کد سوال : 541
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منشأ پرسش برزخى چيست و چرا در هنگام ورود به نظام برزخ مردگان مورد سؤال قرار مىگيرند؟
پاسخ : از آنجا كه هنگامه مرگ با فشار همراه است و با ورود به عالم برزخ حقايق بيشتر آشكار مىشود. با پرسش برزخى در حقيقت صحنه ظهور باطن و ملكات آدمى به نمايش گذاشته مىشود و ظاهرسازىهاى زبانى در دنيا همگى بىاثر مىشود. لذا گفته شده است «پرسش برزخى»، براى تثبيت اصول عقيدتى است؛ چه در ناحيه عقايد حق و چه در ناحيه عقايد باطل. اين پرسش به نحوى طرح مىشود كه صورت امتحان و آزمون دارد و موجب تثبيت آن چه در باطن و در سِر وجود انسان مسؤول است، مىشود.
«سؤال برزخى» براى آن است كه سير تكاملى انسان در برزخ، مشخص، تكميل و بىنقص شود و در حقيقت براى تداوم حركت، اين امتحان و آزمون ضرورى و لازم است.
از طرفى چون آنچه در روح آدمى اصل و اساس است، عقايد و افكار او مىباشد - كه در واقع جهتدهنده و حاكم بر اعمال انسان است - در پرسش برزخى نيز از اين اصل، سؤال مىشود كه آيا ريشه و اصل اعتقاد و افكار او درست است و حق، يا نادرست و باطل؟ آيا عقيده او از اساس به سوى خدا است يا به سوى غير خدا؟ آيا در ايمان و عقيده خود ثابت و مستحكم است يا متزلزل و مردد؟ آيا كشش عقايد و افكار به سوى لقاى حق با اسماى رحمت است يا كشش افكار متمايل به سوى لقاى حق با اسماى غضب؟ حال ممكن است سؤال شود كه:
T}پرسش برزخى به چه نحو و شكل و در واقع چگونه است؟{T
آنچه از اشارات و نكات روايات وارد شده در اين باب، استفاده مىشود، اين است كه «سؤال برزخى» به نحوى است كه شخص را به شك و ترديد مىاندازد؛ يعنى، شخص در قلبش احساس شك و ترديد مىكند. از ابتدا نحوه پرسش و برخورد و شكل آزمون و امتحان، به گونهاى است تا هر چه در درون آدمى است، بيرون كشيده شده، تمام ابعاد فكرى او مشخص شود.
از برخى روايات چنين معلوم مىشود كه گاهى سؤال از فرد مؤمن؛ به نحوى است كه در صورت عدم استحكام عقايد، امكان لغزش در پاسخ وجود دارد. به هر صورت شكل و صورت پرسش، به گونهاى است كه حقايق از شك و ترديد مشخص شده و اگر غل و غشى در افكار است، نمايان شود.
براى روشن شدن بيشتر چرايى و چگونگى «پرسش برزخى» به ترجمه و توضيح يك روايت مىپردازيم.
سليمان بن خالد مىگويد: «از امام صادق(ع) در مورد آنچه كه انسان در قبر (برزخ) با آن برخورد مىكند، سؤال كردم. امام عليه السلام [ در پاسخ ]فرمود: دو ملك كه به آنها منكر و نكير گفته مىشود، به سراغ انسان در قبر (برزخ) مىآيند و از وى از رسول اكرم(ص) پرسش مىكنند و مىگويند: «رأى و نظر تو در خصوص اين شخص كه در ميان شما خروج كرد چيست؟»
[ متوفا] مىگويد: «مقصود شما چه كسى است؟» [ آن دو ملك ]مىگويند: «كسى كه گفت: "رسول خدا است" آيا گفتار او حق بود؟»... «اگر متوفا از اهل شك بود، مىگويد: «نمىدانم، شنيدم كه مردم اين چنين مىگفتند، ولى من نمىدانم آيا حق بود يا دروغ».
سپس به او ضربتى مىزنند كه اهل آسمان و زمين جز مشركان مىشنوند. اما اگر متوفا از اهل يقين بود [ از نحوه پرسش دو ملك] ترسى به دل راه نداده [ خود را گم نمىكند و ]مىگويد: «آيا از رسول خدا از من سؤال مىكنيد؟ مىگويند: «آيا تو علمدارى به اين كه او رسول خدا است؟» مىگويد: «من شهادت مىدهم كه او به حق رسول خدا است و از جانب خدا هدايت و دين حق آورده است.» پس جايگاه خود را در بهشت مىبيند و عالم او در برزخ و قبر وسعت داده مىشود و سپس آن دو ملك به او مىگويند: «آرام گير [ به صورتى كه] هيچ گونه ناراحتى در اين آرامش نداشته و [ در حقيقت] در بهترين آرامشى كه كسى كه خواب است، آن را دارد».V}عن سليمان بن خالد قال: سألت ابا عبدالله - عليه السلام - عمّا يلقى صاحب القبر، فقال: انّ ملكين يقال لهما: منكر و نكير يأتيان صاحب القبر فيسألانه عن رسول الله - صلى الله عليه و آله - فيقولان: ما تقول فى هذا الرجل الذى خرج فيكم؟ فيقول: من هو؟ فيقولان: الذى كان يقول: انّه رسول الله، أحقّ ذلك؟ قال: فاذا كان من اهل الشك قال: ما ادرى؟ قد سمعت الناس يقولون فلست ادرى احّق ذلك ام كذب؟ فيضربانه ضربة يسمعها اهل السماوات و اهل الارض الا المشركين، و اذا كان متيقناً فانه لا يفزع فيقول: أعن رسول الله تسألانى؟ فيقولان: أتعلم انه رسول الله؟ فيقول: اشهد انه رسول الله حقا، جاء بالهدى و دين الحق، قال: فيرى مقعده من الجنة و يفسح له عن قبره، ثم يقولان له: نم نومة ليس فيها حلم فى اطيب ما يكون النائم.»؛ (بحارالانوار، ج 6، صص 222 - 221. ح 20).{V
اين روايت به چگونگى «پرسش برزخى» به خوبى اشاره كرده، روشن مىكند كه پرسشهاى برزخى، جنبه آزمايش و امتحان دارد و در مسير تثبيت عقايد حق يا باطل است. همچنين بيان مىكند جوابى كه از انسان در برابر اين سؤالات داده مىشود، ظهور برزخى جوابى است كه در زندگى دنيايى در باطن امر وجود داشته است؛ چرا كه اگر در اينجا از اهل يقين بود، در آنجا جواب صحيح و بدون شك مىدهد و اگر در اينجا از اهل شك و ترديد بود، در آنجا با نمىدانم، شنيدم، چنين مىگفتند و... پاسخ مىدهد.
همينطور اين روايت بيانگر اين حقيقت است كه مسئله «اصالت داشتن عقايد و افكار» در تعيين سرنوشت انسان در برزخ و تداوم حركت و قرار گرفتن در مسير و مسيرها، اساسى و پراهميت است.
به هر حال با پرسشگرى، آزمون و امتحان در «نظام برزخى» باطن اين دنيايى انسان ظاهر و مكشوف خواهد شد.V}ر.ك: عروج روح، صص 83-99 و معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 283-298 و 312-320.{V
P}گرچه خود را بس شكسته بيند او {E}آب صافى دان و سرگين زيرجو{P
P}چون بشوراند ترا در امتحان {E}آب سرگين رنگ گردد در زمان{P
P}در تَكِ جو هست سرگين اى فتى! {E}گرچه جو صافى نمايد مر ترا{P
V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 3217 - 3219.{V
کد سوال : 542
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تلقين مرده واجب است يا مستحب و دليل اين كار چيست؟
پاسخ : روح در بدو ورود به «نظام برزخى» با يك عالم ناشناخته و جديد روبهرو است و به لحاظ مبهم بودن آينده و مسائل ديگر، در يك وحشت و ترس توأم با تحيّر و ابهام مخصوصى قرار مىگيرد. با اين وضعيت دو ملك نيز مىآيند تا آزمونى سخت و پرسشهايى شك انداز كنند.
ممكن است روح در اين تحوّل بزرگ؛ يعنى، انقطاع از دنيا و مواجه شدن با نظام جديد توأم با تحيّر و ترس، در تذّكر و يادآورى عقايد افكار خود و در ثبات آنها، گرفتار لغزشها و تزلزلها شود و در نتيجه در ساعات و لحظات اول آن، حضور ذهنى و ثبات عقيدتى نداشته باشد و به نوعى پراكندگى، فراموشى همراه با اضطراب گرفتار شود؛ به صورتى كه حتى نام خود را نيز فراموش كند.
براى كم يا برطرف شدن اين پراكندگى، فراموشى و اضطراب در مقام پاسخدهى به پرسشها و «آزمون برزخى»، مستحب است كه براى ميّت «تلقين» خوانده شود تا عقايد و افكارش را به خاطرش آورند و آنها را به وى يادآورى كنند.
