پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیده است بو / از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
...
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفریا بر نظر پاك خطا پوشش باد
...
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش / از خط جام كه فرجام چه خواهد بودن
و یا به قول پروفسور هشترودی
منحنی قلب من، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
در نهایت هم:
حرف (ظ)