کد سوال : 53474
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كادويي را ديگران به ما مي آورند، آيا مي شود به كسي داد؟
پاسخ : كادو همان هديه است و شخصي كه هديه و كادو را قبول كرد، آن را جزء اموال خود قرار داده و ميتواندانواع تصرفات را در آن انجام دهد. (1) بنابر اين مالك كادو و هديه بوده و مي توانيد آن را به ديگري داده يا به هر مصرفي كه خواستيد، برسانيد.پاورقي: 1 - ميرزاي قمى ابوالقاسم ،جامع الشتات، ج 4 . ص 189 - 185 ، سؤال 82.
کد سوال : 53475
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پولي را كه مرد به زن مي دهد، آيا مال خود زن مي شود، البته در صورتي كه نيازهاي خانه رامرد مي خرد؟
پاسخ : پولي را كه مرد به زن مي دهد، اگر جهت مخارج خانواده باشد، زن بايد در آن جهت خرج كند و مالك آن نميباشد اما اگر شوهر پولي را به زن بدهد تا مال خودش باشد، مالك آن پول محسوب مي شود.(1) پاورقي: 1 - آيت الله ناصر مكارم شيرازي، استفتائات جديد، ج 1، ص 236.
کد سوال : 53476
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تكليف زني كه با مردي زندگي مي كند كه فقط براي خويشان خود اهميت قائل است، آنها را مهمان ميكند، ولي براي خويشان همسر اهميت قائل نيست چيست؟ كتابي را در اين باره معرفي كنيد.
پاسخ : يكي از آفات شكل گيري زندگي مشترك، خود محوري و خودخواهي است. سرمايه برقراري و استمرار رابطه خوشايند و موفق ميان زن و شوهر، همسري و همراهي، همفكري، حقگرايي و وارستگي از تعصبات نارواي خوشاوندي است. اگر مرد خانه بر اساس خودمحوري تنها به خويشان خود اهميت داد، همسر بايد او را متوجه وظايف مشترك كند و با استفاده از محبت و احسان، دل او را به سوي خانواده خود متمايل سازد. البته لازم نيست شوهر را با زبان نصيحت كند، زيرا زير بار نخواهد رفت، بلكه در عمل به او بفهماند همان طوري كه او براي فاميل شوهر اهميت قائل است، انتظار دارد او نيز براي فاميل همسرش احترام قائل باشد. يعني با ايجاد صميميت و محبت خود در دل شوهر، خواسته هاي او نيز براي شوهر قابل احترام باشد . زن مي تواند با هر چه نزديكتر كردن خود به شوهر و ايجادعلاقه قلبي در شوهر نسبت به خود، وي را نسبت به خواسته هاي دروني كه زن دارد، تشويق نمايد. وقتي شوهر، زن خود را دوست داشته باشد و ناراحتي هاي او براي شوهر ناراحت كننده باشد، به طور طبيعي سعي خواهد كرد كه خواسته هاي همسر خود را نيز مد نظر داشته باشد، اگر چه به زبان نياورد. هم چنين احترام هر چه بيشتر زن به خانواده و بستگان شوهر نيز مي تواند كم و بيش مؤثر باشد. و نكته ديگر آن است كه پدر و مادر و فاميل خانم، با محبت او را به سوي خود بكشانند. انسان خواه ناخواه اسير احسان ديگران است و نمي تواند در اين باره بي اعتنا باشد، اگر پدر و مادر خانم به داماد خود احترام بگذارند و متناسب با روحيه او برخورد كنند، قطعا داماد را به رفت و آمد تشويق مينمايند. البته در مواردي نيز ممكن است شوهر نسبت به آيين همسرداري و وظايف مشترك آگاهي نداشته باشدِ. در اين صورت كتابهايي را در اختيار همسر بگذارد و يا با همديگر كتاب مطالعه كنند. كتاب آيين همسرداري از ابراهيم اميني و بهشت خانواده از دكتر جواد مصطفوي و روان شناسي رابطهها از دكتر افروز جهت مطالعه پيشنهاد مي شود.
