تو درختي هستي پر از احساس و محبت و سايه اش از عشق كه من الاغم را به ان ميبندم...
می دانم اگر سبزه ای را بکنم خواهم مرد... و عشق صدای فاصله هاست ، صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
آنچه در نظر کرم ابريشم پايان زندگييست برای پروانه تولد است ...
برخيز به خون دل وضويی بکنيم در اب ترانه شستشويی بکنيم عمر اندک و فرصت خموشی بسيار تلخ است سکوت ؛ گفتگويی بکنيم
انانکه افتاب را به زندگی ديگران ارزانی می دارند؛ نمی توانند خود از ان بی بهره باشند
افكاري كه در كلام زنداني كرده ام، به نا چار با اعمالم آزادشان مي كنم
برخى معانى ماده قدر: 1 - قدر يعنى قدرت يافت ، توان اقدام پيدا كرد، قادر يعنى توانا و قدير يعنى توانمند، خداى متعال در سوره يس (81) مى فرمايد: او ليس الذى خلق السموات و الارض بقادر على ان يخلق مثلهم آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، قادر نيست همانند آنها را بيافريند؟ و در سوره بقره (20) مى فرمايد: و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله على كل شى ء قدير و اگر خدا بخواهد، گوش و چشم آنان را از بين مى برد، زيرا خداوند بر هر چيز توانمند است . يعنى خداوند بر انجام هر كارى به هر گونه كه حكمتش اقتضاء كند قدرت دارد. 2 - قدر يعنى در تنگنا قرار داد، قدر الرزق عليه و يقدر يعنى او را در تنگناى معيشت قرار داده و مى دهد. خداوند در سوره سبا (36) مى فرمايد: قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر بگو: پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسعت داده يا تنگ مى كند. 3 - قدر يعنى تدبير و اندازه كرد، قدر الله الامر بقدره يعنى خداوند آن را تدبير كرد يا خواستار وقوع آن شد، چنان كه در سوره قمر (12) مى فرمايد: و فجرنا الارض عيونا فالتقى الماء على امر قد قدر و زمين را شكافتيم و چشمه هايى بيرون فرستاديم ؛ و اين دو آب (= باران و چشمه ) به اندازه اى كه تدبير و خواسته شده بود با هم در آميختند.