• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 34210)
دوشنبه 27/8/1387 - 20:9 -0 تشکر 71401
اینجا آلاچیق ه

به نام او....... تو هر چه میخواهی بخوانش

 

سلام

همراهان گرامی انجمن،مثل خیلی از انجمن های دیگه و مطابق با شیوه ی کار من وجود این تاپیک رو ضروری دیدم... خوشبختانه یا متاسفانه!

من با کاربرهای انجمن زیاد صحبت میکنم و خیلی از صحبت ها رو ترجیح میدم به جای اینکه خصوصی بهشون بگم در انجمن بگم...گاهی دوستان هم

نکاتی رو لازم میبینن تذکر بدن به من که برای سهولت یا دلایلی مثل دلیل خودم در محیط انجمن ها بیانش میکنن...

چند روزی ه میبینم که همه یا از تاپیک قول و قرارهای خانوادگی استفاده میکنیم یا تو

بحث های دیگه و میون صحبت هامون....

که این نظم انجمن رو بهم میریزه....

گاهی هم لازمه که همه با هم تصمیم بگیریم در مورد مسائلی در انجمن

فکر میکنم با توجه به سوابق! کاملا متوجه صحبت هام شده باشید

متشکرم از همراهی ه همیشگیتون...

بیقرارش باشید...

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 7/11/1388 - 21:55 - 0 تشکر 178619

سلام رفقا امیدوارم همتون با نمره های دلخواه قبول شین -موفق

چهارشنبه 7/11/1388 - 22:6 - 0 تشکر 178621

سلام

رفقا

خسته نباشین

امیدوارم که با نمره های حقی قبول شده باشین یا بشین

موفق

چهارشنبه 7/11/1388 - 23:27 - 0 تشکر 178640

به نام خدا

سلام آلاچیقی‌ها

سلام علی جون در آلاچیق همیشه بروی دوستان بازه .

خوش اومدی

سلام علیرضا جون شما  هم خوش اومدی و امیدوارم همیشه نمره های خوبی بگیری برای منم دعا کن

ممنون

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
جمعه 9/11/1388 - 22:40 - 0 تشکر 179038

به نام خدا سلام واقعاً هم هرجا هم آدم بره مهمونی، اول و آخرش برمی گرده خونه ی خودش! دلم برای خونه م اون طوری که گذشته بود تنگ شده... دلم برای صاحب خونه ی اصلی تنگ شده... دلم برای خیلی چیزا تنگ شده... :"(

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

جمعه 9/11/1388 - 23:41 - 0 تشکر 179063

این آلاچیق چقدر با صفاست . بچه ها می خوام برای همیشه پیش شما باشم . خیلی با صفا و با مرامین .

شنبه 10/11/1388 - 14:38 - 0 تشکر 179122

به نام خدا

سلام

گویای خاموش گرامی منم مثل شمام. چرا بچه ها آلچیقشون (خونشون) رو فراموش کردن

من رفتم بهشون یه تلنگر زدم که برگردن. امیدوارم که برگردن. منتظرشونیم اینجا.

ایشالله صاحبخونه اصلی هم برمی‌گرده

hsn_meshki عزیز،  ورود شما رو به انجمن خانواده تبریک میگم و به خصوص ورودتون به خونه‌ی جدیدتون آلاچیق. آره مطمئن باشید با بچه های با صفای اینجا آشنا بشین دیگه نمیتونین دل بکنین

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
شنبه 10/11/1388 - 22:23 - 0 تشکر 179221

سلام-پارسا - برای همه دعا میکنم- امیدوارم مانند قبل اینجا رونقه خودشو داشته باشه- دوستان جدید هم با مرام باشنو فعله وللش رو اینجا نیان بعد از مدتی صرف کنن!!موفق

يکشنبه 18/11/1388 - 1:19 - 0 تشکر 180722

به نام خدا

سلام

اول یه چیزی بگم، بعد یه چیز دیگه هم بگم!!

اول اینو بگم

یه مدت ه که گرفتارم، ان شاءالله حدود دو سه هفته ی دیگه سعی می کنم بیشتر باشم توی انجمن؛ این در جواب یکی دو تا از دوستان بزرگوار.

اما حرف دیگه م!

توی همه ی خانواده ها دست کم یک و گاهی چند تا آلبوم خانوادگی هست، که وقتی ورقشون می زنیم وجودمون پر می شه از خاطره... گاهی از دیدن بعضی عکسا و خاطره ای که درشون هست به پهنای صورت می خندیم! گاهی هم بغض می کنیم و حتی گریه... گاهیم یه صفحه ای رو زود ازش می گذریم که مثلاً خاطره ی بدی که توش هست برامون زنده نشه.

