جواب انشرلی
سلام
سلام
قصد نداشتم امروز بیام صندلی داغ
خب چرا اومدید
ولی تعداد آنشرلی های انجمن رفته بالا! مخصوصا اینکه انشرلی ندیده و یادش رفته و....
بچه انجمن همیشه همین و میگن به دل نگیر
شیطونه میگه برم از صفحه اول برش دارم که لااقل دلم نسوزه!
همینکار و کن بچه ها بیان اینجا منو بیچاره کنن فعلا به حرف شیطونه گوش نکن
من که هر لحظه به کامیپوتر دسترسی ندارم. یادم رفت،بستم تبیانو پا شدم رفتم برگشتم یه ساعت بعد دیدم سه تا پست خورده
گناه کبیره که نبود. من با این همه بدبختی میام دیگه خیلی بی انصافیه که ......
اره دیگه بچه ها انشرلی و اذیت نکنین
انشرلی من از طرف بچه ها قول می دم کسی اذیتت نکنه
یک اخطار: خنده و شوخی سر جای خودش اما لطفا به سوال ها درست پاسخ بدید
سوالهایی که جدی پرسیده میشن هدف دارن
من تا الان همه حرفام جدی بود یه نمونه شوخی نشونم بدید
اگر به هر دلیلی تمایل ندارید به سوال جواب بدید خیلی راحت بگید جواب نمیدم
اما پیچوندن لطفا نباشه
من به همه سوالات قشنگ جواب دادم اهان منظورتون این شخص دومی است قول می دم بهش بگم دیگه خوب رفتار کنه
متشکرم
خواهش می کنم
در مورد اینکه به جای مدیریت خانواده برم ماس بخورم
اتفاقا به فکرشم. مدتی ه به استعفا ازش فکر کردم و فکر میکنم.
چه کاری ماس و تو انجمن خانواده بخوری یا بیرونش ولی شوخی کردم به دل نگیریا چون اگه از خانواده بری کسی نمی تونه جات و پر کنه
1- من بداخلاقم؟
تو حقیقی نه ولی تو مجازی کمی من تا الان بداخلاقی ندیدم همش عصبانیت دیدم
جدی جواب بدید. چقدر
اگه آره.
مجازیم، حقیقیم یا همیشه ؟
گفتم چند بار می پرسی همون بالا گفتم
2- گفتید سرکار و دانشگاه جدی هستید
چی میشه که همچین جاهایی جدیت رو میطلبه و بین بچه های تبیان شوخ بودن
مگه تا الان نبودم من چکار کنم که مدیران انجمنا باور کنن من جدیم
3- اگه کسی نقدت کنه
برای بهتر شدن، برای خاطر خودت چه کار میکنی؟
کاری میکنم مدیره بگه عجب غلطی کردم
ولی تو خصوصی نقد کنه بیشتر استقبال می کنم تا تو جمع
مثلا بیام بهت میگم رنگ وبلاگت رو عوض کن قشنگ نیست
به محتویاتش نمیخوره
ری اکشنتون چیه؟
گفتم بهتون استقبالم کردم گفتم شما بگید چه فونتی و چه قالبی وبلاگ تغییر می کنه مخالفتی نکردم
4- یلدای عشق رو میشناسید؟
یادم هست شما همون بودید
با آنشرلی چه فرقی میکرد؟
انشرلی این چند وقت خیلی تغییر کرده از اون جنب و جوش و طنز بودنش خبری نیس خیلی خشک شده
5- چرا دنیای مجازی یه دنیای خصوصی ه که اغلب ما تمایل نداریم
کسی از دنیای حقیقیمون من مجازیمو بشناسه؟
فعلا همه جیک و پوک منو دراوردن شما رو دیگه نمی دونم
6- و خداوند توجیه را آفرید....
نظرتون راجع به این جمله چیه؟
همین الان شنیدم
زمان ما می گفتند خداوند عشق را افرید
7- این بهونه ها چیه ما شیعه ها اینقدر میاریم؟
بهونه چی
توفیق نشد. نطلبید. قسمت نبود
اهان اره ته یه دونه از این پاسخام که به سعید دادم گفتم باید بطلبه
خب چی باید گفت خودتون بگید استفاده می بریم
پا میشیم میریم یه بلیط میخریم ( اتوبوس) میریم مشهد
یه زیارت میکنیم نماز میخونیم ناهار میخوریم بلیط میخریم برمیگردیم
به همین راحتی( یه گروهی رو میشناسم همینجوری هر هفته میرن مشهداز تهران)
چرا تنبلی های خودمون رو میندازیم گردن خدا و طلبیدن و قسمت و....؟
نمی شه اینم گفت طلبیدن مهمه
مثلا ما یه فامیل داشتیم پیرمرد پول داری بود 70 سالش بو اسمشو نوشت مکه از گذشته هم پولدار بودا هی اسمش عقب می افتاد تا اینکه یک سال مونده بود بره مکه عمرش کفاف نداد و مرد و گذاشت برای وارث
اره تا خدا نخواد نمی شه ولی با شما هم موافقم که بعظی ها تنبلی خودشونو میزارن سر قسمت و ...
