کد سوال : 53754
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فوايد كوتاه كردن موي زهار از نظر اسلام چيست؟ آيا در اديان ديگر اين مسأله وجود دارد؟
پاسخ : اسلام مكتبي است كه براي همة امورانسان برنامه دارد، حتي اموري كه مربوط به بهداشت شخصي است، از اين جمله زدودن موهاي زايد بدن است. اسلام چون مي خواهد مسلمان پاكيزه باشد و بهداشت و نظافت فردي داشته باشد، توصيه كرده كه موي زهار زدوده شود تا شخص هم از بهداشت و پاكيزگي فردي برخوردار باشد و هم داراي بهداشت فردي براي زندگي زناشويي باشد.براساس رواياتي كه وارد شده ، مستحب است كه موهاي زايد بدن هر پانزده روز يكبار زدوده شود.(1)در زمان هاي قديم بشر سنگ هاي چخماقي را تيز كرده، موهاي زيادي يا هر جا را كه دلش مي خواست مي تراشيد . دوران هاي بعدي به وسيله منقاش ازاله مو معمول و مرسوم گرديد و تاكنون چندين منقاش مخصوصاً از طلا در گورستان هاي خيلي قديمي يافت شده است. در هندوستان عده اي هميشه بدن خود را چرب نگه مي دارند و به وسيله انگشت ازاله مو مي نمايند. در چين اين عمل را به روش مخصوصي به نام حفه مي خوانند.مصري ها خميري از قند و آب و عصاره ليمو و موم درست كرده ، گرم روي پوست مي گذاشتند و پس از سرد شدن يك دفعه آن را مي كندند. يوناني ها و رومي ها به وسيله منقاش يا قيري كه در روغن حل شده و مخلوط با صمغ و موم گرديده بود، موها را مي كندند. در اروپا كمتر ازاله مو مي نمايند و اگر كسي قسمتي از بدن خود را تراشيد، تصور مي كنند خود را براي جراحي آماده كرده است، ولي بعضي اكنون آب اكسيژنه مي زنند تا موها بي دوام شده بريزند.آنچه جالب و بدون درد است و جنبه علمي دارد، گذاشتن دستمالي از خاكستر بر موضع براي چند ساعت است. در خاكستر كربنات دوشو فراواني است كه موضع را بي حسّ و كندن مو را بدون درد مي نمايد. روش ديگر سوزاندن ريشه مو با سيم برقي است كه هرگز نخواهد روييد. اكنون نيز تجويز هرمون غددي مطرح است. داروهاي شيميايي مختلف را به شكل هاي گوناگون مي توان به كار برد، چه به صورت خميري يا آبكي. ممكن است تحريكاتي را ايجاد نموده، عوارض پديدار گردد. اكنون كرم هايي به نام كرم ديتو است كه از آن بهره مي گيرند، ولي بهترين و مؤثرترين وسيله با جريان گالوانيك و الكترودهاي سوزني است كه مستقيم بر فكيلول مو و پياز مو اثر كرده، آن را مي كشد.(2) اين را الكتروليز گويند. در نهايت آسان ترين راه و ساده ترين وسيله براي ازاله موهاي زايد، نوره (موبر) است كه در كشور ما به نام داروي نظافت و دوا معروف است. فوايد كوتاه كردن موي زهار از ديدگاه روايات:1 - كوتاه كردن موي زهار انسان را از آلودگي هاي موضعي نجات مي دهد. امام صادق(ع) مي فرمايد: " نوره پاك كننده است". (3)2 - برطرف كننده غم ها و افسردگي3 - موي بلند غريزه جنسي و شهوت را كم و بدن را سست مي كند. نوره كردن غريزه جنسي را افزون مي كند.4 - برطرف كردن موهاي زائد از بدن جسم را تقويت مي كند.5 - پيه كليه ها را زياد مي كند.6 - آدمي را چاق مي كند.(4)7 - مانع فقر و ناداري است.(5)پي نوشت ها : 1 - بحارالانوار، ج88، ص 76.2 - دكتر سيد رضا پاك نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ،ج13، ص 30 - 35.3 - وسايل الشيعه ، شيخ حرّ عاملي، ج2، ص 70، باب استحباب الاطلاء.4 - همان، ص 65، باب استحباب النورة.5 - همان، ج7، ص 366.
کد سوال : 53755
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟
پاسخ : اولا بايد بدانيم كه موضوع نصف شدن ارث زنان در برخي موارد به معناي ناقص بودن يا نصف بودن شخصيت و ارزش زنان نيست كه برخي به غلط آن را تبليغ مي كنند.در دين مبين اسلام شخصيت انساني زن برابربا مردان بوده و در رسيدن به درجاتكمال انساني هيچ تفاوتي بين اين دوجنس قرار داده نشده است كه آيات قرآن و احكام دين مبين اسلام به خوبي گوياي آن است. قانون ارث موضوع مالي و اقتصادي است كه در اسلام بر پايه عدالت اجتماعي بنيان نهاده شده و در آن مسئوليت هاي اجتماعي و خانوادگي هر يك از زن و مرد رعايت شدهاست. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هيچ مسئوليت اقتصادي بر دوش ندارند، كاملا منصفانه و ضامن كرامت و عزت نفس زن مسلمان است.در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن كريم، محروميت زنان از ارث ميان همه اقوام ملل بشري در سطح دنيا وجود داشت و زن به هيچ يك از عناوين همسر، مادر، دختر و يا خواهر ارث نمي برد. اسلام در زمينه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولين نظام حقوقي جهاني بود كه به زنان حق ارث عطا كرد و تمام قوانين ظالمانه دوران جاهليت را كه بر پايه اعتقادات و آداب و رسوم قبيله اي بود منسوخ نمود. در دوران جاهلي نه تنها به زن ارث نمي دادند بلكه بدون توجه به رضايت او همانند ديگران اموال متوفي وي را به ارث مي بردند. اين قانون جاهلي به وسيله قرآن كريم منسوخ شد. (1)اسلام، احكام ارث را بر اساس جنسيت مرد يا زن بودن وضع نكرده ، بلكه براساس مسؤليت مالي و موقعيتي است كه اين دو در خانوار دارند. در پاره اي از موارد زن بيش از مرد سهم مي برد، بنابراين سهم ارث متناسب با نظرگاه كلي اسلام نسبت به خانواده، تقسيم وظايف و مسؤليت ها سازگار و عادلانه است.در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است كه معمولا يك فرض آن ذكر مي شود و از دو فرض ديگر غفلت مي شود:1 - در مواردي زن و مرد همتا و مساوي ارث مي برند، مانند صورتي كه ميت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد كه هر كدام به طور يكسان يك ششم ارث مي برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بيش از سهم مادر نيست.2 - در مواردي زن كمتر از مرد ارث مي برد، مانند دختر كه كمتر از پسر ارث مي برد. 3 - در مواردي سهم زن بيش از سهم مرد مي باشد، مانند موردي كه ميت غير از پدر و دختر، وارث ديگري نداشته باشد كه در اين جا پدر يك ششممي برد و دختر بيش از آن . نيز مانند موردي كه ميت داراي نوه باشد و فرزندان او در زمان حيات وي مرده باشند كه در اين جا نوه پسري سهم پسر را مي برد و نوه دختري سهم دختر را، يعني اگر نوه پسري دختر باشد و نوه دختري پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث مي برد. (2)بنابراين ،سوال را به صورت كلي نمي توان طرح كرد كه چرا ارث زن نصف مرد است، زيرا در مواردي ارث زن و مرد مساوي و در موارد ديگر ارث زن از مرد بيشتر است و فقط در برخي از موارد است كه ارث از مرد كمتر است، پس بهتر است سؤال را اين طور مطرح كنيم: چرا در برخي موارد ارث زنان نصف مردان است؟