• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53344
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اگر انسان مشروبات الكلي استفاده كند، ده روز قبل از ماه رمضان نماز و روزة او در ماه رمضان چه حكمي دارد؟
پاسخ : مشروبات الكليِ مست كننده، حرام و نجس است و خوردن كم يا زياد آن فرقي نمي كند.(1) در روايات از آن بسيار مذمت شده، حتي نشستن سر سفره اي كه شراب باشد، تحريم شده است.ده گروه در مورد شراب مورد لعن و نفرين پيامبر(ص) قرار گرفته اند: خود خمر، كسي كه درخت انگور مي كارد، يا آن را آب مي دهد به خاطر اين كه بعداً شراب درست كند، فروشنده، خريدار، حمل كننده و گيرندة پول، ساقي و نگهدارندة آن، همه مورد لعن پيامبر قرار گرفته اند.(2)امام صادق(ع) فرمود: "تمام انبيا خمر را حرام كرده اند".(3)پيامبر(ص) فرمود: "خمر و ايمان در يك قلب جمع نمي شود".(4) يعني كساي كه خمر مي نوشد، مؤمن نيست و نور ايمان از قلب او زايل مي شود.باز فرمود: "خمر منشأ كارهاي زشت و ناپسند است".(5)از خمر به عنوان "امّ الفواحش"، "امّ الخبائث"، "مفتاح الشر" ياد شده است.پيامبر(ص) فرمود: هر كس خمر بخورد، تا چهل شبانه روز نمازش مقبول درگاه خدا واقع نمي شود. اگر قبل از توبه در آن مدّت بيمرد، خداوند در جهنم از چرك جوشان جهنم به او مي خوراند".(6)شرابخوار از نظر اخلاقي گناهكار است، ولي حتي گناهكار بايد نمازها و روزه هايش را انجام دهد. همان طور كه دروغگو يا كسي كه غيبت مي كند، با اين كه گناه بزرگي انجام مي دهد، بايد نمازش را بخواند. بحث صحّت نماز با قبولي آن نزد خدا دو مطلب جداگانه است. در رواياتي كه در مورد خمر آمده تا چهل شبانه روز نماز قبول نيست، معنايش اين نيست كه اگر شرابخوار نماز بخواند، صحيح نيست. نماز گناهكار صحيح است و بايد آن را انجام دهد و روزه بگيرد و توبه كند تا اعمالش مورد قبول حق تعالي قرار گيرد. اگر شرابخوار بعد از اين كه از حالت مستي بيرون آمد، نماز بخواند يا روزه بگيرد، اعمالش صحيح است. بنابراين چنين كسي مؤاخذه نمي شود كه چرا روزة صحيح به جا نياورده، بلكه چنين كسي از آثار روزه مقبول نزد خداوند (كه پاداش بسياري براي آن مقرر گرديده) بهره مند نخواهد شد. اگر انجام ندهد، از اين بابت نيز گناهكار و معذّب خواهد بود. پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئلة 2633 و 2634.2. ميزان الحكمه، عنوان 1122، حديث 5126 و 5127.3. همان، حديث 5129.4. همان، حديث 5128.5. همان، عنوان 1123، حديث 5130.6. همان، عنوان 1126، حديث 5148.
