• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 7648)
پنج شنبه 22/5/1388 - 8:29 -0 تشکر 141447
!!!اعتراف نامه

 سلاااااام

یادتونه بچه که بودیم کلی شیطونی و خرابکاری می کردیم ، اخرش هم فکر می کریم هیچکی نمی فهمه؟؟؟

 بعضی وقت ها لو می رفتیم و به سزای اعمالمون(!) می رسیدیم.. :(

بعضی وقت ها هم قسر در می رفتیم... :)

 

یادش بخیر .....

چه بلا هایی که تو مدرسه سر معلما نیاوردیم...

.

.

خلاصه اینجا سرای اعترافات ه...

هر کدوم هر شیطونی ای که کردیم و می خوایم بگیم..

.

.

.

من اعتراف می کنم.....!!!

 

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
جمعه 13/6/1388 - 7:2 - 0 تشکر 148599

به نام خدا

سلام

واویلااااا !!!

یکی اینا رو بگیره!

یا خدا!!!

از جونور کشی شروع شد و کم کم داره به قتل و آدم کشی هم می رسه!!!

ترانه!

خداییش وقتی تاپیک رو می زدی خودت اصلاً فکر می کردی چنین اعترافاتی این جا صورت بگیره؟!!!

شیطون ه می گه آدرس این تاپیک رو سند کنم برا 110 !!!

می یاد همه تون رو می بره!!

من دیگه می ترسم پامو بذارم توی سایت!

آدم احساس عدم امنیت جانی می کنه!!

:D

 :D

الهی قربون نوا برم با اون شیطنت های قشنگش!

حالا درسته بچه رو بسته بود به لوله ی گاز و می زدش! اما لا اقل خون و خون ریزی توش نبود!!!

اون شیطنت های مدرسه ش هم که سرشار از لطافت کودکانه بود

:)

نوا بیا بازم برامون تعریف کن!

بچگیات خیلی ناز بودیا!

حالا هم هستی  ;)

دوستان احیاناً کسی توی بچگیش آدم نکشته؟!!

خجالت نکشید!

بیایید بگید!

:D

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

يکشنبه 15/6/1388 - 13:40 - 0 تشکر 149080

سلام

اینیکه می خوام بگم مال همون دوران دبیرستانه ...

یه مستاجر داشتیم که پسر کوچیکش خونه ی ما دنیا اومد ، اصلا ما بزرگش کردیم ، همینیکه عکسش آواتارمه و من خودم هنوز نمبینم !

نمی گفت من مامان دارم ، بابا دارم !

یکسره خونه ما بود ، شبا واسه خواب به زور می فرستادیمش خونشون.

خیلیم شکمو تشریف داشت و صد البته شیطون بود در حد چی ...

وای که چقد دلم واسه اون موقعاش تنگ شده ، هیـــــــــــــــم ...

 خلاصه یه روز که طبق معمول خونه ما بود ، داشتیم ناهار می خوردیم ،

 از قضا نوشابه ام داشتیم ( متاسفانه کلا نوشابه زیاد می خوریم .) این پسره که اسمش سینا بود عجیب نوشابه خور ، بگو چی نمی خورد ...

مامانشم سفارش کرده بود نذارین نوشابه بخوره ، مام بچه حرف گوش کن !

برداشتیم یواشکی آب ترشیو ریختیم تو لیوان نوشابش ،

 میک اولو که به نِِیِش زد ، قیافش دیدنی شد فسقلی ...

 اخماشو کرد توهم ، شبیه حالتیکه یه چیز ترش یا تلخ می خوریم .

 اما با کمال پررویی مابقی رو تا تهش خورد ، انگار نه انگار !!!

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

يکشنبه 15/6/1388 - 14:1 - 0 تشکر 149083

امپراطور با 123 یه تماس بگیر حتما!

