• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 681
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در دعاى ابوحمزه ثمالى درباره سختى اهوال قيامت گفته شده است؛ به طور كلى مواقف و ايستگاه‏هاى قيامت چند تا است و فلسفه آنها چيست؟
پاسخ : پس از اينكه همه بندگان - به استثناى مخلَصين و شيعيان واقعى در صحنه قيامت حاضر مى‏شوند، ايستگاه‏هايى را بايد طى كنند تا به مقصد نهايى خود برسند. براساس روايات، صحنه محشر و قيامت، پنجاه موقف و ايستگاه دارد كه نخستين آنها، به پاخاستن از قبر و حضور در صحنه محشر است. قرآن مى‏فرمايد: A}«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»{A؛ V}معارج (70)، آيه 4.{V ؛ «فرشتگان و روح [ در روز قيامت‏] به سوى او عروج مى‏كنند، در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است». امام صادق‏عليه السلام با استناد به اين آيه مى‏فرمايد: «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ»{H؛ V}كافى، ج 8، ص 143. {V؛ «پيش از اينكه [ در دادگاه عدل الهى ]حساب شما را محاسبه كنند، از خود [ در دنيا ]حساب بكشيد؛ زيرا قيامت داراى پنجاه ايستگاه است كه هر ايستگاه، هزار سال به طول مى‏انجامد». ابن مسعود مى‏گويد: ما نزد اميرمؤمنان على‏عليه السلام نشسته بوديم كه فرمود: «إن فى القيامة لخمسين موقفاً كل موقف ألف سنة فأول موقف خرج من قبره»nA ع؟AnBdM{H، ج 7، ص 111.{V ؛ «در قيامت پنجاه موقف و ايستگاه است كه هر ايستگاه هزار سال به طول مى‏انجامد و نخستين ايستگاه هم بيرون آمدن از قبر است». هدف از وجود اين ايستگاه‏ها، پاك شدن انسان‏ها و پيدا كردن آمادگى ملاقات با خداى سبحان است؛ زيرا قيامت، بازگشت هر چيز به مبدأ خود است V}«انا للَّه و انا اليه راجعون»، بقره (2)، آيه 245 و نيز ر.ك: نجم (53)، آيه 42؛ انشقاق (84)، آيه 6 ؛ مائده (5)، آيه 18.{V و تنها كسى مى‏تواند به بارگاه الهى، بار يابد كه با تمام وجود خود، تنها او را بخواهد و خدايى شود. اين ايستگاه‏ها نيز براى پاك شدن انسان‏ها است؛ اما كسانى كه از پيش، در دنيا خود را پاكيزه كرده‏اند، توقفى بس كوتاه دارند و به اندك زمانى به محضر حق راه مى‏يابند. V}اين مطلب مضمون حديثى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است كه به ايشان عرض شد: قيامت چه روز طولانى‏اى است. فرمود: قسم به كسى كه جان محمدصلى الله عليه وآله به دست او است، آن روز براى مؤمن كوتاه‏تر از نماز واجبى است كه او در دنيا اقامه مى‏كند». تفسير الميزان، ج: 20 ص: 13؛ بحث روايى ذيل آيه 4 سوره مباركه «معارج»؛ روشن است كه اين گروه مومنانى هستند كه به مقام مخلَصين نرسيده‏اند.{V نكته ديگر اينكه ماندن در اين توقفگاه‏ها و طول آن، بستگى به خود فرد دارد. بر حسب بعضى از روايات، سران شرك - كه هيچ اميدى به اصلاح آنها نيست و حساب آنان روشن است در اين موقف‏ها نمى‏ايستند و به سوى دوزخ برده مى‏شوند. V}بحارالانوار، ج 7، ص 250 و 260.{V همچنين شيعيان واقعى نيز در اين توقفگاه‏ها، درنگ ندارند و مستقيم به بهشت مى‏روند.
کد سوال : 682
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در بسيارى از آيات قرآن و بيشتر دعاهاى ماه مبارك رمضان از نعمت‏هاى بهشت و حورالعين و... گفته شده، اگر به گفته امام على‏عليه السلام عبادت براى تحصيل بهشت، كار تاجران است، آيا خود قرآن و دعاها تاجرپرور نيستند؟
پاسخ : هدف اصلى قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لكن انگيزه اين دعوت داراى مراتبى است كه بالاترين آن، ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار»{H ياد مى‏شود. اما بسيارى از مردم يا از ترس جهنم و يا به شوق بهشت عبادت مى‏كنند و اگر بهشت و دوزخى در كار نبود، تن به عبادت نمى‏دادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را كم كم به سمت محبوب دو سرا مى‏كشاند. قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش تمامى انسان‏ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت از روى ترس يا شوق، اگر چه مرتبه پايين‏ترى دارد؛ لكن بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس اماره است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مى‏دارد. از اين جهت در آيات و روايات، نخست به پاداش‏هاى محسوس مى‏پردازد تا انگيزه انسان را، به دورى از بندگى شيطان دو چندان كند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مى‏گرداند و انگيزه او را براى عبادت و بندگى عميق‏تر مى‏سازد. در اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مى‏شود: A}«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»{A؛ V}توبه (9)، آيه 72.{V؛ «خداوند اهل ايمان را - از مرد و زن وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درخت‏هايش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نيكوى بهشت برين منزل دهد و بزرگ‏تر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان كرامت فرمايد و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است». اين آيه شريفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مى‏دهد و آن گاه مى‏فرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است»{H و آن را رستگارى عظيم مى‏داند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مى‏برد. ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسان‏تر و براى طبعشان خوشايندتر است، شروع مى‏كند. آن‏گاه دست آنان را مى‏گيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مى‏برد و يادآور مى‏شود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است. در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: A}«وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ»{A؛ V}حديد (57)، آيه 20.{V؛ «در عالم آخرت [دنياطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را ]آمرزش و خشنودى حق نصيب است». آيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمى‏طلبند. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لاطمعاً فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك»{H؛ V}بحار، ج 67، ص 186.{V؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى‏پردازم». امام سجادعليه السلام نيز فرموده است: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين!»{H؛ V}صحيفه سجاديه، ص 413.{V؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان!». توجه به اين نكته بايسته است كه افراد در مراتب ايمان و ابعاد شخصيتى، گوناگون هستند. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»{H؛ V}اصول كافى ج 2، ص 38.{V ؛ «ايمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد». بنابراين نمى‏توان از همگان انتظار عالى‏ترين هدف را داشت؛ چنان كه دانش‏آموز ابتدايى را با تشويق و تهديد، بايد به درس و مدرسه كشاند. بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند. البته پس از آنكه آموختند، مى‏يابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: A}«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»{A؛ V}فاتحه (1)، آيه 4.{V. تشويق و تهديد، نقش عمده‏اى در تربيت و انگيزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه، مطرح كرده است. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «پيامبران آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده - از بهشت و دوزخ و كرامت و خفّت آگاه گردانند». V}نهج البلاغه، خطبه 183.{V حضرت فاطمه‏عليها السلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته»{H؛ V}اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على‏عليه السلام نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة.{V ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)». پس هدف اصلى، «رسيدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى‏اند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق، به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، به مقامات بالاتر راهنمايى كرد.
کد سوال : 683
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در دعاى ماه مبارك رمضان از نعمت‏هاى بهشتى و ازدواج با «حورالعين» گفته شده است آيا ازدواج با آنها مخصوص مردان است؟ وضيعت خانم‏ها در بهشت چگونه است؟
پاسخ : واژه «حور» از نظر لغت به معناى «خروج از حالت سابق و تبديل به گونه جديد» است V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسن، مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج 2، ص 335.{V. در تبديل به گونه جديد، دو نظر ميان مفسران هست. گروهى از جمله علامه طباطبايى بر اين عقيده‏اند كه: دقت و توجه درباره اوصافى كه در قرآن مجيد براى «حور» بيان گرديده، چنين استفاده مى‏شود كه اين تبديل به گونه اوصاف زنانه است؛ نه موجودى كه آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد. به همين جهت به نظر مى‏رسد كه مراد از حور طايفه مؤنث باشد، نه طايفه مذكر.V}الميزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247.{V اما اينكه پاداش زنان مؤمن در بهشت چيست؟ در منابع كلامى و روايى چنين آمده كه در روز قيامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختيار مى‏كند و اگر از اهل جهنم بود، يك مرد را از ميان مردان بهشتى برمى‏گزيند. شايد فلسفه اين كار اين باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبيعت تعدّدپذير نيست. به همين جهت مردى را انتخاب مى‏كند. اما گروهى - از جمله آيت‏اللَّه مكارم شيرازى در مقابل مدعى‏اند كه‏حورالعين مى‏تواند مذكّر هم باشد. براساس اين نظر شايد علت اينكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مى‏كند، به اين جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آيات، با طايفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنيوى. از اين رو شيوه محاوره، اقتضا دارد كه چنين اوصافى براى اين موجودات، ذكر شود. از مضمون برخى آيات و روايات، چنين برمى‏آيد كه مسئله لذت‏هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نيز در بهشت مى‏توانند براى خويش شوهرانى دلخواه برگزينند. اصطلاح «حور» نيز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نيز در بهشت وجود دارند. براى نمونه از اميرمؤمنان‏عليه السلام روايت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خريد و فروشى نيست؛ تنها در آنجا تصوير مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمايلى به آنان پيدا كند، از همان جا بر او وارد مى‏شود» V}بحارالانوار، ج 1، ص 148.{V. در بهشت هم حوريان بهشتى وجود دارند كه از نعمت‏هاى بهشتى‏اند و در دنيا نبوده‏اند و هم زنان دنيا - كه اهل بهشت باشند با زيبايى و شكوهى برتر از حوريان در بهشت حضور دارند و چنانچه مايل باشند، به شوهران خويش مى‏پيوندند.
