• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53674
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر چندين سال در جايي زندگي كرده باشيم و بعد نقل مكان كنيم و به شهر ديگر برويم، آيا نماز ما در مكان قبلي كامل است؟
پاسخ : اگر مكان قبلي وطن شما بوده، تا وقتي كه از آن جا اعراض نكرده باشيد، هر وقت به آن جا برويد، نمازتان تمام خوهد بود،ولي اگر اعراض كرده باشيد، هر وقت به آن جا برويد، نمازتان شكسته خواهد بود. اعراض به اين معنا است كه تصميم جدّي و قطعي داريد ديگر تا آخر عمر در وطن قبلي زندگي و سكونت نكنيد.(1) پي نوشت:1 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 741، ذيل مسئله 1333 و 1334.
کد سوال : 53675
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كاغذهاي‌ نوشته‌ شده‌ي‌ آيات‌ قرآن‌ و اسلامي‌ مبارك‌ خدا، پيامبر و ائمه‌ (ع‌) را بايد چه‌ كار كرد؟
پاسخ : آيات‌ و اسما متبركه‌ را بايد در جايي‌ كه‌ به‌ آن‌ها اهانت‌ نشود نهاد، مثلا آن‌ها را در نهر آبي‌ بياندازند يا در جايي‌ دفن‌ كنند يا تبديل‌ به‌ خمير كاغذ كرده‌ تا دوباره‌ از آن‌ها استفاده‌ شود.
کد سوال : 53676
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا سوره توبه "بسم الله ..." ندارد؟
پاسخ : مقدمتاً تاريخچة كوتاهي از شأن نزول اين سوره: اين سوره از آخرين سوره هايي است كه بر پيامبر(ص) در مدينه منوّره نازل گرديد كه داراي يكصد و بيست و نه آيه مي باشد. [علما و مفسران] آغاز نزول آن را در سال نهم هجرت مي دانند. مطالعة سورة برائت نشان مي دهد كه قسمتي از آن پيش از جنگ تبوك، و قسمتي هنگام آمادگي براي جنگ، و بخش ديگري پس از مراجعت از جنگ نازل شده است. از آغاز اين سوره تا آيه بيست و هشتم، قبل از فرا رسيدن مراسم حجّ نازل گرديده است. آيات آغازين اين سوره، دربارة وضع مشركان و بت پرستان آن زمان بود. اين سوره در مراسم حجّ، توسّط اميرالمؤمنين(ع) به مردم ابلاغ شد.(1) امّا سؤال شما را با دو نظريه پاسخ مي دهيم:نظريه اوّل: پاسخ را چگونگي شروع سوره به ما مي دهد، زيرا سوره با اعلان جنگ به دشمنان و اظهار بيزاري و پيش گرفتن يك روش سخت در مقابل آنان آغاز شده و روشنگر خشم خداوند نسبت به اين گروه است. شروع سوره با "بسم الله الرّحمن الرّحيم" كه نشانة دوستي و محبّت و بيان كنندة صفت رحمانيّت و رحيميّت خدا است، تناسبي ندارد.(2)اين موضوع در روايتي از حضرت علي(ع) نقل شده است. مرحوم طبرسي در تفسير مجمع البيان از اميرمؤمنان نقل مي كند: "اين كه "بسم الله الرّحمن الرّحيم" بر سر سورة برائت (توبه) نازل نشده، به اين جهت است كه "بسم الله" براي رحمت و امنيّت و امان مي‌باشد، در حالي كه سورة توبه به خاطر عدم امنيّت و جهاد با كفّار و بت پرستان نازل شده است".(3)نظريّه دوم: گروهي از مفسّران معتقدند سوره توبه دنباله سوره انفال مي باشد، زيرا در سورة انفال دربارة پيمان ها سخن گفته شده، ولي سوره توبه در مورد الغاي پيمان‌ها توسط پيمان‌شكنان بحث كرده است،‌ از اين رو "بسم الله" ميان اين دو سوره ذكر نشده است،‌ چون در حقيقت يك سوره اند. اتفاقاً روايتي را مرحوم طبرسي از امام صادق(ع) در اين خصوص نقل مي كند: "ألانفال والبراءة واحدٌ؛ انفال و توبه به منزلة يك سوره مي باشد".(4)نظريه اي كه مشهور است، همان نظريه اوّل است.پي نوشت ها : (1) آيت الله مكارم شيرازي،‌ تفسير نمونه،‌ ج 7، ص 271.(2) همان، ص 273.(3) مرحوم فضل بن حسن طبرسي،‌ تفسير مجمع البيان،‌ ج 6 - 5، ص 2، چاپ تهران.(4) مجمع البيان، ‌ج 6 - 5، ذيل سوره برائت،‌ ص 1.
