کد سوال : 53954
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در جامعة ما كه مردم به خمس و زكات اهميتي نمي دهند، آيا اموالشان حلال است يا شبهه دارد؟ اگر از كسي كه مي دانيم خمس و زكات نمي دهد، چيزي مثلاً هديه اي رسيد يا نذري داد، حكم چيست؟
پاسخ : كسي كه خمس يا زكات نمي دهد، اگر براي انسان هديه اي بفرستد يا بخواهد به خانة او برود يا از غذاي او بخورد، در صورتي كه بداند اموال متعلق خمس بوده و خمس آن ها پرداخت نشده است، نمي تواند از آن ها مصرف كند مگر اين كه از مرجع تقليد خود اجازة تصرف بگيرد، ولي اگر متعلق خمس بودن اموال مشكوك باشد، مي تواند استفاده كند.(1)پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 25.
کد سوال : 53955
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طبق آيات 6 و 7 سورة بقره اگر كسي ايمان به غيب نداشته باشد، به عذابي سخت وعده داده شده است. حال كسي كه با انديشيدن به اين نتيجه رسيده باشد، آيا انديشيدن جرم است؟
پاسخ : در ابتدا بايد بدانيم كه در اسلام نه تنها انديشيدن جرم نيست، بلكه خداوند در قرآن تمام انسان را به انديشيدن دعوت كرده است و حتي گاهي اوقات انسان ها را توبيخ مي كند كه چرا انديشه نمي كنيد. اما آنچه در سوره بقره آمده، با آنچه مورد سؤال است، كاملاً متفاوت است.در آيات ابتدايي سوره بقره خداوند وصف مؤمنان را بر مي شمارد كه هم ايمان به غيب (خدا، فرشتگان، امداد الهي، رستاخير و ...) دارند و هم كردار نيك (نماز، زكات، بخشش و ...) انجام مي دهند.اما كافران (كساني كه به خدا و ... اعتقاد و باور ندارند و حقيقت را كتمان مي كنند و از آن روي بر مي گردانند) و اعمال نيك و صالح ندارند، پيامبد كارشان در آيات بيان شده كه از جمله عذاب در جهان آخرت است.كاملاً روشن است كسي كه از حقيقت روي بر مي گرداند و آن را انكار مي كند و يا به معناي دقيق تر آن را كتمان كرده و مي پوشاند (كفر) با كسي كه ايمان و عمل صالح و شايسته دارد، برابر نيستند.چنين كساني كه با تمام وجود قصد انكار حقيقت را دارند و ايمان به رستاخيز نيز ندارند، برايشان مساوي است كه آن ها را از آخرت و عذاب اخروي بيم دهند يا ندهند. در هر دو صورت ايمان نخواهند آورد (همان گونه كه در آيه شش سوره بقره آمده است). آن ها قلب و دل حقيقت بين ندارند و بر گوش ها و چشم هايشان پرده اي قرار دارد كه حقيقت را درك نمي كنند (زيرا خود اين گونه خواسته اند).نكتة آخر: نقش ايمان به خداوند و اعتقاد به رستاخيز وحساب و كتاب اعمال انسان در آخرت، در كردار و رفتارهاي انساني، بدون هيچ ترديدي بسيار مؤثر است و به همين جهت در قرآن بر نقش ايمان و باور و اعتقاد بسيار تأكيد شده است.در واقع بدون ايمان، رفتار هاي شايسته و اعمال خوب در معرض تهديد بسيار و جدي قرار دارد و متزلزل است.با توجه به مطالبي كه بيان شد، به خوبي روشن است كه اين آيات با آزادي انديشه هيچ منافاتي ندارد و اگر كسي با انديشه آزاد به انكار خدا و قيامت و ... رسيده باشد، موضوع ديگري است كه بحث مستقل و جداگانه اي مطلبد كه آيا اصولاً چنين چيزي امكان دارد؟اگر امكان داشته باشد، چگونه است و حكم آن چيست؟ در صورتي كه اعمال خوب و شايسته نداشته باشد، چطور؟
کد سوال : 53956
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر هدف اصلي دين طبق فرموده پيامبر(بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) اخلاق مي باشد، پس چه نيازي به اين است كه رسماً ديندار باشيم؟
پاسخ : در پاسخ ابتدا بايد تصوير روشني از دين و اخلاق ارائه داد تا قلمرو هر كدام روشن شود. مقصود از دين، مجموعه اي از احكام نظري و عملي است. گوهري ترين احكام نظري دين، احكامي است كه شناخت ويژه اي از جهان و انسان را در بر دارد. اين شناخت ويژه، آغاز و انجام جهان و انسان را معرفي مي كند. نيز براي آفرينش هدفي حكيمانه قائل است و تحقق غايت و هدف نهايي حقيقي انسان را مشروط به شناخت خداوند و عمل به فرامين او مي داند.احكام عملي دين احكامي است كه هدف آن ها، به كمال رساندن انسان و تحقق هدف خلقت از وي است و آن ها تركيبي از احكام فقهي و اخلاقي است.در صورتي كه اخلاق مجموعه اي از احكام عملي است كه بيان كننده خوبي، بدي، درستي و نادرستي كردار و ملكات انسان هستند. احكام اخلاق افعالي را شامل مي شود كه آگاهانه و توأم با نيت صورت مي گيرند و مورد ستايش و نكوهش واقع مي شوند.