کد سوال : 684
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مى‏توانيم مطمئن شويم كه با دعا و عبادت و توبه در ماه مبارك رمضان، گناهان ما آمرزيده شده است؟
پاسخ : قرآن مجيد مى‏فرمايد: A}«مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»{A؛ V}فرقان(25)، آيه 70.{V؛ «كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات تبديل مى‏كند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است». علامه طباطبايى مى‏نويسد: هر كس گناهى مرتكب شده، اگر سه كار انجام دهد - افزون بر آنكه از عذاب سخت و جاودان روز قيامت نجات مى‏يابد گناهانش به حسنات تبديل مى‏گردد: 1. توبه يا بازگشت از گناه، 2. عمل صالح، 3. ايمان. «توبه» پشيمانى و رجوع خاص به طرف پروردگار است و «عمل صالح» استقراربخش آن به شمار مى‏آيد. از اين رو، علامه مى‏فرمايد: اين توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبديل مى‏گردد. امام صادق‏عليه السلام در تفسير آيه شريفه A}«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»{A؛ V}تحريم(66)، آيه 8.{V فرمود: «بنده توبه كند، سپس به گناه باز نگردد» V}محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 1، ص 552.{V. اين توبه (توبه نصوح)، حالتى خاص است كه قابل شكستن نيست و در قاموس آن، بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنين توبه‏اى، عمل صالح هم بى‏هيچ زحمتى تحقّق مى‏يابد. توبه‏اى كه در اين آيه ذكر شده و به ضميمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبديل مى‏كند، توبه‏اى است كه هرگز شكسته نشود. بنابراين براى آنكه خداوند گناهان گذشته را ببخشد و آنها را به حسنه تبديل كند، بايد از گناهان گذشته پيشمان بود و با اعمال صالح، اثرات توبه را در وجود خود مستقر ساخت. نقش توبه در گشودن راه سعادت و دريچه اميد و قرار گرفتن در مسير حق و اصلاح عملكردهاى غلط گذشته، خيلى اساسى است. بسيار مى‏شود كه از انسان در طول زندگى - به ويژه در آغاز تربيت و اصلاح نفس لغزش‏هايى سر مى‏زند! اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود، مأيوس مى‏گردد و براى هميشه از راه مى‏ماند و لذا در مكتب تربيتى اسلام، توبه به عنوان يك اصل تربيتى با اهميت زياد، مطرح است و اين دين از تمام گنه‏كاران دعوت مى‏كند، براى اصلاح خويش و جبران گذشته، از اين در وارد شوند. امام سجادعليه السلام در مناجات «تائبين» به پيشگاه خداوند، چنين عرضه مى‏دارد: «خدايا! تو كسى هستى كه درى به سوى عفوت، بر روى بندگان خود گشوده‏اى و نامش را توبه گذاشته اى و فرموده‏اى: بازگرديد به سوى خدا و توبه خالص كنيد. اكنون عذر كسانى كه از ورود به اين در، بعد از گشايش آن غافل شوند، چيست؟» در روايات به قدرى بر مسئله توبه تأكيد شده كه در حديثى از امام باقرعليه السلام آمده است: «ان الله تعالى اشدّ فرحاً بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده فى ليلة ظلماء فوجدها»{H؛ V}تفسير نمونه، ج 24، ص 295.{V؛ «خداوند از توبه بنده‏اش بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان در يك شب تاريك گم كرده و سپس آن را مى‏يابد، شاد مى‏گردد» و نيز: «التائب من الذنب كمن لاذنب له والمقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء»{H؛ V}همان، ص 296.{V؛ «كسى كه از گناه توبه كند، همچون كسى است كه اصلا گناه نكرده است و كسى كه به گناه خود ادامه دهد - در حالى كه استغفار مى‏كند مانند كسى است كه مسخره مى‏كند». حقيقت توبه، همان پشيمانى و ندامت از گناه است كه لازمه آن، تصميم بر ترك گناه در آينده است و اگر گناه گذشته، كارى بوده كه قابل جبران است، بايد در صدد جبران برآيد و به اين ترتيب اركان توبه را مى‏توان در چهار چيز خلاصه كرد: 1. ندامت، 2. تصميم بر ترك گناه در آينده، 3. جبران گذشته، 4. استغفار و طلب آمرزش از خداوند. پس «توبه» تنها استغفار يا پشيمانى از گذشته و حتى تصميم به ترك گناه در آينده نيست؛ بلكه علاوه بر همه اينها، بايد گنه كار در مقام جبران برآيد و فسادى را كه مرتكب شده، برطرف سازد. اين صحيح نيست كه مثلاً در جلوى ديگران، فردى را به دروغ و حيله متهم كند و بعد در خانه خلوت، استغفار نمايد!! پس بايد حقوقى از خداوند (مثل نماز و روزه و عبادات) و تكاليفى كه ضايع و ترك كرده و نيز حقوقى از مردم را كه تباه ساخته، جبران و آنها را تدارك كند و حقوق مردم را به آنها برگرداند و در صورت امكان و دسترسى، از آنها رضايت و حلاليت بطلبد. از چند طريق انسان مى‏تواند تا حدودى دريابد كه توبه او، مورد پذيرش واقع شده است يا نه: 1. احساس نشاط و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه، به انسان دست مى‏دهد و به تعبير ديگر احساس رهايى از گناهان و آلودگى‏ها. 2. هر قدر انسان از گناهان خود، به جد پشيمان شده و با تضرّع و التجاى بيشترى خدا را بخواند، توبه او پذيرفته‏تر است. بنابراين ميزان انقلاب روحى انسان در حال استغفار نيز مى‏تواند به عنوان يك نشانه به كار آيد. 3. ميزان اعتماد به وعده‏هاى نيكوى الهى، قابليت و عنايات الهى را افزون مى‏سازد. بنابراين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعده‏هاى او را در خود افزون يافتيم، مى‏توانيم بيشتر اميدوار شويم كه ما را پذيرفته است. 4. هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنش‏هاى ما بيشتر آشكار گردد (يعنى رغبت كمترى به گناه داشته باشيم و اراده و عزم راسخ‏ترى در اطاعت پروردگار بيابيم؛ اين نشان مى‏دهد كه توبه ما، واقعى‏ترى بوده و به همين نسبت، مقبول‏تر بوده گرديده است. امام خمينى‏رحمه الله مى‏فرمود: «اگر بعد از ماه مبارك رمضان، تغييرى در حالات خود يافتيد، به همان نسبت وارد ضيافت الهى شده‏ايد؛ ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد، از آن بى‏بهره مانديد» V}براى مطالعه بيشتر ر.ك: ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقى؛ ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر؛ نقطه‏هاى آغاز در اخلاق، مهدوى كنى.{V.
کد سوال : 685
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از يك طرف شما مى‏گوييد: با توبه گناهان آمرزيده مى‏شود؛ از طرف ديگر در قرآن داريم هر كس يك ذرّه شر و گناهى انجام دهد، در قيامت مى‏بيند (سوره زلزال)؛ حال كدام يك درست است؟! اگر توبه كنيم باز هم بازخواست مى‏شويم؟ فرق كسانى كه از اول خوب بودند و كسانى كه بعد توبه كردند، چيست؟
پاسخ : هر عمل نيك يا زشت، اقتضاى آن را دارد كه پاداش و يا كيفر خود را به دنبال داشته باشند. اين يك اصل كلى و عمومى است كه در سوره «زلزال» به آن اشاره شده است. اما شرطهاى اساسى و موانع بازدارنده آن، در آيات ديگر آمده است: A}«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ‏غَفُوراً رَحِيماً»{A؛ V}فرقان (25)، آيه 70.{V ؛ «مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد.پس خداوند بدى‏هاى‏شان را به نيكى‏ها تبديل مى‏كند و او همواره آمرزنده مهربان است». به تعبير علامه طباطبايى، آيه توبه در اصطلاح علم اصول، «حاكم» بر آيه «زلزال» است. V}ر.ك: تفسير الميزان، ج 20، ص 486، (دارالكتب الاسلامية).{V البته اين روش در ساير قانون‏گذارى‏هاى بشرى نيز جارى است كه از آن به عنوان تبصره يا متمم ياد مى‏شود. به عبارت ديگر اعمالى را كه انسان انجام مى‏دهد، در قيامت مى‏بيند. اما اين در صورتى است كه اعمال خوب يا بد، تا هنگامه قيامت بماند؛ ولى اگر با توبه و انجام دادن حسنات، اعمال بد انسان محو شود و يا به جهت غيبت و ظلم، اعمال خوب انسان محو گردد، چيزى باقى نمى‏ماند كه در هنگامه قيامت آن را ببيند. V}همان، ج 20، سوره زلزال.{V در علم اخلاق نيز گفته شده است: اعمال انسان گاهى به صورت «حال» و ناپايدار و گاهى به صورت «ملكه» و پايدار است. آنچه در قيامت مورد بازخواست قرار مى‏گيرد، آن ويژگى‏هاى ثابت آدمى و اعمال پايدار او است. اما آنچه به طور گذرا و مقطعى انجام داده و اصرارى بر آن نداشته است؛ بلكه از انجام دادن آن پشيمان شده است، آثار آن از صحيفه اعمال و صفحه دل او، پاك و به لطف خداوند ناديده گرفته مى‏شود و در قيامت مورد بازخواست و حسابرسى قرار نمى‏گيرد. ازاين‏رو گفته شده است: «توبه» عمل خيرى است كه تائب جزاى آن را خواهد ديد و يك شاخه از جزاى آن، محو خطاها و جرايم است.
کد سوال : 686
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در دعاى وداع ماه رمضان، به اين ماه مكرر سلام مى‏شود؛ چگونه چنين امرى امكان دارد؟ مگر ماه رمضان شخص زنده است كه چنين با آن سخن گفته مى‏شود؟
پاسخ : از ديدگاه قرآن كريم، موجودات به «حق تعالى» و به آن «حقيقتى كه از جهت وجودى و آثار وجود، به او تكيه كرده و از او فيض هستى دريافت مى‏كنند»، نوعى آگاهى دارند و او را بندگى مى‏كنند V}مريم(19)، آيه 93.{V. در برابر او خضوع نموده و او را تسبيح مى‏كنند و به اين كارشان نيز آگاه هستند: A}«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ»{A؛ V}نور(24)، آيه 41.{V ؛ «آيا نديدى كه هر موجودى كه در آسمان‏ها و زمين است و نيز پرندگانى كه در پروازند، خدا را تسبيح مى‏گويند. تمامى آنها نماز و تسبيح خود را مى‏دانند و خدا به آنچه آنها انجام مى‏دهند، آگاه است». در آيه ديگر مى‏فرمايد: «لكن شما تسبيح ايشان را نمى‏فهميد». V}اسراء(17)، آيه 44.{V آيات بسيارى تسبيح و سجده موجودات را براى خالق و هستى‏بخش خود اثبات مى‏كند. از اين جهت، آنان رابطه ويژه‏اى با حق تعالى دارند؛ لذا اعمال و كارهايى از انسان‏ها - كه با اين رابطه منافات و ضديت داشته باشد به طور تكوينى در آنها اثر منفى مى‏گذارد و آثار بدى را براى انسان‏ها، ظاهر و آنها را از موهبت‏هاى بيشتر محروم مى‏كند: A}«ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»{A؛ V}روم(30)، آيه 41.{V؛ «فساد در دريا و خشكى به جهت كارهاى مردم ظاهر گرديد تا اينكه خدا [ آثار ]بعضى از كارهايى را كه مردم انجام داده‏اند، [ به آنها] بچشاند؛ شايد به سوى خدا برگردند و در مقابل كارهاى خوب و مطابق با دستورات خداوند، آثار مثبت در موجودات مى‏گذارد» V}ر.ك: اعراف(7)، آيه 96.{V. «زمان» هم يكى از موجودات اين عالم است كه نوعى شعور و حيات دارد و انسان‏هاى خاصى - كه در رأس آنها امامان معصوم‏عليهم السلام قرار دارند اين امور را درك مى‏كنند. از اين رو امام سجادعليه السلام در صحيفه سجاديه به ماه رمضان، سلام‏هاى با معنا كرده و از آن نيز وداع مى‏كند. در سوره «زلزال» آمده است: «زمين اخبارش را بازگو مى‏كند كه خداوند به آن وحى كرده است» و اين كنايه از شعور خاصى است و مطابق آن به اعمال انسان در قيامت گواهى مى‏دهد.
