• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 97
تعداد نظرات : 98
زمان آخرین مطلب : 6916روز قبل
محبت و عاطفه
وقتی بارون می باره به اندازه ی قطره هایی که می تونی جمع کنی منو دوست داری و به اندازه قطره هایی که نمی تونی جمع کنی دوستت دارم.

من هر وقت دلتنگت میشم در قلبتو می زنم هر وقت قلبت به صدا دراومد یادمن باش

سه شنبه 14/1/1386 - 10:9
دعا و زیارت
دفاع‌ از اقليت‌هاي‌ مذهبي‌

پيامبر(ص) بارها مسلمانان‌ را به‌ رفتار خوش‌ و انصاف‌ در حق‌غيرمسلمانان‌ سفارش‌ كرده‌ و فرموده‌:

«مَن‌ْ ظَلَم‌ مُعاهِداً وَ كَلَّفَه‌ُ فَوْق‌ طاقَتِه‌ فَاَنا حجيجُه‌ُ يَوْم‌َ الْقِيامَه‌ِ».          

«كسي‌ كه‌ در حق‌ «معاهد» ـ يعني‌ اهل‌ كتابي‌ كه‌ بين‌ او و اسلام‌ پيماني‌ بسته‌شده‌ است‌ ـ ظلم‌ و ستمي‌ روا دارد، من‌ در روز قيامت‌ حامي‌ آن‌ اهل‌ كتاب‌ ودشمن‌ مسلمان‌ ظالم‌ خواهم‌ بود.»

سه شنبه 14/1/1386 - 10:7
دعا و زیارت
مساوات‌ مردم

حضرت‌ محمد(ص)، با الهام‌ از آيات‌ قرآن‌ مجيد، در برابر مخالفان‌و منكران‌ دين‌ رفتار بسيار خوب‌ و پرعطوفتي‌ داشت‌. حضرت‌، همه‌ مردم‌ رافرزندان‌ حضرت‌ آدم‌ و در نهايت‌ از خاك‌ و مخلوق‌ خداوند وصف‌ مي‌كندكه‌ با تأمل‌ در اين‌ نكته‌ نه‌ تنها تساوي‌ مردم‌ مستفاد مي‌شود، بلكه‌ مي‌توان‌ از آن‌خويشاوندي‌ جوهري‌ انسان‌ها در اصل‌ آفرينش‌ و انتساب‌ به‌ يك‌ خداوند رااستنناج‌ كرد كه‌ زمينه‌اي‌ براي‌ عطوفت‌ و محبت‌ قلبي‌ و اوليه‌ انسان‌ها به‌يكديگر مي‌شود كه‌ بالاتر از اصل‌ مدارا و همزيستي‌ است‌ پيامبر مي‌فرمايد:

«اَيُّهَا النّاس‌ اءِن‌َّ رَبَّكُم‌ْ واحِدٌ وَ اءِن‌َ ءابائُكُم‌ْ واحِدٌ كُلُّكُم‌ْ مِن‌ْ آدَم‌ وَ آدَم‌ مِن‌ْتُراب‌ِ».   

«اي‌ مردم‌! همانا خداي‌ شما يكتاست‌ و پدرانتان‌ نيز يكي‌ است‌، همه‌ شما ازآدم‌ و او نيز از خاك‌ است‌.»

حضرت‌ ملاك‌ احترام‌ و تكريم‌ الهي‌ را نفس‌ انسانيت‌ و خيررساني‌ به‌ديگران‌ توصيف‌ مي‌كند و مي‌فرمايد:

«اَلْخَلْق‌ُ كُلُّهُم‌ْ عَيال‌ُ اللهِ وَ اَحَبُّهُم‌ْ اِلَيه‌ِ اَنْفَعُهُم‌ْ لَهُم‌ْ».          

«همه‌ مردم‌ عيال‌ و آفريده‌ يكسان‌ خداوندند، دوست‌داشتني‌ترين‌ آنان‌ نزدخداوند نافع‌ترين‌ آنهاست‌.»

مردم‌ همه‌ مخلوق‌ و عيال‌ خداوندند. يعني‌ هيچ‌ فرق‌ و امتيازي‌ بر يكديگرندارند و محبوب‌ترين‌ آنها نزد خداوند، كسي‌ است‌ كه‌ خير و نفع‌ او براي‌سايرين‌ بيشتر باشد.

 

سه شنبه 14/1/1386 - 10:7
دعا و زیارت


قال الصادق عليه السلام :

يستجاب الدعاء فى اربعة مواطن : فى الوتر و بعد الفجر و بعد الظهر و بعدالمغرب


دعا در چهار وقت به اجابت مى رسد:

1 - در نماز وتر

2 - پس از نماز صبح

 3 - بعد از نماز ظهر

 4 - پس از مغرب

(بحارالانوار، 85، ص 324 روضة المتقين ، ج 12 ص 38).