کد سوال : 53677
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق كلّى حيوان با انسان را بيان كنيد. چه موقع انسان از حيوان پست تر مى شود؟
پاسخ : انسان يك گونه از حيوانات است. انسان در زير گروه حيوان قرار مى گيرد. حيوانات گونه هاى متفاوتى دارند و به گروه هاى مختلفى تقسيم مي‌شوند. امّا همه در حيوان بودن سهيم اند. علماى منطق و فلسفه حيوان را به "جسم متحرك بالاراده حسّاس" تعريف كرده اند و انسان را به "حيوان (جسم متحرك بالارادة حساس) ناطق" تعريف نموده اند. فرق انسان با بقية حيوانات،‌اين است كه انسان قوة ناطقه و عاقله دارد، ولى حيوانات ديگر اين قوّه را ندارند، يعنى نمى توانند مانند انسان تفكر و انديشه كنند و از جزئيات، كلياتى را كشف كنند يا از كليات، ‌جزئياتى را درك كنند يا درس بخوانند و بر علمشان افزوده شود، ولى انسان با وجود قوة عاقله كه خداوند در نهاد او قرار داده، مي‌تواند به علوم بى شمارى دست يابد، همان طور كه تا كنون به درجات بالايي از علوم دست يافته است. امّا هيچ گونه از حيوانات چنين نيستند، از اين رو خداوند انسان را برترين و اشرف مخلوقات دانسته واو را به واسطة دادن اين قوّه مورد تكريم قرار داده است: "و لقد كرّمنا بنى آدم و حملنا هم فى البرّ و البحر و رزقنا هم من الطّيّبات و فضّلناهم على كثير ممّن خلقنا تفضيلاً؛ (1) ما بنى آدم راگرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا حمل كرديم و از انواع روزى هاى پاكيزه به‌آنان روزى داديم و بر بسيارى از مخلوقات خود برترى داديم".بنابراين انسان گُل سر سبد موجودات است، چون توانايى ذاتى براى ترقى و تكامل و هدايت دارد. او مي‌تواند نه تنها بر كرة زمين بلكه بر كرات ديگر نيز دست يابد و سلطه پيدا كند. تنها موجودى كه از نيروهاى مختلف مادى و معنوي، جسمانى و روحانى تشكيل شده و در لابه لاى تضاد ها مي‌تواند پرورش پيدا كند و استعداد تكامل و پيشروى نامحدود دارد، انسان است. حديث معروفى كه از اميرمؤمنان (ع) نقل شده، شاهد روشنى بر اين مدعا است:‌ "خداوند خَلْق عالَم را بر سه گونه آفريد: فرشتگان و حيوانات و انسان. فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب؛ حيوانات مجموعى از شهوت و غضبند و عقل ندارند؛ امّا انسان مجموعه اى است از هر دو، تا كدامين غالب آيد. اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چيره گردد، از حيوانات پست تر مي‌شود". (2)چون انسان عقل دارد،‌ امام همان كارى را انجام مي‌دهد كه حيوان انجام مى دهد،‌ يا حتى كاري كه حيوان انجام نميدهد، انجام مى دهد، پس پست تر از جيوانى است كه قوّه عقل و انديشه ندارد. برتري انسان بر ساير موجودات، به سبب جنبه هاى معنوى و انسانى او است. به گفتة دانشمندان، انسان حتّى از نظر نيروهاى جسمانى در بعضى از جهات از ساير جانداران قوى تر و نيرومند تر است. چون خداوند به انسان ويژگى هايى داده و او را برتر از موجودات ديگر قرار داده، انتظار و توقعات بيشترى از انسان دارد. در آيات بعدى مي‌فرمايد: "و من كان فى هذه أعمى فهو فى الاخرة أعمى و اضلّ سبيلاً؛(3) آنان كه در اين جهان (از ديدن چهرة حق) نابينا بودند، در آخرت نيز نابينا هستند و گمراه ترند".