اين تذكر براى روح، در چنين وضعيتى، مسلماً سودمند بوده و او را براى پاسخدهى در برابر پرسش از عقايد و افكار آماده مىسازد و چون «روح برزخى» با «بدن مادى» ارتباط و توجهى دارد و اين ارتباط در ساعات اوليه بيشتر است؛ طبعاً حركت دادن شديد بدن، توأم با خطاب به روح با اسم و مشخصات، توجّه روح را جلب و او را متوجه خطاب كننده و گفتههاى او مىكند و در هنگام تزلزل احتمالى و عدم تذكر احتمالى، نسبت به عقايد و افكار حق و صحيح، باعث برطرف شدن تزلزل و موجب تذكر و عامل ثابت شدن عقيده و افكار حق مىشود.V}ر.ك: عروج روح، صص 103-105.{V
کد سوال : 543
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تكامل در عالم برزخ امكان دارد، اگر جواب مثبت است، اين تكامل چگونه است؟
پاسخ : با ورود به برزخ و «نظام برزخى» تحوّل و حركت ادامه دارد و هر چند نتيجه حركت آدمى در دنيا است؛ ولى دنباله و تداوم آن، به شمار مىرود و اين حركت در جهت سير به سوى خدا است تا بر اثر آن معايب و نقايص را از دست بدهد و با كسب كمالات، قابليتها و خصوصيات جديد، لياقت ورود به عالم حشر را پيدا مىكند و احكامى متناسب بااحكام و آثار نظام حشرى را دارا شود. از اين حقيقت با عنوان «تكامل برزخى» ياد مىشود كه حكايتگر تداوم حركت و تحوّل در «نظام برزخى» است.
اما حركت و تكامل در برزخ چگونه است؟ براى پاسخ به اين پرسش و فهم بهتر آن، توجه به چند نكته لازم و ضرورى است:
1. همه انسانها - چه خوب و چه بد - بر اساس بازگشت كلى هستى به سوى خدا، در حركتاند و اين بر اساس سنن حاكم بر وجود و مقتضاى آن است؛ چه اين حركت بر اساس عشق به خداوند و طلب و خواستن باشد و چه با ردّ و انكار كمال بىنهايت و يا با عناد، مخالفت، عصيان و طغيان در برابر خداوند همراه باشد.
2. در جاى خود تشريح شده كه براى ورود به هر عالمى، بايد روح و بدن متحول شده و قابليت و لياقت براى ورود به نظام بعدى را كسب كنند و اين تحول بايد در حدى باشد كه سنخيت پذيرش احكام، آثار و قوانين آن نظام را پيدا كند.
3. آيا اهل ايمان كه محجوب به حجابها و متلوّن به رنگهاى مخصوص و آلوده به گناهان و تعلّقاتاند، مىتوانند به همين صورت به لقاى حق «با اسماى رحمت» و بهشت برسند؟
آيا بدون پاك شدن از عيوب و نقايص و رنگهاى غير خدايى وتعلّقات دنيايى، قادراند كه به بارگاه الهى بار يابند؟ خير، بلكه بايد در هر يك از عوالم، از حجابها و رنگهاى مخصوص و از عيوب و كمبودها پاك شوند و به ترتيب عوالم، از حجابها و نقايص جديد و در عين حال دقيقتر و عميقتر در هر عالم جديدى، تطهير شوند و اين پالايش تا جايى ادامه يابد كه از همه حدود، عيوب و حجابها پاك شده، لياقت ورود به عالم لقاى رب با اسماى رحمت را كسب كنند.
انسان آلوده و اسير در دام تعلقات، نمىتواند با چنين وضعيتى به خدا برسد؛ بلكه بايد با حركت، تحول و تكامل، خود را از اين ناپاكىها پاك كرده و از همه وابستگىها به غير خدا منقطع شده؛ روحى باشد كه جز حق و خواست حق، حب حق و عشق به حق، خواهان چيز ديگرى نباشد تا بتواند لياقت ورود به نظام و عالم قرب الهى را پيدا كند. يعنى، داراى قلب سليم شود همان قلبى كه خداوند به آن اشاره فرمود:
A}(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ){A؛V}شعراء (26)، آيه 88 و 89.{V «روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمىدهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد».
P}چون بماند از خلق او باشد يتيم {E}اُنس حق را قلب مىبايد سليم{P
V}مثنوى معنوى، دفتر دوم، بيت 2374.{V
پس از ذكر اين مقدمات مىتوان گفت: آنچه از آيات و روايات استفاده مىشود، دلالت بر اين دارد كه روح پس از ورود به «عالم برزخ»، بر اساس نظام برزخى و مسيرى كه در نظام دنيايى داشته، به سير و حركت خود ادامه مىدهد؛ ولى اين حركت، براى كسانى كه مقصدشان «لقا با اسماى رحمت خداوند» است، به صورت تحمّل فشارها، سختىها و گرفتارىها در حد نظام برزخى خواهد بود.
اين خود موجب تزكيه و طهارت روح مؤمن است و تا حدودى كه عالم برزخى اقتضا مىكند، قسمت مهمى از حجابها را از چهره روح كنار مىزند و صورت اصلى او تا اندازهاى جلوه مىكند و اين همان تكامل روح است و حركت تكاملى روح جز اين نيست.
اما افرادى كه مسير و مقصدشان در دنيا، جز انكار و عناد نيست، به سوى «لقاى خداوند با اسماى غضب» در حركت بودهاند، كيفيت حركت و تحول آنها در برزخ، به صورت فرو رفتن در عمق عذابها، ضلالتها و انحراف در حد نظام برزخى خواهد بود. به بيان ديگر، تكامل برزخى براى مؤمنان، به مفهوم نزديك و نزديكتر شدن و رها شدن از حجابها، موانع و رنگها، عبور از حجب نورى و در نهايت بيرون آمدن از كسوت خود و وجه حق شدن در حد و اندازه نظام برزخى است.
امّا براى معاندان و انسانهايى كه از صراط مستقيم منحرف بوده و با اصل نظام كلى هستى منطبق نبوده و در مسير انحرافى قرار گرفتهاند و در طريق انكار و يا عناد قرار داشتهاند؛ به مفهوم نزديكتر شدن به سوى عمق آتش، عذاب و طرد و لعن خداوند در حد نظام برزخى است.
گفتنى است حركت و نزديك شدن به آخر راه انتخاب شده، براى مؤمنان و منحرفان در عالم برزخ، توأم با منعم بودن و معذب بودن است؛ يعنى، بهشت برزخى و نعمتهاى بهشتى در برزخ، در عين اين كه نتيجه برزخى راه و ايمان و صلاح در زندگى دنيايى است و انسان با آنها متنعم است، نحوه خاصى دارد كه پيش برنده، حركت دهنده و نزديك كننده به حضرت حق و اشتياقآور براى قرب بيشتر و لقاى بهتر حق است. به عبارت ديگر، روح در عين التذاذ و تنعّم، مجذوبتر و مشتاقتر شده و تلاش براى نيل بيشتر دارد.
او در اين مسير پيش مىرود و در اين پيشرفت از معايب، نقايص، رنگها و هيئتهايى كه مانع لقاى بهتر است، به تدريج و به اندازهاى كه احكام برزخى اقتضا مىكند، پاك مىشود.
جهنم برزخى و عذابهاى آن در برزخ نيز، در عين اين كه نتيجه برزخى راه ضلالت در زندگى دنيايى بوده و انسان با آنها معذب است، نحوه خاصى دارد كه به سوى عمق عذاب و اصل و ريشه آن سوق مىدهد و به سمت سرچشمهى اصلّى مىكشد. به مرور به سوى عمق آتش و عذاب نزديكتر مىشود و در نتيجه عذاب هم شديدتر شده و به صورت مداوم پيش برده، و سير به سوى سخط و غضب ادامه پيدا مىكند.
به عنوان مثال مؤمنى كه مسيرش در دنيا به سوى خدا است، ولى در عين حال سخن چين نيز هست، اين صفت ناپسند و زشت در نظام برزخى، برايش تمثل مىيابد و اين تمثل هم بر او مسلط مىشود، چرا كه اين عمل ناروا در دنيا بر روح، عقل و فكر او مسلّط بوده و در واقع بر انسانيّت او تسلط داشته و انسانيت او را تحقير مىكرده است. باطن اين كردار، در برزخ ظاهر مىشود؛ آن هم به شكل خاصى كه به طور مدام او را تهديد مىكند.
براى رهايى از اين صفت بد، بايد در «نظام برزخى» در حد آن عالم و به اقتضاى احكام و آثار آن نظام، فشارها و سختىها را تحمل كند تا پاك شود. او در دنيا مىتوانست اين عمل زشت را راحتتر ترك كند؛ ولى چون نكرد، و در مجموع، مسيرش به سوى خدا و «لقاى او با اسماى رحمت» بود، به اقتضاى حركت و تكامل برزخى اين صفت را با فشارها، گرفتارىها و عذابهاى برزخى تا حد آن نظام از وجود خود پاك مىكند.
نتيجه آن كه در برزخ، هم نتيجه اعمال هست و هم حركت و تكامل. اين تكامل براى فرد مؤمن، پاك شدن از آلودگىها و خلاصى از رنگها، هيئتهاى مخصوص و تعلقات به اندازه و در حد نظام برزخى است و براى شخص كافر و معاند، فرو رفتن بيشتر در ضلالت، عناد و طرد و دورى از خداوند در حد نظام برزخى.V}ر.ك: عروج روح، صص 113 - 132، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 329 - 348.{V
کد سوال : 544
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حقيقت نفخ صور چيست؟
پاسخ : بايد توجه داشت كه «نفخ صور» نه شيپور است و نه چيزى خارج از نظام وجود؛ بلكه آن دمى است كه به وسيله آن، كل نظام هستى متحوّل و عوض مىشود. سببش در ظاهر حضرت اسرافيل(ع) مىباشد؛ ولى در واقع اين دم الهى است كه خداوند به وسيله اسرافيل انجام مىدهد؛ مثل بسيارى از حقايق ديگر كه به مشيت خداوند به وسيله ملكى محقق مىگردد. اينجا هم دم الهى را ملكى از ملائك - كه داراى سعه وجودى خاصى بوده و نامش «اسرافيل» است - به اذن خداوند متعال ايجاد مىكند و در حقيقت نفخ و دم در متن وجود و در خودِ صورتها است.