کد سوال : 53477
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زن مي تواند براي يكي از بستگانش كه مريض مي شود چيزي ببرد؟ اگر بستگان زن هديه و كادويي آورده باشند، آيا مي توانيم از اموال شوهر بدون اجاز? او چيزي به آنها به عنوان هديه و كادو بدهيم؟ اگر نمي توانيم، پس تكليف صله و انفاق و بخشش چيست؟
پاسخ : ?اگر زن از مان خود چيزي بخرد و براي فاميل مريض خودش ببرد، اشكالي ندارد. اما اگر زن از مال شوهر بخواهد چيزي ببرد، با رضايت او مانعي ندارد. در اين جا تنها احتمال راضي بودن شوهر، مجوزي است براي برداشت بدون اجازه از مال او نميباشد، (1)بلكه بايد اطمينان به رضايت شوهر داشته باشد. بنابر اين از خود مالي ندارد، نمي تواند از اموال شوهر بدون اجازه و رضايت او هديه يا كادويي براي ديگران ببرد. صل? رحم و انفاق و بخشش به ديگران وظيف? كساني است كه از خود مالي داشته باشند. كسي كه مالي ندارد، وظيفهاي ندارد، بنابر اين در فرض سؤال، وظيفه شوهر است كه ببخشد. پاورقي: 1 - آيت الله فاضل لنكراني ، جامع المسائل، ج 1 ، ص 477 ، س 1691.
کد سوال : 53478
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر به مسافرتي مي رويم و مرد نخواهد براي فاميل همسرش چيزي به عنوان سوغات بخرد، آيا زن مي تواند خودش تهيه كند؟
پاسخ : در آموزه هاي ديني براي سفر آدابي به نام آداب سفر نگاشته اند ، يكي از آداب و سنت هايي كه اسلام بر انجام آن تاكيدكرده، آوردن هديه براي فرزندان و نزديكان و اقوام است. در روايتي از پيامبر گرامي اسلام آمده است: "اگر كسي از شما به سفري رفت و سپس نزد خانواد? خود بازگشت، براي آنان هديه آورده و به آنان سوغاتي ببخشد".(1) حال اگر مرد خانه نخواهد براي فاميل همسرش چيزي به عنوان سوقات بخرد، اشكالي ندارد و زن از مال شخصي خود مي تواند هدايايي تهيه كند(نه از مال شوهر بدون اجازه) از آن جا كه خاطرات سفر نقش زيادي در آسايش زندگي انسان دارد و اسلام هم دين محبت و دوستي است، زن و شوهر با هم مشورت كرده و به نحو خدا پسندانه اين مشكل را حل نمايند تا از پيامدهاي ناخوشايند آن سالم بمانند. پاورقي: 1 - محمد باقر مجلسي، بحار الانوار ، ج 73 ، ص 283 ، ح 2، داراحياء التراث العربي.
کد سوال : 53479
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زني كه هيچ درآمدي ندارد، آيا مي تواند لباس يا وسايلي را كه متعلق به او است و شوهرش برايش خريده يا كتاب و دارايي هاي شخصي را به كسي ببخشد؟
پاسخ : هر چيزي كه مال شخصي زن محسوب مي شود مي تواند در موارد بخشش، بدون اجازه شوهر اقدام كند. در بقيه موارد بايد با اجازه شوهر باشد.(1) البته بايد حتمي و معلوم باشد اموالي كه شوهر به زنش مي دهد، ملك او كرده است، زيرا گاهي شوهر چيزهايي را براي زنش مي خرد، نه به قصد اين كه ملك او باشد، بلكه اباحه تصرف مي كند، يعني فعلا در اختيار زنش قرار مي دهد تا از آن استفاده كند، بنابر اين اگر اموالي از طرف شوهر نزد زن باشد و بداند شوهرش اموال را به ملك او در آورده، در اين صورت ميتواندبه ديگران بدهد. باز در اين صورت بهتر است با هماهنگي شوهرش باشد. پاورقي: 1 - آيت الله ناصر مكارم شيرازي، استفتائات جديد، ج 1، ص 236، سئوال 840.
