• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 17388)
دوشنبه 24/10/1386 - 15:27 -0 تشکر 24237
افتتاح پادگان جدید ....!!/

به نام خدا
گروهان به جای خود
1...2..3...4
1...2..3...4
1...2..3...4
خبردار
فرمانده نیکادل صحبت میکنه
سربازان و فرماندهان گرامی همانطور که مستحضر می باشید
در طی اشغال مباحثه و مصدوم شدن سرباز ها اختالالانی در روند پادگان به وجود آمد
که پادگان را تا حد انحلال و فرو پاشی مرز های برسا برد
اما به امید خدا سمت فرماندهان جدید  متعاقبا اعلام خواهد شد
افسر مین جانگو ببخشید افسر مکلارن به سمت معاون ارشد اینجانب می باشد

فرمانده یاسان هم یکی از در جات روی شانش ازش گرفته می شه یا یاد بگیره به فرمانده ی بالا دستش غر نزنه من پاد گان می خوام پادگان چی شد (قبلا کنکو ی بود ملاحضه اش را میکردیم )

سربازان توجه داشته باشند که هر چند فتح مباحثه در پی از دست دادن برسا برای ما شیرین بود
اما باید توجه داشته باشیم که شاه شوریده سران هنوز در جدال و دشمنی با ماست
وشاید باعث قطع و کمبود گازاین روز ها اون باشه 
 
در ضمن پس از انتخاب اسم که در تاپیک برسا یا اسم دیگه اعلام شده اسم اینجااز برسا به اسم جدید تغییر خواهد یافت
گروهان آزاد
متونید امروز را آزاد باشید و برای افتتاح پادگان جدید جشن بگیرید
سربازهای جدید از فردا می تونن اعلام آمادگی کنن
با تشکر
فرمانده ی کل قوای پادگان
مدیر انجمن طنز
نیکادل

يکشنبه 30/10/1386 - 16:48 - 0 تشکر 25694

با سلام!

همه برای مراسم معارفه ی فرمانده ی جدید نگین22 توی حیاط پادگان جمع شده بودند که صدای سقوط چیزی توجه اونها رو جلب کرد. همه ی سرها به سمت منبع صدا چرخید. گیگیلی جیغ زد: دراکولا...! فرار کنید.

نیکادل با تحکم گفت: سر جاتون وایسید! دراکولا کجا بود؟ این کسی نیست جز جواد پانچو...

یه دفعه کل پادگان با هم فریاد زد: شیره...!

نیکادل: یعنی چه؟ کی گفت این رو تشویق کنید؟

حسین طهوری: آخه شما یه جوری معرفیش کردید که یاد گزارش فوتبال افتادیم.

نیکادل: چشمم روشن! حتما دو دقیقه ی بعد هم می خواین بزنید با مواد منفجره چشم ما رو دربیارید.

حسین طهوری: نه! اصلا!

و بعد برای اینکه بحث رو عوض کنه گفت: راستی چرا این جواد اینجوری لباس پوشیده که آدم یاد فیلم های ترسناک و قاتلین زنجیره ای و دراکولا و غیره می افته؟

نیکادل: این چیزی که پوشیده اسمش پانچو هست. برای همین هم بهش می گن جواد پانچو.

جواد که از شدت سقوط از بالای دیوار پادگان هنوز گیج می زد به زحمت سرش رو بلند کرد و گفت: بله فرمانده! من رو صدا کردید؟

نیکادل: تو اینجا چی کار می کنی؟

جواد: من سرباز از جون گذشته ی این مرز و بوم هر جایی که به وجودم احتیاج باشه پیدام میشه.

نیکادل: خوب چرا اینجوری سر زده و از روی دیوار؟

جواد: اولا خودتون گفتید سرزده وارد بشیم ثانیا خواستم با رد شدن از روی دیوار آمادگی بدنیم رو به رخ این سربازهای تازه وارد بکشم ولی از سرعت عملم توی بالا رفتن از دیوار اونقدر خوشحال شدم که یادم رفت روی دیوار هستم وقت خواستم بیام به سمت شما افتادم.

نیکادل: آفرین به این همه هوش!!! در ضمن من کی گفتم سرزده وارد بشین؟

جواد: نمی دونم اینها می گفتن شما گفتین!

نیکادل: من گفتم موهاتون رو بتراشید؟که تازه بعدش هم تخفیف دادم و گفتم فقط کوتاهش کنید.

جواد:ولی فرمانده نشنیدید که شاعر میگه: «نه هر که سر بتراشد قلندری داند.»؟

نیکادل: فعلا که من فرمانده ی شما هستم نه شاعر!

جواد: ولی فرمانده شما اگه اجازه بدید که سربازها موهای بلند داشته باشن هم بر خصوصی بودن پادگان تاکید بیشتری میشه، هم کلاس پادگان بالاتر میره چون شبیه سربازهای هخامنشی میشن و هم سربازان بیشتری جذب میشن.

نیکادل: کلاس ملاس رو بی خیال! فقط بگو ببینم مطمئنی که سربازان بیشتری جذب میشن.

جواد: بله، صد در صد.

نیکادل: خیلی خوب آزادید که موهاتون رو بلند کنید!