سه شنبه 14/1/1386 - 10:6
دعا و زیارت

دعوت‌ به‌ مدارا و نيكوكاري‌ بر كافران‌

شايد از آيات‌ پيشين‌ چنين‌ برآيد كه‌ همزيستي‌ اسلام‌ با مخالفان‌، اختصاص‌به‌ پيروان‌ كتاب‌هاي‌ آسماني‌ و عمدتاً يهوديت‌ و مسيحيت‌ «اهل‌ كتاب‌» دارد،اما اسلام‌ همزيستي‌ با كافران‌ و مشركان‌ را برنمي‌تابد و موضع‌ قرآن‌ با آنان‌موضع‌ مقابله‌ و عدم‌ مداراست‌، ولي‌ اين‌ توهم‌ با تأمل‌ در مجموع‌ آيات‌ ناظر برچگونگي‌ مواجهه‌ با كفار زايل‌ مي‌شود.

تأمل‌ در مجموع‌ آيات‌ جهاد و مقابله‌ با كفار و مشركان‌ ما را به‌ اين‌ نكته‌رهنمون‌ مي‌سازد كه‌ جهاد با كفار به‌ دليل‌ مقابله‌ آنان‌ با اسلام‌ و مسلمانان‌است‌ و اگر كفار به‌ صرف‌ اعتقاد كفر يا شرك‌ خود اكتفا كنند و دست‌ به‌شيطنت‌ و ستيز با مسلمانان‌ نزنند، قرآن‌ نه‌ تنها دستوري‌ به‌ مقابله‌ و جهاد با آنان‌نمي‌دهد، بلكه‌ حتي‌ پيغمبر اسلام‌ را به‌ مدارا و صلح‌ با آنان‌ نيز فرامي‌خواند.

«وَ اءِن‌ْ جَنَحُوا لِلسِّلْم‌ِ فَاجْنَح‌ْ لَهَا وَ تَوَكَّل‌ْ عَلَي‌اللهِ اءِنَّه‌ُ هُوَ السَّميع‌ُ الْعَليم‌ُ».

«و اگر تمايل‌ به‌ صلح‌ نشان‌ دهند، تو نيز از در صلح‌ درآي‌، و بر خدا توكل‌كن‌، كه‌ او شنوا و داناست‌.»

«فَاءِن‌ِ اعْتَزَلُوكُم‌ْ فَلَم‌ْ يُقاتِلُوكُم‌ْ وَأَلْقَوا اءِلَيْكُم‌ْ السَّلَم‌َ فَمَا جَعَل‌َاللهُ لَكُم‌ْ عَلَيْهِم‌ْسَبيلاً».         

«پس‌ اگر از شما كناره‌گيري‌ كرده‌ و با شما پيكار ننمودند، (بلكه‌) پيشنهادصلح‌ كردند، خداوند به‌ شما اجازه‌ نمي‌دهد كه‌ متعرض‌ آنان‌ شويد.»

خداوند اصل‌ مدارا را حتي‌ درباره‌ منافقان‌ دريغ‌ نكرده‌ و در آيه‌اي‌ پس‌ ازامر به‌ مقاتله‌ با منافقان‌ در كارزار و جنگ‌ استثنا قائل‌ شده‌ و به‌ آتش‌بس‌ بامنافقاني‌ كه‌ بين‌ آنان‌ و مسلمانان‌ پيماني‌ وجود دارد يا از جنگ‌ خسته‌ شده‌اند وتمايل‌ به‌ صلح‌ دارند، امر مي‌كند.

«فَاءِن‌ْ تَوَلَّوا فَخُذُوهُم‌ْ وَاقْتُلُوهُم‌ْ حَيْث‌ُ وَجَدْتُّمُوهُم‌ْ وَ لاَتَتَّخِذُوا مِنْهُم‌ْ وَلِيًّا وَلاَنَصيراً * اءِلاَّ الَّذين‌َ يَصِلُون‌َ اءِلَي‌ قوم‌ٍ بَيْنَكُم‌ْ وَ بَيْنَهُم‌ْ ميثاق‌ اَوْ جَآءُوكُم‌ْ حَصِرَت‌ْصُدُورُهُم‌ْ اَن‌ْ يُقاتِلُوكُم‌ْ اَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُم‌ْ».   

«هر گاه‌ از اين‌ كار ]توبه‌[ سرباز زنند ]و به‌ اقدام‌ بر ضد شما ادامه‌ دهند[ هرجاآنها را يافتيد، اسير كنيد، و (در صورت‌ احساس‌ خطر) به‌ قتل‌ برسانيد. و ازميان‌ آنها دوست‌ و يار و ياوري‌ را اختيار نكنيد، مگر آن‌كه‌ با هم‌ پيمانان‌ شماپيمان‌ بسته‌اند، يا آنها كه‌ به‌ سوي‌ شما مي‌آيند و از پيكار با شما، يا پيكار باقوم‌ خود ناتوان‌ شده‌اند.»