چهارشنبه 25/6/1388 - 13:38 - 0 تشکر 151688

سلام

انقدر هی اومدم خاطره های بقیه رو خوندم و صفحه پاسخم باز نشد که منم بنویسم، دیگه کلا نا امید شده بودم...

از همه ی عزیزان شیطون و غیر شیطون که جواب دادن ممنون...

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 26/6/1388 - 23:48 - 0 تشکر 152156

من بچه خیلی شیطونی نبودم اما همیشه بعد از آب ریختن تو سوراخ مورچه ها کلی ذوق می کردم.

یه لاکپشتی هم دختر عموم داشت که من از بلند ترین ارتفاع ممکن پرتش می کردم پایین.

شرمنده...

يکشنبه 17/8/1388 - 16:8 - 0 تشکر 162611

به نام خدا

سلام

گفتیم یه یادی هم از این تاپیک بکنیم، بلکه ایجادکننده ی محترم این تاپیک بازم این ورا پیداش بشه! خب دلمان تنگ است برایش!!

خـــــب، کسانی مثل من که خودشون توی بچگی شیطون نبودن، شاید توی این تاپیک حرف زیادی نداشته باشن، اما چند روز پیش داداشم یه اعترافی کرد که لرزه بر اندامم افکند!!! گفتم بیام این جا بنویسمش!!

انگار این پسرها واقعاً شیطنت های این مدلی توی خونشان می باشدها!! :دی اون از جناب پارسا زاهد با اون جنایات فجیعشون (:دییی )، این از داداش من! باور کنید داداشم این قدر پسر خوبیهههه! اما نمی دونم چرا همچین می کرده!

دو سه روز پیش یه صحبتی پیش اومد درباره ی اسید و باز و اینا. داداشم گفت: وقتی بچه بودم، توی کتاب علوم درباره ی اسید و باز و اینا خونده بودیم، منم گاهی می یومدم توی خونه آزمایش می کردم، توی یه ظرفی یه کم سرکه می ریختم، بعد داخلش جوش شیرین می ریختم و نگاه می کردم که چه طور همدیگه رو خنثی می کردن. بعد می گفت گاهی اوقات همون لحظه که اسید و باز داشتن فششش فششش می کردن، همون وقت یه مورچه می انداختم توی ظرف!! مورچه هه هم بلاااافاصله می مرد!!

هیچی همین دیگه...

:"(

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

يکشنبه 17/8/1388 - 21:49 - 0 تشکر 162652

به نام خدا

سلام

خانم گویای خاموش:

فقط اومدم یه چیزی بگم.

به برادرتون بگین نگران نباشند، چون قتل عمد انجام ندادند.

دلیلش هم اینکه ایشون شاید  فکر کردند به خاطر محیط اسیدی و بازی اون مورچه بیچاره بدنش خورده شده و دارفانی را وداع گفتند.

اما اگر این طوری فکر کردند، باید بگم تا اونجایی که اطلاع دارم قدرت اسیدی سرکه و به قول برادر شما قدرت بازی جوش شیرین اونقدر زیاد نیست که بدن مورچه که داری اسکلت خارجی سختی هم هست رو از بین ببره و باعث کشته شدن اون بشه

مورچه بیچاره به خاطر این درگذشت که از گاز CO تولید شده خفه شدند.

پس به داداشتون بگین زیاد عذاب وجدان نداشته باشن

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
يکشنبه 17/8/1388 - 22:34 - 0 تشکر 162658

به نام خدا

سلام

جناب پارسا زاهد

شیمی دان محترم انجمن!

داداش بنده هم که فکر نکرد بدن مورچه خورده شده و اینا!

هم ایشون و هم من به این مسئله واقف هستیم که مورچه هه بلافاصله خفه شده! یوهاهاها!

