بسم رب الحسین
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
*********************************
سلام
گیگیلی و جواد از هم جدا میشن(در حالیکه زیر نگاه تیزبین سایر سربازها و افسران هستن به خصوص لایک مون چون جاش از همه بالاتره بهتر میدید همه چیرو)
من در حالیکه اونور حیاط داشتم فوتبال بازی میکردم صدا کردم گیگیلی رو:
ی:گیگیلییییییییییییییییی؟؟؟؟
فکر کردید میشنوه؟؟؟عمراااااا من از این شانس ها ندارم تا بیست بار صدا نکنم که کسی نمیشنوه
گیگیلییییییییییی؟؟؟
دفعه بیستم:گیگیلییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گ: احساس میکنم یه کسی داره خودشو میکشه میگه گیگیلی
ی:ای بترکی خوب منم
گ:ای وای ببخشید تویی...ها؟؟؟
(گیگیلی یه ننه ای داره همیشه میگه ها اینم به اون رفته،خدابیامرزتش)
ی:میای نخود چی بخوریم غیبت کنیم؟!؟!؟!
گ:نه بابا من روزم...
ی:اشکالی نداره
گ:واااااا
ی:باور کن میدونی چرا؟؟؟چون هیچ کدوم نمیره تو دهنت که...
گ: اوکی پس بریم
هر دومون هلک هلک نههههه مثل دو خانوم متشخص متجدد متمدن متحول ...میریم تکیه میدیم به دیوار میشینیم رو زمین پاهامو جمع میکنیم و نخود ها رو میگیریم دستمون
گ:از کی شروع کنیم
ی:چرا اینقدر ذوق داری؟؟؟از فرمانده نیکادل
گ:نههههه از لایک مون
ی: نهههههههههه نهههه داره نگامون میکنه...
گ:کو؟؟
ی:اوناها اون بالا...تابلو نکن...
گ:اوکی از نیکی شروع کن
ی:ااااااااااا ااااااااااا دیدی این فرمانده چینقذه کنده؟؟؟؟دیدی جدیدا چقده بساز شده؟؟؟ دیدی گذاشت موهامون رو کوتاه نکنیم؟؟؟
گ:نههههههههه ندیدم...
ی: ای خداااااااا...بگذریم
گ:حالا بیا از نگین بگیم.
اااااااا ااااااااااا دیدی این نگینو؟؟؟
ی: نه تا حالا ندیدمش...
گ:منم ندیدم...
ی:خب بیا از یکی دیگه بگیم
دیدی این خانم گلو؟؟؟
گ: نهههههههههه من اخرشم نفهمیدم کدوم بود چرا مثل آدم توضیح نمیدی؟؟؟ کدومشون بود؟؟؟
ی:خودمم درست یادم نیست.
ملتی که زیر چشمی دارن نگامون میکنن:ایییییییی خاک بر سرت یلدا تو که هیچ کسی رو نمیشناسی مرض داری غیبت میکنی؟؟
(من که نشنیدم)
گ:اهاااااان بیا از معاون ارشد بگیم
ی:ایولللل آره دیدی؟؟؟
گ:نههههه گناه داره آخه دلم نمیاد
دوباره همون ملت: لا اله الا الله
ی:نسیم شمال...
گ:نهههههههههه میخوام سوتشو بگیرم ازش بشنوه ناراحت میشه
ی:اوکی باشه
ی با هیجان: شاه شوریده سرااااااااااااااااااان
گیگلی تا میشنوه سریع پا میشه و میگه: جاوید باد شاه شاهان خان خوانین شوریده شوریدگان جواد پانچو
سریع احترام میگذاره و بعد نخودشو محکم میزنه رو دستش وکمونه میکشه زاویش زیاد میشه میره طرف اسمون جوری که داره از دیوار رد میشه که ییهوووووو شترقققققققققققققق
یله درست حدس زدید این صدای جواد بود که برای بار سوم با پشت به زمین خورد
ی: هیییییییییییییییییییییییییی
جواد:اخخخخخخ...چشمم بترکی گیگیلی با این نخود پرت کردن...چشممم...کمرم
ی:گیگیلی کو؟؟؟
ج:فرار کرد؟؟
ی:نه بابا کی فرار کرد پاشو ببینم
ج:نه جام خوبه تشکر بفرما بشین تو رو خدا زشته من واستادم تو واستادی
ی:پاشوووووووووووو
جواد پامیشه و ....
بگیر جلو چشم اون بچه رو...نمیدونم چرا داستان های من همش صحنه های خوفناک داره!!
گیگیلی پخش زمین شده و لههههههههه به معنای واقعی شده
کاردکمو در میارم و شروع میکنم به جمع کردن...هی همینجور میخراشم زمینو و جمعش میکنم و میریزم تو خاک انداز که کراندار میاد جیغ و ویغ که خواهر زادم چش شد؟؟؟
خلاصه جمعش میکنیم و با چسب و ...(هه هه ) و اینا میچسبونیمش به هم و یه گیگیلچه/گیگیلک در میاریم
توضیح: خب نتونستم کامل از رو زمین جمع کنم خیلی چسبیده بود.
گ:آخخخخ جاوید بادی ولی چقدر سنگینی
ج:نه بابا من نه منم...
توضیح: من نه منم نهههههه...ای خدااااااا...من نه(9)منم...
(حالا همون ملت انگشتاشونو تو این یخما اوردن بیرون و شروع کردن به حساب که میبینن کم میاد پوتین ها و جوراباشون رو در میارن و دوتا مونده به انگشت کوچیکه میفهمن که میشه 18 کیلو)
گیگیلک رو که جمع کردیم تازه یادمون افتاد که چی شده شروع کردیم چپ چپ نگاه کردن بهش که اونم خجلت زده هی سوت میزنه سرشو میخارونه
اخرش خجالت میکشه میخواد پاشه که یهو پاش به موهاش گیر میکنه(خب بابا موهاش تا کف پاش میرسه)
و فرار میکنه با خونسردی البته...
ی: عجججب خوبه چیزی نگفتیم هاااااااا
گ: خب دیگه کی رو بگیم؟؟؟
ی: نمیخواد دیگه کسی رو بگی برم میلم رو جواب بدم...یه ساعته دارم مینویسم
حیاط رو یه سکوت عجیبی برداشته
هلک و هلک نهههههه همون بالایی ها میریم اونور میبینیم همهههههه آقا همههههههه هاااااا از عسل و یاسان و نیکادل و نگین و حسین طهوری و مک لارن و خانم و گل و فال نیک و مریم و بقیه که یادم نیست بگیر برو تااااااااا بقیه دیگه نشستن اونور حیاط نخور به دست جملگی میگن:
اااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا دیدین این یلدا چقده بیمزه استتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ااااااااااا اااااااااااا اااااااااا هووووووووووپ(این صدای دستشون بود که نخودو پرت کردن تو دهنشون)
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
این صدای ملت بود که نخودای همگیشون خورد تو چش و چالشون
هه هه هه
نتیجه اخلاقی: غیبت نکنید زشته زشته
سوال مطرح شده در ذهن خوانندگان: چرا دیو سیاه این قصه به سزای اعمالش نرسید
یلدا گفت غیبت کنیم اونوقت همه آسیب دیدن جز خودش
جواب خودم: دیگه دیگه!!
جواب واقعی خودم: من تنها شما را دعوت کردم شما خود شتابان به سویم شتافتید
یوهاهاهاهاها
**سلام بر حسین**