قرآن‌ كريم‌، علاوه‌ بر صلح‌ و سفارش‌ به‌ زندگي‌ مسالمت‌آميز با كفار،مسلمانان‌ را به‌ نوعي‌ نيكوكاري‌ و احسان‌ و اجراي‌ عدالت‌ در حق‌ آنان‌ نيزتوصيه‌ مي‌كند و مي‌فرمايد:

«لاَيَنْهاكُم‌ُ اللهُ عَن‌ِ الَّذين‌َ لَم‌ْ يُقاتِلُوكُم‌ْ فِي‌ الدّين‌ِ وَ لَم‌ْ يُخْرِجُوكُم‌ْ مِن‌ْ دِيارِكُم‌ْ اَن‌ْتَبَرُّوهُم‌ُ وَ تُقْسِطُوا اءِلَيْهِم‌ْ اءِن‌َّ اللهَ يُحِب‌ُّ الْمُقْسِطين‌َ».  

«خدا شما را از نيكي‌كردن‌ و رعايت‌ عدالت‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ در امر دين‌ باشما پيكار نكردند و از خانه‌ و ديارشان‌ بيرون‌ نراندند نهي‌ نمي‌كند؛ چراكه‌خداوند عدالت‌پيشگان‌ را دوست‌ دارد.»

خداوند، در اين‌ آيه‌ شريفه‌، ملاك‌ و موضوع‌ مقابله‌ و عدم‌ مدارا با كفار راصرف‌ عقيده‌ آنان‌ ذكر نمي‌كند، بلكه‌ ملاك‌، قتال‌ كفار با مسلمانان‌ و آزار واذيت‌ آنان‌ است‌. از اين‌رو، زماني‌ به‌ احسان‌ و نيكوكاري‌ در حق‌ كفارامرمي‌كند كه‌ با جبهه‌ اسلام‌ در حال‌ ستيز و مقابله‌ نباشند.

«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‌ِ وَ اَعْرِض‌ْ عَن‌ِ الْجاهِلين‌َ». 

«(به‌هرحال‌) با آنها (كفار) مدارا كن‌ و عذرشان‌ را بپذير، و به‌ نيكي‌هادعوت‌نما و از جاهلان‌ روي‌ بگردان‌ (و با آنان‌ ستيز مكن‌).»

آيه‌ فوق‌، يكي‌ از بنيادي‌ترين‌ دستورات‌ اخلاقي‌ و مدارا به‌ شمار مي‌رود.خداوند در اين‌ آيه‌، درباره‌ كفاري‌ كه‌ به‌ حضرت‌ محمد(ص) ايمان‌نمي‌آوردند و گاهگاهي‌ موجبات‌ اذيت‌ و آزار جسمي‌ و روحي‌ آن‌ حضرت‌را فراهم‌ مي‌آورند، دستور گذشت‌ و عفو (چشم‌پوشي‌ از بدي‌ها و انتقام‌ وگزينش‌ راه‌ اعتدال‌) را صادر مي‌كند.

شايد در اين‌جا اين‌ سؤال‌ پيش‌ آيد كه‌ آيه‌ فوق‌ و عفو پيامبر اسلام‌ به‌ دوران‌ضعف‌ و عدم‌ قدرت‌ آن‌ حضرت‌ اختصاص‌ داشت‌، امّا عفو عمومي‌ آن‌حضرت‌ در جريان‌ فتح‌ مكه‌ تمامي‌ كفار و مشركاني‌ را كه‌ يك‌ عمر اسباب‌آزار و اذيت‌ و تبعيد و طرح‌ قتل‌ حضرت‌ را فراهم‌ آورده‌ بودند، سستي‌ توهم‌فوق‌ را نمايان‌ مي‌كند.

آيه‌ ديگري‌ در قرآن‌ مسلمانان‌ را از ناسزا گفتن‌ و دشنام‌دادن‌ كفار و معبودآنان‌ نهي‌ مي‌كند تا بدين‌سان‌ بستر درگيري‌ها و ناسزا گفتن‌ كفار بر شعاير ومقدسات‌ ديني‌ فراهم‌ نيايد.

«وَ لاَتَسُبُّوا الَّذين‌َ يَدْعُون‌َ مِن‌ْ دُون‌ِاللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم‌ٍ».      

«كساني‌ كه‌ غيرخدا را مي‌خوانند دشنام‌ ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روي‌ (ظلم‌و) جهل‌، خدا را دشنام‌ دهند.»

