کد سوال : 53334
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر پسر و دختري قصد ازدواج داشته باشند و بخواهند در ماه رمضان با يكديگر حرف بزنند، آيا روزة آن ها باطل است؟
پاسخ : پسر و دختري كه قصد ازدواج داشته باشند، مي توانند با يكديگر حرف بزنند، ولي چون هنوز عقد ازدواج نخوانده اند، نمي توانند حرف هايي كه باعث شهوت باشد بزنند. در هر صورت روزة آنان باطل نمي شود.
کد سوال : 53335
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديدن فيلم غير مجاز در ماه رمضان اشكال دارد، در شب هاي قدر چطور؟
پاسخ : ديدن فيلم غير مجاز چه در ماه رمضان و چه غير آن جائز نيست. در ماه مبارك رمضان گناهش افزون است و در شب هاي قدر گناهش افزون تر است. در هر صورت باعث بطلان روزه نمي شود، ولي از ثواب روزه كم مي كند.
کد سوال : 53336
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كشيدن سيگار حرام است؟
پاسخ : فتواي مراجع در اين مسئله مختلف است. كساني كه آن را حرام دانسته و گفته اند: كشيدن و استعمال سيگار اگر براي بدن ضرر عمده اي داشته باشد، حرام است.(1) استعمال دخانيات اگر زمينة اعتياد ايجاد كند، يعني شخص را معتاد به سيگار يا ترياك كند، حرام است.(2)پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 2، ص 531، مسئلة 2630؛ آيت الله مكارم، توضيح المسائل، مسئلة 2262.2. آيت الله فاضل، جامع السمائل، ج 1، ص 250، سؤال 964 و 967.
کد سوال : 53337
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند با دوست داشتن انسان، اين جهان را آفريده و آن ها را به بهشت و جهنم مي فرستد؟(پ)
پاسخ : هر موجود با شعورى در كارهاى ارادى خويش هدفى را دنبال مى كند، مثلاً انسان غذا مى خورد تا سير شود، آب مى نوشد تا سيراب گردد، از درماندگان دستگيرى مى كند تا نامش به نيكى ياد شود و يا به پاداش الهى نايل گردد و... . هدف خداوند از خلقت جهان آفرينش، به ويژه انسان چيست؟ آيا خدا مانند ما به خاطر سود خويش و يا به جهت گريز از زيان و خطر، كارى را انجام مى دهد؟ قبل از پاسخ به اين امر مى پردازيم كه هدف در كارهاى ارادى موجود با شعور به چه معنا است؟ هدف داشتن به يكى از اين سه معنا است: 1. سودطلبى و جلوگيرى از زيان: انسان در خود نيازها و كمبودهايى مى بيند كه انگيزه مى شوند تا فعاليت كند و نقيصهها و خواستهها را برطرف نمايد. 2. سود رساندن به ديگران: بدين گونه كه انسان در انجام كارى نخست هدفش سود رساندن به ديگران باشد، ولى در حقيقت هدف از آن كار تكامل معنوى و آرامش درونى خودش است، مثلاً پدرى كه براى پرورش و آموزش فرزندش، خود را در رنج و زحمت قرار مى دهد و مى گويد كه هدفى جز نفع فرزند ندارم. در حقيقت هدفش اين است كه فرزندى نمونه داشته باشد. وى به خوبى مى داند كه داشتن فرزند خوب، از بزرگترين افتخارات و عالىترين كمالات است. در اين گونه اهداف نيز انسان هدفش تكامل خويشتن است، ولى براى رسيدن به هدف خود به تكامل ديگرى مى پردازد. 