آنان كه گمراهى پيشه كردند و به بيراهه رفتند و در برابر اين همه الطاف الهى كه در وجود آنان قرار داده و نعمت ارزانى كرده، ناسپاسى و كفران نعمت مى كنند، مسلّماً از مسير هدايت دور شده اند. قرآن مي‌فرمايد: "إنّا هديناه السبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً؛(4) ما راه را بر انسان روشن كرديم. يا او شاكر وسر براه است و ياكفران كننده و ناسپاس".پرده هاى ضميم جهل و غرور و تعصب و لجاجت و شهوت، انسان را به جايى مي‌كشاند كه از حيوانات پست تر مى گرداند. به تعبير آية شريفه: "ولقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجنّ والانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضلّ اولئك هم الغافلون؛(5) گروه بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آماده كرده ايم؛ آنان كه دل ها(عقل ها)يى دارند كه با آن نمى انديشند و چشمانى كه با آن (حقيقت) را نمى بينند و گوش هايى كه با آن (حقيقت را) نمى شنوند. آنان چهار پايانند، بلكه گمراه تر! اينان همان غافلان اند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدايت باز گمراهند)".بارها در قرآن مجيد غافلان بيخبر به چهارپايان و حيوانات بى شعور تشبيه شده‌اند، ولى نكتة تشبيه آن‌ها به چهارپايان شايد اين باشد كه تنها به خور و خواب و شهوت مى پردازند، همانندملت هايى كه تحت شعار هاى فريبنده، آخرين هدف عدالت اجتماعى را رسيدن به آب و نام و زندگى مرفه مادى مى پندارند. علي(ع) مي‌فرمايد: "كالبهمية المربوطة همّها علفها أو المرسلة شغلها تقممها؛(6) همانند حيوانات پروارى كه تنها به علف مي‌انديشند و يا حيوانات ديگرى كه در چراگاه رها شده اند و از اين طرف و آن طرف خرده علفى بر مى گيرند".به تعبير ديگر: گروهى از غافلانِ دور افتاده از خدا و معنويت، مرفه اند، همچون گوسفندان پروار و گروهى نامرفه، مانند گوسفندانى كه در بيابان ها دنبال آب و علفى مى گردند. هر دو گروه هدفشان جز شكم نيست.(7)پي نوشت ها:(1) اسراء (17) آية 70.(2) تفسير نمونه،‌ ج 12، ص 200، به نقل از نورالثقلين، ج 3، ص 188.(3) اسراء (17) آية 72.(4) انسان (76) آية 3.(5) اعراف (7) آية 179.(6) نهج البلاغه، نامة 45.(7) تفسير نمونه، ج 7، ص 22.سوال 29: آيا حجاب زنان با چادر مشكى بهتر است ؟ مگر نه اين است كه رنگ سياه مكروه است ؟ مگر حجاب با البسهء رنگين مشكل دارد و هزاران دلار صرف واردات چادر و پارچه هاى مشكى نمى شود؟ چرا بايد اين ها به اسم اسلام تمام گردد, آن هم دينى كه بسيار به روحيه و روان انسان ها داده است ؟ "انّ الله جميلُ و يحب الجمال ".پاسخ : از آيات و روايات فراوان كه دربارهء زنان وارد شده است , استفاده مى شود كه بايد زنان عفّت و حجاب و پوشش مناسب داشته باشند, به حدّى كه براى نامحرمى جلوه نكند. و او را به خود جلب و جذب ننمايند. حال اين پوشش به واسطهء بيرون نيامدن از خانه باشد يا به واسطهء پارچه و لباس , بايد مراعات شود. در جايى قيد نشده است كه حتماً بايد لباس آنان به رنگ مشكى باشد يا حتماً چادر باشد, بلكه مقصود پوشش حجم بدن است . كسى ازعلماى دين اصرار نكرده است كه حتماً لباس و چادر مشكى پوشيده شود. اگر زن ها بخواهند از خانه بيرون بيايند,بايد پوشش آنان طورى باشد كه مردان را به خود جذب مكند و باعث فساد در جامعه نشود. بد نيست چند روايت درزمينهء سلوك زنان ذكر كنيم و بعد نتيجه گيرى كنيم : "زنان نبايد از وسط جاده راه بروند, بلكه از كنار جادّه بروند".