• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53574
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا پيامبران خدا انسان ها را به دين هاي مختلف دعوت مي كردند؟
پاسخ : با توجه به نارسايى دانش بشرى براى دستيابى به همه معلوماتى كه نقش اساسى را در سعادت دنيا و آخرت دارد، مقتضاى حكمت الهى اين است كه آموزه‏هاى وحيانى را توسط پيامبر يا پيامبرانى به بشر ابلاغ نمايد. اما از آنجا كه: اولاً: عمر هر انسانى و از جمله پيامبران محدود است و مقتضاى حكمت آفرينش اين نبوده كه نخستين پيامبر تا پايان جهان زنده بماند و همه انسان‏ها را شخصاً راهنمايى كند. ثانياً: شرايط و اوضاع و احوال زندگى انسان‏ها در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف يكسان نيست و اين اختلاف در كيفيت و كميت احكام و قوانين و مقررات اجتماعى مؤثر است و در پاره‏اى موارد تشريع قوانين جديدى طلبيده مى‏شود. ثالثاً: شرايط زمانى و مكانى به گونه‏اى نبوده كه يك پيامبر بتواند پيام‏هاى خودرا به همه جهانيان ابلاغ نمايد. رابعاً: تعاليم يك پيامبر در ميان همان مردمى كه آنها را دريافت مى‏داشتند به مرور زمان و تحت تأثير عوامل مختلفى دستخوش تحريف و تفسيرهاى نادرست قرار مى‏گرفت و پس از چندى تبديل به يك آيين انحرافى مى‏شد. خداوندمتعال در عين يگانگى، پيامبران متعدد را به بشر ارزانى داشت تا نكات چهارگانه فوق رعايت گردد، ازاين‏رو حكمت تعدد انبياء و اديان روشن مى‏شود. براى تكميل سخن در اين باب توجه به چند نكته حائز اهميت است: 1- اصول عقايد و مبانى اخلاق تمام اديان يكسان بوده ودر پاره‏اى از كليات احكام فردى و اجتماعى همچون نماز و زكات و انفاق هماهنگى داشته‏اند. لذا در نگاه اسلام تعدد در پيام‏آوران و پاره‏اى از مضامين فرعى پيام است، اما اساس دين الهى يكى بيش نيست و آن همان اسلام است كه از حضرت آدم تا خاتم استمرار دارد. 2- ايمان به همه پيامبران و فرق نگذاشتن ميان آنها از نظر تصديق نبوت و نيز پذيرفتن همه پيام‏ها و معارفى كه بر آنان نازل شده و عدم تبعيض ميان آنها بر هر انسانى لازم بوده و تكذيب هيچ يك از پيامبران و تكذيب هيچ حكمى از احكام آنان روا نيست بلكه تكذيب يك پيامبر به منزله تكذيب همه آنها و انكار يك حكم الهى به مثابه انكار همه احكام خدا است. 3- هرگاه شرايط زندگى بشر به گونه‏اى باشد كه دعوت پيامبر به همه جهانيان برسد و پيام‏هاى او براى آيندگان محفوظ و مصون بماند و دگرگونى شرايط اجتماعى، مستلزم تشريفات اساسى جديد و تغيير احكام و قوانين موجود نباشد ارسال پيامبر ديگرى ضرورت نخواهد داشت و به اعتقاد ما دين اسلام با ادامه امامت از چنين ويژگى برخوردار بوده و از اين ‏رو دين خاتم و جاودانه است. در اين باب كتاب: آموزش عقايد، استاد محمد تقى مصباح يزدى، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، چاپ ششم، بهار 1370، ج 1 و 2، صص 280- 278 و درس چهارم و سى و پنجم از همين مجلد.
کد سوال : 53575
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : راه حل مسئله سرنوشت و قضا و قدر با اراده و اختيار انسان چگونه است؟
پاسخ : انسان در تمامي كارهايي كه از او سر مي زند، مختار و آزاد است و در عين حال اين تقدير الهي است كه او را به هر سو مي كشد، چرا كه مختار بودن انسان جزء تقديرات و قضا و قدر الهي است. براي روشن شدن رابطة قضا و قدر با اختيار انسان اندكي توضيح مي دهيم:قدر: يعني اندازه و اندازه گيري و تعيين حدّ و حدود چيزي و در اصطلاح به اين معنا است كه خداوند براي هر چيزي اندازه اي قرار داده و آن را بر اساس اندازه گيري و محاسبه و سنجش آفريده است.قضا: يعني حكم و قطع و حتميت. در نظام آفرينش،‌موجودات مادي از چندين راه ممكن است به وجود بيايند، (مثلاً اگر به خانة شما از چند كوچه راه باشد، ورود به خانة شما از چند راه ممكن است. حال اگر از ميان چندين راه ممكن، علل و اسباب پيدايش يكي از آن‌ها فراهم شد و تنها همان يكي تحقق يافت،‌ اين مرحله از تحقق را قضا مي نامند. ترديدي نيست كه خداوند براي هر چيزي علت ها و اسباب هايي قرار داده كه هستي و مشخصات آن بستگي به آن‌ها دارد. اين طور نيست كه هر چه در جهان پديد مي آيد، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقي و بي حساب باشد. همان گونه كه در بارش برف و باران و ... علل و عواملي دخالت دارد و هرگز چنين كاري بي علل و اسباب انجام نمي پذيرد، همچنين كارهاي بشر از روي تصادف و اتفاق از او سر نمي زند، بلكه نخست چيزي را تصور مي كند، سپس به آن مي انديشد و پس از آن كه فايدة واقعي يا پنداري آن را پذيرفت،‌ به انجام آن مي كوشد. پس انجام هر حادثه اي در جهان علت و سببي دارد و اين نظامي است تخلف ناپذير و خداوند نيز اين چنين مقرّر كرده است.بديهي است اين مسئله با اصل آزادي و اختيار انسان منافات ندارد،‌زيرا اختيار و آزادي يكي از اسباب و علل جهان است؛ يعني خداوند خواسته و مقدّر نموده كه بشر كارهاي خود را به ارادة خود انجام دهد، و سرنوشت خويش را رقم زند. اين كه مي گوييم كارهاي انسان هم به اختيار خود او است و هم قضا و قدر الهي دخالت دارد، به همين معني است كه خدا اراده فرموده و مقدّر كرده كه بشر سرنوشت خود را تعيين كنند. بشر مختار و آزاد آفريده شده، يعني به او عقل و فكر و اراده داده شده است. بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبة زمين خواه نا خواه به طرف زمين سقوط كند. نيز مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلوي او هست و همين كه در شرايط معيّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي‌كند. هم چنين مانند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي انجام دهد. بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري كه فقط يكي از آن‌ها را انتخاب كند ندارد و ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن‌ها به نظر و فكر و ارادة او مربوط است؛ يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معيّن مي‌كند.