اما رضا عليه السلام در پاسخ به اين سئول فرمود: "زن وقتي كه شوهر كرد، مالي به عنوان مهر مي گيرد و هزينه زندگي وي بر عهدة مرد است و مرد بايد نفقه و ساير مخارج زن را بدهد، ولي بر عهده زن چيزي نيست، از اين جهت حق مرد بيشتر است".(3)اما صادق عليه اسلام فرمود :"علتش اين است كه اسلام سربازي را بر زن واجب نكرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهي كه خويشاوندان مجرم بايد ديه بپردازند ، زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است".(4)با توجه به اين دو روايت و با نگاه به احكام ديگر اسلام متوجه مي شويم كه نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخي موارد با توجه به مسوليت هاي اقتصادي در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و ديه عاقله و شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعي كه بر عهده مردان نهاده شده تنظيم شده است و دين اسلام براي ايجاد تعادل ميان مسئوليت و حق اين احكام را وضع نموده است .طبيعي است كه دين اسلام وقتي مسئوليت مالي بيشتري را بر دوش مردان قرار داده حق بيشتري را نيز در ارث قرار داده تا بين مسئوليت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهريه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه كنيم بخشي از اين حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت مي نمايد.گذشته از اين كه احكام ارث به لحاظ مصلحت هاي اجتماعي وضع شده و در مواردي كه مصلحت اقتضا كند يا شخص تمايل داشته باشد كه بازماندگانش به يك اندازه از اموال او بهره برند، مي تواند از حق وصيت خود براي تقسيم سهام و برابري آن استفاده كند.پي نوشت ها :1 - نساء (4) آيه 18.2 - عبدالله جوادي آملي، زن در آينه جمال و جلال، ص 346.3 - حر عاملي، وسائل الشيعه، ج17، ص 437.4 - علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج4، ص 360.
کد سوال : 53756
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در بحث شهادت شهود شهادت دو زن عادل به اندازة شهادت يك مرد عادل ارزش دارد؟ توضيح دهيد.
پاسخ : در بسيارى از حقوق و جزا ئيات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرايطى حكم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حكم او قتل نيست يا وظايفى كه بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نيست. مكانيسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است. روحيات و اخلاق زن و مرد با هم يك جور نيست. توقعى كه خداوند از زن دارد با توقعى كه از مرد دارد يكى نيست. خداوند زن را براى امرى خلق كرده و مرد را براى هدف ديگرى آفريده است. اين دو گرچه از يك جنس ند. امّا هر چند كه از يك جنس باشند، با هم مساوى نيستند.بحث شهادت و اطلاع رسانى به قاضى ربطى به ماهيت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضى موارد كه شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نيست چون مرد در آن موارد نمى تواند شاهد باشد. در وقايع و رخدادهاى كوچه و بازار، مردان بيشتر از زنان دست اندر كار هستند. مردان به خاطر كار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقايع اجتماعى بيشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ داد، بيشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض كنيم در خيابان دو نفر با هم دعوا مى كنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان يكديگر افتاده اند. پس از چند دقيقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از يكديگر جدا مى كنند. اين جا اگر قتلى يا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذيرفت.در اين جور وقايع يا اصلاً زنان حضور ندارند يا اگر حضور داشته باشند خود را كنار مى كشند يا مردان آنان را به عقب مى رانند. از اين رو پذيرفتن شهادت مردان و نپذيرفتن شهادت يك زن مسئله طبيعى است و ربطى به نقص يكى و كمال ديگرى ندارد.از طرفي بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحيه لطيف تربرخوردارند و احساسي تر هستند بنابراين سريعتر مطالبي را قبول مي كنند و زودتر تحت تاثير قرار مي گيرند.* و به تعبير ديگر "شهادت" در قوانين قضايى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نيست، بلكه تكليف و مسئووليت است؛ يعنى انسان وظيفه دارد براى اين كه حقوق ديگران پايمال نگردد، شهادت بدهد. بدين جهت است كه قرآن كتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.(1)اگر شهادت برخى در دادگاه پذيرفته نمىشود، يا كمتر پذيرفته مى شود، گوياى سهلتر بودن تكليف و مسئووليت است، نه تضييع حقوق.اسلام در برخى امور مردان را از تكليف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با يك مرد قرار داده است.همه اين قوانين بر پايه حكمت و هماهنگى بين نظام تشريع با نظام تكوينى بنا نهاده شده است.توضيح: براى بشر دو نظام وجود دارد: نظام تكوين و تشريع.نظام تكوينى، يعنى قوانين، وظايف و مسئووليت هايى كه از سوى خلقت بر آدمى فرمانروايى مىكند و ربطى به حوزه اختيارى بشر ندارد. در اين حوزه براى هر يك از دو جنس نرينه و مادينه وظيفه خاص و هماهنگ با امكاناتى كه دارند، در نظر گرفته شده است، به گونهاى كه انكار آن از هيچ فردى پذيرفتنى نيست.نظام تشريع، يعنى قوانينى كه به حوزه فعاليتهاى اختيارى بشر مربوط است. اين نظام اگر برگرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تكوينى نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندى نظام تشريع به ميزان انطباق آن با ظرفيتهاى وجودى موجود در نظام تكوينى است.حال مىگوييم: در نظام تكوين بين زن و مرد از چند جهت تفاوتهاى زيادى وجود دارد، بدين شرح:1- از جهت اعضا و جوارح: دو جنس زن و مرد در تمامى اعضا و جوارح با يكديگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحى كه به عضو جنسى و توليد مثل مربوط است و چه غير آن. رويش مو در بدن زن و مرد، چربى زير پوست، بافتها، ظرافت و ضخامت پوست، شكل و وزن حجمى استخوانها، مقدار مواد آلى و كانى در استخوانها، درشتى عضلات، زور بازو، شكل هندسى و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، ميزان و تعداد تنفس در دقيقه، قد، وزن، ارتعاشات صوتى، ترشحات بدن، ميزان گلبولهاى سفيد و قرمز در خون، گنجايش و حجم ريه، و الگوى رشد جسمانى در آغاز از دو جنس نرينه و مادينه. خلاصه اين كه همه چيز در زن و مرد حتى در يك تار مو متفاوت است.