سلام به خدمت شما دوستان قرانی
در این تایپیك قصد دارم با یاری شما دوستان عزیز پند های حكت آموزی از قرآن و ائمه ی معصومین بنویسم و امیدوارم تا شما دوستان عزیز این پند ها را در زندگی خود به كار بندید.
کل آیتم ها 151
توبه در آخرین لحظات معاویة بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بودیم كه پیرمردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى كرد. لیكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادر زاده اش كه شیعه بود، او را در این سفر همراهى مى كرد. از قضا پیرمرد بیمار شد. برادر زاده اش را گفتم : اگر مذهب شیعه را بر عمویت عرضه بدارى ، امید است كه او (از عقاب الهى ) رهایى یابد! همراهان ، همگى گفتند: این پیرمرد را به حال خود واگذارید؛ چه او بر همان حالى كه هست نیكوست . لیك ، برادر زاده طاقت نیاورد و او را گفت : اى عمو! همه مدرم جز اندكى ، پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دین خدا خارج شدند. همچنانكه باید از رسول صلى الله علیه و آله و سلم اطاعت و پیروى مى كردیم ، بایستى از على بن ابى طالب علیه السلام نیز اطاعت و پیروى كنیم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، حق است . پیرمرد، نفسى كشید و فریاد برآورد: من آن چه را تو گفتى باور كردم . و سپس ، جانش از بدن خارج شد. پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام مشرف گشتیم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل كرد. ابو عبدالله علیه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض كرد: او جز در همان وقت ، بر چیزى از مذهب شیعه آگاهى نداشت ! امام فرمود: پس جز این ، از او چه مى خواهید؟! به خدا سوگند كه او به بهشت رفته است .
معاویة بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بودیم كه پیرمردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى كرد. لیكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادر زاده اش كه شیعه بود، او را در این سفر همراهى مى كرد. از قضا پیرمرد بیمار شد. برادر زاده اش را گفتم : اگر مذهب شیعه را بر عمویت عرضه بدارى ، امید است كه او (از عقاب الهى ) رهایى یابد! همراهان ، همگى گفتند: این پیرمرد را به حال خود واگذارید؛ چه او بر همان حالى كه هست نیكوست . لیك ، برادر زاده طاقت نیاورد و او را گفت : اى عمو! همه مدرم جز اندكى ، پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دین خدا خارج شدند. همچنانكه باید از رسول صلى الله علیه و آله و سلم اطاعت و پیروى مى كردیم ، بایستى از على بن ابى طالب علیه السلام نیز اطاعت و پیروى كنیم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، حق است . پیرمرد، نفسى كشید و فریاد برآورد: من آن چه را تو گفتى باور كردم . و سپس ، جانش از بدن خارج شد. پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام مشرف گشتیم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل كرد. ابو عبدالله علیه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض كرد: او جز در همان وقت ، بر چیزى از مذهب شیعه آگاهى نداشت ! امام فرمود: پس جز این ، از او چه مى خواهید؟! به خدا سوگند كه او به بهشت رفته است .
اخلاق عارف شیخ الرئیس در مقام عرفان مى گوید: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به كوچك تر، همان طور احترام مى كند كه به بزرگ تر، و از دیدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شود كه از دیدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالى كه به حق و همه چیز به این سبب كه خداوند را در آن مى بیند شادمان است ، و چگونه براى او همگان یكسان نباشند، در حالى كه همه نزد او اهل رحمت اند كه مشغول باطل اند. تا آن جا كه مى گوید: عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالى كه او از مرگ هراسى ندارد، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالى كه از محبت باطل بركنار است ، و او حقد و كینه ها را فراموش مى كند و چگونه چنین نكند در حالى كه ذكرش مشغول به حق است .
شیخ الرئیس در مقام عرفان مى گوید: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به كوچك تر، همان طور احترام مى كند كه به بزرگ تر، و از دیدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شود كه از دیدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالى كه به حق و همه چیز به این سبب كه خداوند را در آن مى بیند شادمان است ، و چگونه براى او همگان یكسان نباشند، در حالى كه همه نزد او اهل رحمت اند كه مشغول باطل اند. تا آن جا كه مى گوید: عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالى كه او از مرگ هراسى ندارد، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالى كه از محبت باطل بركنار است ، و او حقد و كینه ها را فراموش مى كند و چگونه چنین نكند در حالى كه ذكرش مشغول به حق است .