(1) اين جا است كه پاي شخصيت و صفات اخلاقي و روحي و سوابق تربيتي و موروثي و ميزان عقل و دور انديشي بشر به ميان مي آيد و معلوم مي‌شود كه آينده سعادت بخش يا شقاوت بار هر كس تا چه اندازه مربوط به شخصيت و صفات روحي و ملكات اخلاقي و قدرت عقلي و علمي او است،‌ و بالاخره به راهي كه براي خود انتخاب مي‌كند. تفاوتي كه ميان بشر و آتش كه مي سوزاند و‌آب كه غرق مي‌كند و گياه كه مي رويد و حتي حيوان كه راه مي رود وجود دارد، اين است كه هيچ يك از آن‌ها كار و خاصيت خود را از چند كار و چند خاصيت براي خود انتخاب نمي كنند، ولي انسان انتخاب مي‌كند. او هميشه در برابر چند كار و چند راه قرار گرفته است، و قطعيت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصي او مربوط است.انسان، عملي را كه با غريزه طبيعي و حيواني او موافق است و هيچ مانعي خارجي براي آن وجود ندارد، به حكم تشخيص و مصلت انديشي قادر است ترك كند (مانند ترك گناهان) هم چنين كاري را كه مخالف خواسته هاي نفساني او است و هيچ گونه عامل اجبار كنندة خارجي وجود ندارد، به حكم مصلحت انديشي و نيروي خرد مي‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن براي عمل جراحي.اين كه از يك طرف مسئله تقدير الهي مطرح است و از طرف ديگر اختيار انسان، به اين معنا است كه خداوند مقرّر كرده است كه انسان با اختيار و ارادة خود، يكي از راه ها را انتخاب كند و آن راهي كه انسان با ارادة خود انتخاب كرده، همان است كه مقدّر است. به عبارت ديگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر كرده كه انسان با اختيار خود، آن راهي كه خداوند از ازل مي داند، انتخاب كند.پس تقدير خداوندي اين است كه بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، نه اين كه تقدير او را به انجام يك طرف مجبور سازد. انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او است كه با دست خود آن را انتخاب مي‌كند.انسان فقط يك نوع سرنوشت ندارد، بلكه سرنوشت هاي گوناگوني در پيش دارد كه ممكن است هر كدام از آن‌ها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر كسي بيمار شود و معالجه كند و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و يا بميرد، آن نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.امام علي(ع) از پاي ديوار كجي برخاست و پاي ديوار ديگري نشست. گفتند: آيا از قضاي الهي فرار مي كني؟ پاسخ داد: "از قضاي خدا به قَدَر وي و قضاي ديگري فرار مي كنم".(2) يعني قضا و قدر معيّن كرده كه هر چيزي اثر خود را داشته باشد و من با آگاهي كه دارم، چيزي را انتخاب مي كنم كه اثر خوب داشته باشد. البته گاهي انسان در آزادي و انتخاب اشتباه مي‌كند. و آن چيزي را كه صحيح مي دانسته، صحيح نبوده، يا آن چيزي را كه علت مي پنداشته،‌ علت واقعي نبوده است.به اين نكته نيز، بايد توجه داشت كه عوامل مؤثر در كار جهان كه مجموعاً‌ علل و اسباب جهان را تشكيل مي دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار مي روند،‌ منحصر به امور مادي نيستند. يك سلسله امور معنوي نيز وجود دارد كه در تغيير و تبديل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و كردار بشر حساب و عكس العمل دارد. خوب و بد در مقياس جهان بي تفاوت نيست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حيوان و انسان به ويژه به صاحبان حقوق از قبيل پدر و مادر و معلم،‌ اثرهاي بدي در زندگي دنيا به بار مي آورد. هم چنين احترام به آن‌ها در سعادت و زندگي انسان بي اثر نيست. دعا هم يكي از عوامل معنوي اين جهان است كه مي‌تواند در سرنوشت حادثه اي مؤثر باشد. صدقه نيز يكي از عوامل مهم معنوي است. اصولاً كارهاي خير و نيكويي ها و به طور كلي گناه يا اطاعت، توبه يا پرده دري، دادگري يا بيدادگري، نيكوكاري يا بدكاري، ‌دعا يا نفرين و همانند آن‌ها چيزهايي هستند كه در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزي و موفقيت مؤثر مي‌باشند. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: "عدد كساني كه به واسطة گناهان مي ميرند،‌از آنان كه به واسطة‌سر آمدن مدت عمر جان مي سپارند، بيشتر است، و شمار كساني كه به سبب نيكوكاري، زندگي دراز مي يابند، از آنان كه با عمر اصلي خود زندگي مي كنند، فزون تر است".(3) بنابر آن چه گفته شد روشن گرديد كه انسان در تمام كارهاي ارادي اش مختار و ازاد است و دخالت قضا و قدر الهي در سرنوشت انسان به اين است كه خداوند اين موجود را مختار آفريده و اراده كرده كه او در انتخاب سعادت يا شقاوت آيندة خويش مختار و آزاد باشد و سرنوشت خويش را به دست خود رقم زند. قرآن كريم تصريحاً‌ و تلويحاً آزادي بشر را مورد تأكيد قرار داده و فرمود: "ما انسان را هدايت كرديم. يا سپاس گزار است يا ناسپاس".(4) "هر كس خواست ايمان آورد و هر كه خواهد كفر ورزد".(5) "خدا وضع هيچ مردمي را عوض نمي كند مگر آن كه آن‌ها وضع خود را تغيير دهند".(6) پي نوشت ها: 1. مرتضي مطهري، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق،‌بيست پاسخ، (8) ص 17.2. توحيد صدوق، ص 369.3. بحارالانوار، ج 73، ص 354.4. انسان (76) آية 3.5. كهف (18) آية 29.6. رعد(13) آية 11.