بنابراين اخلاق، بخشي از دين خواهد بود، نه تمام دين و اين طور نيست كه اگر فقط اخلاق داشتيم، ديندار نيز خواهيم بود. فرض كنيد فردي به تمام اصول و ارزش هاي اخلاقي قائل باشد و در زندگي هيچ گونه خلاف اخلاقي مرتكب نشود، ولي در مقام نظر و عقيده قائل به وجود مبدئي براي جهان آفرينش نباشد، آيا چنين فردي را مي توان ديندار ناميد؟ (البته اگر چنين فرضي صورت تحقق داشته باشد) مسلّماً چنين فردي ديندار محسوب نمي شود، بنابراين اخلاق بخشي از دين است، نه تمام آن، زيرا هر دين داراي بخش هاي اعتقادي، اخلاق، عرفاني، فقهي، اجتماعي و حقوقي و ... است.از يك جهت مي توان گفت كه مذهب پشتوانه اخلاق است و اگر فرد اعتقاد به خدا و مذهب داشته است، اخلاق نيز ضمانت اجرايي دارد.(1) مطمئناً كسي كه به خدا و رستاخيز اعتقاد داشته باشد، ضمانت اجرايي بسيار محكمي براي اخلاق و تحقق و اجراي ارزش هاي آن براي وي وجود خواهد داشت. در مورد رابطه دين و اخلاق سه فرضيه تصور مي شود: أ) دين و اخلاق در مقوله مشخص و جدا از هم هستند و هر كدام قلمرو خاصي دارند و هيچ ارتباط منطقي بين آن ها وجود ندارد. اگر مسائل ديني با مسائل اخلاقي برخورد پيدا مي كند، تلاقي عَرَضي و اتفاقي است و رابطه منطقي نيست كه بين دين و اخلاق، ارتباطي برقرار شود، زيرا هر كدام فضاي خاص خود و قلمرو مشخص دارند كه از همديگر جدا هستند و ربطي به هم ندارند، مثلاً گفته مي شود قلمرو دين مربوط به رابطه انسان با خدا است اما اخلاق مربوط به روابط رفتاري انسان ها با يكديگر است.ب) فرضية دوم اين است كه اصلاً دين و اخلاق يك نوع اتحاد دارند يا يك نوع وحدت بين آن ها برقرار است يا به تعبير جديد يك رابطه ارگانيك بين آن ها است.اين رابطه باز به صورت فرعي تري قابل تصور است، ولي آن چه با فرهنگ ما نزديك تر و قابل قبول تر مي باشد، اين است كه اخلاق به عنوان جزئي از دين تلقي مي شود. دين مجموعه اي از عقايد و اخلاق و احكام است، پس طبعاً اخلاق جزئي از مجموعة دين مي شود و رابطه اش هم با دين رابطه ارگانيك و رابطه يك جزء با كل است، مثل رابطه سر با كل پيكر انسان.اگر دين را به درختي تشبيه كنيم، درخت داراي ريشه و تنه و شاخه هايي است. عقايد ريشه ها است و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ وميوه درخت، احكام است. رابطه تنه با درخت، رابطه دو شيء نيست. تنه هم جزء درخت است. در اين تصور رابطه دين و اخلاق، رابطة جزء با كل است، يا چيزي شبيه آن.ج) فرضيه سوم اين است كه هر كدام هويت مستقلي دارند اما هويتي است كه در عين حال با هم در تعامل هستندو با يكديگر در ارتباطند و در يكديگر اثر مي گذارند، يعني اين گونه نيست كه به كلي از هم جدا باشند و هيچ گونه ارتباط منطقي بين آن ها برقرار نباشد، بلكه يك نوع رابطه عليت و معلوليت، تإثير و تأثر يا فعل و انفعال و به طور كلي يك نوع تعامل بين اخلاق و دين وجود دارد، ولي معنايش اين نيست كه دين جزئي از اخلاق است يا اخلاق جزئي از دين است و يا اين كه كاملاً از هم متباين هستند. ارزيابي سه فرضيهدر مقام ارزيابي اين سه فرضيه مي توان گفت: فرضيه اوّل صحيح نيست، زيرا اخلاق تنها روابط اجتماعي انسان ها نيست و دين هم منحصر به رابطه انسان با خدا نيست. وقتي دين و اخلاق را به اين صورت تعريف كرديم، دين تمام شئون زندگي انسان را در بر مي گيرد.با اين تعريف، نظريه اوِّل را قبول نمي كنيم كه دين واخلاق با هم تباين دارند و هيچ رابطه منطقي و ذاتي و اصيل بينشان وجود ندارد.اما نظريه مقابلش كه اخلاق جزئي از دين باشد، منوط و متفرغ بر تعريف دقيق تري از اخلاق است، چون اخلاق مي تواند به عنوان جزئي از دين مطرح باشد، يعني اخلاق با سبكي كه دين ارزشيابي مي كند، اما اگر اخلاق را مسائل اخلاقي در نظر بگيريم (صرف نظر از نظريه اي كه دين دربارة خالق دارد يا روشي كه براي ارزشيابي اصول اخلاقي ارائه مي دهد) مي توان گفت: كسي كه معتقد به هيچ ديني هم نيست، يك نوع اخلاقي را مي پذيرد، زيرا مي گويد اين كار خوب است، بنابراين بايد آن را انجام داد. به هر حال مي شود كسي دين نداشته باشد اما بر هر مبنايي بگويد كار خوب را بايد انجام داد. بر اين مبنا اخلاق لزوماً در حوزة دين و جزء دين قرار نمي گيرد. اگر اخلاق را اين گونه معنا كرديم، يعني اخلاق و دين، عموم و خصوصِ من وجه مي شود، يعني از طرفي اخلاق شامل دين است و از طرف ديگر دين شامل اخلاق است.