در این لحظه تمام سربازان شروع به سوت و دست زدن برای جواد پانچو کردن و گ،ح،ط ،ل ،م ،الف،ب،پ،ت،ث،ج،چ و باقی حروف الفبا(که برای طولانی نشدن اسمشون رو نمیاریم) جواد پانچو رو روی دستشون بلندکردند و به هوا پرتاب می کردن که یکدفعه نسیم شمال جارچی پادگان داد زد:«وقت ناهاره...!» و سربازان به سمت غذا خوری یورش بردن و این باعث شد که جواد پانچو برای دومین بار در کمتر از ربع ساعت با شدت روی زمین سقوط کنه.جواد هم در حالی که یک دستش رو به کمرش گذاشته بود و داشت به سختی از روی زمین بلند میشد تا به سمت غذا خوری بره زیرلب گفت: حالا خوبه که از غذای اینجا ناراضی هستن و اینجوری به طرفش حمله می کنن!

* * *

بعد از ناهار جواد در حالی که مواظب بود کسی نبینتش و صداش رو نشنوه آروم به گیگیلی گفت: برنامه شورش چه طور پیش میره؟

گیگیلی: خوب پیش میره فعلا در مرحله ی برنامه ریزی هستیم و در عین حال داریم یکی یکی سربازهای ناراضی رو با خودمون همراه می کنیم.

جواد: خوبه ولی حتما حواستون به نگین22 باشه. اون یه روانشناسه و این یعنی اینکه خیلی خطرناکه.

گیگیلی: برای تو خطرناکه که دیوونه ای برای ما که خطر ناک نیست.

جواد: خیال کردی! اتفاقا برای دیوونه هایی مثل من خطرناک نیست این روانشناس ها اگه از پس ما برمیومدن که این همه دیوونه و تیمارستان توی دنیا نبود. ولی تو کافیه چند دقیقه بهش مهلت بدی تا چنان با اون شیوه های روانشناسانه اش روی مخت کار کنه که هرکاری بگه بکنی.

گیگیلی: واقعا!؟ حالا ما باید چه کار کنیم؟

جواد: نگران نباش! شاه شوریده سران(قب) تعالیم لازم رو به من داده. هیچ چیز برای یه روانشناس بدتر از این نیست که دچار اختلالات روانی بشه!

گیگیلی: خوب به فرض که بشه چه فایده ای برای ما داره؟

جواد: فایده اش رو بعدا می فهمی! فعلا یادت باشه که موقع شورش باید اون رو گروگان بگیریم.

گیگیلی: تو که میگفتی خطرناکه و با حرفاش گولمون میزنه حالا میگی گروگان بگیریمش؟ اینطوری که بهتر فرصت گول زدن ما رو پیدا می کنه.

جواد: به هر حال باید ریسک کرد. ولی در عوض بعد از موفقیت ما، اون «سندرم استکهلم» می گیره و دیگه برای ما خطری نداره!

گیگیلی: چی می گیره؟

جواد: سندرم استکهلم.

گیگیلی: خوب همینی که میگی چی هست؟

جواد:من هم دقیق نمی دونم مثل ایکنه اسم یه بیماری روانیه. ولی وقتی شاه شوریده سران(قب) گفته حتما یه چیزی می دونسته.

گیگیلی: خیلی خوب حالا فعلا تا بهمون مشکوک نشدن باید بریم.بعدا بیشتر در این باره صحبت می کنیم.

جواد: خیلی خوب بریم.

فعلا خداحافظ!

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه  در  کم خردی  از همه عالم بیشم
«حافظ»
يکشنبه 30/10/1386 - 17:13 - 0 تشکر 25706

1...2...3...4..

1...2...3...4..

1...2...3...4..

گروهان به جای خود فرمانده نیکادل وارد می شود

ف نیکادل : گروهان آزاد

می بیبنیم چند روزی رانبوده ایم یم سر رشته ی امور از دستمان بیرون آمده

اما ایرادی ندارد به تمام سربازان تازه وارد خوش آمد عرض می کنیم

و از آنجایی که مراحل اداری طول می کشد جواب نامه هایشان را در روزهای آتی میدهیم

در ضمن هفته دیگر روز برگزاری آزمون  ورودی فرمانده هان می باشد

هر کس تمایل داره خودش را آماده کنه امتحان به صورت شفاهی میباشد

پس از آن مصاحبه

و بعد از آن گزینش می باشد

فر مانده هان برسا هم با داشتن سهمیه می توانند در این آزمون شر کت کنند

يکشنبه 30/10/1386 - 19:4 - 0 تشکر 25716

بسم رب الحسین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

*********************************

سلام

گیگیلی و جواد از هم جدا میشن(در حالیکه زیر نگاه تیزبین سایر سربازها و افسران هستن به خصوص لایک مون چون جاش از همه بالاتره بهتر میدید همه چیرو)

من در حالیکه اونور حیاط داشتم فوتبال بازی میکردم صدا کردم گیگیلی رو:

ی:گیگیلییییییییییییییییی؟؟؟؟

فکر کردید میشنوه؟؟؟عمراااااا من از این شانس ها ندارم تا بیست بار صدا نکنم که کسی نمیشنوه

گیگیلییییییییییی؟؟؟

دفعه بیستم:گیگیلییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گ: احساس میکنم یه کسی داره خودشو میکشه میگه گیگیلی

ی:ای بترکی خوب منم

گ:ای وای ببخشید تویی...ها؟؟؟

(گیگیلی یه ننه ای داره همیشه میگه ها اینم به اون رفته،خدابیامرزتش)

ی:میای نخود چی بخوریم غیبت کنیم؟!؟!؟!

گ:نه بابا من روزم...

ی:اشکالی نداره

گ:واااااا

ی:باور کن میدونی چرا؟؟؟چون هیچ کدوم نمیره تو دهنت که...