کد سوال : 53345
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مي گويند انسان ها نسبت به چيزي كه از آن منع مي شوند، حريص تر مي گردند، پس چرا اسلام بر پوشش و عدم روابط زن و مرد تأكيد دارد؟
پاسخ : طرفداران اخلاق جنسي معتقدند: آتش ميل و رغبت بشر در اثر منع و محدوديت فزوني مي گيرد و مشتعل تر مي گردد اما در اثر ارضا و اشباع، كاهش مي يابد و آرام مي گيرد. براي اين كه بشر را از توجه دائم به امور جنسي و عوارض ناشي از آن منصرف كنيم، يگانه راه صحيح آن است كه هر گونه قيد و ممنوعيتي را از جلوي پايش برداريم و به او آزادي بدهيم.(1) فرويد و پيروان وي بر اين اساس معتقد به آزادي غريزة جنسي شده اند اما استاد مطهري مي گويد: "اشتباه فرويد و امثال او در اين است كه پنداشته اند تنها راه آرام كردن غرايز، ارضا و اشباع بي حد و حصر آن ها است. اين ها فقط متوجه محدوديت ها و ممنوعيت ها و عواقب سوء آن ها شده اند. طرحشان اين است كه براي ايجاد آرامش اين غريزه بايد به آن آزادي مطلق داد. اين ها چون يك طرف قضيه را خوانده اند، توجه نكرده اند همان طور كه محدوديت و ممنوعيت، غريزه را سركوب و توليد عقده مي كند، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن، آن را ديوانه مي سازد و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته اي براي هر فردي برآورده شود، بلكه امكان ندارد همة خواسته هاي بي پايان يك فرد برآورده شود، غريزه بدتر سركوب مي شود و عقدة روحي به وجود مي آيد".(2) به نظر استاد مطهري براي آرامش غريزه دو چيز لازم است: ارضاي غريزه در حد نياز طبيعي و ديگري جلوگيري از تهييج و تحريك آن.(3) اما اين كه مي گويند: انسان نسبت به چيزي كه از آن منع شود حريص است، مطلب صحيحي است، ولي نيازمند به توضيح است. انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوي آن تحريك شود. به اصطلاح تمناي چيزي را در وجود شخصي بيدار كنند اما او را ممنوع سازند. اگر امري اصلاً عرضه نشود يا كم تر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان كم تر خواهد بود.(4)"فرويد" كه طرفدار سرسخت آزادي غريزة جنسي بود، متوجه شد خطا رفته است، از اين رو پيشنهاد كرد بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد. "راسل" نيز كه به آزادي جنسي معتقد است، اعتراف كرده كه عطش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت جسمي است. آن چه با ارضا تسكين مي يابد، حرارت جسمي است، نه عطش روحي. يعني روح انسان سيري ناپذير است و اگر چه شايد از نظر حرارت جسمي در زماني ارضا شود، اما چون انسان روح سيري ناپذير دارد، به آن حد قناعت نمي كند و مي خواهد از آن هم بالاتر رود. پس بايد گفت: آزادي در روابط زن و مرد و يا بي توجهي به حجاب، از حرص و ولع نسبت به شهوت، پيشگيري نمي كند، بلكه سبب شعله ور شدن شهوات مي گردد. آمار موجود در جهان گوياي اين واقعيت است. ره آورد آزادي جنسي در عصر حاضر، رفتارهاي خشونت آميز در روابط جنسي و استفاده قهر آميز از زنان و آزار جنسي در محل كار و بيماري هاي مقاربتي از جمله ايدز است. در انگلستان از هر ده زن، هفت زن در دورة زندگي شغلي خود به مدت طولاني دچار آزار جنسي مي گردند. در مورد تجاوز جنسي نيز بررسي ها در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن يك تن مورد تجاوز قرار گرفته بود.(6) بر اين اطلاعات بايد آمار همجنس بازي ها و كشانده شدن به راه هاي ديگر را اضافه كنيم كه همه نشان از آن دارد كه عطش روحي هيچ گاه سيري پذيري نيست. اگر آزادي جنسي و روابط آزاد زن و مرد، حرص و ولع را كاهش مي دهد، پس اتفاقات در غرب ناشي از چيست؟ بهتر است بگوييم آن قدر پيامدهاي بد زياد است كه نسبت به آن بي اهميت شده اند، نه آن كه ديگر تجاوزات و راه هاي انحراف مانند همجنس بازي ديگر وجود ندارد. مانند اين كه كسي به خانه اي وارد مي شود و مي بيند بچه هاي خانه ديوار را خراب كرده، فرش ها را پاره كرده و ظرف ها را شكسته، آن وقت مي بيند مادر خانه اصلاً ناراحت نيست يا توجه نمي كند. عدم توجه مادر، نشان آن نيست كه وضع خانه به هم ريخته و خراب نيست، بلكه ناشي از بي توجهي مادر به وضعيت است. اسلام نه به صورت مطلق، غريزة جنسي را محدود و سركوب كرده و نه آن را به طور مطلق آزاد گذارده است. به نظر مي رسد راه ميانه اي را مطرح كرده است و آن عبارت است از: ارضاي غريزة جنسي به صورت طبيعي و قانونمند با حفظ كرامت انساني و امنيت رواني جامعه؛ پرهيز از تحريك و تهييج غريزة جنسي و تأكيد بر آسان گيري در ازدواج.فلسفة اصلي پوشش، حيا و عفت است كه خصلت بشري است و تمامي انسان ها آن را پذيرفته اند. البته نتايج ديگري نيز بر پوشش مترتّب است، مانند سلامت جامعه و حفظ اصالت خانواده.جهت مطالعة بيشتر، كتاب مسئلة حجاب از استاد مطهري، كتاب زن از مهدي مهريزي را معرفي مي نماييم.پي نوشت ها: 1. استاد مطهري، اخلاق جنسي در اسلام و غرب، ص 26.2. همان، مسئلة حجاب، ص 130 ـ 140.3. همان، ص 104.4. همان، ص 105.5. همان، ص 98.6. مجلّه كتاب نقد، ش 17، ص 275.