اما در نهايت آن چه قابل قبول تر است، نظريه دوم است، يعني اخلاق جزئي از دين است.بر اين مبنا رابطة دين و اخلاق، رابطة جزء و كل است. به تعبير ديگر: رابطه اخلاق با دين، رابطه ارگانيكي است. مثل تنه نسبت به درخت است. دين ريشه دارد و تنه و شاخ و برگ و ميوه. ريشة دين عقايد است، تنه اش اخلاق و احكام هم شاخ و برگ يا ميوه هايش است.بر اساس تعريفي كه از دين مي كنيم (اخلاق جزء دين است و رابطة بين آن دو رابطة اتحاد است، يعني اتحاد يك جزء با كل خودش.(2)پي نوشت ها: 1. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهري، ص 134.2. با استفاده از سخنراني استاد مصباح يزدي در همايش دين و اخلاق در سال 1377، مجله قبسات، ش 13.
کد سوال : 53957
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مجازات در آخرت به چه شكل است؟
پاسخ : مجازات ها بر سه گونه است: 1ـ مجازات قراردادي (تنبيه و عبرت)2ـ مجازاتي كه با گناه رابطه تكويني دارد (مكافات دنيوي)3ـ مجازاتي كه تجسم جُرم است و چيزي جدا از آن نيست.نوع اوّل مجازات، كيفرها و مقررات جزائي است كه در جوامع بشري به وسيله قانون گذاران الهي يا غير الهي وضع گرديده، فايده اين گونه مجازات ها دو چيز است:يكي جلوگيري از تكرار جرم به وسيله مجرم يا ديگران از طريق ترسي كه كيفر دادن ايجاد مي كند. فايده ديگر تشفْي و تسلّي خاطر ستمديده است و اين در مواردي است كه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.اين گونه مجازات ها در جهان آخرت معقول نيست، زيرا در آن جا نه جلوگيري از تكرار جرم مطرح است و نه تشفي؛ نه آخرت جاي عمل كردن است تا عقوبت كردن انسان به اين منظور باشد كه دوباره مرتكب كردار زشت نشود و نه خدا حس انتقامجويي دارد كه بخواهد براي خالي كردن عقده دل خود انتقام بگيرد.دومين نوع از انواع مجازات كيفرهايي است كه رابطه علّي و معلولي با جرم دارند، يعني معلول جرم و نتيجه طبيعي آن است. اين كيفرها را مكافات عمل يا اثر وضعي گناه مي نامند. بسياري از گناهان اثرات وضعي ناگواري در جهان را براي ارتكاب كننده به وجود مي آورد، مثلاً شرابخواري علاوه بر اين كه زيان هاي اجتماعي به بار مي آورد و صدمه هايي به روان و جسم شرابخوار وارد مي سازد، موجب اختلال اعصاب و ناراحتي هاي كبدي ميگردد. اين ها اثرات وضعي و ذاتي گناه است و كيفر قانوني نيست.مجازات هاي جهان ديگر رابطة تكويني قوي تر با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اوّل قراردادي است و نه مانند نوع دوم از انواع رابطه علّي و معلولي است، بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است. در اين جا رابطه عينيت و اتحاد حكمفرما است، يعني آن چه كه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده مي شود، تجسم عمل آن هاست.(1) برخي نيز گفته اند در جهان آخرت چند نوع كيفر و عذاب وجود دارد: 1ـ عذاب ها و نعمت هايي كه از اعمال و عقايد به اضافة انگيزه ها و انديشه ها برخاسته است كه غالب آن ها عذاب هاي روحي و عقلاني است و از عذاب هاي جسماني نيز به دور نمي باشد. 2ـ نفس عمل به عذاب مبدّل مي شود و آدمي را مي گدازد و بعضاً به صورت موجود وحشتناكي در مي آيد كه ديدارش باعث عذاب و ناراحتي است.3ـ نتيجه و ثمره اعمال و عقايد به عذاب تبديل مي شود.4ـ صورت هاي نفساني كه از عقيده و عمل تشكيل شده، به صورت عذابي دردناك انسان را مي سوزاند. چنين آتشي از قلب زبانه مي كشد. اين چهار نوع عذاب از سنخ كيفرهاي طبيعي و از باب تجسّم اعمال است. 5ـ نوع پنجم عذاب كاملاً خارجي و جهنمي و مخلوق و نشأت يافته از شرازة غضب الهي است.(2)اين همان دوزخي است كه خداوند در وصفش مي فرمايد: " اي كساني كه ايمان آورده ايد، خود و خاندانتان را از آتشي كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها است حفظ كنيد. آتشي كه ملائكه خشن و سختگير بر آن گماشته شده اند".پي نوشت ها: 1. مجموعه آثار، استاد مطهري، ص 225 ـ 230.2. معاد در نگاه عقل و دين، محمد باقر شريعتي سبزواري، ص 389.