3. انجام دهنده كار منافع خودش را در نظر نگيرد، بلكه تنها به خاطر نفع رساندن به ديگرى، كارى را انجام دهد، شبيه مادرى كه خود را فراموش مى كند و به فرزند خويش عشق مى ورزد و همانند پروانه مى سوزد و پرواز مى كند. وى به مصلحت خويش نمىپردازد. نمونه ديگرى كه شبيه اين مورد است، انسان شيفتهاى است كه در بندگى وعبادت خدا از ياد خود غافل مى شود، به گونهاى كه حضرت على(ع) فرمود: "الهى ما عبدتك خوفاً من نارك ولا طمعاً فى جنتك و لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك؛ خداوندا! عبادت من نه به جهت ترس از آتش تو است و نه طمع در بهشتت، بلكه به جهت اين است كه تو را شايسته عبادت يافتم". در اين هدف خود و نفع شخصى منظور نيست، بلكه خويش را فراموش مى كند. حال با توجه به اين سه نوع هدف بنگريم كه خداوند در آفرينش انسان و جهان كدام يك از اين سه نوع هدف را دنبال مى كند. قطعاً از نوع اوّل و دوّم نيست، چون خداوند بى نياز است. وقتى خدا را آن چنان شناختيم و دانستيم وجودى است كه از هر جهت بى نهايت و غنى است و هيچ گونه نقص و نياز در ذات او راه ندارد، روشن مى شود كه هدف در كارهاى خدا فقط به معناى سوم است كه عبارت است از: رساندن فايده به مخلوقات خويش و تكامل همه جانبه و رفع نقصها و نيازهاى آنان. به گفته شاعر: من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم او نخواسته است نيازى از خود را برطرف كند، چون بى نياز است. او به آفرينش نپرداخت تا نقصى را از خود دفع كند، چون بى عيب و نقص است. خدا، جهان و انسان را آفريد تا همه به سوى كمال رهسپار شوند و قابليّت و قوه نهفته در خويش را به كمال و فعليّت رسانند. جهان را آفريد تا انسان براى رفع نيازهاى خويش و درك كمالات از آن بهرهگيرى كند. انسان را آفريد و به او اراده عطا كرد تا با اختيار خويش راه كمال پويد و خود را از نقصها بپيرايد. هدف از آفرينش جهان و انسان، تكامل جبرى و ناخود آگاه جهان و تكامل ارادى و خود خواسته انسان است. همه را براى تكامل انسان خلق كرد و انسان را براى قرب خداوندى. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى قرآن مى فرمايد: "و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون؛(1) جن و انس را جز براى بندگى و اطاعت نيافريدم". تا از اين طريق آنها به كمال برسند و در خلقت انسان فرمود: "افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الينا لا ترجعون؛(2) آيا پنداشتيد كه شما را عبث و بيهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمىگرديد"؛ يعنى آيا مى پنداريد كه به سير تكاملى خود به سوى يك واقعيّت مطلق ادامه نمىدهيد و به سوى خدا باز نمىگرديد؟ نيز فرمود: "الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملاً؛(3) خداوند مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام نيكوكارتريد". يعنى انسان را خلق كردو او را در جهان آزمايش و ابتلا قرار داد تا انسان با اختيار و اراده خود حركت تكاملى خويش را بپيمايد. ضمناً جزوة هدف از آفرينش به پيوست ارسال مي شود. پى نوشتها: 1. ذاريات (51) آيه 56. 2. مؤمنون (23) آيه 115. 3. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53338
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جهان چگونه به اتمام مي رسد؟(پ)
