کد سوال : 53354
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اهل بيت در برابر اين همه بي احترامي كه به عتبات عاليات مي شد، كرامتي از خود نشان ندادند؟
پاسخ : درست است كه خداوند و يا اهل بيت از طريق اعجاز و كرامت مي توانستند كساني را كه بي احترامي به عتبات عاليات مي كنند، نابود كنند و براي ايشان اين كار بسيار آسان بود، ولي سنت پروردگار كه اهل بيت نيز از آن پيروي مي كنند، اين است كه جز در موارد استثنايي، كارها از طريق اسباب عادي انجام گيرد.قانون خداوند و اهل بيت اين نيست كه هر كس را كار خلافي كرد، فوراً به سزايش برسانند، همان طور كه در آيه 59 كهف مي خوانيم: "وجعلنا لمهلكم موعداً؛ براي نابودي آن ها موعدي مقرر داشتيم".در جاي ديگر مي فرمايد: "فَهمِّلِِ الكافرينَ أمهلهم رويداً؛(1) اندكي به كافران مهلت ده، تا سرانجامِ كارشان روشن شود" و در جاي ديگر آمده است "إنّما نملي لهم ليزدادوا اثماً؛(2) به آن ها مهلت مي دهيم تا بر گناهانشان افزوده شود".هدف از مهلت، اتمام حجت بر كافران است يا آزمايش مؤمنان و يا افزايش گناهان كساني كه تمام راه هاي بازگشت را به روي خود بسته اند.(3)گذشته از اين كه بايد مردم متوجه شوند ظلمي كه به آن ها مي شود و مقدسات و ارزش هاي آن ها مورد هتك و بي احترامي قرار مي گيرد، در درجة اوّل معلول ظلم پذيري ايشان است. اگر زنجيرهاي ظلم و اسارت را از بين ببرند و تلاش و كوشش مستمر كنند و با يكديگر اتحاد داشته باشند و همة آن ها از رهبري واحد اطاعت كنند، دشمن چشم طمع به خاك آن ها نمي كند و چنين جسارت هايي را نخواهد كرد: "خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي دهد مگر آن كه خود آن را تغيير دهند".(4)در هر صورت تأخير مجازات الهي داراي دو فلسفه است.نخست امتحان و آزمايش. خدا هرگز در عذاب عجله نمي كند، تا خلق را آزمايش و اتمام حجت كند.دوم، افرادي هستند كه آزمايش آن ها تمام شده و مجازاتشان قطعي گرديده اما براي اين كه سخت كيفر ببينند، نعمت را بر آن ها گسترده مي سازد تا كاملاً غرق نعمت شوند و درست در همان حال (كه سخت در لذائذ غوطه ورند) تازيانة عذاب را بر آن ها مي كوبد تا دردناك تر باشد و رنج محرومان و ستمديدگان را به خوبي احساس كنند.(5)افزون بر همه اين مطالب، جهان، جاي اختيار و اراده است و تمامي افراد مختارند كه كارهاي خوب يا بد را انجام دهند. اگر قرار باشد تا كسي كار بدي را انجام دهد، به وسيله كرامت يا غضب الهي از بين برود، تمامي افراد از روي اجبار خوب مي شوند و اين گونه خوب شدن ارزش محسوب نمي شود. خداوند راه نيكي و بدي را براي انسان باز گذاشته، در عين حال كه او را به نيكي دعوت نموده و پيامبران را به ياري بشر فرستاده، اما راه بد بودن را نبسته است. اگر چنين بود، اختيار معنا نداشت. اگر قرار باشد هر كس را به سبب جنايت و ظلم فوراً مجازات كند، ديگر كسي به سوي بدي نمي رفت و مطمئن بود در دنيا مؤاخذه و اختيار وي سلب مي شود.بالاتر از جسارت به حرم امامان، جسارت به خود آن ها است. ايا كشتن اباعبدالله الحسين(ع) و فرزندان و يارانش با آن وضع دردناك و اسارت و جسارت به زن و بچه ها و خواهر سخت تر و جانگدازتر بود، يا جسارت به حرم آن ها؟ پي نوشت ها: 1. طارق (86) آية 17.2. آل عمران(3) آية 178.3. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 20، ص 19.4. انفال (8) آيه 53.5. تفسير نمونه، ج 13، ص 530.