کد سوال : 53958
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا نحوة روزه گرفتن در اديان، متفاوت بوده است؟
پاسخ : قرآن كريم مي فرمايد: "يا ايّها الّذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون؛(1) اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند، نوشته شده، تا پرهيزگار شويد".قرآن كريم به مؤمنان مي فرمايد كه شما تنها كساني نيستيد كه مكلّف به روزه گرفتن شده ايد، بلكه اين حكم دربارة پيشينيان از امت هاي گذشته نيز بوده، پس سزاوار نيست آن را سنگين بشمريد و از تشريع آن نگران شويد.(2)چون عبادت بودن روزه امري است كه فطرت انساني بر آن گواهي مي دهد، روزه علاوه بر اديان الهي مثل اسلام، مسيحيت و يهوديت در طوايفي كه پيروان اديان الهي نبودند، مثل بت پرستان هند نيز وجود دارد، ولي هر دين و آييني دستوري خاص براي روزه گرفتن دارد.در قرآن كريم وجوب روزه در ماه مبارك رمضان براي كساني كه عذري ندارند، بيان شده است.(3)مرحوم علامه طباطبايي مي فرمايد: "از آيه شريفه "كما كتب علي الذين من قبلكم" بر مي آيد كه اهل اديان آسماني گذشته نيز بر آنان روزه واجب بوده، ولي در تورات و انجيلي كه امروز در دست يهودي ها و مسيحي ها است، چيزي كه دلالت بر وجوب روزه نمايد نيست و فقط روزه را بزرگ شمرده و ستوده اند، ولي در عين حال در سال چند روزي را به شيوه هاي مختلف روزه مي گيرند".(4)تفاوت روزه گرفتن در اديان مختلف بر اساس تعاليم و دستور هر ديني مي باشد. به اختصار مواردي چند در خصوص روزه گرفتن توسط يهودي ها و مسيحي ها ذكر مي شود: روزه گرفتن توسط يهودي ها: برخي از ايام سال كه يهودي ها روزه مي گيرند به قرار ذيل است: (5)1ـ روزه كيپور، ايام نهم و دهم ماه تشرين، نخستين ماه يهودي از سال يهودي، به مدت 25 ساعت روزه مي گيرند.2ـ روزه فوريم يا پوريم كه به شكرانه نجات از قتل عام گرفته مي شود.3ـ روزه "كدليا" روز سوم ماه تشرين است. روزي است كه "كدليا" حاكم بين المقدس با 82 تن از يهوديان در آتش سوخت.4ـ روزه "عقيبيا" در روز پنجم ماه تشرين و اين روز به پاس گراميداشت خاطره خاخام عقيبيا است كه او را مجبور به پرستش بت نمودند و او زير بار نرفت و آن قدر مقاومت كرد تا از گرسنگي درگذشت.5ـ روزه عذاب، در زمان داوود پيامبر، خداوند بر بني اسرائيل غضب كرد، ايشان را به مرگ و قحطي تهديد نمود. يهوديان از ترس، آن روز را روزه مي گيرند. 6ـ روزه صدقيا، روز ششم از ماه "حسوان" پس از آن كه "بخت النّصر" اورشليم را تصرّف كرد، فرزندان صدقيا را بكشت و او صبر و تحمل نمود. يهوديان به پاس همدردي با صدقيا (پادشاه يهود) روزه مي گيرند. 7ـ روزه يهوياقيم، در بيستم ماه "كليو" ارمياي نبي پيشگويي اسارت يهود و ويراني بيت المقدس را كرد و توسط يهوياقيم پادشاه يهود به زندان افتاد.(6)روزه مسيحي ها:حضرت مسيح(ع) چنان كه از انجيل استفاده مي شود، چهل روز روزه داشته و در اين خصوص در انجيل متي آمده است: "آن گاه عيسي از قوت روح به بيابان برده شد تا ابليس او را امتحان نمايد، پس چهل شبانه روز روزه داشته، عاقبه الامر گرسنه گرديد".(7) نيز از انجيل لوقا بر مي آيد كه حواريون مسيح روزه مي گرفتند.(8)روزه حقيقتي است كه مورد قبول همه اديان الهي است، ولي در هر ديني بر اساس دستورها و تعاليمي كه ارايه مي شود، به روش خاصي روزه گرفته مي شود. در هر صورت ما از كيفيت روزة اديان، به طور صحيح اطلاعي نداريم؛ آن چه نقل شد، دليل معتبري ندارد. فقط اين مقدار بر ما معلوم استك ه در اديان ديگر نيز روزه واجب بوده امّا كيفيت آن مشخص نيست. در علل الشرايع آمده كه يك نفر يهودي نزد پيامبر آمد و سؤال كرد: چرا خداوند روزه گرفتن را بر شما در روز و در سي روز قرار داد؟ حضرت فرمود: "براي آن كه آدم وقتي از شجرة ممنوعه خورد، سي روز آثار بد آن در شكم آدم بود، از اين رو بر ما واجب شده كه سي روز روزه بگيريم".(9) از اين روايت استفاده مي شود كه روزه در دين يهود بود، ولي اين كه سي روز بود يا بيشتر يا در روز بود يا شب، يا مقداري از روز و مقداري از شب، مشخص نيست.پي نوشت ها: 1. بقره (2) آية 83.2. ترجمه الميزان، ج 3، ص 4 و 5.3. سوره بقره، آية 185.4. ترجمه تفسير الميزان، ج 3، ص 8.5. عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 627 و 628.6. همان.7. انجيل متي، باب چهار، شماره 1 و 2، به نقل از تفسير نمونه، ج 1، ص 634.8. انجيل لوقا، باب 5، شماره 33 ـ 35، به نقل از تفسير نمونه، ج 1، ص 634.9. علل الشرايع، ج 2، باب 109، ص 79.
کد سوال : 53959
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دلائل امتحان الهي چيست؟ آيا همه مورد امتحان قرار مي گيرند و همه به يك ميزان مورد سنجش قرار مي گيرند؟
پاسخ : از مهم ترين پرسش ها در زمينه آزمايش و امتحان الهي فلسفه آن است. آزمايش خداوند براي كشف مجهول نيست و او نمي آزمايد تا پي به مجهولي ببرد، زيرا علام الغيوب مي باشد و از همه چيز آگاه است، آن چنان كه در قرآن كريم به اين معنا اشاره شده است.(1) از مطالعه آيات و سخن معصومان مي توان به دست آورد كه دلائل امتحان الهي يكي از امور ذيل است: 1ـ فعليت بخشيدن و آشكار نمودن استعدادها و قابليت ها آدمي در كوران آزمايش الهي همانند سنگ معدني مي ماند كه در كوره هاي آتشين نهاده مي شود تا ناخالصي هاي آن جدا گردد و دُرّ گرانبهاي او آشكار شود. 2ـ تعيين غايت و هدفامتحان همان گونه كه براي شكوفايي استعداد انسان در امور دنيايي سودمند است، براي تعيين هدف هم نقش مؤثري دارد، هدف يا جهنم است (كه هدف كافران است)، يا بهشت است (كه هدف اصلي مؤمنان است) و اين هدف با امتحان و آزمايش ميسّر مي شود.(2) 3ـ تبيين مقياس پاداش ها و كيفرهاشكي نيست كه تنها داشتن صفات دروني، مقياس پاداش و كيفر نيست، بلكه تا صفات نيك و بد آدمي ظاهر نشود، هرگز نمي توان فردي را به صفات دروني او كيفر و پاداش داد و اين صفات به وسيلة رفتارها و كردار آدمي آشكار مي گردد و ظهور آن بدون اين كه انسان در بوته آزمايش و امتحان قرار نگيرد، امكان پذير نيست.4ـ تمايز ميان پاك و ناپاك و مدعيان حقيقي از مدعيان دروغيانگيزه ديگري كه در آيات بر آن اشاره شده، جداسازي خوب از بد و بد از خوب است، زيرا در جامعه اي كه همه گروه ها خود را مدعي اصلاح و نيكوكاري مي دانند و به ظاهر از آن دفاع مي كنند، بهترين ابزار براي شناساندن چهره واقعي افراد، آزمايش است.(3) 5ـ آثار تربيتي امتحان الهيامتحان و ارزشيابي افزون بر آن چه ذكر شد، مي تواند يك مدرسه تربيتي و سازندگي باشد؛ يعني در وافع آزمايش هاي الهي، حلقه اي از زنجيره آموزش و تربيت است كه مي تواند پايه هاي موفقيت و پيشرفت انسان را فراهم كند.آزمايش همگاندر مورد قسمت دوم سؤال كه آيا همه مورد امتحان قرار مي گيرند، پاسخ مثبت است اما سؤال از اين كه همه به يك ميزان مورد سنجش قرار مي گيرند، ظاهراً پاسخ منفي است، بلكه هر فردي امتحان و آزمايشي كه متناسب با او باشد دارد؛ بعضي با فقر و گروهي با ثروت امتحان و آزمايش مي شوند.در برخي از روايات آمده است: هر كه دينش درست و كردارش نيكو باشد، بلايش سخت است، زيرا خدا دنيا را محل پاداش مؤمن و كيفر كافر قرار نداده است و هر كه دينش سست و كردارش ضعيف باشد، بلايش اندك است.(4)پي نوشت ها:1. آل عمران (3) آية 154.2. عبدالله جوادي آملي، دروس تفسير، ذيل آية 144 سورة آل عمران.3. جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 1، ص 250؛ محمد تقي مصباح، جامعه و تاريخ، ص 430.4. كافي، كتاب الايمان و الكفر، باب شدت ابتلاء المؤمن، ج 2، ص 259، ح 29.