گ: اوکی پس بریم

هر دومون هلک هلک نههههه مثل دو خانوم متشخص متجدد متمدن متحول ...میریم تکیه میدیم به دیوار میشینیم رو زمین پاهامو جمع میکنیم و نخود ها رو میگیریم دستمون

گ:از کی شروع کنیم

ی:چرا اینقدر ذوق داری؟؟؟از فرمانده نیکادل

گ:نههههه از لایک مون

ی: نهههههههههه نهههه داره نگامون میکنه...

گ:کو؟؟

ی:اوناها اون بالا...تابلو نکن...

گ:اوکی از نیکی شروع کن

ی:ااااااااااا ااااااااااا دیدی این فرمانده چینقذه کنده؟؟؟؟دیدی جدیدا چقده بساز شده؟؟؟ دیدی گذاشت موهامون رو کوتاه نکنیم؟؟؟

گ:نههههههههه ندیدم...

ی: ای خداااااااا...بگذریم

گ:حالا بیا از نگین بگیم.

اااااااا ااااااااااا دیدی این نگینو؟؟؟

ی: نه تا حالا ندیدمش...

گ:منم ندیدم...

ی:خب بیا از یکی دیگه بگیم

دیدی این خانم گلو؟؟؟

گ: نهههههههههه من اخرشم نفهمیدم کدوم بود چرا مثل آدم توضیح نمیدی؟؟؟ کدومشون بود؟؟؟

ی:خودمم درست یادم نیست.

ملتی که زیر چشمی دارن نگامون میکنن:ایییییییی خاک بر سرت یلدا تو که هیچ کسی رو نمیشناسی مرض داری غیبت میکنی؟؟

(من که نشنیدم)

گ:اهاااااان بیا از معاون ارشد بگیم

ی:ایولللل آره دیدی؟؟؟

گ:نههههه گناه داره آخه دلم نمیاد

دوباره همون ملت: لا اله الا الله

ی:نسیم شمال...

گ:نهههههههههه میخوام سوتشو بگیرم ازش بشنوه ناراحت میشه

ی:اوکی باشه

ی با هیجان: شاه شوریده سرااااااااااااااااااان

گیگلی تا میشنوه سریع پا میشه و میگه: جاوید باد شاه شاهان خان خوانین شوریده شوریدگان جواد پانچو

سریع احترام میگذاره و بعد نخودشو محکم میزنه رو دستش وکمونه میکشه زاویش زیاد میشه میره طرف اسمون جوری که داره از دیوار رد میشه که ییهوووووو شترقققققققققققققق

یله درست حدس زدید این صدای جواد بود که برای بار سوم با پشت به زمین خورد

ی: هیییییییییییییییییییییییییی

جواد:اخخخخخخ...چشمم بترکی گیگیلی با این نخود پرت کردن...چشممم...کمرم

ی:گیگیلی کو؟؟؟

ج:فرار کرد؟؟

ی:نه بابا کی فرار کرد پاشو ببینم

ج:نه جام خوبه تشکر بفرما بشین تو رو خدا زشته من واستادم تو واستادی

ی:پاشوووووووووووو

جواد پامیشه و ....

بگیر جلو چشم اون بچه رو...نمیدونم چرا داستان های من همش صحنه های خوفناک داره!!

گیگیلی پخش زمین شده و لههههههههه به معنای واقعی شده

کاردکمو در میارم و شروع میکنم به جمع کردن...هی همینجور میخراشم زمینو و جمعش میکنم و میریزم تو خاک انداز که کراندار میاد جیغ و ویغ که خواهر زادم چش شد؟؟؟

خلاصه جمعش میکنیم و با چسب و ...(هه هه ) و اینا میچسبونیمش به هم و یه گیگیلچه/گیگیلک در میاریم

توضیح: خب نتونستم کامل از رو زمین جمع کنم خیلی چسبیده بود.

گ:آخخخخ جاوید بادی ولی چقدر سنگینی

ج:نه بابا من نه منم...

توضیح: من نه منم نهههههه...ای خدااااااا...من نه(9)منم...

(حالا همون ملت انگشتاشونو تو این یخما اوردن بیرون و شروع کردن به حساب که میبینن کم میاد پوتین ها و جوراباشون رو در میارن و دوتا مونده به انگشت کوچیکه میفهمن که میشه 18 کیلو)

گیگیلک رو که جمع کردیم تازه یادمون افتاد که چی شده شروع کردیم چپ چپ نگاه کردن بهش که اونم خجلت زده هی سوت میزنه سرشو میخارونه

اخرش خجالت میکشه میخواد پاشه که یهو پاش به موهاش گیر میکنه(خب بابا موهاش تا کف پاش میرسه)

و فرار میکنه با خونسردی البته...

ی: عجججب خوبه چیزی نگفتیم هاااااااا

گ: خب دیگه کی رو بگیم؟؟؟

ی: نمیخواد دیگه کسی رو بگی برم میلم رو جواب بدم...یه ساعته دارم مینویسم

حیاط رو یه سکوت عجیبی برداشته

هلک و هلک نهههههه همون بالایی ها میریم اونور میبینیم همهههههه آقا همههههههه هاااااا از عسل و یاسان و نیکادل و نگین و حسین طهوری و مک لارن و خانم و گل و فال نیک و مریم و بقیه که یادم نیست بگیر برو تااااااااا بقیه دیگه نشستن اونور حیاط نخور به دست جملگی میگن:

اااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا دیدین این یلدا چقده بیمزه استتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ااااااااااا اااااااااااا اااااااااا هووووووووووپ(این صدای دستشون بود که نخودو پرت کردن تو دهنشون)

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

این صدای ملت بود که نخودای همگیشون خورد تو چش و چالشون

هه هه هه

نتیجه اخلاقی: غیبت نکنید زشته زشته

سوال مطرح شده در ذهن خوانندگان: چرا دیو سیاه این قصه به سزای اعمالش نرسید

یلدا گفت غیبت کنیم اونوقت همه آسیب دیدن جز خودش

جواب خودم: دیگه دیگه!!

