه پردازی برای شورش نبودمی

تا موبیلایم به هوش نیاید باید همین آش را نوش جان كنید

( صدای روح ننه خدا بیامرز گیگیلچه : إإإإإإ دختر . آقاجونت میگه : زشته زشته . آدم كه گوشیش خراب میشه همه جا جار نمیزنه كه ! )

ولی دوستان ! پاره تنم رو به موت است . دعایش كنید خوب شود . برایش كمپوت بیاورید . دوست دارد . كمپوت پیتزا بیاورید . كنسروهاتان برای خودتان . آینده ای را پس از شورش می بینم كه برای همین كنسرو لوبیا بازار سیاه راه انداخته خواهد شد . این پادگان دیری نخواهد پایید كه بر سر فرماندهانش آوار خواهد شد .

جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شاهان ، شاه شوریده سران

" سرباز وظیفه گیگیلچه ی افسرده حال "

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
سه شنبه 2/11/1386 - 19:2 - 0 تشکر 26123

بسم رب الحسین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

*******************************

سلام

موبایلت چی شده گیگیلچههههه؟؟؟

گ: نمیدونم حالش بده....روبه موته...داره میمیره...تب داره...سرفه میکنه...جوش زده تمام دکمه هاش

ی:روشنش میکنی چی میگه؟؟؟

گ: میگهههه:

بنا به فرمان فرمانده کل قوا نیکادل اعظم و مهدیمیلیانوس کبیر

تا اطلاع ثانوی خاموش میباشم و روشن نمیشوم تا یاد بگیری فکر شورش بی موقع در سر بچه های مردم نیندازی

با تشکر

اتحادیه گوشی های موبایل بچه های پادگان

یوهاهاها

**سلام بر حسین**

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 2/11/1386 - 21:43 - 0 تشکر 26134

خوب یخ انگشتام باز شد خدا پدر مخترع بخاری رو بیامرزاد(براش یه فاتحه ای چیزی بفرستید).                                                             و ادامه داستان......
لنگ ظهر همان روز
فال نیك در حالی كه آش مخصوص خود را هم میزند پیش خود مور مور می كند:
حالا شما ها سربازان صفر،زیر صفر(راستی این مصاحبه سرباز رو كه هر سال روز جمهوری اسلامی نشون می ده دیدین؟ چه قدر با كلاس حرف می زنه)به من می گین كه توی آش هام بند پوتین و سوسك می ریزم منو بگو این همه راه می رم بیرون از پادگان رشته می خرم هر كدوم 2متر نخود لوبیا می خرم هركدوم به قاعده یه پرتغال(دروغ كه كنتور نمی ندازه بگو،خجالت نكش بگو)اه این وجدان ما هم بی موقع روشن می شه ها.
حالا بماندكه پول همه این ها رو  از جیب مباركم می دم .ساتور(راستی ساتورو این جوری مینویسن یا صاتور،ساطور،صاطور) به اون  شیكمتون بخوره.
این تنها راه انتقام بود ای فرمانده نیكادل بزرگ مرا عفو كن كه بهت دروغ گفتم آخه من از كجا آش اعتراف آور بلد باشم عوضش آش تهوع آور بلدم یك آشی برای این سربازای منفی(همون زیر صفر)بپذم كه روش یه وجب روغن باشه،همچی دل و رودشونو بهم بزنم كه 24 ساعته جلوی در دشوری نگهبانی بدن.یو هاهاهاهاهاها
و آش ها را در پیاله هایی خوش آب و رنگ ریخت تا برای سربازان اهل پادگان ببرد بااحساس خوشحالی توام با پیروزی توام با عذاب وجدان توام با وجد توام با سرور توام با بدجنسی توام با........
دیگه به من اشاره می كنند كه وقت تمومه خوب  خوانندگان عزیز جیش،بوس،لالا

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


سه شنبه 2/11/1386 - 21:59 - 0 تشکر 26138

سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت ( نمی‌دونم چی شده جدیدا تبیان تریپ مشکی‌منو نمی‌شناسه و خرابش می‌کنه، هق هق به معنای واقعی کلمه)

سلام سلام سلام، سلامی چو بوی خوش سیر

سلامی به تمام فرماندهان و سربازان گرامی

بچه‌ها قبل از هر چیز استوپ، آقا من موچم، یه لحظه لطفا قلم‌هاتون رو زمین بذارید، منظورم همون قلاف کردن کیبوردها بود دهه یه دیقه دندون رو جیگر بزارید کارتون دارم

به به چه سکوتی نه خوشمان آمد یادم باشه با همتون یه عکس یادگارو بندازم

دوستان و عزیزان من در پادگان وزین و انقریب به گل نشسته‌ی اسمشو نیار مال آمریکاست اینجا، اگه توجه داشته باشین بحران همین دوقدمیه ماست دوغ کره ....... اهم ببخشید این دیالوگ مال اینجا نبود .... اهم یافتمش، گشتم نبود نگرد نیست، خدمت تمام بروبچز طناز پادگان عرض کنم که اگه ممکنه بیایید و به داستانمون سمت و سو و اینا بدیم یعنی یه نمور منظم‌تر هماهنگ‌تر پیش بریم خیلی قشنگ‌تر و جذابتر میشه، من خودم رسما با فی‌البداهه گفتم موافقم و اصولا نظرم هم اینه که چیزی که فی‌البدهه گفته میشه خیلی بهتر به دل میشینه ولی خب بعضی جاها لازمه که یه نظمی بیاد تو کار

اول از همه از یکی از بزرگوارا خواهش میشم که بیاد و یه اماری از کل اهالیه پادگان به ترتیب قدرتشون تو پادگان بنویسه مثلا خود نیکادل یا یلدا و یا شاه شوریده سران و یا هرکسی که میتونه این کارو انجام بده بیاد و این کارو انجام بده این جوری مشخص میشه که کی چی هستش و بقیه دوستان هم موقع نوشتن داستان متوجه میشن که کی میتونه چه کارایی بکنه و ... و البته با این حرکت طنازانی چون طناز اهل بیت خانم‌گل که روشی نوی در طنز احداث کرده و یا مثلا اون یکی طناز اهل بیت یاسان که خدایش هنوز معلوم نیس بالاخره فرمانده هستش یا نه و ...... ، دستشون برا نوشتن باز میشه و راحت‌تر میشه ایده پردازی و خیال پردازی کرد.

البته این حرفای من فقط نظری بیش نبود و هر جور پایه کارین همون طور انجام بدین.

در ضمن یادم رفت بگم غیبت صغرای من به علت قطع تیلیفون بودش و هر گونه اتهامی رو تکذیب می‌کنم

امیدوارم که شاهد شکوفا شدن هر چه بیشتر طنازان این برزوموم باشیم

مراقب خودتون باشید( این چه بلایی بود که سر تریپ مشکیم داره میاد هق هق)

چیزهایی نصیب ما می‌شود که آن‌ها را باور داریم.

ای کاش یاد بگیریم، که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ‌دنده‌های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

عمر دست خداست، پراید فقط وسیلس 

 

چهارشنبه 3/11/1386 - 0:19 - 0 تشکر 26156

سلام به معاون ارشدمان مک لارن
اینجانب به عنوان فرمانده ی کل قوا با با امر حضرت عالی کاملا موافقم
و فردا پس از امتحان تمامی سربازها و فرماندهان را با توجه به درجه هاشون معرفی می کنم
در پناه حق

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.