کد سوال : 687
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در روايتى آمده است: امام سجادعليه السلام در شب آخر ماه رمضان، چنان از فراق و دورى آن مى‏ناليد كه گويى مادرى فرزند دلبند خود را از دست داده است. آن حضرت از چه چيزى ناراحت و غمگين بود؟ به طور كلى پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان‏عليهم السلام از ماه مبارك رمضان چگونه استفاده مى‏كردند و چه اعمالى انجام مى‏دادند؟ خود من از رفتن ماه رمضان ناراحت مى‏شوم؟
پاسخ : در ماه مبارك رمضان، همه الطاف ملكوتى و آسمانى و همه عوامل انسانى و زمينى دست به دست هم مى‏دهند تا شرايط مناسبى فراهم آورند تا مؤمنان - به ويژه اولياى الهى، هر چه بيشتر به سير معنوى بپردازند و از الطاف پروردگار و اسماى الهى بيشتر بهره‏مند شوند. چنين حركت دسته جمعى، در ماه‏هاى ديگر وجود ندارد. در اين ماه ناهنجارى‏ها و گناهان در سطح جامعه كاهش مى‏يابد و مناجات‏ها و راز و نيازها، از خانه‏ها و مسجدها به آسمان بلند مى‏شود. چنين فضاى معنوى، تأثير روشنى در سفر معنوى سالكان و اولياى الهى دارد و باز شدن درهاى رحمت خدا را به ارمغان مى‏آورد و غل و زنجير شدن ابليس و شيطان صفتان را به دنبال دارد. بديهى است چنين فرصتى، براى اولياى خداوند - كه حقايق عالم ملكوت را مشاهده و نزول پيوسته فرشتگان را در اين ماه درك مى‏كنند بسيار لذت‏بخش است و به پايان رسيدن آن، بسيار نگران كننده و اندوه بار است. براين اساس پيشواى سالكان و امام ساجدان، در هنگام وداع با ماه رمضان، به خداى خويش چنين عرضه مى‏دارد: «و ستايش خداى را شايسته است كه يكى از راه‏هاى رضوانش را ماه خودش (ماه رمضان) قرار داده است: ماه اسلام، طهارت، پاكسازى درونى و ماه قيام. ماهى كه در آن قرآن به عنوان كتاب راهنمايى مردم، همراه با حجت‏هاى روشن هدايت و برهان‏هاى جدا كننده حق از باطل، نازل شده است. پس خداوند برترى ماه مبارك رمضان بر ديگر ماه‏ها را، از اين راه نشان داده كه در آن محرمات زياد و و فضيلت‏هاى آشكار و مشهورى مقرر شده است. لذا از باب بزرگداشت اين ماه، چيزهايى را كه در ديگر ماه‏ها حلال است، در ماه رمضان حرام شمرده و به جهت تكريم آن، خوردنى‏ها و نوشيدنى‏ها را ممنوع فرموده است و براى آن وقت خاصى مشخص كرده كه نه اجازه مى‏دهد، در اين وقت تقديمى صورت گيرد و نه تأخيرى. فضيلت يك شب از شب‏هاى اين ماه را بر فضيلت‏هاى شب‏هاى هزار ماه ديگر ترجيح داده و نام آن را شب قدر نهاده است كه در آن، فرشتگان و جبرئيل در مورد هر امرى، با اجازه پروردگار نازل مى‏شوند. شبى كه تا طلوع سپيده شب، سلامت و هنگام نزول بركات هميشگى است بر هر كس از بندگانش كه بخواهد و آنچه كه حكم و فرمانش اقتضا كند. خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و توفيق شناخت فضيلت اين ماه و بزرگداشت حرمت آن را و نيز خوددارى از آنچه در آن ممنوع فرموده‏اى، به ما الهام فرما و ما را يارى كن كه ماه رمضان را - با نگه داشتن اعضا و جوارح از ارتكاب گناهان و به كارگيرى آنها در آنچه كه موجب خشنودى تو مى‏شود روزه بگيريم. تا با گوشمان، به صداهاى بيهوده گوش نكنيم و با ديدگانمان به سمت امور لهو سرعت نگيريم. دست به سوى ممنوعى نبريم و قدم به سمت حرامى برنداريم و شكم ما پر نشود؛ مگر از آنچه حلال فرموده‏اى و زبان ما چيزى نگويد مگر آنچه خود گفته‏اى. خود را به زحمت نيندازيم؛ مگر در آنچه ما را به ثواب نزديك مى‏سازد و به چيزى نپردازيم؛ مگر آنچه كه ما را از عقاب تو مصون مى‏دارد. پس تمام اين امور را از ريا و سمعه خالص گردان تا به غير از تو، كسى را شريك نگيريم و در كارهايمان مرادى غير از تو برنگزينيم. خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را بر قيام به نماز - همراه با حدودى كه براى آن مشخص فرموده‏اى و واجباتى كه در آن مقرر و وظيفه‏هايى كه براى آن تعيين كرده‏اى و اوقاتى كه براى آن در نظر گرفته‏اى موفق بدار. خداوندا! تو در زمره برگزيده اين وظايف و اعمال ويژه از واجبات، ماه رمضان را قرار دادى؛ ماهى كه آن را از ساير ماه‏ها ممتاز نمودى و از بين همه زمان‏ها و ايام، آن را انتخاب كردى. آن را بر همه اوقات سال، به نزول قرآن و نور مقدّم داشتى و ايمان را در اين ماه مضاعف نمودى و روزه را در آن واجب گردانيدى و بندگان را به قيام در آن براى عبادت ترغيب فرمودى و شب قدر را - كه از هزار شب بهتر است در آن تجليل كردى» V}صحيفه سجاديه، تدوين محسن غرويان، صص 265 و 269، (چ اول، 1382).{V.
کد سوال : 688
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : با توجه به عدم تداوم حكومت امام على‏عليه السلام، آيا مى‏توان روش حكومتى ايشان را الگو قرار داد؟
پاسخ : T}يك. نقد سياست علوى‏{T برخى از خاور شناسان و كسانى كه در توجيه رفتار ائمه‏عليهم السلام به مبانى كلامى توجه نمى‏كنند، فضايل و كمالات انسانى حضرت على‏عليه السلام را مى‏ستايند؛ اما در توفيق سياسى او، ترديد نمى‏كنند و آن بزرگوار را رهبر و فرمانروايى موفق نمى‏شمارند! در نظر اين گروه، دوران پنج ساله حكومت امام‏عليه السلام - به ويژه سال‏هاى آغازين آن بر درستى اين سخن گواهى مى‏دهد. در نگاه اينان، حكومت حضرت از مشكلات زير رنج مى‏برد: T}1. سياست خشن‏{T امام در نخستين خطبه خود، به سياست خشن روى آورد و مردم را به باز پس گرفتن اموال نامشروع V}نهج البلاغه، خطبه 15.{V و بالا و پايين بردن موقعيت‏هاى اجتماعى‏شان‏تهديد كرد! V}همان، خطبه 16.{V آن حضرت در طول حكومت خود، سياست مساوات عوام و خواص را در بهره بردارى از بيت المال، اجرا كرد و مقدمات بى‏مهرى اشراف و خواص را فراهم آورد. او مى‏توانست، با توجه بيشتر به خواصّ - كه طبيعتاً انبوه طبقات عوام را پشت سر خود دارند پايه‏هاى حكومتش را مستحكم‏تر سازد. اين اشكال هنگامى قوى‏تر مى‏شود كه دريابيم حضرت على‏عليه السلام - حتى در اوج درگيرى با بزرگ‏ترين دشمن بيرونى خود (معاويه) نيز از اين سياست دست برنداشت و مقدمه فرار بسيارى از بزرگان كوفه، به دربار معاويه را فراهم آورد. T}2. عدم مسالمت‏{T اگر حضرت على‏عليه السلام در آغاز حكومتش، طلحه و زبير - دو يار ديرين پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را به كار مى‏گرفت؛ هم انتظارات آنان را در به دست آوردن حكومت كوفه و بصره برآورده مى‏ساخت و هم از درگيرى اصحاب بزرگ آن حضرت، جلوگيرى مى‏كرد. افزون بر اين، او مى‏توانست با استفاده از نيروى اين دو صحابى، به خوبى در مقابل معاويه ايستادگى كند و نابودش سازد؛ و چنانچه در بعضى جهات آنان را نمى‏پسنديد، بعد از استحكام پايه‏هاى فرمانروايى‏اش، بركنارشان سازد. امام على‏عليه السلام در آغاز حكومتش، به نصيحت كارشناسانى چون مغيرة بن شعبه - كه از او مى‏خواستند بركنارى معاويه را به پس از محكم شدن پايه‏هاى حكومتش واگذار كند گوش فرا نداد. اگر اين پند را مى‏پذيرفت، جنگ بزرگى به نام «صفين» پديد نمى‏آمد و حضرت‏عليه السلام مى‏توانست با يكپارچه شدن جامعه اسلامى، حكومت مطلوب خود را پى افكنده، هم زمان به خارج از مرزها نظر كند و فتوحات خلفاى پيشين را ادامه دهد. T}3. عدم سلطه‏{T بررسى نوع اداره حكومت حضرت على‏عليه السلام نشان مى‏دهد، يكى از مهم‏ترين علل عدم موفقيت ايشان در تسلّط بر امور، عدم به كارگيرى استبداد در برخورد با مردم بود. استبداد مطلق مذموم است و سرانجام دولت را به نابودى مى‏كشاند؛ اما استفاده معقول و حساب شده از آن ضرورت دارد. موفقيت مستبدانى چون «زيادبن‏ابيه»، در تسلّط بر مردم كوفه و بردن آنان به راه‏هاى مطلوب خويش، نشان مى‏دهد، بهره‏گيرى از استبداد در آن مقطع تاريخى، مى‏توانست در حفظ حكومت سودمند باشد. T}دو. سياست علوى‏{T در برخورد با اين اشكالات، دو نوع پاسخ متصور است: نخست آنكه بگوييم، طبق مبانى كلامى مستحكم شيعه، امام، معصوم است و در همه اعمال فردى، اجتماعى و سياسى، هرگز خطا نمى‏كند. بنابراين، هيچ اشكالى به آن حضرت وارد نيست و حتى اگر نتوانيم در ظاهر پاسخى براى اين اشكال‏ها بيابيم؛ بايد اجمالاً بپذيريم كه امام على‏عليه السلام راه درست پيموده و خود به علت كارهايش آگاه‏تر است. دوم آنكه با قطع نظر از مبانى كلامى عصمت، خود به تحليل رفتار سياسى آن حضرت‏عليه السلام بپردازيم و با توجه به ظرف زمانى و نيز شخصيت و اهداف امام‏عليه السلام، بى‏هيچ پيش فرضى در پى علت اقدامات وى برآييم و درستى رفتار سياسى اميرمؤمنان‏عليه السلام را كشف كنيم. اين نوشتار راه دوم را برمى‏گزيند و براى روشن‏تر شدن بحث، موقعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى امام‏عليه السلام و جامعه آن روز مسلمانان را به تفصيل بررسى‏مى‏كند. T}1. ارزش مدارى‏{T آيا ملاك موفقيت يك حاكم سياسى، اين است كه به خوبى بر اوضاع كشورش مسلط شود؛ دشمنان خارجى را سركوب كند؛ شورشگران داخلى را نابود سازد؛ ساليان دراز فرمان براند و سرانجام پس از درگذشتن به مرگ طبيعى، مملكتى آرام را براى وارث خود به يادگار نهد؟ در ديدگاه كسانى كه به اين پرسش پاسخ مثبت مى‏دهند، حاكمانى مانندمعاويه، از موفق‏ترين سياستمدارانند و كسانى مانند حضرت على‏عليه السلام، از ناكام‏ترين آنان به شمار مى‏آيند!! اين ديدگاه، در نگاه ظاهرى و عوامانه، صحيح به نظر مى‏رسد!! بنابراين حاكمى موفق است كه به خوبى در قلمرو حكومتش فرمان براند! در اين حكم راندن، جز ارضاى حس جاه‏طلبى، هدفى متصور نيست؛ چنان كه معاويه پس از ورود به كوفه، در پى امضاى قرارداد صلح با امام حسن‏عليه السلام، به مردم كوفه چنين گفت: «من با شما بر سر آنكه نماز، روزه، حج و زكات به جاى آوريد، نجنگيدم؛ زيرا شما خود اين اعمال را انجام مى‏دهيد. با شما جنگيدم تا بر شما فرمان برانم». V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 46.{V اما از ديدگاه ارزش‏گرايانه، حكومت و حكم راندن، هرگز هدف مستقل و اصلى نيست؛ بلكه هدفى واسطه‏اى است كه حاكم ارزشى، براى رسيدن به ارزش‏هاى مورد نظر خود، از آن بهره مى‏جويد. حضرت على‏عليه السلام، حاكمى دينى است و دين، ارزش‏هاى حاكميتش را بيان مى‏كند. او خود به دين پايبند است و هيچ يك از آموزه‏هاى آن را ناديده نمى‏گيرد. بنابراين، موفقيت كامل او، وقتى تحقّق مى‏يابد كه بتواند ارزش‏هاى مورد نظر خداوند را در جامعه حاكم سازد. موفقيت نسبى اين فرمانروا، در آن است كه در طول حكومتش، همواره در مسير حركت به سمت برقرارى ارزش‏ها، گام نهد و در اين راه، هرگز سستى و ناتوانى و كوتاهى نشان ندهد؛ هر چند به عللى - مانند عدم شرايط اجتماعى و وجود موانع فراوان به سر منزل مقصود نرسد. نسبى بودن اين موفقيت، از آن جهت است كه چنين تعريفى از موفقيت‏به دو ركن حاكم و شرايط بيرونى (مانند اوضاع اجتماعى مناسب) وابسته است. در ماجراى امام على‏عليه السلام، نرسيدن به هدف در عدم تحقق ركن دوم ريشه دارد؛ و گرنه در ركن اوّل، موفقيت كامل آن حضرت‏عليه السلام انكارناپذير است. طبق اين ديدگاه، اگر حاكمى از ارزش‏مدارى دست بردارد - هر چند فرمانروايى تمام جهان در اختيارش قرار گيرد موفق به شمار نمى‏آيد. T}2. پاى‏بندى به قرآن و سنت نبوى(ص){T سيره و سخنان حضرت على‏عليه السلام نشان مى‏دهد: كسب حكومت و حفظ آن، هدف اصلى ايشان نبود. آن حضرت‏عليه السلام قبل و بعد از رسيدن به حكومت،رفتار سياسى‏اش را در چارچوبى مشخص، منضبط كرده و خود را به تجاوز از آن مجاز نمى‏دانست. كتاب خدا و سنّت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، چارچوب رفتار سياسى، اجتماعى و فردى امام‏عليه السلام به شمار مى‏آمد. حضرت‏عليه السلام آن قدر به اين امر اهميت مى‏داد كه در شوراى عُمَر، پيشنهاد عبدالرحمان بن عوف را نپذيرفت و راه براى خلافت عثمان گشوده شد. عبدالرحمان به امام‏عليه السلام گفت: چنانچه‏در كنار كتاب و سنّت نبوى به سنّت شيخين (ابوبكر و عمر) وفادار بمانى، با تو بيعت خواهم كرد؟! حضرت واپسين شرط وى را نپذيرفت و از حكومت بازماند. V}ابن اثير، الكامل فى ا لتاريخ، ج 2، ص 223.{V آن حضرت‏عليه السلام در طول حكومتش، اصول حاكم بر رفتار سياسى خويش را بيان فرموده است. بررسى اين اصول نشان مى‏دهد، همگى بخش‏ها يا جلوه‏هايى از كتاب و سنت‏اند. براى نمونه حضرت على‏عليه السلام «تقوا» را ملاك همه اعمال خود و در رأس همه امور اخلاقى مى‏دانست V}نهج البلاغه، حكمت 410.{V و حاضر نبود به هيچ بهايى و در برابر هيچ مصلحتى، آن را زير پا نهد. در نقطه مقابل امام‏عليه السلام، معاويه قرار داشت كه حاضر بود براى حفظ قدرت، به نيرنگ دست زند و همه ارزش‏هاى مادى و معنوى را قربانى كند! موفقيت‏هاى او - كه رهاورد عدم پايبندى به ارزش‏هاى اسلامى و انسانى است در چشم برخى از سياستمداران ظاهربين، بزرگ جلوه كرد؛ به گونه‏اى كه وى را باهوش‏تر و سياستمدارتر از امام على‏عليه السلام خواندند!! حضرت على‏عليه السلام در پاسخ اين ظاهربينان فرمود: «سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست؛ اما او حيله‏گر و جنايتكار است. اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك‏ترين افراد بودم؛ ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است...». V}همان، خطبه 200.{V T}3. باطل ستيزى‏{T جلوه ديگر ارزش مدارى حضرت على‏عليه السلام، در حق گرايى و باطل ستيزى وى متبلور است. او حق را چندان مهم مى‏داند كه حتى حكومت و قدرت را بدون اميد به برپاداشتن آن، بى‏ارزش مى‏خواند. روزى ابن عباس خدمت حضرت رسيد. امام‏عليه السلام - كه به وصله زدن كفش اشتغال داشت فرمود: «اين كفش پاره كه مشغول وصله‏زدنش هستم، از حكومت بر شما، برايم دوست داشتنى‏تر است؛ مگر آنكه به وسيله آن، بتوانم حقى را اقامه كرده و باطلى را از ميان بردارم». V}همان، خطبه 33.{V اين سخن و گفتارهاى همانند آن - كه نهج‏البلاغه از آن آكنده است نشان مى‏دهد احياى دين، بزرگداشت شعائر و احكام V}همان، خطبه 131.{V و حدود الهى، استقرار صلاح و دوستى و حمايت از ستمديدگان، جلوه‏هاى گوناگون حضور كتاب و سنّت در جامعه است. برپايى عدالت اجتماعى نيز از جلوه‏هاى اصول‏گرايى حضرت على‏عليه السلام است. چنان كه در آغاز حكومتش، درباره سبب پذيرش فرمان‏روايى، فرمود: «سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد!... اگر خداوند از علما پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مى‏ساختم». V}همان، خطبه 3.{V T}4. عدالت‏محورى‏{T ناگفته روشن است، شخصيتى چون حضرت على‏عليه السلام، تنها به گفتار بسنده نمى‏كند و حق را - حتى در سخت‏ترين موقعيت‏هاى سياسى بر پا مى‏دارد. هنگامى كه بر اساس محاسبه‏هاى مادى، عدالت در تقسيم بيت‏المال به زيان حكومت است، حضرت بيت‏المال را به طور مساوى ميان مسلمانان تقسيم مى‏كند و در برابر نصيحت مصلحت انديشانى كه از او مى‏خواهند اشراف را بر فرودستان برترى دهد تا به موفقيت برسد؛ بر مى‏آشوبد و قاطعانه مى‏فرمايد: «من هرگز با ظلم به رعيتم‏[ در تقسيم غيرمساوى بيت المال‏]، حاضر نيستم به پيروزى برسم.... اگر اين اموال از آن خودم بود، به گونه‏اى مساوى ميان مردمان تقسيم مى‏كردم تا چه رسد كه جزو اموال خدا است...». V}همان، خطبه 126.{V سرانجام يكسان ديدن اشراف و طبقات پايين جامعه، در تقسيم بيت‏المال، سبب شد عده‏اى از اشراف به حكومت معاويه بپيوندند! V}الغارات، ص 29. {Vحضرت على‏عليه السلام وقتى اين خبر را شنيد، فرمود: «آنان عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند و دانستند كه همه مردم نزد ما يكسان هستند، پس به سوى انحصارطلبى (امتياز خواهى) گريختند». V}نهج البلاغه، نامه 70.{V آن بزرگوار، در مسير عدالت جويى تا آنجا پيش مى‏رود كه در برابر فزون خواهى‏هاى نزديك‏ترين بستگانش چون عقيل V}الغارات، ص 379.{V، عبدالله‏V}نهج البلاغه، نامه 41.{Vبن جعفر و ابن عباس V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200.{V - كه به ترتيب برادر، داماد و پسر عمويش بودند مقاومت مى‏كند. شايسته سالارى در به عهده گرفتن مسئوليت‏هاى اجتماعى، اصل ديگرى است كه حضرت‏عليه السلام حاضر نيست آن را ناديده بگيرد. صاحب منصبان عصر عثمان، در زندگى اشرافى و فساد اقتصادى روزگار مى‏گذراندند و براى به دست گرفتن مسئوليت‏هاى سياسى و اجتماعى، شايستگى نداشتند. از اين رو حضرت در نخستين روزهاى فرمانروايى‏اش، به عزل آنان پرداخت و فرمود: «من هيچ گاه گمراهان را كمك كار خود نخواهم گرفت»V}بحارالانوار، ج 32، ص 386.{V.در همين راستا، حاضر نشد طلحه و زبير را از مقامى برخوردار سازد؛ زيرا مى‏دانست ديدگاه آنان در زمامدارى، كسب مال و جاه است؛ نه بر پا داشتن ارزش‏هاى اسلامى. V}نهج البلاغه، خطبه 205.{V حضرت عدم رعايت اين اصل و بركشيدن پَستان (تقديم الاراذل) و پايين آوردن شايستگان (تأخير الافاضل) را از نشانه‏هاى عمده انحطاط حكومت‏ها ذكر مى‏كند. V}غررالحكم.{V امام على‏عليه السلام كتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را «امرالله» و «دينى» مى‏خواند و حاضر نبود در هيچ موقعيتى از آن دست بردارد: «لا يقيم امرالله سبحانه الا من لا يصانع و لا يضارع و لا يتبع المطامع»{H؛ V}نهج البلاغه، حكمت 110.