• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53834
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ثواب زياد براي برخي از ذكر ها و ادعيه ها چگونه قابل توجيه است؟
پاسخ : اجر و ثواب بر دو قسم است: استحقاقى و تفضلي.اجر و مزدى كه خداوند به مقتضاى حكمت خود در مقابل هر يك از اعمال صالح - واجب يا مستحب- قرار داده ثواب استحقاقى است.ثوابى و فضيلتى را كه زايد از مقدار مقرّر و ناشى از مشيّتى است كه ريشه در رحمت و كرامت دارد و خداوند از فضل خود به بندگان صالح مرحمت مى فرمايد، ثواب تفضلى گويند.ثواب ها و فضيلت هايى كه براى عبادات، اذكار و ادعيه و قرائت قرآن و غير آن در كتاب ها و روايات آمده، برخى ناظر به ثواب هاى استحقاقى است ولى بيشتر آن ها ثواب هاى تفضلى را بيان نموده است.جهت شفاف و روشن گشتن حقيقت تذكر سه نكته لازم به نظر مى رسد:1- شأن واهميت هر عملى به ميزان دارا بودن حقيقت و به اعتبار روح آن عمل است.همان طورى كه بدن بى روح، حيات و شأنى ندارد، صورت عبادات به تنهايى و بدون شرايط و آداب آن ارزشى ندارد. به بيان ديگر: اجر و ثواب اعمال موقوف به قبولى آن است و قبولى دعا و عبادات، آداب و شرايطى دارد. يكى از آن ها، اخلاص است كه داراى درجات و مراتبى است، تا مى رسد به مرتبه اى كه به قول اميرالمؤمنين(ع)، عبادت را نه به خاطر ترس از عذاب جهنم انجام مى دهد و نه به خاطر طمع به بهشت، بلكه خداوند را مستحق عبادت شناخته است و اگر بهشت و جهنم هم نبود عبادت مى كرد.بديهى است كه ميان ميزان عنايات تفضلى و ميزان معرفت و درجة‌ اخلاص اشخاص رابطه اى مستقيم وجود دارد. ثواب ها و فضايلى كه براى برخى عبادات، اذكار و ادعيه و قرائت سوره هاى قرآن در مفاتيح يا ساير كتب و روايات ذكر شده، ناظر به عباداتى است كه به نحو اتمّ و اكمل انجام گيرد و همة آداب و شرايط آن محقق گردد.2- اگر چه خواندن اذكار و ادعيه و قرآن در هر حال ثواب دارد و در دراز مدت اثر وضعى روى قلب و روح انسان مى گذارد ولى ثواب اصلى و تأثير عمقى زمانى است كه موجب بيدارى دل و خروج از غفلت و ظلمت ظلالت گردد.به بيان ديگر‌:‌ آن همه ثواب هايى كه نقل شده، هرگز مفهومش اين نيست كه انسان آن ها را به صورت اوراد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت كند، بلكه خواندن براى فهميدن، و فهميدن براى انديشيدن، و انديشيدن براى عمل است،‌ مثلاً تأكيد فراوان بر تلاوت سورة حمد به اين خاطر است كه توجه و تدبّر در محتواى آن، به انسان روح و ايمان مى بخشد؛ او را به خدا نزديك مى كند؛ صفاى دل و روحانيت مى آفريند؛ ارادة انسان را نيرومند و تلاش او را در راه خدا و خدمت به خلق افزون مى سازد و ميان او و گناه فاصله مى افكند(1)3- بر اساس "إنّما يتقبّل الله من المتقين"(2) و " إنّما الاعمال بالبيّنات"،(3) هيچ عملى بدون ايمان، تقوا و قصد قربت پذيرفته نيست چنان كه هيچ گناهى بدون توبة كامل مورد عفو و بخشش قرار نمى گيرد. اگر شرايط چهارگانة توبة كامل تحقق يابد، بر پاية حديث نبوى "التائبِ من الذنب كَمن لا ذنب له"(4)همة گناهان گذشته اش محو مى گردد. اگر از آن مرحله نيز بالاتر رود و مراتب لازم را طى كند و به درجه "استغفار علييّن"(5)و كمال توبه برسد،‌ علاوه بر بخشش گناهان، سيئات نيز به حسنات(6)تبديل مى گردد.رواياتي كه در زمينه ذكر ها وارد شده و ثواب عظيم براي آن ها بيان كرده (درصورتي كه آن روايات صحيح باشد) دادن آن هم ثواب از تفضل خدا بر بنده اش هيچ بعيد نيست. آنچه از بين آن همه روايات و منقولات در زمين? ذكرها اوراد مي‌توان گفت اين است كه طبق آي? "اذكرو الله ذكراً كثيراًو سبحوه بكرة و اصيلاً"(7) گفتن ذكر زباني و قلبي و خواندن دعاها و مخصوصاً صلوات بسيار مطلوب است و حتماً داراي اجر و ثواب عظيم الهي خواهد بود.پاورقي: 1 -تفسير نمونه، ‌ج1، ص 5.2 -مائده (5) آية‌27.3 -الحرالعاملي، الوسايل الشيعه، ج 4،‌ ص 711.4 -تفسير نمونه، ج 19، ص 505.5 -نهج البلاغة فيض الاسلام، حكمت 409.6 -فرقان (25) آية 70.7 - احزاب (33)، آي? 41.
کد سوال : 53835
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بهشت و جهنم را به طور كامل معرفي نكرده است؟
پاسخ : خداوند بهشت و جهنم را در قرآن به طور كامل و روشن بيان كرده، ولي مزايا و خصوصيات نعمت هاي بهشت، هم چنين آلام و شدايد نعمت هاي دوزخ در عالم آخرت براي انسان هايي كه اكنون در قيد حياتند و در اين جهان زندگي مي كنند، درك ناشدني و غير قابل توصيف است، زيرا شناختي كه مردم دنيا از ملايمات و ناملايمات دارند، در حدود نعمت ها و نقمت هايي است كه در ايام عمر خود با آن ها رو برو شده و لمس كرده، يا از زبان ديگران شنيده و تصوّر نموده اند.اما چگونگي نعمت و عذاب الهي و كيفيت و كميّت لذايذ و آلام آن قابل قياس با ديده ها و شنيده هاي اين جهان نيست. و نمي توان آن ها را معيار شناخت ملايمات و ناملايمات قرار داد.نارسايي درك و كوتاهي انديشه مردم دربارة بهشت و دوزخ با تعبيرهاي مختلفي در كتاب و سنت، خاطر نشان گرديده كه به آن اشاره مي كنيم: قرآن شريف دربارة بهشت مي گويد:"هيچ كس نمي داند و در مقابل اعمال خيري كه پاكان و نيكان در اين جهان انجام مي دهند، چه نعمت هايي كه مايه روشني چشم است، در جهان غيب براي آنان فراهم شده است".(1)در تفاسير شيعي و سني ذيل اين آيه حديثي از رسول گرامي اسلام(ص) بدين مضمون نقل شده: "خداوند فرموده: براي پاداش بندگان شايسته و درستكارم، نعمت هايي آماده كرده ام كه نه چشمي آن ها را ديده و نه گوش شنيده و نه بر قلب بشري خطور كرده است".(2)اين گونه نعمت هاي اگر وصف آن بيان نشده، براي آن استكه انسان ها نمي توانند در دنيا آن را درك نمايند، مثلاً خداوند مي فرمايد: "در بهشت هر آنچه كه انسان بخواهد و اراده كند، فراهم است".(3)شايد ندانيم آن جا چه اراده خواهيم كرد و چه چيزهايي مي خواهيم اما همه چيز به محض اراده، تحقق مي يابد. در آية ديگر در وصف بهشت مي گويد: " در آن جا هيچ سخن بيهوده و بي معنا و فاسد نمي شوند".(4) يعني آن چه كه با طبع انساني سازگار است و انسان در دل آرزوي آن دارد و هيچ گاه در دنيا محقق و فراهم نمي شود. از طرف ديگر لذت ها و خوبي ها و نيكي ها و همه چيز كه در بهشت براي انسان فراهم است، به صورت خالص و بي هيچ رنج و عيب و كاستي وجود دارد. همه چيز به صورت كامل خود، بدون هيچ نقص وجود دارد، اما هيچ چيزي در دنيا، اين گونه نيست.اگر لذت باشد، همراه با درد و غم و رنج و سختي است؛ تازه پس از مدتي انسان از آن دلزده و سير مي شود، در حالي كه در بهشت هيچ گاه چنين نمي شود. هيچ چيز جنبة تكرار ندارد. همه چيز براي انسان نو و تازه است، حتي نعمت هاي مادي كه در قرآن اشاره شده است.به عبارت ديگر هر چيزي كه انسان در دنيا آرزو دارد و مي خواهد و به آن دست نخواهد يافت، در بهشت فراهم است، حتي چيزهايي كه به ذهن و انديشه انسان ها خطور نمي كند اما با خواسته هاي دروني انسان ها هماهنگ است. بنابراين زندگي دنيوي و اخروي اصلاً قابل مقايسه با هم نيست.در مورد جهنم نيز، آتش هاي دنيا بدن را مي سوزاند، ولي آتش دوزخ به دل نيز سرايت مي كند و جسم و جان را يكجا مي سوزاند.قرآن شريف دربارة حيات جاودان بهشتيان فرموده است."بهشيان طعم مرگ را نمي چشند و پس از مرگي كه در پايان عمر ديده اند، مرگي نخواهد داشت.(5)نه تنها مرگ در عالم آخرت نيست، بلكه پاره اي از دگرگوني هاي ناشي از تقابل و ناهمگوني كه در دنيا ديده مي گردد، در آخرت مشاهده نمي شود، از آن جمله دربارة آسايش و رفاه اهل بهشت در زمينة گرما و سرما آمده است: "بهشتيان در عالم آخرت از تضاد گرما و سرما كه دو عامل ناراحت كننده است، مصونند و در آن جا نه آفتاب مشاهده مي كنند و نه زمهرير".(6)در اين زمينة آيات و احاديث فراواني مطرح است كه در برخي از موارد به جزئيات بهشت و جهنم و عذاب و نعمت هاي آن نيز اشاره شده استكه به جهت دوري از طولاني كردن پاسخ، از ذكر آن خودداري مي كنيم.با نگاه همه جانبه به آيات كه در مورد نعمت هاي بهشتي وجود دارد (كه بقية آيات در ساية آن ها معنا مي پذيرند) نيز با نظر به رواياتي كه در اين موضوع وجود دارد، مي توانيم تفاوت هاي اساسي ميان نعمت هاي بهشتي را با آنچه در دنيا وجود دارد، دريابيم كه حتي لحظه اي زندگي در آن عالم، به تمام دنيا مي ارزد.پي نوشت ها: 1. سجده (32) آية 17.2. تفسير مجمع البيان، ح 7 و 8، ص 331؛ تفسير درالمنثور، ج 5، ص 276.3. زخرف (43) آية 71.4. مريم (19) آية 62.5. سورة (44) دخان آية 56.6. انسان (76) آية 13.