پاسخ : در نهايت جهان به سوى حاكميت مستضعفان و گسترش اسلام در گيتى و استقرار آيين خدا و پيروزى حق بر باطل و تكامل انسانها پيش مىرود، تا اين كه حكومت جهان و اداره امور به دست حضرت ولى عصر(ع) مىرسد و عدالت را حاكم مىسازد. از نظر فلسفه تاريخ، جهان در نهايت به جايى ختم مىشود كه ظاهر آن همانند باطن پاك شود و حقيقت آشكار گردد. قرآن مجيد مىفرمايد: "ما در كتاب زبور پس از تورات چنين نوشتيم كه در آينده صالحان و پاكان وارثان زمين خواهند بود".(1) اما زمان دقيق ظهور را كسى نمىداند و هر كس وقت ظهور را تعيين كند، درغگوست.(2) پس از ظهور، حكومت جهانى تأسيس مىشود. در مورد مدت حكومت، روايات مختلفى ذكر شده و در آنها مدت: هفت، هشت، نه، ده، بيست و چهل سال ذكر شده است. در توجيه روايات مرحوم مجلسى مىگويد: برخى روايات بر تمام مدت حكومت دلالت دارد و برخى بر مدت ثبات و استقرار حكومت. بعضى طبق سالها و روزهايى است كه ما با آن آشناييم و بعضى طبق سالها و ماههاى روزگار حضرت است كه طولانى مىباشد.(3) در بعضى روايات است كه امام حسين(ع) به دنيا برمىگردد و رجعت امامان(ع) انجام مىشود. امام زمان(ع) كه از دنيا برود، امام حسين(ع) او را غسل مىدهد و كفن مىكند و نماز مىگذارد و در لحد مىنهد، زيرا امام را جز امام ديگر غسل نمىدهد و بر او نمام نمىخواند.(4) در روايت ديگر است كه امام حسين(ع) سيصد و نه سال پادشاهى بر تمام زمين خواهد كرد، پس از آن حضرت اميرالمؤمنين(ع) ظاهر مىشود و نوبت پادشاهى آن حضرت مىباشد.(5) اين مطلب اجماعى است از شيعيان كه پيش از قيامت در زمان حضرت قائم(ع) جمعى از نيكان بسيار نيك و بدان بسيار بد، به دنيا برمىگردند، تا شاهد ظهور عدالت در دنيا باشند و موجب سرورى نيكان و كيفر و عذاب بدان دنيا شود. اما ساير مردم در قبرها مىمانند تا روز قيامت كه محشور شوند. از امام صادق(ع) نقل شده: "از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت ما نداشته باشد".(6)پىنوشتها: 1 - انبيا(21) آيه 105.2 - ميزان الحكمه، ج 1، ص 286. 3 - بحارالانوار، ج 52، ص 280. 4 - همان، ج 53، ص 103.5 - همان، ص 100.6 - همان، ص 92.
کد سوال : 53339
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد طبقات آسمان توضيح دهيد؟(پ)
پاسخ : قرآن مي فرمايد: "هوالّذي خلق لكم ما في الارض جميعاً ثم استوي إلي السّماء فسوّاهنّ سبع سموات و هو بكلّ شيء عليم؛ او خدايي است كه همةآن چه را در زمين وجود دارد، براي شما آفريده، سپس به آسمان پرداخت و آن ها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است".(1) در اين كه مقصود از آسمان هاي هفتگانه چيست، مفسران و دانشمندان اسلامي تفسيرهاي مختلفي كرده اند. آن چه صحيح تر به نظر مي رسد، اين است كه مقصود از هفت آسمان، هفت عالَم است. منتها از آيات قرآن استفاده مي شود كه تمام كرات و ثوابت و سيّاراتي را كه ما مي بينيم، همه جزء آسمان اوّل است، و شش عالَم ديگر وجود دارد كه از دسترس ديد ما و ابزارهاي علمي امروز بيرون است و مجموعاً هفت عالم را به عنوان هفت آسمان تشكيل مي دهند. شاهد اين سخن آن است كه قرآن مي گويد: "ما آسمان پايين را با چراغ هاي ستارگان زينت داديم".(2) در جاي ديگر مي فرمايد: "ما آسمان پايين را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم".(3)از اين آيات به خوبي استفاده مي شود كه همة آن چه مي بينيم و جهان ستارگان را تشكيل مي دهد، جزء آسمان اوّل است و در ماوراي آن، شش آسمان ديگر وجود دارد كه در حال حاضر اطلاع دقيقي از جزئيات آن نداريم. اين كه گفتيم شش آسمان ديگر امروز براي ما مجهول است، ممكن است علوم از روي آن در آينده پرده بردارد، به اين دليل است كه علوم ناقص بشر به هر نسبت كه پيش مي رود، از عجايب آفرينش، تازه هايي را به دست مي آورد.