کد سوال : 53346
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زندگي انسان هايي كه در روز قيامت به حساب اعمال آن ها رسيدگي مي شود به بهشت يا جهنم ختم مي شود؟(پ)
پاسخ : جهنميانى كه كافر نيستند، بعد از تحمل كيفر، از جهنم نجات مى‏يابند و به بهشت وارد مى‏شوند، ولى كفار و كسانى كه منكر خدا هستند و معاند هم هستند، در جهنم مخلّدند.حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: "خدا در آتش جز اهل كفر و انكار را مخلد نمى‏سازد". (1)صدارلمتألهين در اين‏باره مى‏گويد:"گوهر انسانى براساس توحيد آفريده شد، و اين مسئله است كه هرگز نابود نمى‏گردد. چيزى كه هست گناهان و لغزش‏ها يك سلسله حالات پست و غير مناسبى است كه روى اين گوهر را مى‏پوشاند، ولى آن گاه كه وارد دوزخ مى‏گردد، به تدريج اين پوشش‏ها و حجاب‏ها از بين مى‏رود و انسان به فطرت خود باز مى‏گردد. در اين صورت از دوزخ رهايى يافته و با فطرت پاك وارد بهشت مى‏گردد".(2)البته در بعضى از آيات، در مورد برخى گناهان مانند كشتن انسانى بى گناه، كلمه مخلد و خلود در آتش دوزخ به كار رفته است كه بيش‏تر مفسران اين كلمه را در اين موارد (غير از كفر به معناى زمان طولانى معنا كرده‏اند نه هميشگى. مخلد و هميشگى نبودن گناه كاران در جهنم نبايد چراغ سبزى براى آنان حساب شود، زيرا اوّلاً مدت عذاب معلوم نيست و ثانياً شدت عذاب آخرت به حدى است كه حتى يك لحظه‏اش هم غير قابل تحمل است. قرآن كريم در مورد سختى عذاب جهنم مى‏فرمايد: "همان روز (قيامت، كه آسمان همچون فلز گداخته مى‏شود، و كوه‏ها مانند پشم رنگين متلاشى خواهد شد، و هيچ دوست صميمى سراغ دوستش را نمى‏گيرد. آن‏ها را نشان‏شان مى‏دهند (ولى هر كس گرفتار كار خويش است) چنان است كه گنهكار دوست مى‏دارد فرزندان خود را، همسر، برادران، قبيله و فاميلش كه هميشه از او حمايت مى‏كردند، و همه مردم روى زمين را فدا كند تا مايه نجاتش گردند، اما هرگز چنين نيست (كه با اين‏ها بتوان نجات يافت). آرى شعله‏اى سوزان آتش است.، دست و پا و پوست سرا را مى‏كند و مى‏برد". (3)پي نوشت ها: 1- توحيد صدوق، باب 36، حديث 6، ص 407.2- جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 402؛ اسفار، ج 9، ص 347 - 351.3- معارج (70) آيه 9 - 16.