جواب واقعی خودم: من تنها شما را دعوت کردم شما خود شتابان به سویم شتافتید

یوهاهاهاهاها

**سلام بر حسین**

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
يکشنبه 30/10/1386 - 21:19 - 0 تشکر 25744

بعد از اینکه یلدا گیگیلی رو از رو زمین با جارو جمع کرد اِ نه ببخشید انگار با کاردک جمع کرد خب حالا هرچی لایک مون که تا اون لحظه داشت اونا رو نگاه میکرد با یه عصبانیت بی سابقه ایی به سمت اونا رفت تا ازشون بپرسه که چی داشتن راجبش میگفتن همینجوری داشت تند و با سرعت به سمتشون میرفت هی رفت و رفت و رفت ... همچنان رفت تا بالاخره به دیوار اونور حیات پادگان رسید و یدفه دید که اونا نیستن (آخه یادش رفته بود از دور که میاومد نگاه کنه ببینه هستن یا نه ) بعد به فکر فرو رفت: ینی کجا میتونن رفته باشن

و چون تازه به پادگان اومده بود و پادگانو نمیشناخت شروع کرد به جستجو این ورو بگرد، اون ورو بگرد، والا ندیدم بلا ندیدم به سنگ تق توق ندیدم به جوز لق لوق ندیدم...اِ ...اِ....اِ انگاری اونجا پشت حیات یه در خیلی کوچیک و پوسیده بود از روی کنجکاوی آروووم آرووووم به سمت در رفت در حالی که کم کم داشت میترسید آخه اون دور و ورا هیشکی نبود و هوا هم تاریک شده بود و ماه دراومده بود گویا شب 14 هم ،هم بود چون قرص ماه کامل شده بود_البت این موضوع به داستان ربطی نداره به علت ارادت خاصی که به ماه داریم گفتیم یه نقشی هم به اون بدیم_دیگه به در رسیده بود دستشو گذاشت روی در تا حلش بده

\/\/\/\/\//\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/...وبالاخره فرابنفش واسه همین شما دیگه نمی تونید ببینید

تعجب نکنید این ارتعاشات جیغ لایک مونِ

||||||||||||||||||||||||||||||

||||||||||||||||||||||||||||||

||||||||||||||||||||||||||||||

|||||||||||||||||||||||||||||||

_این هم موهای لایک مونِ که سیخ شده. (چقدم موهاش پره ماشالا) (در اینجا یه تک پا باید به پاورقی مراجعه کنید و برگردید)

و همه اهالیه پادگان ریختن تو ی حیات که ببینن چی شده در حالی که از توی گوشاشون دود درمی اومد آخه ای سی سوزونده بودن لایک مون رو دیدن که با همون اوضاع ذکر شده در بالا عین میخ وایساده همونجا و داره میگه من من من من …. ودیگه چیزی نمیتونست بگه. اهالی پادگان هم به این نتیجه رسیدن که بهتره فعلآ ببریمش توی خوابگاه تا یخورده استرحت کنه گیگیلی هم سریع پرید توی آشخور خونه تا یه آب طلایی، آب قندی چیزی درست کنه بیاره ولی هیچی پیدا نکرد ناچارآ یه سوسک از رو دیوار گرفت و سرشو زیر آب کرد تا خفه شد و با یه قشق چایی خوری همش زد و اورد واسه لایک مون و تا ته به خوردش داد تا یخورده حالش بهتر شدبعد گیگیلی و یلدا با هزار زور و زحمت زیر دستشو گرفتن تا ببرنش.اما هر چی زور میزدن از چارچوب در تو نمیرفت و ملت مونده بودن که چیکار کنن که یدفه متوجه موهاش شدن که سیخ شده و چون خیلی بلند بوده به بالای در گیر کرده.

فال نیک:بفرما گاومون زایید حالا چیکارش کنیم.

ح.ط:بذاریم تا صب همنجا بمونه

آبی:نه بابا یخ میزنه

.

.

.

وهر کس چیزی گفت تا بالاخره سرما بر اونا قالب شد و تصمیم گرفتن برن تو فکر کنن .

یک ساعت بعد

لایک مون دیگه شبیه استالاگمیت(فکر کنم همون قندیلایی که تو غارها هست) شده بود

واونا همچنان داشت فکر میکردن که چیکار کنن.

داخل خوابگاه

گیگلی:من میگم باید سشوارش کنیم.

یلدا:نه دیوونه مگه نمیدونی فرمانده سشوارو ممنو کرده .

گیگیلی:میدونم منظورم این بود که خودمون یجوری سشوار درست کنیم

رجدیت:چجوری؟؟؟؟؟؟؟

گ:الان میگم.وبه همه گفت که بیان توی حیات.

بعد گفت که همه دور لایک مون حلقه بزنن

بعد گفت حلقه رو تنگ تر کنن

بعد گفت حالا نفسا توسینه حبس

و تا اینجا همه دستورات گیگیلی مو به مو انجام شد

گ:آماده،

گ:فوووووووووووووووووووووت

و بدین ترتیب موهای لایک از هر سو سشوار شد و به مدد و یاری نفس دوستان وارد خوابگاه شد.