براى روشنتر شدن اين حقيقت (نفخ صور)، در بازگشت هستى به سوى حضرت حق، بايد قدرى در اصل وجود تأمل كرد كه اصل هستى چگونه است كه وقتى دم را مىدمند، «كل وجود» از هر موجودى گرفته مىشود؟ حقيقت آن است كه نظام هستى - به غير از خداوند سبحان - با يك دمى از جانب حضرت حق آمده است. اين دم در اندازههاى مختلف و قالبهاى گوناگون شكل گرفته و جلوه كرده است و عالم وجود، پديدار گشته است كه همه از آثار «رحمان» مىباشد. همان اسمى كه خداوند در اين آيه بعد از اسم جلاله «اللَّه» بدان اشاره دارد:
A}(قُلْ ادْعُوا اللَّهَ أَوْ ادْعُوا الرَّحْمَنَِ أَيّاً مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى){A؛V}اسراء (17)، آيه 110.{V «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است».
خداوند رحمان، با رحمانيتش دمى دارد كه اين، يك دم هم بيشتر نيست؛ ولى صورتها و شكلها دارد. به بيان ديگر، اين دمى كه از آثار رحمانيت خداوند بوده، آغاز گشته و اكنون هم هست و ادامه دارد. يك دم است كه در شكلهاى مختلف، اندازههاى گوناگون و دورههاى مختلف پياده مىگردد.
دم سازنده كه هم اكنون تداوم دارد، به نقطهاى مىرسد كه باز مىگردد، چنان كه از نقطهاى شروع شد، به جايى مىرسد كه دم پس گرفته مىشود. مرحوم فيض براى بيان اين دو دم به دم انسان كه با يك دم آتش را روشن مىكند و با دم ديگر آتش را خاموش مىكند، مثال مىزند.
گاهى دم مىدهيم روشن كنيم و زمانى دم مىدهيم كه خاموش كنيم. در اينجا نيز دمى داريم كه وجود مىدهد و دمى داريم كه معكوس آن بوده و در واقع گرفتن دم اوّل است؛ يعنى، دم دوم مىآيد و آنچه دم اول به موجودات داده، پس مىگيرد. اين دم دوم همان «نفخ صور» است كه در مقدمات اول قيامت پيش خواهد آمد. دم دوم كه با توجه به نظام علل و اسباب به وسيله صور اسرافيل متحقق مىگردد، موجوديت موجود را مىگيرد و همه چيز فانى مىشود و چنانكه دم اول از نقطهاى آغاز و به تدريج نظام وجود را به وجود آورد، دم دوم همه چيز را نابود مىسازد؛ مگر خدا و وجه او را: A}(كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ){A؛V}قصص (28)، آيه 88.{V «جز [ ذات ]و وجه او همه چيز نابود شونده است».
بعد از اين دم دوم، دوباره نفخ ديگرى داريم كه مانند دم اول به موجودات وجود مىدهد؛ البته نه به آن صورتى كه نخست بودند و در مرحله اول ايجاد، موجود شدند.
با توضيحى كه بيان شد، در مجموع سه دم داريم: دم اول كه از نقطه شروع عالم هستى بوده و ادامه دارد تا به نقطهاى مىرسد كه اين دم بر مىگردد و دم دوم محقق مىشود، دمِ دوم، دمى است كه وجود را از موجودات باز پس مىگيرد تا جايى كه همه چيز از ميان برود و تنها وجود خدا باقى بماند. دم سوم، از نو به وجود آورنده موجودات خواهد بود؛ البته نه به شكل وجود دنيايى كه در دم اول بود؛ بلكه با قالب و صورتى مقتضى و متناسب با عالم قيامت.
از دم دوم به عنوان «نفخ اول» يا «نفخ قابض» ياد مىكنند و از دم سوم يا نفخ دوم، به «نفخ احياء» يا «نفخ باسط» نام مىبرند. نفخ اول دم قبض كننده است؛ آن لحظه كه اسرافيل بدمد، خداوند با اسم«قابض» خود وجود را از موجودات مىستاند و مىگيرد (نفخ صور اول). نفخ دوم، دم حيات و وجود دهنده است كه از لوازمش به پا خاستن موجودات مىباشد (نفخ صور دوم).V}ر.ك: قيام قيامت، صص 20 - 28.{V
کد سوال : 545
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : موقف حساب در آخرت چه فلسفهاى دارد؟ مگر خداوند به اعمال ما آگاه نيست؟
پاسخ : كسى كه به سوى خدا در حركت است و او را مىخواهد؛ ولى آلودگىها و تعلقاتى دارد، در يكى از نظامها (عالم حساب)، توقف خواهد داشت تا با تحمل فشارها، رنجها، عذابها، بيمها و حيرتها از گناهان تطهير گشته و از تعلقات رهايى يابد.
اين رهايى از گناهان و تعلقات لازم و ضرورى است، چرا كه خدا انسانى را مىخواهد كه جز او را نشان ندهد.
خداوند، در روز قيامت كسى را مىخواهد كه داراى قلبى سليم و دلى پاك باشد كه فقط او را نشان دهد و چون او به خود نگاه مىكند، به قلبى هم كه او را نشان مىدهد، بالتبع نگاهى خواهد كرد:
A}(وَلا تُخْزِنى يَومَ يُبْعَثُونَ، يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ اِلاَّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ){A؛V}شعراء (26)، آيه 87 - 89.{V
«و روزى كه [ مردم] برانگيخته مىشوند رسوايم مكن. روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمىدهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد».
كسى كه مىخواهد هستى مطلق را جلوه كند، بايد راه نيستى طى كند و خود را از هرگونه آلودگى و تعلق رها سازد اين حقيقت را مثنوى در قالب داستان گفتوگوى حضرت يوسف(ع) و مهمانش بيان كرده است:
P}گفت يوسف هين بياور ارمغان {E}او زشرم اين تقاضا زد فغان{P
P}گفت: من چند ارمغان جستم تو را {E}ارمغانى در نظر نآمد مرا{P
P}حبهاى را جانب كان چون برم {E}قطرهاى را سوى عمّان چون برم{P
P}زيره را من سوى كرمان آورم {E}گر به پيش تو دل و جان آورم{P
P}نيست تخمى كاندرين انبار نيست {E}غير حسن تو كه آن را يار نيست{P
P}لايق آن ديدم كه من آيينهاى {E}پيش تو آرم چو نورِ سينهاى{P
P}تا ببينى روىِ خوب خود در آن {E}اى تو چون خورشيد شمع آسمان!{P
P}آيينه آوردمت اى روشنى! {E}تا چو بينى روى خود يادم كنى{P
P}آيينه بيرون كشيد او از بغل {E}خوب را آيينه باشد مشتغل{P
P}آيينه هستى چه باشد نيستى {E}نيستى بر گر، تو ابله نيستى{P
P}هستى اندر نيستى بتوان نمود {E}مالداران بر فقير آرند جود{P
V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 3192 - 3202.{V
پس به خدا رسيدن و لقاى او با، مخالفت و تعلّقات سازگار نيست. از اينرو اگر كسى نتوانست در اين دنيا، خود را از آنها رها سازد، در موقف حساب در عالم حشر دچار زحمت و سختى خواهد شد؛ تا پس از تحمل فشارها، وحشتها و آتشها، با وضع خاصى به تدريج تزكيه و تسويه شود.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 65 - 70.{V
کد سوال : 546
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : محاسبه اعمال در آخرت چگونه است؟
پاسخ : موقف «حساب» بسترى است براى رهايى انسان مؤمن از گناهان و تعلّقات ودلبستگىها. براى آنكه روشن شود اين تزكيه چگونه است، به جا است كه در آيات و روايات تأمل نموده و اشارات آنها را در اين باب بررسى كنيم.
در يك تقسيمبندى كلى، گرفتارىها براى سالك الى الله - كه بايد از آنها پاك شود - دو دسته است:
يك. لغزشها و گناهان كه در مجموع نشانگر روح مخالفت با حق است؛
دوم. دلبستگىها، وابستگىها و تعلقات به غير خدا كه هر كدام شكل خاصى دارند.
حال ممكن است كسى هم گرفتار گناهان و تعلقات باشد و يا فقط در تعلقات اسير باشد. پس بايد با استمداد از آيات و روايات و مكاشفات ارباب كشف، تأمل كرد و ديد كه تسويه و تطهير اين دو دسته چگونه است.
گروه اول؛ از نوع انسانى است كه در مجموع در راه خدا و مطيع او بوده و مجموع صحيفه عملش به سوى حق چرخش داشته است، و نيز به خدا ايمان داشته و او را مىخواسته؛ ولى لغزشها و گناهانى داشته است؛ نسبت به آلودگىهاى روحىاش هميشه يك نوع ناراحتى دارد. او ايمان به خدا و به معاد دارد و مىداند كه گناهان حاجب بوده و عقاب و جزا خواهند داشت. اگر چنين فردى موفق به توبه نگشت، پس از عبور از ميزان در موقف حساب، با ندامت خاصى از كردار، اوصاف و اخلاق زشت خود و انزجار از آنها در سرّ وجودش، توقف خواهد كرد.