تا اين‌جا به‌ بررسي‌ بعضي‌ از آيات‌ قرآن‌ مجيد درباره‌ اصل‌ مدارا وهمزيستي‌ با مخالفان‌ اشاره‌ شد. در اين‌ مجال‌، به‌ دليل‌ اهميت‌ سنت‌پيامبر(ص) و امام‌ علي‌(ع) در اين‌ موضع‌، كه‌ در حقيقت‌ قرآن‌ناطق‌اند، به‌ فرازهايي‌ از آن‌ اشاره‌ مي‌شود.

 

سه شنبه 14/1/1386 - 10:4
دعا و زیارت

نهي‌ از استثمار و بندگي‌ بندگان‌

يكي‌ از مؤلفه‌هاي‌ جامعه‌ مطلوب‌ و مدينه‌ فاضله‌ و به‌ اصطلاح‌ امروزي‌جامعه‌ مدني‌، برابري‌ حقوق‌ افراد جامعه‌ و عدم‌ بندگي‌ انسان‌هاي‌ ضعيف‌ دربرابر انسان‌هاي‌ قوي‌ و متمول‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر بايد سفره‌ استثمار فردي‌ ياحكومتي‌ از جامعه‌ انساني‌ رخت‌ بربندد و به‌ جاي‌ آن‌ سفره‌ آزادگي‌ و برابري‌حقوق‌ تمامي‌ انسان‌ها پهن‌ شود.

قرآن‌ كريم‌ نيز از اين‌ نكته‌ ظريف‌ غافل‌ نمانده‌ و از اينكه‌ يك‌ پيامبر الهي‌با قوه‌ قهريه‌ مردم‌ را به‌ بندگي‌ و طوق‌ اطاعت‌ خود فرا خواند، به‌ شدت‌ برخوردكرده‌ است‌. آيه‌ ديگر يكي‌ از اهداف‌ پيامبران‌ را آزادي‌ مردم‌ از بردگي‌طاغوتيان‌ زمان‌ ذكر مي‌كند و مي‌فرمايد:

«مَا كَان‌َ لِبَشَرٍ اَن‌ْ يُؤْتِيَه‌ُاللهُ الْكِتَاب‌َ وَ الْحُكْم‌َ وَ النُّبُوَّه‌َ ثُم‌َّ يَقُول‌َ لِلنّاس‌ِ كُونُواعِباداً لِي‌ مِن‌ْ دُون‌ِاللهِ».       

«براي‌ هيچ‌ بشري‌ سزاوار نيست‌ كه‌ خداوند كتاب‌ آسماني‌ و حكم‌ و نبوت‌ به‌او دهد سپس‌ او به‌ مردم‌ بگويد: غير از خدا، مرا پرستش‌ كنيد.»

خداوند، در آيه‌ ذيل‌، يكي‌ از وظايف‌ پيامبر اسلام‌ را رهايي‌ مردم‌ اززنجير استعمار طبقه‌ خاص‌ معرفي‌ مي‌كند و مي‌فرمايد:

«وَ يَضَع‌ُ عَنْهُم‌ْ اءِصْرَهُم‌ْ وَ الاَْغْلال‌َ الَّتِي‌ كَانَت‌ْ عَلَيْهِم‌ْ».        

«بارهاي‌ سنگين‌ و زنجيرهايي‌ را كه‌ بر آنها بود (از دوش‌ و گردنشان‌)برمي‌دارد.»

خداوند متعال‌ در آيه‌ ديگر، اهل‌ كتاب‌ را از تكبر و روحيه‌ نژادپرستي‌ واستثمار يكديگر برحذر مي‌دارد تا بدين‌سان‌ روحيه‌ تفاهم‌ پيروان‌ اديان‌مختلف‌ آسيب‌ نبيند.

«قُل‌ْ يَا اَهْل‌َ الْكِتاب‌ِ... لاَيَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا اَرْبَابًا مِن‌ْ دُون‌ِاللهِ».

«اي‌ اهل‌ كتاب‌!... بعضي‌ از ما بعض‌ ديگر را غير از خداي‌ يگانه‌ به‌ اربابي‌ وخدايي‌ نپذيرد.»

حضرت‌ علي‌(ع) نيز يكي‌ از اهداف‌ بعثت‌ پيغمبر اسلام‌(ص) راآزادي‌ مردم‌ از استثمار و عبادت‌ بندگان‌ به‌ سوي‌ پروردگار ذكر مي‌كند ومي‌فرمايد:

«فَاءِن‌َّ اللهَ بَعَث‌َ مُحَمَداً لِيُخْرِج‌َ عِبَادَه‌ُ مِن‌ْ عِبَادَه‌ِ عِبَادِه‌ِ اءِلي‌ عِبادَتِه‌ِ.»  