کد سوال : 53960
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زندگي در عالم برزخ چگونه است؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال جزوة عالم برزخ به پيوست ارسال مي گردد.
کد سوال : 53961
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه "فاعبدوني و أقم الصلوه لذكري؛ مرا پرستش كن و نماز را بر پا دار" لطفاً در مورد اين كه آيا اديان ديگر نيز مثل دين اسلام براي نزديكي به خدا نماز را به جا مي آورند يا نه، اطلاعاتي در اختيار ما قرار دهيد.
پاسخ : از متون تاريخي و آيات استفاده مي شود كه نماز به عنوان يكي از عبادات در اديان گذشته مطرح بوده است، اگر چه كيفيت، اجزا و شرايط آن معلوم نيست امام صادق(ع) فرمود: "اولين كسي كه نماز خواند، حضرت آدم(ع) بود كه نماز را در پنج وقت خواند".(1)آيات ذيل بيانگر آن است كه نماز در اديان گذشته وجود داشته است: خداوند خطاب به حضرت موسي فرمود: "به موسي و برادرش وحي كرديم كه براي قوم خود خانه هايي در سرزمين مصر انتخاب كنيد... و نماز را بر پا داريد و به مؤمنان بشارت دهيد (كه سرانجام پيروز مي شوند)".(2)همچنين خداوند از زبان قوم شعيب فرمود: "گفتند: اي شعيب، آيا نمازت تو را دستور مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند ترك گوييم و آنچه را مي خواهيم در اموال خودمان انجام ندهيم؟! تو مرد بردبار و رشيدي هستي".(3)بعضي از مفسران گفته اند كه علل مخالفت و موضع گيري قوم شعيب در برابر او آن بود كه شعيب بسيار نماز مي خواند و به مردم مي گفت: نماز انسان را از كارهاي زشت و منكرات باز مي دارد، ولي جمعيت نادان كه رابطة ميان نماز و ترك منكرات را درك نمي كردند، از روي مسخره به او گفتند: آيا اين اوراد و حركات تو را فرمان مي دهد كه سنت نياكان و فرهنگ مذهبي خود را زير پا بگذاريم؟!(4)همچنين خداوند يكي از ويژگي هاي حضرت اسماعيل را سفارش خانواده خويش به نماز دانست "او همواره خانوادة خود را به نماز و زكات دعوت مي كرد و همواره مورد رضايت پروردگارش بود".(5)از آن چه بيان شد، استفاده مي شود كه از منظر قرآن در تاريخ اديان الهي و پيامبران گذشته نماز بود امّا امروزه بر اثر تحريف دين يهود و مسيحيت، چندان اثري از آن نيست.پي نوشت ها: 1. محمد حسين اعلمي، دايره المعارف الشيعه العامه؛ ج 11، ص 292 ـ 293.2. يونس (10) آية 87؛ تفسير نمونه، ج 8، ص 371.3. هود (11) آية 87.4. تفسير نمونه، ج 9، ص 207.5. سوره مريم، (19) آية 55، تفسير نمونه، ج 13، ص 94 ـ 96.