کد سوال : 53836
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اين عدل است كه هر فردي از امكانات خاصي برخوردار باشد؟
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمى‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آن‏ها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسان‏ها از اين تكاليف غفلت مى‏كنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت.اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد.2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كره باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب ان خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند".(1) بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2) ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است."براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.خداوند مى‏فرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.3- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمى‏شود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشت‏ها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص109.2. زخرف (43) آية 31. 3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آية 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آية 27.7. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53837
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا دعاهايمان مستجاب نمي شود؟
پاسخ : اگر به اوصاف الهي توجه كنيم و به صفات پروردگار ايمان بياوريم و بدانيم خداوند رئوف و رحيم است، در مي يابيم كه اگر خواسته هاي انسان بر آورده نمي شود، دليلش بخل نيست. خداوند با توجه به كمال و سعادت و مصلحت انسان خواسته هاي او را اجابت مي كند. در دعاي افتتاح مي خوانيم: "اگر حاجتم را دير برآوردي، از سر ناداني بر تو عتاب كردم،‌در صورتي كه تأخير در اجابت حاجتم برايم بهتر بوده است، زيرا تو به امور آگاهي".البته شيطان در يكي از مواردي كه وسوسه مي كند، همين مورد تأخير اجابت دعا است. از اين راه انسان را مأيوس مي كند تا او به خدا بدبين شود. گاهي اين وسوسه، در كارهاي نيك و خوب انجام مي شود و مثلاً انسان را به فكر ريا مي اندازد، يا تلقين مي كند كه اين كار را به خاطر ريا انجام مي دهم، بنابراين اين فكر را نيز كه كار شما از ريا باشد، از ذهن خود دور نماييد. اما در موارد دعا ائمه اطهار(ع) به اين نكته توجه داشته و همگان را از افتادن به دام بدبيني و سوء ظن به خدا برحذر داشته اند. اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: "دير اجابت نمودن خدا، ‌تو را نااميد نكند كه همانا بخشش،‌ بسته به مقدار درخواست است و چه بسا در اجابت دعاي تو تأخير رخ دهد تا درخواست تو طولاني تر گردد و بخشش او كامل تر شود. چه بسا چيزي را خواسته اي و تو را نداده و بهتر از آن را در اين دنيا يا آن دنيا داده و يا بهتر آن بوده كه آن را از تو باز دارد. چه بسا چيزي را طلب نمودي كه اگر به تو مي داد،‌ تباهي دين و دنياي خود را در آن مي ديدي".(1)پس تأخير اجابت دعا، نشان كم لطفي و كم محبتي خدا نيست، بلكه گاهي بر عكس، هرچه بيشتر تأخير شود، دليل بر بيشتر دوست داشتن خدا است. امام صادق(ع) مي فرمايد: "وقتي كه مؤمني دعا مي كند،‌ خداوند به ملائكه مي فرمايد: دعايش را مستجاب نمودم، ولي آن را نگه داريد و عطا نكنيد كه من دوست دارم صداي اين بندة مؤمن را بشنوم. بنده‌اي هم هست كه دعا مي كند و خداوند مي فرمايد: زود حاجتش را بدهيد كه آوازش را دوست ندارم".(2)اگر كسي بداند خداوند در عوض عدم اجابت دعا در دنيا، چه پاداشي براي او در آخرت در نظر گرفته است، هرگز نا اميد نمي شود. امام صادق(ع) مي فرمايد: "روز قيامت خداوند متعال مي فرمايد: اي بندة من!‌ تو مرا خواندي و من اجابتت را به تأخير انداختم. اكنون ثواب و پاداش تو چنين و چنان است. پس مؤمن آرزو مي كند كه كاش هيچ دعايي از او در دنيا اجابت نمي شد، براي آن ثواب و پاداش نيك كه مي بيند".(3) از روايات استفاده مي شود كه هيچ دعايي بي اثر نيست و هر دعايي در دنيا و آخرت تأثير مناسب خود را دارد. امام سجاد(ع) مي فرمايد: "دعاي مؤمن يكي از سه فايده را دارد: يا براي او ذخيره مي گردد يا در دنيا برآورده مي شود يا بلايي را كه مي خواست به او برسد،‌ از وي مي گرداند".(4)علاوه بر مطالب ياد شده، هميشه به اين نكته توجه داشته باشيد كه نماز و روزه و دعا و غيره، مطلوبيت ذاتي دارند و فلسفه دعا تنها بر آوردن حوائج به ويژه خواسته هاي دنيوي نيست، بلكه نفس دعا و مناجات با خدا،‌ صرف نظر از اجابت يا عدم اجابت، موضوعيت دارد و به اصطلاح طلب مهم تر از مطلوب است.(5)ما به دعا كردن امر شده ايم و بايد به اين وظيفه عمل كنيم و نتيجه را به خداوند واگذار نماييم.براى استجابت دعا بايد شرايطى را مهيا نمود و موانعى را برطرف ساخت. در ذيل به برخى از شرايط و موانع اشاره مى‏شود: الف) شرايط استجابت دعا.1 - دعا و ارتباط مداوم با خدا در هر حال: خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد كه "نفس خويش را در كمال شكيبايى در هر بامداد و شامگاه به دعا كردن و جلب خشنودى خدا وادار كن".(6) قرآن كسانى را كه فقط در هنگام گرفتارى و مشكلات دعا مى‏كنند، مورد نكوهش قرار داده است: "وقتى به انسان گرفتارى و غمى روى مى‏آورد، ما را در هر حال (خواب و بيدارى، نشسته و ايستاده) بخواند و چون گرفتاريش را برطرف كنيم، برود (و از ارتباط خود با خدا از جهت كميت و كيفيت بكاهد و گاهى قطع نمايد، به گونه‏اى كه) گويى اصلاً ما را براى گرفتارى كه به او رسيده بود، نخوانده است!".(7)امام صادق (ع) مى‏فرمايد: "كسى كه پيش‏دستى در دعا نكند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعايش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گويند: اين آواز را نشناسيم". در روايت ديگرى آمده كه "به او مى‏گويند: تا امروز كجا بودى؟!".(8)در اصول كافى آمده كه خداوند به حضرت داوود(ع) فرمود: "مرا در روزهاى خوش و آسايش ياد كن تا من دعاى تو را در روزهاى گرفتارى و سختى اجابت كنم".