• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53484
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا حق انسان ها (عدالت)هميشه به درستي ادا نمي شود و انسان ها با هم برابري نمي كنند؟
پاسخ : آنچه در پاسخ به اين پرسش و سؤالات مشابه در ابتدا بايد توجه داشت، آن است كه تمام مواردي كه در آفرينش انسان ها و موجودات ديگر به عنوان نابرابري لحاظ مي شود ، تفاوت‏هايى است كه در جهان وجود دارد، نه تبعيض‏ها. فرق تفاوت و تبعيض آن است كه در فرض تبعيض، چند موجود قرار دارند كه همه شايستگى و حق يكسان دارندو به يكى داده مى‏شود و به ديگرى داده نمى‏شود يا كم تر داده مى‏شود، اما در صورت تفاوت در آفرينش اصلاً حقى مطرح نيست يا داراى قابليت هاي متفاوت هستند و به همان شكل داده مى‏شود. در مورد آفرينش انسان، از ابتدا انسانى نبوده تا حقى مطرح باشد. بنابر اين اين تصور كه از طرف خداوند حق انسان ها ادا نمي شود تصور صحيحي نيست. از طرف ديگر دليلي وجود ندارد كه خداوند بين آفريده ها تبعيض قائل شود يا ظلمي بر كسي روا ندارد. چون تبعيض و ظلم يا ناشي از جهل است يا كمبود و نياز ويا...در حالي كه همه آفريده گان نسبت مساوي با خداوند داشته و همه آفريده او هستند و او از هر عيب و نقصي مبرا است.اگر هم نابرابري ها در جامعه انساني و مربوط به خود انسان ها باشد اين بحث مستقل و جدا گانه اي است.اما اين كه راز تفاوت هاي انسان ها براي چيست بايد گفت : اشيا از نظر خوبى و بدى اگر تنها و منفرد و مستقل از اشياى ديگر در نظر گرفته شوند، يك حكم دارند و اگر جزء يك نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند، حكم ديگرى پيدا مى‏كنند، مثلاً اگر از ما بپرسند كه خط راست بهتر است يا خط كج، ممكن است بگوييم خط راست بهتر از خط كج است، ولى اگر خط مورد سؤال جزئى از يك مجموعه شد، در يك مجموعه به طور مطلق، نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحنى. وقتى كه جهان را جمعاً مورد نظر قرار مى‏دهيم، ناچاريم بپذيريم كه در نظام كل و در توازن عمومى، وجود پستى‏ها و بلندى‏ها، فراز و نشيب‏ها، تاريكى و روشنايى‏ها، همه لازم است.جهان چون چشم و خط و خال و ابروست‏كـه هـر چيزش به جاى خويش نيكو است‏اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد، ديگر مجموعه و نظام مفهومى ندارد. شكوه و زيبايى جهان در تنوع و اختلاف‏هاى رنگارنگ آن است. قرآن كريم وجود اختلاف‏ها را از آيات و نشانه‏هاى قدرت الهى مى‏شمرد. زشتى‏ها، نه تنها از اين نظر ضرورى مى‏باشند كه جزئى از مجموعه جهانند و نظام كل به وجود آن‏ها بستگى دارد، بلكه از نظر نمايان ساختن و جلوه داده به زيبايى‏ها نيز وجود آن‏ها لازم است. اگر در جهان زشتى نبود، زيبايى هم نبود. اگر همه مردم زيبا بودند، هيچ كس زيبا نبود، همان طورى كه اگر همه مردم زشت بودند، هيچ كس زشت نبود.(1)ممكن است اين سؤال پيش آيد: چرا زشت زيبا نشد و بالعكس؟ در پاسخ استاد مطهرى مى‏گويد: "خداوند متعال به هر موجودى همان وجود و همان اندازه از كمال و زيبايى را مى‏دهد كه مى‏تواند بپذيرد. نقصانات از ناحيه ذات خود آن‏ها است، نه از ناحيه فيض بارى تعالى، نظير خواص اَشكال هندسى كه ذاتى موجودات است، مثلاً خاصيت مثلث اين است كه مجموعه زاويه هايش برابر با دو قائمه است و خاصيت مربع اين است كه مجموع زوايايش برابر با چهار قائمه است. معنايش اين نيست كه به آن، خاصيت دو قائمه و به اين خاصيت چهار قائمه داشتن را اعطا كرده‏اند تا گفته شود چرا به مثلث ستم كرده‏اند. تفاوت موجودات جهان همين طور است. بوعلى سينا گفته است: خدا زردآلو را زردآلو نكرده بلكه زردآلو را ايجاد كرده است. زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشيا را آفريده و آن‏ها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجيد اين مطلب را با يك تمثيل بيان كرده و فرموده است: "خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانه‏اى به قدر ظرفيت خودش سيلان يافت".