{V؛ «فرمان خدا را بر پا ندارد، جز آن كس كه در اجراى حق مدارا نكند، سازشكار نباشد و پيرو آرزوها نگردد». آن حضرت وقتى با پيشنهاد مصالحه‏هاى سياسى مخالف با اصول خود روبه رو مى‏شد، مى‏فرمود: «والله لا اداهن فى دينى»{H؛ V}مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 364. {V؛ «سوگند به خداوند! در دينم سازش نخواهم كرد». T}سه. مشكلات حكومت امام على‏عليه السلام‏{T شرايط و اوضاع زمانه، گاه ممكن است حاكم را در رسيدن به اهدافش يارى دهد و زمانى چون سخت‏ترين مانع،در برابر برنامه‏هايش بايستد. در نگاه اول ممكن است تصور شود شرايط زمان به حكومت رسيدن حضرت على‏عليه السلام، به سود امام بود و آن بزرگوار نتوانست از اوضاع - چنان كه بايد بهره گيرد. در توضيح اين سخن گفتنى است، مردم در 25 سال سكوت آن حضرت‏عليه السلام، حكومت‏هاى مختلف را تجربه كرده بودند و هيچ يك از آنها نتوانست آنان را به حكومت نبوى نزديك سازد. در اين مدت - به ويژه در شش سال آخر حكومت عثمان جامعه چنان از آرمان‏هاى نبوى دور افتاده بود كه چاره‏اى جز انقلاب نبود. پس عثمان را از ميان برداشتند و براى ادامه راه رسول خداصلى الله عليه وآله، به حضرت على‏عليه السلام روى آوردند. آن حضرت استقبال عمومى مردم از خود را چنين وصف مى‏كند: «روز بيعت، فراوانى مردم، چون يال‏هاى پُر پشت كَفتار بود. از هر طرف مرا احاطه كردند تا آنكه نزديك بود حسن و حسين لگدكوب شوند. رداى من از دو طرف پاره شد؛ مردم چون گله‏هاى انبوه گوسفند، مرا در ميان گرفتند... V}نهج البلاغه، خطبه 3.{V دست مرا براى بيعت مى‏گشودند و من مى‏بستم. شما آن را به سوى خود مى‏كشيديد و من آن را مى‏گرفتم. سپس چونان شتران تشنه - كه به طرف آبشخور هجوم مى‏آورند بر من هجوم آورديد تا آنكه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پايمال گرديدند. آن‏چنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان، شادمان و پيران براى بيعت كردن، لرزان به راه افتادند و بيماران بر دوش خويشان، سوار و دختران جوان، بى‏نقاب به صحنه آمدند».همان، خطبه 229.{V طبيعى است چنين مردمانى، با جان و دل در كنار رهبر محبوب خود مى‏ايستند و او را در احياى آرمان‏هاى نبوى يارى مى‏كنند. با اين حال حكومت حضرت با دشوارى‏ها و مشكلاتى چند رو به رو بود. T}1. بدعت گذارى خواص‏{T تاريخ نشان مى‏دهد - برخلاف نگاه اوليه شرايط زمانى به سود امام‏عليه السلام نبود و بيشترين نقش را در عدم موفقيت امام على‏عليه السلام در دستيابى به اهدافش بر عهده داشت. با رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، سقيفه نشينان بر مسند قدرت قرار گرفتند. آنان كوشيدند حضرت على‏عليه السلام و اهل بيت‏عليهم السلام را از نظر سياسى و علمى، به حاشيه برانند V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: سيد محمد رضا، حسينى جلالى، تدوين السنة الشريفة، ص 409-422.{V و اسباب حرمان جامعه اسلامى را از وجود آن حضرت فراهم آورند. بازيگران عرصه خلافت، خود معترف بودند حضرت على‏عليه السلام، داناترين مردمان به كتاب و سنت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است و در مشكلات، از وجود او بهره مى‏بردند؛براى مثال عبارت‏هاى «لولا على لهلك عمر»{H (اگر على نبود، عمر به هلاكت مى‏رسيد و «لا ابقانى الله لمعضلة ليس لها ابوالحسن»{H (خداوند مرا در مشكلى كه على‏عليه السلام در آن حضور ندارد، باقى نگذارد) از عمر مشهور است! V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: سيد عبدالحسين، شرف الدين، النص و الاجتهاد؛ علامه امينى، الغدير، ج 6-9.{V اما با اين حال فضا را به گونه‏اى سامان مى‏دادند كه مردم، فكر استفاده از آن حضرت را از سر بيرون برانند. از سوى ديگر، به علت اطلاع اندك مردم از كتاب و سنت و نيز تلقى خاص از جايگاه قانون گذارى و تشريع، زاويه‏هاى انحراف در دين اسلام را شكل دادند؛ زاويه‏هايى كه با گذشت زمان بازتر شد و انحراف‏هايى جبران‏ناپذير ايجاد كرد. بدعت‏هاى فراوان، رهاورد اين ديدگاه است. V}ر.ك: النص و الاجتهاد.{V دوره عثمان - به ويژه شش سال آخر حكومتش سال‏هاى اوج انحرافات دينى بود. بى توجهى به احكام خداوند، گنجينه شخصى دانستن بيت المال، نصب كارگزاران نالايق و غير متعهد، برخورد خشن بااصحاب بزرگ پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله - چون عمار و ابوذر برگشت مطرودان حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله، رواج تجمّل‏گرايى، فزون شدن فاصله طبقاتى و... بخشى از جلوه‏هاى فاصله گرفتن از آيين رسول خدا در اين دوره است. V}موسوعة على بن ابى طالب، ج 3، ص 137 - 194.{V به همين دليل، حضرت على‏عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر، تعبير زيبا و اسف‏انگيز «اسارت دين در دست اشرار» را به كار برد: «...فان هذا الدين قد كان‏اسيراً فى ايدى الاشرار يُعْمَل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»{H؛ V}همان، نامه 53.{V؛ «همانا اين دين دردست نابكاران، اسير گشته بود كه با نام دين به هوا پرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مى‏آوردند». در اين سال‏ها، جز نام چيزى از دين باقى نماند. امام على‏عليه السلام هنگامى كه از كوفيان خسته شده بود، به توبيخ و انتقاد از آنان پرداخت و فرمود:«... ما تتعلقون من الاسلام اِلاّ باسمه و لا تعرفون من الايمان اِلارسمه»{H؛ V}همان، خطبه 193.{V ؛ «...از اسلام تنها به نام آن چنگ زديد و از ايمان جز نشانى نمى‏شناسيد». بنابراين، نبايد انقلابيان و نيز مسلمانان بيعت كننده با حضرت على‏عليه السلام را شيعيان مخلص آن حضرت به شمار آورد. بسيارى از مردم، از ظلم و ستم كارگزاران عثمان به ستوه آمده و براى شكايت به مركز خلافت سرازير شده بودند. حضرت على‏عليه السلام موقعيت آن روز مدينه را به خوبى درك مى‏كرد و از مراد انبوه تشنگان بيعت آگاه بود. بدين سبب از پذيرش بيعت سرباز زد و فرمود: «مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آوريد؛ زيرا حوادث و امورى فراروى ما است كه رنگارنگ و فتنه‏انگيز است و چهره‏هاى گوناگون دارد و دل‏ها بر اين بيعت ثابت و عقل‏ها بر اين پيمان استوار نمى‏ماند. چهره افق حقيقت را ابرهاى تيره فساد گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته مانده است». وقتى اصرار مردم بر بيعت را مشاهده كرد، شرايط خود را براى پذيرش خلافت بيان داشت و فرمود: «آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آنچه كه مى‏دانم با شما رفتار مى‏كنم و به گفتار اين و آن و سرزنشِ سرزنش كنندگان گوش فرانمى‏دهم. اگر مرا رها كنيد، چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر و مطيع‏تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم. در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم، بهتر است تا اينكه امير و رهبر شما گردم». V}همان، خطبه 92.{V بنابراين، مردم آن روزگار، همچون شيعيان اين زمان نبودند كه حضرت على‏عليه السلام را امام معصوم و مرجع دينى خود بدانند. در نظر آنان، امام‏عليه السلام مانند خلفاى ديگر و حتى پايين‏تر از دو خليفه نخستين بود. از اين رو، وقتى حضرت تصميم گرفت بدعت‏هاى پيشين را براندازد و فهرستى بلند بالا از بدعت‏هاى عبادى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى گذشتگان ارائه داد، بامخالفت مردم روبه رو شد و در اجراى اين برنامه اساسى ناكام ماند!! توجه به يكى از اقدام‏هاى امام‏عليه السلام و واكنش مردم، مى‏تواند در درك فضاى فكرى مردم آن روزگار سودمند باشد. «صلات تراويح» (هزار ركعت نماز نافله در شب‏هاى ماه مبارك رمضان)، مستحب است. عمر دستور داده بود آن را به جماعت بخوانند و خود گفته بود: «نِعم البدعة»{H؛ V}احمد بن ابى واضح، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 140.{V؛ «بدعت خوبى است»! امام‏عليه السلام در برابر اين بدعت ايستاد و مردم را از به جماعت خواندن آن باز داشت. وقتى اين خبر پخش شد، فرياد «واسنت عمراه» از گوشه و كنار لشكرش برخاست و كار به جايى رسيد كه بيم شورش مى‏رفت. حضرت ناگزير عقب نشينى كرد. V}محمد بن يعقوب كلينى، الروضة من الكافى، صص 85 - 90.{V آرى، اگر اوضاع كمى بهبود مى‏يافت و امام از جنگ‏هاى داخلى فراغت حاصل مى‏كرد، اميد آن بود كه بر اصلاحات بيشتر تأكيد ورزد و سنت پيامبر اكرم رادر همه ابعادش احيا كند. چنان كه خود مى‏فرمود: «لوقد استوت قدماى من هذه المداحض لغيّرت اشياء»{H؛ V}نهج البلاغه، حكمت 272.