(9)2 - دعا بايد از صميم قلب باشد. تمام ذرات وجود انسان يك چيزى را بخواهد و طلب كند و دل و زيانش با عمل و رفتارش هماهنگ باشد. 3 - اعتماد به خدا و اطمينان به اجابت او: امام صادق(ع) فرمود: "خدا دعايى را كه از دل غافل و بى خبر برخيزد، مستجاب نمى‏كند پس وقتى دعا كنى، از عمق دل به او روى آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعايت مطمئن باش".(10)4 - قطع اميد از غير خدا و اميد و اطمينان به خداوند.امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه يكى از شما بخواهد كه هر چه از خدا درخواست مى‏كند، خدا به او عطا فرمايد، بايد از همه مردم نااميد و مأيوس گردد و هيچ اميدى جز به درگاه خدا نداشته باشد".(11) او به نقطه‏اى از ايمان و توكل بايد برسد كه بداند همه قدرت‏ها و علل جهان تحت اراده و قدرت الهى قرار دارند.پس از خدا بخواهد كه اسباب و علل مادى و معنوى جهان را جهت صلاح و منفعت او قرار دهد.5 - دعا بايد در كنار تلاش و تدبير باشد.پيامبر اكرم(ص) فرمود: "الداعى بلا عمل كالرامى بلا وتر؛ كسى كه دعا مى‏كند و به دنبال آن تلاش و عمل نمى‏كند، مانند آن است كه بى چله كمان تير مى‏اندازد".(12)دعا نمى‏تواند جاى تلاش و برنامه ريزى در زندگى را بگيرد، بلكه مكمل آن مى‏تواند باشد. 6 - دعا بايد با حالت تضرع و دلى شكسته باشد.امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه دلتان شكست، دعا كنيد، زيرا دل تا پاك و خالص نشود، شكسته نمى‏شود".(13)7 - مكان دعا در استجابت تأثير دارد، مثلاً دعا در حرم امامان (ع) مخصوصاً حرم امام حسين(ع) و كنار خانه خدا به خصوص مقام حضرت ابراهيم(ع) و كنار حجرالاسود. 8 - زمان دعا: دعاى پنهانى و در تاريكى شب زودتر به اجابت مى‏رسد، مخصوصاً در قنوت يا سجده نماز "وتر" كه بعد از خواندن هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع خوانده مى‏شود.(14)قرآن مى‏فرمايد: "پروردگار خود را به حالت تضرع و تذلل و در پنهانى و خفا بخوانيد".دعا در شب‏هاى ماه رمضان و رجب و دهه اول ذى‏الحجه و غير آن دعا را به اجابت نزديك مى‏كند.9 - توسل به چهارده معصوم(ع) و آن‏ها را بر پايه آيه شريفه "وابتغوا اليه الوسيله" وسيله و شفيع قرار دادن.10 - غسل توبه نمايد، سپس با وضو چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد و سه مرتبه توحيد و يك مرتبه سوره "الناس" و يك مرتبه "فلق" را بخوانيد. بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفرالله ربى و اتوب اليه و بعد از هفت مرتبه "لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم" سپس بگوييد: يا عزيز يا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جميع المؤمنين و المؤمنات فانه لا يغفر الذنوب الا انت."(15)به اين ترتيب شخص در جاده دعا قرار مى‏گيرد و بايد مراقب باشد تا راه دعا را درست بپيمايد، و به بيراهه نرود. نشانى راه دعا را ذكر خواهيم كرد.ب) موانع استجابت دعاامام على(ع) مى‏فرمايد: "المعصية تمنع الاجابة؛(16) گناه مانع اجابت دعا است". گناهان سه نوع تأثير منفى در دعا مى‏گذارند: 1 - لذت دعا و مناجات را سلب مى‏كنند. انسان دعا مى‏كند، اما لذت نمى‏برد و رقت قلب پيدا نمى‏كند.2 - مانع استجابت دعا مى‏شوند. 3 - توفيق دعا كردن يا شركت نمودن در مجالس دعا را از انسان سلب مى‏كنند.برخى از گناهان در عدم اجابت دعا تأثير بيشتر دارند كه در ذيل به نمونه‏اى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.امام سجاد(ع) فرمود: "گناهانى كه دعا را بازمى‏گرداند و مانع استجابت مى‏شوند، عبارتند از: بددلى و سوءظن به مؤمنان و كارهاى آنان؛ طينت و درونى ناپاك داشتن؛ نفاق و دورويى با برادران و خواهران ايمانى؛ عدم اطمينان به اجابت دعا؛ تأخير نمازهاى واجب (و نخواندن آن در اول وقت فضيلت) آن كه وقت آن بگذرد؛ بدزبانى و فحاشى و اهانت كردن؛ نزديك نشدن به خدا به وسيله صدقه و كارهاى نيك". (17)نيز فرمود: "از جمله گناهانى كه مانع استجابت دعا مى‏گردد، نافرمانى و رنجاندن خاطر پدر و مادر است".(18)در برخى از روايات، بداخلاقى سبب باز گرداندن دعا معرفى شده است. علل عدم اجابت دعاها از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)مردى به حضرت عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: "ادعونى استجب لكم" پس چرا ما دعا مى‏كنيم، ولى اجابت نمى‏شود، حضرت فرمود: چون دل‏هاى شما در هشت مورد خيانت و بى وفايى كرد: 1 - خدا را شناختيد، ولى حقش را آن گونه كه بر شما واجب بود، ادا نكرديد. از اين رو آن معرفت به كار شما نيامد.2 - به پيامبر خدا ايمان آورديد، ولى در عمل با سنت و روش او مخالفت كرديد، پس ثمره ايمان شما چه شد؟3 - كتاب خدا (قرآن) را خوانديد، ولى در عمل با آن مخالفت كرديد.4 - گفتيد ما از آتش دوزخ مى‏ترسيم، ولى در همه حالات به واسطه گناهان خود به سوى جهنم مى‏رويد. 5 - گفتيد ما به بهشت تمايل و رغبت داريم، ولى كارهايى انجام مى‏دهيد كه شما را از بهشت دور مى‏سازد.6 - نعمت‏هاى خدا را استفاده مى‏كنيد، ولى شكر و سپاس گزارى نمى‏كند.7 - خداوند فرمود: شيطان دشمن شما است، شما نيز او را دشمن گيريد.(19) شما به زبان او را لعن مى‏كنيد، ولى در عمل با او دوستى مى‏نماييد و از او اطاعت مى‏كنيد.8 - عيب‏هاى مردم را برابر ديدگان‏تان قرار داديد و عيب‏هاى خود را پشت سرانداختيد، در نتيجه كسى را ملامت مى‏كنيد كه خود به ملامت سزاوارتر از او هستيد.با اين وضع چه دعايى از شما مستجاب گردد، در صورتى كه شما راه‏ها و درهاى دعا را به روى خود بسته‏ايد؟!"پس تقوا پيشه كنيد؛ كارهايتان را اصلاح كنيد؛ امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا خدا دعايتان را مستجاب كند.(20)راه دعا از ديدگاه امام صادق(ع)شخصى خدمت امام صادق(ع) عرض كرد: دو آيه در قرآن است كه تأويل و معناى آن را نمى‏دانم. يكى "ادعونى استجب لكم" است، كه ما هر چه دعا مى‏كنيم، اجابت نمى‏شود. حضرت فرمود: "من سر عدم اجابت دعايتان را به شما مى‏گويم. اگر تو خدا را در آن چه دستور فرموده اطاعت كنى و آن گاه او را بخوانى، دعايت را اجابت مى‏كند، ولى تو با (دستورهاى) او مخالفت كرده، نافرمانى‏اش مى‏كنى. او نيز اجابت نمى‏كند. با اين حال، اگر خدا را از راهش بخوانى - اگر چه گناهكار باشى - خدا دعايت را مستجاب مى‏كند".آن شخص پرسيد: راه دعا چيست؟ فرمود: "نماز (21) كه خواندى، ابتدا تمجيد كرده، او را به بزرگى مى‏ستايى و به هر نحو كه مى‏توانى، حمد و ستايش مى‏كنى، سپس بر پيامبر(ص) و آلش درود مى‏فرستى و به تبليغ رسالتش گواهى مى‏دهى، و بر ائمه هدى سلام مى‏دهى، آن گاه نعمت‏هاى خدا را بر خود مى‏شمارى و او را به خاطر آن‏ها ستايش و شكر مى‏كنى. بعد به گناهان خود يكايك اعتراف مى‏كنى و هر كدام را كه به ياددارى، اقرار مى‏نمايى. هر كدام را به خاطر ندارى، به طور سربسته به زبان مى‏آورى و از همه گناهان به درگاه خدا توبه مى‏كنى و تصميم مى‏گيرى كه ديگر گناه نكنى و از روى پشيمانى و صدق نيت و خلوص، و در بيم و اميد از آن‏هااستغفار و طلب آمرزش مى‏كنى، سپس مى‏گويى: اللهم انى أعتذر اليك من ذنوبى و استغفرك و أتوب اليك فأعنى على طاعتك و وفّقنى لما اوجبت علىّ من كل ما يرضيك فانى لم أر أحداً بلغ شيئاً من طاعتك الا بنعمتك عليه قبل طاعتك، فأنعم علىّ بنعمة أنال به رضوانك و الجنةَ. بعد از رعايت اين مراتب، حاجت خود را بخواه، كه اميدوارم خدا نااميدت نكند و حاجتت را برآورد.(22)چند تذكر:1 - گاهى با وجود تمام شرايط دعا، دعا مستجاب نمى‏شود، چون به مصلحت ما نيست، يعنى چيزى را طلب مى‏كنيم كه به سود ما نيست، اگر چه مى‏پنداريم به نفع ما است.(23)2 - گاهى دعا مستجاب مى‏شود، ولى از روى مصالحى تحقق عملى آن به تأخير مى‏افتد، حتى ممكن است تا بيست سال طول بكشد تا محقق گردد.3 - در روايت است خداوند وقتى بنده‏اى را دوست داشته باشد، اجابت دعاى او را به تأخير مى‏اندازد تا بنده‏اش با او راز گويد.از اين رو مؤمنان ثابت قدم هيچ گاه از تكرار دعا مأيوس نمى‏شوند، بلكه مى‏گويند:دسـت از طلب نـدارم تا كـام من برآيد يا جان رسد به جانان يا جان ز تن درآيدپى‏نوشت‏ها: پي نوشت ها: 1. نهج البلاغه، نامه 31.2. اصول كافي، ج 4، ص 245.3. همان، ص 247.4. تحف العقول، ص 202.5. مصباح يزدي، بر درگاه دوست، ص 56.6. كهف (18) آيه 28.7. يونس (10) آيه 12.8. اصول كافى، ج 4، ص 219.9. بحارالانوار، ج 93، ص 381.10. بحارالانوار ج 93، ص 305. 11. عدة الداعى، ص 97.12. عدة الداعى، ص 97.13. مكارم الاخلاق، ص 315.14. پيامبر(ص) فرمود: "براى خدا منادى هست كه هنگام سحر ندا مى‏كند: آيا دعا كننده‏اى هست تا اجابت نمايم؟ آيا استغفار كننده‏اى هست تا مورد بخشش قرار دهم؟ آيا درخواست كننده‏اى هست تا به او عطا نمايم؟" 15. رساله "لقاءالله"، ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، ص 119.16. همان، ص 87.17. غررالحكم، ترجمه محمد على انصارى، ج 1، ص 32.18. معانى الاخبار، ص 271، به نقل از كيفرگناه و عواقب آن، سيد هاشم رسولى محلاتى. 19. همان، ص 270.20. مؤمن (40) آيه 60.21. بحارالانوار، ج 93، ص 376 و 377. 22. غسل و نماز توبه به كيفيتى كه ذكر شد.23. فلاح السائل، ص 38 و 39.24. قرآن كريم در اين مورد مى‏گويد: "چه بسا چيزى را خوش نداريد، حال آن كه خير و منفعت شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آن كه شر و ضرر شما در آن است. خدا مى‏داند، ولى شما نمى‏دانيد". سوره بقره، آيه 216.
کد سوال : 53838
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت بروز بلاهاي طبيعي چيست؟
پاسخ : زلزله همچون رعد و طوفان از سنت‏هاى طبيعى است. درباره علت وقوع آن بين ژئوفيزيكدانان با حكماى پيشين اختلاف است. در هر صورت واقعيتى است. حكماى پيشين تراكم گازهاى زيرزمينى را منشأ زلزله مى‏دانستند. بعضى مولود لغزش‏هاى توده‏هاى سنگ، فعاليت‏هاى آتشفشانى، ريزش سقف غارهاى زيرزمينى و اگر در سطح دريا بيايد، امواج خطرناكى توليد مى‏شود كه سرعت آنها از هشتصد كيلومتر تجاوز مى‏كند.(1)موضوع رانش زمين يكى از مباحث جنجالى است كه در تمام عصرها و ميان همه انسان‏ها مورد نظر دانشمندان و فيلسوفان قرار داشته و انديشه‏هاى خاص و عام را به خود مشغول كرده است. مسأله شرور و آفات طبيعى همچون زلزله و طوفان از مسايلى است كه هميشه فيلسوفان الهى و دين‏باوران را به چالش كشانده است. آنها هميشه مواجه با اين پرسش اند كه چه حكمتى در اين نوع حوادث نهفته است؟ آيا با عدل الهى سازگار است يا ظلم به بندگان به شمار مى‏رود؟ آيا مولود اعمال انسان است يا حادثه طبيعى است؟ بعضى از مؤمنان و دانشمندان معتقدند: زلزله همچون سيل و طوفان يك امر صددرصد طبيعى است و از سنن و قضاى حتمى خداوند است، ولى در كشورها و شهرهايى كه در كمربند زلزله قرار دارند، خانه‏هاى مجهز و ضد زلزله بسازند تا از تلفات و خسارات مالى و جانى در امان بمانند. طبق اين نظريه اين گونه حوادث مانند تصادفات و گرفتارى‏ها به بدى و خوبى اعمال انسان ارتباطى ندارد.برخى از انديشمندان مذهبى بر اين باورند كه زلزله گذشته از سنت طبيعى، بلاى آسمانى محسوب مى‏شود كه گاهى براى تنبيه فاسقان و امتحان آيندگان و بيدارى غافلان ايجاد مى‏شود، وگرنه هر موجود شرور و يا حادثه ويرانگر به خودى خود خير است و مخلوق خداوند مى‏باشد و مطابق قانون علت و معلول است، ولى در تصادم با ديگران ممكن است خيراتى داشته باشد و يا شرورى، مثلاً زلزله از سنت‏هاى حكيمانه الهى است و در جاى خود پسنديده و خوب مى‏باشد، ولى در صورت تزاحم با موجودات ديگر ممكن است بد باشد، مثلاً براى كسانى كه عزيزانشان را از دست داده يا يتيم شده‏اند، ناراحت كننده است، ولى براى زنده‏ها و ملت ايران اين فاجعه منشأ بيدارى و توبه از گناهان است. در پرتو كمك‏ها حس نوع دوستى تقويت مى‏شود و يارى‏رسانى‏ها ذخيره براى روز قيامت مى‏شود. مضافاً بر اين كه ملت‏ها و حكومت‏ها اظهار همدردى كرده، دولت‏ها و ملت‏ها به هم نزديك مى‏شوند، و بسيارى از مستمندان منطقه در صورت سالم ماندن، سامان گرفته و زندگى شرافتمندانه‏اى پيدا مى‏كنند و ده‏ها فوايد ديگر اجتماعى و اقتصادى و روحى و معنوى كه بر وجود اين نوع حوادث غمبار مترتب است. يكى از مهم‏ترين فوائد، درس گرفتن از اين حادثه و رعايت اصول هندسى در ساخت و سازها و پيشگيرى‏هاى لازم براى جلوگيرى از تلفات و خسارات جبران‏ناپذير آتى است. از سوى ديگر زلزله يك نوع عذاب الهى براى فاسقان، عياشان، عناصر گمراه كننده و معتادان بى خاصيت است كه گاهى جز مرگ هيچ عاملى چاره آنان نمى‏باشد، و اين موضوع با طبيعى بودن و در كمربند زلزله قرار گرفتن يك شهر منافاتى ندارد، چرا كه حكمت الهى تعلق گرفته كه هر چيزى براساس علل و زمينه‏ها ضرورت پيدا كند. حتى معجزه از دايره قانون عليت خارج نيست، پس همه چيز به دست قدرت الهى است. در حديثى امام صادق‏عليه‏السلام بعضى از گرفتارى‏هاى انسان‏ها را واكنش اعمال آنها مى‏داند.