يا سلام خدمت hamed389
منظور شما از لوگو عكس تصوير يا آرم خاصي است يا قالبي كه مي خواهيد براي وبلاگ خود درست كنيد يا منظور ديگري داريد
منظور خود را به صورت واضح تري بيان نماييد تا راهنمايي كنم
باتشكر
كاش آن زمان كه عشق در خانه قلب هامان رخنه مي كرد اول اجازه مي گرفت.
كاش آن زمان كه قلب تندتر مي تپيد اول از عقل فرمان مي گرفت.
كاش آن زمان كه نفرت به بارگاه قلبت هجوم مي آورد از اشك من شرم داشت.
كاش آن زمان كه مي رفتي خاطرة نگاه پر تمنايت را با خود مي بردي.
كاش آن زمان كه گلويم از بغض مي سوزد و قلبم از سردي هوا منجمد مي شود
كلاغ هاي خبر چين خبر نابودي مرا به تو برسانند.كه بداني چه آرام و بي صدا افكار پسرك تنهايي را ربوده و با خود در فراسوي زمان زنداني كرده اي.تو شايد به مانند آن داستاني باشي كه كسي ديوارهاي هزار قلعه را خراب مي كند و ذره اي خاك هم بر تنش نمي نشيند.لحظه اي كه نباشي اشك هاي من وام دار ديدار دوباره ات خواهد بود.
قصر مرا به لمحه اي در هم شكستي- بي اعتنا عبور مي كني- تو را بيم دل شكستن خيال كودكانه اي بيش نيست!
من مي ترسم از فردايي كه ديگر نتوانم بي تو در آن نفس بكشم.از فردايي كه در ميان تنديس هاي پر تمنا ترنم آواي تو در انعكاس افق هايم گم شود.
بيا باز هم بال بگشاييم گرچه خوب مي دانم تو را براي هم پروازي من نيافريده اند.بيا در اين هوس پر نياز كودكانه باز هم مرا شناور كن.بيا با هم قايقي بسازيم مي دانم زود خيس و نابود مي شوم...
من آنقدر با رؤيايت زندگي كرده ام كه دلم در واقعيت هم برايت تنگ مي شود و شايد اين از بدترين گناهان رؤيا باشد.
زودترها فكر مي كردم بسيار قوي تر از اين قصه ها خلق شده ام ولي انگار انكار حسي كه هيچ گاه نبود خيلي ساده تر از به فراموشي سپردن توست.ذره ذره ذوب مي شوم...
شايد شبي شمع هم دلش برايم بسوزد.تو در سنگي و سردي قافيه ها هم نمي گنجي .
آنقدر مات و يخ زده اي كه سوزش و ضجه ي تلخم از پنجره هاي خانه ات رخصت ورود ندارند.
تمنايم در پس واژه ها...
بغضم از ترس رسوايي به حنجره ام راه ندارد...
و تا دم آخر همواره گويم:
كاش آن زمان كه عشق در خانه قلب هامان رخنه مي كرد اول اجازه مي گرفت.
«بسم الله الرحمن الرحيم».
يك دليل بر اينكه خداشناسی و ايمان و معنويت ازدنيانخواهدرفتهمين است كه بشر احتياج به اخلاق دارد در دوره علم كه ديگر با تقليدوتلقين نمیشود فضائل اخلاقی درست كرد ، بايد با منطق و ريشه دار درست كرددنيا و جامعه بشريت يا بايد باشد و يا بايد نباشد اگر نيست و نابودمیشودكه هيچ ، ولی اگر جامعه بشريت باقی بماند اخلاق میخواهد و اخلاق همهجانبه میخواهد نه اخلاق كمونيستی ، اخلاقی كه بتواند همه جوانب را رعايت بكند ،اخلاقی كه مبنا و پايه و اساس داشته باشد و اين جز با دين ومعنويت امكان ندارد.
«ا لم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجره طيبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله الامثال للناسلعلهم يتذكرون».
ببين چگونه [ خدا ] مثل میزند : سخن حق ، سخن پاك ، سخن ريشه دارمثلش مثل درخت استواری است كه ريشه اش در اعماق زمين فرو رفته ، شاخههايش سر بهآسمانها كشيده است ، هميشه ميوه میدهد ، مال يك فصل نيستو " هميشه بهار " است . بعد میفرمايد : « و يضرب الله الامثال للناس»
خدا مثالی ذكر میكند واين مثال برای جامعه انسانيت است : جامعهانسانيت اگر بخواهد خرم باشد ، شاخه و برگ و ميوه و سايه داشته باشد ،تا ريشه نداشته باشد امكان ندارد .
«ومثل كلمة خبيثة كشجره خبيثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»
ولی بسياری ازاين حرفهای بی اساس مثلش مثل اين درختهای مصنوعی است كهفقط شكل درخت داردمفاهيم خيلی روشن است اما پايه ندارد . « يثبت اللهالذين آمنوا بالقول الثابت فی الحيوة الدنيا و فی الاخره »خدا با[قول ثابت ، با سخن محكم و ريشه ومبنادار كه ريشه اش در عمق روح [ انسان است مؤمنين را در دنيا و آخرت پايدارمیدارد هيچكس نمیتواندآنها را از سخن محكمشان برگرداند ، همان طور كه حسين بن علی چنين بود آنحرفی كه روز اول زد با آن حرفی كه ساعت آخر گفت يك حرف بود .
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم .
برگرفته از كتاب فلسفه اخلاق اثر متفكر شهيد مطهري.