(2) 2- از نظر احساسات، عواطف، تمايلات و اخلاق: طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالى، رفتار عاطفى و حمايت كننده، از ويژگىهاى زنانه است. در برابر اين امور، پرخاشگرى، استقلال، رقابت، سلطه و حاكميت را از ويژگىهاى مردان بر شمردهاند.(3)نيز گفتهاند: داشتن دلى پر مهر و عاطفه و احساساتى آتشين، جلوه گرى، دلربايى، آرايش گرى، دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زينتى از خصائص زنان است.(4)زن در تقليد، مدپرستى، تجمّل پرستى، خنده و گريه از مرد پيش قدم است.(5)زنان به جهت اين كه از نيروى احساس و عاطفه بيشترى بهره مندند، از صحنههاى احساسى و عاطفى بيشتر متأثر مىشوند و به هيجان مىآيند.(6)از تفاوتهاى موجود در نظام خلقت، تفاوتهايى در نظام تشريع پديد مىآيد، بدين جهت در برخى از تكاليف و مسئوليتها بين زن و مرد تفاوت هايى وجود دارد كه سؤال مذكور از جمله آنها است. در ظرفيت وجودى زنان دو چيز بيش از مردان است: يكى بُعد عاطفى و ديگرى شرم و حيا و عفت. به نظر روانشناسان فراموشى با ميزان احساسات و هيجانات، نيز با ميزان شرم و حيا و عفت رابطه مستقيم دارد.وقتى كه در حوزه تكوينى اين ويژگىها وجود دارد، در حوزه تشريع براى محكم كارى (به ويژه در امورى كه مربوط به حقّ النّاس است) مىبايست چارهاى انديشيده شود، تا حقوق مردم در شهادتها ضايع نگردد. در اين جا سه صورت متصوّر است:1- به جهت غلبه عاطفه، عفت و هيجانات در زنان كه زمينه ساز فراموشى در برخى امور هيجانى است و هم چنين به اين جهت كه گفته شده زنان زودتر به حالت اطمينان در يك مسئله دست مىيابند و زود باورند و راحتتر تحت تأثير قرار مىگيرند، بگوييم شهادت زنان فاقد ارزش است، تا حقوق از طريق شهادت زنان تضييع نگردد.اين سخن ممكن است از جهت ديگر موجب تضييع حقوق ديگران شود و آن جايى است كه شهادت در انحصار زنان باشد.2- بگوييم شهادت زنان مانند شهادت مردان اعتبار دارد. اين سخن موجب مىشود كه به جهت موارد مذكور از اعتبار قضا كاسته شود و به نوعى حقوق مردم تضييع گردد.3- راه حل معتدل: خداوندى كه انسانها را آفريد و به همه اسرار نهفته آگاه است، فرموده در امورى كه مربوط به حقوق مردم است (حق النّاس، نه حقّ اللَّه) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده شود، ليكن به جهت محكم كارى دو شاهد زن در امورى كه يك شاهد مرد لازم است، يا چهار شاهد زن در امورى كه دو شاهد مرد لازم است، با شرايطى، ارزش و اعتبار دارد. اين عين عدل و منطبق با نظام تكوينى است.*پى نوشتها: 1. بقره (2) آيه 283.2. دكتر سيد رضا پاك نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبران، ج 19، ص 280 - 293.3. روانشناسى رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت.4. دكتر سيد رضا پاك نژاد، همان، ص 281.5. همان، ص 295.6. كتاب نقد، ش 12، ص 59سوال: چرا ديه زن و مرد برابر نيست؟ديه، نمايانگر بها و ارزش انسان نيست، چون ارزش انسان بسيار بالا است و قابل مبادله مالى نبوده و با معيار هاي مالي نمي توان سنجيد.ديه مربوط به جبران خسارت جانى با توجه به بُعد اقتصادى آن است. توضيح اين كه: انسانها ابعادى دارند، از جمله:1- بُعد انسانى و الهى: همه (چه زن و چه مرد) از روح ملكوتى الهيّه بهرهمندند و از اين جهت بين زن و مرد هيچ تفاوتى نيست. زن به همان درجه و مرتبه از كمال انساني مي تواند دست يابد كه مردان مي توانند دست يابند . هيچ يك از قوانين و احكام اسلامي در اين جهت بين زن و مرد تفاوتي قرار نداده است. 2- بعد علمى و دانشطلبى: خداوند در هر دو ابزار شناخت قرار داده است و هر دو مىتوانند به معارف عالى دست پيدا كنند. در اين بعد نيز بين زن و مرد تفاوتى نيست.3- بعد جسمانى و مادى: در اين بعد بين زن و مرد تفاوت هست. اين تفاوت باعث مىشود كه هر يك از دو جنس (مذكر و مونث) به مقتضاى شرايط وجودى خويش مسئووليت هايى را پذيرا باشند. اسلام با توجه به همين امر مسئووليتهاى اقتصادى خانواده را بر دوش مرد خانواده قرار داده و بر آنها تكليف نموده است نه بر زنان و زنان نيز هيچ گاه نمي گويند كه چرا اين مسئوليت بر ما تكليف نشده است. واقعيت اين است كه مردان در اقتصاد خانواده (با توجه به مسئوليت هاي تعيين شده در اسلام بر آن ها )بيشتر نقش دارند، از اين رو با فوت آنان ضربه اقتصادى بيشترى به خانواده وارد مىگردد.زنان با شرايط فيزيكى شان باردار مىشوند و بچه شير مىدهند. اينها كارهاى خوب و با ارزشى است اما اين چيزها اقتصاد خانواده را تأمين نمىكند.بنابر اين زن و مرد از جهت توان جسمى متفاوتند كه اين فرق موجب تفاوت در نقش آن دو در امور اقتصادى مىشودو بر طبق آن مسئوليت هائي بر عهده آنها گذاشته و تكليف مي شوند.پس تفاوتها بر اساس تناسب است، نه نقص و كمال.نتيجه:همان گونه كه قرار دادن مسؤوليتهاى اقتصادى همانند: نفقه، مهريه و ديه عاقله كه در اسلام بر دوش مردان قرار داده شده است، طبعاً از دست رفتن مرد خانواده، ضربه اقتصادى به افراد خانواده (زن و فرزندان) وارد مىشود. شريعت اسلام براى جبران اين ضربه و كاهش آن، مسئله دو برابر بودن ديه مردان را مطرح كرده است. اگر با دقت در اين حكم شرعى نگاه كنيم، متوجه مىشويم كه در اين جا، اسلام مراعات حال زنان خانواده را نموده است؛ زيرا دو برابر بودن ديه مرد به اين معنا است كه مبلغ دو برابرى نصيب ديگر افراد خانواده (زن و فرزندان) شود. در طرف ديگر نصف بودن ديه زن به اين معنا خواهد بود كه در صورت قصاص بايد نصف ديه پرداخت شود تا زن و فرزندان مرد (كه مورد قصاص قرار خواهد گرفت) از اين درآمد بتوانند زندگى كنند؛ بنابراين از هر طرف نگاه كنيم، در اين مسئله مراعات حال زن و فرزندان خانواده شده است، و اصولاً در برخي موارد مرد و زنى كه ديه آنها طرح مىشود، وجود ندارند تا از آن بهرهمند شوند؛ بنابراين مسئله ديه در قانون اسلامى، هماهنگ با شرايط مردان و زنان و مسئوليتهاى آنها در خانواده تنظيم شده و كاملاً حكيمانه است.