و در کل همیشه این آلبوم با احترام توی یه کمدی جایی ازش مراقبت می شه.

و هر ازچند گاهی اعضای خانواده ورقش می زنن تا یادشون بیاد که چی بودن و چی شدن، و مهم تر این که یادشون نره که چی بودن و چی شدن و چی باید بشن!

----------

با این که این تاپیک همیشه برام پر از قشنگی و مملو از خاطره بوده، اما تا حالا هیچ وقت این شکلی بهش نگاه نکرده بودم که

این آلبوم خانواده ی ماست!

(شاید از بس که از هم خانواده ای هام دور موندم، حالا بیش از پیش پی بردم که چرا این قدر همیشه این تاپیک برای همه مون ارزشمند بوده!)

امشب چند تا از پست های اولش رو خوندم؛ خیلی کار دارم، وگرنه کلی دیگه ش رو هم می خوندم!

اعضای ثابت خانواده! (دلم نمی خواد بگم اعضای سابق، چون می دونم همه توووووون هنوزم گاهی این آلبوم رو ورق می زنید!)

خلاصه هم خانواده ای های عزیز!

مرامتون رو شکر!

می دونم نه من و نه فکر کنم هیچ کدوممون اصلاً دلمون نمی خواست خیلی موج ها این جا رو هم...

:|

اما خوش انصاف ها!

به جای این که وقتی اعصابا داغونه بیایم خونه، کلاً ول کردیم رفتیم؟

آخه آدم از هرجا هم بیزار بشه از خونه که دیگه بیزار نمی شه!...

حتی اگر توی جامعه یه کم دلش خوش نباشه.

دلم از خیلی هاتون گرفته!!

یا ول کردید و رفتید و سعی کردید فراموش کنید، یا وقتی بعضی ها گفتن خونه بد و ساکت شده، گفتید آره منم حوصله م سر رفته، برم یه جای دیگه...

اگه وقت کردید کمی آلبوم خانوادگیمون رو ورق بزنید...

قول می دم هم بخندید و هم گریه کنید...

قول می دم کلی دلتون تنگ بشه...

قول می دم پر بشید از حسرت نداشتن روزهای گذشته...

نامردم اگه دروغ بگم...

:|

قول می دم حتی برای خاطرات خوب هم با چشمای پر از اشک بخندید!

می دونید چرا؟؟

چون دیگه اون روزها رو ندارید!!

چون دیگه اون روزها رو نداریم!!

چون خودمون از خودمون گرفتیمش!!

چون خودمون...

شما که خوبید...

چون خودم بی معرفت بودم!!!

ههههههههیییییییی!

چه طور یادم رفت...

ویژه نامه ی آب و آینه... پیوند آسمانی بزرگوارترین زوج عالم...

ویژه نامه ی رسوم ازدواج توی شهرای مختلف...

اون همه تاپیک هایی که چقدر زحمتشونو کشیدیم...

اون همه بحث هایی که کردیم...

بابا انصافتون رو شکر!

آدم لااقل گاهی یه ورقی به آلبومش می زنه!

گیرم این ها رو فراموش کرده باشیم، اما آخه...

یعنی خودمون رو هم فراموش کردیم؟؟؟

:|

:|

بذارید اسم ببرم ببینم هنوزم یه چیزایی یادم مونده از آدمایی که یه زمونی هم خانواده ایم بودن یا نه؟! (هنوزم هستن؟...)

انگار اسم مدیرمون آنشرلی بود.

فعال و پر انرژی! شاااااااااد!

تا میومدیم کم بیاریم به خودمون می اوردمون!

خداییش دست همه مون رو گرفت و برامون مادری کرد!

الآن ما یه عالمه هاچ، مامانمون رو گم کردیم!!

یکی داشتیم بهش می گفتن سعیدان.

خیلی منطقی بحث می کرد.

اوکی خودم می دونم دیگه نمی یاد!!

یه آرسو نامی بود که می دونم هنوزم این ورا سر می زنه، ولو معلوم نباشه.

کاش سایه ی قشنگش دوباره پر رنگ شه..

این یکی خداییش اولش اسمش همش یادم می رفت! هی می گفتم ای بی چی چی؟؟

اما بعداً یاد گرفتم، به خصوص وقتی فهمیدم مخفف اسمش ه.

ای وی بی 2066

فعالیت قشنگی داشت، هاوایی انجمن بود.

می خواست یاد بگیره چطور بره خواست گاری!

یه استقلالی بامرام بود به نام انیاک آبیییییییی!

خوب حرف می زد و شاد!

اتفاقاً می دونم آلبوممون رو خیلی دوست داشت...