اين گونه حوادث مى‏تواند در نگاه ديگر يك نوع رحمت در لباس غضب باشد، چنان كه يك نوع عذاب براى امتحان بازماندگان و ساير مردمان نيز باشد. امتحان الهى شكل خاصى ندارد. گاهى در قالب فقر است و گاهى در پوشش غنا. گاهى به كثرت مال و اولاد است، گاهى به كاستن از آنها. قرآن مى‏فرمايد: "نبلوكم بالشر و الخير فتنةً؛ به خوبى و بدى شما را مى‏آزماييم".(2) گاهى به نيكى‏ها و بدى‏ها آزمايش مى‏كند: "بلوناهم بالحسنات و السيئآت لعلهم يرجعون؛ ما آنان را با خوبى‏ها و بدى‏ها مى‏آزماييم، شايد بازگردند". در آيه ديگر به انواع امتحانات اشاره مى‏كند: "و لنبلونكم بشئى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين؛ قطعاً به خوف و گرسنگى و كاستى در اموال و نفوس و ثمرات مى‏آزماييم و بشارت ده صابران را".(3) غفلت زدايى و مكافات: در اين كه پاره‏اى از اين شرور تكان دهنده براى غفلت زدايى و تأديب است، ترديدى نداريم، چنان كه بعضى از عذاب‏ها كيفر كردار و ثمره اعمال مردم مى‏باشد.در دعاى ابوحمزه مى‏خوانيم: "الهى لا تؤدبنى بعقوبتك؛ خدايا، مرا با كيفر دنيوى ادب نفرما!" حضرت يوسف به كسى كه از زندان آزاد مى‏شد گفت: "اذكرنى عند ربك؛ پيش اربابت يادى از ما بكن" "فأنساه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضبع سنين؛ ولى او فراموش كرد و در نتيجه هفت سال يوسف در زندان ماندگار شد". اين مجازات از آن رو بود كه حضرت يوسف(ع) از غير خدا ياري و كمك طلبيد، كه براي پيامبران پسنديده نيست.حضرت على فرمود: "البلاء للظّالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبياء درجة؛ بلا براى ستمگر تأديب و براى مؤمن امتحان و براى پيامبران درجه و مقام است". "انما هى اعمالكم ردّت اليكم؛ اين مصائب و گرفتارى‏ها اعمال شما است كه به شما برمى‏گردد". در قرآن نيز آياتى در اين باره است كه مى‏آوريم:1 - "و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم؛ هر مصيبتى به شما مى‏رسد، به خاطر اعمالى است كه‏ انجام داده‏ايد". (4)2 - "ما أصابك من حسنة فمن الله و ما أصابك من سيئة فمن نفسك؛ آنچه از نيكى به تو مى‏رسد، از طرف خداوند است و آن چه از بدى‏ها مى‏رسد، از طرف خودت مى‏باشد".(5)3 - "و كم من قرية أهلكناهم فجائها بأسنا بياتاً و هم قائلون فما كان دعوايهم اذ جائهم بأسنا الا ان قالوا انا كنا ظالمين؛ چه بسيار از بلادى را كه هلاك ساختم و عذاب شبانه بر آنها نازل شد و خود اعتراف به ظلم كرده‏ بودند".(6) عذاب بر امت‏هاى گذشته بر اثر نفرين پيامبران نازل مى‏شد، و جنايتكاران را نابود مى‏ساخت.سرنوشت امت بخشوده شده: بعضى مى‏گويند: اين گونه عذاب‏ها مخصوص امم پيشين بوده و از امت اسلامى برداشته شده است. دليلى كه مى‏شود بر اثبات اين مدعا آورد آيه 33 سوره انفال است: "و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون؛ تا تو (اى محمد) ميان امت باشى خدا عذاب نمى‏كند و هم چنين اگر اهل استغفار باشند". از ابن عباس نقل شده: دو امان در بين امت اسلامى بود: يكى وجود پيغمبر و ديگرى استغفار بود اما پيامبر رحلت كرد ولى استغفار تا قيامت باقى است. تا وقتى كه امت اسلامى اهل استغفار باشند گرفتار عذاب نخواهند شد". البته عذاب هايى مانند صاعقه آسمانى و بارش سنگ وگرنه به موجب حديث قدسى: "امتك هذه مرحومة عذابها فى الدنيا الزلزلة و الفقر؛ زلزله و فقر از امت اسلامى برداشته نشده است".(7)حتى در عصر رسول خدا قرآن كريم سركشان امت را به عذاب قوم عاد و ثمود تهديد كرده است: "فأن اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود". گرچه غالباً انذار و اخطار با وقوع عذاب همراه نمى‏باشد. به هر حال در صورت فقدان پيامبر و دست برداشتن مردم از استغفار، امنيتى از عذاب وجود ندارد. (8)در توحيد مفضل در خصوص يكى از حكمت‏هاى لرزش زمين امام صادق‏عليه‏السلام مى‏فرمايد: "مفضل! عبرت بگير از سرنوشت مردمى كه به وسيله زلزله‏ها با كمى زمان آن (چند ثانيه) چگونه جمعى هلاك شدند و گروهى منازل خود را ترك كرده و فرار مى‏كنند". اگر كسى بگويد: چرا زمين مى‏لرزد، مى‏گوييم زلزله و نظائر آن موعظه و انذارى است براى مردم تا بترسند و تقوا را مراعات كرده و از معاصى جدا شوند.ساير بلاهايى كه بر ابدان و اموال نازل مى‏شود، به خاطر مصالحى است. اگر مردم شايسته و صالح باشند، در عوض آن، ثواب هايى براى آخرت ذخيره مى‏شود كه هيچ چيز در دنيا با آن برابرى نمى‏كند. گاهى اين نوع بلاها سرعت مى‏گيرد (در جوانى مى‏رسد) كه به خاطر مصلحت فردى و اجتماعى است.(9)يكى از نكاتى كه از اين فرمايش امام به دست مى‏آيد، آن است كه زندگى منحصر در اين عالم نيست كه اگر كسى زندگى اين عالم را از دست داده و مرگ به سراغش آمد، ضرر و زيان كرده يا از رحمت خداوند دور بوده، بلكه زندگى برتر و جاودانه در عالم ديگر است. آيا زلزله قضا و قدر است؟ بدون شك زلزله و تمام حوادث طبيعى و اجتماعى جزو قضا و قدر الهى محسوب مى‏گردد چنان كه هلاكت و نابودى عاصيان و فاسقان از قضا و قدر الهى به حساب مى‏آيد.قضا و قدر بر دو گونه است: گاهى حتمى است و گاهى غير حتمى و مشروط. قرآن مى‏فرمايد: "و اذا أراد الله بقوم سوء فلا مردّ له؛ اگر قضا و قدر الهى بر ضد قومى تعلق گرفته باشد، هيچ عاملى نمى‏تواند آن را برگرداند".(10)در بسيارى از آيات، فسق و فجور و ظلم و تجاوز مقدمه هلاكت است، ولى دعا و استغفار و صدقه باعث نجات از قضا و بلاى الهى است. گاهى صبر و تسليم بر قضا و قدر مطلوب مى‏باشد و باعث اوج كمال انسان‏ها است. به قول سعدى: كوتـاه ديدگـان همـه راحـت طلـب كننـد عـارف، بلا، كه راحـت او در بـلاى اوســت بگـذار هر چه دارى و بگذر كه هيچ نيسـت‏ اين پنج روز عمر كه مرگ از قضـاى اوســت از دست دوست هـر چـه ستـانى شكر بود سعدى رضاى خود مطلب، چون رضاى اوست گاهى به كار گرفتن عقل و تدبير باعث نجات از قضا و قدر است. حضرت على‏عليه‏السلام پاى ديوارى نشسته بود، متوجه شد كه ديوار شكسته و ممكن است فرو ريزد. حركت كرد و از آن مكان دور شد. مردى پرسيد: آيا از قضاى الهى فرار مى‏كنى؟ يعنى اگر بنا باشد بميرى و اجل فرا رسيده باشد، چه فرار كنى و چه بمانى، خواهى مرد و اگر مقدر باشى بمانى، در زير آوار هم جان سالم به در مى‏برى. حضرت فرمود: "أفرّ من قضاء الله الى قدره؛ من از قضاى الهى به قدر او پناه مى‏برم" معناى اين جمله آن است كه هر حادثه‏اى در جهان پيش مى‏آيد، مورد قضا و تقدير الهى است. اگر آدمى خود را در معرض خطر قرار دهد و آسيب به او برسد، قضا و قانون خداست و اگر از خطر بگريزد و نجات پيدا كند، آن هم قانون و تقدير الهى است. پس اگر انسان از زير ديوار شكسته برخيزد و كنار برود، كارى برخلاف قضا و قدر انجام نداده است. در چنين شرايطى قانون خدا اين است كه از مرگ مصون بماند اما اگر احتياط نكند و زير ديوار بنشيند و با سقوط ديوار نابود گردد، اين هم قانون خدا است. قرآن كريم اين حقيقت را به شكل جالبى بيان مى‏كند: 1 - "و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ تقوا باعث خروج از بن‏بست‏ها و جلب رزق از جايى كه انسان فكرى نمى‏كند است". تقوا و توكل قانونى است حاكم بر قوانين طبيعى و اجتماعى. آيا زلزله با عدل و رحمت الهى سازگار است يا ظهور خشم خدا است؟ عذاب‏هاى الهى مطابق با عدل و حكمت است، به دليل اين كه اگر عدل را به معناى نظم و اعتدال بگيريم، زلزله عين نظم است و علم نيز اين گونه امور را پذيرفته است، به گونه‏اى كه اگر علم پيش بينى كند و زلزله نيايد، جاى سؤال است كه چرا زلزله انجام نشد؟ اگر عدل به مفهوم قرار گرفتن هر چيزى در جايگاه خود باشد، باز زمين لرزه عين عدالت است براى اين كه در سلسله علت و معلول در جايگاه خود قرار دارد، در صورتى كه عدل را به مفهوم اعطاى حق به هر صاحب حقى معنا كنيم، باز با عدل تضادى ندارد، به علت اين كه مردن با زلزله سلب حق نيست، بلكه پايان تفضل وجودى انسان مؤمن و آغاز فيض اُخروى مى‏باشد و كيفر دنيوى فاسقان و جلوگيرى از طغيانگران است. عمل غير عادلانه آن است كه مؤمنان خالصانه اطاعت كرده و درصدد تمرد نبوده و از معاصى توبه كرده‏اند اما خداوند آنان را به دوزخ افكند، وگرنه بعضى از مؤمنان هم با تصادف و يا بيمارى از بين مى‏روند، چرا كه وضع دنيا چنين ايجاب مى‏كند. افزون بر اين كه به يُمن مرگ ناگهانى و يا بيمارى‏هاى ممتد، بسيارى از گناهانشان از بين رفته و ثواب عظيمى براى خود ذخيره مى‏نمايند.چرا اين نوع بلاها بر سر ملت‏هاى طاغى نمى‏آيد؟ ج: بلاهاى آسمانى انواع و اشكال گوناگونى دارد. بعضى به بيمارى‏هاى جديدى مانند سارس و ايدز گرفتار مى‏شوند. مى‏گويند سالى هشتصد هزار نفر مى‏ميرند. برخى به وسيله دشمن قوى‏تر نابود مى‏شوند مانند صدام و حكومت طالبان. پي نوشت ها: 1. ر. ك: لغت نامه دهخدا.2. انبياء (21) آيه 35.3. بقره (2) آيه 15.4. شورى (3) آيه 30.5. نساء (4) آيه 79.6. اعراف (7) آيه 4.7. بحار، ح 16، ص 351.8. فصلت (41) آيه 13.9. بحار، ج 3، ص 121.10. رعد (13) آيه 11.
کد سوال : 53839
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند براي اين دوره هيچ پيامبر و امامي انتخاب نكرده است؟
پاسخ : ارسال تمامى پيامبران الهى طبق حكمت بالغه الهى است و خدا بر اساس معيارهاى مشخص و معلوم و بر طبق نيازهاى انسان‏ها پيامبران را براى آن‏ها فرستاده است. در مورد اديان غير از دين اسلام احكام آن‏ها دائمى نبوده و موقت مى‏باشد، يعنى تا زمانى كه شريعت جديد نيامده، اعتبار دارد و با آمدن دين جديد، دين سابق منسوخ مى‏شود. اين خصوصيات در دين اسلام نيست چرا كه اوّلاً احكام اسلامى دائمى است و با توجه به سعادت ابدى و جلوگيرى از شقاوت انسان وضع شده و حكمى ابدى هستند. دوم اين كه تمامى مسائل لازم براى سعادت بشر از سوى خداوند به پيامبر وحى شده و پيامبر آنچه را طبق مصلحت بوده، به مردم ابلاغ نموده است و بقيه به اميرالمؤمنين و ساير ائمه(ع) انتقال داده شده تا بر اساس مصحلت، به تدريج احكام، به مردم ابلاغ شود. خلاصه اين كه هر آنچه بايد گفته شود، گفته شده است. در حديثى پيامبر فرمود: "قسم به خدا! سراغ ندارم عملى كه شما را به بهشت نزديك كند مگر اين كه شما را به آن امر نمودم و سراغ ندارم عملى كه شما را به جهنّم نزديك گرداند، مگر آن كه شما را از آن نهى نمودم".(1) خدا در روز غدير فرمود: "اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم".(2) وقتى به تصريح خدا و تأييد رسول او دين كامل شد و هيچ نقصى در آن نيست، اين مطلب مبيّن آن مطلب است كه همين دين جاودانه، تواناى پاسخ گويى به نيازهاى نو به نو و گوناگون بشر را دارد. نيازها و مسائلى را كه مطرح مى‏شود، مى‏توان با رجوع به احكام كليه دين حلّ نمود. طبق انديشه مترقى شيعه، باب اجتهاد در احكام و مسائل نو همواره گشاده مى‏باشد كه با تكيه بر منابع متقن كتاب و سنت و اجماع و عقل مى‏توان نيازها را بر طرف نمود.وحى الهى يكى از راه‏هاى رفع نيازهاى بشرى است كه با ختم نبوت باب آن مسدود گرديده، ولى راه‏هاى ارتباطى ديگرى با خزانه غيب الهى محفوظ نگاه داشته شده است، به مانند طريقه كشف و شهود حق و حقيقت كه مؤمنان خالصِ آزموده شده به آن مقام رفيع نائل مى‏گردند. مرحوم ملا صدراى شيرازى مى‏گويد:"وحى يعنى نزول فرشته به منظور مأموريت نبوت، هر چند منقطع شده، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود شود".(3) ما شيعه به دوازده گوهر در صدف دين پايبنديم كه آخرين آن‏ها را حىّ و حاضر دانسته و مى‏دانيم كه بندگان خالص مى‏توانند به حضور آن عبد خدا و برگزيده رب شرفياب شده و مسائل و مشكلات خود را بر طرف نمايند و از گوهر وجود زلال آن بزرگ، طَرْفى بسته و مشكلى را حل نمايند. نتيجه اين كه هر نياز اساسى و هر مشكلى كه در فرا راه سعادت بشر قرار داشته باشد، در دين راه حل آن مذكور گرديده است و هيچ گونه بن بستى در فرا راه سعادت بشر نيست. هر چه است، در دين نسخه حلّ آن پيچيده شده است كه فقيهان دين شناس آگاه به زمان و مكان مى‏توانند آن را حل نمايند؛ همان فقيهانى كه مورد خطاب رسول خدا قرار گرفته‏اند: "علماء امتى كأنبياء بنى اسرائيل؛(4) عالِمان امت من همانند انبيا بنى اسرائيل هستند".دوست عزيز، براى مطالعه در اين خصوص مى‏توانيد به كتاب ختم نبوت (از آثار شهيد مطهرى) مراجعه فرماييد. پى نوشت‏ها: 1. عوالى اللئالى، ج 3، ص 203.2. مائده آيه 3. 3. مفاتيح الغيب، ص 13.4. بحارالانوار، ج 2، ص 23.