کد سوال : 53757
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مسأله حجاب چرا بيشتر روي زنان تكيه شده است؟
پاسخ : براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دينىبر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است كه براى رسيدن به كمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسى و توجه به هر يك از آنها در حدّ نياز طبيعى، سبب شكوفايى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى كمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعديل و تنظيم اين غريزه است.2- توجه به ساختار فيزيولوژى انساننوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقيم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.در تحقيقات علمى در مورد فيزيولوژى و نيز روانشناسى زن و مرد ثابت شده كه مردان نسبت به محرّكهاى چشمىِ شهوتانگيز حساس ترند و چون تأثير حس بينايى زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعى قادر به ديدن است، از سوى ديگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى يكنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثير محرّكهاى شهوانى قرار مىگيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّكهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زيادى ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديك است.از اين گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشخ مىشوند و به طور متفاوت عمل مىكنند، تأثير محرّكهاى شهوانى بر زن صورتى بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار كمتر است.با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از يك مسئله كلّى و اساسى ريشه گرفته است. اسلام مىخواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براى كار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربى كه حضور در جامعه را با لذت جويى جنسى به هم مىآميزد و تعديل و تنظيم امور جنسى را به هم مىريزد.اسلام قائل به تفكيك ميان اين دو محيط است و براى تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحريك غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسى است كه آثار شوم آن بر كسى پوشيده نيست.ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش دينى1- بهداشت روانى اجتماع و كاهش هيجانها و التهاب جنسى كه سبب كاهش عطش سيرى ناپذيرى شهوت است.2- تحكيم روابط خانوادگى و برقرارى صميميت كامل زوجين. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدوديت و پايان آزادىهاى جنسي خود تلقّى مىكنند وافراد متأهل هر روز در مقايسهاى خطرناك ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگيرند. اين مقايسهها، هوس را دامن زده و ريشه زندگى را مىسوزاند.3- استوارى اجتماعى و استيفاى نيروى كار و فعاليّتدختر و پسرى كه در محيط كار و دانشگاه تحريك شهوانى شوند، از تمركز و كارآيى آنها كاسته مىشود و حكومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروى فكرى و كارى است.4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسمانى اوحيا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثيرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يكى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است.اسلام حجاب را براى محدوديّت و حبس زن نياورده، بلكه براى مصونيّت او توصيه كرده است، زيرا اسلام راضى به حبس، ركود و سركوبى استعدادهاى زن نيست، بلكه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع كرده است.در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مىباشد كه در صدد كام جويىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.علاوه بر مطالب فوق استاد مطهري در بيان اين كه چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد: اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خود آرايى از حس شكارچىگرى او ناشى مىشود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاى بدن نما و آرايشهاى تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مىخواهد دلبرى كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است".(1) به عبارت ديگر: جاذبه و كشش جنسى و زيبايى خاص زنانه و تحريك پذيرى جنس مردانه، يكى از علتهاى اين حكم است. توصيه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايى از اين قبيل كه تنها فريب شيطانىاند نمىباشد، بلكه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است كه بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين كاملاً معقول است كه هر چيزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شكل يك ابزار براى مطامع سودپرستان در نيايد. به ياد داشته باشيم كهغريزه جنسى، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سركشتر مىگردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(2) و وضعيت جهان معاصر و كشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشكارى از اين حالت است.بنابراين رعايت نكردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلكه موجب طغيان غريزه جنسى آنان نيز مىگردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد.در مورد مردان نيز اين گونه نيست كه بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند و نوع پوشش آنها مي تواند به هر صورتي باشد بلكه مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بيشتر در اجتماع و كارهاي سخت و به جهاتي كه در بالا ذكر شد با زنان متفاوت است.پى نوشتها: 1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخيص.2. همان، ص 434.
کد سوال : 53758
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كتاب هاي مربوط به احكام و امور زندگاني پيامبران كم است يا توجه زيادي به معرفي اين كتاب ها نشده است.
پاسخ : با توجه به اهميت موضوع و تأثيري كه آگاهي از تاريخ انبيا و مبارزات آنان ، نيز آشنايي با اخلاق فردي و اجتماعي آنان در زندگي بشر مي گذارد، جاي فعاليت و تحقيقات گسترده اي وجود دارد اما از اين جهت كتاب جامع و مستقل به زبان فارسي كم نوشته شده، در ترويج و معرفي آن اقدام شايسته صورت نگرفته است. با مطالعه "تاريخ اديان و مذاهب و قصص انبيا" مي توان علاوه بر فراگيري درس شهامت، شجاعت، ايثار و از خودگذشتگي ، با احكام و مقررات ديني، و مسايل اخلاقي و تربيتي آشنا شد.حكايات و قصه هاي زندگي پيامبران وامت ها بخش وسيعي از آيات قرآن را به خود اختصاص داده است. تفاسير و آثار بر جاي مانده از زندگي پيامبران نيز تا حدي وجود دارد.اگر مجموع كتاب هايي كه دانشمندان اسلامي به زبان هاي مختلف در مورد انبيا نوشته اند، در يك جا گرداوري شود، كتابخانه عظيمي تشكيل مي شود.(1)كافي است در اين مورد به كتاب "كشف الظنون" چلبي و "الذريعه" حاج آقا بزرگ تهراني مراجعه كنيم.اقاي غلامرضا عرفانيان در مقدمه اي كه بر كتاب قصص الانبيا، قطب الدين راوندي نوشته، 174 كتاب را كه در خصوص زندگي انبياء نوشته شده نام مي برد.آقاي "مبلغي آباداني" مي نويسد: دانشمندان اسلامي از قرن سوم هجري تاكنون صدها اثر ارزشمند درباره "تاريخ اديان و مذاهب " از خود به يادگار گذاشته اند.وي در مقدمه كتاب " تاريخ اديان و مذاهب جهان" چهل و پنج كتاب را كه در خصوص تاريخ اديان نوشته شده است، نام مي برد. در عين حال اكثر كتاب ها به زبان غير فارسي و برخي را غير مسلمانان نوشته اند.در پايان جهت آگاهي ، چند كتاب كه به زبان فارسي نوشته شده است ، معرفي مي شود:أ ) تاريخ اديان و مذاهب:1 - اسلام و عقايد و آْراي بشري،علامه يحيي نوري2 -اديان بزرگ جهان،استاد هاشم رضي3 - تاريخ شناخت اديان،دكتر علي شريعتي4 - بررسي مذاهب و اديان،استاد آل اسحاق5 - بررسي عقايد و اديان،استاد مصطفي نورانيب) قصص انبيا:1 - قصص قرآن يا فرهنگ قرآن، صدرالدين بلاغي2 - قصص قرآن يا تاريخ انبيا،سيد هاشم رسولي محلاتي3 - تحفةالانبيا،سيد نعمت الله جزايري4 - زندگاني پيامبران، منوچهر مطيعي5 - قصص قرآن،استاد صحفيپي نوشت ها : 1 - جعفر سبحاني ، منشور جاويد، ج11، ص 5 و 6 .