ضمناً به داداشم اطمینان خاطر می دم که فقط اون نیست که مرتکب چنین جنایاتی شده! بهش می گم ما یکی داریم توی انجمنمون، تازه جانشینمون هم هستن! اما جنایاتی انجام دادن به مراتب فجیع تر! :دیییی

جانشین محترم! بنده دیگه بهتون گیر دادم سر این قضیه! خیلی سخت بتونید از سر زبونم بندازیدش!! :دیییییی

:دی

موفق باشید...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

دوشنبه 18/8/1388 - 18:30 - 0 تشکر 162799

و خدا هست

سلام

من یه کار بدی کردم!

اما به همین خدای بالای سرمان! قسم این ترانه 21 یادم داد....

یعنی اون یادم اتداخت....

روزی روزگاری...

دخترانی به نام آنشرلی، ترانه، و یاسمن معروف به یاسی!:D

در سایت کامیپوتر دانشگاهشون نشسته بودندی. یاسی کامپیوتر انی را خاموش میکند.درحالیکه کلی سایت مایت! باز است. انی عصبانی شده و میگوید یاسی! تلافی میکنم. اما آنی قصه ی ما بسیار خوش قلب است و فراموش میکند.  :D

واقعا فراموش میکند.

تا اینکه یک روز که همانا در سایت بیکار بودیم. یاسی در حال دانلود بود ( این دختر همیشه در حال دانلود است)

نمیدانم این وسط چه شد! که این وسط خبیث ترین دختر روی زمین که همانا تاری! میباشد گفت آنی وقتش است! تلافی کن

آنی هم برق شیطنت در چشمانش دیده شد و ناگهاااااااااان ما رفتیم سراغ یاسی. اولش دلم نمیامد. به تاری نگاه میکردم. با خباثت میگفت خاموش کن کامی اش را. او حدود 80درصد از دانلودش رفته بود( به این میگن جمله!)

تاری مدام تشویق میکرد و حتی موبیلایش را برای فیلم برداری در آورد!

یاسی فکر نمیکرد اینقدر خبیث باشیم با خیال راحت نشسته بود و هر از چند گاهی میگفت... نههههه... نههههههه

برو اذیت نکن

و تاری تشویق میکرد. گفتم بگذار بیشتر برود... بیشتر... بیشتر... به 96% درصد رسید. سرعت پایین بود. با بدبختی به آنجا رسیده بود.

یاسی نگران شد! نگاهی به ما کرد. نمیخواست باور کند! فقط میگفت نههههه... برو... نکن

و ناگهان ... خاموش کردم. صدای جیغیییییی بس بنفش به هوا خاست. آنی فرار کرد. یاسی به دنبالش

یاسی آنی را زد... آنی و تاری میخندیدند. یاسی ناراحت شد! یاسی فقط حرص میخورد. تاری میخندید همچنان!

و چرا من هنوز عذاب وجدان نگرفته ام؟!!! :D

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
دوشنبه 18/8/1388 - 23:8 - 0 تشکر 162872

به نام خدا

سلام

جانشین محترم! بنده دیگه بهتون گیر دادم سر این قضیه! خیلی سخت بتونید از سر زبونم بندازیدش!! :دیییییی

:دی

خب دیدم که خیلی علاقه دارین جنایات منو بدونید و مثل خوابیدن رو پله فرید سریال مسافران، به سر زبونها بندازید، اومدم جنایات دیگه ای رو رو کنم. :دیی

بچه که بودم تو یه کتاب درسی که فکر کنم علوم بود دیدم یه پسره وقتی بارون اومد میره تو باغچه شون میبینه که از چاله ای که آب توش جمع شده کرم اومده بیرون و برای خودش نظریه پردازی کرده بود.

خب منم رفتم دم باغچه گودالی کندم و آب ریختم توش و کرم های خاکی اومدن بالا. منم با یه تیکه چوب اونا رو کشیدم بیرون و رو زمین گذاشتم و با چاقو تکه تکه شون کردم. :دیی

اما با کمال تعجب اون کرمها نمردند و در عوض تکثیر شدند.

بعدها فهمیدم یکی از روشهای تکثیر شدن کرمهای خاکی روش قطعه قطعه شدنه.

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.