(2) يعنى رحمت فيض پروردگار هيچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه يكسان است، ولى استعداد و ظرفيت موجودات يكسان نيست. استعداها مختلف است. هر ظرفى به قدرى كه گنجايش دارد، از رحمت خدا لبريز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را كه امكان داشته دريافت دارد، دريافت كرده است." (3)نبايد تصور كرد كه خداوند يكى را كه ممكن بود زيبا باشد، زشت قرار داد و ديگرى را كه ممكن بود زشت باشد، زيبا قرار داد و با قيد قرعه و يا يك اراده تبعيض‏آميز هر يك از آن‏ها را انتخاب كرد، بلكه هر جزء از اجزاى جهان تنها به همين جور كه هست، امكان وجود داشته و خدا همان آفرينش را به آن داده است. اگر بخواهيم از ديدگاه علمى سخن گوييم، اين گونه نمى‏توان گفت كه هر ماده با توجه به ويژگى و شرايط خود از وجود و كمالات وجود برخوردار مى‏شود. تفاوت هايى كه در جهان مادى و طبيعى وجود دارد، براساس تفاوت در عناصر مادى است، مثلاً كسى كه از نظر زيبايى يا زشتى، شكل و وضعى خاص دارد، بر اثر تفاوت ژنتيكى و عوامل محيطى و مادى وراثت و... است كه هزاران مورد شناخته شده و يا ناشناخته در طبيعت در آن‏ها دخالت دارد و يا حتى امور غير مادى مانند نحوه آميزش يا مواد و غذاهايى كه پدر و مادر قبل از آميزش، يا مادر بعد از آن در دوران جنينى تغذيه مى‏كنند يا مانند تأثير الكل و مواد اعتيادزا در شكل و حالت و وضع و سلامت و بهره هوشى و استعداد كودك كه امروزه بدون ترديد شناخته شده است. طبق اين سخن فيض الهى از ناحيه خدا تمام است و او در حق هيچ موجودى تبعيض روا نمى‏دارد، بلكه موجودات هستند كه به فراخور شأن و جايگاه و مرتبه خود و عوامل ديگر قبول فيض مى‏كنند و به اندازه استحقاق، در مرتبه‏اى از عالم هستى جا مى‏دارند. در جهان خلقت آنچه كه وجود دارد تبعيض نيست، بلكه تفاوت است، همان طور كه ظرف يك ليترى نسبت به ظرف پنج ليترى مقدار كمترى آب در خود جاى مى‏دهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به ميزان ظرفيت خود دريافت فيض مى‏كند.در عين حال آنچه در پايان مى‏تواند مكمل اين پاسخ باشد و هرگونه اشكالى را برطرف كند، آن است كه: نبايد نگاهمان را فقط معطوف به دنيا و زندگى دنيا نماييم و همچنان اين اشكال براى ما وجود داشته باشد كه تفاوت‏ها ربط به انسان ندارد. درست است كه تفاوت‏هاى ايجاد شده به سبب وراثت و محيط و... انسان نقشى در آن‏ها ندارد، اما زندگى انسان كه منحصر به اين عالم نيست، بلكه اين عالم تنها بخش كوچكى از حيات است و در مقابل حيات جاودانه و حقيقى بسيار ناچيز است. در اين نگاه هر چه بيشتر از نعمت‏هاى دنيا و كمالات هستى داده شده باشد، به همان اندازه داراى مسئوليت بيشتر بايد باشد و در مقابل هر يك از نعمت‏هاى الهى از او سؤال شود كه آيا حق آن را به جا آورده است؟ اما آن كه كمتر به او داده شده، سبك‏بارتر است. از طرف ديگر با توجه به روايات به دست مى‏آيد كه خداوند بعضى از كاستى‏هاى دنيا را در عالم ديگر جبران مى‏نمايد و به هيچ بنده‏اى ظلم روا نمى‏شود.پى‏نوشت‏ها: 1 - استاد مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 167 - 166، با تلخيص.2 - رعد (13) آيه 17.3 - استاد مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 172 - 171، با تلخيص.