کد سوال : 53355
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دليل تفاوت حالات اولياي الهي چيست، مثلاً امام علي در نماز در يك جا در حال نماز تير از پايشان بيرون آورده مي شود و متوجه نمي شوند، در جاي ديگر در حال ركوع، انگشتر خود به فقير مي دهد؟(پ)
پاسخ : بين اين حادثه و اعطاى انگشترى در نماز به فقير، منافاتى وجود ندارد و حضور قلب و عبادت خالصانه در هر دو مورد هست، چون كه اوّلاً شنيدن صداى سائل و كمك به او ، پرداختن به امور غير خدايى نيست.قلب پاك امام على (ع) در براى صداى سائلان حساس بود و به نداى آنان پاسخ مى گفت. حضرت با اين كار، عبادتى را با عبادت ديگر در آميخت و در حال نماز، زكات داد و به فقير انفاق نمود. اين دو كار، براى خدا و در راه تقرّب به او بود كه قرآن، آن را به بهترين وجهى تأييد كرده و ستوده است.اگر اين عمل نشانة غفلت و دورى از ياد خدا بود، قرآن آن را به عنوان يك كار با ارزش تلقى نمى كرد. از اين كه قرآن به آن ارج نهاده است، معلوم مى شود پاسخ به نداى سائل در هنگام نماز، عبادتى بزرگ است.ثانياً: حالات پيامبران، امامان و اولياى الهى در نماز، هميشه يكسان نيست. گاهى حال متوسطى دارند و با حفظ حضور قلب، به عالم كثرت و مظاهر مادى هم توجّه دارند و از آن ها غافل نيستند و اگر مسئله اى پيش آيد، در صورت لزوم واكنش نشان مى دهند كه اعطاى انگشترى به فقير توسط امام على (ع)، يكى از نمونه هاى بارز اين حالت است. نظير اين حالت را از پيامبر گرامى اسلام (ص) و اهل بيت (ع) نقل كرده اند.شيخ صدوق در علل الشرايع و علامه مجلسى در بحارالانوار مى نويسند: روزى كه پيامبر گرامى اسلام(ص) نماز مى خواند و اصحاب به وى اقتدا كرده بودند، كودكى شروع به گريستن نمود. حضرت، نمازش را به سرعت به پايان رساند. بعد از نماز، علتش را از حضرت جويا شدند. فرمود: " آيا فرياد بچه را نشنيديد؟.(1)گاهى غرق در عالم ملكوت مى شوند و به جز ذات پاك كبريايي، چيزى نمى بينند و به آن چه در اطرافشان رخ مى دهد، توجهى ندارند و حتى از بدن خود غافل مى شوند، انگار كه حواس ظاهرى شان در هنگامة جذبة عشق و عرفان رباني، از فعاليت باز مى ماند و آنچه را مربوط به بدن مى شود ، احساس نمى كنند. بيرون كشيدن تير از پاى حضرت امير (ع) در هنگام نماز، از اين قبيل است.در وصف عبادت امام سجاد(ع) نقل شده است كه شبي، يكى از فرزندان امام از بلندى افتاد. دستش شكست و فريادش بلند شد. همسايگان جمع شدند، اما امام مشغول عبادت بود . هنگام صبح حضرت ديد دست بچه اش بسته شده است. علتش را پرسيد، گفتند: ديشب چنين اتفاقى افتاد.نيز نوشته اند حضرت سجاد(ع) در خانه اش در حال نماز و سجده بود كه در گوشه اى آتش زبانه كشيد. فرياد زدند: آتش! آتش!. حضرت همچنان به عبادت مشغول بودو متوجه سر وصدا و آتش نشد. پس از آن كه آتش را خاموش كردند، امام سر از سجده برداشت و با كمال آرامش و بى توجه به سر و صدا نمازش را به پايان رساند.