(1)"بر زن لازم نيست به دنبال جنازه برود يا به نماز جمعه و جماعت برود. بر آنان لازم نيست به عيادت مريض بروند.(2) بر زنان لازم نيست سلام كنند و لازم نيست پاسخ سلام دهند".(3)"زنان به هنگام بيرون آمدن از خانه نبايد خود را خوشبو كنند".(4)"نبايد زن خود را شبيه مردان كند و نبايد با نامحرم مصافحه كند. نبايد زن بر زين سوار شود, مگر در ضرورت يادر مسافرت ".(5)پيامبر(ص) فرمود: "زنانى كه موهاى شان را به نامحرم نشان مى دهند, در جهنم به آن آويزان خواهند بود. آنان كه با زبان شان ,شوهران شان را اذيت مى كنند, در آتش معذّب خواهند بود. آنان كه بدون اجازهء شوهرشان از خانه بيرون آيند, در جهنم به پاهاى شان آويزان خواهند بود".(6) ده ها روايت نظير اين ها هست كه در كتب شيعه و سنى دربارهء بانوان و سلوك و منش آنان آمده است و همگى دلالت دارد خانم ها بايد خود را محافظت كنند تا باعث ايجاد فساد در جامعه نشوند. اگر پوشش زن واجب شده , به ملاحظهء اين مسائل است . مفاسد اجتماعى , قتل و غارت ها, خودكشى ها, فرزندان سر راهى , سقط جنين ها, بيمارى هاى زنانگى و بروزايدز و پاشيدگى كانون گرم خانواده و مشكلات روحى و روانى شوهران و زنان و فرزندان از آثار هرزگى و برهنگى وبدحجابى است كه دامنگير جامعهء بشرى شده است و هيچ راه صحيح و معقولى به جز اجراى دستورهاى اسلامى به نظر نمى رسد. پوشش اسلامى براى بانوان از ضروريات دينى است . حال با چادر باشد يا چيز ديگر; لباس مشكى باشد يا لباس رنگى . مهم آن است كه نبايد جذابيت داشته باشد, به طورى كه مردان را به خود جلب كند و باعث پاشيدگى خانواده اى شود. البته اين كه زنان مؤمن ايرانى غير ايرانى لباس مشكى يا چادر مشكى مى پوشند, به هت اين است كه جاذبيت كمترى داشته باشد و از اشاعهء فساد بپرهيزند و نامحرمان را به خود جذب ننمايند. اين كه فرموده اند: هزاران دلار صرف واردات چادر مشكى مى شود, بسيار عجيب است , زيرا اوّلاً كسى نگفته است چادر مشكى را از خارج وارد كنند. مى توان در داخل توليد كرد ثانياً اگر چادر نپوشند, بايد چند برابر آن خرج لباس هاى ديگر بكنند, چون خواه ناخواه بايد لباس هاى جذّاب وبا مدل هاى روز و نو به نو باشد, چون روحيهء زنان زيباپوشى است . بنابراين هزينهء بيشت ترى را مى طلبد, امّا چادريك مدل بيش تر ندارد و براى مدت ها كافى است . ثالثاً مزيّت چادر اين است كه برآمدگى هاى بدن را مى پوشاند رابعاً مخارجى كه مردم و جامعه بابت بى بندوبارى ها بايد هزينه كنند, به مراتب بالاتر از يك يا دو چادر مشكى است . اين كه فرموده ايد: اسلام به روحيه روان انسان اهميت داده , صحيح است , امّا به معناى اين نيست كه مردان بالباس ها و پوشش هاى دختران و زنان مردم روحيهء روان شان را شاد كنند و لذّت ببرند.پي نوشت ها : 1.وسائل الشيعه , ج 14 ص 1622 همان ; كنزالعمال , ج 16 شمارهء 45613.همان , كنزالعمال , ج 16 ص 3924.همان .5 . همان .6 ..همان , ص 156
کد سوال : 53678
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا پوشش و محدوديت پوششى تا اين حد براى خانم‏ها است؟ مگر آقايان كه روسرى سر نمى‏كنند، ما به موهايشان حساس هستيم؟ شايد اگر خانم‏ها تا اين حد مقيد نبودند، اين حساسيت‏ها از بين مى‏رفت!