کد سوال : 53759
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا قوانين و مسايل مذهبي به صورت درست و منطقي به جوانان شناسانده نمي شود؟
پاسخ : منظور از شناساندن به صورت منطقي چيست؟اگر منظور "تبيين دين به صورت مستدل است كه مبتني بر تعاريفي باشد كه در علم منطق به عنوان "برهان" مطرح است، چنين كاري انجام گرفته، ولي اگر مقصود اين است كه چرا در معرفي دين "خوشايندسازي" نمي شود و با استفاده از هنر و ادبيات روز و ابزارهاي علمي و روان شناسي رشد جوان به شناساندن دين اقدام نمي گردد، عدم انجام اين موضوع به صورت كلي صادق نيست، زيرا صاحب نظران زيادي هستند كه اكنون در محيط دانشگاهي به نشر معارف اسلايم مي پردازند و در كار خود موفق بوده اند، ولي بايد اذعان كرد كوتاهي هاي زيادي در اين خصوص وجود دارد اما خوشبختانه حركت هاي مفيدي در اين زمينه انجام گرفته است. در عين حال بايد توجه داشت كه بسياري از جوانان ، آشنا به مراكز و كتاب و نوشته هاي پرمحتوا كه به شناسايي درست و منطقي اقدام كرده اند، نمي باشند. يعني در واقع خود جوان بايد به دنبال تحقيق و بررسي عميق تر مسايل برآيد و به شناخت صحيح و منطقي از دين اقدام نمايد. آثار و نوشته هاي زيادي وجود دارد اما اعتقادات و باورها چيزي نيست كه به ديگران تزريق شود، بلكه بايد شخص، روح جستجو گر داشته باشد تا به مقصود دست يابد.
کد سوال : 53760
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا گرايش به مذهب ميان جوانان كم شده است؟
پاسخ : از چند جنبه مي توان پرسش را بررسي كرد:1 - آيا واقعاً گرايش به مذهب ميان جوانان كم شده است.2 - به فرض اثبات مدعا ، علل آن چيست؟3 - راه هاي رويارويي با آن كدام است.ملاك كمتري و بيشتري؟"كمتر شدن" در پرسش با چه زماني مقايسه شده است؟ آيا نسبت به پيش از انقلاب يا پس از پيروزي؟ سال هاي مربوط به دوران جنگ هشت ساله؟ هر وضعيتي پاسخ خود را دارد.اگر گفته شود نسبت به پيش از انقلاب ، معلوم مي شود پرسشگر محترم از اوضاع ايران در پيش از انقلاب و "فرهنگ شدن فساد اجتماعي" در عرصه هاي مختلف اطلاع صحيحي ندارد.كافي است بدانيد براي مبارزه به اصطلاح علمي با اسلام و شستشوي مغزي و فكري جوانان، از يك سو ماركسيسم و كمونيسم را تبليغ كردند و آن را نشانه روشنفكري شرقي شمردند. از ديگر سو ، تفكر جدايي دين از سياست و قرار دادن دين در مقابل علم و صنعت و پيشرفت و تمدن ، ملاك روشنفكري غربي به حساب مي آمد. در واقع تفكر غربي و شرقي دو تيغة قيچي بودند و هر دو يك هدف را دنبال مي كردند و آن ضديت و مخالفت با دين اسلام و مظاهر ديني بود. قشر عظيمي از جوانان جامعه گرفتار يكي از اين دو تفكر بودند.از سويي ديگر با گسترش و ترويج فساد و فحشا از طريق كاباره ها ، سينماها، فيلم ها و تئاترها ، نيز تجويز تأسيس رسمي و علني روپي گري، عشرتكده ها و شهرك هاي فحشا و مشروب فروشي ها ، نيز به كارگيري مطبوعات، راديو و تلويزيون به تضعيف اعتقادات ديني و مبارزة عملي با احكام اسلام ، برخاسته بودند.پيروزي انقلاب با تكيه بر فرهنگ اسلام، نوري بود ميان ظلمات درهم تنيدة آن روزگار.پس چگونه مي توان وضعيت دين گرايي جوانان امروز را با پيش از انقلاب مقايسه كرد؟وضعيت غير عادي پس از انقلاب پس از پيروزي انقلاب و فرو ريختن كاخ سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ، اكثر مردم به مقتضاي "الناس علي دين ملوكهم" افكار و عقايد ، سيره و روش رهبران انقلاب را پيش گرفتند. جوانان نيز به مقتضاي تنوع و تجدد طلبي و عدالت خواهي و ستم ستيزي شان از يك سو، شور و نشاط برخاسته از احساسات وعواطف سني و جواني از ديگر سو، به رودخانه انقلاب پيوستند.اين حركت و گرايش مردمي بهانقلاب ، اگر چه ميان گروهي عظيم از توده ها بر پاية شناخت و معرفت بود، ليكن ميان همه اقشار حامي انقلاب آگاهي نبود، بلكه مبتني بر آگاهي سطحي و اجمالي از اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه يا شناخت غير تحقيقي و ابتدايي فطري از دين بود. با بروز جنگ تحميلي و شكوفايي "روح حماسي" و فراگير شدن "عرفان گرايي و معنويت" فضا و زمينة مساعدي براي خودسازي و روگردان شدن از مجالس بزم پيش از انقلاب و رو آوردن به ميادين رزم فراهم شد، از اين رو هر چه از دوران جنگ فاصله مي گيريم، به بيان ديگر: هر چه از حماسه وعرفان و بسترهاي مهيا براي خودسازي و غلبة احساسات و عواطف فاصله مي گيريم، احساس (1) مي شود كه گرايش به مظاهر مذهب مانند شركت در نماز جمعه و جماعت كم رنگ تر شده است.علاوه بر آن چه ذكر شد، عوامل ديگر نيز باعث افزايش گسست از ارزش ها و گرايش نوجوانان و جوانان به سمت و سوي رفتارهاي غير مذهبي گرديده است كه از يك نگاه مي توان آن ها را به سه دسته تقسيم كرد:أ) عوامل طبيعي و تكوينيرشد تدريجي جسماني و بروز غرايز جنسي، موجب ظهور تحولات دروني و دگرگوني هايي در اخلاق و رفتار و روان مي گردد، در نتيجه علاقه به ديدن صحنه هاي تحريك كننده، تمايلات جنسي، خواندن داستان هاي عشقي و جنايي و پليسي تشديد مي شود، كه اگر كنترل و هدايت نشود، و در مسير طبيعي و تكوينياش قرار نگيرد و طبق مقررات ديني و قانوني ارضا نشود، زمينه براي انحرافات اخلاقي و پيدايش مشكلات رواني و عقده هاي سرخورده فراهم مي گردد. و آن گاه به صورت بزهكاري هاي اجتماعي و جرايم اخلاقي، خودفروشي و از دست دادن عزت و عفت نفساني ظاهر مي شود.