کد سوال : 53347
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تعبير خواب هايي كه به حضرت يوسف(ع) نسبت مي دهند اعتبار دارد؟
پاسخ : خواب ارتباطي با تعبير ندارد، مگر اين كه تعبير كنندة خواب، انساني باشد كه قوة تشخيص رؤياهاي صادقه از كاذبه را داشته باشد و علم تعبير خواب را بلد باشد.در طول تاريخ كساني وجود داشته اند كه بر اثر ترس از خدا و اجتناب از گناه، خداوند به آنان علم تعبير رؤيا داده است، مانند ابن سيرين. او شاگرد يك مغازه پارچه فروشي بود. روزي يكي از مشتريان كه دل به وي بسته بود، او را به منزل برد و انجام كار منافي عفت را از او خواست. ابن سيرين سر باز زد و با آلوده كردن خود به نجاست، كام زن را تلخ ساخت و بدين وسيله از گناه و عصيان پرهيز نمود.(1) خداوند به او علم تعبير رؤيا را عنايت فرمود. كتاب تعبير خواب ايشان از كتاب هاي خوب و موثّق است، ولي به واسطة اين كه خواب هاي آدميان با هم فرق دارند، صد در صد نبايد آن را حجت دانست. همين طور در مورد تعبير خواب هايي كه از حضرت يوسف(ع) نقل شده است. تعبيرها براي آن خواب ها بوده و مشابهت خواب ها صد در صد نيست. نمي توان قاطعانه گفت كه تعبير هاي ابن سيرين و حضرت يوسف(ع) در مورد خواب هايي كه مي بينيم نيز صادق است.پي نوشت ها: 1. براي خواندن داستان او به كتاب "داستان راستان" شهيد مطهري رجوع كنيد.
کد سوال : 53348
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام زمان(عج) فرمود: هر كس ادعاي ديدار مرا داشته باشد، دروغگو است، پس اين همه كتاب ها براي ديدار نوشته مي شود، چگونه توصيه مي شود؟
پاسخ : در مورد ارتباط و ديدار حضرت امام زمان(ع) در دوران غيبت كبري دو نظر وجود دارد:1ـ عدم امكان ارتباط اين گروه معتقدند در زمان غيبت كبري امكان ارتباط حضوري و تشرّف به محضر حضرت وجود ندارد، و كسي را كه ادعاي ديدار كند، بايد تكذيب كرد. مهم ترين و معتبرترين دليل اين گروه بر نفي رؤيت و مشاهدة امام عصر(ع) توقيعي است كه شش روز پيش از مرگ علي بن محمد سمري، آخرين سفير خاص امام زمان(ع) از ناحيه حضرت صادر شده است. برابر اين توقيع مدّعي مشاهده، دروغگو است و ادعاي وي قابل پذيرش نيست. متن نوشتة حضرت چنين است: "به زودي از شيعيان من خواهند آمد كساني كه ادعاي مشاهده و ديدن مرا بكنند. آگاه باشيد هر كسي قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني، ادعا كند كه مرا ديده است، دروغگوي افترا زننده است".(1)2ـ امكان ارتباطعده اي از علماي شيعه بر اين باورند كه در غيبت كبري امكان ارتباط با امام زمان(ع) وجود دارد. دليل اين نظر را داستان هاي مشاهدة حضرت و چند روايت ذكر مي كنند. يكي از آن روايات اين است: امام صادق(ع) فرمود: "صاحب اين امر (امام زمان) به ناگزيز غيبتي دارد، و در دوران غيبت از مردم كناره ميگيرد، و نيكو منزلي است مدينة طيبه و با سي نفر وحشتي نيست".(2)اين حديث دلالت دارد كه حضرت بيشتر در مدينه و اطراف مدينه است و سي تن از خواص با حضرت همراهند كه اگر يكي بميرد، ديگري به جاي او مي نشيند.حال اگر كسي اين نظر را بپذيرد، چاره اي جز توجيه توقيع مذكور نيست.صاحبان نظر امكان ارتباط مي گويند: مراد توقيع شريف كه مي فرمايد: مدعي ديدار دروغگو است، شخصي مي باشد كه ادعاي تشرف و نيابت از طرف حضرت را نمايد. نه كسي كه صرفاً توفيق تشرف يابد. نيز كساني كه توفيق تشرف يابند، ادعاي تشرف نمي كنند، بلكه ديگران از اوضاع و احوال به اين مسئله پي مي برند. بنابراين، اصل ديدن امكان دارد، اما نقل آن جايز نيست يا اگ نقل شد، آن را بايد تكذيب كرد، شايد براي اين كه هر كس نيايد و ادعاي ديدار با امام زمان(ع) و ارتباط با او را كند. پي نوشت ها: 1. بحارالأنوار، ج 52، ص 151 و 53 و ص 318. 2. اصول كافي، ج 1، ص 340، حديث 18.
کد سوال : 53349
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف خدا از خلق انسان چه بود.