«خداوند محمد را به‌ پيامبري‌ برانگيخت‌ تا بندگان‌ خدا را از بندگي‌ بندگان‌خارج‌ كرده‌ و به‌ بندگي‌ خدا درآورد.»

سه شنبه 14/1/1386 - 10:4
دعا و زیارت


قال رسول الله  صلى الله عليه وآله :

لايزال الشيطان ذعزا من المؤ من ما حافظ على الصلوات الخمس لوقتهن فاذا ضيعهن تجرا عليه فادخله فى العظائم 
شيطان هميشه از مؤ من مى ترسد تا زمانى كه بر نمازهاى پنجگانه محافظت دارد و در وقتش به جا مى آورد، اما هنگامى كه وقت نماز را ضايع كرد بر او جراءت پيدا مى كند و او را در گناهان بزرگ مى اندازد.


(وسائل الشيعه ، ج 3، ص 18)

سه شنبه 14/1/1386 - 10:3
دعا و زیارت

دعوت‌ به‌ مشتركات‌

گفته‌ شد كه‌ قصد اوليه‌ اسلام‌ از گشودن‌ باب‌ گفتگو با اديان‌ ديگر، اظهار واثبات‌ دلايل‌ حقانيت‌ خويش‌ است‌ تا بدين‌ وسيله‌ پيروان‌ اديان‌ ديگر با بصيرت‌و آگاهي‌ گام‌ به‌ صراط‌ مستقيم‌ نهند. لكن‌ قرآن‌ مجيد از نظريه‌ مشهور «يا همه‌ ياهيچ‌» حمايت‌ نمي‌كند و بر اين‌ اعتقاد نيست‌ كه‌ در صورت‌ عدم‌ بازدهي‌مطلوب‌ گفتگو، اين‌ باب‌ بسته‌ و به‌ شيوه‌هاي‌ ديگر پناه‌ برده‌ شود، بلكه‌ براستمرار گفتگوي‌ اديان‌ تأكيد دارد و در صورت‌ عدم‌ حصول‌ نتيجه‌ نهايي‌، درصدد تحصيل‌ نتايج‌ بعدي‌ است‌. چنانچه‌ در ذيل‌ آيه‌ فوق‌ از پيامبر(ص)مي‌خواهد كه‌ در گفتگوي‌ خود با اهل‌ كتاب‌ به‌ پيوند مذهبي‌ مسلمانان‌ با اهل‌كتاب‌ در اصل‌ توحيد و ايمان‌ مسلمانان‌ به‌ كتاب‌ آسماني‌ آنان‌ تصريح‌ كند تابستر تفاهم‌ و مداراي‌ پيروان‌ دو دين‌ آسماني‌ هموار شود.

«... وَ قُولُو´اْ ءَامَنّا بِالَّذِي‌ اُنْزِل‌َ اءِلَيْنا وَ اُنْزِل‌َ اءِلَيْكُم‌ْ وَ اءِلَهُنا وَ اءِلَهُكُم‌ْ واحِدٌ وَ نَحْن‌ُلَه‌ُ مُسْلِمُون‌َ».        

«و (به‌ اهل‌ كتاب‌) بگوييد: ما به‌ تمام‌ آنچه‌ از سوي‌ خدا بر ما و شما نازل‌ شده‌ايمان‌ آورده‌ايم‌ و معبود ما و شما يكي‌ است‌ و ما در برابر او تسليم‌ هستيم‌.»

خداوند متعال‌ در آيه‌ ديگر، ضمن‌ دعوت‌ اهل‌ كتاب‌ به‌ الهيات‌ مشترك‌،آنان‌ را از آلودن‌ گوهر اديان‌ آسماني‌ (توحيد) به‌ آفت‌ شرك‌ برحذر مي‌داردو مي‌فرمايد:

«قُل‌ْ يَا اَهْل‌َ الْكِتاب‌ِ تَعَالَوا اءِلي‌ كَلِمَه‌ٍ سَواءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُم‌ اَلاَّ نَعْبُدَ اءِلاَّ اللَّه‌َ وَلاَنُشْرِك‌َ بِه‌ِ شَيْئًا».         

«اي‌ اهل‌ كتاب‌! بياييد به‌ سوي‌ سخني‌ كه‌ ميان‌ ما و شما يكسان‌ است‌، كه‌ جزخداوند يگانه‌ را نپرستيم‌ و چيزي‌ را همتاي‌ او قرار ندهيم‌.»

آيه‌ فوق‌ از اهل‌ كتاب‌ مي‌خواهد در زير چتر واحد و مشترك‌ آسماني‌،يعني‌ اصل‌ توحيد جمع‌ شده‌ و به‌ همزيستي‌ خود با مسلمانان‌ ادامه‌ دهند.