آن چه رصد خانه هاي بزرگ كشف كرده اند، فاصله اي به اندازة هزار ميليون (يك ميليارد) سال نوري مي باشد، و خود معترفتند كه تازه اين آغاز جهان است، نه پايان آن. پس چه مانع دارد كه در آينده با پيشرفت علم هيئت، آسمان ها و كهكشان ها و عوالم ديگري كشف گردد؟!علم هيئت در زمان حاضر با ابزار ها و تلسكوپ هاي جديد، معترف است كه ابزارهاي كنوني به مرحله اي رسيده كه بعد از آن را در نمي يابد و آن عالَمي ديگر غير از آسمان است. بهتر است كه اين سخن را از زبان پژوهشگران يكي از رصدخانه هاي بزرگ جهان بشنويم. دانشمندي از رصد خانه "پالومار" عظمت جهان بالا را چنين توصيف مي كند:"تا وقتي كه دوربين رصد خانه "پالومار" را نساخته بودند، وسعت دنيايي كه به نظر ما مي رسد، بيش از پانصد سال نوري نبود، ولي اين دوربين و سعت دنياي ما را به هزار ميليون سال نوري رساند، و در نتيجه ميليون ها كهكشان جديد كشف شد كه بعضي از آن ها هزار ميليون سال نوري با ما فاصله دارند، ولي بعد از فاصله هزار ميليون سال نوري، فضايي عظيم، مهيب و تاريك به چشم مي خورد كه هيچ چيز در آن ديده نمي شود، يعني روشنايي از آن جا عبور نمي كند تا صفحه عكاسي دوربين رصد خانه را متأثر كند، ولي بدون ترديد در آن فضاي مهيب و تاريك صدها ميليون كهكشان وجود دارد كه دنيايي كه در سمت ما است، با جاذبة آن كهكشان نگهداري ميشود. تمام اين دنياي عظيمي كه به نظر مي رسيد و داراي صدها هزار ميليون كهكشان است، جز دره اي كوچك و بي مقدار از يك دنياي عظيم تر نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در فراسوي آن دنياي دوم دنياي ديگري نباشد".(4)اما اين كه چرا خداوند هفت آسمان آفريد، پاسخش را ذيل آيه داده و آن اين كه: خداوند آگاه از همه چيز است و او است كه مي داند چند آسمان لازم است و بيش از آن يا امكان ندارد يا ضرورت ندارد و كمتر از آن هم خللي در خلقت آسمان و زمين ايجاد مي كند.1. بقره (2) آيه 29.2. فصلت (41) آية 12.3. صافات (37) آية 6.4. تفسير نمونه، ج 1، ص 168، به نقل از مجلة "فضا" شماره 56 (فروردين 1351).
کد سوال : 53340
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دربارة علائم و نشانه هاي قيامت توضيح دهيد؟(پ)
پاسخ : اصولاً علامات و حوادث مهمّ و تكان دهنده اى را كه قبل از قيامت رخ مى دهد، مى توان به سه گروه تقسيم كرد: 1. حوادث مهمّى كه پيش از پايان جهان پيدا مى شود؛2. حوادث هولناكى كه در آستانة پايان جهان رخ مى دهد؛3. حوادث تكان دهنده اى كه در آغاز قيامت و بازگشت به حيات مجدّد حاصل مى شود.اين حوادث در قرآن با عنوان "اشراط الساعة" آمده است، "اشراط" جمع "شَرَط" است "شرط" به معناى نشانه و علامه است.مفسران و دانايان علوم قرآنى، بعضى از حوادث پيش از پايان جهان را اين گونه ذكر كرده اند:بعثت پيامبر خاتم(ص) و نزول قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانى؛ براى تأييد اين دو مورد به فرمودة پيامبر(ص) تمسّك مى كنند: "بعثت انا و السّاعة كهاتين و ضم السّبابة و الوسطى؛ بعثت من و قيامت مانند اين دواست". پيامبر(ص) اشاره به دو انگشت كرد و انگشت سبابه و وسطى را در كنار هم قرار دادند.(1)برخى "شق القمر" را از حوادث مهم قبل از پايان جهان و نزديك شدن قيامت مى دانند. از پيامبر(ص) رسيدند: قيامت كى خواهد آمد؟ اين آيه نازل شد: "قيامت نزديك است و يكى از نشانه هاى آن شق القمراست".(2)در روايات اسلامى امورى به عنوان اشراط الساعة ذكر شده كه به دو روايت بسنده مى شود:اول، از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است: برچيده شدن علم، آشكار شدن جهل، شرب خمر و كثرت زنا از جملة "اشراط الساعة" است .(3)دوم، نيز از آن بزرگوار نقل شده است: چهار چيز از علائم نزديك شدن قيامت است: ظهور دجّال، نزول حضرت عيسى(ع) آتشى كه از قعر زمين عدن بر مى خيزد و دخان. و در پاسخ سائلى كه پرسيدند: دخان چيست ؟ پيامبر اين آيه را تلاوت كردند: منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد.(4)و بالأخره يكى ديگر از علائم نزديك شدن قيامت، ظهور وجود مبارك حضرت مهدى(ع) است. براى پايان يافتن عمر جهان و آغاز قيامت و بازگشت به حيات جديد علائمى ذكر كرده اند كه ذيلاً به بعضى اشاره مى شود:1ـ تبديل شدن زمين و آسمان به زمين و آسمان ديگر.(5)مراد از تبديل شدن زمين و آسمان به غير زمين و آسمان فعلى به اين معنا نيست كه ذات و جوهرشان عوض مى شود، بلكه منظور تبديل صفات آن ها است، مانند از ميان رفتن كوه هاى صاف و هموار و مسطّح شدن و توسعه يافتن و...2ـ انفجار درياها، قرآن مى فرمايد: "و اذا البحار فجّرت و اذا البحار سجّرت؛ وقتى كه دريا منفجر مى شود و(6) درياها بر افروخته و مشتعل شود".(7)توضيح: آب از دو عنصر هيدروژن و اكسيژن تشكيل يافته كه هر دو قابل احتراق است. چنانچه روزى عواملى سبب تجزيهء آن دو شود, دريا مبدّل به كوه هاى عظيمى از آتش خواهد شد.3ـ زلزله هاى شديد و عظيمى كه تمامى سطح زمين را فرا مى گيرد، سبب مى شود زمين تمام دفينه ها و يا به احتمال قوى بدن انسان هايى را كه سال ها قبل از دنيا رفته و در قبرها آرميده اند، بيرون بريزد. قرآن مى فرمايد: "هنگامى كه زمين شديداً بلرزد و بارهاى سنگين خود را خارج سازد".(8)4ـ تاريك شدن خورشيد و ماه و ستارگان: "وقتى كه طومار خورشيد در هم پيچيده شود و ستارگان تاريك گردد".(9).5ـ شكافتن كرات: "اذا السَّماء انشقّت؛ در آن هنگام كه آسمان(كرات) شكافته شود".(10)6ـ نفخ صور كه تعابير مختلفى از آن در قرآن كريم شده است؛ گاه نفخ صور و گاه تعبير به صيحه و گاه "نُقرفى الناقور" و نيز "صاخَّه" و "قارعه" و بالأخره ششمين تعبير "زجره" است.مثلاً در سورة زمر آية 68 آمده است: "و در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند مى ميرند، مگر كسانى كه خدا بخواهد".(11)ـ براى اطلاع بيشتر مى توانيد به پيامبر قرآن، ج 6 صفحه 22ـ 48 مراجعه كنيد.پي نوشت ها: 1. مجمع البيان؛ تفسير قرطى؛ فى ظلال القرآن، طبق نقل پيام قرآن، ج 6 ص 23.2. اقتوبت الساعه و انشق القمر قمر (54) آية 1.3. تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 37، حديث 41.4. "فارتقب يوم تأتى السّماء بدخان مبين" دخان (24) آية10.5. ابراهيم (14) آية 48 "يوم تبدل الأرض غيرالأرض و السموات".6. انفطار آية 3.7. تكوير (81) آية 6.8. زلزال (99) آية 1و 2 "اذا زلزلت الأرض زلزالَها و اَخرجت الأرض اثقالها".9. تكوير (81) آية 1 و 2 "اذا الشمس كوّرت و اذا النجوم انكدرت".10. انشقاق (84) آية 1.11. "و نفخ فى الصّور فصعق من فى السموات و من فى الأرض الاّمن شاءالله".