پاسخ : هر موجود با شعورى در كارهاى ارادى خويش هدفى را دنبال مى كند، مثلاً انسان غذا مى خورد تا سير شود، آب مى نوشد تا سيراب گردد، از درماندگان دستگيرى مى كند تا نامش به نيكى ياد شود و يا به پاداش الهى نايل گردد و... . هدف خداوند از خلقت جهان آفرينش، به ويژه انسان چيست؟ـ آيا خدا مانند ما به خاطر سود خويش و يا به جهت گريز از زيان و خطر، كارى را انجام مى دهد؟ قبل از پاسخ به اين امر مى پردازيم كه هدف در كارهاى ارادى موجود با شعور به چه معنا است؟ هدف داشتن به يكى از اين سه معنا است: 1. سودطلبى و جلوگيرى از زيان: انسان در خود نيازها و كمبودهايى مى بيند كه انگيزه مى شوند تا فعاليت كند و نقيصه‏ها و خواسته‏ها را برطرف نمايد. 2. سود رساندن به ديگران: بدين گونه كه انسان در انجام كارى نخست هدفش سود رساندن به ديگران باشد، ولى در حقيقت هدف از آن كار تكامل معنوى و آرامش درونى خودش است، مثلاً پدرى كه براى پرورش و آموزش فرزندش، خود را در رنج و زحمت قرار مى دهد و مى گويد كه هدفى جز نفع فرزند ندارم. در حقيقت هدفش اين است كه فرزندى نمونه داشته باشد. وى به خوبى مى داند كه داشتن فرزند خوب، از بزرگ‏ترين افتخارات و عالى‏ترين كمالات است. در اين گونه اهداف نيز انسان هدفش تكامل خويشتن است، ولى براى رسيدن به هدف خود به تكامل ديگرى مى پردازد. 3. انجام دهنده كار منافع خودش را در نظر نگيرد، بلكه تنها به خاطر نفع رساندن به ديگرى، كارى را انجام دهد، شبيه مادرى كه خود را فراموش مى كند و به فرزند خويش عشق مى ورزد و همانند پروانه مى سوزد و پرواز مى كند. وى به مصلحت خويش نمى‏پردازد. نمونه ديگرى كه شبيه اين مورد است، انسان شيفته‏اى است كه در بندگى وعبادت خدا از ياد خود غافل مى شود، به گونه‏اى كه حضرت على(ع) فرمود: "الهى ما عبدتك خوفاً من نارك ولا طمعاً فى جنتك و لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك؛ خداوندا! عبادت من نه به جهت ترس از آتش تو است و نه طمع در بهشتت، بلكه به جهت اين است كه تو را شايسته عبادت يافتم". در اين هدف خود و نفع شخصى منظور نيست، بلكه خويش را فراموش مى كند. حال با توجه به اين سه نوع هدف بنگريم كه خداوند در آفرينش انسان و جهان كدام يك از اين سه نوع هدف را دنبال مى كند. قطعاً از نوع اوّل و دوّم نيست، چون خداوند بى نياز است. وقتى خدا را آن چنان شناختيم و دانستيم وجودى است كه از هر جهت بى نهايت و غنى است و هيچ گونه نقص و نياز در ذات او راه ندارد، روشن مى شود كه هدف در كارهاى خدا فقط به معناى سوم است كه عبارت است از: رساندن فايده به مخلوقات خويش و تكامل همه جانبه و رفع نقص‏ها و نيازهاى آنان. به گفته شاعر:من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم او نخواسته است نيازى از خود را برطرف كند، چون بى نياز است. او به آفرينش نپرداخت تا نقصى را از خود دفع كند، چون بى عيب و نقص است. خدا، جهان و انسان را آفريد تا همه به سوى كمال رهسپار شوند و قابليّت و قوه نهفته در خويش را به كمال و فعليّت رسانند. جهان را آفريد تا انسان براى رفع نيازهاى خويش و درك كمالات از آن بهره‏گيرى كند. انسان را آفريد و به او اراده عطا كرد تا با اختيار خويش راه كمال پويد و خود را از نقص‏ها بپيرايد. هدف از آفرينش جهان و انسان، تكامل جبرى و ناخود آگاه جهان و تكامل ارادى و خود خواسته انسان است. همه را براى تكامل انسان خلق كرد و انسان را براى قرب خداوندى. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى قرآن مى فرمايد: "و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون؛(1) جن و انس را جز براى بندگى و اطاعت نيافريدم". تا از اين طريق آن‏ها به كمال برسند و در خلقت انسان فرمود: "افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الينا لا ترجعون؛(2) آيا پنداشتيد كه شما را عبث و بيهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمى‏گرديد"؛ يعنى آيا مى پنداريد كه به سير تكاملى خود به سوى يك واقعيّت مطلق ادامه نمى‏دهيد و به سوى خدا باز نمى‏گرديد؟ نيز فرمود: "الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملاً؛(3) خداوند مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام نيكوكارتريد". يعنى انسان را خلق كردو او را در جهان آزمايش و ابتلا قرار داد تا انسان با اختيار و اراده خود حركت تكاملى خويش را بپيمايد.در ادامه پاسخ جزوه اي به پيوست ارسال مي گردد. پى نوشت‏ها: 1. ذاريات (51) آيه 56. 2. مؤمنون (23) آيه 115. 3. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53350
