سلام
واقعنی که آرزوی سلامتی و خیر و خوشی و البته فعالی دارم برای آقا رسول عزیز… چرا؟ چون میترسم که این طلسم صندلی داغ ایشون رو هم بگیره. آخه تا حالا هرکی نشسته روی این صندلی، بعدش یهویی غیبش زده؛ مثال بخواین، آقا میلاد آبی (آبی بیکران)، یلدا خانوم، روح زنگار زده… از هیچ کدوم هم خبری نیست…
والا منم اخیرا با شما آشنا شدم، اما ظاهرا شما از بروبچ پرسابقه اید، نه؟… |
مرسی . نه این طلسما شامل حال من نمی شه. خب اون بنده خداها هم شاید کاری براشون پیش اومده باشه که نتونستن بیان وگرنه کی بدش میاد که بیاد تو انجمنا.
من تقریبن پر سابقه ام البته نه خیلی زیاد.
| من که حدود هفت هشت ماهه که گذرم به انجمن هاست و خدا رو شکر که کمتر از این نشد… ممنون از امتیاز تپل مپلتون؛ خیلی مرسی… بعنوان اولین سوال؛ اون "پسر خندون" اتفاقی به ذهنتون رسید یا از مطالبم بهش رسیدین؟ |
خوشحالم که شما هم به جمعمون پیوستید. امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برا هم باشیم.
خواهش می کنم. قابل شما رو هم نداره.
خوب من یه لحظه روی اسمتون تمرکز می کردم و بعدش هر چی اول به ذهنم می رسید اونو می نوشتم.
| لغات؛ "شامبوس گامبولی" یعنی چی؟ از کجا اومده و ریشش چیه؟… |
یعنی خیلی باحال و ناز و خوشکل و این حرفا. فکر می کنم تو طنز ساعت خوش آقای رادش ازش استفاده می کرد. تو نقشی که عاشق بچه ها بود.
| بنظرتون کامل شدن انسان توی این دنیاس؟ چرا؟… |
بله تو این دنیاست. چون شما اگه موفق بشید و به سطوح بالا برسید ، دیگه مسئله ای به نام زندگی بعدی ندارید.
| احتمالا فکر نمیکنین اسم دیگه اون همه سوال توی ذهنتون همون فضولی باشه؟… |
اگه می خواستم اینطوری فکر کنم که به جایی نمی رسیدم
| برای هربار کنکور تقریبا چقد در روز مطالعه داشتین؟ دانشگاه چی قبول شدین (دولتی آزاد پیام جون…) و کجا؟… |
اولین باری که کنکور دادم خودمو کشتم . شب و روز می خوندم. ولی قبول نشدم. دومین بار که قبول شدم کل خوندنمو جع کنی 10 ساعت نمی شد. کلن می گم کنکور یه چیزه شانسیه. تو دانشگاه ساری . سراسری بود.
| توی سال 83 درستون رو با چه مدرکی تموم کردین؟… |
کاردانی
| این فالون که گفتین رو بیشتر معرفی کنین و همنطور کتاب رو… |
یه خواهشی ازتون می کنم که این اسمها رو کامل بگید. ممنون.
در ضمن این جز ادبیات ملل یا هر چیز دیگه ای نیست. فالون دافا یه روش تزکیه است.
آموزشی کرمانشاه بودم و بقیشو تهران سه راه تختی. سپاه.
| حقوقتون چقده؟(تفره نرین و به این فضولیم جواب بدین)… |
زیاد تومن. اینقده تومن.
| حالا بعد اینهمه فضولی هام، نظرتون رو دوباره در مورد من بگین؛ آیا هنوز هم دارم خوب پیش میرم؟... |
نظر من هنوزم عوض نشده. با این چیزا نمی شه یه نفر رو شناخت.
| در مورد اون آدم فضایی ها میخوام بدونم چطور به این نتیجه رسیدین که بمبشون اتمه و کامپیوتر از طرف اونهاست؟ اصلا آدم فضایی رو چطور تعریف میکنین؟ |
من نگفتم که بمبشون اتمه ، گفتم کوچکترین سلاحشون اتمه. در مورد اونا استادم به تفصیل در موردشون صحبت فرمودند.
من آدم فضایی ها رو تقریبن شبیه همون موجوداتی که تو فیلما نشون می دن توصیف می کنم.
| چرا کودک درونتون دختره؟ و چرا هر وقت بخواد اسمش رو عوض میکنه؟ |
خب خودش انتخاب کرده که دختر باشه. من تو این زمینه ها آزادش گذشتم. چون کلن موجود متنوعی هستش.
| تا حالا تونستین اونطوری که گفتین، روحتون رو از تن خارج کنین؟ |
بله تونستم. ولی همونطور که گفتم اینکار انرژی و تمرکز زیادی می خواد. چون اگه دقت نکنی می تونه خطرناک باشه.
| موسیقی چی کار میکنین؛ منظورم اینه که چه سازی رو میزنین؟ |
من سنتور می زنم.
| گفتین زندگیتون رو به هیچ بهایی نمیدین؛ میخوام بدونم، حتی به ماوراء هستی هم نمیدین؟ به ندونسته هایی و ندیده هایی که کمتر کسی دیده و فهمیدشون؟! |
حتی به اونا. چون وقتی به کمال برسم همه اونا رو خواهم فهمید.
| چند جمله قصار قشنگ که قبولشون دارین رو بگین |
یکیش همین جمله امضام.
2- شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو انتظارش را داشتی ، پس حال که به این جشن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص.
3- روزی رسد غمی به اندازه کوه ، روزی رسد شادی به اندازه دشت. افسانه زندگی چنین است عزیز ، در سایه کوه باید از دشت گذشت.
4- به طواف کعبه رفتم و گفتم: تو از خاکی منم خاک ، چرا باید به دور تو بگردم. ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم.
| خوش و شاد و شنگول باشید... |
ممنون