کد سوال : 53962
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا موجوداتي به نام جن وجود خارجي دارند؟
پاسخ : جن موجودى است كه از حس پنهان است و عقل و قدرت دارد. از آيات قرآن استفاده مىشود كه مكلّف به تكاليف الهى است.درباره جن افسانهها و داستانهاى خرافى بسيارى ساختهاند، ولى اصل وجود آن و صفات ويژهاى كه در قرآن براى جن آمده، مطلبى است كه هرگز با علم و عقل مخالف نيست.جنها مانند انسانها داراى دو گروهند: مؤمنان صالح و كافران سركش.ويژگىهاى ذيل در مورد جن از آياتى استفاده مىشود: 1- موجودى است كه از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفريده شده.(1)2- داراى علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(2)3- داراى تكليف و مسئوليت است.(3)4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند.(4)5- داراى حشر و نشر و معادند.(5)6- قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگيرى و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6)7- با بعضى از انسانها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهايى داشتند، به اغواى انسانها مى پرداختند.(7)8- ميان آنها افرادى يافت مى شوند كه از قدرت زيادى برخوردارند، همان گونه كه ميان انسانها چنين است.(8) 9- قدرت بر انجام بعضى از كارهاى مورد نياز انسان را دارند.(9) 10- خلقت آنها روى زمين قبل از خلقت انسانها بوده است.(10)از آيات استفاده مىشود بر خلاف آن ميان مردم مشهور است و آنها را "از ما بهتران" مى دانند، انسان برتر از آنها است، به دليل اين كه تمام پيامبران الهى از ميان انسانها برگزيده شدند. جنّيان به پيامبر اسلام كه بشر بود، ايمان آوردند و از او تبعيت كردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان (كه بنا به تصريح قرآن از بزرگان طايفه جن بود)(11) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مى باشد. جهات خرافى و غير منطقى به اين موجود داده شده كه وقتى جن گفته مىشود، بعضى از خرافات با آن تداعى مىشود، از جمله اين كه آنها را با اَشكال غريب و وحشتناك موجوداتى دُم دار و سم دار مى كشند و اينان را موذى و پر آزار، كينه توز و بدرفتار مى دانند كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالى، خانههاى بسيارى را به آتش كشند! هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه مى بينيم نداريم، بلكه دانشمندان علوم طبيعى مى گويند موجوداتى را كه انسان با حواس خود مى تواند درك كند، در برابر موجوداتى كه با حواس قابل درك نيستند، ناچيز است.آيا جنيان پيغمبرانى از جنس خود داشتهاند؟ در قرآن مجيد آمده است كه در قيامت به خلايق خطاب مىشود: "اى جمعيت جن و انس! بگو رسولانى از خودتان به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايشان بازگو مىكردند و از چنين روزى شما را بيم مى دادند؟!"(12) ولى بيشتر مفسران بر آن هستند كه كلمه "منكم" (از شما) دليل بر اين نيست كه پيامبران هر دسته، از جنس خودشان مى باشند. اين را نظير آيه "يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان(13) گرفتهاند كه مرواريد و مرجان فقط در آبهاى شور حاصل مى شود اما در آيه به آبهاى شور و شيرين نسبت داده شده است. نيز در عرف مردم گفته مى شود نان و شير خوردم، حال آن كه خوردن فقط مربوط به نان است و شير آشاميده مى شود، پس مى تواند منظور از رسولان، رسولان انسانى باشد كه براى هدايت انسان و جن آمدند.در حديثى از اميرمؤمنان(ع) آمده كه پيامبرى به نام يوسف به سوى آنان برانگيخته شد، ولى او را كشتند، اما بين مفسران و انديشمندان اختلافى نيست كه پيامبر اكرم براى جن و انس مبعوث بوده و عدهاى از جنيان طبق آيات و روايات متواتر به حضرت ايمان آورده و مسلمان شدهاند. چگونگى مسلمان شدن جمعى از آنان در بعضى از روايات آمده است. از روايات استفاده مى شود پيامبر و ائمه نمايندگانى از خود آنها برايشان مى گماشتند. نيز بعضى از آنها داوطلبانه از محضر پيامبر مطالبى مى آموختند، سپس به تبليغ آن در قوم خود مى پرداختند.ارتباط با جنيان: از روزگاران قديم بين انسان و جن، شيوههاى مختلفى از روابط بوده است. بعضى از گونههاى اين روابط را كه در قرآن و روايات و سخنان دانشمندان ذكر شده اشاره مى كنيم: أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجيد آمده "و همانا مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند، پس به سختىهاى ايشان مى افزودند".