و آن شب ل م تا صبح پلک بر هم نذاشت.

هنوز هیچ کس نمیداند چه بر او گذشته است.

باید تا صبح صبر کرد.

_قابل توجه یلدای عزیز باید بگم که ماه در این عصر اخیر به علت استفاده از شامپوهای تقلبی موهاش ریخت و اینگونه تاس شد وگرنه در سندات تاریخی بدست آمده نام قدیمِ ماه چل گیسو بوده و مون بکار رفته در شناسه بنده هم استعاره از همان ماه قدیمیست.

عشق ، به امپراتوران عرصه ي بخشش تعلق دارد نه گدايان ويرانه هاي توقع و انتظار

گل
دوشنبه 1/11/1386 - 1:17 - 0 تشکر 25784

بعد از اینکه یلدا گیگیلی رو از رو زمین با جارو جمع کرد اِ نه ببخشید انگار با کاردک جمع کرد خب حالا هرچی لایک مون که تا اون لحظه داشت اونا رو نگاه میکرد با یه عصبانیت بی سابقه ایی به سمت اونا رفت تا ازشون بپرسه که چی داشتن راجبش میگفتن همینجوری داشت تند و با سرعت به سمتشون میرفت هی رفت و رفت و رفت ... همچنان رفت تا بالاخره به دیوار اونور حیات پادگان رسید و یدفه دید که اونا نیستن (آخه یادش رفته بود از دور که میاومد نگاه کنه ببینه هستن یا نه ) بعد به فکر فرو رفت: ینی کجا میتونن رفته باشن

و چون تازه به پادگان اومده بود و پادگانو نمیشناخت شروع کرد به جستجو این ورو بگرد، اون ورو بگرد، والا ندیدم بلا ندیدم به سنگ تق توق ندیدم به جوز لق لوق ندیدم...اِ ...اِ....اِ انگاری اونجا پشت حیات یه در کوچیک و پوسیده بود از روی کنجکاوی آروووم آرووووم به سمت در رفت در حالی که کم کم داشت میترسید آخه اون دور و ورا هیشکی نبود و هوا هم تاریک شده بود و ماه دراومده بود گویا شب 14 هم ،هم بود چون قرص ماه کامل شده بود_البت این موضوع به داستان ربطی نداره به علت ارادت خاصی که به ماه داریم گفتیم یه نقشی هم به اون بدیم_دیگه به در رسیده بود دستشو گذاشت روی در تا هلش بده

\/\/\/\/\//\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\...و بالاخره فرا بنفش واسه همین شما نمیبینید

تعجب نکنید این ارتعاشات جیغ لایک مونِ

||||||||||||||||||||||||||||||

||||||||||||||||||||||||||||||

||||||||||||||||||||||||||||||

|||||||||||||||||||||||||||||||

_این هم موهای لایک مونِ که سیخ شده. (چقدم موهاش پره ماشالا) (در اینجا یه تک پا باید به پاورقی مراجعه کنید و برگردید)

و همه اهالیه پادگان ریختن تو ی حیات که ببینن چی شده در حالی که از توی گوشاشون دود درمی اومد آخه ای سی سوزونده بودن .لایک مون رو دیدن که با همون اوضاع ذکر شده در بالا عین میخ وایساده همونجا و داره میگه من من من من …. ودیگه چیزی نمیتونست بگه. اهالی پادگان هم به این نتیجه رسیدن که بهتره فعلآ ببریمش توی خوابگاه تا یخورده استرحت کنه گیگیلی هم سریع پرید توی آشخور خونه تا یه آب طلایی، آب قندی چیزی درست کنه بیاره ولی هیچی پیدا نکرد ناچارآ یه سوسک از رو دیوار گرفت و سرشو زیر آب کرد تا خفه شد و با یه قشق چایی خوری همش زد و اورد واسه لایک مون و تا ته به خوردش داد تا یخورده حالش بهتر شدبعد گیگیلی و یلدا با هزار زور و زحمت زیر دستشو گرفتن تا ببرنش.اما هر چی زور میزدن از چارچوب در تو نمیرفت و ملت مونده بودن که چیکار کنن که یدفه متوجه موهاش شدن که سیخ شده و چون خیلی بلند بوده به بالای در گیر کرده.

فال نیک:بفرما گاومون زایید حالا چیکارش کنیم.

ح.ط:بذاریم تا صب همنجا بمونه

آبی:نه بابا یخ میزنه

.

.

.

وهر کس چیزی گفت تا بالاخره سرما بر اونا قالب شد و تصمیم گرفتن برن تو فکر کنن .

یک ساعت بعد

لایک مون دیگه شبیه استالاگمیت(فکر کنم همون قندیلایی که تو غارها هست) شده بود

واونا همچنان داشت فکر میکردن که چیکار کنن.

داخل خوابگاه

گیگلی:من میگم باید سشوارش کنیم.

یلدا:نه دیوونه مگه نمیدونی فرمانده سشوارو ممنو کرده .

گیگیلی:میدونم منظورم این بود که خودمون یجوری سشوار درست کنیم

رجدیت:چجوری؟؟؟؟؟؟؟

گ:الان میگم.وبه همه گفت که بیان توی حیات.