قرآن ، عرفان ، برهان
الهى ! قرآن و انسان و عرفان و برهان یكى اند و از هم جدایى ندارند، حسن را تاءحد جمعى ده !
عبور از دریا به وسیله بسم الله
جناب ثقة الاسلام كلینى در كتاب شریف اصول كافى از امام صادق علیه السلام روایت فرموده است كه : شخصى همراه حضرت عیسى علیه السلام بود تا به دریا رسیدند و با حضرت بر روى آب راه مى رفتند و از دریا مى گذشتند. این جانى است كه بر آب تصرف مى كند، این همان جا است كه مرده را زنده مى كند، و ابراء اكمه و ابرص مى نماید، و جان هاى مرده را زنده مى كند و حیات مى دهد، و هر كسى كه به تعلیم معارف حقه ، نفوس را احیاء مى كند عیسوى مشرب است . آن شخص دید كه بر روى آب مثل زمین هموار عبور مى كنند، در عین عبور به این فكر افتاد كه حضرت چه مى گوید و چه مى كند كه بر روى دریا این گونه راه مى روند، دید حضرت مى گوید: بسم الله ، از روى عجب به این گمان افتاد، كه اگر خودش از تبعیت كامل بیرون آید و مستقلا بسم الله بگوید، مانند حضرت مى تواند بر آب بگذرد، از كامل ، بریدن همان و غرق شدن همان ، استغاثه به حضرت ، روح الله نمود آن جناب نجاتش داد.
محب واقعى
امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله سخنان خداوند با حضرت موسى علیه السلام این بود كه خطاب به او فرمود:: اى پسر عمران ! دروغ گوست كسى كه بگوید: مرا دوست دارد؛ ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد؟! آیا محب ، مایل نیست كه با محبوبش خلوت كند؟! اى پسر عمران ! من دوستانم را مى شناسم ، وقتى فرا رسد، دیده آنان ، از قلب شان متحول شود و عقوبتم برابر چشمان شان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمایند و از روى حضور با من تكلم كنند. اى پسر عمران ! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت ، در ظلمات شب ، اشك ! مرا بخوان كه قریب و مجیبم خواهى یافت !
خداشناسى على (ع )
امام باقر علیه السلام از جدش امیر مؤ منان نقل مى فرماید كه : مردى برخاست و گفت : اى امیر مؤ منان ! با چه چیز خدایت را شناختى ؟ فرمود: با شكسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصمیم به انجام كارى گرفتم ، مانع شد و چون عزم كردم پس قضاى الهى با عزمم مخالفت نمود؛ پس دریافتم كه مدبر، كسى است جز من . مرد گفت : چه باعث شد شكر نعمت هاى او را به جاى آورى ؟ حضرت علیه السلام فرمود: به بلایا نگریستم كه خداوند، آن ها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت ؛ از این رو دریافتم كه او به من نعمت ارزانى داشته است ، پس شكرش را بر خود لازم دانستم . مرد پرسید: چرا لقایش را دوست دارى ؟ فرمود: چون دریافتم كه براى من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش را برگزیده ؛ دانستم كه مرا گرامى داشته و فراموشم نكرده است . پس مشتاق لقایش شدم .
در گردنه ماندن حمار شیخ
ابن خلكان در شرح حال ابو على جبایى گوید كه : ابوالحسن اشعرى با استادش ابو على جبایى مناظره اى دارد كه علما آن را نقل كرده اند و آن این است كه ابوالحسن اشعرى از وى پرسید: چه مى گویید درباره سه برادر كه یكى مؤ من و نیكوكار و پرهیزگار بود و مرد، و دومى كافر و فاسق و شقى بود و مرد، و سومى كودك خردسال كه در همان كودكى بمرد؟ این سه تن چگونه است ؟ جبایى در جواب گفت : زاهد در درجات است ، و كافر در دركات است ، و صغیر از اهل سلامت است . سپس اشعرى گفت : اگر صغیر بخواهد به سوى درجات زاهد برود آیا! او اذن داده مى شود؟ جبایى گفت : نه ، زیرا به او مى گویند: برادرت به سبب طاعات كثیرش به این درجات رسید و تو را آن طاعات نبود. اشعرى گفت : صغیر مى گوید: خدایا! تقصیر من نبود؛ زیرا تو مرا باقى نگذاشتى و مرا قدرت بر طاعت ندارى . جبایى در جواب گفت : بارى جل و على مى گوید: من مى دانستم اگر تو باقى مى ماندى گناه مى كردى و مستحق عذاب الیم مى شدى ، لذا رعایت مصلحت تو كردم . اشعرى گفت : برادر كافر مى گوید: یا اله العالمین ! همچنان كه حال برادر صغیر مرا مى دانستى ، به حال من نیز دانا بودى ، چرا مصلحت او را رعایت كردى و مصلحت مرا رعایت نكردى ؟ جبایى در جواب اشعرى بدو گفت : تو دیوانه اى ! اشعرى بدو گفت : نه ، من دیوانه نیستم ؛ بلكه حمار شیخ در گردنه بماند! سپس از جبایى منقطع شد و ترك مذهب وى كرد و اعتراضات بسیار بر گفته هایش داشت ، به طورى كه وحشت بزرگى در میان شان پدید آمد.