کد سوال : 53576
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا با توجه به معيّن بودن سرنوشت افرادي چون يزيد و شمر، آنان اختيار در كارهاي خود داشتند و مجازات مي شوند؟
پاسخ : اين سخن درست است كه خداوند به احوال تمامي انسان ها آگاه است، حتّي پيش از خلقت بر آينده آدمي علم كامل دارد، امّا خدا انسان را موجودي مختار و آزاد خلق نموده است و علم پيشين الهي هيچ گونه تأثيري در اختيار وي ندارد و باعث مجبور شدن انسان نمي گردد؛ يعني علم الهي به اين تعلّق گرفته است كه هر شخصي با اختيار خويش دست به اعمال خوب يا بد بزند. حال افراد خوبي مثل امام حسين(ع) و افراد بدي مانند يزيد در دنيا، دست به اعمالي مي زنند. هر كاري كه انجام دهند، طبق ارادة خودشان صورت مي پذيرد، يعني يزيد كه با اختيار خويش ظلم و ستم بر خاندان عصمت نمود، مي توانست به عنوان انساني عادل باشد، ولي نخواست.اساساً اختيار آدمي، زمينة پاداش و جزا را فراهم مي نمايد. اگر قرار باشد كه همة آدم ها خوب باشند يا تنها انسان هاي خوب آفريده شود، اختيار و حق انتخاب معنا نداشت. تا راه كج وجود نداشته باشد كه عده اي دجار آن شوند، انتخاب راه درست معنا ندارد. نيك و خوب بودن در كنار بدي ها معنا مي يابد. اگر امكان نداشته باشد كه انسان راه بد و زشت برود و كسي چون يزيد شود، ديگر انتخاب كردن راه خوب و حسيني شدن، امر شايسته و ستودني نبود؛ بنابراين خداوند اراده فرموده كه انسان، موجودي داراي اختيار آفريده شود و بشر با اين ماهيّت آفريده شد، اختيار و حق انتخاب داشتن اقتضا دارد كه عدّه اي درست و صحيح را (به رغم راه كج و خطر افتادن در نادرستي) انتخاب كنند، و عده اي راه زشتي و جنايت را (به رغم راه راست و حق انتخاب راه صحيح) انتخاب نمايند.بنابراين با وجود اختيار، مجازات هم كاملاً مشخص مي شود و معنا دار بوده و طبق عدالت است. "حربن يزيد رياحي" در آخرين لحظات با اختيار خود راه درست را انتخاب كرد و بهشتي شد و شمر و يزيد بر حال خود باقي ماندند و دوزخي شدند. در مورد رابطه سرنوشت و اختيار انسان نيز در پاسخ بعدي توضيح داده مي شود.
کد سوال : 53577
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة حجاب در اسلام براي زنان چيست؟
پاسخ : براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دينى‏بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است كه براى رسيدن به كمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسى و توجه به هر يك از آن‏ها در حدّ نياز طبيعى، سبب شكوفايى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى كمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعديل و تنظيم اين غريزه است.2- توجه به ساختار فيزيولوژى انسان‏نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقيم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.در تحقيقات علمى در مورد فيزيولوژى و نيز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده كه مردان نسبت به محرّك‏هاى چشمىِ شهوت‏انگيز حساس ترند و چون تأثير حس بينايى زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعى قادر به ديدن است، از سوى ديگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى يكنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثير محرّك‏هاى شهوانى قرار مى‏گيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّك‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زيادى ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديك است.از اين گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏كنند، تأثير محرّك‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار كمتر است.با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از يك مسئله كلّى و اساسى ريشه گرفته است. اسلام مى‏خواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براى كار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربى كه حضور در جامعه را با لذت جويى جنسى به هم مى‏آميزد و تعديل و تنظيم امور جنسى را به هم مى‏ريزد.اسلام قائل به تفكيك ميان اين دو محيط است و براى تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحريك غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسى است كه آثار شوم آن بر كسى پوشيده نيست.ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش دينى‏1- بهداشت روانى اجتماع و كاهش هيجان‏ها و التهاب جنسى كه سبب كاهش عطش سيرى ناپذيرى شهوت است.2- تحكيم روابط خانوادگى و برقرارى صميميت كامل زوجين. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدوديت و پايان آزادى‏هاى جنسي خود تلقّى مى‏كنند وافراد متأهل هر روز در مقايسه‏اى خطرناك ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گيرند. اين مقايسه‏ها، هوس را دامن زده و ريشه زندگى را مى‏سوزاند.3- استوارى اجتماعى و استيفاى نيروى كار و فعاليّت‏دختر و پسرى كه در محيط كار و دانشگاه تحريك شهوانى شوند، از تمركز و كارآيى آن‏ها كاسته مى‏شود و حكومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروى فكرى و كارى است.4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسمانى اوحيا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثيرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يكى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است.اسلام حجاب را براى محدوديّت و حبس زن نياورده، بلكه براى مصونيّت او توصيه كرده است، زيرا اسلام راضى به حبس، ركود و سركوبى استعدادهاى زن نيست، بلكه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع كرده است.در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مى‏باشد كه در صدد كام جويى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.علاوه بر مطالب فوق استاد مطهري در بيان اين كه چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد: اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خود آرايى از حس شكارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباس‏هاى بدن نما و آرايش‏هاى تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است".(1) به عبارت ديگر: جاذبه و كشش جنسى و زيبايى خاص زنانه و تحريك پذيرى جنس مردانه، يكى از علت‏هاى اين حكم است. توصيه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايى از اين قبيل كه تنها فريب شيطانى‏اند نمى‏باشد، بلكه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است كه بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين كاملاً معقول است كه هر چيزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شكل يك ابزار براى مطامع سودپرستان در نيايد. به ياد داشته باشيم كهغريزه جنسى، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش‏تر مى‏گردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعيت جهان معاصر و كشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشكارى از اين حالت است.بنابراين رعايت نكردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلكه موجب طغيان غريزه جنسى آنان نيز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد.در مورد مردان نيز اين گونه نيست كه بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند و نوع پوشش آنها مي تواند به هر صورتي باشد بلكه مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بيشتر در اجتماع و كارهاي سخت و به جهاتي كه در بالا ذكر شد با زنان متفاوت است.پى نوشت‏ها: 1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخيص.2. همان، ص 434.