(14) رسم عرب چنين بود كه هرگاه به بيابان هولناكى مى رسيدند، به جن آن وادى پناه مى بردند. در اسلام از اين كار نهى شده و بايد به خدا پناه برد كه آفريننده جن و غير جن است. در بعضى روايات توصيه شده كه در چنين مواقعى خوب است اذان بگوييد تا از شر جنيان سركش در امان بمانيد.ب) تسخير جن: بين فقها اختلاف است كه آيا جايز است جنيان را تسخير كرد و آنها را به خدمت گرفت؟ در اين باره نظر قطعى و دقيق ارائه نشده، در مجموع مى توان گفت اگر اين كار نسبت به مؤمنان جن باشد و مايه آزارشان گردد، جايز نيست، ولى اگر مايه آزارشان نشود، روا مىباشد.البته به كارگرفتن آنها براى كارهاى نامشروع حرام است.چگونه جنيان مى توانند به شكلهاى مختلف در آيند؟ جنيان داراى اجسام لطيفى هستند كه قدرت دارند به شكلهاى مختلف گاهى هم خداوند به حسب مصالح آنها را به صورتهاى گوناگون در مى آورد. و اين كه خداوند به آنها چنين قدرتى داده كه به هر صورتى بخواهند در آيند.(15)جنيان موجودات بسيار لطيفى هستند كه قابل انبساط و انقباض هستند. گاهى به صورت آدم، گاهى موجودات كوچك، گاهى موجودات بزرگ با بدنها و چشمها و موهاى عجيب نمودار مى شوند؛ يعنى ظاهر شدن براى انسان به صورتى خاص، نه آن كه از ماهيت حقيقى خود خارج شوند و تفسير ماهيت دهند، بلكه به اين معنا در قوه حس و ادراك انسان به صورتهاى مختلفى محسوس مى شوند، بدون آن كه تغيير ماهيتى صورت گيرد.براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به كتاب جن و شيطان، تحقيق قرآنى، روايى و عقلى، تأليف على رضا رجالى تهرانى.پى نوشتها: 1. الرحمن (55) آيه 15.2. آيات مختلف سوره جن.3. آيات سوره جن و الرحمن.4. سوره جن (72) آيه 11.5. همان، آيه 15.6. همان، آيه 9.7. همان، آيه 6.8. سوره نمل (27) 39.9. سوره سباء (34) آيه 12 - 13.10. سوره حجر (15) آيه 27.11. سوره كهف (18) آيه 50.12. انعام (6) آيه 130.13. رحمان (55) آيه 22. 14. جن (72) آيه 6.15. دائرة المعارف تشيع، ج 5، ص 450 - 452.
کد سوال : 53963
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند با اين همه قدرت، شيطان و بدي را از بين نمي برد؟
پاسخ : اولاً: شيطان موجودي از موجودات و مخلوقي از مخلوقات خداوند است كه از آغاز، خلقت پاك و بي عيبي داشته است، به همين دليل، ساليان دراز در صف مقربان درگاه خدا و فرشتگان بزرگ جاي گرفته بود. ولي با سوء استفاده از آزادي خود، بناي طغيان و سركشي گذارد و اين موجود (ابليس) لقب شيطان را به خود اختصاص داد. پس مي توان گفت: خدا شيطان را شيطان نيافريد، يعني از ابتدا موجود شرير نيافريده است.ثانياً: وجود شيطان براي پويندگان راه حق نه تنها زيان بخش نيست، بلكه رمز تكامل آنها محسوب مي شود، زيرا وجود يك دشمن قوي، زمينة پرورش و اقتدار انسان را فراهم مي سازد. قرآن كريم ميفرمايد: "و ما كان له عليهم من سلطانٍ إلا لنعلم من يؤمن بالاخرة؛ ما شيطان را آفريديم و براي او تسلطي بر مؤمنان قرار نداديم، بلكه او را وسيله قرار داديم تا مردم به وسيلة او امتحان شوند و مومنان به آخرت از آنها كه در شك هستند مشخص گردند".(1)علامه طباطبايي ميگويد: اگر شيطاني نبود، نظام عالَم انساني هم نبود و وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند، از اركان نظام عالم بشريت است و نسبت به صراط مستقيم، او به منزلة كناره و لبة جاده است و معلوم است كه تا دوطرف براي جاده نباشد، متن جاده فرض نمي شود".(2)اما مهلت دادن خداوند به شيطان از اين جهت بود كه اوّلاً: همان طوري كه گفته شد ادامه حيات شيطان در راستاي پرورش و تكامل انسان از طريق مواجه با مشكلات و قرار گرفتن در ميدان تضاد صورت گرفته است.موجود مختار همواره بايد بر سر دو راه و ميان دو دعوت قرار گيرد تا كمال و فعليت خويش را كه منحصراً از راه اختيار به دست مي آيد، تحصيل كند.ثانياً: شيطان طبق كلام اميرالمؤمنين شش هزار سال به عبادت خدا پرداخته بود.(3) او در برابر عبادات خود تقاضاي عمر طولاني در اين دنيا كرد و طبق قانون عدالت پروردگار اين تقاضا پذيرفته شد. ثالثاً: گمراه كردن شيطان و تسلط او بر بشر محدود است به اين كه خود بشر بخواهد تابع او باشد، يعني به شكل يك قدرت قاهره نمي تواند بر انسان مسلط شود. قرآن مجيد از زبان شيطان در قيامت نقل ميكند: "من در دنيا الزامي نداشتم، بلكه فقط دعوت مي كردم و شما اجابت مي كرديد. پس مرا ملامت نكنيد، بلكه خودتان را سرزنش نماييد".(4)پي نوشت ها: 1. سبأ (34) آية 21.2. الميزان، ترجمة موسوي همداني، ج 8، ص 50، با تلخيص.3. نهج البلاغه، (فيض الاسلام) خطبة234.4. ابراهيم (14) آية 22.