کد سوال : 53480
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به چه علت حجاب براي زنان واجب شده است در حالي كه براي مردان واجب نشده است؟ فلسفه حجاب در اسلام براي چيست؟
پاسخ : براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دينىبر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است كه براى رسيدن به كمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسى و توجه به هر يك از آنها در حدّ نياز طبيعى، سبب شكوفايى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى كمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعديل و تنظيم اين غريزه است.2- توجه به ساختار فيزيولوژى انساننوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقيم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.در تحقيقات علمى در مورد فيزيولوژى و نيز روانشناسى زن و مرد ثابت شده كه مردان نسبت به محرّكهاى چشمىِ شهوتانگيز حساس ترند و چون تأثير حس بينايى زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعى قادر به ديدن است، از سوى ديگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى يكنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثير محرّكهاى شهوانى قرار مىگيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّكهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زيادى ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديك است.از اين گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشخ مىشوند و به طور متفاوت عمل مىكنند، تأثير محرّكهاى شهوانى بر زن صورتى بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار كمتر است.با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از يك مسئله كلّى و اساسى ريشه گرفته است. اسلام مىخواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براى كار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربى كه حضور در جامعه را با لذت جويى جنسى به هم مىآميزد و تعديل و تنظيم امور جنسى را به هم مىريزد. اسلام قائل به تفكيك ميان اين دو محيط است و براى تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحريك غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسى است كه آثار شوم آن بر كسى پوشيده نيست.ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش دينى1- بهداشت روانى اجتماع و كاهش هيجانها و التهاب جنسى كه سبب كاهش عطش سيرى ناپذيرى شهوت است.2- تحكيم روابط خانوادگى و برقرارى صميميت كامل زوجين. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدوديت و پايان آزادىهاى جنسي خود تلقّى مىكنند وافراد متأهل هر روز در مقايسهاى خطرناك ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگيرند. اين مقايسهها، هوس را دامن زده و ريشه زندگى را مىسوزاند.3- استوارى اجتماعى و استيفاى نيروى كار و فعاليّتدختر و پسرى كه در محيط كار و دانشگاه تحريك شهوانى شوند، از تمركز و كارآيى آنها كاسته مىشود و حكومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروى فكرى و كارى است.4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسمانى اوحيا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثيرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يكى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است. اسلام حجاب را براى محدوديّت و حبس زن نياورده، بلكه براى مصونيّت او توصيه كرده است، زيرا اسلام راضى به حبس، ركود و سركوبى استعدادهاى زن نيست، بلكه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع كرده است.در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مىباشد كه در صدد كام جويىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.علاوه بر مطالب فوق استاد مطهري در بيان اين كه چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد: اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خود آرايى از حس شكارچىگرى او ناشى مىشود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاى بدن نما و آرايشهاى تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مىخواهد دلبرى كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است".(1) به عبارت ديگر: جاذبه و كشش جنسى و زيبايى خاص زنانه و تحريك پذيرى جنس مردانه، يكى از علتهاى اين حكم است. توصيه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايى از اين قبيل كه تنها فريب شيطانىاند نمىباشد، بلكه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است كه بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين كاملاً معقول است كه هر چيزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شكل يك ابزار براى مطامع سودپرستان در نيايد.به ياد داشته باشيم كهغريزه جنسى، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سركشتر مىگردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(2) و وضعيت جهان معاصر و كشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشكارى از اين حالت است. بنابراين رعايت نكردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلكه موجب طغيان غريزه جنسى آنان نيز مىگردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد. در مورد مردان نيز اين گونه نيست كه بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند و نوع پوشش آنها مي تواند به هر صورتي باشد بلكه مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بيشتر در اجتماع و كارهاي سخت و به جهاتي كه در بالا ذكر شد با زنان متفاوت است.پى نوشتها: 1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخيص.2. همان، ص 434.