(2)اولياى الهى از حالات متفاوتى بهره مندند.گاهى غرق در ذات خداوند و گاهى حالت متوسطى دارند، مثل جريان حضرت يعقوب(ع) و حضرت يوسف(ع) حضرت يوسف به جفاى برادران در چاه كنعان افتاد، اما يعقوب متوجه نشد. بعد از گذشت سال هاى متمادي، يوسف، عزيز مصر شد. برادران نزد او رفتند و از مصر، پيراهنش را براى پدر به ارمغان بردند. قرآن مى گويد: "هنگامى كه كاروانِ فرزندان يعقوب از مصر حركت كرد، يعقوب كه در كنعان بود، گفت : من بوى يوسف را استشمام مى كنم". يكى پرسيد از آن گم گشته فرزند كه اى روشن روان، پير خردمند زمصـرش بـوى پيراهـن شنيـدي چـرا در چاه كنعـانش نـديـدي؟ بگفتـا حـال مـا برق جهان اسـت گهـى پيدا و ديگر گه نهان است گهـى بر طــارم اعلـى نشينيـم گهـى بر پشت پاى خود نبينيـم(3) پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 88، ص 93. 2. منتهى الامال ، ج 2، ص 10. 3. كليات سعدي، ص 53.
کد سوال : 53356
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينك با پيشرفته ترين ابزار اختر شناسان مي گويند در فلان زمان فلان سياره از كنار زمين عبور مي كند، پس چرا بايد بر سر اين كه عيد سعيد فطر چه زماني است، اين همه اختلاف بين فقها باشد؟
پاسخ : راه هاي اثبات اوّل ماه عبارتند از:1ـ ديدن ماه توسط انسان. هر مسلماني كه ماه را ببيند، مسلّماً فرداي آن شب روز اوّل ماه خواهد بود.2ـ شهادت دادن دو نفر انسان عادل كه خودشان ماه را ديده اند. اگر دو نفر عال به ما خبر دادند كه ماه را ديده ايم، بايد شهادت آن دو را بپذيريم. 3ـ حكم حاكم شرع. اگر حاكم اسلامي (مرجع تقليد) حكم كرد كه فردا اوّل ماه است، همه بايد بدان پاي بند باشند و حرمت آن را نگاه دارند. البته راه هاي ديگري نيز براي اثبات اوّل ماه هست. براي اطلاع بيشتر به توضيح المسائل مراجعه كنيد. مهم اين است كه از نظر فقها و اسلام شناسان رؤيت ماه براي اثبات اوّل ماه موضوعيت دارد، يعني بايد ماه ديده شود. بحمدالله تعدادي از مراجع از جمله رهبر معظم انقلاب و آيت الله فاضل فرموده اند: رؤيت ماه از طريق وسايل و تجهيزات پيشرفته از قبيل دوربين و تلسكوپ ثابت مي شود و لزومي ندارد با چشم غير مسلح ماه ديده شود. بنابراين آنچه ماية اختلاف مي شود، ديدن ماه است كه طبق روايات موضوعيت دارد.ديدن ماه موضوعي است كه قابل تقليد نيست و لزومي ندارد بگوييم اگر مرجع تقليد، ماه را ديد، يا برايش ثابت شد، بر مقلدان واجب است از او تبعيت كنند. ممكن است ديدن ماه براي مرجع تقليد ثابت شود، ولي به جهتي براي مقلِّد، ثابت نشده باشد يا مقلد ماه را ديده، در حالي كه براي مرجع تقليد ثابت نشده است. شخصي كه ماه را ديده، بايد فرداي آن روز را عيد، يا اوّل ماه بعدي بداند، گرچه مرجع او فردا را اوّل ماه و عيد نداند. چون حكم شرعي نيست كه نياز به تقليد باشد، بلكه شناخت موضوع حكم است و شناخت موضوع بر عهده انسان است، خواه مقلد باشد يا مجتهد.