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا انسان با بدن دنيوي در عالم آخرت زندگي مي كند؟ آيا انسان معلول يا كسي كه داراي بيماري هاي خاص است، با همان بدن وارد بهشت خواهد شد؟
پاسخ : روز قيامت روز ظاهر شدن سيرت افراد است: "يوم تبلي السرائر".(1) و صورت هر كس در قيامت، شباهت با سيرت و باطن حقيقي وي دارد. باطن حقيقي فرد اعمالي است كه در دنيا انجام داده است، بنابراين در برخي روايات آمده: انسان هاي آلوده به گناه و فساد به صورت حيوانات و شياطين محشور مي شوند و تنها اهل ايمان و عمل صالح، صورت حقيقي انسان و سيماي نوراني دارند.از نظر سني نيز متون ديني بر آن دلالت دارد كه زمينِ پيش از قيامت مانند جنين انسان ها است و بدن ما در آن شكل گرفته، در هنگام قيامت آن ها را از خود بيرون مي راند، يعني انسان در قيامت تولد جديدي مي يابد، گويا از شكم مادر به عرصه دنيا پا گذاشته است.كفار و گناهكاران و فاسدان از شدت هراس آن روز پير و سالخورده مي شوند: "يوم يجعل الولدان شيبا"(2) روز قيامت روزي است كه فرزندان را پير قرار مي دهد، ولي متدينان و صالحان براي هميشه جوان و خوش سيما باقي مانده و با زيباترين صورت وارد بهشت مي شوند.انسان معلول و يا كساني كه داراي بيماري هاي خاص هستند، با نقص بدني وارد بهشت نمي شوند، بلكه نسبت به اعمال صالح و شايسته اي كه انجام داده اند، به صورت فرد زيبايي، بدون نقص بدني وار بهشت مي شوند، زيرا در بهشت هيچ گونه رنج و مشقتي مشاهده نخواهد شد. در روايات آمده كه اهل بهشت در هر سني از دنيا رفته باشد، به صورت جوان وارد بهشت مي شوند. غير از اطفال و كودكان مؤمنان كه به همراه پدر و مادر خود در بهشت اند. پي نوشت ها: 1. طارق (86) آية 9.2. مزمل (73) آية 17.
کد سوال : 53351
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هنگامي كه روح از جسم انسان در هنگام خواب خارج مي شود، آيا جن يا روح انسان ديگر مي تواند حتي براي لحظات كوتاهي وارد جسم او شود؟
پاسخ : انسان تركيبي از روح و جسم است و روح گوهري غير مادي است كه ارتباط آن با جسم ماية حيات آن است. در عين حال هر روحي با بدن ارتباط خاصي دارد كه روح ديگر با آن بدن نمي تواند داشته باشد. به هنگام مرگ خداوند اين رابطه را قطع مي كند و روح را به عالم ارواح مي برد. به هنگام خواب نيز روح را مي گيرد اما نه آن چنان كه رابطه به كلّي قطع شود تا جن يا روح انسان ديگري وارد جسم او شود. روح نسبت به بدن داراي سه حالت است: 1ـ ارتباط تام (حالت حيات و بيداري)2ـ ارتباط ناقص (حالت خواب) 3ـ قطع ارتباط به طور كامل (حالت مرگ)از نظر برخي از انديشمندان ديني در حال خواب، روح با قالب و بدن مثالي فعاليت مي كند. بنابراين روح در حال خواب به كلي از بدن جدا نشده است، تا روح ديگري براي لحظات كوتاهي وارد بدن او بشود، زيرا روح در هيچ حالتي بدون بدن نخواهد بود. پيش از خواب با بدن حسي و مادي است و در عالم خواب و برزخ با بدن مثالي فعاليت مي كند و در عالم آخرت نيز با بدن اخروي فعاليت مي كند.گذشته از اين كه رابطة جسم و روح، رابطة ظرف و مظروف نيست كه بتوان در هر لحظه اين بدن محفوظ باشد و روح ديگري به آن منتقل بشود، مانند ظرفي كه آن را از آب خالي كرده و به جاي آن چيز ديگر بريزيم، زيرا روح تمام حقيقت انسان مي باشد و يك شيء نمي تواند داراي حقايق متعدد باشد و در هر زمان كه خواب مي رود، روح ديگري به او منتقل شود. بنابراين در حالت خواب، روح به كلي از بدن جدا نمي شود و فعاليت هاي روح به وسيلة بدن مثالي انجام مي گيرد كه نياز به ابزارهاي مادي ندارد و هيچ روح ديگري نمي تواند به بدن فرد در هنگام خواب وارد شود.