کد سوال : 53341
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دربارة ظهور امام زمان توضيح دهيد؟(پ)
پاسخ : نشانههاى ظهور:در روايات برخى امور به عنوان نشانههاى ظهور ذكر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حكومت آنان، جنگ صليبى، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان، در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشكيل دولت فاطميان، وارد شدن تركها در منطقه بين النّهرين، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام، رها شدن كشورهاى عرب از قيد قدرتهاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازير شدن آن به كوچههاى كوفه، بسته شدن پل روى دجله در بين بغداد و كرخ، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خونريزى فراوان، خروج سفيانى، خروج يمانى، خروج دجال، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيه، فراگير شدن جهان از ظلم، رواج علوم دينى در قم و نشر آن در ساير بلاد و....(1) ليكن از اين امور نمىتوان قضاوت نمود كدام يك حتمى و كدام يك غير حتمى است، نيز كدام يك به وقوع پيوسته و كدام يك در آينده به وقوع مىپيوندد و آن چه به وقوع پيوسته، همان است كه در روايات آمده. براى روشن شدن اين مطالب لازم است امورى بدين شرح بيان گردد. 1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانههاى ظهور سخن به ميان مىآيد، بدين معنا نيست كه از اين طريق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص كنيم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هيچ كس جز خدا از وقت دقيق ظهور حضرت آگاه نيست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسيدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت در انحصار خدا معرّفى كرد.(2) "شيخ طوسى" در اينباره مىگويد: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نيست، بلكه او تا آنگاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگاه ما پنهان است.(3) بنابراين نشانههاى ظهور تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهور است. بيش از آن نبايد انتظار داشت. حال اگر روايتى باشد كه در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزير بايد آن را توجيه نمود و يا به كنارى نهاد. 2- مراد از نشانههاى ظهور: مقصود از نشانههاى ظهور اين نيست كه با تحقق هر يك ظهور حضرت وقوع مىيابد، بلكه مراد، رخدادهايى است كه بر اساس پيشگويى معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پديد خواهند آمد كه تحقق هر يك نويد نزديكتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاى كه با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرين نشانههاى ظهور، حضرت قيام خواهد نمود. 3- انواع نشانههاى ظهور: با نگاهى به روايات معصومان(ع) مىتوان نشانههاى ظهور را بدين شرح تقسيم و دسته بندى نمود: أ) نشانههاى حتمى و غير حتمى: نشانههاى شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور ياد شده است؛ بدين معنا كه بدون هيچ قيد و شرطى قطعاً تحقق خواهند يافت و ظهور حضرت منوط به پيدايش آنها مىباشد، امّا نشانههاى غير حتمى به نشانههايى گفته مىشود كه مقيد و مشروط به امورى هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مىآيند.(4) ب) نشانههاى عادى و غير عادى: برخى از نشانههاى ظهور به روال طبيعى و عادى تحقق مىيابد، مانند زوال دولت عباسيان، ولى برخى به روال غير طبيعى و غير عادى است مانند "صيحه آسمانى" و "طلوع خورشيد از مغرب". اين دسته روايات را بايد به نوعى خاص معنا نمود، چون پديدار شدن آنها عادتاً ممكن نيست. اينها را يا مىبايست در چار چوب معجزه قرار داد و توجيه نمود، يا از معناى ظاهرى آن دست كشيد و به معناى كنايى و مجازى آن دانست. ج) نشانههاى متصل و غير متصل: در روايات شمارى از نشانههاى ظهور به گونهاى بيان شده است كه از آنها استفاده مىشود بين آنها و ظهور حضرت فاصلهاى وجود ندارد، بلكه به زمان ظهور متصل مىباشند، مانند خروج سفيانى و يمانى. اينها نشانههاى متصل به ظهورند، امّا بيشتر نشانهها به گونهاى ديگر است كه بين تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدى ممكن است فاصله زيادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روايات آمده: يكى از نشانهها در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان است. حال اگر اين را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سياه جامگان تفسير كنيم، بين اين نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است. 4- شمار نشانههاى ظهور: در مورد شمار نشانههاى ظهور پاسخ دقيق و روشنى وجود ندارد. برخى از عالمان بزرگ مانند شيخ مفيد در بحث "علامات قيام القائم" با اشاره به اخبار و آثارى كه از معصومان(ع) رسيده، بيش از پنجاه نشانه را بيان كرده است.(5) برخى ديگر همانند علامه مجلسى شمار بيشترى را متذكّر شدهاند.