خونه ی قبلیت فراموشت نشه خواهرم!

یه واحد ملادی داشتیم که بعدش شد وحید میلادی!  :))

فعالیتش خیلی زیاد و مفید بود (هنوزم هست ولی خیلی کمرنگ..)

آقای میلادی! ما همچنان می خواهیم بگیم واحد ملادی!

بذارید خاطرات آلبوممون عوض نشه!

معلوم نیست دیگه همچین خاطراتی برامون ثبت بشن...

:|

خدا خیرش بده الهی، ممنونم از پارسا نامی زاهد که هنوز دلش با انجمن ه!

(می دونم همه مون دلمون هنوز این جاست... از خیلی چیزا می شه اینو فهمید...)

پس ممنونم از جناب پارسا که لااقل به حرف دلش هم گوش می ده و هنوز هست!

و من ترانه 21 سال دارم!

دلم برات تنگ شده...

برای تاپیک های معروفت!

اعتراف و...

هنوزم می خوای کسی دوستت نداشته باشه؟؟

آخ آخ از حواس پرتم!

جناب علیرضای بچه دوست!

همه مون رو ترغیب کردن تا دست کم یکی دو تا نامه ای برای فرزندان نداشته مون بنویسیم!

دیگه دیگهههههه...

مامان تیردراپ عزیز، رز صورتی مهربون، جناب هادی تک، نوای آسمونی، آیلار و دوستش که اسمش یادم رفته (چرا؟! واقعاً خجالت داره گویا!) و خیلی هایی که یه زمونی بودند و بعد فعالیتشون کم تر شد...

هر اسمی که از قلم افتاد دیگه تقصیر خودشه که این قدر نبوده که از ذهن آلزایمری من دور مونده!

شایدم حضورش خوب بوده، اماخب.. آلزایمر و این حرفا!!

ههههههه! گفتم که آلزایمر دارم!

خودم رو یادم رفت!

منم انگار بودم کنارتون و از بودنتون انرژی می گرفتم...

گویا!

به خودت و دوستات بگو:

از خاطراتتون درس بگیرید!

از بودن با عزیزاتون درس بگیرید!

قدر خاطرات خوبتون رو بدونید و نذارید دست روزگار طوری پاکشون کنه که دیگه تکرار نشن...

حیفه که دیگه تکرار نشن!

گذشته رو فراموش نکنید!

خودتون رو فراموش نکنید!

خاموش!

به خودت و دوستات بگو:

چقدر بده که آدم یادش بره کجا بوده و چی بوده و چه طور بوده...

موفق و خوشبخت باشید الهی...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

يکشنبه 18/11/1388 - 18:51 - 0 تشکر 180861

سلام به هم آلاچیقیا

 گویا جون به خدا شرمندم ، از روی ماه تك تكتون شرمندم .

میدونم چی می گی ، چیزیایی كه گفتی حرف دل خیلیامونه ...

الانم كه دارم می نویسم یه بغض به چه گندگی گلومو داره فشار میده ...

هم من هم اوناییكه تك تك اسم بردی هنوزم دلشون واسه این آلاچیقو آدمای توش می تپه .

 خدایی خیلی دوس دارم مث قدیما جمع شیم دور هم ، بگیم ، بخندیم اصلا از ناراحتیای هم گریه كنیم اما خو نمیشه ، ینی نذاشتن .

نمیدونم چجوری بگم ؟

 این خونواده ای كه می گی ، شده مثه یه پازل هزار تیكه كه هر تیكش یه جایی افتاده .

 یا راهشو گم كرده ، یا سر دو راهیه یا با اطمینان می گه كه راه درستو پیدا كرده .

بخدا دلم واسه تك تكشون تنگ شده ، واسه بودن همشون اینجا تنگ شده .

نمیدونم شاید دوره ی این آلاچیقم تموم شده چون خیلی از كساییكه تو لیستت بودن دیگه كلاشون بیفته اینورا نمیان ورش دارن .

یه سریاشونم من جمله خودم از غم رفتن اونا دلشون شكسته ، دیگه انگیزه ای واسه اینجا اومدنو موندن ندارن .

نمیدونم دارم چی میگم ، اما هر چی هست حرف یه دله پره .

مرسی از نگرانیت گویا جونی ...

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

يکشنبه 18/11/1388 - 21:4 - 0 تشکر 180894

سلام

من که دلم با انجمن و آلاچیقه!....همچنان هستم....کم رنگ هستم ولی هستم.....ایشالله پر رنگ میشم

اگه پارسا یه شام بده و بچه ها رو دور هم جمع کنه خیلی خوب میشه

راستی پارسا جان این ماه کاربر برتر منم دیگه؟؟؟

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.