کد سوال : 53352
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اسلامي كه اكنون در جامعه ترويج مي شود، به تجليل از مردگان پرداخته و مراسم عزاداري را به بهترين وجه برگزار مي كند اما به شادي ها كم توجه است؟ آيا اين مرده پرستي نيست؟
پاسخ : 1) اين نگرش كه برگزاري مراسم براي مردگان، مرده گرايي است، قابل قبول نيست، زيرا عزاداري براي آن عده كه از دنيا رفته اند، احترام به جايگاه و مقام بلند انسان است. در آموزه هاي ديني انسان جايگاهي والا دارد و هر گونه تجليل از آن، احترام به حرمت و قداست بشر محسوب مي شود. از اين رو امروزه جهان براي بزرگان خود كه رفته اند، مراسم مي گيرند و ياد و خاطرة آنان را گرامي مي دارند.از سوي ديگر پاسداشت ها براي شخصيت هاي سياسي و علمي و فرهنگي برگزار مي شود. تجليل از اين شخصيت ها، احياي فرهنگ و تمدن و علم است. پاسداري از علم و تمدن و خلاّقيّت ها نه تنها مرده پرستي نيست، بلكه تمدن سازي و نكو داشت از علم، فرهنگ و تمدن است.آنچه كه مورد احترام قرار مي گيرد، شخصيت است، نه شخص. درست است كه شخص و بدن او در خاك رفته است، اما شخصيت او (در صورت داشتن صفات ارزشمند) جاودانه و زنده است.بر همين اساس بزرگان دين براي امام حسين(ع) عزاداري نموده و ديگران را نيز به عزاداري فرا مي خواندند، چون شخصيت او كه حماسه، تن به ذلت ندادن، فرهنگ ايثار، از خود گذشتگي و ديگر صفات عالي انساني است، همه در فرهنگ عاشورا و حماسة آن وجود دارد و زنده و پايدار است، تا زماني كه انسان روي زمين است.افزون بر آن، در اين گونه عزاداري ها، گويندگان، شاعران و نويسندگان به بيان مطالب و حقايقي مي پردازند كه انسان ها بدان نياز دارند؛ مثلاً در عزاداري براي امام حسين(ع) از دين مداري، ستم ستيزي، شجاعت و ... سخني به ميان مي آيد كه موجب رشد فكري و فرهنگ سازي مي شوند.البته بايد در همة امور از جمله عزاداري ها، از افراط و تفريط جلوگيري شود. عزاداري ها و مراسم بايد به گونه اي باشد كه طراوت و شادابي از بين نرود و باعث دلزدگي و رنجش نشود كه با هدف برپايي عزاداري در تضاد قرار مي گيرد.2) در اسلام همان گونه كه به پاسداشت از مردگان سفارش شده است، به وجود آوردن شادابي و نشاط نيز اهميت دارد. بر اساس آموزه هاي ديني است كه مردم وظيفه دارند مراسم ولادت بزرگان ديني، بعثت پيامبر و ايام عيدها را جشن بگيرند. اين سفارش بدان جهت است كه هم از مقام بزرگان و شخصيت ها تجليل شود و هم شادي به وجود آيد. از سوي ديگر در اسلام بر تفريحات سالم نيز تأكيد شده است.امروزه در جمهوري اسلامي ايران همان گونه كه براي بزرگان دين و شخصيت ها مراسم عزاداري برگزار مي شود، به مناسبت ولادت و مناسبت هاي ديگر نيز مراسم جشن برگزار مي گردد؛ مثلاً در نيمه شعبان به مناسبت ولادت امام زمان(عج) جشن با شكوه برگزاري مي گردد كه مقدمات آن از هفته ها قبل فراهم مي گردد اين از ويژگي هاي اسلام است كه جهت حفظ تعادل روحيه انسان ها هم به عزاداري توجه كرده است و هم به شادي.در جمهوري اسلامي از برخي شادي ها ـ به دليل غير مشروع بودن آن ـ جلوگيري مي شود، از اين رو بعضي تصور مي كنند در جامعه اسلامي ايران از شادي ها كاسته شده است. عدم برگزاري برخي از جشن ها و يا عدم اجراي برخي از مراسم ها در جشن ها بدان جهت است كه مشروعيت ندارند. خيلي از چيزهايي كه در جوامع غربي به عنوان شادي مطرح هستند، در اسلام مشروع نبوده و از مصاديق شادي كاذب هستند. جامعة اسلام مؤلفه ها و شاخصه هاي خاص خود را دارد و بايد عزاها و جشن ها بر اساس آموزه هاي ديني تعريف شود. در عين حال كه فرهنگ جوامع مختلف در كيفيت و چگونگي آن ها تأثير مي گذارد.