پاسخ : براى اين كه فلسفه پوشش و حجاب خانم‏ها روشن شود و مترقى بودن اين حكم اسلامى آشكار گردد، لازم است كتاب ارزشمند "مسئله حجاب" شهيد مطهرى را مطالعه فرماييد. ايشان دراين كتاب در بخشى كه آرامش روانى جامعه را يكى از آثار حجاب بر مى‏شمارد مى‏فرمايد: "اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خود آرايى از حس شكارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباس‏هاى بدن نما و آرايش‏هاى تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است".(1) به عبارت ديگر: جاذبه و كشش جنسى و زيبايى خاص زنانه و تحريك پذيرى جنس مردانه، يكى از علت‏هاى اين حكم است. توصيه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايى از اين قبيل كه تنها فريب شيطانى‏اند نمى‏باشد، بلكه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است كه بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين كاملاً معقول است كه هر چيزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشترى رإ؛ خخ مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شكل يك ابزار براى مطامع سودپرستان در نيايد. اين كه نوشته‏ايد اگر خانم‏ها مقيد به حجاب نبودند، حساسيت‏ها از بين مى‏رفت، حرف صحيحى نيست، چرا كه غريزه جنسى، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش‏تر مى‏گردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خواه تقاضاى خود را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعيت جهان معاصر و كشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشكارى از اين حالت است.بنابراين رعايت نكردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلكه موجب طغيان غريزه جنسى آنان نيز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد.پى نوشت‏ها: 1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخيص.2. همان، ص 434.
کد سوال : 53679
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پرسش‏: نام هايى كه براى سوره‏ها انتخاب شده، توسط چه كسى و بر چه مبنايى است؟
پاسخ : قرآن‏پژوهان بر اين باورند كه نام سوره‏ها توقيفى است؛ بدين معنا كه از سوى خدا و پيامبر نام‏گذارى شده است و به اجتهاد صحابه يا ديگران وابسته نيست. هر يك يا چند آيه كه نازل مى‏شد، پيامبر(ص) به كاتبان وحى دستور مى‏داد آيات را در فلان سوره و در بين فلان آيات قرار بدهيد و پيامبر(ص) نام سوره‏ها را مشخص نمود.نام گذارى سوره‏ها براساس چند معياراست، بدين شرح:1 - مستفاد از آغاز سوره‏ها مانند سوره "انفال" كه در آغاز آن آمده "يسألونك عن الانفال..." و سوره "اسراء" كه با "سبحان الذى أسرى بعبده..." آغاز شده است. 2 - مستفاد از اواخر سوره‏ها مانند سوره "مسد" كه آخرين آيه‏اش "فى جيدها حبل من مسد" است، يا سوره "ماعون" كه آخرش "و يمنعون الماعون" است.3 - مستفاد از واژگانى كه در متن سوره‏ها آمده، مانند سوره بقره كه واژه بقره در آيه 67 اين سوره است، يا سوره آل عمران كه در آيه 21 اين سوره واژه آل عمران است.4 - مستفاد از مطالبى كه اگر چه واژگانش درمتن سوره نيامده، ليكن محتوايش آمده است، مانند سوره انبياء كه در اين سوره اگر چه واژه انبياء وجودندارد، اما موضوع سوره مربوط به انبيا است، يا سوره "اخلاص" كه در اين سوره واژه اخلاص وجود ندارد، اما موضوعش اخلاص و توحيد است.(1)پى‏نوشت‏ها: 1 - بهاءالدين خرمشاهى، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، ج‏2، ص 1234.