کد سوال : 53357
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بين دنيا و آخرت، عالم برزخ قرار داده است؟ چرا پس از مرگ، انسان به عالم آخرت نمي رود؟
پاسخ : انسان تا دوران تكامل برزخ را سپري نكند، ورود به عالم ديگر براي او ميسّر نمي شود. آدمي براي رسيدن به بهشت و جهنم ابدي بايد شرايط برزخي را بگذراند تا در سايه تكامل ذاتي و جوهري، جسم و روح مناسب با ابديت را به دست آورد. بنابراين بايد ميان دنيا و آخرت، برزخي باشد و ارواح پس از جدا شدن بدن هاي مادي عنصري به برزخ منتقل گردند و در آن جا بمانند و پس از پايان دنيا و آغاز قيامت، با هم محشور شوند، زيرا ممكن نيست هر انساني براي خود قيامتي جداگانه داشته باشد، زيرا قيامت بعد از فناي دنيا و تبديل زمين و آسمان به زمين و آسمان ديگر است.(1)آخرت، عالمي است كه همة انسان ها از اولين تا آخرين در آن جمع مي شوند. تا زماني كه انسان روي كرة خاكي زندگي مي كند و نظام مادي پا برجا است، عالم آخرت پا برجا نمي شود، پس بايد كساني كه زودتر از برپايي قيامت از دنيا مي روند، در عالم متوسط زندگي كنند. آخرت زماني است كه تمام نظام مادي عالم برچيده مي شود و به طور كلّي بشر پاي به عرصة ديگري از حيات مي گذارد.از نظر فلسفي نيز ثابت شده است كه عالم هستي از يك ديدگاه كلي، به سه عالم: مادي، مثال و تجرد تقسيم مي شود. هر يك از اين عوالم داراي احكام، قوانين و سنن مختص به خود است.عالم دنيا و آخرت دو عالم از هستي اند كه هر يك داراي آثار ويژة خود مي باشند، به همين جهت بر اساس آيات و روايات براي ورود روح و بدن به عالم قيامت، نياز به تحوّل اساسي است تا روح و بدن قابليت پذيرش احكام و قوانين قيامت را بيابند. بدن مادي در دنيا با يك حادثه از بين مي رود، ولي در قيامت، بر اثر تحوّلات اساسي كه در بدن ايجاد مي شود، به صورتي مي گردد كه در عين حال كه سوزش و ناراحتي شديد دارد، اما بدن از بين نمي رود. اگر اين تحولات، نسبت به بدن مادي ايجاد نشود، بدن با صفات كنوني نمي تواند احكام و سنن قيامت را تاب بياورد.پي نوشت ها: 1. پيام قرآن، ج 5، ص 475.
کد سوال : 53358
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كارمندي به طور رسمي در استخدام دولت مي باشد و بايستي هر روز از ساعت 20/7 صبح تا 20/2 بعد از ظهر در ادارة متبوع به طور موظف كار كند. اگر در اين فاصله از اداره خارج شود و در محلي ديگر به ازاي دريافت حق الزحمه به صورت اضافه كار به تدريس بپردازد چه حكمي دارد
پاسخ : كارمند دولت حق ندارد در وقت اداري بدون اجازه مسئول به كار غير اداري مشغول شود. اگر بر خلاف مقررات عمل نموده و از انجام وظيفه كوتاهي كرده، از حقوقش به همان مدتي كه كوتاهي نموده، كسر مي شود. اگر دستمزد دريافت كرده، مديون است،(1) و بايد به اداره برگرداند، ولي اگر با اجازه مسئول اداره در محل ديگري براي همان اداره كار كند، اشكال ندارد و اضافه كار هم اگر طبق مقررات باشد، مشكلي ندارد وگرنه اشكال دارد. پي نوشت ها: 1. امام خميني، استفتائات، ج 2، سؤال 137 و 140.