کد سوال : 53481
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كساني هستند كه در شرايط خوب از جهت هوش، ثروت، خانواده و محيط زندگي مي كنند و ا فراد ديگر در شرايط نامطلوب، در حالي كه گروه اوّل با استفاده از آن امكانات به بهشت مي روند و گروه دوم به دوزخ. عدل الهي در اين مورد چگونه مي تواند باشد؟
پاسخ : پاسخ: در ابتدا بايد بگوييم كه اگر چه ظاهراً نتيجه بايد همان باشد كه گفتيد، اما در واقع اين گونه نيست. چه بسيار ثروتمنداني كه ثروت آن ها را دچارغرور و سركشي كرده، از رحمت خدا دور گشته اند! براي موارد ديگر نيز نمونه هاي فراوان هست. از طرف ديگر چه بسيار افرادي كه هيچ گونه امكانات نداشته اما به بالاترين مرتبة كمال انساني رسيده اند. در عين حال در تمامي مواردي كه در سؤال ذكر شده، يك اصل كلي در قرآن بيان شده، خداوند فرمود: "لا يكلّف الله نفساً الاّ وسعها" خداوند هيچ كس را جز به اندازة توان و وسعش تكليف نمي كند. وُسْع و توان هر كس با توجه به امكانات و شرايط و ويژگي هايي است كه در آن قرار دارد و خود در به وجود آوردن آن ها هيچ گونه نقشي نداشته است؛ بر اساس اين آيه، مطمئناً از كسي كه از شرايط و امكانات مطلوب برخوردار نيست، به اندازة انساني كه آن شرايط و امكانات را دارد، تكليف خواسته نمي شود؛ به همين خاطر مي بينيم در قرآن مثلاً به زنان پيامبر مي گويد: اگر كار زشتي از شما سر زند، عذاب تان دو چندان مي شود.اما در مورد افراد غير مسلمان در سرزمين هاي ديگر مي گوييم:چگونگى محاسبهاعمال آنان، بر پايه عدل خداوندى است و بر اساس عقل و فطرتشان، هم چنين اعتقادات و باورهايشان (اگر صحيح و مطابق با اسلام باشد) مورد حساب قرار مىگيرند، البته در صورتى كه جزء مستضعفان فكرى باشند.از آيات و روايات استفاده مىشود بهشت براى كسانى است كه ايمان به خدا و پيامبر اسلام (ص) داشته باشند و عمل صالح و تقوا پيشه كرده باشند: "الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب؛ كسانى كه ايمان و عمل صالح دارند، خوشا به حال آنان كه خوش جايگاهى خواهند داشت".مراد، ايمان به خدا و پيامبر و وحى الهى است و مراد از عمل صالح، عمل به دستورهاى قرآن و اطاعت از پيامبر است كه از جمله دستورها اطاعت از اولىالامر است. محبت و اطاعت از اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت جزء ايمان است. پيروان اديان الهى هم به حكم كتاب خودشان كه در آن اشاره به آمدن پيامبر اسلام شده است و هم به حكم عقل كه بايد به آخرين پيام الهى گوش فرا دهند، بايد دين اسلام را بپذيرند.خداوند از آيه 85 سوره آل عمران مىفرمايد: "و من يتبغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فى الاخره من الخاسرين؛ هر كس غير از اسلام (دين واقعى) دينى را بپذيرد، هرگز از او پذيرفته نيست و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود". بنابراين كفار و پيروان ساير اديان الهى وظيفه دارند درباره دين خود و دين اسلام تحقيق كنند و دستورهاى اديان را با هم مقايسه كنند. پس از تحقيق دقيق و علمى، به حقيقت اسلام و حقانيت اين دين پى خواهند برد. حال اگر پس از تحقيق به اين نتيجه رسيدند كه دين خودشان بر حق است و از طرفى به محتواى دين خود عمل كردند و بر كسى ظلم نكردند، چون حجت و دليل و برهان بر اعتقاد خود دارند، خداوند آنان را عذاب نمىكند، ولى اگر تحقيق نكردند و با لجاجت بر دين خود پاى فشارى كردند و با اين كه احتمال دادند دين اسلام دين حقى باشد، به دنبال آن نرفتند، در وظيفه خود كوتاهى كرده، در نتيجه خداوند آنان را عذاب خواهد كرد.شهيد مطهرى(ره) در اين باره مىگويد: "اگر كسى در روايات دقت كند، مىيابد كه ائمه(ع) تكيهشان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مىآيد، از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و يا لااقل در شرايطى باشد كه مىبايست تحقيق و جستجو كند، ولي نكند اما افرادى كه ذاتاً و به واسطه قصور فهم و يا به علل ديگر در شرايطى به سر مىبرند كه مصداق منكر و يا مقصر به شمار نمىروند، آنان در رديف منكران و مخالفان نيستند. ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مىدانند. اين گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و اميد عفو الهى درباره آنان مىرود. وى از مرحوم علامه طباطبايى نقل مىكند: "همان طورى كه ممكن است منشأ استضعاف، عدم امكان تغيير محيط باشد، ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد".(2)پى نوشتها: 1. آل عمران (3) آيه 1332 - مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 320 به بعد.