کد سوال : 53840
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين راه‌هاي گرايش جوانان به دين و اسلام چيست؟
پاسخ : مقدمه يكي از سؤالات مهم در شيوه تربيت، هدايت و راهنمايي جوانان و جذب آنان به سوي ارزش‌هاي ديني اين است كه آيا در جذب و هدايت آنان بر اصول "عقلي و استدلالي" بايد تكيه نمود يا مبناي كار و فعاليت را "فطرت" و درون انسان قرار داد و با تسخير دل و درون آنان و بيدار ساختن استعداد‌هاي خدادادي‌شان آنان را به سوي اخلاق و عرفان سوق داد يا مبناي فعاليت را رفتار‌هاي شرعي و مناسكي قرار دهيم كه در اين صورت عرص? كارم احكام شرعي و توضيح المسايل مي‌شود، يا مدار و محور كار تربيت و جذب جوانان به سوي دين را، عواطف و احساسات جوانان قرار دهيم؟ همه مي‌دانيم كه جوانان از جنبه‌هاي گوناگون: فردي خانوادگي و جنسي، احوال متنوع رواني و كثرت طلبي‌هاي مادي و معنوي دارند. يكي از انديشمندان در امر تربيت مي‌گويد: "جوان‌ها مثل دانه‌هاي چوب كبريت نيستند كه همه يك اندازه و يك شكل باشند و بشود آن ها را قالبي در قوطِي‌هاي همشكل بسته بندي يا دسته بندي كرد. هر آدمي براي خودش عالمي است"(1) بنابر اين نمي‌شود يك نسخه كلي براي همه جوانان يا نوجوانان نوشت. به بيان ديگر: در امر تربيت و جذاب و هدايت جوانان يا نوجوانان بايد از همه عناصر و شيوه ها بهره جست، هم از عقل استفاده كرد ، هم از نقل و حديث و روايت، هم از اخلاق و عرفان، نيز احساسات و عواطف دروني بايد بهره جست، چنان كه به بيان احكام شرعي و مناسك عبادي پرداخت، ليكن ميزان استفاده از هر يك از اين عناصر بر حسب سن و دوره و مايه‌هاي اوليه تربيتي و حتي خصوصيات شخصي و فردي متفاوت است. نمي‌توانيم در صدد بهره وري از اين عناصر را در دور? ابتدايي يا دور? راهنمايي يا متوسط و بالاتر را يكسان بگيريم. تبيين اهداف دين و نقش آن در زندگي بدون توجه به جنبه‌هاي گوناگون جوانان و نوجوانان و اصول مهمي كه در مقدمه پاسخ ذكر كرديم، امر تربيت و جذب نوجوانان يا جوانان به سوي ارزش هاي ديني به نتيجه نخواهد رسيد. نكته اساسي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه دين نياز به تبليغ به مفهوم رايج امروزي ندارد، بلكه نياز به معرفي صحيح دارد. امروزه تبليغ براي جنس و كالايي مورد دارد كه نمي‌تواند خودش را نشان دهد، از اين رو پيش از آن كه بگوييم دين اسلام جامع ترين، كامل ترين و نيكوترين دين ها است، بايد بگوييم دين اسلام چيست و اهداف آن كدام است؟ چه نقشي در زندگي مادي و معنوي انسان دارد ؟اگر حقيقت دين و نقش آن در خوشبختي انسان و اصلاح معاش و معادشبه درستي تبيين گردد، فطرت دين گرا و خدا جويي جوانان آن را به راحتي مي‌پذيرند. خوشايند سازي پيامبر اكرم(ص) گروهي را به سرپرستي "معاذ بن جبل" جهت ابلاغ دين و تبيين معارف بلند آن به يمن اعزام فرمود، هنگام عزيمت آنان چند نكته را تذكر داد از جمله فرمود: 1 - تا مي‌توانيد كار را براي مردم آسان كنيد.دستور مسازيد و تكاليف سختي بر مردم تحميل نكنيد كه باعث اذيت و اضطراب خاطرشان شود. 2 - مردم را اميدوار كنيد. از دين نااميد و مأيوس نسازيد به مردم نويد و بشارت بدهيد، در اين صورت عزم و اراده گرايش و پيوستن به دين درآنان ايجاد مي‌شود، و به كارهاي نيك رغبت و علاقه پيدا مي‌كند.درك زبان، منطق و احساسات جوانان بزرگ‌ترين مشكل رهبري نسل جوان، در نفهميدن زبان و منطق او، احساسات ويژه و خواسته‌هاي واقعي و ادراكات خاص جواني است، بنابر اين براي پاسخگويي به نسل جوان و رهبري آنان به سوي دين و ارزش‌هاي معنوي، ابتدا بايد "آنان را شناخت" و احساسات پرشور جواني‌شان را درك نمود. نقاط قوّت و مثبت روحيات اخلاق و عملكرد‌هاي آنان را دريافت، نيز جهات ضربه‌ پذيري و منفي آنان را فهميد. روي نكات مثبت تكيه كرد و با دادن شخصيت وكرامت بر آنان، در دلشان نفوذ كرد. شهيد مطهري مي‌گويد: ابتدا بايد نسل جوان را بشناسيم. نسل جوان مزايا و عيب‌هايي دارد، زيرا اين نسل يك نوع ادراكات و احساسات دارد كه در گذشته نبود، از اين جهت بايد به او حق داد.در عين حال يك انحرافات فكري و اخلاقي نيز دارد و بايد آن‌ها را شناخت و چاره كرد.(2) اجتناب از افراط و تفريط در هدايت نسل جوان همان گونه كه بايد به سليقه‌ها و علاقه‌هاي آنان توجه كرد و امر رشد و تربيت آنان را با مقتضيات ذات و جوهره‌شان هماهنگ ساخت، بايد از ايجاد شخصيت كاذب و توقع بي جا پرهيز نمود. يكي از مسئولان دست‌اندركار امر تربيت مي‌گويد: برخورد با نسل جوان بايد بر اساس واقع بيني، منطق و به دور از افراط و تفريط باشد، نه برخورد تند و خشن و غير منطقي و سركوب احساسات آن‌ها و نه برخوردهاي غير واقعي كه هم? خواسته‌هاي جوانان را درست و بر حق بدانيم و در آنان رشد كاذب و توقع نابجا ايجاد كنيم، بلكه بايد متناسب با ذات و جوهر? او و با استفاده از سلايق و علايق او، امر هدايت نسل جوان را دنبال كنيم."(3) شيوه گفتگو و راهنمايي از منظر قرآن كريم:قرآن كريم براي راهنمايي انسان و هدايت او به سوي ارزش‌هاي ديني سه روش را متذكر مي‌شود: 1 - برخوردها بايد حكيمانه و پاسخ ها مستدل و منطقي و سازگار با حكمت باشد. 2 - دلسوزانه، همراه با رأفت و رحمت، و عشق و موعظ? حسنه باشد.3 - گفتگو بايد از جدال خصمانه و غرور و خودمحوري به دور باشد پرسش و پاسخ‌ها نيكو، منطقي و اقناع كننده و براي كشف حقيقت باشد.(4)تبيين فلسفه احكام: از نكاتي كه در بيان احكام و مسايل شرعي براي جوانان لازم است، اين است: تا آن جا كه امكان دارد حكمت احكام و مناسك و تعاليم ديني تبيين و تشريح شود تا از روي آگاهي و بينش و بصيرت و با انگيزه قوي‌تر به تعاليم دين روي آورند. تبليغ عملي از سوي الگوها: زبان رفتار و زبان حال بسيار مؤثرتر از زبان گفتار است. عطش جوانان نسبت به مذهب در صورتي سيراب مي شود كه در جهت درست هدايت شود و صداقت و خلوص را در همه امور مشاهده كنند. جوانان تمام مسائل را زير ذره بين انتقاد و موشكافي خود قرار مي‌دهند و در اصول و بنيان هاي اعتقادي خود هيچ گونه تسامح و سهل انگاري را روا نمي دارند. اگر با ناهمخواني و تضادي در گفتار و عمل مذهبي روبه رو شوند، به دو صورت واكنش نشان مي‌دهند: يكي اين كه در اعتقاد خود سست شوند (و اين در صورتي است كه زمين? اعتقادي محكمي نداشته باشند) و ديگر اين كه صداي خود را به اعتراض بلند كنند و طالب جريان يافتن قوانين مذهبي در كليه شئون و امور باشند.(5)عدم هماهنگي ميان گفتار و كردار، پندار و اندرز مربيان را بي اعتبار مي‌كند. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: "به وسيل? عمل خود راهنما و راهبر مردم به سوي فضيلت‌ها شويد و تنها دعوتگر زباني نباشيد".(6) به كارگيري روش هاي نو: در حال حاضر با توجه به تغييرات پر شتابي كه در عرصه فرهنگ و ادبيات مخاطبين به ويژه بين نسل جوان ايجاد شده، براي جذب جوانان بايد ارائه پيام‌ها را متناسب با شعور حاضر و كنوني تنظيم كرد. نسل كهن، بايد در بستر زمان حضور يابد و نيازهاي نسل نو جامعه را همواره در نظر داشته باشد. امام علي(ع) بر زمان شناسي در ارائه پيام تأكيد ورزيده و فرموده است: "فرزندانتان را به ادب خود مجبور نسازيد كه آنان پديده‌هاي زمان ديگر هستند".(7‌) استاد مطهري مي‌گويد: در هدايت و رهبري نسل قديم كه سطح فكرش پايين تر بود، ما احتياج داشتيم به طرز خاص بيان و تبليغ و يك جور كتاب‌ها كه امروز آن طرز بيان و آن طور كتاب‌ها به درد نمي‌خورد. بايد و لازم است رفرم واصلاح عميقي در اين قسمت‌ها به عمل آيد. بايد با منطق روز و زبان روز و افكار روز آشنا شد و از همان راه به هدايت و رهبري مردم پرداخت.(8) استفاده از ابزارهاي ارتباطي نوين نيز مي‌تواند مؤثرباشد.پي نوشت: 1 - حداد عادل، آسيب شناسي تربيتي ديني، ج 1، ص 75. 2 - مجله پيوند، شماره 260، ص 18. 3 - مجله پيوند، ش 260 ، 18. 4 - نحل (16) ، آيه 125.5 -دكتر سيد احمد احمدي، روان شناسي نوجوانان و جوانان، ص 62. 6 - سفينه البحار، ج 2، ص 278.7 - شرح ابن ابي الحديد، ج 20، قصار 102. 8 - استاد مطهري، ده گفتار، ص 185.