اين مخالفتها موجب مىشود كه در آنجا معذّب به عذابهايى باشد كه به تدريج و مرور، او را پاك سازد تا آن سرّ خداخواهىاش تمامى وجودش را فرا گرفته و به بروز و ظهور رسد. به بيان ديگر - كسى كه گناه مىكند، چون از گناهش ناراحت است، در موقف حساب عذابى مىبيند كه اين عذاب، باطن و عمق ندارد؛ مثلاً با طبقه اعلاى جهنم كه باطن ندارد روبهرو خواهد بود.
در روايتى آمده است: «حضرت موسىبن جعفر(ع) مىفرمايد: خداوند مخلد نمىكند در آتش، مگر اهل كفر و انكار و گمراهان و مشركان را [ كه اينان هميشه در آتش خواهند بود] و از مؤمنان كسى كه از گناهان كبيره دورى كرده است؛ از او از گناهان صغيره[ اش ]پرسش نمىشود [ و در اين رابطه بازخواست و معذّب نخواهد شد؛ چرا كه خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: ]«اگر از گناهان بزرگى كه از آن[ ها] نهى شدهايد دورى گزينيد، بدىهاى شما را از شما مىزداييم و شما را در جايگاهى ارجمند درمىآوريم».V}نساء (4)، آيه 31.{V
[ محمد بن ابى عمير راوى اين روايت مىگويد] به موسى بن جعفر(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا: پس شفاعت براى كدام يك از گناهكاران واجب است [ و شفاعت كجاست و براى كيست]؟ [ امام كاظم(ع) در پاسخ] فرمود: پدرم از پدرانش، ازعلى(ع) نقل كردهاند كه فرمود: شنيدم رسول الله(ص) مىفرمود: به درستى شفاعتم براى صاحبان گناهان كبيره از امتم است؛ اما نيكوكاران [ و آنان كه معصيت نكرده و گناهى ندارند] پس برايشان راهى [ به شفاعت ]نخواهد بود. [ چرا كه شفاعت به معناى بردن از مقامى به مقام بالاتر است و آنان كه گناه نداشته و آلوده نيستند ديگر نياز به مددكار نخواهند داشت].
ابن ابىعمير گفت: به موسى بن جعفر(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا! شفاعت براى صاحبان گناهان كبيره چگونه است و حال آنكه خداوندى كه يادش متعالى باد [ در قرآن ]مىفرمايد: «و جز براى كسى كه [ خدا] رضايت دهد، شفاعت نمىكنند و خود از بيم او هراسانند»V}انبياء (21)، آيه 28.{V و كسى كه مرتكب گناهان كبيره مىشود، مرضىّ خداوند نيست.
[ امام كاظم(ع) در پاسخ] فرمود: اى پدر احمد! هيچ مؤمنى نيست كه مرتكب گناهى شود، مگر آنكه آن را بد دانسته و نسبت به انجام آن پشيمان باشد؛ [ چرا كه در سرّ وجودش خدا را مىخواهد و به قيامت و جزا نيز معتقد است و مىداند كه ارتكاب گناه موجب آتش و عذاب مىگردد. ازاينرو با انجام گناه، نادم و پشيمان مىشود] و حضرت نبى(ص) فرمود: «كسى كه ندامت دارد، براى توبه كفايت مىكند» و [ در ادامه امام كاظم(ع)] فرمود: [ كسى كه كار خوب و نيكش او را مسرور و خوشحال ساخته و كار بد و زشتش او را ناراحت مىكند، مؤمن است.
پس كسى كه بر گناهى كه مرتكب شده پشيمان نباشد، مؤمن نيست و شفاعت براى او واجب نخواهد بود و او ظلم كننده [ به خويش] است، و خداوند كه يادش متعالى باد [ در قرآن] مىفرمايد: «براى ستمگران نه يارى است و نه شفاعتگرى كه مورد اطاعت باشد»V}غافر (40)، آيه 18.{V [ ابن ابى عمير مىگويد:] به امام(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا! چگونه كسى كه بر گناهى كه مرتكب شده پشيمان نيست، مؤمن نمىباشد؟ [ در پاسخ] فرمود:
اى پدر احمد! احدى نيست كه گناهى كبيره انجام دهد و حال آنكه بداند او بر آن معاقب خواهد شد، مگر آنكه بر آنچه مرتكب شده، پشيمان شود و هنگامى كه پشيمان شد، توبه كننده بوده و مستحق شفاعت [ خواهد بود] و هنگامى كه پشيمان نشود، بر گناهى كه مرتكب شده [ در واقع] اصرار بر گناه دارد و اصراركننده بر گناه، مشمول مغفرت نمىشود؛ چون كه او مؤمن نيست به عقوبت آنچه مرتكب شده است و اگر به عقوبت و جزاى آن ايمان داشت، پشيمان مىشد».V}عن محمد بن ابى عمير، قال: سمعت موسى بن جعفر عليهما السلام يقول: لا يخلد الله فى النار الا اهل الكفر و الجحود و اهل الضلال و الشرك، و من اجتنب الكبائر من المؤمنين لم يسأل من الصغائر، قال الله تبارك و تعالى «ان تجتنبوا كبائر ماتنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما» «قال: فقلت له: يا بن رسول الله فالشفاعة لمن تجب من المؤمنين؟ قال: حدثنى ابى عن آبائه، عن على عليهم السلام قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: انما شفاعتى لاهل الكبائر من امتى، فاما المحسنون منهم فما عليهم من سبيل» قال ابن ابى عمير، فقلت له: يابن رسول الله فكيف تكون الشفاعة لاهل الكبائر و الله تعالى ذكره يقول: «و لا يشفعون الا لمن ارتضيت و هم من خشيته مشفقون» و من يرتكب الكبائر لايكون مرتضى، فقال: يا ابا احمد ما من مؤمن يرتكب ذنباً الا ساءهُ ذلك و ندم عليه، و قد قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: «كفى بالندم توبه» و قال عليه السلام: «من سرته حسنته و سائته سيّئته فهو مؤمن» فمن لم يندم على ذنب يرتكبه فليس بمؤمن و لم تجب له الشفاعة و كان ظالماً و الله تعالى ذكره يقول: «ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع» فقلت له: يابن رسول الله و كيف لايكون مؤمناً من لم يندم على ذنب يرتكبه؟ فقال يا ابا احمد ما من احد يرتكب كبيرة من المعاصى و هو يعلم انه سيعاقب عليها الا ندم على ما ارتكب و متى ندم كان تائباً مستحقاً للشفاعة، و متى لم يندم عليها كان مصراً و المصر لا يغفر له لانّه غير مؤمن بعقوبة ما ارتكب{V
با تأمل در نكات اين روايت، روشن مىشود آن دسته از انسانهايى كه در مجموع رو به سوى خدا دارند؛ ولى آلودگىها و گناهانى نيز دارند؛ در سرّ وجودشان از كردار زشت خود پشيماناند، چون معتقد به جزا بوده و مىدانند كه عقوبت اين گناه را خواهند ديد.
اين دسته در موقف «حساب» بايد پاك شوند و اين پاكى، با فشارها و آتشها همراه خواهد بود واز همان زمانِ روبهرو شدن با عذابها، پشيمانى آنان از كردار زشت خود آغاز مىشود و اين عذابها به تدريج او را از آلودگىها و گناهان خلاص مىكند، مگر اينكه شفاعت به سراغ انسان بيايد و عذابها زودتر تمام شود.
دو. گروهى از انسانها مخالفت با حضرت حق ندارند و آلوده به گناه نيستند و يا اگر آلوده هم بودهاند، توبه حقيقى كردهاند؛ اما دلبستگىها، وابستگىها و تعلقاتى دارند. گروهى نيز در عالم حشر از گناهان پاك شده و مرتبه قبل را طى كردهاند. اين دسته نيز براى باريابى به مقام محضر قدس ربوبى، بايد قلب خود را از غير خدا تطهير كنند؛ زيرا رسيدن به خدا با نفى غير است (لا اله الا الله).
اما تزكيه از تعلقات در مرحله دوم چگونه است؟ اين چگونگى با توجه به دو مطلب ذيل روشن مىشود:
الف. دستهاى از آيات قرآن بيانگر اين حقيقتاند كه انسانها، در زندگى دنيايى در ظلمتها قرار گرفتهاند؛ چه متوجه به آن باشند چه توجه نداشته باشند؛ يعنى، تاريكىهايى كه برخى فوق بعضى ديگر است و اين ظلمتها توأم با وحشتها و نابينايىها است: A}(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ){A؛V}بقره (2)، آيه 257.{V «خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند، آنان را از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد».
اين آيه يك امر حقيقى و واقعى را بيان مىكند، نه يك مسأله اعتبارى را و آن اينكه ما در ظلمتيم؛ اگر هدايت يافتيم و تحت ولايت خدا قرار گرفتيم، آنگاه از تاريكىها خارج مىشويم.
ب. از مجموع آيات و روايات چنين استفاده مىشود كه تاريكىها، از تعلق، دلبستگى و وابستگى به دنيا ناشى مىشود ودر واقع تعلقات به غير خدا، با انحا و اشكال متفاوت، خود همان ظلمتها است.