چطور میشه که آدم تصمیم میگره یه لحظه ای که آخر هفته بره دریا ولی نمیشه بره مشهد
این همون بحث طلبیدنه
8- منتظره امام زمانی یا مفتخره امام زمان؟
یا هیچ کدوم؟
ما زبانی می گوییم اقا بیا ما منتظریم ولی نگاه به اعمالمون کنیم می بینیم برخلافشیم
9- فرض کن که الان شما خدایی
استغفرلله
نمازتو قبول میکنی؟ روزتو چی ؟
هیچ کدوم و قبول نمی کردم
اگه جوابت نه ه... چرا به فکر فرو نمیری؟ چرا عوض نمیشی؟
( این سوال دقیقا خودمم. اصلا منظورم شما نیستید.سوء تفاهم نشه)
بازم عوضش کنم باز به دلم نمی شینه این خاصیت انسانهاست اگر از عالمان بزرگ هم همینو بپرسی همین جواب و می شندی که قبول نمی کردم
10- الهی و ربی من لی غیرک.....
چقدر بهش اعتقاد داری؟
خیلی
وقتی کارت گیره، بعد از چند نفر یاد خدا میفتی؟
همون اول گیر افتادن یاد خدا می ا فتم
11- اگه یه کتاب که از دست نوشته های یک مرد بزرگه بهت معرفی کنم
قیمت کتاب هم 1500 تومان باشه
یه کتاب نازک و کوچیک هم باشه
(طولش حدود یک وجب باز !و حدود 190 صفحه)
کی میخری میخونیش؟
هان معرفی کتاب
فکر کنم یکی دو ماه دیگه
12- تا حالا مگه پوستتون رو کندم که اگه جواب آقای مکس رو بدید بشه دفعه دوم؟
نشده اینجوری گفتم مکس ازتون حساب ببره
13- چرا قبول کردی صندلی داغ رو؟
( بی شوخی)
چون جدی می گید منم جدی میگم
انجمن طنز مسابقه بود منم خونمو از دست دادم شما که پیشنهاد دادی موافقت کردم
14- فرض کن مجبوری با یه دختر مغرور کار کنی
یا نه، یکی دقیقا مخالف شخصیت خودت
چجوری میگذرونی؟ تا لحظه ی آخر زجر کشش میکنی؟
دو روزه یکی می شه مثل خودم
باهاش میسازی؟
نه همرنگ خودم می کنمش
15- چقدر آفتاب پرستی؟!!!
یعنی میتونی هر دقیقه یا تو جاهای مختلف به رنگای مختلف در بیای؟
منظورتون باطنیه یا ظاهریه
16- چرا آدرس وبلاگت آنتی.... ه؟
ههه ههه انتی تبیان گذاشتم تا نقاط ضعف تبیان و بگم اما دلم نیومد دیدم سایت خوبیه باید خودمون درسش کنیم و به دل شکسته تغییرش دادم
17- اگه جای آنشرلی بودی چه ویژگی شخصیتی رو برمیداشتی؟
مینداختی دور؟ ترک میکردی؟
حرص و جوش هاشو
18- از لیست پایین از هر کدوم از بچه ها مهم ترین ویژگی ه شخصیتیشو بگو
( ویژگی مثبت)
آنشرلی فعالیتش و تاپیک هاش
آرسو ارسوووو که ویژگی مثبت نداره حداقل می گفتی منفی صد تا برات ردیف می کردم حالا می گیم با جنبه است
نوای آسمانی صبور
A_V_B_2066 بامزه بودنش
jafar اخلاقش
saeidan کلا همه چیزش مثبته رفتار و اخلاق و ....
19- چه اتفاقی تو صندلی داغت بیفته به کل بهمش میریزی؟
چیزی به ذهنم نمی رسه
20- قشنگ ترین شعری رو که تا به حال تو دل شکسته من ثبت کردم رو اینجا بنویس:
حالمان بد نیست غم کم میخوریم کم که نه! هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم ، سرابم میدهند عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناه بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد ، داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین با بیکسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم، بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر، دل کس خون نشد این همه لیلی، کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم "
لبخندتون آرزوم ه
ممنونم همچنین پس بزارید صندلیم به همین منوال پیش بره
موید باشید همگی
التماس دعا
یه کوچولو مخصوص
محتاجیم به دعا