بعد گفت که همه دور لایک مون حلقه بزنن

بعد گفت حلقه رو تنگ تر کنن

بعد گفت حالا نفسا توسینه حبس

و تا اینجا همه دستورات گیگیلی مو به مو انجام شد

گ:آماده،

گ:فوووووووووووووووووووووت

و بدین ترتیب موهای لایک از هر سو سشوار شد و به مدد و یاری نفس دوستان وارد خوابگاه شد.

و آن شب ل م تا صبح پلک بر هم نذاشت.

هنوز هیچ کس نمیداند چه بر او گذشته است.

باید تا صبح صبر کرد.

_قابل توجه یلدای عزیز باید بگم که ماه در این عصر اخیر به علت استفاده از شامپوهای تقلبی موهاش ریخت و اینگونه تاس شد وگرنه در سندات تاریخی بدست آمده نام قدیمِ ماه چل گیسو بوده و مون بکار رفته در شناسه بنده هم استعاره از همان ماه قدیمیست.

عشق ، به امپراتوران عرصه ي بخشش تعلق دارد نه گدايان ويرانه هاي توقع و انتظار

گل
دوشنبه 1/11/1386 - 9:40 - 0 تشکر 25812

زمان :‌شب همون روز

مكان : آسایشگاه همون پادگان

كل سربازها مثل یه حلقه دور جواد پانچو جمع شدن و ما كراندار رو گذاشتیم بیرون تا كشیك بده و اگه كسی اومد به ما خبر بده . ( پیشنهاد من بود كه كرانداربره بیرون . درسته داییمه اما باید اون شب رو سرش تلافی كنم . یوهاهاها )

ج.پ: خوب دوستان .. شاهدید كه اینا داره به هر ساز ما می رقصن ! گفتیم سرباز بی مو نمیشه اومدن گفتن خوب مو نتراشید . كه البته این از ذكاوت من بود كه تونستم نیكادل رو گول بزنم . گفتیم كیفیت غذا خوب نیست اومدن یه كافی شاپ زدن . یه رستوران هم زدن . گیگیلی تو اینجا هم می تونی به فست فود خوردنت ادامه بدی رفیق !

گ : ( از شوق ، چشماش برق میزنه و میگه : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شاهان ،‌شاه شوریده سران ... )

ییهو صدایی آشنا به گوشمون می رسه . آره صدای خودشه . دایی كرانداره . دیدیم هی میگه : سیاهی كیستی ؟‌ سیاهی كیستی ؟ ‌اسم شب ؟ رمز شب ؟ سیاهی مگه من با تو نیستم بگو كیستی ؟ لال بمیری بگو كیستی ؟ ... و ما سریع ورجییدیم به طرف پنجره . دیدیم رنگ از رخسار كراندار بار سفر بربسته و یه سیاهی داره بهش نزدیك میشه . نزدیك میشه و نزدیك میشه . هی نزدیك میشه . آخه نمی دونید كه چقدر نزدیك شد ! ییهو دیدیم بعلههههههه . ح.ط هست كه با یه آفتافه دستش داره از دشوری اونور پادگان میاد . كه همه یه نفس راحت كشیدیم و رفتیم سراغ ادامه حلقه گردمون .

ج.پ : داشتم چی می گفتم گیگیلی ؟

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ داشتید از تحولات به وقوع پیوسته سخن می راندید .

ج.پ : اوكی . آفرین گیگیلی كه نافتو با شورش بریدن كه تو همه قصه ها میخوای شورش كنی ! یادم باشه تو رو به سمت معاونی خودم انتخاب كنم .

باید یه دلیل دیگه برای شورش پیدا كنیم .

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ من بگویم ؟

ج.پ : بگو معاون

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ بگوییم ما كافی نت نداریم . ما بی اینترنت و انجمن های تبیان دیگر دلیل و انگیزه برای زنده ماندن نخواهیم داشت . آنها یك مشت سرباز بیحال را می خواهد چه بكنند ؟ ما مثلا سرباز جان بر كف این پادگان هستیم . ما بر انها حقی داریم محفوظ .

ج.پ : آفرین گیگیلی . پیشنهاد خوبیه . به شاه شوریده سران می گم برات از اون پیتزاهایی كه دوست داری بخره .

كه ناگهان یلدا ساز مخالفت را به چه زیبایی می نوازد و می گوید : گیگیلی تو چرا آدم نمیشی ؟‌همین تو بودی كه اون ننه خدابیامرزتو دق دادی . چقدر گفت پیتزا نخور . چقدر سرب داغ ریخت تو دهنت . چرا عبرت نمی گیری ؟ تو هم عاقبتت میشه مثل اون دختره هااااااا ! درسته قضیش با تو فرق می كنه اما وقتی سر اون پیر مرد رو گول مالید خدا سزاشو داد و افتاد ته دره .

كه ملت با تعجب به راوی میگن : این چه ربطی به موضوع داشت ؟ و راوی میگه : هیچی بابا ! سفارش شده بود از گذشته ای نه چندان دور چیزهایی را یادآوری كنم محض انبساط خاطر !

ج.پ ادامه می دهد : همین فردا نقشه مون رو عملی می كنیم . باید تا قبل از اینكه فرموندهان پادگان سر و سامونی به اینجا بدن ، كارو تموم كنیم . باید با خصوصی سازی سازمانها مبارزه كنیم . باید همه چی دولتی باشه . خصوصی سازی یعنی چی ؟

كه ملت میگن : بابا بی خیال . با اصل 44 هم مشكل داری ؟ وارد مسائل سیاسی نشو . نمیخوای كه به عنوان تنبیه بری دشوری ها رو بشوری ؟ اینجا موش داره . موش گوش داره . این فرموندهان هم هوش ندارن كه یه كاری دستمون میدن .