کد سوال : 53680
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا به‌ وسايل‌ خانه‌ مانند فرش‌ و لحاف‌ خمس‌ تعلق‌ مي‌گيرد؟ به‌ پولي‌ كه‌ در بانك‌ پس‌ انداز مي‌گردد تا زمين‌ يا خانه‌اي‌ در آينده‌ خريداري‌ گردد، نيز خمس‌ تعلق‌ مي‌گيرد؟
پاسخ : به‌ وسايل‌ خانه‌ از قبيل‌ فرش‌ و لحاف‌ و ظروف‌ كه‌ مورد نياز است‌ از آن‌ها در طول‌ استفاده‌ مي‌شود، خمس‌ تعلق‌ نمي‌گيرد، ولي‌ اشيايي‌ از قبيل‌ برنج‌، نخود و لوبيا كه‌ كم‌ كم‌ مصرف‌ مي‌شود، در پايان‌ سال‌ خمسي‌ اگر اضافه‌ بيآيند، بايد تخميس‌شود.[1] به‌ پولي‌ كه‌ پس‌ اندازشود، خمس‌ تعلق‌ مي‌گيرد، ولي‌ به‌ فتواي‌ آيت‌ الله‌ بهجت‌ و آيت‌ الله‌ فاضل‌ اگر چاره‌اي‌ براي‌ تهية‌ مسكن‌ جز ذخيرة‌ پول‌ نباشد، بر آن‌ خمس‌ تعلق‌ نمي‌گيرد.[2]پي نوشت ها : (1) توضيح‌ المسائل‌ مراجع‌، ج‌2، مسئلة‌ 1780.(2) توضيح‌ المسائل‌ مراجع‌، ج‌ 2، مسئلة‌ 1775 و ذيل‌ آن‌، آيت‌ الله‌فاضل‌، جامع‌ المسائل‌، ج‌ 1، ص‌ 177، س‌ 680.
کد سوال : 53681
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت آن كه حضرت محمدعليه‏السلام در سن پيرى با دختران جوان ازدواج مى‏كرد، چه بود؟ منكران دين مى‏گويند: عرب ذاتاً شهوتران است! پيغمبر شما هم چنين بود. چه پاسخ منصفانه‏اى وجود دارد؟
پاسخ : چنين چيزى درست نيست كه پيامبرصلى الله وعليه وآله در سن پيرى با دختران جوان ازدواج نموده باشد، بلكه حضرت در طول مدت عمرش تنها با يك دختر ازدواج نمود و آن هم جهت سياسى، تبليغى داشت كه توضيح آن در نوشتارى به پيوست ارسال مى‏گردد. با دقت مطالعه نماييد. امروزه بيش از گذشته، مسلمانان مورد تهاجمات گوناگون دشمنان قرار دارند، اگر در گذشته تهاجمات دشمنان عمدتاً نظامى بود، مانند تهاجمات وحشيانه صليبى‏ها در بيت المقدس، امروزه افزون بر آن، تهاجمات فرهنگى، بلكه شبيخون فرهنگى است. در اين تهاجم از انواع نيرنگ‏هاى تبليغاتى براى تضعيف روحيه و خودباختگى و بريدن ميراث فرهنگى مسلمانا ن بهره مى‏گيرند. از جمله اين تهاجمات فرهنگى نسبت ناروايى است كه در سؤال مطرح شده است، كه ديگران اين گونه جلوه مى‏دهند كه پيامبر اسلام صلى الله وعليه وآله در پى هوس‏ها بود و در سن پيرى با دختران جوان، با هدف ارضاى هواهاى نفسانى ازدواج مى‏كرد، در حالى كه حضرت اگر دنبال هواهاى نفسانى بود، مى‏بايست در سنين جوانى كه دوره اوج قدرت غريزه جنسى است. اين كار را انجام مى‏داد، نه در دوره پيرى! اگر چنين بود، حضرت مى‏بايست با زنان جوان و دختران زيبا رخ، ازدواج مى‏كرد، نه‏با زنان بيوه و بزرگ‏سال. نيز اگر چنين بود، مى‏بايست حضرت به دنبال زَرق و برق زندگى و زينت زنان خويش مى‏بود، نه در پى زهد و ساده زيستن. "جان ديون پورت" مسيحى كتابى نوشته است به نام عذر تفصير به پيشگاه محمدصلى الله وعليه وآله ولى در اين كتاب مى‏نويسد: "ما قبلاً چنين مى‏پنداشتيم كه پيامبر اسلام به دنبال لذت جنسى به سوى ازدواج‏هاى متعدد مى‏رفت، ولى اكنون به پيشگاهش عذر تفصير مى‏نهيم كه ما به اشتباه قضاوت نموديم. ما در مورد حضرت انصاف را رعايت نكرديم. آن حضرت از اين گونه نسبت‏ها منزّه و مبرّا است". ولى دلايل متعددى را بيان مى‏كند كه پيامبر اسلام صلى الله وعليه وآله به دنبال لذت جنسى نبود و ازدواج‏هاى حضرت جنبه شهوت رانى نداشت برخى از آن دلايل در نوشتارى كه به پيوست ارسال مى‏گردد، آمده است. اميدواريم آن را خوب مطالعه نماييد. اگر ابهامى باقى ماند، يا پرسش جديدى مطرح شد، در نامه بعدى بنويسيد و به خواست خدا پاسخ آن را دريافت نماييد.