کد سوال : 53482
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در اين دنيا بعضى غرق در نعمت و بعضى غرق در مشكلات اند؟ چرا همه به طور مساوى از نعمتهاى خداوند سهم نمىبرند؟ اين عادلانه است؟
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمتهاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوتها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوتها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوتها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آنها را نمىتوان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آنها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسانها و توزيع عادلانه ثروتها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسانها از اين تكاليف غفلت مىكنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت.اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد.2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كره باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب ان خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوتها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقهها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مىگويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليتها و كوششها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مىآيد. يكى جلو مىافتد و يكى عقب مىماند".(1) بايد دانست معمولاً بخششهاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شدهاند كه هر كسى قسمتى از آنها را دارد، يعنى كمتر كسى پيدا مىشود كه همه نعمتها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مىفرمايد: "ما معيشت آنها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آنها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2)ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسانها است. "براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوقها و ساختمانهاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آنها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلولهاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندىها به مقدار لازم بهره مىگيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوتها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوتها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است. خداوند مىفرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوتها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مىكند. اگر نابرابرىها نبود، زمينه امتحان از ميان مىرفت. بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مىشوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مىشوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.3- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مىداند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمىبيند، همان طورى كه قرآن مجيد مىفرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مىداند و شما نمىدانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مىكنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمىشود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيمتر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقىتر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوتها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشتها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.2. زخرف (43) آيه 31.3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آيه 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آيه 27.7. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53483