سه شنبه 14/1/1386 - 10:3
دعا و زیارت

طرح‌ گفتگوي‌ منطقي‌ با اديان‌ ديگر

يكي‌ از خاستگاه‌هاي‌ تفاهم‌ و تسامح‌ و همزيستي‌ گروه‌ها و مكاتب‌مختلف‌ يك‌ جامعه‌، گشودن‌ دريچه‌ گفتگو و مذاكره‌ منطقي‌ است‌. آيين‌مقدس‌ اسلام‌، از بدو دعوت‌ خويش‌ به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشته‌ است‌ و از پيامبرخود مي‌خواهد، بنيان‌ تبليغ‌ و معرفي‌ دين‌ خود را بر اصل‌ گفتگو و منطق‌ بنانهد. اهميت‌ و جايگاه‌ گفتگو در قرآن‌ به‌ قدري‌ ارج‌ و منزلت‌ دارد كه‌ كاربردواژه‌ گفتگو (قول‌ و مشتقات‌ آن‌) بعد از لفظ‌ جلاله‌ الله رتبه‌ اول‌ را دارد.

قرآن‌ كريم‌ از پيامبر مي‌خواهد بنيان‌ تبليغ‌ و معرفي‌ دين‌ خود را چه‌ درمواجهه‌ با مخالفان‌ و چه‌ در مواجهه‌ با مسلمانان‌، بر اصل‌ گفتگو و منطق‌ وحكمت‌ و جدال‌ احسن‌ قرار دهد.

«اُدْع‌ُاءِلَي‌سَبِيِل‌رَبِّك‌َبِالْحِكْمَه‌ِ وَ الْمَوْعِظَه‌ِ الحسنه‌ِ وَ جادِلْهُم‌ْ بِالَّتِي‌ هِي‌َ اَحْسَن‌».

«با حكمت‌ و موعظه‌ به‌ راه‌ خداي‌ خودت‌ دعوت‌ كن‌ و با آنها با نيكوترين‌روش‌ مجادله‌ كن‌.»

«وَلاَتُجادِلُوا اَهْل‌َ الْكِتاب‌ِ اءِلاّ بِالَّتِي‌ هِي‌َ اَحْسَن‌ُ».  

«با اهل‌ كتاب‌ جز به‌ روشي‌ كه‌ از همه‌ نيكوتر است‌ مجادله‌ نكنيد.»

اين‌ دو آيه‌ استراتژيك‌، تبليغ‌ اسلام‌ را بر مبناي‌ «برهان‌»، «خطابه‌» و «جدال‌احسن‌» معرفي‌ مي‌كند و به‌ پيامبر اسلام‌ يادآور مي‌شود كه‌ حتي‌ در گفتگو ومجادله‌ با پيروان‌ اديان‌ ديگر، مبادا از «جدال‌ احسن‌» تعدي‌ نمايد. مفسران‌ درتبيين‌ «جدال‌ احسن‌» به‌ گفتگو بر اساس‌ رفاقت‌ و نرمي‌ و دوري‌ از خشن‌گويي‌و طعن‌ و اهانت‌ اشاره‌ مي‌كنند. شهيد مطهري‌ آيات‌ فوِ را دليل‌ ديگري‌ برنفي‌ اكراه‌ در انتخاب‌ دين‌ در اسلام‌ ذكر مي‌كند.

سه شنبه 14/1/1386 - 10:2
دعا و زیارت

عدم‌ اكراه‌ در پذيرفتن‌ اسلام‌

يكي‌ از خاستگاه‌هاي‌ خشونت‌ و تهديد كننده‌ زندگي‌ مسالمت‌آميز پيروان‌اديان‌ مختلف‌ در يك‌ جامعه‌، وجود تئوري‌ الزام‌ و اكراه‌ در انتخاب‌ يك‌ دين‌خاص‌ است‌. يك‌ جامعه‌ ممكن‌ است‌ از پيروان‌ اديان‌ مختلف‌ (حق‌ و باطل‌)تركيب‌ يافته‌ باشد كه‌ هر گروه‌ و فرقه‌اي‌ با حفظ‌ اصول‌ و آموزه‌هاي‌ ديني‌ خودمي‌تواند در كنار فرقه‌ ديگر يك‌ زندگي‌ مسالمت‌آميز داشته‌ باشد.