کد سوال : 53359
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا وجود مكان بسيار سرد در قعر جهنم صحت دارد؟ اگر دارد، به چه افرادي اختصاص داده مي شود؟(پ)
پاسخ : قرآن در سورة دهر دربارة پاداش ابرار و نيكان فرموده : "و جزاهم بما صبروا جنّة و حريراً متّكئين فيها على الأرائِك لايروْن فيها شمساً و لا زمهريراً؛ خداوند در برابر شكيبايى آنان، بهشت و لباس هاى حرير بهشتى را به آنان پاداش مى دهد. اين در حالى است كه بر تخت هاي زيبا تكيه كرده اند. نه آفتاب را در آن جا مى بينند و نه سرما را". در اين آيه كلمة زمهرير به معناى سرما آمده است . در لغت نيز زمهرير به معناي سرماى شديد يا شدّت غضب ياسرخ شدن چشم بر اثر خشم است .از اين آيه استفاده نمى شود كه زمهرير جايگاهى براى عذاب باشد, ولى در روايات زمهرير را يكى ازجايگاههاى عذاب مطرح كرده كه بر خلاف جهنم , از شدت سرما در عذابند.در حديثى آمده است كه در جهنم نقطه اى وجود دارد كه از شدّت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى مى شود.(1)در تفسير امام عسكرى آمده است: در جهنم خطاب به گناهكاران گفته مى شود: "انتم فى النار خالدون تعذبون فيها و تهانون و من نيرانها الى زمهريرها تنقلون؛(2) شما در جهنم همواره و هميشه در عذاب خواهيد بود و از آتش به زمهرير منتقل خواهيد شد".از رسول خدا(ص) نقل شده: آتش، شكايت به پروردگار بُرد. خداوند اجازة دو نفس كشيدن به جهنم داد. يك نفس در زمستان و يك نفس در تابستان مى كشد. گرمى تابستان از گرماى جهنم سرچشمه مى گيرد و سرماى زمستان از زمهرير جهنم سرچشمه مى گيرد.(3)در روايات زمهرير به عده اي خاص از جهنميان اختصاص نيافته، بلكه تنها يكي از عذاب هاي جهنم دانسته شده كه جايگاه بسيار سرد است.پي نوشت ها:1. تفسير نمونه، ج 25، ص 363، به نقل از درّ المنثور، ج 6، ص 300.2. بحارالانوار، ج 7، ص 191. 3. همان، ج 8، ص 283.
کد سوال : 53360
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اعتقاد نداشتن به ظهور امام زمان(ع) موجب ارتداد مي شود؟
پاسخ : عدم اعتقاد به ظهور امام زمان(ع) موجب ارتداد نمي شود، چون ارتداد با خروج از دين محقق مي شود، يا با انكار ضروريات و مسلّمات ديني كه انكار آن به انكار خدا و پيامبر منجرّ شود. بنابراين به صرف انكار ظهور امام زمان(ع) ارتداد حاصل نمي شود، مگر آن كه انكار حضرت، به انكار پيامبر(ص) برگردد.
کد سوال : 53361
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر شما راجع به دعا نويسي چيست؟(پ)
پاسخ : دعا در معناى عام كه به هرگونه توسل و توجه عابد به معبود گفته مى شود؛ تنها سبب اتصال روحانى و معنوى بين خالق و مخلوق است. نيازمندى، علت و دليل اصلى توجه انسانها به مبدأ و مقصدى است كه خود آگاه و ناخود آگاه انتخاب مى شود. خود آگاه براى افرادى است كه روح دعا در اعماق جانشان ريشه دوانده و ناخود آگاه براى غافلان است كه به هنگام اضطرار و وحشت و بى كسى و تنهايى فطرتشان بيدار مى شود. در آن صورت تمام قدرتهاى پوشالى را از كار افتاده دانسته و خدا را عامل نجات خويش مى دانند. آيا مراجعه به دعا نويسان و استفاده از ادعيه مخصوص براى رفع مشكلات، مؤثر است؟ خداوند فرمود: "و هنگامى كه بندگان من از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى خواند، پاسخ مى گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند)".(1) آيه اين باور و اعتقاد را در وجود انسان تقويت مى كند كه دعا و طلب حاجت، منشأ و خاستگاه الهى دارد و چنين به نظر مى رسد كه خداوند در يك انتظار رحمانى از مخلوق خود به سر مى برد تا او را پاداش دهد و حاجت هايش را برآورد. از اين رو دعا و دعانويسى، نيز مراجعه به اهل فن براى سرعت بخشيدن و رسيدن به نتيجه مطلوب، صورتى واقعى به خود مى گيرد. دعا چون دارويى است كه به هر حال تأثير خود را خواهد گذاشت و اگر در اين مسير به خوبى مورد استناد و استفاده قرار گيرد حتماً نتيجه بخش خواهد بود. البته مراجعه براى دعا نزد علما و بزرگان و يا دعانويسانى كه از كمالات بهرهاى دارند، نيز از دعاهاى مخصوص و وارد شده از لسان معصوم استفاده مى كنند، امرى پسنديده است. در عين حال مثلاً ازدواج و مشكلاتى كه در مسير آن قرار دارد، نمىتواند به طور حتم معلول دعايى باشد كه دعانويسى نوشته باشد و يا بختى بسته شده كه دعا نويس بايد آن را باز كند. قبول چنين تصوراتى به عنوان اعتقاد حتمى مردود است، اگر چه در عالم هستى اسرارى وجود دارد كه به دلايلى به دست بعضى افراد صالح و يا ناصالح مى افتد و از آن بهره صحيح يا باطل برده مى شود. چنان كه قوم يهود از دو فرشته هاروت و ماروت مطالبى را آموختند كه با سوء استفاده توانستند به وسيله آن، ميان مرد و همسر جدايى بيفكند.(2) پس معلوم است كه اسباب و وسايلى در عالمِ وجود قرار دارد كه بتوانند ابزارى قدرتمند براى رسيدن به اهداف معيّن باشند. دعا يكى از سببهاى قوى است. از طرف ديگر سرنوشت انسانها در دست خدا و در گرو عمل آدمى است. اين كه مثلاً بخت كسى را بستهاند، اعتقادى عوامانه و مردود است. انسانها به دلايل خاص و بعضاً نامعلوم، در طول زندگى خود دچار تحوّلاتى مى شوند كه در عالم خلقت، امرى طبيعى ومتداول به نظر مى رسد. بعضى داراى همسر خوب و زندگى مرفه مى شوند و بعضى كاملاً برعكس. بعضى بسيار دير ازدواج مى كنند و بعضى ديگر چنين موقعيتى را پيدا نخواهند كرد. آداب و رسوم، اوضاع متفاوت زندگى، ناهمخوانى خانوادهها و زندگى ماشينى و مدرن امروزى كه سطح توقعات را بسيار بالا برده و اوضاع نابسامان اقتصادى، گاهى حق هر گونه انتخابى را از انسان سلب مى كند. در عين حال دعاى خوب كه از اولياى الهى صادر شود، نيز دعاى پدر و مادر در حق فرزند و دعاى معلم در به دست آوردن توفيقات تأثير حتمى دارد. دعايى كه دعانويسان عليه افراد انجام مى دهند و يا آن كه دعاى ايشان سبب تفرقه قلبها مى شود، اگر چه در مقطع خاصى ممكن است تأثير گذار باشد، ولى نمىتواند زيان جدّى وارد كند. خداوند در قرآن بعد از بيان اين كه قوم يهود از دو فرشته، وسايلى را ياد گرفتند و با آن قصد مىكردند كه ميان مرد و همسرش تفرقه ايجاد كنند؛ مى فرمايد: ولى هيچ گاه نمىتوانند بدون اجازه خداوند به انسان زيان برسانند.(3) عمل، سرنوشت انسانها را تعيين مى كند: "پس هر كسى هموزن ذرّهاى، كار خير انجام دهد آن را مىبيند و هر كسى هموزن ذرّهاى، كار بد كرده آن را مى بيند".(4) پى نوشتها: 1. بقره (2) آيه 186.2. همان، آيه 102.3. همان. 4. زلزال (99) آيه 7 و 8.