دلبستگى به شهرت، مقام، زن، فرزند، مال و... زنجيرهايى نامريى است كه ما را به خود بستهاند و به قعر تاريكىها مىبرند و ما نيز در آنها فانى گشتهايم و چون فانى در آنها گشتهايم، نابينا بوده و در تاريكى فرو رفتهايم. به صورتى دلبسته و محو تعلقات هستيم كه نمىتوانيم يك يا چند دقيقه در نماز حضور قلب داشته باشيم؛ طورى ما را به سوى خود كشيده و بردهاند كه هر چه تضرع مىكنيم و متوسل مىشويم كه لحظاتى در نماز متوجه حضرت حق باشيم، نمىگذارند و ذهن و دلمان را به اين طرف و آن طرف مىبرند.
P}خلق را بنگر كه چون ظلمانىاند {E}در متاع فانيى چون فانىاند{P
V}مثنوى معنوى، دفتر چهارم، بيت 2032.{V
و چون وابستگان به دنيا از آب شور آن نوشيدند و خود را فانى در آن ساخته و در ظلمتها قرار دادند، نابينا و كوراند.
P}تا فزايد كورى از شورابها {E}زآن كه آب شور افزايد عمى{P
P}اهل دنيا زآن سبب اعمى دلند {E}شارب شورابهى آب و گلند{P
V}همان، دفتر پنجم، ابيات 814 و 815.{V
براى اهل باطن - كه در همين زندگى دنيايى بايد از اين مراحل عبور كنند - باطن ظلمتها كشف مىشود و در خلوتهاى خود و مكاشفات و مشاهدات خويش، باطن تاريكىها روشن مىشود و در اين هنگام نالهها دارند كه: A}(إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ){A. اما چون در سلوك و در صدد انقطاع هستند، گاهى يك نقطه اميدى از انوار خداوند متعال يا اهلبيت(ع) تابش مىكند؛ گاهى مانند ستاره، زمانى مانند شعله آتش، گاهى مانند ماه و وقتى مانند آفتاب.
همينطور با تحمل فشارها و رياضتها عوالم را با مكاشفات مىبينند و مىگذرند تا به عوالم نورى برسند واز عوالم تاريكى رهايى يابند و اين موقعى است كه از تعلقها دست برداشته و در دل - جز عشق خدا - چيز ديگرى باقى نمانده باشد.
اما انسانهايى كه در دنيا دست از تعلق به غير خدا برنداشته و در دل تعلقاتى به غير خدا دارند؛ به اندازه تعلقات در موقف «حساب» با قرار گرفتن در ظلمتها، وحشتها و لوازم آن، رنجها و مشقتها خواهند ديد.
از طرفى چون در مجموع رو به خدا داشتهاند، عوالم قرب وجود نورى و موجودات نورى و عوالم بهجت و سرور را مىبينند. از سوى ديگر، به جهت تعلقات، در ظلمتها قرار دارند تا آنكه پس از ديدن فشارها و حساب پس دادنها و دل از اين تعلّقات كندنها، تزكيه شده و قابليت ورود به عالم نور را پيدا مىكنند؛ زيرا انسان وابسته و دل بسته، نمىتواند خدا را ببيند.
P}پس بگفتندش كه تو بر تخت جاه {E}چون همى جويى ملاقات اله{P
V}همان، دفتر چهارم، بيت 834.{V
گفتنى است استفاده از برخى امور دنيوى در حد ضرورت و رفع احتياجات اوليه، دلبستگى و علقه نخواهد بود و استفاده از آنها در حد لزوم، حتى محاسبه هم نخواهد شد. چنان كه امام صادق(ع) فرمود: «بنده مؤمن بر سه چيز محاسبه نمىشود: غذايى كه مىخورد، لباسى كه مىپوشد و زن صالحى كه كمك كار او بوده و با او خود را از حرام حفظ مىكند»V}«عَنْ اَبى عَبدِاللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: ثَلاثَةُ اَشياءٍ لايُحاسَبُ الْعَبْدُ الْمُؤمِنُ عَلَيْهِنَّ: طَعامٌ يَأكُلُهُ وَثَوبٌ يَلْبِسُهُ وَ زَوْجَةٌ صالِحَةٌ تَعاوَنَهُ وَ يُحْصِنُ بِها فَرْجَهُ» (بحارالانوار، ج 7، ص 265، ح 23).{V پس كسى كه در حد ضرورت بپوشد، در حد ضرورت غذا بخورد و در حدّ ضرورت ازدواج كند، اين امور جزء علقههاى دنيايى محسوب نخواهد شد و از اين امور در اين حد، مورد حسابرسى قرار نخواهد گرفت. اما اگر به بيش از ضرورت اقدام كرد، معلوم مىشود كه به امور دنيوى علقه داشته و از اين جهت محاسبه خواهد شد.
براى آنكه چگونگى تزكيه از تعلّقات در موقف «حساب» روشنتر شود، تنها به ذكر يك روايت اكتفا مىكنيم.
امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه روز قيامت شد، دو بنده مؤمنى كه هر دو از اهل بهشتاند، در موقف حساب براى حسابرسى توقف مىكنند: [ يكى از آنها كسى است كه ]در دنيا فقير بوده [ و مالى نداشته است و ديگرى فردى است كه ]در دنيا غنى بوده، پس فقير مىگويد: پروردگارا! بر چه چيزى توقف داده شدهام؟ قسم به عزتت! خود مىدانى حكومتى [ و رياستى ]ندادى كه عدالت يا ظلم كنم، مالى روزى نساختى كه حقوق محرومان را داده باشم يا نداده باشم، رزق من هم تنها به اندازه كفافى بود كه مىدانى و براى من مقدّر ساخته بودى [ در مقام پاسخ ]خداوند - جل جلاله - مىفرمايد:
«بنده من راست مىگويد، راه را باز كنيد تا به بهشت داخل شود [ چرا كه اين فقير چيزى ندارد تا به آنها تعلقى داشته باشد]». فرد غنى مىماند [ در حالى كه] به قدرى از او عرق مىريزد كه اگر چهل شتر از آن بخورند، سيراب مىشوند [ شايد اين عرق ريختن اشاره به شرمندگى او در برابر حضرت حق باشد كه يكى از فشارهاى موقف حساب است]، سپس [ بعد از فشار] داخل بهشت مىشود. فقيرى [ كه قبلاً به بهشت رفته بود] به غنى مىگويد: چه چيزى تو را حبس كرد [ و معطل نمود] غنى مىگويد: طول حسابرسى. مدام و به صورت ثابت هى چيزى پس از چيزى [ پيش] مىآمد و من مشمول مغفرت قرار مىگرفتم، سپس از چيز ديگرى سؤال مىشد تا آنكه خداوند فروپوشاند مرا در رحمتش و مرا به توبه كنندگان ملحق فرمود...».V}«عَنِ الصادِقِ جَعفَرِبنِ محمدٍ عَلَيهِما السَّلامُ قالَ: اِذا كانَ يَومُ الْقِيامَةِ وَقَفَ عَبْدانِ مُؤْمِنانِ لِلْحِسابِ كِلاهُما مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ. فَقيرٌ فِى الدُّنيا وَ غَنِىٌّ فِى الدُّنْيا فَيَقُولُ الْفَقيرُ، يا رَبِّ عَلى ما اَوْقَفُ؟ فَوَ عَزَّتِكَ اِنَّكَ لَتَعْلَمُ اَنَّكَ لَمْ تُوَلِّنى وَلايَةً فَاَعْدِلَ فيها اَوْ أُجُور وَ لَمْ تَرْزُقَنى مالاً فَأَدّى مِنْهُ حَقّاً اَوْ أَمْنَعُ وَلا كانَ رِزْقى يأتينى مِنْها اِلاّ كِفافاً عَلى ما عَلِمْتَ وَ قَدَّرْتَ لى، فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلالَهُ: صَدَقَ عَبْدى خَلُّوا مِنْهُ يَدْخِلُ الْجَنَّةَ وَ يَبْقَى الآخِرَ حَتّى يَسيلَ مِنْهُ الْعَرَقَ ما لَوْ شَرَبَهُ اَرْبَعُونَ بَعيراً لَكَفاها، ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ، فَيَقُولُ لَهُ الْفَقيرُ: طُولُ الْحِسابِ ما زالَ الشَّىْءُ يَجيئُنى بَعْدَ الشَّىْءِ يَغْفِرُلى، ثُمَّ اُسْأَلُ عَنْ شَىءٍ آخَرَ حَتّى تَغَمَّدَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُ بِرَحْمَةٍ وَالْحَقَنى بِالتَّائِبينَ»؛ (بحارالانوار، ج 7، ص 259، ح 4).{V
اين روايت به خوبى بيانگر اين حقيقت است كه مصايبى كه به صورت مدام، براى فرد غنى پيش مىآيد، تا به صورت تدريجى مشمول غفران الهى قرار گرفته و داخل بهشت گردد؛ به جهت پاك شدن از وابستگىها، رنگها و تعلقاتى بوده كه به امور دنيوى و غيرخدايى داشته است. البته گرچه در اين روايت، به فقير و غنى اشاره شده، ولى سياق آن به خوبى دلالت بر اين واقعيت دارد كه مسأله اصلى، تعلق به امور دنيوى است، نه داشتن مال. پس ممكن است كسى غنى باشد؛ ولى هيچ تعلقى به دنيا و مال خود نداشته باشد. آنچه اين حديث مىگويد، در مورد فقير منقطع و غنى غيرمنقطع از علايق دنيايى است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 72 - 87.{V
کد سوال : 547
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پل صراط يعنى چه؟
پاسخ : از آيات و روايات استفاده مىشود كه: صراط در عالم قيامت ظهور باطن صراطى است كه انسانها در زندگى دنيايى داشته و در آنها قرار گرفته بودند.