وجود تئوري‌ الزام‌ و اكراه‌ همه‌ گروه‌ها و فرقه‌ها به‌ يك‌ آيين‌ خاص‌، دردستگاه‌ معرفتي‌ يك‌ دين‌، مي‌تواند همزيستي‌ و مداراي‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ يك‌جامعه‌ را با تهديد جدي‌ مواجه‌ كند؛ زيرا در صورت‌ قدرت‌ و بسط‌ يد يافتن‌ديني‌ كه‌ چنين‌ تئوري‌اي‌ دارد، آن‌ دين‌ پيروان‌ اديان‌ ديگر را ملزم‌ به‌ دست‌كشيدن‌ از آيين‌ خود و انتخاب‌ دين‌ خاصي‌ مي‌كند كه‌ در صورت‌ عدم‌ حصول‌آن‌، نه‌ تنها زندگي‌ مسالمت‌آميز اجتماعي‌ پيروان‌ اديان‌ ديگر با مشكلات‌جدي‌ مواجه‌ خواهد شد، بلكه‌ چه‌ بسا اصل‌ زندگي‌ فردي‌ و اموالشان‌ نيز درمعرض‌ زوال‌ قرار خواهد گرفت‌. چنان‌ كه‌ تاريخ‌، بعضي‌ از اين‌گونه‌ رفتارها رادر خود ضبط‌ كرده‌ است‌.

با اين‌ حال‌ آيين‌ مقدس‌ اسلام‌، هرچند همه‌ مردم‌ و فرقه‌هاي‌ مختلف‌ را به‌سوي‌ خود دعوت‌ مي‌كند و نپذيرفتن‌ آن‌ را از سر عناد و انكار، با عذاب‌ درسراي‌ ديگر (قيامت‌) مساوي‌ مي‌داند، لكن‌ حساب‌ دنيا و آخرت‌ مردم‌ را ازيكديگر تفكيك‌ مي‌كند. به‌ اين‌ معني‌ كه‌، قرآن‌، در وهله‌ نخست‌، همه‌ مردم‌ رابه‌ پذيرفتن‌ اسلام‌ فرا مي‌خواند و پيغمبر(ص) نيز آخرين‌ وسع‌ و جهدخود را در اين‌ راه‌ مبذول‌ داشتند. با اين‌ وجود، مردم‌ را در انتخاب‌ اسلام‌مجبور و ملزم‌ نمي‌كند اما اين‌ نكته‌ را يادآور مي‌شود كه‌ نپذيرفتن‌ اسلام‌، هرچند در اين‌ دنيا در پي‌ خود مجازات‌ و كيفري‌ ندارد، با اين‌ حال‌ در آخرت‌انسان‌ها مسؤول‌ اعمال‌ خودشان‌ خواهند بود و به‌ فرمايش‌ قرآن‌:

«وَ يَوْم‌َ يُعْرَض‌ُ الَّذين‌َ كَفَرُوا عَلَي‌ النّارِ اَلَيْس‌َ هَذَا بِالْحَق‌ِّ قالُوا بَلي‌ وَ رَبِّنا قَال‌َفَذُقُوا الْعَذاب‌َ بِمَا كُنْتُم‌ْ تَكْفُرُون‌َ * فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْم‌ِ مِن‌َ الرُّسُل‌ِ وَ لاَتَسْتَعْجِل‌ْ لَهُم‌».    

 

«روزي‌ را به‌ ياد آور كه‌ كافران‌ را بر آتش‌ عرضه‌ مي‌دارند (و به‌ آنها گفته‌مي‌شود:) آيا اين‌ حق‌ نيست‌؟! مي‌گويند: «چرا، به‌ پروردگارمان‌ سوگند(كه‌حق‌ است‌)!» در اين‌ هنگام‌ خداوند مي‌گويد: «پس‌ عذاب‌ را به‌ خاطر كفرتان‌بچشيد» * پس‌ (اي‌ پيغمبر!) صبر كن‌ آن‌ گونه‌ كه‌ پيامبران‌ «اولوالعزم‌» صبركردند و براي‌ (عذاب‌) آنان‌ شتاب‌ مكن‌.»

اينك‌ به‌ برخي‌ از آياتي‌ كه‌ اكراه‌ و اجبار در پذيرفتن‌ اسلام‌ را نفي‌ مي‌كند،اشاره‌ مي‌شود:

«لاَ´ اءِكْراه‌َ فِي‌الدِّين‌ِ».        

«در پذيرش‌ دين‌ اسلام‌ اكراه‌ و اجباري‌ نيست‌.»

مفسران‌ در شأن‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ گفته‌اند: كه‌ گروهي‌ از فرزندان‌ مسيحيان‌تازه‌ مسلمان‌ شده‌ از پذيرفتن‌ اسلام‌ امتناع‌ مي‌كردند، پدرانشان‌ بعد از يأس‌ ازاسلام‌ فرزندان‌ مسيحي‌ خود از طريق‌ مسالمت‌آميز، شكايت‌ آنان‌ را به‌پيامبر(ص) بردند تا آن‌ حضرت‌ با استفاده‌ از الزام‌ حكومتي‌، آنان‌ را به‌پذيرش‌ اسلام‌ مجبور نمايد. آيه‌ فوق‌ براي‌ زدودن‌ تئوري‌ الزام‌ براي‌پيامبر(ص) نازل‌ شد.

