فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است، که گویی کسی، کسی را درک نمی کند.کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود.همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی ،ظریف و ضعیف و شکننده شده است.
صداقت ،کمترخریداری دارد.معامله ،به زیور و زینت و ظاهراست. صداقت را جوابی جز ناسزاگویی های بی رحمانه هیچ نیست. جای دوست و دشمن عوض شده است. خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پریشان وخط خطی می کند.
یا باید مثل همه باشی ، یا اگر مثل کسی نباشی ، لابد مشکلی داری. یا دیوانه ات می پندارند، یا عقب افتاده. بی تمدن.
دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که می ترسم مثل دیگران باشم.
آنچه نمی پذیرم، زور است. حرف بی منطق است. آزادی تابلویی زیبا نیست که ازدیدن آن لذت ببرم. زهری هم اگر باشد، که دردی را درمان کند ، می نوشمش.آزادی را نه برای خود . نه برای آویزان کردن تابلویش به دیوار زندگی . که برای زیستن مردانه می خواهم.
هوای درونم دلتنگ است . دلتنگ. آنچنان دلتنگم که می خوام فقط سکوت کنم. سکوت. سکوت. سکوت.......
گاهی وقتها سکوت همه چیز است. گفته ها سیاهی دفترند . باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد. سکوت، سپیدی درون وحاشیه دفتراست. که نه چشم را می آزارد .نه خاطر کسی را مکدر می کند. دوست خوب کسی است که سپید های دفتردوستی ات را بخواند ، نه آنکه دائم سیاهی هایش را برایت ورق بزند.
شوخی و مسخره سرگرمی بیخردان است .
خلاصه داستان:
محمد و كاظم كه در رباط مهر جان در نزديكي يزد زندگي مي كنند، دور از چشم پدر و محمد ـ كه رئيس اداره پست و تمبر باز قديمي است ـ از طريق مختلف، آلبوم تمبر زيبايي فراهم مي آورند. محمد بيمار مي گردد و آلبوم تمبر كه در زير زمين منزل آنها است مفقود مي شود. محمد به كاظم ظنين مي شود و همين امر شيرازه دوستي آن ها را از هم مي پاشد. پدر محمد به يزد منتقل مي شود و در آستانه اسباب كشي، كاظم آلبوم تمبر را به خانه آن ها مي آورد و آن را به خواهر محمد مي دهد. محمد در يزد آلبوم را مي بيند و از اينكه ظنش غلط نبوده است، خوشحال مي شود. پس از مدتي، پدر آلبوم محمد را مي بيند و آن را بر مي دارد. فرداي آنروز پدر دو آلبوم به محمد مي دهد و او را به جمع آوري تمبر دور از چشم او سرزنش مي كند. محمد در مي يابد كه آلبوم تمبر اول را نيز پدر برداشته و كاظم براي جلوگيري از بهم خوردن دوستي آنها، با زحمت زياد آلبوم تمبر ديگري تهيه كرده و آن را به خواهرش داده است. محمد عليزغم مخالفت اوليه پدر، عاقبت اجازه سفر به رباط مهرجان را مي گيرد و براي عذر خواهي از كاظم به آن جا مي رود.
كارگردان: كيومرث پور احمد
فيلم نامه نويس: كيومرث پور احمد ( بر اساس داستاني از كارل چابك )
مدير فيلم برداري: فرهاد صبا
تدوين گر: كيومرث پور احمد
بازيگران: رضا وزيري، محمود دورايران، نجمه مشروطه، محمد علي مشروطه، پريوش روحانيان(مشروطه)، كاظم مشتاقيان
تهيه كننده: خانه هنر و ادبيات كودكان و نوجوان (وحيده نيكخو آزاد)
محصول: گروه كودك شبكه دوم سيما
سال ساخت: 1365
زمان: 96 دقيقه
آقاي هالو از شهرستان عازم تهران مي شود تا همسر مناسبي اختيار كند. در گاراژ تهران پس از اين كه چمدانش ربوده مي شود، با زني به نام مهري آشنا مي شود و با او قرار ملاقات مي گذارد. محمدي پور دوست آقاي هالو كه بنگاه معاملات ملكي دارد او را وارد معامله اي پردردسر و بي سرانجام مي كند. آقاي هالو وقتي مهري را مي بيند او را از فتح الله كه صاحب كافه اي در شميرانات است، خواستگاري مي كند اما بعد در مي يابد كه مهري دختر صاحب كافه نيست و معشوقه مرد باج گيري به نام حبيب است. آقاي هالو به حبيب مي گويد كه قصد دارد آب توبه بر سر مهري بريزد و او را به عقد خود درآورد. اما حبيب او را كتك مي زند. سرانجام آقاي هالو با احساس سرشكستگي سوار بر اتوبوس به زادگاه خود بازمي گردد.