ب) ضعف برخوردها و عملكردها و فقدان مديريت كارآمد داخلي عوامل تكويني و تمايلات طبيعي انسان نيازمند هدايت و راهنمايي در مسير بالندگي و رشد است تا بتواند به كمال شايستة خويش و مقام انسانيت برسد. در غير اين صورت آدمي به يك موجود مسخ شده تبديل مي گردد. به ديگر بيان: بي توجهي به تربيت و هدايت استعدادهاي طبيعي باعث مي شود كه "فرصت ها" به جاي بهينه سازي به سوي تبهكاري سوق داده شود ، كه سبب كم رنگ شدن و كم رغبتي برخي جوانان به مسايل معنوي و ارزشي شود. از آن جمله مي توان به امور زير اشاره كرد.1 - برخوردهاي نامناسب خانواده والدين و اطرافيان ، معلمان و اولياي مدرسه، 2 - فعاليت چشمگير عناصر وابسته به بيگانه و فرهنگ غير خودي در عرصة مطبوعات كشور و ايجاد جو ناسالم در جامعه و تحريك آن به سوي جرم آفريني،3 - حركت ها و رفتارها و برخوردهاي ناصحيح برخي دستگاه هاي اجرايي و قضايي و قانونگذاري، 4 - انتصاب افراد ناكارآمد و فاقد مديريت و نداشتن روح تعاون و دلسوزي اسلامي ، نيز حاكميت فاميل سالاري و حزب و جناح سالاري در برخي از نهادهاي حكومت به جاي شايسته سالاري، 5 - اختلافات جنايي و سليقه اي در مسايل سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و...،6 - فقر و تهيدستي جوانان و خانوادة آنان و حل نشدن بسياري از مشكلات اشتغال، مسكن و رفاه و ازدواج،نيز عدم اجراي ارزش هاي اسلامي و ديني در جامعه مانند عدالت اجتماعي و مبارزه با مظاهر فساد، همچنين ترويج آزادي هاي لجام گسيخته كه حتي برخي از آن در غرب نيز وجود ندارد،7 - دوري نسل سوم از تاريخ و پيشينة انقلاب و ناآگاهي از عوامل و ارزش ها و اهدافي كه انقلاب را پديد آورد،8 - جدي نگرفتن خطرها و تهاجم فرهنگي و توهم پنداشتن آن.ج) تهاجم فرهنگي دشمنان خارجيهر هجوم و تهاجمي هدف معيّن ، شيوه و شكل خاص ابزارهاي ويژه ، نيرو و نفرات انساني به خصوص دارد.پرداختن به سه عامل ذكر شده در حوصله اين پاسخ نيست اما يادآوري اين نكته لازم است:پيروزي انقلاب اسلامي ( كه در حقيقت پيروزي اسلام بر كفر جهاني بود) به دنيا نشان داد كه "دين" به خصوص "اسلام" مي تواند به عنوان يك قدرت سياسي و حكومتي عليه زورمداران و زرپرستان قد علم كند. ظهور اين قدرت موجب شد دنياگرايان در انديشة مقابله با آن برآيند، آن را براندازند و نابود كنند، يا جلوي گسترش و صدور انقلاب را بگيرند ، يا آن را از درون از كارآيي و نيل به اهداف ساقط كنند.ايجاد آشوب ها و درگيري هاي داخلي، تحريك صدام براي جنگ از خارج ، تحريم هاي اقتصادي و نظامي، استفاده از ابزارهايي چون شوراي امنيت سازمان ملل و حقوق بشر و عفو بين الملل و... همه براي تحقق گام اوّل و دوم بود.چون در آن دو گام نتوانستند توفيق حاصل كنند، درصدد دگرگون كردن فرهنگي و به تعبير رهبر معظم انقلاب "شبيخون فرهنگي" برآمدند.پيچيده ترين و خطرناك ترين حركت تهديد كنندة انقلاب و دين و ارزش هاي معنوي، تهاجم فرهنگي است. دشمن براي نيل به اين هدف شوم از همة فرصت هاي داخلي و خارجي استفاده مي كند.علاوه بر راه اندازي ده ها ايستگاه راديويي و تلويزيوني و ماهواره ها و انتشار كتاب و روزنامه و ساير وسائل ارتباطي، نيز به استخدام در آوردن خبرگزاري هاي مهم جهان و دستگاه هاي جاسوسي، به سراغ طيف هاي مخالف انقلاب و كساني كه با نظام و حاكميت مشكل دارند، هم چنين روشنفكراني رفتند كه تا حدودي تمايل مذهبي داشتند و مي توانستند در اين طرح استعمارگران را كمك نمايند و آگاهانه يا ناآگاهانه ، مستقيم يا با واسطه ، مجري سياست قدرت ها باشند و با استفاده از شيوه هاي متفاوت و ارائه نظريه هاي ديكته شده، به جنگ فرهنگي با انقلاب برخيزند.در ذيل به برخي از "نظريه ها و شيوه هاي جنگ فرهنگي" اشاره مي شود:1 - سياست به كارگيري مذهب عليه مذهب و ايجاد يا تشديد اختلاف ديني و مذهبي، 2 - راه اندازي جنگ علم و دين يا تقابل تمدن با تديّن،3 - القاي شبهات و طرح نظريه ها و پرسش هايي براي تضعيف باوري هاي ديني و قداست زدايي،4 - القاي عدم كارآيي دين در عرصه اجتماعي و ناكارآمدي آن در حل مشكلات سياسي و اجتماعي.5 - القاي پاسخگو نبودن دين و باورهاي سنتي به بسياري از مسايل و نيازهاي انسان معاصر واين كه دين و باورها و احكام و آيات آن مربوط به گذشته است، نه براي زمان حاضر.6 - به كارگيري ابزارهايي مانند ماهواره و اينترنت و... نيز تأكيد بر نيازهاي غريزي انسان ها و موجّه جلوه دادن آزادي هاي بي حد و حصر جنسي و اين كه اين امور حق بشر است و انسان بايد بتواند به هر شكلي خواست از آن استفاده كند.7 - بزرگ نمايي برخي از مشكلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي كه در جامعه وجود دارد و ربط و پيوند دادن آنها با اعتقادات و باورهاي ديني.ازتظاهر تا واقعيتبا توجه به حجم گستردة آفات ارزش هاي ديني كه به آن اشاره شد ، اگر مي بينيم برخي از جوانان از جهت ظاهري و رفتاري به اين سو و آن سو كشيده مي شوند، مفهومش اين نيست كه از بعد اعتقادي و نظري نيز استحاله و تهي شده اند، اگر چه ممكن است در برخي از آنان كه از اوّل ماية ديني و هويت فرهنگي ضعيفي داشته اند چنين باشد، اما بحمداله وضعيت ظاهري و رفتاري نامطلوب اكثر اين دسته از جوانان، امري گذري و موقتي است.نظر خواهي ها و آمارها اين مطلب را تأييد مي كند. مضافاً حضور همان جوانان در گردهماي مذهبي تاسوعا و عاشورا، شب هاي قدر ماه رمضان، حرم امامان و امام زاده ها، حضور در اعتكاف ها و هم چنين حضور در صحنه هايي كه نياز به فداكاري و ايثار بوده، دليل اين مدعا است. به علاوه ، جوانان زيادي در محيط هاي علمي و دانشگاهي و غير آن هستند كه كه عملاً به اسلام و ظواهر ديني پايبند مي باشند.به تحليل نگرش ها و گرايش هاي ديني جوانان كه از نتايج تحقيقي تحت عنوان گرايش هاي ديني جوان اخذ شده توجه كنيد.