کد سوال : 53485
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عدل خداوند در اين دنيا و آخرت به چه شكل بوده است؟
پاسخ : مساله عدل الهى يكى از اصول بسيار مهم اعتقادى و كلامى است. عدل نيز، همانند توحيد، بيانگر يكى از اوصاف الهى است، ولى به دليل اهميت و صف ناپذير آن، جايگاه ويژه اى در مباحث اعتقادى و كلامى يافته است. اين اهميت تا آنجا ست كه گاه از عدل به عنوان يكى از اصول پنج گانه دين يا مذهب و در كنار اصولى، مانند نبوت و معاد، ياد مى شود. بى ترديد، اين جايگاه رفيع معلول عواملى چند است كه در اين ميان، دو عامل نقشى اساسى تر دارند: 1ـ اصل عدل الهى گستره وسيعى دارد: پذيرش يا رد اين اصل، نقش مهمى در تصوير ما از خداوند سبحان و به عبارت ديگر، در خداشناسى ما ايفا مى كند. از سوى ديگر، اين اصل با كل نظام تكوينى و تشريعى عالم در ارتباط است و قبول يا رد آن مى تواند كل جهان بينى ما را دگرگون سازد. افزون بر اين، عدل الهى يك از پيامدهاى مهم اثبات معاد و پاداش وكيفر اخروى است و سرانجام، اين اصل صرفاً بعد عقيدتى و نظرى ندارد، بلكه ايمان به دادورزى و عدالت پيشگى خداوند آثار تربيتى خاصى در رفتارهاى آدمى و گرايش او به تحقق عدل و ريشه كن ساختن ظلم در روابط اجتماعى و انسانى به جاى مى گذارد. واژه عدل در معناى مختلفى به كار مى رود. برخى از معانى مهم عدل عبارت انداز: 1ـ رعايت تساوى و اجتناب از تبعيض: گاه مقصود از عدل و عدالت ورزى آن است كه شخص هيچ گونه تفاوتى ميان ديگران در نظر نمى گيرد و در روابط خود, به همگان به ديده يكسان مى نگرد و از تبعيض مى پرهيزد. البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه مراعات مساوات تنها در صورتى پسنديده و مطلوب است كه هيچگونه تفاوتى در شايستگى ها و استحقاق ها نباشد. اما اگر با مجموعه اى مواجه باشيم كه از جهت شايستگى متفاوت اند, مراعات مساوات در ميان آنها كار عادلانه نبوده، بلكه تضييع حق اعضاى شايسته تر است. براى مثال، اگر معلمى به قصد مراعات عدل و مساوات، به همه دانش آموزان خود نمره يكسانى دهد، كارى عادلانه انجام نداده است. بنابراين، بايد به خاطر داشت كه عدالت همواره ملازم با مساوات نيست.2ـ رعايت حقوق ديگران: در اين معنا, عبارت است از آنكه حقوق همه افراد مورد توجه و رعايت قرار گيرد (اعطاء كل ذى حق حقه) آن است كه حقوق ديگران تضييع شود.3ـ قرار گرفتن افراد و اشيا در جايگاه شايسته خود: گاهى عدل در معناى جامعترى به كار مى رود: نهادن هر چيز در جايگاه مناسب خود. اين تعريف را مى توان در كلامى از امام على (ع) يافت، آنجا كه فرمود: "العدل يضع الامور مواضعها؛(1)عدالت هر چيزى را در جايگاه (مناسب) آن قرار مى دهد".مبناى اين سخن بلند آن است كه در جهان تكوين و تشريع, هر چيزى موقعيت و جايگاه مناسب و درخور خود دارد و عدل آن است كه اين تناسب رعايت گردد و هر چيز در جاى مناسب خود قرار گيرد. اين معنا، جامعترين معناى عدل است و معانى پيشين را نيز در بر مى گيرد.بنا بر آنچه گذشت، معناى اجمالى عدالت الهى آن است كه خداوند با هر موجودى، آن چنان كه شايسته آن است، رفتار كند او را در موضعى كه درخور آن است، بنشاند و چيزى را كه مستحق آن است، به او عطا كند. با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند، مى توان عدل الهى را به اقسام كلى زير تقسيم كرد: 1ـ عدل تكوينى: خداوند به هر موجودى به اندازه شايستگى هاى او از مواهب و نعمتهاى عطا مى كند و هيچ استعداد و قابليتى را، در اين حوزه، بى پاسخ و مهمل نمى گذارد. به ديگر سخن، خداوند متعال به هر يك از مخلوقات خويش، به اندازه ظرفيت وجودى آن، افاضه مى كند و آنها را به قدر قابليت و استعدادشان از كمالات بهره مند مى