{V ؛ «اگر ازاين فتنه‏ها و لغزشگاه‏ها با قدرت بگذرم، دگرگونى‏هاى بسيار پديد مى‏آورم». T}2. جناح بندى و عدم امنيت سياسى‏{T حضرت على‏عليه السلام حكومتش را در يكى از دشوارترين موقعيت‏هاى سياسى، آغاز كرد؛ زيرا از يك سو براى نخستين بار در ميان مسلمانان جايگاه مقدس خلافت،به خون آغشته شده بود و از سوى ديگر، نيروهاى پرشور و انقلابى - كه امام مى‏دانست به زودى شور و هيجان‏شان فرو مى‏نشيند وى را محاصره كرده بودند و با شدّت از او مى‏خواستند خلافت را بپذيرد. با توجه به مخالفت‏هاى حضرت على‏عليه السلام با عثمان و وجود قاتلان عثمان در ميان بيعت كنندگان، در معرض اتهام قرار دادن حضرت براى مغرضانى چون معاويه و دست‏اندركاران واقعه جَمل، كارى ساده بود. افزون بر اين، امام‏عليه السلام مى‏دانست، تنى چند از اصحاب شوراى عُمَر - مانند طلحه و زبير با ورود در شوراى عُمَر، باور كرده بودند مانند عثمان، براى خلافت شايستگى دارند و چون زندگى عثمان به درازا كشيد، طاقت از كف داده، به بهانه فسادهاى عثمان - كه خود نيز از آن بهره‏برده بودند در جهت سرنگونى وى كوشيدند!! حضرت، در نامه‏اى به معاويه به قدرت‏طلبى طلحه و زبير اشاره كرده، مى‏فرمايد: «انهما طلبا الملك و نكثاالبيعة»{H؛ V}بلاذرى، انساب الاشراف، ج 5، ص 106.{V؛ «آن دو [ طلحه و زبير ]درخواست حكومت داشتند و از اين رو بيعت شكستند». در كنار اين عوامل نااميد كننده، بايد معاويه را نيز افزود. امام از جاه‏طلبى و قدرتمندى وى آگاه بود و مى‏دانست او به شدت مراقب اوضاع است. معاويه، بدان سبب كه كشته عثمان را براى اهدافش سودمندتر مى‏دانست، درخواست‏هاى فراوان كمك او را ناديده گرفت و به انتظار قتل وى نشست تا از موقعيت جديد به سود خويش بهره گيرد. حضرت كه از اين مشكلات آگاهى داشت، از مردم خواست سراغ ديگرى روند. آن بزرگوار، با توجه به دشوارى‏هاى ياد شده، آينده را تاريك، سخت، فتنه‏آميز و خسته كننده مى‏ديد و مى‏فرمود: «حوادث و امورى فراروى ما است كه رنگارنگ و فتنه‏آميز است و چهره‏هاى گوناگون دارد و دل‏ها بر اين بيعت، ثابت و عقل‏ها بر اين پيمان، استوار نمى‏ماند». V}نهج البلاغه، خطبه 92.{V در اين موقعيت، تنها بدان سبب كه حجّت بر او تمام شده بود، ناگزير خلافت را پذيرفت؛ بدان اميد كه با همه مشكلات، اصلاحاتى پديد آورد و حق ستم ديدگان را از ستمگران بستاند.V}همان، خطبه 3.{V امام‏عليه السلام مشكلات رابه درستى درك كرده بود. پس از فروكش كردن شور و هيجان انقلابى و بازگشت مردم به شهرهاى خود، فتنه انگيزان سر برآوردندو طلحه و زبير به سمت بصره روانه شدند تا با سپاهى عظيم با حضرت مقابله كنند! حضرت على‏عليه السلام - كه خليفه مسلمانان به شمار مى‏آمد براى مقابله با آنان از مدينه بيرون رفت؛ ولى تنها هفتصد نفر با وى همراه شدند! T}3. تبعيض و فساد اقتصادى‏{T كوفه، جز چند ماه آغازين حكومت، مركز خلافت آن حضرت به شمار مى‏آمد. اين شهر - كه مدل كوچكى از جامعه آن روز مسلمانان بود از مشكلات بسيارى رنج مى‏برد. شمارى از اين مشكلات عبارت است از: 3-1. كوفيان؛ مهم‏ترين مشكل اجتماعى آن روزگار، شكاف طبقاتى روزافزون بود. اين شكاف در آغاز با برنامه‏هاى اقتصادى عمر شكل گرفت. او با اين توجيه كه تلاش‏گران در راه پيشرفت اسلام، بايد سهم بيشترى از بيت المال دريافت دارند، تبعيض طبقاتى را بنيان نهاد. بر اساس نظام پرداخت او (نظام عطا)، شركت كنندگان در جنگ بدر، سالانه پنج هزار درهم دريافت مى‏كردند. آنان كه در فاصله ميان بدر و حديبيه (در سال ششم هجرت) اسلام آورده‏اند، چهار هزار درهم سهم داشتند. مسلمانان بعد از حديبيه، تا پايان جنگ‏هاى ردّه در سال 12ق. سه هزار درهم دريافت مى‏كردند و نومسلمانان دويست درهم. V}محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، ج 3، ص 108 و 109.{V اين روش به طور گسترده‏تر و نيز دست درازى به بيت‏المال، در زمان عثمان نيز ادامه يافت و سبب شد طبقه‏اى ثروتمند - كه بسيارى از اصحاب با سابقه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بودند در جامعه پديد آيد. تاريخ ثروت برخى از اصحاب بزرگ پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را چنين گزارش مى‏دهد: الف. زبير بن عوام، پنجاه هزار دينار، هزار اسب، هزار بَرده و زمين و خانه‏هاى فراوان در گوشه و كنار مملكت اسلامى (مانند بصره، كوفه و اسكندريه) داشت. ب. طلحة بن عبيداللَّه در كوفه و مدينه، خانه‏هاى اشرافى داشت و درآمدش از محصول عراق هر روز هزار دينار بود. ج. دارايى عبدالرحمان بن عوف صد اسب، هزار شترو ده هزار گوسفند بود. د. زيدبن ثابت زمين‏ها و خانه‏هايى به ارزش صدهزار دينار داشت. شمش‏هاى طلا و نقره او به اندازه‏اى بود كه بعد از مرگش، براى تقسيم آن در ميان وارثان، مجبور شدند آنها را با تبر بشكنند. ه. عثمان، هنگام كشته شدن، داراى 150 هزار دينار و يك ميليون درهم و زمين‏هايى به ارزش هزار دينار و اسب و شتر بسيار بود. آنچه به اين فاصله طبقاتى شدت بخشيد، سياست «استيثار» عثمان بود. «استيثار»؛ يعنى، مقدم داشتن خود و وابستگان خويش در بهره‏گيرى از منابع. حضرت على‏عليه السلام، در اشاره به اين سياست، مى‏فرمايد: «استأثر فاساء الاثَرَة»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 30. {V؛ «او به انحصارطلبى روى آورد و در آن بد پيش رفت». V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 42 و 43.{V امام‏عليه السلام در مقابل اين شكاف طبقاتى عظيم و سياست‏هاى مخرب و نهادينه شده V}براى آگاهى از موارد فراوان استيثار عثمان ر.ك: موسوعة على بن ابى طالب، ج 3، ص 140 - 153. {Vقرار داشت. آن بزرگوار براى مقابله با اين پديده، سه گام اساسى برداشت: 1. اعلام سياست مساوات، 2. اجراى قاطعانه اين سياست، 3. تلاش در راه برافكندن توجيهات دينى آن. گام‏هاى اول و دوم در بخش (اصول گرايى و ارزش‏مدارى)، توضيح داده شد. حضرت درگام سوم، نخست بيان كرد اموال بيت المال، از آن خدا است و همه مسلمانان به گونه‏اى مساوى در آن بهره دارند V}نهج البلاغه، خطبه 126.{V و در اين مورد، حتى او وحسن و حسين‏عليهم السلام با يك برده بينى بريده حبشى، يكسانند. امام به سهل بن حنيف، صحابى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و غلام تازه مسلمانش، يك مقدار پرداخت كرد؛ سپس مبناى دينى كردارش را بيان داشت و يادآور شد: «پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله سابقان در اسلام و تازه مسلمانان را برابر مى‏داد». V}همان.{V آن‏گاه به نفى اين توهم نهادينه شده - كه هر كس در راه اعتلاى اسلام بيشتر شمشير زده، بايد بيشتر دريافت كند روى آورد و فرمود: «قدمت در اسلام و تلاش در راه اعتلاى آن، چيزى نيست كه در برابرش اموال دنيوى قرار گيرد و فضيلتى نيست كه در مقابل اموال بيت المال فروخته شود. براى اين كار اجر و فضيلتى است كه پاداشش را خداوند در روز قيامت خواهد داد». V}بحارالانوار، ج 32، ص 17 و 18.{V بافت فرهنگى - اجتماعى كوفه، مشكل ديگر امام‏عليه السلام به شمار مى‏آمد. در آن روزگار، قبايلى كه با آغاز فتوحات در ايران، به انگيزه‏هاى مختلف دينى و اقتصادى، از نقاط مختلف جزيرة العرب به سمت ايران سرازير شده بودند، در كوفه زندگى مى‏كردند. در ميان اين جمع، عدّه‏اى از اصحاب پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز حضور داشتند كه به تعليم مسائل دينى آنان مشغول بودند. اين عده خود را مجتهد و صاحب نظر در دين اسلام و احكام الهى مى‏دانستند و همين تلقّى را به شاگردان خود منتقل كردند. روح سركش و آزاد و نظام ناپذير عرب‏هاى بيابان‏گرد، با ادعاى اجتهاد و صاحب نظرى در اسلام، دست به دست هم داده و از كوفه شهرى پرتزلزل، ملتهب و سركش ساخته بود؛ به گونه‏اى كه مردمش، در همان آغاز بنيان و در زمان خلافت عُمر، بارها به اعتراض برخاستند و از عمر خواستند فرماندارانش را عزل كند. عمر نيز در مقابل اين سركشى‏ها - با اين توجيه كه عزل يك فرماندار از مقابله با صدهزار شمشير آسان‏تر است V}تاريخ طبرى، ج 3، ص 243.{V تسليم مى‏شد. اين ويژگى در زمان حكومت حضرت على‏عليه السلام نيز وجود داشت و كوفيان‏در موارد متعدد، با آن بزرگوار مخالفت كردند كه اوج آن در ماجراى حكميت و پديد آمدن خوارج تحقّق يافت. خوارج به طور عمده از قبايل بدوى بودند كه با حفظ و قرائت قرآن، خود را مجتهدانى صاحب نظر مى‏دانستند!! مخالفت‏هاى آنان چنان بود كه قدرت مانور را از امام سلب كردند تا جايى كه خود فرمود: «لاَ رَأْيَ لِمَنْ لاَ يُطَاعُ»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 27.{V؛ «كسى (حاكمى) كه پيروى نمى‏شود، نمى‏تواند نظرش رااجرا كند». آنان گاه آن قدر عرصه را بر حضرت‏عليه السلام تنگ مى‏كردند كه آن بزرگوار ناگزير با عباراتى چون «يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ»{H؛ V}همان.