کد سوال : 53578
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : براي درك واقعي وجود مبارك امام عصر(عج) و اين كه عاشق و منتظر واقعي حضرت باشيم، چه بايد بكنيم؟
پاسخ : منتظر واقعي كسي است كه خود را از هر جهت آمادة ظهور حضرت نمايد. و باطل را از هر جهت از خود دور كند. شرط لازم براي اين امر دينداري و ديانت پيشگي است. فرد منتظر مي بايست كاملاً بر اعمالش مراقبت و مواظبت نمايد و از هر گونه سستي و انحراف دوري گزينة امام صادق(ع) فرمود: "هر كه خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد، بايد چشم به راه باشد و پارسايي پيش گيرد و با ورع باشد".(1)امّا در مورد درك واقعي وجود مبارك امام عصر(عج) مي گوييم: ارتباط با امام زمان(ع) دو گونه است: مستقيم و غير مستقيم. ارتباط مستقيم. رؤيت جمال نيكو و مشاهدة حس وجود مبارك حضرت است، كه كليد آن در ارتباط غير مستقيم قرار دارد.ارتباط غير مستقيم، مقدمة لازم و جدا ناپذير ارتباط مستقيم است و تنها نردباني است كه مي‌توان با آن از مُلك به ملكوت وارد شد و بر آستان آسمان انسانيت قدم گذاشت و از شعاع مهر انگيز خورشيد بلندترين آسمان هستي بهره برد. ارتباط غير مستقيم، ارتباطي علمي، عملي، قلبي و عاطفي است. فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي.(1) از تدبّر و تأمل در آية فوق شايد بتوان تا حدودي متوجه گرديد كه براي ديدار "دلدار" حقيقت پرستان چه لازم است و براي سفر به كوي "محبوب" چه بايد همراه داشت؟ مقرر شد كه حضرت موسي(ع) در سرزمين مقدس و از طريق درختي(2) با حق تعالي سخن بگويد و به ملاقات معنوي خدا برود. فرمان رسيد: اي موسي! در سرزمين مقدسي گام نهاده اي. سرزميني كه نور الهي بر آن جلوه‌گر است. پيام خدا را در آن‌جا مي شنوي (پس) با نهايت خضوع و تواضع در اين سرزمين گام گذار و كفش هايت را بيرون آر كه در سرزمين مقدس طوي هستي.به موساي كليم گفته شد: مي داني كه در چه مكان و سرزمين مقدسي هستي؟ اين جا حضيرة قرب خدا و محل حضور و مناجات به درگاه او است. پس شرط ادب به جاي آور، كفشت را بكن.(3) شما كه درخواست ديدار با جلوه كمال مطلق و نگاه به نور الهي را داريد. اين امر شدني و ممكن است. اما شرايط و شايستگي ويژه اي مي طلبد. چشم و دل لايق، گوش و زبان محبوب پسند مي خواهد تا مطلوب محبوب گردي و زيارتش ممكن شود. آن شرايط و ويژگي ها را در كلام خدا با كليمش مي توان جست؟1ـ بازگشت به حقبراي ديدار امامي كه مظهر اسم اعظم حق است،‌ضروري ترين و بديهي ترين شرط، بازگشت به "حق تعالي" است: "فاخلع نعليك" كفش هاي دل بستگي به غير خدا را از دل در آور و از خود دور كن. پا برهنه يعني صاف و بي آلايش از هر قيد و بند و رنگي شو. فقط رنگ خدايي داشته باش. بازگشت كن به وضعي كه به دنيا آمديم، آن موقع كه دلي صاف و دور از ريا و غرور و خودخواهي داشتيم و دل مان از غبار گناه ها و معصيت ها و از زنگار غفلت ها پاك بود. تا بتوانيد خورشيد خدا را در آسمان انسانيت رؤيت نماييد. پس گام اوّل بازگشت به خدا و توبه از گناهان و تهذيب و پاك كردن نفس از صفات ناپسند است تا زمينة‌ خروج عملي از غفلت را فراهم سازد. چون عزم بر توبه كرديد، ‌غسل كنيد و وضو بگيريد و چهار ركعت نماز بخوانيد؛ در هر ركعت يك مرتبه سورة حمد و سه مرتبه توحيد و يك مرتبه سورة ناس و فلق را بخوانيد و بعد از نماز هفتاد مرتبه "استغفرالله ربّي و اتوب اليه" بگوييد، سپس "لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلي العظيم" و در پايان بگوييد: "يا عزيز يا غفّار اغفرلي ذنوني و ذنوب جميع المؤمنين و المؤمنات فإنّه لا يغفر الذنوب إلاّ أنت".(4)2ـ تقويت معرفت:آيا مي دانيد هواي زيارت چه كسي را در سر داريد؟ او را شناخته ايد؟ به مقام و منزلتش معرفت پيدا كرده ايد؟ كسي را كه هواي ديدار دلدار است، بايد دلدار شناس گردد. از كمالات و ويژگي‌هايش، از مقام و منزلتش نزد خدا معرفت لازم را كسب كند و با كرامات و معجزات و سيره و اخلاق و معارف او آشنا شود و دوستانش را بشناسد و توجه داشته باشد كه به ديدار چه كسي مي خواهد نايل گردد. با معرفت و شناخت،‌ اوّلا توبه حقيقي تحقق مي يابد، ثانياً، محبت و دوستي ريشه دار مي گردد، زيرا محبت، درجات و مراتبي دارد.(5) برخي تا نُه مرتبه براي آن شمرده‌اند، و عشق را در مرتبة چهارم قرار داده اند. عشق آغاز راه رسيدن به مقصد و سرآغاز جاده اي است كه به ملاقات معشوق- امام زمان(ع)- منتهي مي شود. تا علاقه و محبت به امام زمان(عج) به مرحلة عشق و ارادت نرسد، ديدار آن يار حاضر وغايب، ممكن نيست. حافظ شيرازي مي گويد:نشوي واقف يك نقطه ز اسرار وجود تا نه سـرگشتـه شـوي دايرة امكـان راشهيد مطهري(ره) در توضيح مي فرمايد: "اي سرگشتگي همان سرگشتگي عشق است، يعني جنون عشق است. تا از اين راه وارد نشوي، امكان ندارد به نقطه اي برسي".(6)3ـ عشق به خدا و تبعيت از امام زمان(عج):اثر طبيعي محبّت آن است كه "محبّ" را با "محبوب" پيوندي مي دهد و در مسير خواسته هاي او به تلاش و فعاليت پرثمر وا مي دارد.آن ها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا ائمه اطهار(ع) و امام زمان(عج) مي زنند، بايد صداقتِ محبت و عشق خود را در پيروي نشان دهند. در كتاب معاني الاخبار از امام صادق(ع) نقل شده :"ما احبّ الله من عصاه‌؛ كسي كه گناه و نافرماني خدا مي كند، خدا را دوست ندارد".دوستي و محبت در عمل ظهور مي كند. سپس فرمود: "چه شگفت انگيز است معصيت پروردگار كني، با اين حال اظهار محبت او نمايي! به جان خودم سوگند، اين كار عجيبي است! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او مي كردي، زيرا كسي كه ديگري را دوست مي دارد. از فرمان او پيروي مي كند".(7) قرآن كريم مي‌فرمايد: " قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله...؛ پيامبر!‌ بگو (به مردم) اگر خدا را دوست داريد، از من (پيامبر) پيروي كنيد تا خدا هم شما را دوست داشته باشد". بنابراين محبت تنها يك علاقه قلبي نيست، بلكه بايد آثار آن در عمل انسان منعكس باشد. كسي كه مي خواهد امام زمان(ع) را زيارت كند بايد بررسي نمايد چه اموري باعث خشنودي حضرت مي گردد، تا به آن كار مبادرت ورزد و از هر كاري كه موجبات ناخشنودي آن عزيز را فراهم مي سازد،‌ اجتناب كند.4- تقويت ارتباط قلبي و عاطفيمي توان ارتباط قلبي و عاطفي با آن محبوب و معشوق عشاق حقيقت طلب را از راه هاي ذيل تقويت نمود: از طريق خواندن برخي دعاها و زيارت ها و توجه و تأمل در معاني آن ها، نيز خواندن بعضي از نمازها مانند نماز امام زمان(ع) يا حضور در برخي از مكان ها مانند مسجد سهله در كوفه و مسجد جمكران در قم، نايب الزيارة آن حضرت شدن در زيارت خانه خدا (حج و عمره) و زيارت قبور و حرم پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و نيز شريك كردن حضرت در ثواب تلاوت قرآن، و دعاها و نمازهاي مستحبي، بلكه همة ثواب را به حضرت هديه نمودن، و در حق حضرت دعا كردن و دعاي فرج خواندن.5- مطالعه زندگينامه كساني كه به ملاقات آن حضرت مشرّف شدند.مطالعة زندگينامه اشخاصي كه توانستند به زيارت آن حضرت نايل گردند، هم راه را نشان مي‌دهد، هم شوق ملاقات را افزايش مي دهد و آتش عشق و ارادت را شعله ور مي سازد و هم اين حقيقت را بازگو مي كنند كه آنان، چه ويژگي هايي داشتند و چه عاملي موجب شد تا امام(ع) آنان را مورد عنايت و لطف خود قرار دهند.پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ح 52، ص 128.2. طه (20) آية 12.3. قصص (28) آية 30.4. تفسير الميزان (مترجم)، ج 14، ص 191.5. ميرزا جواد ملكي تبريزي، رسالة لقاء الله، ص 63.6. تفسير نمونه، ج 9، ص 393؛ تفسير روح المعاني، ج 12، ص 203.7. عرفان حافظ، تماشاگر راز، ص 143.8. تفسير نمونه، ج 2، ص 386.
