سلام
نقل از وبلاگ یاس وحشی
خوشحال بودیم . خیلی خوشحال و سر کیف . واقعا این همه محبت و مهربانی را چگونه جبران
کنیم ؟ اصلا در حال خودمان نبودیم . دورانـی که برایمان بهترین ِ دوران ها بود و فکر می کردیم
پادشاه زمین خاکی هستیم .نه، اشتباه نکنید . این موضوع مربوط به سالهای دور و قبل نمی شود. صحبت چند روز پیش است.چند روز پیش در چنین ساعاتی،قبض برقمان آمد و ما کلا (دو طبقه)
شش هزار و سیصد تومان بابت مصرفمان پرداخت نمودیم !اصلا باور کردنی نبود.وقتی قبـوض
را به پدر گرامی ام نشان دادم،اشک شوق در چشمانشان جمع شد وخندیدند ونگاهی از روی لطف
به من حقیر نمودند .من نیز از اینکه خوش خبر بودم کیفور گشته و به آسمان نگاه کردم.دو کبـوتر
عاشق را دیدم که به دنبال یکدیگر پرواز می کنند و مرزهای آبـی بیکران را در می نوردنــد . بـا
خود اندیشیدم من اکنون عقابی هستم که بالای سر آن دو در پرواز است .
آخر شما نمی دانید،وقتی همه چیـزت به یارانه ها وصل باشد و هـر لحظه استرس صدای زنگ
منـزل را داشـته باشـی و بدانـی که برای اهالـی دو محله بالاتر نفری دویسـت سیصد هزار تومـان
هزینه مصرف برق ایـجاد شده است آنگاه متـوجه شـوی قبـض برق ایـن دوره برایـت فــوق العاده
بوده است و تو خوشبخت ترین هستی !
اما دیری نپایید که شادیمان به اندوهی عظیم تبدیل گشـت . ابر های تیره آسمان زندگـی مـان را
پوشاندند و خورشـید به کسوف دائمی عزیمت نمود و ما را در ظلمات و سرما ، تنهای تنـها رهـا
کرد. سرو ستبر شادیمان به علفی هرز و شکسته تبدیل شد و با آخرین ضـربه ی باد خـزان ، در
میان باد به ناکجا رفت.
قبض گاز آمد!این بار با خجالتی وصف ناپذیر به خدمت پدر گرامی رسیدم وقبل از آنکه قبـض
را خدمتشان تقدیم کنم،طی سخنرانی تاریخی،انزجار خود را از انسان های پرمصرف و فرزندان
ناخلف و دوستان ناباب که مردمان را به مصرف زیاد توصیه می کنند اعلام کردم! و گفتم چـقدر
خوب است انسان در سرمای گدا کش مثل بید بلرزد اما بخاری را اصلا زیاد نکند!سپس قبض را
خدمتشان دادم. نگاهی به قبض نموده،مدتی صامت شدند ولی بالاخر اشک از چشمانشــان جـاری
شد . اما این بار دیگراشک شوق و شعـف نبود.من خوشحال بودم که پـدر تـوانستند عکس الـعملی
نشان دهند و خدای ناکرده سکته نکردند ! هــمدیگر را در آغوش کشیدیم و من به یاد آن دو کبوتر
عاشق افتادم.اندیشیدم که چقدر آنان خوشبخت هستند و من در مقابلشان پشه هم نیستم چه برسـد به
عقاب! بهشان حسودی کردم که برای پروازشان هرگز محدودیتی قائل نیستنـد و شعاع حـرکتشان
را سهمیه بندی نمی کنند. حسودیم شد به همه چیزشان ...
شنیدید که می گویند وقتی شاد هستی آرام بخند تا غم بیدار نشود ؟ من به این سخن تاریخی عمل
نکردم و نتیجه اش را دیدم. از همه ی شما تقاضا دارم حتی اگر قبض با عدد منفی
نیز برایتان صادر شد ، شادی نفرمائید که بی شک در قبض بعدی ِ شما جبران خواهد شد