گرايش هاي ديني (دينداري) 1522 دانشجو در 20 دانشگاه كشور سال 1380 1) 82 درصد دانشجويان به مسلمان بودن خود افتخار مي كنند. (كاملاً موافق و موافق)2 ) 16 درصد دانشجويان خود را از نظر مذهبي، ضعيف و غير مذهبي معرفي كرده اند.3 ) 11 درصد دانشجويان پدر و مادر خود را از نظر مذهبي، ضعيف و غير مذهبي معرفي كرده اند.4 ) 80 درصد دانشجويان نقش خداوند را در زندگي بسيار مهم دانسته اند و 13 درصد نيز نقش خداوند را در زندگي مهم ارزيابي كرده اند.5 ) 43 درصد دانشجويان خود را مسلمان عادي دانسته اند. 28 درصد نوانديش، 16 درصد انقلابي و 5/2 درصد خود را مسلمان شناسنامه اي معرفي كرده اند.(شناسنامه اي كمترين نشانه ي مسلماني)6 ) 97 درصد دانشجويان در مورد اعتقاد به خداوند كاملاً موافق و موافقند.7 ) 95 درصد دانشجويان اعتقاد دارند قرآن كلام خدا و راهنماي سعادت بشر است. (كاملاً موافق و موافق)8 ) 91 درصد دانشجويان اعتقاد دارند روز جزا، بهشت و دوزخ، حقيقت انكار ناپذير است. (كاملاً موافق و موافق)9 ) 88درصد دانشجويان اعتقاد دارند ظهور حضرت مهدي (عج) و عده اي انكار ناپذير الهي است. (كاملاً موافق و موافق)10 ) 87 درصد دانشجويان اعتقاد دارند خداوند حاضر و ناظر زندگي آنهاست.11 ) 80 درصد دانشجويان گاهي اوقات از خداوند براي جبران بعضي از خطاها كمك خواسته اند.12 ) 71 درصد دانشجويان گفته اند هر روز نماز مي خوانند. 10 درصد بيشتر روزها و بقيه يا نماز نمي خوانند و يا به ندرت نماز مي خوانند .13 ) 73 درصد دانشجويان گفته اند همه ي روزهاي ماه رمضان را روزه مي گيرند.14 ) 57 درصد دانشجويان گفته اند يا در نماز جماعت شركت نمي كنند و يا به ندرت شركت مي كنند.15 ) 85 درصد دانشجويان گفته اند يا در نماز جماعت شركت نمي كنند و يا به ندرت شركت مي كنند.16 ) در سال 1375 يك تحقيق نشان داد كه 90 درصد دانش آموزان اصلاً در نماز جمعه شركت نمي كنند.)17 ) در سال 1353 يك تحقيق نشان داده است كه 26 درصد مردم در نماز جماعت شركت كرده اند. همين تحقيق در سال 1379 فقط 6 درصد از مردم در نماز جماعت شركت كرده اند.18 ) 60 درصد دانشجويان اعتقاد دارند كه امر به معروف و نهي از منكر در زندگي اجتماعي تقليل پيدا كرده است.منبع تحقيق:در هفته نامه ي فرهنگ، پژوهش (1383) شماره ي 158.حسين سراج زاده، فرهنگ پژوهش (1383) ، تحليلي بر نگرش ها و گرايش هاي ديني جوانان و نوجوانان ، شماره 158، ص 11 - 10.
کد سوال : 53761
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا پيامبري در زمان ما فرستاده نشده است؟
پاسخ : تجديد نبوتها و آمدن پيامبران مختلف مىتواند به دو علت باشد: 1 - تحريف اديان و شرايع آسمانى.2 - عدم رشد و بلوغ فكرى انسانها و تغيير شرايط و نيازهاى جديد.در دوران گذشته كه پيامبران متعدد آمده و بعضاً شريعت تغيير مىيافت، يا از اين جهت بود كه شريعت پيامبران سابق و دينشان مورد تحريف واقع مىشد و دست بشر در آن رخنه مىنمود و موجب تغيير و تبديل دين و شريعت پيامبران مىشد، يعنى عالمان و دانشمندان دين را به دلخواه خود تفسير و آن را از حقيقت منحرف مىكردند. در نتيجه طبعاً انتظارى كه از دين و شريعت پيامبر مىرفت، برآورده نمىشد. و يا به جهت آن كه انسانها (چون دوران رشد را پشت سر مىگذارند) در هر دورهاى نياز به تعاليم جديد و شريعت و قوانين تازه (با توجه به شرايط زمان و نيازهاى عصر خود) دارند، مانند بچهاى كه دوران كودكى و دبستان را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جديدى از فراگيرى مىشود كه طبعاً بايد با توجه به رشد فكرى و نيازهاى او تعاليم و دانشهاى جديد به او داده شود امكان نداشت اين تعاليم در دوره قبل به او ياد داده شود.علت تجديد نبوتها به خاطر اين دو مسئله اساسى بوده است، به همين خاطر بعد از شريعت حضرت موسى(ع)، پس از ساليان و قرنهاى بسيار پيامبر جديد (حضرت عيسى(ع)) مبعوث شد، كه آيين جديدى آورد. حال اگر اين دو عامل براى تجديد نبوتها وجود نداشته باشد، يعنى اگر دين و آيين پيامبر مورد تحريف واقع نشود، هم چنين بشر به اندازهاى از رشد و بلوغ فكرى دست يابد كه بتواند همه تعاليم را دريافت كند و آنها را حفظ نمايد و يا قانونى كلى را دريافت كند كه در سايه آن بتواند به نيازهاى زمان خود پاسخ دهد، ديگر علتهاى تجديد نبوت و شريعت وجود نخواهد داشت. با رجوع به قرآن و زمان نزول آن و وضعيت فكرى بشر در آن زمان و پس از آن درمىيابيم كه: 1 - زمان نزول قرآن يعنى چهارده قرن پيش مقارن است با دورهاى كه بشر، كودكى خود را پشت سر گذاشته و مىتوانست آموختههاى علمى و دينى خود را حفظ كند، از اين رو در آخرين كتاب مقدس آسمانى يعنى قرآن تحريف رخ نداده است. مسلمانان به هنگام نزول هر آيه عموماً آن را در دلها و در نوشتهها حفظ مىكردند، به گونهاى كه امكان هر گونه تغيير، تحريف، حذف و اضافه از بين مىرفت، بنابراين ديگر تحريف و نابودى كتاب آسمانى رخ نداده و اين علت (كه يكى از علل تجديد نبوت بود) از بين رفت.2 - در دورههاى پيش بشر به علت عدم رشد و بلوغ فكرى قادر نبود يك نقشه كلى براى مسير خود دريافت كند. و با راهنمايى آن نقشه راه خويش را ادامه بدهد. لازم بود مرحله به مرحله راهنمايى شود و راهنمايانى هميشه او را همراهى كنند، ولى مقارن با دوره رسالت پيامبر اسلام و از آن به بعد، انسان اين بلوغ و رشد را پيدا كرد كه بتواند نقشه كلى زندگى خويش را دريافت كند، از اين رو روش دريافت راهنمايىهاى مرحله به مرحله متوقف گشت.