کد سوال : 53841
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ملاك خداوند براي انتخاب پيامبران چيست؟(پ)
پاسخ : خدا براى رسانيدن پيام خويش، پيامبرانى را از بين مردم برگزيده است و در هر زمان اين شخص برگزيده داراى بالاترين فضائل اخلاقى است و بين مردم زمان خويش عالم‏ترين و با كمال‏ترين و شايسته‏ترين انسان براى رساندن پيام الهى و به دست گرفتن اين مسئوليت بزرگ مى‏باشد. وى بين مردم به تقوا و علم معروف مى‏باشد و شايستگى لازم را براى دريافت وحى و به دوش گرفتن بار مسئوليت الهى دارد. طبق نص صريح قرآن بين پيامبر و مردم هيچ تفاوتى از جهت انسان بودن نيست "قل انما أنا بشر مثلكم؛ اى پيامبر ما، به مردم بگو: من انسانى همانند شما هستم". (1) پس پيامبر، هيچ تفاوتى با انسانهاى ديگر ندارد، مثلاً پيامبر گرامى اسلام (ص) بسان ساير انسان‏ها داراى زندگى عادى و طبيعى بود كه در عين زندگى عادى، با مجاهدت و كوشش فراوان، بندگى خود را به اثبات رساند.وقتى با چله نشينى در غار حرا و عبادت خدا و محمد امين شدن بين مردم و ترك گناه، شايستگى خود را ثابت كرد و از هر جهت آماده دريافت وحى و پيام خداوند شد در چهل سالگى به پيامبرى مبعوث شد. قبل از آن با الهام الهى و ارتباط قلبى با خدا، عمر مى‏گذراند. مقاماتى كه پيامبر بدان‏ها رسيد، اكتسابى بود، نه اين كه مجبور باشد گناه نكند، بلكه با كمال اختيار، در مسير الهى گام مى‏نهاد، و از ديگر سو، طبق آيه قرآن "الله يعلم حيث يجعل رسالته" خداوند اين مقام را در جايى قرار مى‏دهد كه شايستگى لازم فراهم آمده باشد حال در زمان ما ديگر پيامبرى مبعوث نمى‏شود، چرا كه دين پيامبر خاتم اديان است. راه وحى تشريعى بسته شده اما راه دل و ضمير خداشناسى باز است و اگر انسان بتواند با خودسازى، هرگونه گناه و پليدى را از خود دور نمايد، بدان جا مى‏رسد كه مى‏تواند كارى پيامبر گونه انجام دهد و به مقامى عظيم برسد. براى هر انسانى امكان آن است كه به مقام عصمت نايل گردد و عقلاً هيچ محذورى ندارد و عصمت چيزى نيست كه به كسى تفويض شده باشد، بلكه هر كسى مى‏تواند شايستگى رسيدن به اين مقام را در سايه علم و عمل داشته باشد و به آن دست يابد. اگر هر كس ديگر شرايط لازم را داشت، همو شايسته براي اين مقام بود و شايد باز سؤال مي شد كه چرا اين شخص پيامبر شد؟ و پاسخ همان است كه گفته شد. از ديگر سو، ميزان مسئووليت با مقام، ارتباط مستقيم دارد و هر چه مقام بالا رود، مسئوليت سنگين تر مى‏شود و تلاش و مجاهدت بسيار مى‏طلبد. اين گونه نيست كه اين مقام را به كسى بدهند و او ديگر خيالش راحت و آسوده باشد، بلكه هر چه مقام بالاتر رود، مسئوليت‏ها بيش تر، تكاليف سنگين تر، وسوسه‏هاى شيطانى بيشتر و تلاش و سختى و مصيبت و امتحان افزايش مى‏يابد، بلكه تنها با گذراندن سختى‏ها و تلاش‏ها و امتحان‏ها مى‏تواند به آن مقام دست يابد، مانند داستان حضرت ابراهيم (ع) و ذبح فرزند. پى‏نوشت‏ها: 1 - كهف (18) آيه 110.
کد سوال : 53842
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ذات خداوند و واجب الوجود يك جا موجود است يا اجزاي مختلفي دارد؟
پاسخ : ذات خدا عين هستي و وجود است و داراي اجزاي مختلفي نيست. خداوند داراي ذاتي بسيط است و مركّب از اجزاي ذهني و خارجي نيست، زيرا اگر فرضي شود كه ذات مقدس الهي مركّب از اجزائي باشد كه بالفعل وجود دارند يا اين كه همه اجزاي مفروض، واجب الوجود هستند و يا اين كه دست كم بعضي از آن ها ممكن الوجودند، اگر همة آن ها واجب الوجود باشند و هيچ كدام نياز به ديگري نداشته باشد، بازگشت اين فرض، تعدد واجب الوجود است كه با ادله توحيد سازگاري ندارد.اگر فرض شود نيازمند به يكديگرند، با فرض واجب الوجود بودن آن ها سازگار نخواهد بود.اگر فرض شود كه يكي از آن ها بي نياز از ديگران است، واجب الوجود همان موجود بي نياز خواهد بود. تركيب مفروض به عنوان تركيبي از اجزاي حقيقي، واقعيتي نخواهد داشت، زيرا هر مركّب حقيقي نيازمند به اجزايش مي باشد. اگر فرض شود كه بعضي از اجزاي آن ممكن الوجود باشد، ناچار جزء ممكن الوجود مفروض، معلولي خواهد بود. اكنون اگر فرض شود كه معلول جزء ديگر باشد، معلوم مي شود كه آن ديگري در واقع واجب الوجود و داراي وجود مستقلّي است و تركيب حقيقي بين آن ها نادرست است.اگر فرض شود كه جزء ممكن الوجود، معلول واجب الوجود ديگري است، لازمه اش تعدد واجب الوجود است كه بطلان آن ثابت شده است.پس فرض تركيب ذات واجب الوجود از اجزاي بالفعل به هيچ وجه فرض صحيحي نخواهد بود.(1)هم چنين تركيب ذات الهي از چند امر، نشانة نياز خداوند به آن اجزا بوده و اين با فرض بي نياز مطلق و واجب الوجود بودن خدا سازگار نيست.پي نوشت ها: 1. ر.ك: مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 350.
کد سوال : 53843
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زيارتنامة ائمة اطهار و تلاوت قرآن كريم را مي شود فقط به زبان فارسي خواند؟
پاسخ : خواندن ترجمه قرآن كريم اشكال ندارد، ولي ثواب قرائت قرآن را ندارد. اولياي ديني تأكيد داشته اند كه مسلمانان قرآن را از روي قرآن بخوانند، تا جايي كه فرموده اند:اگر كسي حافظ قرآن هم باشد، باز بهتر است قرآن را از رو تلاوت كند تا ثواب بيشتري نصيبش گردد. يكي از حكمت هاي آن مي تواند اين باشد كه حضرات معصومان (ع) خواستند مسلمانان مسلط بر قرآن باشند و بدين وسيله از تحريف آن جلوگيري شود.اسحاق بن عمار گويد: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: حافظ قرآنم ، از حفظ بخوانم يا از رو؟ حضرت فرمود: "از روي قرآن بخوان كه افضل است. آيا نمي داني كه نگاه به قرآن عبادت است".(1) حضرت صادق (ع) فرمود: "قرآن را از روي قرآن خواندن عذاب والدين را تخفيف مي دهد، گرچه والدين كافر باشند".(2) در عين حال انسان بايد به ترجمه و حتي تفسير آيات مراجعه نمايد و از آن ها درس زندگي بياموزد. خواندن دعاها نيز به همين صورت است.خواندن ترجمه زيارتنامه ها اگر چه اشكال ندارد، ولي بهتر است زيارت عربي خوانده شود، چون زيارت عربي همان الفاظي است كه از زبان امام معصوم صادر شده است. گاه ترجمه فارسي آن مفاهيم عالي را نمي رساند. در عين حال انسان مي تواند در حال زيارت، با زبان حال خود و يا هر زباني ، با آن ها سخن گويد. زيارت امامان معصوم (ع) علاوه بر رسيدن به پاداش اخروي ، جهت ارتباط با آن ها و نزديك تر شدن به ساحت مقدسشان مي باشد.پارسي گو گرچه تازي خوشتر است عشق را خود صد زبان ديگر استپي نوشت ها :1 - اصول كافي ، ج2، ص 613، حديث 5.2 - همان، حديث 4.