کد سوال : 53579
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مي توان راه صحيح را انتخاب كرد، در حالي كه خيلي از تعابير قرآني و حتي احاديث را مبني بر صلاح حكومتي و يا حتي جامعه تعبير و تحت تأثير آن تفسير مي كنند؟
پاسخ : قوانين اسلام دو گونه است : ثابت و متغيّر. برخى از قوانين به شرايط زمان و مكان و محيط متوقف است و دليل ثابت بودن بعضى قوانين، عدم تغيير و تبدّل انسان است. انسان، انسان است؛ پس قانون هم، همان قانون بايد باشد ماهيت انسان عوض نشده است كه قانونش هم عوض بشود.رويدادهاى نامتناهى را مى توان با قوانينى كه از ويژگى هاى "غنا و وسعت" و "انعطاف پذيرى" بهره مند باشد، اداره كرد. اين دو ويژگى در قوانين اسلام وجود دارد. كارشناسان اسلامى به كمك اين دو ويژگى مى توانند با توجّه به موقعيت ها, قوانين اسلامى را تبيين نمايند و آن را براى اداره كردن امور فردى و اجتماعى بشر به كار ببرند.توضيح اين سخن: دربارة ويژگى "غنا و وسعت" احكام و شريعت اسلامى مى گوييم: اسلام براى اين كه مسلمانان در تكاليفشان متحيّر و سرگردان نباشند، چند راه پيش پاى آنان گذاشته است: 1ـ حكم عقل به عنوان حجّت باطنى و بدون واسطه. آن چه عقل قاطعانه به درستى چيزى حكم صادر كند، شريعت محمدى و دين اسلام آن را مى پذيرد. امام كاظم(ع) عقل را همسنگ بعثت پيامبران و رهنمودهاى وحيانى مى داند: "ان اللّه على الناس حجتين، حجة ظاهرة وحجّة باطنة فأمّا الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمّة عليهم السلام و أمّا الباطنةفالعقول".(1)متفكر بزرگ اسلام، علاّمه شهيد مرتضى مطهرى مى نويسد: حجيّت عقل از نظر شيعه به اين معنا است كه اگر در موردى عقل، حكم قطعى داشت، آن حكم، از آن رو قطعى و يقين است، حجّت است.(2)در اين باره متكلمان و علماى علم اصول بيان داشته اند: "كلّ ما حكم به العقل حكم به الشرع و كلّ ما حكم به الشرع حكم به العقل".(3)(قانون ملازمه )2ـ تابعيت احكام از مصالح و مفاسد: احكام اسلامى، گزافى و بدون معيار نيست، بلكه در افعالى كه حكم وجوب صادر شده، حتماً در انجام آن مصلحت، و در افعالى كه حكم حرمت صادر شده، حتماً مفسده وجود دارد.پيروى احكام از مصالح و مفاسد دو نتيجه دارد: الف) ابدى و جاودانه بودن.ب) تابع قانون عقلى اهمّ و مهمّ قرار داشتن؛ يعنى در راه رسيدن به مصلحت مهم و مهم تر، مى توان محذوريّت محرمات كوچك، با شرايطى تمسك كرد، چون جلب مصلحت اهم، بيش تر از مفسدة مهم است.3ـ اصول و قوانين كلّى و زاينده: در اسلام قوانين كلى وجود دارد كه در تمامى ابعاد زندگى به گونه اى وظيفه مسلمان را تعريف نموده است. به همين خاطر در روايات اسلامى آمده است: "ما من شىء الاّ و فيه كتاب أو سنّة؛ دربارة هر چيز، در كتاب و سنت حكمى وجود دارد".4ـ اجتهاد و استنباط احكام: در هر عصرى بايد فقيه، مجتهد و كارشناس دين باشد، تا با توجه به مدارك اجتهاد، ازجمله شرايط زمان و مكان نظر كارشناسانه بدهد. اين امر در بقاى شريعت نقش بزرگى دارد.5ـ اختيارات حاكم اسلامى: اسلام به پيامبر(ص) و جانشينان و حاكمان اسلامى اختياراتى عطاكرده است تا بتوانند با توجه به وضعيّت و حوادث جديد، مشكلات را حل و فصل نمايند و گره هاى اجتماعى را بگشايند.در اين باره مرحوم نائينى مى نويسد:مجموع وظايف راجع به نظم و انضباط كشور و رهبرى امور امت، خارج از دو قسم نيست: 1ـ قانون هايى كه شارع مقدس بيان كرده است و به هيچ وجه قابل تغيير و تبديل نيست.2ـ مقرراتى كه از طرف شارع صادر شده و جعل و تنظيم آن ها به نظر و صلاحديد پيامبر و امام و پيشواى مسلمانان موكول شده است و به تفاوت زمان و مكان و اوضاع قابل اختلاف و تغيير مى باشد.قسم دوم همان طور كه در زمان پيامبر و امام به آنان موكول شده، در زمان غيبت امام هم به نواب عام حضرت، يعنى حاكم شرع و مجتهد جامع الشرايط واگذار شده است و آنان اختيار دارند براى رعايت مصلحت جامعه و برطرف كردن نيازهاى آن مقرراتى جعل كنند و مردم هم موظفند از دستورهاى آنها اطاعت كنند.(4) اين گونه تغيير و تبديل بر اساس مصلحت جامعه بوده و از معيارهاي ثابت پيروي مي كنند.