کد سوال : 53682
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پرسش‏: آيا بانك‏ها در جمهورى اسلامى سودهايى كه مى‏گيرند يا مى‏دهند ربا نيست؟ اگر ربا هست، پس شما روحانيون چه اقدامى در جلوگيرى از آن نموده‏ايد؟
پاسخ : بانك‏ها براساس مصوبه مجلس شوراى اسلامى و تأييد شوراى محترم نگهبان موظفند براساس عقود و معاملات شرعى و قانونى عمل كنند. از اين رو در دستور عمل بانك‏ها رعايت اصول اسلامى قيد شده است. اصولاً ربا دو نوع است: 1 - رباى قرضى و آن اين است كه كسى به ديگرى مالى را قرض بدهد به شرط اين كه اضافه پس بگيرد. 2 - رباى معاملى و آن خريد و فروش يا مبادله جنس به جنس در چيزهايى كه وزن دار هستند، در حالى كه رعايت هم وزن بودن نشده باشد، مانند خريد و فروش دو كيلو برنج ايرانى به بيست كيلو برنج تايلندى. اين نوع خريد و فروش را معامله ربوى مى‏گويند.بانك‏هاى دولتى قرض الحسنه نمى‏دهند و اگر بدهند، سودى اضافه نمى‏گيرند تا ربا پيش آيد. معاملات بانكى را به صورت مضاربه، جعاله و مشاركت انجام مى‏دهند. پولى كه بانك به افراد به عنوان وام مى‏دهد، قرض الحسنه نيست، بلكه معامله با پول است. بانك با وكالتى كه از سپرده گذاران گرفته، پول آنان را به درخواست كنندگان به عنوان مضاربه يا معاملات ديگرى مى‏پردازد. بخشى از استفاده‏اى كه از اين معاملات مى‏برد، به سپرده گذارى مى‏دهد و بخشى را به خود اختصاص مى‏دهد. اين گونه معاملات بانكى را اگر بانك و مشتريان براساس عقود اسلامى عمل كنند، اشكال شرعى ندارد، ولى اگر شرايط را رعايت نكنند، اشكال دارد. اين مسئله در توضيح المسائل يا استفتائات درج شده است. (1)پي نوشت ها:1 - آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1089؛ آيت الله تبريزى، استفتاءات جديد، س 2100.
کد سوال : 53683
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با وجودى كه امامت در دوازده امام معصوم(ع) محدود است، چرا به آيت اللَّه خمينى امام اطلاق مى شود؟ چرا همين عنوان را به آيت اللَّه خامنه‏اى، جانشين ايشان اطلاق نمى‏كنند؟
پاسخ : "امام" و "اَمام" هم ريشه‏اند. "اَمام" به معناى جلو و رو به رو و "اِمام" به معناى پيشوا و جلودار، آن كه از او پيروى مى شود (خواه انسان باشد يا كتاب يا چيز ديگر) اين شخص يا چيز پيروى شده ممكن است حق باشد يا باطل.عرب‏ها به ريسمانى كه بَنّاها به ديوار مى كشند تا ديوار راست بنا گردد، "اِمام" مى گويند.قرآن خود را اِمام معرفى مى كند (و كل شى‏ءٍ احصيناه فى امامٍ مبين).(1)نيز به پيشوايان هدايت و عصمت(2) و ديگر پيشوايان(حق يا باطل) امام اطلاق مى كند.(3)در عرف اسلامى به كسى كه در نماز جماعت جلودار است و ديگران از او در نماز خواندن پيروى مى كنند، امام جماعت مى گويند. نيز به پيشوا و عالِم مذهبى، امام گفته مى شود، مانند امام فخر رازى، امام ابوحامد محمد غزالى، امام بخارى و... .