«وَ قُل‌ِ الْحَق‌ُّ مِن‌ْ رَبِّكُم‌ْ فَمَن‌ْ شاءَ فَلْيُؤْمِن‌ْ وَ مَن‌ْ شَآءَ فَلْيَكْفُرْ».           

«بگو اين‌ حق‌ است‌ از پروردگارتان‌ هركس‌ مي‌خواهد ايمان‌ بياورد و هر كس‌مي‌خواهد كافر گردد.»

«اءِنَّا هَدَيْناه‌ُ السَّبيل‌َ اءِمَّا شَاكِرًا وَ اءِمَّا كَفُورًا».   

«ما راه‌ را به‌او ]انسان‌[ نشان‌داديم‌، خواه‌شاكرباشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس‌.»

خداوند، در اين‌ دو آيه‌، نخست‌ به‌ غايت‌ اصلي‌ خود از خلقت‌، يعني‌هدايت‌ مردم‌ به‌ صراط‌ مستقيم‌ تأكيد مي‌كند و به‌ دنبال‌ آن‌ يادآور مي‌شود كه‌هدايت‌ فوق‌ اجباربردار نيست‌ و هركس‌ آزاد و مختار است‌ كه‌ در اين‌ دنيا يكي‌از دو گزينه‌ ايمان‌ و كفر را برگزيند. اين‌ است‌ كه‌ قرآن‌ بارها اين‌ معني‌ را موردتأكيد قرار مي‌دهد و به‌ عبارات‌ مختلفي‌ بيان‌ مي‌نمايد. از جمله‌ اينكه‌:

«وَ اِن‌ْ تَوَلَّوْا فَاءِنَّمَا عَلَيْك‌َ الْبَلاغ‌ُ».         

«و اگر ]از پذيرفتن‌ اسلام‌[ سرپيچي‌ كنند، (نگران‌ مباش‌؛ زيرا) بر تو تنها ابلاغ‌(رسالت‌) است‌.»

«وَ مَا اَنْت‌َ عَلَيْهِم‌ بِجَبّارٍ».     

«تو مأمور به‌ اجبار آنها (به‌ ايمان‌) نيستي‌.»

«فَذَكِّرْ اءِنَّمَآ اَنْت‌َ مُذَكِّرٌ * لَسْت‌َ عَلَيْهِم‌ْ بِمُصَيْطِرٍ». 

«پس‌ تذكر ده‌ كه‌ تو فقط‌ تذكر دهنده‌اي‌ * تو سلطه‌گر بر آنان‌ نيستي‌ كه‌ (برايمان‌) مجبورشان‌ كني‌.»

آيات‌ فوق‌ شأن‌ و وظيفه‌ پيغمبر را تنها تبليغ‌ و رساندن‌ پيام‌ الهي‌ به‌ مردم‌توصيف‌ مي‌كند و خاطرنشان‌ مي‌سازد كه‌ ايمان‌ مردم‌ بايد آزادانه‌ و از روي‌بصيرت‌ و برهان‌ باشد و توسل‌ به‌ نيروي‌ قهريه‌ مفيد نخواهد افتاد.

آموزه‌ فوق‌ اختصاص‌ به‌ اسلام‌ نداشته‌ و در شرايع‌ پيشين‌ نيز جاري‌ بوده‌است‌. چنان‌ كه‌ حضرت‌ نوح‌ خطاب‌ به‌ قوم‌ خود مي‌فرمايد كه‌ من‌ چگونه‌مي‌توانم‌ شما را ملزم‌ به‌ آيين‌ خود نمايم‌، در حالي‌ كه‌ قلب‌هايتان‌ از آن‌اكراه‌دارد.

«أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَ اَنْتُم‌ْ لَهَا كَارِهُون‌َ».        

«آيا ما مي‌توانيم‌ شما را به‌ پذيرش‌ اين‌ دليل‌ روشن‌ مجبور سازيم‌، با اين‌ كه‌شما كراهت‌ داريد؟!»

استاد شهيد مطهري‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«سلسله‌ آياتي‌ در قرآن‌ داريم‌ كه‌ در آن‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ دين‌ بايد با دعوت‌درست‌ بشود نه‌ با اجبار. اين‌ هم‌ باز مؤيد اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ اسلام‌ نظريه‌اش‌اين‌ نيست‌ كه‌ به‌ زور به‌ مردم‌ بگويد: يا مسلمان‌ بشوي‌ و اگر نه‌، كشته‌ مي‌شود.اين‌ آيات‌ هم‌ به‌ شكل‌ ديگري‌ مفهوم‌ آن‌ آيات‌ مطلق‌ (جهاد) را ـ به‌ اصطلاح‌ـ روشن‌ مي‌كند.»

 

سه شنبه 14/1/1386 - 10:2
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته