کد سوال : 53634
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پول هايى كه با نيت دو برابر شدن وام بر اساس ضوابط صندوق گذاشتهاند، ربا محسوب مىشود (به فتواى مقام معظم رهبرى)؟
پاسخ : پول گذاشتن در بانكها به عنوان قرض الحسنه اشكالى ندارد، گر چه در ذهن گذارنده پول اين باشد كه بعداً دو برابر وام خواهد گرفت، مثلاًاگر 50 هزار تومان به بانك قرض الحسنه بدهيد، گر چه مىدانيد شش ماه ديگر صد هزار تومان به شما وام خواهند داد، دانستن تان باعث نمىشود قرض شما به بانك يا قرض بانك به شما ربوى شود، بنابر اين اگر بر اساس ضوابط صندوق عمل كنيد، اشكال ندارد، البته اگر وام گرفتن از صندوق مشروط به اين باشد كه متقاضى وام قبلاً مبلغى در بانك گذاشته باشد، شرط باطلى است و حكم ربا را دارد، اگر چه پول وام اشكال ندارد. مقام معظم رهبرى فرمودهاند، "اشتراط عضويت و شرطهاى ديگرى كه باعث محدوديت پرداخت وام به اشخاص مىشوند اشكال ندارد و شرط باز كردن حساب پس انداز در صندوق هم اگر به اين امر برگردد كه اعطاى وام اختصاص به آن اشخاص پيدا كند، بدون اشكال است، ولى اگر به اينبرگردد كه وام گرفتن از صندوق در آينده مشروط به اين كه متقاضى وام قبلاً مبلغى پول در بانك گذاشته باشد، اين شرط منفعت حكمى در قرض است كه باطل مىباشد."(1) در جاى ديگر فرمودهاند: "اگر دادن پول به صندوق به اين عنوان باشد كه آن پول براى مدتى نزد صندوق به صورت قرض بماند، به اين شرط كه صندوق هم بعد از آن مدت، وامى در اختيار او قرار دهد و يا وام دادن صندوق مشروط است به اين شرط باشد كه او قبلاً مبلغى را در صندوق گذاشته باشد، اين شرط در حكم ربا بوده و شرعاً حرام و باطل است، ولى اصل قرض نسبت به هر دو طرف صحيح مىباشد".(2) در هر حال اصل وام گرفتن اشكال ندارد، اما شرط گذاشتن شرط باطلى است و الزامى در پرداخت وجه اوليه نيست. پاورقى: 1 - ترجمه اجوبه الاستفتاءات، س 1788. 2 - همان، س 1787.
کد سوال : 53635
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بر اساس ضوابط صندوق ذخيرة بسيجيان به افراد بسيجى با شرايطي وام پرداخت مىشود، حكم شرعى پول هايى كه صندوق به بسيجيان عضو پرداخت مىنمايد چيست؟
پاسخ : بر اساس ضوابط مذكور در اساسنامه صندوق ذخيره بسيجيان پول گذاردن در صندوق مذكور به عنوان قرض الحسنه اشكالى ندارد، و دريافت قرض الحسنه از صندوق اشكال ندارد.
کد سوال : 53636
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دانشجويي هستم كه مدتي است به خود ارضايي مبتلا شده ام. همين امر باعث شده نسبت به درس علاقه اي نداشته باشم. در اين ترم واحد هايي از دروس را حذف كرده ام. نمي دانم آخر چه مي شود. در مورد حل اين مشكل از نظر علمي راهنمايي كنيد.
پاسخ : در نامة قبلي، راه كارهايي جهت ترك اين عادت ناپسند ارائه كرديم، ولي با توجه به وضع كنوني تان، مطالب ديگري را مطرح مي كنيم. اميدواريم در حل مشكل شما مؤثر باشد.پيش از آن ذكر اين نكته را لازم مي دانيم: ترك عادتي كه چندين سال انجام گرفته، يك روزه ممكن نيست و بايد به تدريج آن را ترك كنيد. نيز صبر و حوصله و تحمّل بسيار لازم دارد. براي ايجاد و تقويت هر چه بيشتر اراده، به فوايد و آثار آن و نتيجه اي كه به دست خواهيد آورد، نيز اهميت آن و آيندة روشني كه داريد، همچنين نجات از مشكل و سختي كه با آن روبرو هستيد، به شما كمك خواهد كرد. به پاداش عظيم اخروي و رضايت حضرت دوست (به جهت سختي و مشكل بودن ترك عمل) توجه نماييد. به خاطر داشته باشيد هر چه گناه و ترك عمل سنگين تر باشد و تلاش بيشتري لازم داشته باشد، در صورت تحقّق، انسان را به كمالات بالاتري مي رساند كه براي ديگران شايد حتي قابل تصوّر نباشد.از اين رو هرگز يأس به خود راه ندهيد و براي آن برنامه ريزي كنيد. به نكاتي كه مطرح مي كنيم، توجه نماييد و آن را به كار ببنديد، قطعاً اثر آن را خواهيد يافت.1ِـ بر اساس تحقيقات به عمل آمده، بيشتر افراد مبتلا به استمنا اظهار كرده اند آن قدر اراده ندارند تا بتوانند دست از اين كار بردارند. اينان خود را غريقي مي بينند كه ميان امواج خروشان دريا گرفتار شده اند، در حالي كه حقيقيت اين نيست. در طول زندگي به موازات رشد بدني، اراده نيز تعميق مي يابد و انسان در هر شرايطي قادر به تسلط بيشتر بر خواسته هاي خود مي باشد.عواملي در تقويت اراده مؤثر است مانند: 1ـ تمركز بخشيدن به فعاليت هاي گوناگون.2ـ توجه به عبادات به ويژه نماز كه تمرين تمركز فكر است.3ـ پايان رسانيدن كارهاي نيمه تمام.4ـ تلقين مثبت.همواره به خود اين گونه تلقين كنيد كه ارادة انجام اين كار را داريد و شكست مفهومي ندارد. تلقين در ترك عادات نامطلوب و غلبه بر خودارضايي مؤثر است.پل ژاگو مي گويد: "وقتي بخواهيم با عادت زشتي ستيزه كنيم، ابتدا بايد نتايج نامطلوب آن را در نظر مجسّم سازيم، بعد منافعي را كه در نتيجة ترك آن عايد مي شود، در روح خود تصور كنيم، در نتيجة اين عمل، هر بار كه چنين نمايشي در روح خود مي دهيم، بر آن تحريك يا وسوسه چيرگي يافته و لذت ترك آن را در خود احساس مي كنيم. اگر تلقين به نفس را بلافاصه پيش از خواب اجرا كنيم، مؤثر تر از مواقع ديگر خواهد بود.به طور كلي، متمركز ساختن فكر در كاري كه مي خواهيم براي اجراي آن فردا صبح در فلان ساعت بيدار شويم كافي است".(1)بنابراين بايد خود را باور كنيد و ترس و شكست را به خود راه ندهيد. بدانيد كه اگر بخواهيد مي توانيد. اين جمله شعار نيست، بلكه در عمل نيز افراد زيادي توانسته اند بر عادات ناپسند غلبه كنند و به حال طبيعي برگردند.2ـ گسترش دايرة ارتباطات: افراد مبتلا به انحرافات اخلاقي و جنسي معمولاً از بُعد ارتباطي، آسيب ديده و تنهايي را برگزيده اند. درمان خودارضايي وقتي ميسر است كه از انزوا خارج شويد و به جمع بپيونديد. در محيط دانشگاه در فعاليت هاي فوق برنامه مانند اردوهاي دانشجويي يا فعاليت هاي هنري مانند شعر، سرود، بازي در نمايش، تئاتر و غيره حضور فعال داشته باشيد.3ـ تغيير زاويه نگرش و عمل: يكي از شيوه هاي درمان خودارضايي، تغيير جهت دادن انرژي رواني جوان از هدف هاي جنسي به هدف هاي فرهنگي و هنري است. البته انتخاب اهداف مذكور بستگي به استعدادها و توان هاي جوان دارد. گرايش به معنويت يك نوع تصعيد نيز مي تواند حساب شود. به طور كلي منظور آن است كه هر وقت خواستيد به عادت ناپسند روي آوريد، فوراً خود را مشغول كار ديگري كنيد كه به آن علاقه داريد.4ـ مثبت گرايي: هرگونه منفي گرايي و احساس پوچي، درمان خودارضايي را به تأخير مي اندازند، در عوض اصلاح فكر و مثبت گرايي، گام مؤثري در ترك خودارضايي محسوب مي شود. قطعاً درگذشته موفقيت هايي داشته ايد، مانند قبولي در دانشگاه كه بسياري از جوانان آرزوي آن را دارند. اين پيروزي را مورد توجه قرار دهيد و بر نقاط مثبت خويش و خود باوري و ايمان به خود پافشاري كنيد. در اين صورت احساس مي نماييد هنوز قادريد زندگي نويني را بيافرينيد.5ـ اميد آفريني: بيش تر افرادي كه دچار خودارضايي شده اند، از دو جهت نگراني دارند: از آينده و از عوارض جسمي و رواني. در حالي كه آنان نبايد تصوّر كنند بعد از چند بار توبه و شكستن آن، ديگر اميدي وجود ندارد. در توبه هميشه به روي بندگان گناهكار باز است و امكان بازگشت فراهم مي باشد. اين درگه ما درگه نوميدي نيست صد بار اگر توبه شكستي باز آيامام باقر(ع) فرمود: "محبوب ترين افراد پيش خدا گناهكاراني هستند كه بيشتر در معرض گناه بوده و توبه كرده اند".(2) كافي است از صميم دل توبه كنيد و بر ترك گناه تصميم بگيريد. اگر اين اتفاق بيفتد، مانند كسي هستيد كه اصلاً گناهي مرتكب نشده است. در مورد زيان هاي جسمي و رواني ناشي از خود ارضايي مانند احساس درد در ناحيه چشم و گودي چشم وغيره، همة اين عوارض، در پرتو معالجات و تدابير درماني قابل جبران است.از اين كه به عوارض جسمي مبتلا شده ايد، احساس حقارت نكنيد. با عينك گذاشتن و تدابير ديگر مي توانيد عيب ظاهري را پنهان كنيد، اگر عيب باشند! هر گونه مشكلات احتمالي يا خيالي را فداي درمان خود در اين مسئله نماييد. اگر احساس مي كنيد براي درمان آن با ورزش و كوه رفتن و انجام كارهاي مثبت، از درس و دانشگاه عقب مي افتيد يا حتي يك ترم را از دست مي دهيد، باز اين كارها را انجام دهيد.6ـ درمان تدريجي: ترك عادت نامطلوب به طور ناگهاني و دفعي امكان پذير نيست، بلكه هرگونه تغيير نيازمند فرصت بخشيدن وگذشت زمان خواهد بود، پس مرحله به مرحله پيش برويد و از ادامة كار خسته نشويد.7ـ پرورش معنويت: نماز بهترين راه ارتباطي با خدا است و سد پولاديني در برابر امواج گناه به حساب مي آيد، پس نماز عاملي تهاجمي عليه انحرافات است. هر چه مي توانيد رابطة خود را با خدا تقويت كنيد و نماز را با توجه كامل بخوانيد. خود را در برابر وسوسه هاي شيطاني مسلّح سازيد. هر روز قرآن بخوانيد و دعاهاي مورد علاقه به ويژه مناجات شعبانيه همراه با معناي آن را زمزمه كنيد.8ـ ورزش: يكي از عواملي كه هم در پيشگيري نقش دارد و هم در درمان، ورزش است، از جمله كوهنوردي كه انرژي هاي متراكم را در مسير سالم به جريان مي اندازد. 9ـ ازدواج: در اولين فرصت ازدواج كنيد، حتي اگر به صورت نامزدي و عقد كردن انجام گيرد.10ـ رژيم غذايي: از خوردن غذاهايي كه مقدار زيادي كالري دارد، اجتناب كنيد.11ـ درمان طبي: در مواردي لازم است به متخصص مراجعه كنيد. تزريق نوعي هورمون موجب تعادل تمايلات مي شود. ـ منتظر نامه هاي بعدي شما هستيم ما را از وضع خود بي خبر نگذاريد.پي نوشت ها: 1. پل ژاگو، قدرت اراده، ترجمه كاظم عمادي، ص 81 ـ 80.2. بحارالانوار، ج 6، ص 38.
کد سوال : 53637
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در خصوص اهميت، عظمت و پيام واقعة غدير توضيح دهيد.
پاسخ : غدير اساسي ترين برنامه هاي پيامبر اسلام(ص) براي دوام و عزت و شكوه اسلام است. حضرت در بازگشت از حج، آخرين رسالت خويش را انجام داد. دستور آمد: "يا ايها الرسول بلِّغ ما انزل إليك...؛(1) اي پيامبر، آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ كن، و اگر نكني، پيامش را نرسانده اي. خداوند تو را از گزند مردم نگه مي دارد". پيامبر(ص) در پي نزول اين آيه و دستور خداوند، در هيجدهم ذي الحجه سال يازدهم هجري در مكاني به نام غدير خم نخست به مردم فرمود: آيا من نسبت به شما ولايت ندارم؟ همه گفتند: بلي اي پيامبر خدا سپس فرمود: "هر كه را من مولا و رهبر او هستم، زين پس علي رهبر و مولاي او است. خدايا، دوست بدار هر كه علي را دوست مي دارد، و دشمن بدار هر كه علي را دشمن مي دارد. خدايا، ياري كن هر كه علي را ياري مي كند و خوار بشمار هر كه را علي را خوار شمارد". بعد از اين كار بزرگان صحابه به علي(ع) تبريك گفتند. از اين كه زين پس امام علي(ع) مقام ولايت را بر عهده دارد، آيه نازل شد كه با اين كار دين اسلام و نعمت كامل شد.(2)در مورد اهميت اين حادثه مطالبي به پيوست ارسال مي گردد. آن را خوب مطالعه نماييد و چنانچه سؤال و ابهامي باقي ماند، در ماتبه بعدي ارسال نماييد، تا به آن پاسخ داده شود. ضمناً خطبة غدير امام علي(ع) به پيوست ارسال مي گردد. پي نوشت ها: 1. مائده (5) آية 67.2. همان، آية 3.
کد سوال : 53638
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بسياري از علائم ظهور كه در روايات آمده، به تحقق پيوسته و زمان درازي است كه انسان ها منتظر منجي اند. عده اي حتي به طور قاطع گفته اند: جوان ها پير نشده، منجي عالم بشريت(عج) را خواهند ديد، پس چرا ظهور واقع نشده، ناهمگوني در گفتار ها و واقعيت موجود، چگونه قا
پاسخ : هر يك از جملاتي را كه در پرسش گفته ايد، قابل مناقشه است و نمي توان با قاطعيت گفت: بسياري از علائم ظهور به وقوع پيوسته است.نيز نمي توان قاطعانه بيان داشت كه ظهور امام مهدي(عج) به روزي اتفاق مي افتد. پيشوايان اسلام بارها فرموده اند: در مورد زمان ظهور امام مهدي(عج) وقت تعيين نكنيد: "كذب الوقاتون؛ هر كه وقت ظهور حضرت را مشخص كند. سخنش نادرست است".آن چه از تناقضات در گفتار ها و واقعيت موجود ياد كرده ايد، نتيجه مطلق نگري است كه از پاسه نادرست است.مطالبي را در مورد علائم ظهور امام زمان(عج) به پيوست ارسال مي داريم. اميد است تناقضات و ابهامات برطرف گردد. اگر با مطالعة آن باز ابهامي باقي ماند، براي ما بنويسيد.
کد سوال : 53639
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا آفريدگان موجود بي نهايت (خداوند) بي نهايت نيستند؟ نسبت ما با خدا چيست؟ جزئي از او هستم يا تمام او؟
پاسخ : آفريدگان خداوند (موجود بي نهايت) امكان ندارد بي نهايت باشند، زيرا موجود بي نهايت تنها مي تواند يكي باشد. نمي توان بيشتر از يك موجود بي نهايت داشت، چون اگر دو تا موجود بي نهايت داشته باشيم، هر كدام در جايي كه ديگري هست، نخواهد بود و از اين جهت محدود خواهد بود. به عبارت ديگر: فرض دو موجود بي نهايت، ناهمگوني دارد؛ زيرا هر يك از اين دو موجود، محدود به ديگري است، پس هر دو محدود و متناهي خواهند بود. در ضمن ذات معلوليت و ممكن الوجود بودن، متناهي است. معلوليت، عين تناهي است، زيرا وجودش محدود به فيضي است كه از جانب ديگري به آن مي رسد. فرض معلوليت با عدم تناهي، محال و ناممكن است.اما رابطه موجودات جهان هستي با خداوند: وجود اشيا با مقايسه به وجود خداوند وجود حقيقي نمي باشد، بلكه از قبيل نمود و ظهور است كه پيش از آن كه خود را نشان بدهد، او را نشان مي دهد. از نظر غير اصيل بودن، نسبت اشيا به ذات حق، نظير نسبت سايه به جسم است. معمولاً در مشرب فلسفي همان طور كه براي ساير اشيا "وجود" اثبات مي كنيم، براي او نيز وجودي اثبات مي كنيم، با اين تفاوت كه وجود او قائم به ذات و لايتناهي و ابدي است. اما وجود ساير اشيا قائم به او و ناشي از وي و محدود و حادث است، ولي در حقيقت وجود، تفاوتي ميان ذات واجب و ساير اشيا نيست.اما در مشرب ذوقي اهل عرفان و مشرب حكمت متعاليه صدرايي كه با برهان تأييد شده، وجود اشيا نسبت به عدم وجود است، ولي نسبت به ذات باري لاوجود است. نسبت به ذات باري از قبيل سايه و صاحب سايه و يا عكس و عاكس است.(1)گاهي اوقات، رابطه خداوند را با موجودات، به رابطة خورشيد با نور آن مثال مي زنند. نور خورشيد، چيزي جداي از خورشيد نيست، در حالي كه عين آن نيست، يا مانند كف دريا، كه كف چيزي جداي از دريا نيست، اما عين آن هم نيست.بنابراين ما مخلوق خداوند هستيم، ولي اين جور نيست كه قطعه اي خدا جدا شده باشد يا ما خدا باشيم، زيرا ما ممكن الوجود در عين فقر و وابستگي به خدا هستيم اما خدا واجب الوجود در عين غنا و بي نيازي است. ين اين دو مغايرت كامل است و هيچ كدام ديگري نمي شود. پي نوشت ها: 1. براي توضيح بيشتر ر.ك: مجموعه آثار استاد مطهري، ج 6، ص 972.
کد سوال : 53640
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا قرآن به زبان عربي است؟
پاسخ : نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر(ص) (كه عرب زبانند) يك جريان طبيعى است. هر سخنور و دانشمندى مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مىكند يا مىنويسد، مگر آن كه پيمودن چنين مسيرى طبيعى به دلايلى، غير ممكن باشد يا در پيش گرفتن رويّهاى ديگر ضرورى به نظر برسد. خداوند در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاى خويش همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه ليبيّن لهم فيضلّ اللَّه مَن يشاء و يهدى مَن يشاء و هو العزيز الحكيم؛ ما هر فرستادهاى رابا زبان مردمش فرستاديم تا بتواند حقايق را براى آنان به روشنى بيان كند. پس خداوند هر كس را بخواهد، گمراه و هر كس را بخواهد، هدايت مىكند و او شكستناپذير و فرزانه است".(1) رسولان الهى هم پيام را با زبان قوم و مخاطبان خويش مىآورند و هم معارف را متناسب با سطح فرهنگى و علمى آنان بيان مىكنند. بنابراين اگر قرآن به زبانى غير از زبان عربى بود، جاى آن داشت كه از حكمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود كه چرا با اين كه مخاطبان عرب بودند قرآن به زبان ديگرى كه مردم آن زمان نمىفهميدند نازل شد. پس نزول قرآن به زبان عربى در درجه اوّل امرى طبيعى است ثانياً قرآن كه به زبان عربى نازل شد، جلوى بهانهگيرىهاى اعراب آن زمان را گرفت، چون اگر قرآن به زبان غير عربى بر آنان نازل مىشد، بهانه آنها اين بود كه اين كتاب براى ما قابل فهم نيست. در سوره فصلت مىفرمايد: "و اگر آن كتاب را به زبان عجمى قرار مىداديم مىگفتند چرا آياتش براى ما قابل فهم نيست".(2) ثالثاً ملت اعراب دست كم اعراب معاصر زمان پيامبر(ص) نزول قرآن را از سوى فردى غير عرب نمىپذيرفتند و اگر مثلاً پيامبر ايرانى بود و قرآن او به زبان فارسى بود، اعراب زير پذيرش آن نمىرفتند. در سوره شعراء آيه فرموده است: "و لو نزلنا على بعض الاعجمين فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين؛ اگر قرآن را بر شخصى غير عرب نازل مىكرديم اعراب آن را نمىپذيرفتند".(3) پىنوشتها: 1. ابراهيم (14) آيه 4. 2. فصلت (41) آيه 24. 3. شعراء (26) آيه 198.