{V؛ «اى شبيه مردان كه مرد نيستيد» آنان را مخاطب قرار مى‏داد و چنين شكوه و گلايه مى‏كرد: «اى كودك صفتان بى‏خرد كه عقل‏هاى شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى‏ديدم و هرگز نمى‏شناختم. شناختن شما - سوگند به خدا جز پشيمانى حاصل نداشت و اندوهى غم‏بار سرانجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پرخون و سينه‏ام از خشم شما مالامال است...». البته واكنش امام، همواره اعتراض نبود و گاهى اندوهش را با خدايش در ميان مى‏نهاد: «خدايا! من اين مردم را خسته كردم و آنان نيز مرا خسته نمودند. آنها از من به ستوه آمده‏اند و من هم از آنان به ستوه آمدم. به جاى آنان، افرادى بهتر، به من مرحمت فرما و به جاى من بدتر از من، بر آنها مسلط كن». V}همان، خطبه 25.{V 3-2. شاميان؛ در مقابل اين مردم، ساكنان شام قرار داشتند كه معاويه و بنى‏اميه را از برترين مسلمانان مى‏دانستند و همگى يك‏پارچه در فرمان او بودند! اين امر در سابقه شهرنشينى و نظام‏پذيرى آنان، شناخت ناقص و محدودشان از اسلام - كه آن را در اسلام اموى منحصر مى‏دانستند و نيز ارتقاى شرايط زندگى آنها در مقايسه با قبل از اسلام، ريشه داشت. اينان چنان، در پيروى از معاويه، استوار بودند و جان فشانى مى‏كردند كه حضرت على‏عليه السلام آرزو مى‏كرد، كاش معاويه ده كوفى گرفته، در مقابل يك شامى به او بدهد! V}همان، خطبه 97.{V حال تنها راه تسلّط و اصلاح اين مردمان نظام‏ناپذير، پرادّعا، كم‏فرهنگ و مخالف‏نواز، تازيانه و شمشير بود؛ چنان كه تجربه تاريخى نشان داد، حاكمان مستبدى چون زياد، عبيداللَّه بن زياد و حجاج بن يوسف ثقفى - كه با كوچك‏ترين بهانه‏اى شمشير مى‏كشيدند و كوفيان را با بدترين نوع شكنجه‏ها و در زندان‏ها جاى مى‏دادند توانستند بر اين مردمان چيرگى يابند. حضرت على‏عليه السلام خود بهتر از هر كس، اين راه درمان را مى‏دانست و به آن تصريح مى‏كرد؛ اما اجراى آن را با اصول و ارزش‏هاى الهى خويش ناسازگار مى‏شمرد و اين نوع اصلاح را موجب فساد خود و دينش مى‏دانست؛ V}همان، خطبه 69.{V زيرا اين كار نوعى فساد براى حاكم اسلامى و نزديك‏ترين شخص به رسول خداصلى الله عليه وآله به شمار مى‏آمد و جز نابودى اصول و ارزش‏هاى دينى، نتيجه‏اى نداشت. T}نتيجه‏گيرى‏{T بنابر آنچه گفته شد، گاهى جامعه در مرحله انتخاب يك آيين و شروع زيرساخت يك تمدن است؛ در اين مرحله طبيعى است جهت آشنايى مردم با احكام و دستورات جديد، نياز به گذشت زمان است و جهت زمينه سازى براى اجراى قوانين جديد، بايد به جامعه فرصت داد و به طور پلكانى رفتارها را نهادينه كرد. چنان كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از چنين روشى در جذب مشركان و بيان معارف و احكام استفاده كرد. اما گاهى جامعه مراحل آشنايى با احكام و معارف اسلامى را طى كرده و حتى نمونه‏هاى اجرايى را پشت سر گذاشته است. در اين هنگام انتظار عموم مردم و بدنه جامعه، اجراى درست ارزش‏ها و مقابله با بدعت‏ها و ناهنجارى‏ها است. به طورى كه اگر حاكم نيز كوتاهى كند، انتظار مردم عدالت‏جو برآورده نشده است و حتى چه بسا به مقابله با حاكم برخيزند؛ همان طور كه گروهى عليه خليفه سوم شورش كردند. در اين مرحله حاكم يا بايد قاطعانه موضع خود را اعلام و به تعديل ناهنجارى‏ها اقدام كند كه روش علوى است و يا بايد به شگردهاى گوناگون، تأثيرگذاران جامعه را تطميع كند و سر سفره‏ها بنشاند و يا تهديد كند و در پى ترور شخص و شخصيت آنان بر آيد كه روش معاويه است!!
کد سوال : 689
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا حضرت على‏عليه السلام با سياست تقسيم مساوى بيت المال، سبب بى‏مهرى خواص به حكومت خود شد و با طلحه و زبير كنار نيامد؟
پاسخ : T}يكم.{T سياست تقسيم مساوى بيت‏المال و در نظر نگرفتن امتيازات شخصى و شرافت‏هاى قبيله‏اى، سياستى كاملاً اسلامى و مطابق با كتاب و سنت نبوى بود. T}دوم.{T اصولاً حضرت على‏عليه السلام در حكومت خود، به خواص خوش بين نبود و مى‏فرمود: «خواص و اشراف، همواره بار سنگينى بر حكومت تحميل مى‏كنند. در روزگار سختى، كمتر به يارى حكومت مى‏آيند و در اجراى عدالت از همه ناراضى‏ترند. در خواسته‏هايشان از ديگران، پاى فشارتر و در عطا و بخشش‏ها كم سپاس‏ترند. به هنگام ندادن خواسته‏هايشان، عذرناپذيرتر و در برابر مشكلات كم استوارترند». در نظر آن بزرگوار، عامه مردم ستون‏هاى استوار دين، بر پاى دارنده اجتماعات پرشور مسلمانان و نيروهاى ذخيره دفاعى به شمار مى‏آمدند. بى‏ترديد، با اين ديدگاه، امكان ترجيح خواص وجود نداشت. T}سوم.{T اگر حضرت على‏عليه السلام خواص را بر عوام ترجيح مى‏داد - ضمن عقب‏نشينى از ارزش‏ها و اصول اسلامى خود به همگان اعلام مى‏كرد: پيرو سياست تبعيض‏آميز حاكمان گذشته است! اين چيزى بود كه نه حضرت مى‏پسنديد و نه مردمان انقلابى آن زمان مى‏پذيرفتند. T}چهارم.{T ترجيح خواص بر عوام، انبوه مردمى را كه بارقه اميد در دلشان درخشيده بود، از حضرت و حتى اسلام و پيامبرصلى الله عليه وآله نااميد مى‏كرد. T}پنجم.{T ترجيح خواص بر عوام، آنان را قدرتمند مى‏كرد و امكان مشاركتشان در توطئه‏هاى براندازى را فزونى مى‏بخشيد. اين پديده، در كنار از دست دادن حمايت پا برهنگان - كه رهاورد قطعى سياست عدم مساوات بود نوعى خودكشى سياسى به شمار مى‏آمد. T}ششم.{T طلحه و زبير اگر چه در راه برپايى اسلام بسيار كوشيده بودند؛ اما پس از رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله - به ويژه در اواخر دوره عثمان به دنيا روى آورده و زندگى اشرافى و جاه طلبانه برگزيده بودند. بنابراين، نحوه زندگى و مشى آنها در دوره پيشين، به همگان نشان مى‏داد نيروهاى ارزشى نيستند و براى احراز پُست در حكومت علوى، شايستگى ندارند. آنان در صورت رسيدن به پُست‏هاى اجتماعى و سياسى، سياست‏هاى خود را اجرا مى‏كردند و مردم را به حضرت على‏عليه السلام و حكومتش بدبين مى‏ساختند - و چنان كه آن حضرت‏عليه السلام اشاره مى‏كند هواى پادشاهى بر امت اسلامى را در سر مى‏پروراندند. V}انساب الاشراف، ج 5، ص 106.{V T}هفتم.{T كوفه و بصره - كه طلحه و زبير خواستار فرمانروايى بر آن بودند تنها دو شهر معمولى شمرده نمى‏شدند. از نظر ادارى و سياسى، تمام ايران آن زمان، تحت نظر اين دو شهر و حاكمان آنها اداره مى‏شد. در آن عصر، شهر مدينه (مركز خلافت)، امكانات نظامى و اقتصادى نداشت؛ ولى كوفه و بصره و توابع آنها، از بيشترين امكانات مملكت اسلامى بهره مى‏بردند. بنابراين حاكمان اين دو شهر، به ويژه با توجه به همبستگى آنها و به تعارض كشيده شدن سياست‏هايشان با سياست مركز خلافت، به راحتى مى‏توانستند به مدينه حمله كرده، خليفه را سرنگون سازند و خود به حكومت دست يابند. اين نكته به هيچ وجه نمى‏توانست از چشم تيزبين خليفه‏اى چون حضرت على‏عليه السلام دور بماند. T}هشتم.{T به راستى اگر حضرت على‏عليه السلام حكومت اين دو شهر را به آن دو واگذار مى‏كرد، چگونه مى‏توانست ادعاى اصلاح‏طلبى كند؟ حوادث بعدى نيز نشان داد، اين دو به هيچ وجه دغدغه اسلام و كتاب و سنت نبوى نداشتند؛ زيرا براى سيراب كردن حسّ جاه‏طلبى و قدرت‏خواهى خود، حاضر شدند به باند اموى - كه بيشترين بهره‏ها را از حكومت عثمانى برده بود دست دوستى و اتحاد دهندو با استفاده ابزارى از همسر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، بصريان را به سوى خود جلب كرده، سبب ريختن خون صدها مسلمان شوند!! V}مروج الذهب، ج 2. ص 366.{V T}نهم.{T سخنان حضرت على‏عليه السلام نشان مى‏دهد: آنان افزون بر حكومت كوفه و بصره، دو خواست ديگر نيز داشتند: نخست آنكه امام‏عليه السلام در امور حكومتى با آنها مشورت كند و دوم آنكه سياست تقسيم مساوى بيت المال را كنار نهد. حضرت على‏عليه السلام در جواب خواست اول فرمود: «من طبق كتاب و سنت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله عمل مى‏كنم و تاكنون حكم مجهولى نديده‏ام كه به مشورت شما و ديگر مسلمانان نيازمند باشم. اگر چنين مشكلى پيش آيد، از مشورت با شما و ديگران چشم پوشى نخواهم كرد». آن بزرگوار درخواست دوم آنان را چنين پاسخ گفت: «تقسيم مساوى بيت المال ساخته من نيست. اين سنت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بود. من از آن پيروى مى‏كنم و در اين باره، هيچ كس حق ندارد مرا سرزنش كند». V}همان، ج 2. ص 366.{V بديهى است، اين خواست‏ها، به معناى مشاركت در حكومت و چشم پوشى حضرت‏عليه السلام از اصول و ارزش‏ها است و امام‏عليه السلام نمى‏توانست با پذيرش آنها، اين را تحمل كند.
کد سوال : 690
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : امدادهاى الهى در جنگ بدر چه بوده و چگونه شامل حال مسلمانان شد؟
پاسخ : از آيات قرآنى چنين برمى‏آيد كه سنت الهى، بر يارى كردن مؤمنان و كسانى است كه خالصانه در راه خداوند تلاش مى‏كنند؛ چنان كه مى‏فرمايد: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»{A؛ V}محمد (47)، آيه 7.{V ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر خداوند را يارى كنيد، خداوند نيز شما را يارى مى‏كند و گام‏هايتان را استوار مى‏گرداند». اين سنّت، نه در آخرت كه در همين زندگانى دنيوى جريان دارد: A}«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدُّنْيا»{A؛ V}غافر (40)، آيه 51.{V؛ «ما فرستادگان خود و كسانى را كه ايمان آورده‏اند، در زندگانى دنيا حتماً يارى مى‏كنيم». جنگ بدر، مصداق محك زدن اين وعده‏هاى الهى بود؛ چرا كه گروهى اندك، تنها به انگيزه يارى دين خدا و مقابله با مشركان - با كمترين تجهيزات و فقط با پشتوانه ايمان خود راهى صحنه نبرد شدند و خداوند نيز با نزول امدادهاى غيبى خود، آنان را يارى و پيروزشان كرد. اين امدادها به حدى بود كه در جنگ‏هاى بعدى با اين وسعت، كمتر شاهد آن مى‏باشيم و از اين رو شايد بتوان گفت كه: نزول آنها تابعى از كيفيت انگيزه‏و نيز چگونگى توكّل مؤمنان بر خداوند باشد. قرآن درباره وظايف مؤمنان مى‏فرمايد: A}«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 60.{V ؛ «در مقابل مشركان هر آنچه مى‏توانيد نيرو و ساز و برگ تهيه كنيد». با اين حال بايد تكيه گاه اصلى خود را ذات اقدس الهى قرار دهند و هرگاه توكّل آنان تنها بر اين نيروهاى مادّى باشد، به همان مقدار يارى خداوند را از دست داده و به وادى شكست نزديك خواهند شد؛ همان‏طور كه در جنگ حنين - كه نيروهاى آنان زيادتر از سپاه دشمن بود چنين شد و اگر يارى خاص خداوند در آن بحبوحه نبود، مسلمانان متّكى به سلاح و غير متوكّل به خداوند، دچار شكست قطعى مى‏شدند. V}توبه (9)، آيه 25 و 26؛ A}«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ‏{A»؛ {V در مورد چگونگى نزول امدادهاى الهى در جنگ بدر، تذكر اين نكته لازم است كه گرچه اراده خداوندى - طبق آيه A}«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»{A؛ V}يس (36)، آيه 82.{V عين تحقّق مراد است؛ اما سنت الهى بر اين جريان دارد كه هر امرى را از راه اسباب خاص خود، به انجام رساند تا قانون‏مندى نظام هستى را خدشه‏دار نسازد. البته اسباب و علل، منحصر به علل مادّى نيست و نزول امدادهاى غيبى نيز جزو سلسله علل حوادث به شمار مى‏آيد كه مى‏توان با توجّه به آيات قرآنى، به صورت ضابطه‏مند از آن بهره گرفت. امدادهاى الهى نازل شده در جنگ بدر را مى‏توان با استفاده از آيات قرآنى چنين برشمرد: T}يك. نزول فرشتگان‏{T از آيه قرآن استفاده مى‏شود كه خداوند، با فرستادن هزار فرشته به استغاثه پيامبرصلى الله عليه وآله و مسلمانان پاسخ داد و آنان را يارى كرد: A}«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 9.{V از آيه بعدى چنين برمى‏آيد كه نزول فرشتگان، نه به منظور كشتن كافران، كه به جهت ابلاغ بشارت الهى و نيز تقويت اطمينان مؤمنان بوده است: A}«وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ»{A؛ V}همان، آيه 10. براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 9، ص 21.{V در سوره «آل عمران»، پس از آنكه خداوند به نزول امدادهاى خود در جنگ بدر تصريح كرده است؛ سخن از فرستادن سه هزار فرشته به ميان آورده و متذكّر شده است: در صورت پايدارى و پيشه كردن تقواى الهى، اين نزول فرشتگان حتّى تا رقم پنج هزار خواهد رسيد و در پايان اين نكته را يادآور شده كه اين امر، براى بشارت و اطمينان دل‏هاى مؤمنان انجام گرفته است. V}آل عمران (3)، آيات 123 - 126.{V در كتاب‏هاى تاريخى، گزارش‏هايى از قول حضرت على‏عليه السلام و ديگران نقل شده كه حاكى از مشاهده سپاه ملائكه است؛ در حالى كه رهبرى گروه‏هاى هزار نفره آنان به عهده فرشتگان بزرگى همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است. V}المغازى، ج 1، ص 57؛ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 633.{V T}دو. فراگرفتن خواب سبك‏{T مسلمانان روز دوازدهم ماه مبارك رمضان، از شهر مدينه به سمت بدر راه افتادند V}المغازى، ج 1، ص 21.{V و فاصله 153 كيلومترى مدينه تا بدر V}پيشوايى، تاريخ اسلام، ص 227.{V را در مدت پنج روز طى كرده، خسته و كوفته به اين سرزمين رسيدند. در آنجا با ديدن انبوه دشمن، دچار اضطراب و واهمه شدند و قطعاً اگر با اين حال نبرد را آغاز مى‏كردند، شكست مى‏خوردند. اما خداوند اضطراب را از آنان برطرف كرد و به منظور تجديد قوا، خواب سبك و آرام‏بخشى را بر آنان مسلّط ساخت و آنان را در پناه امن خود قرار داد؛ چنان‏كه مى‏فرمايد: A}«إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 10.{V طبق گزارش‏هاى تاريخى، اين خواب به گونه‏اى آرامش‏بخش و شيرين بود كه برخى از مسلمانان در خواب، محتلم شده و نياز به غسل جنابت پيدا كردند. V}المغازى، ج 2، ص 54.{V T}سه. نزول باران‏{T در آغاز صف‏آرايى دو سپاه، دسترسى مسلمانان به آب، با دشوارى‏هايى همراه بود. از طرف ديگر عدّه‏اى از مسلمانان، به واسطه خواب، دچار جنابت شده و از جهت روانى، خوش نمى‏داشتند كه با اين حالت، به نبرد بپردازند و احياناً به شهادت برسند. در اينجا بود كه خداوند در شب هفدهم، باران پربركتى فروفرستاد تا مسلمانان بتوانند با انجام غسل جنابت، خود را از پليدى (احتلام) رها سازند V}الميزان، ج 9، ص 22.{V. خداوند با نزول آيه A}«وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 10.{V، به اين امداد الهى اشاره مى‏كند. همچنين گفته شده است: نزول باران باعث شد تا زمين رملى محل استقرارمسلمانان، سفت و محكم شود وبرعكس زمين زيرپاى مشركان به صورت گل‏آلود و باتلاقى درآيد. V}الميزان، ج 9، ص 22؛ المغازى، ج 1، ص 54؛ طبقات، ج 2، ص 12. {Vاين امر يكى از علل پيروزى مسلمانان به شمار مى‏آيد. T}چهار. افكندن رُعب در دل مشركان‏{T «رُعب»، يكى از امدادهاى غيبى است كه خداوند در طول تاريخ، به منظور يارى رساندن مؤمنان و ايجاد زمينه شكست در سپاه مشركان، آن را به كار برده است. بدين ترتيب كمى ساز و برگ جنگى مؤمنان را جبران كرده و نشان داده است اصلى‏ترين عنصر در شكست يا پيروزى يك سپاه، اقتدار و روحيه آن است و چه بسيار سپاه‏هاى مجهز و تا دندان مسلّحى كه به علت نداشتن روحيه و ترسيدن، شكست خورده‏اند. از آيه‏اى برمى‏آيد كه: نفس شرك و عدم اتكال به خداوند، علّت افكنده شدن رعب در دل‏هاى آنان است و اين يك سنّت مستمرّ و جارى در طول تاريخ است: A}«سَنُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ»{A؛ V}آل‏عمران (3)، آيه 151.{V همچنين در آيات قرآن، مواردى هست كه كاربرد اين عامل را در بعضى از غزوه‏هاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به روشنى نشان مى‏دهد؛ چنان كه آيه A}«وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً»{A؛ V}احزاب (33)، آيه 26: «خداوند در دل‏هاى دشمنان رعب افكند و شما عده‏اى را مى‏كشتيد و عده‏اى را اسير گرفتيد».{V، اشاره به «غزوه بنى‏قريظه» و آيه A}«فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْب»{A؛ V}حشر (59)، آيه 2: «خداوند از راهى كه آنان (دشمنان) گمان نمى‏بردند، بر آنان وارد شد و در دل‏هايشان رعب افكند».{V، اشاره به «غزوه بنى نضير» دارد. در جنگ بدر نيز خداوند با آيه A}«سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْب»{A؛ V}انفال (8)، آيه 8: «به زودى در دل‏هاى كافران رُعب مى‏افكنم».{V، به نقش آن، در پيروزى مسلمانان و شكست كافران اشاره مى‏كند.