سازد.2ـ عدل تشريعى: خداوند از يك سو، در وضع تكاليف و جعل قوانينى كه سعادت و كمال انسان در گروه آن است، فرو گذار نمى كند و از سوى ديگر، هيچ انسانى را به عملى كه بيش از استطاعت اوست، مكلف نمى سازد بنابراين، شريعت الهى به هر دو معناى ياد شده، عادلانه است.3ـ عدل جزايى: خداوند در مقام پاداش و كيفر بندگان خود، جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى كند. بر اين اساس، خداوند در مقابل اعمال نيك نيكوكاران، آنان را پاداش مى دهد و بدكاران را به سبب كارهاى زشتشان، كيفر كند.همچنين، عدل جزايى خداوند اقتضا دارد كه هيچ انسانى به سبب تكليفى كه به او ابلاغ نشده است، مجازات نشود. بخشى از اين پاداش و كيفر در دنيا و بخش ديگرى در آخرت واقع مى شود. البته با توجه به حقيقت مجازات اخروى و رابطه تكوينى آن با اعمال (كه در ادامه به آن اشاره مى كنيم) عدل جزايى، در نهايت، به عدل تكوينى خداوند باز مى گردد.مهمترين مبناى عقلى عدل الهى اين خواهد بود كه: در نظر عقل، عدل كارى شايسته و ظلم عملى ناشايست است و خداوند حكيم از انجام كارهايى كه عقل ناشايست مى شمارد, منزله است. پس، خداوند هيچ گاه مرتكب ظلم نمى شود و تمام افعال او عادلانه است.البته، متكلمان طرفدار عدل، ادله ديگرى نيز ارائه كرده اند، ولى به نظر مى رسد كه هيچ كدام بدون استفاده از اصل "حسن و قبح عقلى" تمام نيست. براى نمونه گفته شده است: اگر فرض كنيم كه خداوند سبحان مرتكب ظلم مى گردد، با سه احتمال روبه رو خواهيم بود: يا اين عمل ناشى از جهل است و يا از نياز سرچشمه مى گيرد و يا مقتضاى حكمت است. دو احتمال اول به وضوح باطل اند، زيرا خداوند واجب الوجود و داراى علم مطلق است و لذا جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلى كه انجام مى دهد يا نيازمندى او به انجام آن محال است. احتمال سوم نيز باطل است؛ زيرا حكمت، مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبيح است و از اين رو، ممكن نيست موجب ارتكاب ظلم شود.بنابراين، تمام احتمالات ممكن در باب ارتكاب ظلم از سوى خداوند، باطل اند و در نتيجه، ثابت مى شود كه تمام افعال او عادلانه است. شايان ذكر است كه در قرآن كريم، واژه عدل و مشتقات آن هيچ گاه درباره خدا به كار نرفته، بلكه عدل الهى عمدتاً در قالب "نفى ظلم" بيان شده است براى مثال، در برخى آيات آمده است كه خداوند در حق هيچ انسانى ظلم روا نمى دارد:ان الله لا يظلم الناس شيئاً ولكن الناس انفسهم يظلمون(يونس: 44)خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمى كند، ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مى كنند. در برخى از آيات نيز، عدل الهى در حوزه گسترده ترى بيان شده است:و لا يظلم ربك احداً (كهف: 49) و پروردگارت به هيچ كس ستم روا نمى دارد.و ما الله يريد ظلماً للعالمين (آل عمران: 108) و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمى خواهد.مقصود از "عالمين" ممكن است موجودات عاقل، مانند انسانها، اجنه و فرشتگان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه مقصود از آن، تمام موجودات عالن هستى باشد. در هر دو صورت آيه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسانها ثابت مى كند.برخى آيات از عدالت تكوينى خداوند حكايت مى كنند: شهدا الله انه لا اله الا هو الملائكه و اولوا العلم قائما بالقسط (آل عمران : 18).خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و فرشتگان و صاحبان دانش نيز گواهى مى دهند. پاره اى آيات نيز ناظر به عدالت تشريعى خداست:ولا نكلف نفساً الا وسعها (مؤمنون : 62) و هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى كنيم.