«صراط» آنجايى، ظاهر شدن صراطى است كه انسانها در اينجا داشتهاند؛ زيرا در حقيقت انسانها در زندگى دنيايى خود، صراط يا راهى به سوى خدا داشتهاند يا راهى به سوى غيرخدا.
در عالم «قيامت»، باطن صراطى هم كه در اينجا داشتهايم و براى خود ساختهايم، براى هر انسانى بروز خواهد كرد.
امام صادق(ع) فرمود: «مردم بر صراط [ بر] طبقههاى [ مختلفى] عبور مىكنند و صراط از مو نازكتر و از شمشير برندهتر است. پس گروهى از صراط عبور مىكنند، مانند برق [ با سرعت] و كسانى از آن عبور مىكنند، مثل فرار اسب و دستهاى از صراط با دست و شكم عبور مىكنند [ كه با زحمت بوده و كند است]. برخى با پا [ و به صورت عادى ]عبور مىكنند و گروهى با افت و خيز و گير و دار عبور مىكنند؛ گاهى بخشى از آتش [ جهنم] او را مىگيرد و گاهى تركش مىكند».
اين روايتV}«عَنْ اَبى بَصيرٍ عَنْ اَبى عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: النَّاسُ يَمُرُّونَ عَلَى الصِّراطِ طَبَقاتٍ وَ الصِّراطُ اَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ مِنْ حَدِّ السَّيْفِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ عَدو الْفَرَس وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ حبواً، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرَّ مَشِيّاً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مُتَعَلِّقاً قَدْ تَأْخُذُ النّارُ مَنْهُ شَيْئاً وَ تَتْرُكُ شَيْئاً»؛ (بحار الانوار، ج 7، ص 64، ح 1).{V نيز ابعاد حقيقت صراط را با لحن خاصى بيان كرده است. نخست اينكه، از تعبير خاص روايت، معلوم مىشود كه «صراط» در متن جهنم است و از آنجا عبور مىكند. پس همه به شكلى با جهنم برخورد دارند و اين حقيقتى است كه قرآن نيز به آن اشاره كرده است: A}(وَ اِنْ مِنْكُمْ الاّ وارِدُها){A؛V}مريم (19)، آيه 71.{V «و هيچكس از شما نيست، مگر اين كه در آن [ جهنم] وارد مىگردد».
دوم آنكه، در عبور از صراط، انسانها متفاوتاند و اين نشاندهنده آن است كه هر كسى، بسته به نوع حركتش در دنيا و چگونگى عقيده، عمل، وصف، اخلاق، روش و منش، عبورهاى مختلف از صراط خواهد داشت. هر چه سير آنها در دنيا بهتر بوده، عبور سريعتر و با سوزندگى كمتر خواهد بود و هر چه سير بدتر، حركت از صراط كندتر و با سوزندگى بيشتر. صراطى كه در آخرت پيش مىآيد، باطن صراطى است كه انسان در اينجا دارد. باطن قدم گذاشتن در دنيا، قدم نهادن بر بطن آتش است؛ اما كسانى چون پيامبران، امامان(ع)، اوليا و افراد وارسته، با ترتيب درجاتشان به دنيا كه قدم گذاشتند، به سرعت از آن به سوى خداوند عبور كردند اما من و شما چطور؟
اگر هنگامى كه به اين دنيا پا نهاديم، در راهى باشيم كه به سوى خدا با اسماى رحمتش منتهى مىگردد، در آنجا سريع عبور خواهيم كرد؛ اما اگر در طى آن راه و مسير آلودگىها دلبستگىها و رنگها داشتيم، گاهى مىرويم، گاهى مىايستيم، زمانى مىلغزيم، موقعى فرو مىرويم، گاهى تند هستيم و گاهى كند؛ در عبور از صراط در عالم قيامت - كه باطن صراط و راه اينجايى است - افت و خيزها، فشارها و سوزشها داشته و با كندى حركت خواهيم كرد.
سوم اين كه، از لحن قسمت پايانى روايت، معلوم مىشود كه «جهنم موقت» به معناى فرو افتادن در جهنم نيست كه در آنجا برخى افتاده، بسوزند و خارج شوند؛ بلكه شعاعى از آن، عبور كننده از صراط را گرفته و موجب سوزش و عذاب او مىشود. حال ممكن است اين گرفتن طولانى باشد يا چندبار.
T}يك نكته:{T
در بعضى از روايات وارد شده است: صراطى كه در قيامت پيش مىرود، به موقفى مىرسد كه همه متوقف خواهند شد؛ مگر افراد اندكى. اين موقف بسيار خطرناك است كه اگر فضل و عنايات خداوند نباشد، همه به جهنم مىافتند.V}بحارالانوار، ج 8، ص 65، ح 2.{V در واقع، در اين موقف، «صراط» دقيقتر مىشود و آن جايى است كه بررسى مىشود آيا انسان در مسير خود، فقط خدا را مىخواهد يا خدا را براى خود مىخواهد. اين مسأله، در اينجا هم هست. در اينجا در مقام عبوديت، ما وظايف مختلفى داريم: از واجبات، مستحبات و مكروهات تا ترك تعلقها و وابستگىها. بايد تأمل كرد كه آيا در انجام وظايف عبادى، فقط مقصد خدا است يا نه؟ آيا در كنار خدا، خود انسان نيز مقصد بوده است؛ يعنى، ما خدا را مىخواهيم و بهشت را مىطلبيم؛ براى آن كه خودمان در راحت و آسايش باشيم؟!V}ر.ك: مواقف حشر، صص 96 - 103.{V
کد سوال : 548
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر شخصى از اعمال گذشته توبه كند آيا در قيامت، مؤاخذه خواهد شد؟
پاسخ : خير، براى فهم بهتر اين مسأله توجه به دو نكته لازم است:
يكم. در صحيفه عمل، تمام جزئيات عقيده، عمل، وصف و اخلاق انسان - هم با صورت ظاهرى و هم با وجهه باطنى - ثبت است.
دوم. عالم قيامت، عالمى است كه امتداد زمانى و مكانى به آن مفهوم كه در اينجا هست، در آنجا وجود ندارد. كسى كه در نظام حشر در عالم خود قرار مىگيرد، «يك موجود» در صحنههاى مختلف، با نيات گوناگون واعمال متفاوت بدون زمان و مكان است، يعنى، با يك چهره «اياك نعبد» مىگويد و با چهرهاى ديگر مخالفت مىورزد. دو قيافه دارد: قيافه تبعيت و قيافه مخالفت. هم «اعبد» مىگويم، هم «لااعبد»؛ هم در آتش است هم در تعلق. اين وضع هر انسانى در عالم باطن خود است.
حال اگر انسانى در دنيا، در زمانهاى مختلف و مكانهاى گوناگون، گناهانى مرتكب شد و سپس تائب و نادم شد؛ اين گناهان قبل از توبه در باطن، در نامه عمل اين شخص با چهرههاى گوناگونش، بدون مكان و زمان ثبت و ضبط شده است. اما وقتى كه از گذشته خود واقعاً و از سّر وجودش، منزجر و پشيمان شد و هر روز حسرت و خونجگر خورد، آه كشيد و انزجارش به حدى رسيد كه دوست داشت و آرزو كرد كه گناهان و آلودگىهايش از صحنه وجود برچيده شود، در باطن صحيفه عمل خودچه وضعى خواهد داشت؟ اين كنار كشيدن از گناهان و تعلقات و پشيمانى از گذشته، چگونه جلوه خواهد كرد؟
از آيات و روايات استفاده مىشود كه آن چهره مخالفت و عناد - كه بر اثر گناهان و تعلقات در نامه عمل او ثبت شده بود - كنار رفته و در باطن قيافه آن قطعه، شرمندگى، ندامت، كوچكى محض، تضرع محض، اطاعت محض و... مىشود؛ يعنى، وقتى در صحيفه عمل خود قرار گرفت، شخصى به جاى آن گناه، در حال تضرّع، ناله و شرمندگىاست و به جاى دلبستگىهاى گوناگون به غير خدا، فرد عاشق و مطيع محض خداوند است.
وقتى چنين شد، در موقف «حساب» با تبديل سيئات به حسنات و با تحوّل محبت غيرخدا به عشق و دلدادگى خدا، وضعيت انسان بهتر، حسابش آسانتر و ارتقاى او سريعتر خواهد بود.
قرآن مىفرمايد: A}(اِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاولئِكَ يُبَدِّلِ اللَّهُ سَيِّئاتِهِم حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً وَ مَن تابَ وَ عَمِلَ صالَحاً فَأِنَّهُ يَتُوبُ اِلَى اللَّهِ مَتاباً){A؛V}فرقان (25)، آيه 70 و 71.{V «مگر كسى كه توبه كند وايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدىهايشان را به نيكىها تبديل مىكند و خدا همواره آمرزنده مهربان است و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد، در حقيقت به سوى خداوند با حالتى توبهگر و خاص باز مىگردد».
اين آيه، علاوه بر آن كه بيانگر اين حقيقت است كه خداوند، چهرههاى زشت و آلوده گناهان را به چهره نيكى (حالت ندامت، تضرع و شرمندگى است، تبديل مىكند، با لفظ «متاباً» به اين واقعيت و نكته لطيف و ظريف اشاره دارد كه كسى كه در زندگى گناهى نموده و سپس) توبه كرده است، برگشت خاصى دارد كه خداوند روى آن حساب مىكند؛ برگشتى با حالت كوچكى و شرمندگى كه اين خود، حسنه خواهد بود.