ج.پ : باشه . حق با شماست . پس وقتی من فردا گفتم : كلنگ و سنگ و شیشه ... سرباز بی كافی نت نمیشه . شما بریزید تو حیاط . هر كی هر چی تونست بشكنه . از گاوصندوق پول بردارید . درجه هاشونو بردارید . من نمی دونم چرا از بچگی عاشق قوم مغول بودم ! تعلق خاطر عجیبی به این شخص بزرگوار دارم !

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ چون ما هنوز بی امكانات هستیم و گاز اشك آور در اختیار نداریم پیشنهاد می كنم از جورابهای پسر عمویم مراد استفاده كنیم . خیلی بوی مطبوعی دارد . همه را مست و مدهوش خواهد كرد .

ج.پ : كه اینطور . خوبه .. خوبه

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ برای دیوانه كردن فرمانده نگین نیز پیشنهادی دارم .

ج.پ : بگو معاون

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ كافیست طی یك عملیات انتحاری فرمانده نگین را دزدیده و به صندلی ببندیمش و سوالاتی كه جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ از یلدا در صندلی داغ پرسید از او نیز پرسیده شود . فكر نمی كنم او به قَدَری یلدا باشد ! و 3soot ( صوت ، سوت ، ثوت ) دیوانه خواهد شد . حالا هر چه می خواهد روانشناس باشد .

ج.پ : آفرین گیگیلی . شیری كه ننه ات بر تو خورانده بارها حلالت باشد .

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ ( در این جا به مدت نیم ساعت برق خونه راوی میره . نگران نباشید . داستان توی ورد سیو شده ) من فقط شش ماه شیر خورده ام . از طفیلی با فست فود ( شیرخشك ) بزرگ شده ام !

ج.پ :‌بمیرم برات . هق هق

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ من پیشنهادی دیگر نیز نیز دارم .

ج.پ : بگو جانم بگو . اگه پیشنهاد خوبی باشه پانچویی كه در پا دارم میدم به تو و تو بعد از من رئیس شائلین نه ببخشید رئیس صنف پانچوداران میشی .

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ من می گویم كه دم یكی از این فرماندهان رو ببینیم و با او طرح رفاقت بریزیم . روزی به دردمان خواهد خورد .

ج.پ : یك كارت صد آفرین دیگه برای تو . پیشنهاد تو كیه ؟

گ : جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شورندگان ، شاه شوریده سران ؛ به نظرم معاون ارشد ، افسر مك لارن گو از همه مناسب تر است . زیرا او سازش خوبی دارد . مهربان است . با هر گونه محدودیت و سختگیری مخالف است . فقط می گوید : زشته ..زشته .. بدین ترتیب من می توانم انتقامم را از فرمونده نیكادل نیز بگیرم . چونم مرا در همایش تهدید كرد . البته من گفتم تظار نخواهد گذاشت كوچكترین گزندی به من برسد . زیرا او شوالیه گارد سلطنتی كاخ باكینگهام در مجاورت الیزه مافوق كاخ ورسای كه سفید است می باشد .

در ضمن منفعتی دیگر نیز از آن ما خواهد شد . افسر مكلارن یك مزرعه كشت سیر دارد . می توانیم سیرهایش را از او غصب كنیم و به ساختن مواد منفجره و گازهای شیمیایی سیردار مشغول شویم .

كه این دفعه جمع با تكان سر و برآوردن سوت و صوت و ثوت و صوط و سوط و ثوط به تشویق این اعجوبه پرداختند .

باز صدای دایی كراندار آن شجاع بیكران آبی رنگ به گوش می رسد كه می گوید : سیاهی كیستی ؟ اسم شب ؟‌رمز شب ؟‌سیاهی جون ننت بگو كیستی ؟ اگه نگی كیستی او هاپوی معروف پادگان رو می فرستم كه دنبالت كنه !

كه صدا میگه : من لایك مون هستم ... كه همه از تو آسایشگاه داد میزنن :‌نذار بیاد تو .. نذار بیاد تو .. این نفوذیه .. این ستون پنجمه .. یه جوری دست به سرش كن . كه لایك مون پر روح تر از این حرفاست و میخواد به هر نحو ممكن بیاد تو . اما ما فرز تر از این حرفاییم و زود مثل بچه هایی كه ساعت 9 می خوابن میریم می خوابیم به امید فرداهایی روشن تر ...

( به قول ننه خدا بیامرزم كه نور به قبرش بباره : من تنها شما را دعوت کردم شما خود شتابان به سویم شتافتید )

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 1/11/1386 - 9:56 - 0 تشکر 25819

دوستان

اگه كمی طولانی و خنك از آب در اومد مرا عفو نمایید . به حق نون و نمكی كه به هم غرض دادیم عفو نمایید .

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 1/11/1386 - 12:30 - 0 تشکر 25845

با سلام!

من نمی دونم جواد چش شده بود که این طوری صحبت می کرد لذا پاره ای توضیحات روشنگر در باره ی این موارد مطرح شده می دهیم.

جواد: باید با خصوصی سازی سازمانها مبارزه كنیم . باید همه چی دولتی باشه . خصوصی سازی یعنی چی ؟

این اصلا از حرف های جواد نیست اون می دونه اگه از این حرف های سر بر باد ده بزنه در کسری از ثانیه چنان حالش رو می گیریم تا دیگه از این حرف ها نزنه!