قل امر ربى بالقسط (اعراف : 29) بگو: پروردگار من به قسط (و عدل) فرمان داده است.هم چنين برخى از آيات را مى توان گواهى بر عدل جزايى خداوند دانست . براى مثال:و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً (انبياء : 47) و ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم، پس هيچ كس ستمى نمى بيند.انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزى الذين آمنوا و عملواالصالحات بالقسط (يونس : 4) اوست كه آفرينش را آغاز مى كند سپس آن را باز مى گرداند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، به عدالت پاداش دهد.و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً (اسراء : 15) و تا پيامبرى برنينگيزيم (كسى را) عذاب نمى كنيم. فما كان ليظلمهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون (توبه : 70 و روم 9) خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى داشتند. آيه اخير، درباره عذابهايى است كه دامنگير برخى اقوام طغيانگر و سركش شد و قرآن، با ذكر فرجام آنان، تأكيد مى كند كه كيفر الهى به هيچ وجه ظلم خداوند بر آنان نيست، بلكه نتيجه قهرى اعمال خودشان است و از اين رو، اگر پاى ظلمى در ميان باشد، در واقع خود آنان بر خويش ستم كرده اند.در كنار آيات قرآن كريم، احاديث فراوانى در بيان عدالت خداوند به ما رسيده است. در روايتى از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم: بالعدل قامت السماوات و الارض(1)آسمانها و زمين براساس عدالت استوار شده است.امير مؤمنان على (ع) در پاسخ شخصى كه از معناى توحيد و عدل پرسيده بود، فرمود: التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه(3)(حقيقت ) توحيد آن است كه خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و انديشه در نياورى و عدل آن است كه او را (به آنچه شايسته آن نيست) متهم نسازى.همچنين، در توصيف خداوند سبحان فرمود: ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه(4) (خداوند) برتر از آن است كه بر بندگانش ظلم كند. او در ميان مخلوقاتش به قسط و عدل قيام كرده و در حكمش عدالت را بر آنان جارى ساخته است.پي نوشت ها: 1. نهج البلاغه، حكمت، شماره 437.2. عوالي اللئالي، ج4، ص 103.3. بحارالانوار، ج5، ص 52.4. همان، ج4، ص 261.
کد سوال : 53486
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد عدل الهي كامل توضيح دهيد. اين مسئله آن قدر برايم اهميت دارد كه مي ترسم اگر پاسخ دريافت نكنم، نامسلمان از دنيا بروم.
پاسخ : در مورد عدل الهي و سؤالات متعددي كه در اين باره مطرح كرديد، چند پاسخ ضميمه شده و برايتان ارسال مي شود. اما پيش از آن بايد يادآور شويم اين تصور صحيح نيست انساني به خاطر ندانستن چند مسئلة اعتقادي، بي ايمان يا نامسلمان از دنيا رود. اگر چه مسئلة عدل الهي اهميت بسيار زيادي دارد، اما مسائل بسياري از همين دست وجود دارد كه شايد انسان ها هيچ گاه به پاسخ صحيح آن دست نيابند، مانند موضوع جبر و اختيار و قضا و قدر و سرنوشت، اما دليل نمي شود كه انسان نامسلمان شود. بسياري از حقايق عالم هستي بر ما مجهول است و از جمله آن ها مي تواند موضوع عدل الهي و فهم و درك صحيح از آن باشد. آيا ما انسان ها واقعاً همه چيز را در اين عالم درك كرده ايم كه ادعا داشته باشيم تنها همين يك مسئله مجهول براي مان باقي مانده است؟!در عين حال در موضوع عدل الهي توجه داريم كه هيچ دليلي براي ظلم يا تبعيض خداوند در حق موجودات و انسان ها وجود ندارد. همه، آفريده هاي خداوند هستند و هر كسي آفريده خود را دوست دارد و به آن عشق مي ورزد، پس چرا بايد در حق او ظلم نمايد؟ همان گونه كه در پاسخ هاي ضميمه خواهد آمد، ظلم كردن، يا برخاسته از جهل و يا از نياز و نقص است اما هيچ يك از آن ها در حق خداوند راه ندارد. او عالم و آگاه به تمام عالم هستي است و نيازي به چيزي ندارد تا ظلم كند و حقي را پايمال نمايد؛ بنابراين در فهم ابتدايي هيچ دليلي براي ظلم نيست.از آن جا كه خداوند را حكيم مي دانيد و افعال او (كه آفرينش موجودات عالم و انسان ها از آن جمله اند) داراي حكمت است، بر اساس معيارها و ضوابط خاص يا مصلحت هايي كه اگر چه شايد از جزئيات آن آگاه نباشيم، در اصل كلي حكمت و تدبير الهي شك و ترديدي نداريم.با اين نگاه به خداوند و آفرينش آيا ايمان به او نخواهيم داشت و آيا نامسلمان خواهيم بود؟ مطمئناً خير!اما اگر حتي از اين مطلب بگذريم و به بررسي اشكالات مطرح شده بپردازيم، متوجه مي شويم كه آن ها نيز بدون پاسخ نمي باشد.چند پرسش و پاسخ در ارتباط با سؤالاتتان ارسال مي شود، آن ها را مطالعه كنيد و چنانچه ابهام و سؤالي برايتان باقي است، در نامه هاي بعدي براي ما بفرستيد تا به آن ها نيز پاسخ داده شود.
کد سوال : 53487
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : انداختن نماد فروهر چه حكمي دارد، با توجه به اين كه نمادي از تاريخ كهنسال ايران نيز مي باشد؟
پاسخ : اگر اين نماد نشانه و علامتي از كفر و شرك و كفّار باشد، مانند صليب مسيحيان، استفاده از آن جائز نيست. اگر نشانه اي از كفر و كفّار و آتش پرستان نباشد، بلكه صرفاً نمادي از پيشينه و قدمت ايران زمين باشد، اشكالي ندارد.(1)پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 2237.
کد سوال : 53488
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دعايم مستجاب نمي شود و در مواردي برعكس مي شود، مثلاً درس هايم را مي خوانم و از خدا كمك مي خواهم، ولي در جلسه امتحان همه چيز يادم مي رود. آيا مستجاب نشدن دعاها نشان دهندة بي توجهي و قهر خدا نيست؟
پاسخ : دعا جزء امور حقيقي و تأثير گذار بر نظام تكوين است. اين مطلب از آيات و روايات معصومان استفاده مي شود. يكي از تصورات نادرست كه بيشتر مردم دچار آن هستند، اعتقاد به تأثير گذاري بي حد و مرز دعا است، چون شينده اند خداوند به دعا كردن فرمان داده و اجابت آن را تضمين كرده است، پس هر دعايي را در هر موضوعي اجابت مي كند؛ از اين رو اگر دعا مستجاب نشود، به پيشگاه حق شِكْوه مي برند، حال آن كه دعا داراي مرزهاي مشخصي است كه عبارتند از: 1ـ هماهنگي با سنت هاي الهي: منظور از سنت هاي الهي، حكمت خداوند است. خدا با اجابت دعايي، حكمت خود را نقض نمي كند. اميرالمؤمنين(ع) مي گويد: "در دعا گفتم، خدايا، مرا به هيچ يك از بندگانت نيازمند مساز! پيامبر(ص) فرمود: اي علي، چنين مگو، زيرا هيچ كس نيست كه نيازمند مردم نباشد. بگو: خداوندا، مرا به بندگان بدت نيازمند مساز".(1)يكي از سنت و حكمت هاي الهي اين است كه براي هر چيزي در جهان علتي معيّن كرده است كه بر اساس آن، اراده خداوند نيز تحقق مي يابد. مثلاً اين كه خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي دهد، مگر آن كه خود بخواهند و نيز به هر كسي به اندازه سعي و تلاش داده مي شود. 2ـ مشروعيت: اگر دعايي، خواسته اي غير مشروع باشد، خداوند آن را اجابت نخواهد كرد. 3ـ برخورداري از اصل مصلحت: متأسفانه انسان در دست يابي به باطن امور محدوديت دارد و چه بسا از راه يابي به حقايق ناتوان است.خيلي چيزها را خوب مي داند، ولي در واقع بد است و بر عكس. اگر مصلحت دعا كننده عدم اجابت باشد، دعا مستجاب نمي شود و اگر مصلحت در تأخير باشد، به تأخير مي افتد. امام علي(ع) مي فرمايد: "بسا ممكن است خدا اجابت دعا را به تأخير اندازد تا پاداش فزون تري بهرة درخواست كننده شود و عطاي شخص اميدوار كامل تر گردد و چه بسا ممكن است به جاي آن خير در دنيا يا آخرت به تو ببخشند".