قرآن كتابى است كه روح همه تعليمات موقت و محدود كتب آسمانى ديگر را (كه مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است) در بردارد، بنابراين با پيدايش آمادگى در بشر، قانون كلى و جامع زندگى در اختيار او قرار گرفت و باز علت تجديد نبوتها و شريعتها از بين رفت.3 - غالب پيامبران بلكه اكثر قريب به اتفاق آنها پيامبران تبليغى بودند، نه تشريعى. كار پيامبران تبليغى، ترويج و تبليغ و اجرا و تفسير شريعتى بود كه حاكم بر زمان آنها بود.در عصر خاتميت كه عصر علم است، با پيروى از پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع)، علماى امت قادرند با شناخت اصول كلى اسلام و شرايط زمان و مكان، آن اصول كلى را با مقتضيات زمانى و مكانى تطبيق دهند و حكم الهى را استخراج و اجرا نمايند. نام اين عمل "اجتهاد" است. فقها و علماى شايسته امت اسلامى بسيارى از وظايفى را كه پيامبران تبليغى و قسمتى از وظايف پيامبران تشريعى را (بدون آن كه خود شريعتى وضع كنند) با عمل اجتهاد و با وظيفه رهبرى انسانها انجام مىدهند.از اين رو در عين اين كه نياز به دين همواره باقى است و بلكه هر چه بشر به سوى تمدن پيش رود، نياز به دين، افزايش مىيابد، احتياج به تجديد نبوت و آمدن كتاب آسمانى و پيامبر جديد براى هميشه برطرف شد و پيامبرى پايان يافت.انسان امروزى با وجود تعاليم پيامبران و آخرين پيام الهى (كه مصون از تحريف و تغيير مىباشد) نيز با توجه به پيشرفت عقل و انديشه بشرى، اگر خواهان سعادت و رسيدن به خوشبختى جاودانه در دنيا و آخرت باشد، مىتواند از آموزههاي و دينى ماندگار بهرهمند شده و نياز به تجديد نبوت و آمدن پيامبر جديد نيست. پىنوشتها: 1 - نحل (16) آيه 36.2 - مائده (5) آيه 48 و شورى (42) آيه 13.3 - فاطر (35) آيه 42 و نحل (16) آيه 36.
کد سوال : 53762
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا انسان براي زجر و عذاب در دنيا، خلق شده، چرا مشكلات در برخي موارد مختص يك نفر است؟
پاسخ : انسان از آغاز زندگى حتى از لحظهاى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى شود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را تحمل مى كند تا متولد مى شود. بعد از تولد در دوران طفوليت و سپس جوانى و از همه مشكلتر در دوران پيرى، با انواع مشقتها و رنجها رو در رو است. اين طبيعت زندگى در دنيا است و كم و بيش شامل همه انسانها مى شود و كسى از آن استثنا نيست. انتظار وضعى غير از اين داشتن اشتباه است. نگاهى به زندگى انبيا و اولياى الهى نشان مى دهد كه زندگى اين گلهاى سر سبد آفرينش نيز با انواع ناملايمات و درد و رنجها قرين است. هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد، وضع براى ديگران روشن است.اگر افراد يا جوامعى را مى بينيم كه به ظاهر درد و رنجى ندارند، بر اثر مطالعات سطحى ما است، از اين رو وقتى نزديكتر مى شويم، به عمق درد و رنجهاى اينان (صاحبان زندگى مرفه) آشنا مى شويم، يا اين كه براى مدتى محدود نيستند داراى مشكلات نيستند كه قانون كل جهان را بر هم نمىزند.(1) اين كه انسانى پيدا شود كه در زندگى داراى مشكلى نباشد، تصور نادرستى است.بيمارىها، درد سرها، تلاشها براى زندگى، محدوديت لذتها، تكرارى بودن زندگى و بى معنايى آن براى بسيارى و احساس پوچى، جنگها، مشكلات طبيعى، برآورده نشدن بسيارى از خواستهها، به هدف و مقصود نرسيدن، از بين رفتن نقشهها براى زندگى، وجود موانع و هزاران مورد ديگر موجب مى شود از اين تصور خام (نبود مشكل براى برخى) دست بكشيم. وجود سختىها و مشكلات براى زندگى ما لازم است و بدون وجود آنها زندگى بى معنا و يكنواخت خواهد بود.سختىها و دشوارىها نقش مهم و نيرومندى در تربيت، تقويت اراده، شكوفايى استعدادهاى نهفته انسان و بيرون آوردن زندگى انسان از يكنواختى و تكرار دارند، ولى وقتى سخن از كاركرد سازنده دشوارى و مصائب مى رود، منظور اين نيست كه اين تأثير روى همه افراد يكسان است، بلكه روى برخى ممكن است نقش منفى داشته باشد، ولى مهم چگونگى برخورد و رويارويى با مشكلات است. هر اندازه شخص داراى جهان بينى بهترى باشد و فلسفه رنجها و مصائب را بهتر بشناسد و از نظر روحى، خطرپذير و با اراده و مقاومتر باشد، از جنبههاى مثبت مشكلات بهره افزونترى مى گيرد. بر عكس هر اندازه شخص عافيت طلب، بدبين و خطر گريزتر باشد، از مشكلات آثار منفى بيشترى دريافت مى دارد.سختىها و گرفتارىها مقدمه كمال و پيشرفت است. اين امور براى تكامل بشر ضرورت دارد. اگر سختىها و رنجها نباشد، بشر تباه مى گردد. قرآن كريم مى فرمايد: "همانا انسان را در رنج و سختىِ آفرينش قرار داديم".(2) بنابراين انسان بايد مشقتها را تحمل كند و سختىها بكشد تا به كمال لايق خويش دست يابد. تضاد و كشمكش شلاق تكامل است و موجودات زنده با اين شلاق خود را به سوى كمال مى رسانند.(3)براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به مجموعه آثار، ج 1، استاد شهيد مطهرى، ص 176 تا 196.پى نوشتها: 1. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 27، ص 10.2. بلد (90) آيه 4.3. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 176 به بعد.
کد سوال : 53763
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نذر كردم اگر بيماريم بهبود يافت، هر روز چند مرتبه نماز شكر به جا آورم. در ايام حيض وظيف? من نسبت به آن چيست؟ آيا بايد آنها رابعد از حيض قضا نمايم؟ آيا بايد نيت ادا نمايم يانيت قضا؟
پاسخ : بايد بنابر احتياط واجب نماز هاي شكر را بعد از پاك شدن از حيض قضا كنيد و به نيت قضا انجام دهيد.(1) پاورقي: 1 - تحرير الوسيله، ج 1، ص 54.