یاد خداوند
خداوند سبحان مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا # و سبحوه بكرة و اصیلا # هو الذى یصلى علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤ منین رحیما ؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را فراوان یاد كنید. و هر بامداد و شبانگاه تسبیحش گویید. اوست كه خود و فرشتگانش بر شما درود مى فرستند تا شما را از تاریكى به روشنى برند؛ زیرا خداوند با مؤ منان مهربان است .
آثار قرآن و قیامت امام صادق علیه السلام فرمود: در دیوان ها در روز قیامت سه اند: یكى دیوانى كه در او نعمت هاست ، دیگر دیوانى كه در آن حسنات است ، پس دیوان نعمت ها و حسنات را در مقابل یكدیگر قرار مى دهند كه دیوان نعم تمام حسنات را فرا مى گیرد و در خود فرو مى برد، و دیوان سیئات مى ماند. پس فرزند مؤ من آدم براى حساب خوانده مى شود. آنگاه قرآن در فراروى او در نیكوترین صورتى پیش مى آید و مى گوید: اى رب من ! من قرآنم و این بنده مؤ من توست كه خود را به تلاوت من رنج مى داد، و شب را در مدتى دراز به ترتیل در قرائت من مى گذرانید، و درگاه تهجد (شب نمازى و شب زنده دارى ) از چشمان او اشك جارى مى شد؛ پس او را خشنود گردان ، چنانكه مرا خشنود گردانید. امام فرمود: در آنگاه خداوند عزیز جبار مى فرماید: بنده من ! یمینت را (دست راستترا) باز كن ، پس آن را از رضوان خداى عزیز جبار پر مى كند؛ وشمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر مى كند. سپس به او گفته مى شود: این بهشتبراى تو مباح است ، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس چون آیه اى را قرائت كرد، درجهاى بالا مى رود.
امام صادق علیه السلام فرمود: در دیوان ها در روز قیامت سه اند: یكى دیوانى كه در او نعمت هاست ، دیگر دیوانى كه در آن حسنات است ، پس دیوان نعمت ها و حسنات را در مقابل یكدیگر قرار مى دهند كه دیوان نعم تمام حسنات را فرا مى گیرد و در خود فرو مى برد، و دیوان سیئات مى ماند. پس فرزند مؤ من آدم براى حساب خوانده مى شود. آنگاه قرآن در فراروى او در نیكوترین صورتى پیش مى آید و مى گوید: اى رب من ! من قرآنم و این بنده مؤ من توست كه خود را به تلاوت من رنج مى داد، و شب را در مدتى دراز به ترتیل در قرائت من مى گذرانید، و درگاه تهجد (شب نمازى و شب زنده دارى ) از چشمان او اشك جارى مى شد؛ پس او را خشنود گردان ، چنانكه مرا خشنود گردانید. امام فرمود: در آنگاه خداوند عزیز جبار مى فرماید: بنده من ! یمینت را (دست راستترا) باز كن ، پس آن را از رضوان خداى عزیز جبار پر مى كند؛ وشمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر مى كند. سپس به او گفته مى شود: این بهشتبراى تو مباح است ، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس چون آیه اى را قرائت كرد، درجهاى بالا مى رود.
وضو نور است اى دوست ! بدان كه ، وضو نور است و دوام در طهارت ، تو را به عالم قدس ارتقا دهد.
اى دوست ! بدان كه ، وضو نور است و دوام در طهارت ، تو را به عالم قدس ارتقا دهد.