راوى مىگويد: از امام باقر(ع) [ تفسير] گفته خداوند متعال را [ كه در قرآن مىفرمايد]: «پس خداوند بدىهايشان را به نيكىها تبديل مىكند و خداوند آمرزنده مهربان است» سؤال كردم، [ حضرت در مقام پاسخ] فرمود: «در روز قيامت مؤمن گناهكارى [ كه توبه كرده] آورده مىشود تا آنكه در موقف حساب مىايستد [ و قرار مىگيرد] پس خداوند متعال است كه متولى و سرپرستى حسابش مىشود [ و] هيچكس ديگر بر حساب او مطلع نمىگردد. پس گناهانش را به او معرفى مىكند تا آنكه به بدىهايش اقرار نمايد. [ آنگاه ]خداوند عزوجل به كاتبان و نويسندگان اعمال مىفرمايد: «سيئات [ و زشتىها، آلودگىها، گناهان و تعلقات] او را به حسنات [ و نيكىها] تبديل كنيد و ظاهر سازيد حسناتش را به مردم.
پس مردم در اين هنگام مىگويند. براى اين بنده يك بدى هم نيست. سپس خداوند امر مىكند كه او را به بهشت ببرند.V}«عَنْ مُحَمَّدٍ قالَ سَأَلْتُ اَبا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ قَولِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «فَاُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: يُؤْتى بِالْمُؤْمِنِ الْمُذْنِبِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَتّى يُقامُ بِمَوْقِفِ الْحِسابِ فَيَكُونُ اللَّهُ تَعالى هُوَ الَّذى يَتَوَلّى حِسابَهُ، لا يَطَّلِعُ عَلى حِسابِهِ اَحَداً مِنَ النَّاسِ، فيعرفه ذُنُوبَهُ حَتّى اذا اَقَرَّ بِسَيِّئاتِهِ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْكَتَبَةِ: بَدِّلُوها حَسَناتٍ، وَاَظْهِرُوها لِلنَّاسِ، فَيَقُولُ النَّاسُ حينَئِذٍ: ما كانَ لِهذَا الْعَبْدِ سَيِّئَةٍ واحِدَةٌ، ثُمَ يَامُرُاللَّهُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ، فَهذا تَاويلُ الْآيَة، وَ هِىَ فَى الْمُذْنِبينَ مِنْ شيعَتِنا خاصَّة»؛ (بحارالانوار، ج 7، صص 261 و 262، ح 12).{V
اين روايت با لحن خاصى علاوه بر آنكه چگونگى جلوه توبه را در موقف حساب بيان مىكند، به اين حقيقت نيز اشاره دارد كه خداوند متعال، گناهان را تنها به خود انسان تائب نشان مىدهد و آن را از مردم و ديگران مخفى مىكند و اين، خود تفضلّى بزرگ از ناحيه خداوند رحيم است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 91 - 94.{V
P}گر سيه كردى تو نامه عمر خويش {E}توبه كن زآنها كه كردستى تو پيش{P
P}عمر اگر بگذشت بيخش اين دم است {E}آب توبهش ده اگر او بىنم است{P
P}بيخ عمرت را بده آب حيات {E}تا درخت عمر گردد با نبات{P
P}جمله ماضىها ازين نيكو شوند {E}زهر پارينه از اين گردد چو قند{P
P}سيئاتت را مبدل كرد حق {E}تا همه طاعت شود آن ماسبق{P
V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2221 - 2225.{V
کد سوال : 549
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آخرين مرحلهى كمال انسان در آخرت چيست؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش، تنها به چند نكته اساسى و كليدى - كه تا حدى روشنگر حقيقت ابعاد گوناگون عوالم قرب باشد - بسنده مىكنيم.
1. با توجه به آيات قرآن، اين حقيقت روشن مىشود كه انسانهاى مؤمن پس از گذر از مواقف عالم حشر به بهشت - كه از آثار لقاى خداوند با اسماى رحمت بوده ودر واقع رسيدن به رضوان خدا و نظر به وجه او است - وارد مىگردند:
A}(اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ يَهْديهِمْ رَبُّهُم بِاَيْمانِهِمْ تَجْرى مِنْ تَحْتِهِمُ الاَنْهارُ فى جَنّاتِ النَّعيمِ، دَعْويهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعويهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ){A؛V}يونس (9)، آيه 72.{V
«حقيقت آن است كه كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، پروردگارشان به پاس ايمانشان آنان را هدايت مىكند به باغهاى [ پر ناز و ]نعمت كه از زير [ پاى] آنان، نهرها روان خواهد بود. نيايش آنان در آنجا «سبحانك اللهم» خدايا! تو پاك و منزهى و درودشان در آنجا سلام است، و پايان نيايش آنان اين است كه «الحمدلله رب العالمين» (ستايش ويژه پروردگار جهانيان است).
اين آيه، علاوه بر آنكه به اين حقيقت اشاره دارد كه مؤمنان، پس از گذر از مواقف به بهشت يا بهشتها هدايت مىشوند؛ بيانگر اين نكته ظريف و لطيف نيز هست كه وقتى مؤمنان در بهشت - كه اصلش ديدن خدا و نظر به وجه او است - وارد گشته و جمال مطلق را ديدند، سخنها و حركتها خواهند داشت.
اين يك واقعيت است كه عشق، ثمره حقيقى، تكوينى و لاينفك معرفت و شناخت است. نمىشود كسى خوب مطلق را بشناسد؛ ولى بدان عشق نداشته باشد. اگر ما احياناً به خوبىها عشق نداريم، مطمئن باشيم كه ريشه در عدم معرفت و شناخت ما دارد.
اما اهل بهشت - كه جمال مطلق را مىبينند - با اين ديدن معرفت پيدا كرده و در اثر معرفت، عشق توصيفناشدنىاى در آنان پديدار مىگردد و براساس اين عشق، حركتها و سخنها خواهند داشت.
انسان كه در اين دنيا، روى زيبايى را مىبيند و به آن عشق مىورزد، در حقيقت صورت تنزل يافته زيبايى مطلق را - كه از عوالمى گذشته و به عدمها و نبودها آميخته گشته و از پشت هزاران پرده تابيده است - مىبيند و چنين شيفته و شيدا مىگردد.
تصور كنيد كه اگر آن مطلق زيبايى بدون پرده جلوه كند، چه خواهد شد؟! به دليل چنين مواجههاى است كه اهل بهشت، همه چيز را فراموش مىكنند و اين فراموشى به حدى است كه طبق بعضى از روايات، نعمتهاى بهشتى زبان به گلايه مىگشايند. اما اين محو جمال يار، دائماً تسبيح و حمد مىگويد و به بىنهايت نگاه مىكند و هر چه نگاه مىكند، بيشتر پى مىبرد و هر چه بيشتر پيش مىرود، مشتاقتر مىشود و اين خاصيت عشق است.
P}عشق جوشد بحر را مانند ديگ {E}عشق سايد كوه را مانند ريگ{P
P}عشق بشكافد فلك را صد شكاف {E}عشق لرزاند زمين را از گزاف{P
V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2735 - 2736.{V
2. قرار گرفتن در نعمت و واقع شدن در لذت در بهشت، از وجود انسان سرچشمه گرفته و از كمال آدمى نشأت مىگيرد. بنابراين، به بهشت رفتن انسان، به اين معنا نيست كه انسان را به يك عالمى مىبرند، بلكه حقيقت آن است كه اصل تنعم و تلذذ انسان از خلاقيت، سعه وجودى و كمال او سرچشمه مىگيرد. فرد مؤمن با عبور از منازل و مواقف در بازگشت به سوى خداوند، در واقع با از دست دادن نقصها، كمبودها، ضعفها، آلودگىها، رنگها، هيئتها، دلبستگىها، وابستگىها، تعلقات، خود را كامل و كاملتر كرده و قابليت ورود به عوالم بالا و بالاتر را پيدا مىكند. همين موجب مىشود كه آدمى كاملتر شده و لياقت رهسپارى به عوالم قرب را بيابد؛ عوالمى كه قبلاً در آن بوده و در سير نزولى خود، آنجا را ترك كرده و به اين روزگار آمده است.
3. بهشت در واقع بهشتها است؛ چرا كه انسانها در كيفيت لقاى حق با اسماى رحمت نيز يكسان نيستند. اگر من و شما با اسم «رحيم» خداوند، به لقاى حضرت حق نايل شويم، ديگر به آن درجه كه امام على(ع) رسيده است، نمىرسيم.
بنابراين چنان كه لقاى خداوند، به دليل تنوع اسماى الهى متنوع است. درجه لقاى هر اسمى از اسماى رحمت نيز با يكديگر متفاوت است و هر انسانى بستگى به سعه وجودى و كمالات خود، در مدارج و مراتب گوناگون بهشت قرار مىگيرد. پس هم به اعتبار تنوع اسماى الهى، بهشت و بهشتها مىباشد و هم به اعتبار مراتب و مدارج گوناگون يك اسم از اسماى رحمت، بهشت و بهشتها است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 107 - 115.{V
کد سوال : 550
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آياتى كه درباره تجسّم اعمال در قيامت بيان شده، چيست؟
پاسخ : تجسّم عمل در آيات قرآن با بيانها و سخنهاى گوناگونى، مطرح شده است. برخى آيات، آن را به نعمت و عذابى كه در انتظار انسان است مثل زده است، بعضى از آيات به اجر و ثوابى كه در آن عوالم به انسان مىرسد، تعبير كرده است. دستهاى از آيات نيز تصريح مىكند كه خود اعمال به انسان خواهد رسيد و نفس اعمال براى آدمى تجسّم خواهد شد.