ويژگى انعطاف پذيرى: انعطاف پذيرى در شريعت اسلام را از چند راه مى توان دريافت كرد: 1ـ جامعيّت آيين اسلام: در اسلام به امور دنيايى و دينى بها داده شده است . امام على(ع) فرمود: "شخص با ايمان زندگى خود را در سه بخش تقسيم مى كند: مناجات با خدا، تحصيل معاش و تفريح و استراحت، و بهره مندى از لذائذ دنيايى".(5) 2ـ واقع نگرى: در شريعت اسلام تمام توجه به معنا و واقعيت شده است، نه به ظاهر و صورت. از اين جهت هيچ گاه بين شريعت محمدى و پيشرفت هاى علمى، تعارض و تضادى نيست. به عنوان مثال اسلام در نوشتن، راه رفتن، جنگ و جهاد، مسافرت كردن و... به شكل و صورت ظاهرى خاصى مقيد نكرده است.اسلام نگفته است بايد با فلان ابزار قديمى بايد نوشت يا تنها با حيوانات كه در قديم براى مسافرت مرسوم بود، مسافرت نمود و يا تنها با شمشير جنگيد بلكه مى گويد: "وأعدوالهم ما استطعتم من قوّة؛(6) براى مبارزه با دشمن، تمامى توان و امكانات خود را بسيج نماييد".اين امكانات و ساز و برگ نظامى، زمانى شمشير سپر نيزه و تير و كمان بود، ولى در زمان كنونى توپ و تانك و مسلسل است. اسلام مى گويد به دنبال كسب علم و دانش برويد: "طلب العلم فريضة على كل مسلم" دانش طلبى در گذشته به چند علم محدود بود، ولى امروز بسيار گسترده است. اين سخن شامل همة علوم مفيد امروز مى شود. بنابراين نگاه اسلام به باطن، معنا و واقعيّت، به جاى نگريستن به ظاهر و شكل و صورت، موجب مى شود قوانين شريعت اسلام قدرت مانور زيادى داشته و انعطاف پذير باشد و به واسطة مرور زمان كهنه و فرسوده نگردد.3ـ وجود قوانين حاكم و كنترل كننده (حكومت در لسان ادله): در اسلام يك سرى قوانين كلى و فراگير وجود دارد كه به ديگر قوانين نظارت دارد. در اصطلاح علماى اصولى و اجتهادى از اين قواين به "ورود" و "حكومت" ياد مى شود.مثلاً آية: "ما جعل عليكم فى الدين من حرج".(7) يا روايت: "لا ضرر و لا اضرار فى الاسلام"(8). بر تمامى قوانين اسلامى حكومت دارد. علماى اسلام از اولى قاعدة "لاحرج" و از دومى، به قاعدة "لا ضرر" نام برده اند. اين گونه قوانين كلى و حاكم و كنترل كننده، به كمك حاكم اسلام مى شتابد و او را يارى مى دهد نكات كور و گره خورده در قوانين مدنى را بگشايد و نگذارد با پيشرفت فرهنگ و فن آورى مقررات اسلامى كهنه گردد.تشخيص دليل حاكم و اعمال اين گونه قوانين كنترل كننده، به اجتهاد و فقاهت محتاج است، بلكه ازموارد مهم تخصصى فقه و اجتهاد اسلامى است. كوتاه سخن اين كه : گر چه رويدادها و پيشرفت بشر محدود نيست، امّا قوانين شريعت محدود و مشخص است، ليكن به جهت دو خصلت در قوانين شريعت (غنا و انعطاف ) شريعت قدرت مانور دارد و نمى گذارد اسلام مشمول مرور زمان گردد.در اسلام قوانين ثابت و متغيري وجود دارد كه قوانين متغير آن نيز بدون ملاك نخواهد بود. طبق تفسير شرايط زمان و مكان و تفسير موضوع، حكم جديدي براي آن صادر مي شود و هيچ وقت دين توقف نخواهد كرد و حاضر به پاسخگويي به تمام پرسش ها و شبهات خواهد بود. در مواردي كه وليّ امر يا حاكم اسلامي به دليل چيرگي بر فقه اسلامي و شناخت مصالح اجتماعي، مدتي حكم اوّلي را مي گذارد و به حكم ثانوي رجوع مي كند، در واقع از حكمي به حكم ديگر رجوع مي نمايد كه آن حكم ثانوي نيز از احكام خدا است. اين رجوع ظابطه مند و به اذن و تجويز خدا است و هرگز پيرو سليقه و دلخواه ولي فقيه نيست. به عبارت ديگر: اگر چه برخي از قوانين در معرف دگرگوني و اصلاحات هستند، اما آن ها نيز بر اساس معيارهاي ثابت و روشن و غير قابل تغيير، مي توانند متحول و متكامل به روز شوند. بنابراين نبايد معيارهاي ثابت، حتي در احكام متغير و حكومتي مورد غفلت قرار گيرد.فلسفة وجودي حاكم اسلامي، اجراي احكام الهي و زمينه سازي براي پياده شدن احكام متعال و مترقي اسلام، نيز تطبيق آن ها با نيازهاي روز و با توجه به تغيير روابط حقوق انسان ها است، نه به كارگيري سليقة شخصي و پيروي از هواهاي نفساني و بدون معيار و ضابطه.پي نوشت ها: 1. اصول كافى، ج 1، ص 16.2. آشنايى با علوم اسلامى، ج 3، ص 16.3. همان، ص 40.4. تنبيه الامّه و تنزيه الملّه، به نقل از كتاب خاتميت، سبحانى، ص 240.5. نهج البلاغه صبحى صالح، قصار ش 390.6. انفال (8) آية60.7. حج (22) آية 78.8. بحارالانوار، ج 76، ص 345 چاپ بيروت.