کد سوال : 53641
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منشأ دروغ چيست؟
پاسخ : "دروغ" يك بيمارى روانى است كه دلايل فراوانى مى تواند داشته باشد كه مهم ترين آنها "ترس" از رو به رو شدن با واقعيات يا مكافات عمل يا سرزنش مردم و "عقدة شخصيت" است؛ بدين معنا كه دروغگو گمان مى كند با راستگويى، شخصيت خود را از دست مى دهد يا با دروغ گفتن شخصيت تازه و بهترى به دست مى آورد. عده اى نيز به واسطة "عادت" به دروغ گفتن مبادرت مى كنند. گروهى ديگر به واسطة چيرگى قوة تخيل بر تعقل شان، از گفتن دروغ "لذت" مى برند.بدين ترتيب، اولين راه ترك اين عادت، شناسايى علل و عوامل ابتلابه آن است پس از آن انسان بايد با توجه به حرمت گناهى كه انجام مى دهد و شدت و حدّت عذابى كه در آخرت دارد و ضرر و زيان هاى فراوانى كه در اثر كشف دروغ عايدش مى گردد؛ از گفتن دروغ اجتناب كند. با اين حال سه مرحلة مهم را در ترك اين عادت بايد سپرى نمود:1. آگاه بودن از لحظه لحظه زندگى و آن چه روى داده است، به جهت دورى از غفلت و غلبة احساسات بر افكار؛2. اختيار نمودن سكوت، مگر در حال ضرورت، و عادت به آن؛3. تفكر قبل از سخن گفتن و انتصاب بهترين و كوتاه ترين راه براى انتقال مفهوم و معنا مسلّماً اين سه راه در ترك ساير گناهان زبان مانند ناسزا، تهمت، غيبت، تمسخر، ياوه گويى و... مؤثر و مفيد خواهد بود.
کد سوال : 53642
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا به دنيا آمده ايم و چرا مي ميريم؟
پاسخ : خداوند از آن جا كه "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بى نهايت دارد جهان و انسان را آفريده است و لازمه اين سه صفت آن است كه خلقت خداوند بهترين و كاملترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد، يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نكند ناشى از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگى است كه خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است. پس جهانى كه خدا خلق مى كند، بايد كاملترين صورت ممكن را داشته باشد.در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائك بودند كه موجوداتى نورانى و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت مى كردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند كه با اختيار خويش (در حالى كه ميل باطنى آنها به جهت ديگرى تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب كنند. آنها همواره حضور و عظمت خدا را درك مى كنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان يك نمايش زيباتر از اين را هم تصوير كرد و آن اين كه موجودى وجود داشته باشد كه از يك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد. اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند و از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبىها و پاكىها دعوت مى كند ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى اين گونه خلق شده كه از يك سو با خواستهها و تمايلات شهوانى و حيوانى رو به رو است واز سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايىهاى پيامبران او را به سوى خوبىها فرا مى خواند. او در عرصههاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهىها عشق به خدا را انتخاب كند و مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبّت و عشق انسان نظير يوسف كه در اوج جوانى و زيبايى در سختترين صحنه آزمايش خدا را رها نكرد، براى هر كسى در طول زندگى پيدا مى شود. همواره چنين صحنههايى در طول تاريخ حيات بشرى تكرار مى شود. اگر خداوند زمينه پديد آمدن چنين صحنههاى زيبايى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خويش را كه با اختيار كامل به سوى او مى آيند فراهم نمى كرد باز جهان كاملترين و زيباترين بود؟ آيا در علم و قدرت و فيض و "جود" مطلق خداوند كه اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نمى بود؟ آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند كه قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نكردى؟! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است وگرنه خداوند نيازى به آزمون و عبادت انسانها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد متوجه انسان است و نيازى را از خدا بر طرف نمى كند زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.پى نوشتها: 1. ص (38) آيه 27.2. الملك (67) آيه 2.3. الذاريات (51) آيه 56.