(2)نكتة ديگر آن است كه دعا نبايد جانشين عمل گردد. بيمار براي سلامتي خود بايد از دارو استفاده كند و يا محصل براي موفقيت در درس بايد درس بخواند. دانش آموزي كه درس نخوانده و يا شرايط جسمي يا روحي مناسب ندارد، هر چند دعا كند، دعايش مستجاب نمي شود. عدم موفقيت در درس عوامل مختلفي مي تواند داشته باشد و نبايد آن را نتيجة عدم استجابت دعا دانست.خداوند همواره خير بندگانش را مي خواهد و با كسي قهر نيست. اين توهم كه براي شما پيش آمده، از وسوسة شيطان است تا شما را نسبت به دعا بدبين كند.دعا در هر حال مستجاب مي شود اما شيوة استجابت متفاوت است. امام علي(ع) مي فرمايد: "دعا كننده به يكي از سه نتيجه مي رسد: يا گناهي كه بخشيده شده يا خيري كه پيش افتاده و يا شري كه به تأخير افتاده است".(3) حتي با صرف نظر از نتايج آن، دعا و ارتباط با خداوند ارزشمند است.خدايي كه مردم را به دعا خوانده، دليلي ندارد كه پاسخ آن را ندهد، پس اگر مشكلي هست، به خود ما بر مي گردد: گر گدا كاهل بود، تقصير صاحبخانه چيست؟! اگر گاه بر آورده نمي شود، به مصلحت ما نيست. در هر صورت نبايد به خدا بدبين باشيم، چون يكي از گناهان سوء ظن به خدا است.نكتة ديگر آن است كه در مواردي خدا استجابت دعا را به تأخير مي اندازد، چون ادامه دعا را از انسان مي خواهد. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايد: "وقتي كه مؤمني دعا مي كند، خداي متعال به ملائكه مي فرمايد: دعايش را مستجاب نمودم، ولي آن را نگه داريد و عطا نكنيد كه دوست دارم صداي بندة مؤمنم را بشنوم اما نسبت به شخصي كه دلش آلوده به نفاق است و خدا دوست ندارد صدايش را بشنود مي فرمايد: زود حاجتش را بدهيد".(4) پس تأخير اجابت دعا نشان كم لطفي و كم محبتي خدا نيست، بلكه گاهي بر عكس هر چه بيشتر تأخير شود، دليل بر بيشتر دوست داشتن خدا است.داستاني را مولوي نقل مي كند: مردي بود كه هميشه دعا مي كرد. شيطان او را وسوسه كرد كه: چرا دعا ميكني، در حالي كه دعايت مستجاب نمي شود؟ او دعا را ترك كرد، در عالم رؤيا به او گفتند: چرا مناجات را ترك كردي؟ گفت: چون لبيك نمي شنوم. منادي به او گفت. منادي به او گفت: دعا كردن تو، پاسخ و اجابت است. گفـت همـان الله تـو لبيـك مـاسـت آن نياز و سوز و دردت پيك ماست(5)پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 93، ص 325.2. نهج البلاغه، نامة 31.3. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 276.4. كافي، ج 2، ص 489.5. استاد مطهري، انسان كامل، ص 63.
کد سوال : 53489
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نگاه به نامحرم در چه صورت گناه است، اگر چند بار غير عمد به كسي نگاه كني، گناه محسوب مي شود؟
پاسخ : نگاه كردن مردم به بدن زنِ نامحرم چه با قصد لذت باشد و چه بدون آن، حرام است. نگاه كردن به صورت و دست هاي زن نامحرم اگر به قصد لذت باشد، حرام است، ولي اگر بدون قصد لذت باشد اشكال ندارد.(1) در اين جهت فرقي بين بار اوّل و غير آن نيست.اگر به صورت غير عمدي و اتفاقي چشم انسان به زني بيافتد و بدون قصد يعني ناخواسته لذت ببرد، گناه محسوب نمي شود، ليكن بايد فوراً از نگاهش منصرف شود و نگاه عمدي نكند وگرنه مرتكب گناه شده است.همين طور نگاه زن به بدن مرد نامحرم حرام است. امّا نگاه به سر و صورت و گردن و دست هاي مرد تا مقداري كه عرفاً پيدا است، بدون قصد لذّت اشكالي ندارد. اگر زني با نگاه به بدن مرد نامحرمي لذت ببرد و از روي شهوت به او نگاه بكند، گناه كرده است و اگر نگاه كردن را تكرار كند، به تعداد هر نگاه يك گناه براي او ثبت مي شود. (2)پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، مسئلة 2433 و ذيل آن.2. همان.