کد سوال : 53580
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ولايت فقيه انتصابي است يا انتخابي؟
پاسخ : از ديدگاه بسياري از فقهاي شيعه، دلايل عقلي و جملاتي نظير "فإنّي قد جعلتُه حاكماً" و "فإنّهم حجتي عليكم"(1) كه در روايات آمده، صراحت بر انتصاب فقيهان به رهبري جامعه دارد و اين معنا از انتصابي با آنچه كه به عنوان ولايت و حاكميت خود خوانده مطرح مي شود، كاملاً متفاوت است. مراد از اين كه ولايت منصب الهي است، آن است كه حاكم داراي شخصيتي حقوقي است كه بايد ويژگي ها و شرايط خاصي داشته باشد. در صورت وجود آن شرايط داراي مقام ولايت است و با نبود آن يا از دست دادن آن ها، از ولايت ساقط مي شود. بنابراين كاملاً مشخص است كه ولايت مربوط به شخص نيست، بلكه متعلق به شخصيت است. در واقع آن صفات و ويژگي ها است كه ولايت دارند و طبعاً بايد در يك انسان جمع شوند با توجه به اين مطلب چون چنين شخصي از جانب خداوند منصوب است، مردم در ولايت نقشي ندارند. اگر چه قبول يا عدم قبول در اختيار مردم است و همانند ساير امور، امري اختياري است. در مقابل نظريه مزبور (كه از شهرت برخوردار بوده و ريشه در تاريخ صدر اسلام دارد) برخي نويسندگان معاصر، ولايت را منصبي نشأت گرفته از آراي مردم مي دانند، يعني مردم علاوه بر نقش مقبوليت و عينيت بخشي، نقش مشروعيت دهي نيز دارند.طبق اين نظريه، از جانب شارع صرفاً برخي صفات و خصوصيات براي حاكم ذكر شده و امر حكومت به مردم واگذار شده است. آنان با گزينش حاكم به وي مشروعيت مي بخشند و طبعاً تداوم حاكميتش نيز به آراي مردم بستگي دارد. بر اساس اين نگرش مي توان ولايت را در نهان موقت قرار داد، در حالي كه بر مبناي نظريه انتصاب، حاكم اسلامي تا زماني كه برخوردار از صفات و شرايط باشد، ولايتش تداوم دارد. به عبارت ديگر ولايت منصبي الهي است كه به شخصيت حقوقي حاكم اسلامي، كه در فقاهت، عدالت و كارداني متبلور است، تعلق مي گيرد. تا وقتي كه حاكم ازاين خصوصيات برخوردار است، ولايت او باقي است، وگرنه هيچ مشروعيتي ندارد.پي نوشت ها: 1. وسائل الشيعه، ج 18، ص 99.
کد سوال : 53581
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امامت ائمه ارثي است؟
پاسخ : ابتدا بايد معناي ارثي بودن را ذكر كنيم تا معلوم شود آيا ارثي بودن داراي بار مثبت است يا منفي؟ارثي بودن به معناي آن است كه به دور از هر گونه معيار اساسي و صحيح، حكومت از كسي به خاندان وي منتقل شود. در بسياري از نظام هاي شاهنشاهي و سلطنتي اين شيوه حكمفرما است و بر اساس آن صلاحيت هاي لازم جهت ادارة جامعه و حكومت، به كلي از نظر دور مانده و فقط قدرت و سلطنت در يك خانواده، اصل حاكم بر همة ارزش ها و معيارها تلقّي مي شود. بديهي است ارثي بودن به اين معنا از نظر منطقي كاملاً نادرست و باطل مي باشد. بهترين گواه بر بطلان اين روش، نظام هاي موروثي حاكم بر جهان در طول تاريخ است كه موجب سقوط و انحطاطات بسياري گرديده است.بررسي معيارهاي اساسي امامت و رهبري در اسلام به خوبي نشان مي دهد كه اساساً اسلام با نظام موروثي كاملاً در تظاد و چالش است و به هيچ وجه چنين شيوه اي را بر نمي تابد. يكي از اهداف امام حسين(ع) از قيام خود، مبارزه با همين شيوه و تفكر بوده است. مسئلة امامت و نبوّت كه رسالتي بسيار سنگين و با اهميت است، شرايط و لوازم متعددي دارد كه برخي از آن ها اكتسابي است و برخي ديگر وابسته به طهارت نسلي و شرافت معنوي، نيز تهذيب، خلوص و صفاي باطن پدر و مادر و بلكه همه نياكان است.بنابراين اگر وجود آن امامان بزرگ در نسل واحدي را شاهديم، از سويي به خاطر وجود تمام شرايط لازم معنوي به ارث رسيده از حضرت آدم(ع) تا آخرين امام در اين خاندان شريف است؛ از سوي ديگر وابسته به كنش هاي اختياري آنان است كه در تمام لحظات عمرشان از هر گونه آلودگي دوري كرده و همواره جزء بندگان شايسته خدا بوده اند. تنها راه اثبات امامت، نص پيامبر اكرم(ص) يا امام قبلي است، زيرا اگر امامت استمرار وظايف نبوت جز در مسئله وحي است و اگر امام بايد مع صوم باشد، بايد منصوص نيز باشد،(1) زيرا عصمت امر دروني و باطني است و تشخيص آن در توان مردم نيست. تنها خداوند است كه مي تواند معصوم را بشناساند.بنابراين تعيين امام بر اساس توارث نيست و امام قبلي بايد تصريح به نام امام بعدي كند و چنين قضيه اي اتفاق افتاده است. در اين حال كه فرزندان يك امام متعدد و بسيار هستند و هر كسي شايستگي اين مقام را ندارد. پي نوشت ها: 1. محسن فرازي، بدايه المعارف الالهيه في شرح عقائد الاماميه، ج 2، ص 111ـ 113؛ عبدالرزاق فياض لاهيجي، گوهر مراد، ص 469؛ حسن علي، كشف المراد، ص 366.
کد سوال : 53582
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تماشاي فيلم هايي از قبيل رقص يا گوش دادن به موسيقي هاي غير مجاز تا حدّي كه تأثير چنداني بر انسان نگذارد، اشكال دارد؟
پاسخ : تماشاي فيلم هاي سكسي و زننده كه غالباً انسان را به شهوتراني عادت مي دهد و براي نوع مردم شهوت زا و تأثير منفي مي گذارد جائز نيست. گوش دادن به موسيقي هاي مطرب و مناسب با مجالس لهو و لعب و عياشي جائز نيست، چون آثار مخرّبي بر افكار انسان مي گذارد كه از مهم ترين آن ها غفلت از ياد خدا است. نگاه كردن به اين گونه فيلم ها و گوش دادن به اين موسيقي ها غيرت ديني و ناموسي را خدشه دار مي كند و كم كم انسان را به وادي منحرفان مي كشاند.در صورتي كه تأثير منفي بر انسان داشته باشد، خواه كم يا زياد اشكال دارد. البته گاهي اين تأثير را انسان متوجه نيست، بنابراين بايد معيار عموم را در نظر داشت، نه اين كه هر كسي خود و تأثير بر خويش را معيار قرار دهد.