جواد: اگه پیشنهاد خوبی باشه پانچویی كه در پا دارم میدم به تو و تو بعد از من رئیس شائلین نه ببخشید رئیس صنف پانچوداران میشی .

دوستان یه توضیحی در مورد پانچو بدم: پانچو رو پا نمی کنن! پانچو یه پوششی هست که برای مواقع باران و برف و توفان غیره کاربرد داره ضد آبه و خلاصه برای شرایط سخت جوی خیلی مفیده. توضیح شکلش سخته ولی میشه اینطوری گفت که یه پالتوی بلند رو تصور کنید که یه مقدار گشاده، جلوی اون بسته است(یک تیکه است بر خلاف پالتو که جلوش بازه) ، جنسش ضد آبه، و یه کلاه هم روش داره.

گیگیلی: من می گویم كه دم یكی از این فرماندهان رو ببینیم و با او طرح رفاقت بریزیم . روزی به دردمان خواهد خورد . به نظرم معاون ارشد ، افسر مك لارن گو از همه مناسب تر است .

نه! مکلارن نه!جواد تو چرا به این نظر اعتراض نکردی؟ مگه نمیبینی مکلارن چطور دوستیمون برای رسیدن به فرماندهی زیر پا گذاشت. ما رو به یه مقام الکی فروخت و رفت با فرمانده هایی که دشمن ما محسوب میشن صلح کرد. این نشون میده که با ما سر جنگ داره. به قول سعدی:

سست پیمانا چرا کردی خلاف «رای ما»(1)

صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست؟

و سعدی در جای دیگر فرموده:

هرکه با دشمنان صلح می کند سر آزار دوستان دارد.

به جای دوستی با مکلارن همون روانشناس رو بدزدید تا دچار سندرم استکهلم بشه اون وقت بدون اینکه دم کسی رو ببینیم یک پارتی توی فرمانده ها پیدا می کنیم بعد اگر خواستید می تونید اون سوالات رو هم ازش بپرسید ولی یادتون باشه که قبلش حتما سندرم استکهلم گرفته باشه تا باهاتون همکاری کنه.

گیگیلی: می توانیم سیرهایش را از او غصب كنیم و به ساختن مواد منفجره و گازهای شیمیایی سیردار مشغول شویم .

اگه بخوایم غصب کنیم دیگه طرح دوستی ریختن نیاز نیست.

پاورقی:

1 اون قسمت «رای ما» رو سعدی نگفته ما خودمون وارد کردیم!

به امید فردایی بهتر در پادگان

فعلا خداحافظ!

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه  در  کم خردی  از همه عالم بیشم
«حافظ»
دوشنبه 1/11/1386 - 13:18 - 0 تشکر 25867

إإإإإإإإ آقا قبول نیست

داستان ل.م تا صبح عمومی نشده بود . هق هق

ولی لایك جون اون وسطا بوی سیر احساس نكردی ؟ چون صاحبش چند روزه كه مفقود شده . اخه یه كم هم دچار اختلال حواسه . عوارض پیریه دیگه ! نگرانیم براش . گفتیم شاید روحش اون وسطا بوده و ما ندیدیم .

* * *  

جاوید باد خان خوانین ، بزرگ بزرگان ، شاه شاهان ، شاه شوریده سران

ای شاه ! غصب دوستانه بدون جنگ منظورمان بود شاهاااا ! ( همان دودره كردن یا همان تیغ زدن )

ولی باز می گویم افسر مكلارن گزینه مناسبی است .. ما گفتیم . حال خواه پند گیر و خواه ملال

شاها ! شما چرا در بین مریدان خود نیز شورش راه می اندازید ؟

پانچو را تازه فهمیدیم چیست . حال ما اختراعی كردیم و پانچوی مخصوص پا را نیز به عرصه هستی آوردیم . ایرادی دارد ؟

من چیزی به شما می گویم بین خودمان بماند . اگر می بینی جواد این حرفها را زده و موجب تعجبات فراوان شما گردیده دلیلش اینست كه او در حالت طبیعی نبود ! نمی دانم چه مرگش بود ؟ فكر می كنیم قبلش چیزی استعمال كرده بود ! اگر آزمایش خون از ما بگیرند چه خاكی بر سرمان حواله داریم ؟ راستی همش این اشعار را زمزمه می كرد :

شراب تلخ می خواهم كه مرد افكن بود زورش ... كه تا یكدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش 1

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش ... مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ از شورش 2

بیاور می كه نتوان شد ز مكر آسمان ایمن ... به لعب زهره3 چنگی و مریخ4 سلحشورش 5

1 و 2 : اشاره به شورش پیش رو

3 و 4 : اشاره به ادیسه

5 : اشاره به شورش پیش رو / ایضا اشاره به یكی از فرماندهان

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
دوشنبه 1/11/1386 - 15:16 - 0 تشکر 25882

yalda_eshgh:

نگین خانم شما میتونید مسئول روح و روان افسرها و فرماندهان و بیشتر از همه سربازان بشید

خب سربازان در طول خدمتشون مشکلاتی پیدا میکنند دیگه!!

پیشنهاد خوبی بود عزیز دلم.

مایلم به عرض برسانم با کمال افتخار پیشنهاد یلدای عزیز رو با اجازه فرمانده نیکادل پذیرا هستم

-----------------------------------------------------------------

"یاد خدا آرامبخش قلبهاست"

مدیریت انجمن روانشناسی

anjoman.ravanshenasi@tebyan.org

----------------------------------------------------------------

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.