کد سوال : 53490
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بر اثر ناراحتي كليه و مثانه نمي توانيم وضويم را نگه دارم. آيا با يك وضو مي توان نمازهاي واجب را به جا آورد و يا نمازهاي مستحبي خواند؟
پاسخ : كسي كه دچار بيماري هايي مانند بيرون آمدن ادرار و يا باد معده شود، به طوري كه نتواند وضوي خود را نگه دارد، بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد و سريعاً نمازش را بخواند. اگر در بين نماز وضويش باطل شد، نمازش درست است. در نماز مستحبي نيز مثل نماز واجب بايد عمل كند.(1)پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة هاي 306 تا 312.
کد سوال : 53491
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا صفات اخلاقي ديگران را گفتن غيبت محسوب مي شود؟
پاسخ : بزرگان، براي حرمت غيبت، شرايط و قيودي را ذكر كرده اند كه عبارتند از: بازگو كردن عيب پنهان؛ مشخص كردن فرد، چه با نام وچه با اشاره و كنايه؛ كافر نبودن شخص مورد نظر؛ متجاهر به فسق نبودن مشخص مورد نظر، يعني كسي كه علني فسق و فجور انجام نمي دهد كه همه بدانند؛ عيب ديگران را گفتن. ذكر محاسن و خوبي هاي افراد به عنوان تعريف و تمجيد آن ها غيبت نيست، هر چند از افشاي خوبي هاي خود ناراحت شوند. البته در اين صورت "آزار" حساب مي شود كه حكم جداگانه اي دارد.(1)پي نوشت ها: 1. مهدوي كني، اخلاق عملي، ص 140.
کد سوال : 53492
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آرايش براي بانوان و دختران اگر ملايم باشد، در هر صورت آيا اشكال دارد، چرا؟
پاسخ : آرايش بانوان و دختران و خود را در معرض نگاه نامحرمان قرار دادن جائز نيست. مگر اين كه سر و صورت خود را از نامحرم بپوشانند.(1) بديهي است زن يا دختري كه خود را بيآرايد و در ديد ديگران قرار دهد، باعث تهييج شهوت و گناه مردان و جوانان مي شود و جامعه دچار فساد و ولنگاري و هم چنين مزاحمت هايي براي بانوان مي شود، از اين رو بايد از اين كار خودداري كرد. فلسفه و علت تفصيلي آن را در فلسفه اصل حجاب بايد جستجو كرد. فلسفة حجاب ضميمه شده، آن را مطالعه فرماييد. پي نوشت ها: 1. سيد مسعود معصومي، احكام روابط زن و مرد، ص 120.
کد سوال : 53493
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا گوش دادن به ترانه و آوازهايي كه خوانندگان مي خوانند، به قصد لذّت بردن از صداي آنان اشكالي دارد؟
پاسخ : گوش دادن به صداها و آوازهاي زيبا كه مطرب و مستهجن و مناسب با مجالس لهو و لعب و عياشي نباشد، اشكال ندارد. صرف لذّت بردن و خوش آمدن از صداها و آوازهاي قشنگ حرام نيست. بسياري از مداحي ها و همخواني ها كه به صورت سرود يا تواشيح عربي يا فارسي خوانده مي شود، در كمال زيبايي است و باعث شادماني انسان است، ولي حرام نيست. اگر آواز و ترانه به حدّي باشد كه غنايي و مناسب با مجالس لهو و لعب باشد يا باعث تهييج شهوت انسان شود، حرام نيست؛ همچنين اگر به راه هاي فساد بكشاند و از ياد خدا غافل سازد، يا مطالب و محتواي اشعار و مطالبي كه خوانده مي شود، ركيك و دروغ يا تهمت و مستهجن باشد، كه حرام است.