کد سوال : 53362
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند ميل جنسي را آفريد و آن را بر انسان منع كرد، ولي ميل خوردن و آشاميدن را منع نكرد؟
پاسخ : ميل جنسي يك گرايش ثابت انساني و از ابعاد وجودي او است كه به منظور بقاي نسل بشر روي زمين، خداوند آن را در نهاد انسان قرار داده، چنان كه ميل و لذت خوردن و آشاميدن به لحاظ حفظ وجود بقا و سلامتي در انسان قرار گرفته است. خداوند استفاده از اين دو را منع نكرده است، بلكه بر ارضاي صحيح آن تأكيد ورزيده است. خوردن و آشاميدن و ميل جنسي به خودي خود، نه بار مثبت دارد و نه بار منفي. اما اگر از غريزة جنسي در جهت خلاف فطرت استفاده شود، مانند رابطه با جنس موافق، موجب فساد اجتماعي و بي بند و باري مي شود، يا با كمالات روحي و معنوي در تعارض مي باشد، آن وقت مذموم و ناپسند خواهد بود، همان طور كه اگر در خوردن و آشاميدن، زياده روي صورت گيرد (كه از آن به پرخوري و اسراف ياد مي شود) و يا از غذاهاي زيان بخش استفاده شود، خوردن و آشاميدن نيز ممنوع خواهد بود، پس اسلام، به مقتضاي فطري بودن، وجود غرائز و تمايلات دروني انسان را مي پذيرد و هرگز با سركوبي آنان موافق نيست. چگونه خداوند نيازي را در وجود انسان قرار داده، اما از آن منع كرده باشد؟! اسلام هيچ گاه با زهد و رياضت ها و ترك دنيا و لذات موافق نبوده، بلكه آن ها را ناپسند دانسته، حتي بر استفاده از نعمت هاي خداوند و بهره برداري از آن ها به صورت صحيح تشويق كرده است.در عين حال بر تعديل غرايز و تمايلات و پرهيز از افراط و تفريط و استفادة صحيح از آن ها جهت رسيدن به هدف (كه قرب الي الله است) اصرار مي ورزد.بر اين اساس ازدواج را كه ارضاي صحيح و طبيعي غريزة جنسي است، پيشنهاد كرده و حتي آن را مستحب و در مواردي واجب دانسته است. به همين خاطر ديني است كه در حد وسط و اعتدال قرار دارد و از افراط و تفريط ها جلوگيري كرده است.
کد سوال : 53363
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تنها ايمان قلبي به خدا و ترك گناه، بدون انجام نماز كافي نيست؟
پاسخ : بعضي به بهانة ذكر قلبي، از ذكر لفظي منصرف شده اند و بعضي به بهانه ذكر لفظي، از ذكر قلبي باز مانده اند و راه افراط و تفريط را پيش گرفته اند. برخي نماز مي خوانند، بدون اين كه لبشان حركت كند و چيزي بگويند و مي گويند ذكر لفظي فقط براي اين است كه دل توجه كند، وقتي دل ما توجه داشت، ديگر ذكر لفظي لزومي ندارد، بلكه اصلاً مانع و مزاحم است.(1) از ديدگاه اسلام و معارف اهل بيت(ع) هر دو گرايش، باطل و انحراف است، بلكه ذكر لفظي و قلبي هر دو لازم و ضروري است. ذكر لفظي و نماز اثر تربيتي دارد، چون افعال و اذكار، تمرين براي توجه به خدا است. براي تمرين، ذكر زباني و لفظي بسيار آسان تر از ذكر قلبي است. حفظ ايمان بدون انجام واجبات ممكن نيست، چون ايمان مربوط به لفظ و ادعا نيست كه كسي بگويد: من به خدا ايمان دارم و همان كافي باشد، بلكه از روايات استفاده مي شود يكي از اجزا و اركان اساسي ايمان، عمل است. قران مجيد مي فرمايد: "إليه يصعد الْكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه؛ سخنان پاكيزه به سوي خدا بالا مي رود و كار شايسته به آن رفعت مي بخشد".