به پيشواى سياسى نيز امام گفته مى شود، مانند امام موسى صدر(رهبر شيعيان لبنان). بر آيت اللَّه خمينى چون پيشواى مذهبى، سياسى و رهبر انقلاب اسلامى ايران است امام اطلاق مى شود. طبق همين معنا اطلاق امام به آيت اللَّه خامنه‏اى روا است. اگر در عرف ما ايرانيان متداول نيست كه به ايشان امام خطاب كنيم، امّا در عرف عرب زبانان اين اطلاق شايع است. عرب‏ها به آيت اللَّه خامنه‏اى، امام خامنه‏اى مى گويند. افزون بر اين‏ها در فرهنگ شيعه و در اصطلاح خاص علم كلام واژه امام و امامت از يك بار معنايى ويژه‏اى بهره‏مند است. در اين فرهنگ امام آن انسان برگزيده‏اى است كه از سوى خداوند بزرگ رهبرى امت را در دست دارد و از ملكه عصمت بهره‏مند است. امام بدين معنا بعد از پيامبر(ص) در دوازده تن منحصر است. اطلاق كلمه امام به رهبر كبير انقلاب آيت اللَّه خمينى بدين معنا نيست، كه ايراد گرفته شود مگر ما از دوازده امام بيشتر داريم كه به آيت اللَّه خمينى امام گفته مى شود. اين ايراد در واقع خلط بين اين چند معنا است. چون در فرهنگ شيعه امامت از بار معنايى خاص بهره‏مند است و با اطلاق كلمه امام، امام معصوم در ذهن تداعى مى كند، بدين جهت براى ما شيعيان ايران سنگين و نا مأنوس بود كه كلمه امام را به آيت اللَّه خمينى اطلاق نماييم. بدين جهت در آغاز مى گفتند: نائب الامام خمينى؛ يعنى آيت اللَّه خمينى عنوان نايبِ عام امام مهدى(عج) را دارد، چون كه فقيهان با شرايط خاص در دوره غيبت كبرى نايبان امام مهدى(عج) مى باشند.در جريان مبارزات اسلامى ملت ايران برخى از شخصيت‏هاى مذهبى اعلان كردن كه به آيت اللَّه خمينى امام (به معناى رهبر و پيشوا) گفته شود و كم كم اين عنوان برايشان از مقبوليت اجتماعى بهره‏مند شد. همين عنوان را مى توان درباره آيت اللَّه خامنه‏اى رهبر انقلاب اطلاق نمود و هيچ اشكالى ندارد. پى نوشت‏ها: 1. يس (36) آيه 12.2. انبيا (21) آيه 73.3. قصص (28) آيه 41.سوال 22: چرا بعضى از احكام اسلام مانند قطع دست دزد در زمان ما كمتر اجرا مى شود؟پاسخ : اجراى احكام الهى داراى شرايطى است كه بدون تحقق آن شرايط, قابل اجرا نيست . نه تنها قطع دست دزد بلكه تمام حدود الهى شرايطى دارند كه بايد در اجراى حدود, آن ها را رعايت كرد. قاضى وقتى مى تواند دست درد را قطع كند كه با اقرار خود دزد يا شهادت دو نفر عادل , دزدى او ثابت شود و همين طور بايد براى قاضى احرازشود كه دزد, عاقل و بالغ بوده و با اختيار دزدى كرده و مجبور نبوده حرزى را شكسته باشد ; يعنى قفلى را بريده باشديا درى را شكسته باشد ; بنابراين اگر شخصى در را بشكسته باشد ولى ديگرى دزدى كرده باشد, دست هيچ كدام راقطع نمى كنند و هم چنين است شرايطى مانند اين كه دزدى از بيت المال نباشد, رد زمان قحطى نباشد, پدر, صاحب مال نباشد, مقدار اموالى كه دزديده شده از ربع مثقال طلا كمتر نباشد, وشرايط ديگرى كه در كتاب هاى فقهى مفصلاًبحث شده است (1). بنابراين قطع دست دزد زمانى اتفاق مى افتد كه تمام شرايط احراز شود و تا قاضى اين شرايط رااحراز نكند و به آن ها يقين پيدا نكند, نمى تواند دستور بدهد كه دست كسى را قطع كنند. پي نوشت ها : 1 . تحريرالوسيله , ج 2 ص ق 482