کد سوال : 53583
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت تحريم موسيقى در اسلام چيست؟
پاسخ : برخى يك فرض را مسلّم گرفته، سپس مى‏پرسند علت تحريم موسيقى چيست؟! اولاً هر نوع موسيقى حرام نيست، موسيقى انواع و اقسامى دارد. هر آواى موزون موسيقى است، اما علت حرمت غنا، گفتار باطل يا آهنگ مطرب است. مجموعه جان و جسم انسان مجموعه اسرارآميزى است كه از يك سو مى‏تواند با رهبرى عقل و پيروى دين، از فرشتگان آن سوتر رود و از سوى ديگر با فرو افتادن در گودال هوى و هوس از حيوان فرومايه‏تر و از درنده، خطرناك‏تر شود. و مسلماً بر حيوان سرزنشى نيست، چرا كه تنها پاسخ گوى غرائز حيوانى خويش است و بى آن كه بداند محكوم غرائز است، ولى آدمى با برخوردارى از نعمت عقل و راهنمايى پيامبران اگر پاى بند خور و خواب و خواهش تن باقى بماند، از حيوان فرومايه‏تر است. منش ژرف و راستين آدمى والاتر از آن است كه بتواند خود را به سرگرمى‏هاى بى ارزش و كودكانه مشغول بدارد. آن كه انسان است، هرگز راضى نمى‏شود به مقام انسانى خود آسيبى برساند و از ارزش حقيقى خويش بكاهد.لازم است هر انسان بيدار براى دست يابى به هدف‏هاى برتر و براى ارتباط هر چه بيش‏تر و قوى‏تر با مبدأ جهان هستى و براى تكامل گوهر وجود خود، همه عوامل بازدارنده را از پيش پاى بردارد. به همين جهت در قوانين الهى و آيين پيامبران، به ويژه در آيين مقدس اسلام، سرگرمى‏هاى زيانبار و عوامل بازدارنده از پيشرفت‏هاى معنوى و آن چه به سقوط و انحطاط مى‏انجامد، ممنوع و مكروه تلقى شده است موسيقى و غنا از همين عوامل خطرناك است. مسلماً آهنگ‏ها و آوازهاى مخصوص و مهيجى كه خوانندگان اجرا مى‏كنند، قواى شهوى و حيوانى انسان را برمى‏انگيزد و آدمى را از توجه به خدا و آخرت بازمى‏دارد. قرآن مى‏فرمايد: "و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزواً اولئك لهم عذاب مهين؛(1) برخى از مردم گفتارى بيهوده (غنا) را مى‏خرند تا ديگران را بدون علم از راه خدا گمراه سازند و راه خدا را به مسخره مى‏گيرند. براى آنان عذابى خوار كننده است". موسيقى و غناى مطرب و هيجان زا اثرى تخديرى همچون الكل و افيون دارد؛ يعنى با رخوتى كه در اعضا ايجاد مى‏كند، موجب مى‏شود انسان موقتاً از واقعيت‏هاى زندگى فاصله بگيرد. غنا لذت و تخديرى آنى و زودگذر، ولى بدبختى‏ها و نابسامانى‏هاى بسيار در پى دارد. مهم‏تر از همه زيان‏ها، شنونده را از خدا بى خبر و لاابالى گرى را در انسان رواج مى‏دهد. اين زيان براى آن كه به خدا و پيامبر و آخرت ايمان دارد، زيانى بس بزرگ محسوب مى‏شود.در برخى از روايات آمده است: "آن گاه كه انسان به غنا گوش فرا مى‏دهد، حيا و عقلش نقصان مى‏پذيرد... آنچه را زشت مى‏پنداشت، درنظرش نيكو جلوه مى‏كند".(2) به گواهى همه روانشناسان جهان و دانشمندان روشنفكر، موسيقى حامل هيجان است و اين هيجان گاهى در حيوانات نيز تأثير آشكارى دارد. از سوى ديگر مسلم است كه بيمارى‏هاى بسيارى مانند حمله‏هاى عصبى، ضعف اعصاب، بيمارى‏هاى روانى، بيمارى‏هاى قلبى، زخم معده، فشار خون و حتى ريزش موى سر و كرم خوردگى دندان، همه از هيجان اعصاب سرچشمه مى‏گيرد. به قول يكى از دانشمندان ارتعاشات و هيجانات روانى فوراً به ارتعاشات جسمى انتقال پيدا مى‏كند و روى تن اثر مى‏گذارد. گذشته از اين گاهى موسيقى‏هاى تند چنان هيجان آور است كه ضررهاى بزرگى در پى دارد. در روزنامه‏ها نوشتند: پنجاه هزار نفر از جوانان در ملبورن پس از استماع يك كنسرت موسيقى چنان به هيجان آمدند كه ناگهان همه به هم ريختند و بدون جهت يكديگر را زخمى و مصدوم كردند و حتى به اعمال منافى عفت پرداختند.باز نوشته‏اند: روزى در گلاسكو در كنسرتى هيجان‏انگيز، سيصد دختر يك جا غش كردند كه هنوز مردم انگليس اين ماجرا را به ياد دارند. در جريان كنسرت پرشور ديگرى مردى از شدت هيجان برهنه شد و با حالت جنون‏آميزى بر سر و كول مردم به راه افتاد.(3)از آياتى حرمت موسيقى مطرب كه مناسب با مجالس لهو و لعب و خوشگذرانى و عياشى است، استفاده شده است و مفسران بزرگ قرآن كه امامان بزرگوار هستند، بر اين نكته تأكيد داشته‏اند. در قرآن "لهو الحديث" در آيه 6 سوره لقمان و "قول الزور" در سوره حج، تفسير به غنا و موسيقى شده است. آيه "والذين هم عن اللغو معرضون" در سوره مؤمنون و آيه "والذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مرواً كراماً" سوره فرقان به غنا و موسيقى تفسير شده است. غير از آيات، قريب هفتاد روايت در مذمت موسيقى و كارهاى لغو بيهوده وارد شده است، از جمله: امام صادق(ع) مى‏فرمايد: "گوش كردن به غنا و لهو، نفاق را در دل مى‏روياند". باز فرمود: "غنا سبب فقر و بيچارگى مى‏شود". نيز خطاب به فردى كه شب را به شنيدن آواز و موسيقى گذرانده بود فرمود: "واى برتو! آيا نترسيدى كه فرمان خدا (مرگ) در رسد و تو در چنين حالتى باشى؟! همانا غنا مجلسى است كه خدا به اهل آن نظر نمى‏افكند".(4)بنابراين موسيقى مطرب از مصاديق لغو باطل است و هيچ فائده معقولى كه براى فرد و جامعه مفيد باشد ندارد. لذا در اسلام تحريم شده است. پى‏نوشت‏ها: 1 - لقمان(31) آيه 6.2 - مسائل زندگى اسلامى، ص 211، به نقل از الغدير، ج‏8، ص 74.3 - مسائل زندگى ساز اسلامى، ص 211.4 - مؤسسه در راه حق، مسائل زندگى اسلامى، ص 217، به نقل از وسائل، ج‏12، ص 236.