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عدل خدادر مورد بچه هاي بيمار مادر زادي كه چندين سال در اين دنيا درد مي كشند چيست؟
پاسخ : با توجه به اين كه خداوند كمال مطلق و غنى مطلق است و هيچ نقصى نسبت به ساحتش تصور ندارد، مىفهميم كه خدا عادل است، چرا كه سرچشمه ظلم، جهل است و يا نياز كه اين دو نقص است كه در خدا تصوّر ندارد. وقتى يقين داريم خدا عادل و مهربان است، مىيابيم آن چه از تفاوتها در خلقت مشاهده مىشود، از ناحيه خدا نيست، يعنى اين گونه نيست كه خدا آدم فلج را در حالى كه امكان و قابليت صحيح بودن را داشت، از روى ظلم و بى مهرى فلج آفريده باشد، بلكه فلج بودن او عامل ديگرى دارد، و آن خصوصيت مربوط به جهان ماده و عالم طبيعت است.جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم، جهان ماده است، يعنى هر چيزى در شرايط خاص و با علل و اسباب خاص خود به وجود مىآيد و تدريجاً كامل مىگردد. اگر شرايط و حدود آن مراعات نشود، موجودى ناقص و بى فايده و احياناً مضر به دست مىآيد. ميوه درخت در موقعى به صورت كامل به دست مىآيد كه باغبان آن را به موقع آب و كود دهد و به كليه اصول رشد توجه داشته باشد و آنها را فراهم آورد. در غير اين صورت ميوه درخت به صورت كامل به دست نمىآيد، زيرا جهان مادى و طبيعى اين طور نيست كه در هر شرايطى موجودات سالم و كامل تحويل دهد. پس براى به دست آمدن ميوه سالم و كامل، باغبان بايد آن چه را در پرورش و تكامل آن لازم است، مراعات كند. همچنين براى نوزاد سالم ضرورت دارد پدر و مادر، آن چه را در پرورش و تكامل او لازم و مفيد است، بدانند و آنها را هميشه مراعات كنند. ما هستيم كه در بسيارى از موارد در اثر مراعات نكردن شرايط زناشويى و بهداشت، كودكان ناسالم به وجود مىآوريم. پس در اين گونه موارد نبايد آن را تقصير دستگاه آفرينش بگذاريم، زيرا خداوند براى تكامل هر موجودى شرايط خاصى قرار داده است. كه اگر آنها مراعات شود، هر چيزى نيكو و مفيد به وجود خواهد آمد. به عبارت ديگر: سالم و ناقص به دنيا آمدن، علل و اسباب مادى خاص خود را دارد. طبعاً هر معلول و پديدهاى از علت خاص خود صادر مىشود. هنگامى كه علت و اسباب و شرايط به وجود آمدن نوزادى ناقص باشد، يا از نظر ژنتيكى، بسيارى از جهان شناخته نشده باشد، نوزاد ناقص به دنيا مىآيد.اگر كسى در به كار بردن نيروى برق، شرايط آن را مراعات نكند، در نتيجه خطرى پيش آيد و جان خود و عدهاى را از بين ببرد، همه تقصير را بر گردن كسى مىگذارند كه شرايط به كار بردن برق را مراعات نكرده است اما "اديسون" را كسى تقصير كار نمىداند و هيچ گاه نمىگويند: چرا اديسون برق را كشف كرد، بلكه او را مىستايند و فقط تقصير كار را نكوهش مىكنند.جهان آفرينش شرايطى دارد كه اگر كسى آنها را مراعات نكند، در نتيجه نواقص به بار آيد، تقصير از خود او است و ربطى به عالم آفرينش ندارد.(1) اين نكته را نيز اضافه مىكنيم كه درست است نوزاد ناقص الخلقه به خاطر شرايط پدر و مادر يا محيط و... چنين به دنيا آمده، اما از طرفى خداوند نسبت به معلولان ملاحظاتى نموده كه لطف بزرگى است، از جمله اين كه تكاليف شرعى آنان را آسان گرفته و پاداش عبادت آنان را بزرگتر قرار داده و اداره زندگى آنان را (در صورتى كه قادر به اداره آن نباشند) بر عهده حكومت اسلامى گذاشته است. در نهايت آن چه را ملاك برترى است، در اختيار همه قرار داده است كه همه افراد بشر (حتى معلولين و ناقصها) مىتوانند داشته باشند و آن عبارت است از تقوا و پرهيزكارى. قرآن فرمود: "گرامىترين شما پيش خدا با تقواترين شما است". چه بسا در جهان ديگر، بسيارى از ضعف هايى كه ناخواسته بر نوزاد و فرزند تحميل شده است، جبران شود. در نتيجه: آنچه در جهان هستى و آفرينش وجود دارد، تفاوتها است، نه تبعيضها. تفاوتها نيز معلول عمل و اسباب است و خداوند به هر موجودى به اندازهاى كه قابليت و استعداد دارد و شرايط و اسباب آن اقتضا مىكند، وجود و هستى مىبخشد.پى نوشتها: 1. مؤسسه در راه حق، بيست پاسخ، ص 28.