کد سوال : 53643
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در كرات ديگر موجودات داراي شعور و اختيار هستند؟ اگر پاسخ مثبت است، دين شان چيست؟ قرآن كه تنها از جن و انس نام برده است، پس آن ها چه جايگاهي دارند؟
پاسخ : وسعت و عظمت جهان آفرينش به قدرى است كه همه دانشمندان در برابر آن انگشت حيرت به دندان دارند و با اين كه از بزرگى و وسعت و تعداد كهكشانها و ستارگان و كرات، اطلاعات دقيقى در دست نيست، ولى تنها در كهكشان ما، 150000 ميليون ستاره ثابت شمرده شده كه ميان آنها تعداد قابل توجهى شبيه خورشيد ما وجود دارد. بنابراين با در نظر گرفتن عظمت عالم آفرينش ظاهراً بعيد به نظر مىرسد كه حيات و زيست، مخصوص كره ما باشد و كرات ديگر از موجود زنده مانند انسان، بى بهره باشند.هر چند به عقيده دانشمندان نجومى، احتمال وجود حيات در ديگر سيارات منظومه شمسى بسيار ضعيف است، زيرا عطارد و زهره بسيار سوزان و خفه كننده و مريخ سرد و مشترى و زحل در "آمونياك" و "متان" غوطهورند، ولى اين نوع داورىها درباره كرات منظومه شمسى نيز چندان منطقى نيست، زيرا اگر خود را در يكى از اين سيارات قرار دهيم، درباره زمين مىگوييم: زمين از گاز كشنده، اكسيژن احاطه شده است و نمىتوانيم بفهميم كه چگونه ساختمان بدن انسان با اكسيژن سازگارى دارد. از نظر فرد موحد و خداشناس كه آفرينش جهان را از روى حكمت خداوند مىداند، بعيد به نظر مىرسد كه در ميلياردها ستاره هيچ كدام جز كره زمين مسكونى نباشد و همه حكم بيابانهاى خشك و خالى و خاموش را داشته باشند و موجود زندهاى، مطلقاً در هيچ يك ديده نشود.قرآن مجيد با بيانى روشن به موجودات زنده در آسمانها تصريح مىكند و در توصيف قدرت خدا مىفرمايد: "و از آيات او است آفرينش آسمانها و زمين و آن چه از جنبندگان در آنها رشد كرده است". (1) در آيهاى ديگر بيان شده است: "تمام كسانى كه در آسمانها و زمينها مىباشند، بنده او هستند".(2)هم چنين خداوند فرموده است: "خداوند همه آنها را شمارش كرده و به دقت شمرده است".(3)در هر حال از نظر علمى نمىتوان در مورد وجود موجودات زنده در آسمانها و كرات ديگر نظر قطعى و يقينى اظهار نمود، در حالى كه دانشهاى بشرى در حال پيشرفت و تغيير و تكامل دائمى است. از متون دينى و آيات قرآن مىتوان استنباط كرد كه موجودات ديگر در آسمانها و چه بسا در كرات ديگر وجود دارند، اما اين كه همانند انسانها باشند و يا حتى موجودات داراى شعور باشند، به قطعى ثابت نمىشود، جز آن كه در آيات قرآن از موجوداتى به نام جن نام برده مىشود كه وجود آنها از نظر دينى قطعى است و نظريات علمى نمىتواند آن را نفى كند. اين موجودات مىتوانند در آسمانها و در برخى از كرات آسمانى زندگى كنند و در عين حال در زمين باشند و به واسطه جنسى (آتش) كه از آن آفريده شدهاند، اين قابليت را دارند كه در كرات مختلف (اگر شرايط زندگى براى آنها فراهم باشد) زندگى كنند. اين موجودات داراى شعور و ادراك بوده و همانند انسانها داراى تكليفاند. در مورد دين جنيان از آيات و روايات استفاده مي شود كه از دين انسان ها پيروي مي كنند و ميان آن ها نيز رسولاني هستند كه دين و شريعت پيامبران را براي جنيان بيان مي دارند. ميان آن ها نيز مؤمن و كافر وجود دارد. بسياري از اين موارد در سورة جن بيان شده است.اما در مورد موجودات ديگر كه آيا اصلاً داراي شعور و ادراك و اختيار هستند و تكليف دارند يا نه، نمي توان به صورت قطعي اظهار نظركرد. اگر داراي اختيار و ادراك باشند، تكليف متوجه آن ها خواهد بود و مسئله قيامت و پاداش براي آن ها نيز مطرح خواهد بود.پىنوشتها: 1 - سوره شورى، آيه 29.2 - سوره مريم آيه 93. 3 - همان، آيه 94.