اگر اين سه بيان را به يكديگر ضميمه كنيم، اذعان خواهيم كرد كه هر سه به يك حقيقت اشاره دارد و آن عبارت است از اين كه: عمل خود من، اَجر من و همان نعمت است. يا عمل خود من، زجر من و همان عذاب است؛ يعنى، فردى كه در اين دنيا نماز خوانده است، در آنجا در باطن نماز خود قرار گرفته و به باطن آن رسيده است.
در آنجا باطن نماز را به وى مىدهند كه اين باطن، ثواب، اجر و در نعمت قرار گرفتن او است. يا كسى كه مثلا غيبتى كرده، در عوالم ديگر باطن غيبت به او مىرسد و او در اين باطن قرار مىگيرد كه اين باطن غيبت، براى او عذاب بوده و سزاى همان غيبت اينجايى است.
1. A}(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ){A؛V}آل عمران (3)، آيه 30.{V «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده [ نزد خدا ]حاضر شده مىيابد و آرزو مىكند: اى كاش ميان او و آن [ كارهاى بد ]فاصلهاى [ زياد و ]دور بود! و خداوند شما را از [ كيفر و غضب و عقاب ]خود مىترساند و [ در عين حال ]خدا به بندگان [ خود] مهربان است».
اين آيه، به روشنى بيانگر اين حقيقت است كه همه انسانها در روز قيامت، خود عمل را حاضر يافته و در حقيقت عمل خود قرار مىگيرند. مواجهه با عمل نيز با صورت اخروى آن است، نه صورت دنيوى؛ زيرا اين كه در آيه مىفرمايد: بدكاران پس از مواجهه با عمل بد خود، آرزو مىكنند كهاى كاش ميان آنها و عمل بدشان فاصله زيادى بود.
اين مسأله حكايت از اين امر مىكند كه با صورتِ دنيوى عمل بد خود روبهرو نمىشوند و گرنه اين آرزو مفهومى نداشت، چرا كه صورت اخروى عمل بد - كه عذاب و عقاب است - و در واقع با تجسم اخروى آن كه دردآور است مواجه مىگردد و از همين جهت است كه آرزوى فاصله داشتن را مىكند.
2. A}(كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ كِتابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ){A؛V}مطّففين (83)، آيات 7 - 10.{V «نه چنين است [ كه مىپنداريم ]حقيقت آن است كه كارنامه بدكاران در سجين است و تو چه دانى كه «سجين چيست؟» كتابى است نوشته شده، واى بر تكذيب كنندگان در آن هنگام».
اين آيات به روشنى گوياى اين حقيقت است كه ريشه اعمال بدكاران و گناهكاران در كتاب و عالمى به نام «سجين». است در اين عالم، صورت بد هر عملى متناسب با آنجا، در آنجا هست و آماده و حاضر هم مىباشد. اين يك حقيقت تكوينى است و بستگى دارد كه من به چه عمل، عقيده، صفت و اخلاق بدى چنگ زنم تا مرا به آنجا برساند و مرا در عمق سجين فرو برد.
عالمى كه دور از حق، نور علم بود و هستى و دور از هر خوبى است؛ يعنى، همهاش نيستها، ندانستنها، عجزها، نبودها، كمبودها، ضعفها و مرگها است؛ چرا كه خداوند نور است و دورى از او ظلمت است. خداوند قادر است و دورى از او عجز و ناتوانى است. خداوند عالم است و دورى از او جهل است و... .
هر عمل كننده بدى در عالم «كتاب مرقوم» خود قرار دارد، ولى از حقايق و برهان آن محجوب است. انسان بد عقيده، بد كردار، بد صفت و بد خلق هم، اكنون در «سجين» خود قرار گرفته است؛ ولى از پشت حجاب.
3. A}( كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ){A؛ «نه چنين است،V}مطّففين (83)، آيات 18 - 24.{V حقيقت آن است كه كتاب نيكان در «عليون» است و تو چه دانى كه «عليون» چيست؟ كتاب است نوشته شده، مقربان آن را مشاهده خواهند كرد، به راستى نيكوكاران در نعيم[ الهى]اند، بر تختها [ نشسته ]مىنگرند. از چهرههايشان طراوت نعمت [ بهشت] را در مىيابى».
آيات بالا به خوبى بيانگر اين واقعيت است كه ريشه و اصل عمل، عقيده، صفت و خلق انسانهاى خوب، در عالمى به نام «عليون» است كه آماده بود، و هم اكنون نيز هست؛ منتها در پشت حجاب و پرده. اما اگر از مقربان باشند و چشم باطن بين و بالابين داشته باشند - چشمانى كه حجابها را كنار زده و نظارهگر حقايق و صور اخروى عالم و عوالم هستى است - هم اكنون و با حضور در همين دنياى مادى نيز بهشتى و بهشتيان را در بهشت مىبينند؛ چنانكه جهنمى و جهنميان را در جهنم مشاهده مىكنند.
4. A}(وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛V}جاثيه (45)، آيه 28 و 29.{V «هر امتى را به زانو در آمده مىبينى، [ در قيامت] هر امتى به سوى كارنامه [ و كتاب ]خود[ ش] فرا خوانده مىشود [ و بديشان مىگويند:] «آنچه را مىكرديد امروز پاداش مىيابيد [ و هم اكنون همانى را كه عمل مىكرديد، به شما مىدهند ]اين است كتاب ما كه عليه شما به حق سخن مىگويد، ما از آنچه مىكرديد، نسخه برداشتيم».
اين آيه بالحن خاصى، اين حقيقت را خاطر نشان مىسازد كه هر آنچه انسان عمل مىكرد، نسخهاى بود از اين كارنامه و كتابى كه در عالم قيامت مىبيند. اصل آن اعمال، اخلاق، اوصاف و عقايد اين كتاب است كه در آنجا هست و صورت ظاهرى و پايين آنها نسخه دنيايى بوده كه در اينجا هست.
در واقع، هر آنچه در اينجا انجام مىدادهايم، فكر مىكرديم، خصلتى و علقهاى داشتيم استنساخى است از روى آن كتابى كه صورت و حقيقت اصلى آنها در آنجا مضبوط است. پس ريشه اعمال، عقايد، اخلاق و اوصاف آدمى در آنجا بوده و در قيامت، انسان در باطن و اصل قرار مىگيرد.V}بايد توجه داشت كه آيه شريفه، نمىخواهد بگويد: انسان با اجبار طبق آن كتاب عمل مىكند و اختيارى ندارد؛ بلكه در مقام ميان اين نكته هست كه آنچه از ازل در كتاب مضبوط بود و ما در قيامت آن را مىآوريم، همانهايى است كه شما در آينده عمل مىكنيد؛ چرا كه خداوند به آنچه بندگانش مىكنند، علم دارد و آينده يا گذشته براى او مطرح نيست.{V
اين آيه به دو مطلب دقيق و عميق اشاره دارد: نخست آن كه مجموع روش عملى، فكرى و خلقى وجود انسان را فراگرفته و انسان محصور آنها است؛ دوم آنكه حقيقت و اصل اين روشها، در عوالم بالاتر بوده و هست و خواهد بود و با قرار گرفتن انسان در آن عالم، آنها براى آدمى ظاهر مىگردد.
از مجموع آيات قرآنى،V}بكوشيد كه آيات قرآنى را با حضور قلب بخوانيد، آن طور قرآن را تلاوت كنيد كه گويا شما نمىخوانيد؛ بلكه در گوش شما مىخوانند و گويا در هنگام قرائت فقط شنوندهايد. اگر به اين مقام رسيديد، تلاوت آيات قرآنى به قلب شما ريزش خواهد كرد، به صورتى كه گويا حقايق را ترسيم شده مىيابيد و مىبينيد.{V روشن شد كه آنچه به انسان در قيامت داده مىشود و آنچه او در قيامت از انواع عذابها و نعمتها به آن مىرسد، صورت اخروى اعمال، افكار و عقايد، اوصاف و اخلاق خود او و يا تجسّم صفت، عقيده، خلق و عمل او است.
همچنين، معلوم گشت كه اين صورتها، هم اكنون نيز وجود دارد؛ ولى از ما محجوب است. با توجه به اين كه عالم برزخ و آنچه در آن هست، صورت نازله آخرت است، اين حقيقت را از آيات ياد شده استفاده مىكنيم كه آنچه در برزخ به انسان داده مىشود و او بدان رسيده و در آن قرار مىگيرد، صورتهاى برزخى يا تمثّلهاى برزخى روشهاى عملى، فكرى و خلقى اوست.V}تجسم عمل و شفاعت، صص 61 - 72.{V
P}چون سجودى يا ركوعى مرد كِشت {E}شد در آن عالم سجود او بهشت{P
P}چون كه پرّيد از دهانش حمد حق {E}مرغ جنّت ساختش ربّ الفلق{P
P}حمد و تسبيحت نماند مرغ را {E}گرچه نطفه مرغ با دست و هوا{P
P}چون زدستت رُست ايثار و زكات {E}گشت اين دست آن طرف نخل و نبات{P
P}آب صبرت جوىِ آب خُلد شد {E}جوى شير خُلد مِهر توست و وُد{P
P}ذوق طاعت گشت جوى انگبين {E}مستى و شوق تو جوى خمر بين{P
P}اين سببها آن اثرها را نماند {E}كس نداند چونش جاى آن نشاند{P
V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2735 - 2736.{V