به نام خدا
نامه 23
سلام
پسر
حالت خوبه
سراغی از بابایی نمیگیری
میگیری خب ببخشین
منم خوب بودم خوبتر میشم چن وقت پیش خیلی بد شدم بعدش خوب شدم حالا دلایلش رو بهت میگم
نماز روزه هات مبارک هه هه هه هه یوها ها ها ها اگه همش رو بگیری بهت پول میدم خوبه ایول پولکی
البته اگه اخرش زنده مونده باشی
اقا جات خالی رفتیم یکی دو هفته پیش اسایشگاه جانبازین و معلولین هشت سال دفاع مقدس تو نظام اباد
با بچه های تبیان
چن تا پسر و چن تا دختر یه زوج خوشبخت من میدونستم دو تا ون رفتنی و برگشتنی اب رفتیم شدیم یه ون نمیدونم چه جوری
(صبر کن اهنگو عوض کنم چن ثانیه)
موزیک خالی گذاشتم
بهت بعدا یادم بنداز بگم چی بود!!
دوست دارم
خب منحرف نمیشم جینگیلی!!
خدا چه صبره وحشتناکی به اونا داده نمیدونم چه صبری!!
یکیشون نزدیکه به یک دهه تو کما بوده و مامانش چه خانم و مادری بوده که ازش نگهداری کرده
دو سه تا هم قطعه نخاعی سر زدیم
یکی از دوستان همش و همش مینوشت و به من میگفت ارومتر بپرس منم میپرسیدم سوالات فراوان ولی ایشون یه گزارشم نداد ایشاا... مورچه از یه طرف لباسش بره ازون طرفش زودی دراد!!(نفرینو حال کردی!!)
اهنگو اشکه ادمو در میاره وای وای وای
حالا گریه نمیکنم
کی ازونا خیلی پیشش بودیم عکس ممنوع بود اخر بهش گفتم فک میکنی که اگه عکس ازت بگیریم تو عکس جات خالی میشه کلی خندید
قرار بود کامپیوترش رو بچه ها درست کنن نمیدونم شد یا نه نقاش بود سینما هم رفته بود عجیب گفت داستانشو به کسی نگم منم اصرار نکن نمیگم
عجب اهنگی دل انگیز
تو بعضی از انجمنا داره گیسو گیس کشی میشه منم به روی خودم نمیارم
دعوا میکنن توهینات غیر مستقیم هم میکنن و کارای دیگه هم شاید در این رابطه الله اعلم
من ارووووووووومم اینا رو هم اروووووووووم بخون عشقم با روحیات من سازگار نیس جیگر جان
میرم یه سر پیش تصاویره روزانه فلان فلان سر میزنم مینویسم نظر اگه داشتم میدم یه سر میرم پیشه سینماییها که خیلی کم مینویسن یه سر موبایلیا یه سر قرانیا یه سر اینگیلیسیا و امریکاییا و ایرانیا اگرم جذاب بود نظر میدم و سوالی داشتم مطرح میکنم
خلاصه اینجوریاس داش از خودت بگو نگو بذار من بگم
اسایشگاه برمیگردیم
پذیرایی طوفانی از تقی زاده و دوستان دستشون درد نکنه تقی زاده از بچه های تبیانه بعد از ظهر رفتیم رفتم یه خانم نشسته بود و یه اقا که چاق بود نمیدونم چرا چاق بود نپرس خب خانم هم چاق داریم اونم نمیدونم خدا اینجوریشون کرده
من ولو شدم از خستگی روی مبل
داره مثه گزارش میشه پس یاد بیگیر بچه گزارش نویسی رو:
یه اقا دو اقا یه خانم دو خانم نه بابا بیشتر شدن خانما و یه اقای میانسال
نام و نام خانوادگی تون رو بنویسین با ایدینگ باشه من تسلیمم شربت خوردم اخ اخ اخ نبودی برام خمش کنی کلمنو به هزار زحمت اینکار توسط متخصصین انجام شد
اخرین جانباز هم دیدیم و ناراحت شده بود چون دیر رفتیم پیشش عکسم انداختیم تو انجمنش هستش بورو ببین دسته جمعی دسته تفریقو ضرب و ازین حرفا
اتاقا یه تخته بود اون خوش صحبته که گفتم مسجد ارک میرفت و یه روبیک داشت ازینا که میچرخونی درس میشه ازدواج هم نکرده بود
ممل که گفتم بهت اضافه وزن داشت فقط میپرسید شما چه جوری جانباز شدین اونم میگفت فلان و فلان بعد همین
اصل خنده و خوش خنده تر از ایشون من تاحالا ندیده بودم دمش گرم خیلی باحال بود اشنایانه جدید اسمه بقیه یادم رفته کمتر تو تبیانن ولی این جور مراسمات رو میرن با هم اشنا بودن ناقلا ها
تقی زاده هم میپرسید ایول
من اینقدر سوال کردم دهانم عنقریب خشکید!!
خانمها سوال نمیکردن
من ناراحت شدم که چرا یکی از دیگران تو خانمها جدا افتاده بود یا خودش میخواست حتما نمیدونم میخواستم بگم ولی شاید خودش میخواست یا احساسه غریبی میکرد یا اونا اشنا نبودن
ما اقایون اشنا شدیم عاشقترین هم بود با مینی من و ایمپرچو و مهدی و کاتب که نمیدونم اسمشو (شبه پریده)
یه گربه هم بود دیگه بیشتر ازین نمیتونم دربارش توضیح بدم
اولشم ما یه کم معطل شدیم تا بریم تو تا اونا اماده بشن
از اخر به اول تعریف کردم نمیدونم چرا اینجوری شد
اصلا این چیزایی رو که مینویسم میخونی
حالا اینو داشته باش که غمناکه و یه اهنگه غمناکم اومده که تا پایانه اهنگ فقط مینویسم
دوستم مرد
به همین راحتی که خوندی و هضمش کردی به منم خبر دادن که فوت شد
جوون جوون سکته زد
کلی غم و اندوه و ناراحتیو جیغ و داد و فریادو شیون در بهشت زهرا قطعه جدید و خاک و خلو گریه پدر و مادر که من خاطره اونم براشون و باید پیششون بمونم اصلا باور کردنی نبود که اونو تو قبر میذارن و روش خاک میریزن ...
توضیحاتی داشت بعدا برات مینویسم
حیف شد حیییییف و هووووووووووم بلند و آاااااااااه و اه همین
اهنگه تموم شد
مواظبه خودت باش
اونم هنوز پیداش نکردم که ماجراش رو برات بنویسم
موفق