(2)آية بالا نقش عمل را نسبت به ايمان روشن مي كند. همان طوري كه گناه، ايمان را كمرنگ مي سازد، عمل صالح آن را تقويت مي نمايد. امام علي(ع) مي فرمايد: "كسي كه به دستور هاي الهي عمل كند، مؤمن است".(3) ادعاي ايمان بدون پاي بندي به دستور هاي الهي، گزاف و دروغ است. اگر فقط ايمان قلبي كافي بود، پيامبران و اولياي الهي كه از همه مردم مؤمن تر به خدا بودند، نبايد عابدتر از ديگران باشند، در حالي كه قرآن مجيد از تأكيد پيامبراني چون ابراهيم، موسي و عيسي(ع) بر نماز و اعمال عبادي ديگر خبر داده است. سِرّش آن است كه نماز بهترين وسيله اي است كه مي تواند روحية بندگي را در وجود انسان متجلي كند. هيچ يك از اعمال عبادي ديگر، ظرفيت هايي را كه نماز در اين جهت دارد، دارا نيستند. اين كه ادعا مي شود دل پاك است و نياز به عمل نيست، چيزي جز فريب شيطان و خود فريبي نيست. عمل صالح جزئي از اركان ايمان و يا شرط لازم آن است و هر يك از ايمان و عمل در افزايش ديگري تأثير و نقش به سزا دارد.نماز عبادتي جامع است كه مي تواند تمام وجود انسان (از جهات بدني و ظاهري گرفته تا جهات ذهني و قلبي و باطني) را در خدمت بندگي و پرستش قرار دهد. نيت خوب داشتن به تنهايي نمي تواند انسان را از انجام عبادت و نماز بي نياز كند.امام علي(ع) مي فرمايد: "ايمان، گفتار با زبان است و عمل با اعضا".(4) در جايي ديگر اعتقاد قلبي را نيز به آن مي افزايد. خداوند در سورة انفال پس از آن كه از ايمان در قلب سخن گفته، مي فرمايد: "الذين يقيمون الصلوة و ممّا رزقناهم ينفقون اولئك هم المؤمنون حقاً...؛(5) آنان كه نماز را اقامه كرده و از آن چه بدانان روزي داديم، در راه خدا انفاق مي كنند، مؤمن واقعي هستند". يعني ايمان واقعي و حقيقي، عمل را به همراه دارد. عمل فردي و عبادي و ارتباط با خدا و راز و نياز با او، نيز عمل اجتماعي و نيكي به ديگري و دستگيري از مستمندان و خدمت به خَلق. در غير اين صورت ايمان واقعي و حقيقي نخواهد بود. از طرف ديگر ايمان در هر مرتبه اي كه باشد، قابل رشد است و مؤمن نبايد به مرتبة پايين قانع باشد. يكي از عوامل تقويت ايمان، انجام واجبات به ويژه نمازهاي واجب است.نكتة ديگر آن است كه نماز يك نياز است، صرف نظر از اين كه تكليف الهي و شرعي است. به قول مولوي نماز حديث درد فراق و جدايي گفتن است. از اين نماز غرض آن بود كه من با تو حـديث درد فـراق تـو بـاز بگـذارمبا نماز و نيايش انسان به اصل خويش نزديك مي شود و احساس تنهايي و بي كسي نمي كند و از پريشاني و اضطراب خارج مي گردد و به ساحل امن و آرامش مي رسد. قرآن مجيد نماز را مظهر ذكر(6) و ذكر را آرام بخش دل ها مي داند.(7) پي نوشت ها: 1. محمد تقي مصباح يزدي، به سوي او، ص 121.2. فاطر (35) آية 10.3. الكافي، ج 2، ص 38.4. غررالحكم، ج 2، ص 405.5. انفال (9) آية 4 - 5.6. طه (20) آية 14.7. رعد (13) آية 28.