کد سوال : 53353
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا با وجودي كه امام حسن(ع) فرزند بزرگ امام علي(ع) است، در سخنراني ها كمتر از ايشان صحبت مي شود و به مراسم ميلاد و عزاداري ايشان كم تر توجه مي شود؟
پاسخ : بي ترديد همة ائمه(ع) نور واحدي بوده و ميان مسلمانان به خصوص شيعيان از جايگاه ويژه اي برخوردار هستند. بر همين اساس در جامعة اسلامي ايران ايام ولادت آنان جشن گرفته مي شود و در ايام شهادت آنان عزاداري صورت مي گيرد. اين گونه نيست كه احترام نسبت به بعضي از ائمه كم رنگ باشد و نسبت به بعضي ديگر پر رنگ. البته برخي از امامان از ويژگي هايي برخوردار هستند كه موجب مي شود به آنها توجه بيشتري صورت گيرد. بدان جهت كه آنان به حسب شرايط زمان و مكان، فعاليت هايي را انجام داده اند كه زندگي آنان بيشتر مورد توجه قرار گرفته است، مثلاً فعاليت هاي فرهنگي امام صادق(ع) موجب شد مذهب شيعيان به نام مذهب جعفري ياد شود. در زمان امام صادق(ع) شرايط به گونه اي فراهم شد كه امام به فعاليت هاي فرهنگي پرداخته و هزاران روايت از او به عنوان "ميراث گران سنگ" باقي بماند.هرگاه پژوهشگران و نويسندگان به بيان معارف اسلامي مي پردازند، از كلمات و سيرة حضرت بيشتر استفاده و در مجالس و محافل علمي بيشتر از وي ياد مي كنند. همچنين سخنرانان كه اخلاق و آموزه هاي اسلامي را بيان مي كنند، از روايات امام صادق(ع) بيشتر بهره مي برند و بدين سان نام امام صادق(ع) تكرار مي شود. قيام امام حسين(ع) كه به حسب شرايط زمان و انجام تكليف الهي شكل گرفت، نقش مهمي در آزادي خواهي، حفظ دين و احياي فرهنگ معصومان(ع) داشت؛ از اين رو همة آزاديخواهان ـ بويژه شيعيان براي حضرت عزاداري نموده و در منبرها بيشتر از او ياد مي شود. افزون بر آن معصومان ديگر هم براي امام حسين(ع) عزاداري مي كردند و ديگران را به آن سفارش مي نمودند. رفتارها و برخوردها و توصيه هاي معصومان به قيام امام حسين(ع) و شهادت او و يا مثلاً ظهور حضرت مهدي(عج) بيشتر از ديگران بوده است. رويكرد معصومان(ع) موجب شد كه عزاداري براي امام حسين(ع) پر رنگ شود. البته اين واقعيت را بايد پذيرفت كه فرهنگ برگزاري عزاداري براي بعضي از ائمه كم رنگ است، حال آن كه جايگاه و مقام شان اقتضا مي كند براي آنان نيز مراسم عزاداري و جشن، مناسب شأن آنان بر گزار شود، زيرا همه ائمه(ع) نور واحد هستند.