(6) عالمان اهل سنت در كتابهاى خويش به برخى امور ديگر اشاره كردهاند. هنگامى كه به اين آثار و نشانهها و روايات دقت كنيم، متوجه مىشويم كه: برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپايى قيامت. بعضى كلى هستند و برخى به امور جزئى پرداختهاند. برخى از نظر سند مشكل دارند و پارهاى مشكل ندارند. برخى در دلالت معنايى مشكل دارند و بعضى ندارند، بنابراين نمىتوان در مورد و تعداد نشانههاى ظهور قاطعانه سخن گفت. 5- خلط بين نشانههاى ظهور و برپايى قيامت: برخى از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشيد از مغرب، در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى برپايى قيامت و "اشراط الساعة" آمده است اما در بعضى ديگر از نشانههاى قيام حضرت مهدى(عج)، به نظر مىرسد در برخى روايات بين اين دو دسته نشانهها جابجايى صورت گرفته باشد. بعيد نيست برخى از نشانههاى غير عادى كه در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى ظهور حضرت آمده است، نشانههاى برپايى قيامت باشند، نه نشانههاى ظهور، چون اين گونه امور با "اشراط الساعة" بيشتر تناسب دارد. 6- خلط بين قائم و مهدى موعود: در روايات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمىتوان تمامى مواردى را كه واژه قائم به كار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا كه اين واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روايت آمده است "كلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما يكى پس از ديگرى قيام كننده به حكم خدا هستيم". نيز به غير امامان هم اطلاق شده، چرا كه قائم به معناى قيام كننده است. هر كسى كه انقلاب كند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبهاى كه در مورد حوادث آينده ايراد كرد فرمود: "إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجيلان؛(8) هنگامى كه قائم در خراسان قيام كند و قيام كنندهاى از ما در سرزمين گيلان قيام كند...". اين احاديث را نمىتوان درباره حضرت مهدى(عج) دانست. 7- خلط بين "فرج" و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى(عج) براى اهل بيت پيامبر(ص) و شيعيان فرج و گشايش است، ليكن همه جا واژه فرج را نمىتوان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنين خلطى يافت مىشود. پيش گويىهاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حكومت امويان و عباسيان و چگونگى فروپاشى آنها و حركت هايى كه در مقابل آنها شكل مىگيرد، گاه از آنها به علائم فرج ياد شده است، كه لزوماً به معناى نشانههاى ظهور حضرت مهدى(عج) نيست، بلكه مىتواند به معناى لغوى فرج؛ يعنى گشايش در كار شيعيان باشد. 8- احتمال جعل و تحريف: اهميّت بحث مهدويّت به ويژه بهره مندى آن از بار سياسى از يك شو، و علاقه شديد مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آينده و پديدار شدن نشانههاى ظهور از سوى ديگر، سبب شد كه برخى در پى تحريف و جعل روايات در زمينه مهدويّت و نشانههاى ظهور برآيند. با دقت در رواياتِ نشانههاى ظهور اين سخن تأييد مىشود، زيرا بسيارى از رواياتى كه در زمينه نشانههاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعيف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نيز با مشكل مواجه است. از مطالبى كه بيان شد، به اين نتيجه نايل مىشويم كه در زمينه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و اين كه كدام يك از آنها به راستى به وقوع پيوسته است، نمىتوان قضاوت قاطعى را ابراز نمود. پى نوشتها: 1. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبه الكبرى، ج 2، ص 472 به بعد؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص 283 - 247؛ سفينة البحار، ج 2، ص 445. 2. مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 182. 3. الغيبه، ص 425. 4. مجله حوزه، شماره 72، ص 240. 5. ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد. 6. بحار، ج 52، ص 279 - 180. 7. كلينى، كافى، ج 1، ص 536. 8. مجلسى، بحار، ح 52، ص 235.
کد سوال : 53342
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر اسلام در خصوص روابط دختر و پسر چيست و چه ايرادي دارد انسان دوستي از جنس مخالف داشته باشد؟(پ)
پاسخ : در پرسش دو مطلب مورد سؤال قرار گرفته است: 1ـ حكم شرعى روابط دختر و پسر. 2ـ اگر روابط دختر و پسر ايراد شرعي دارد، دليل و حكمت آن چيست؟ الف) بيان حكم شرعي: صحبت كردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد، مانعي ندارد، ولى روابط دختر و پسرى كه نامحرم هستند و نگاه كردن يا صحبت نمودن آن ها با قصد لذت جايز نيست. چنان كه توقف نمودن و خلوت كردن آن ها در محيطى كه محل رفت و آمد نيست، حرام مى باشد، اگر چه بانگاه كردن يا صحبت التذاذى همراه نباشد. ب) روابط آزاد دختر و پسر، به اقتضاى غرايز خدادادي، تمايلات و روابط جنسى و آثار آن را به دنبال دارد. نظريات روانكاوى از جمله نظرية "هورناي" بر اين حقيقت تأكيد مي كند: "در اجتماعاتى كه روابط جنسى آزاد است، بسيارى از احتياجات رواني، شكل تمايلات جنسى پيدا مى كند و به صورت عطش جنسى در مى آيد". نشريه آمريكايى "ايدرز دايجست" دربارة روابط پيش از ازدواج دختران و پسران مى نويسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امريكايى در سنين 15 تا 19 سال ـ دورة دبيرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غير قانونى خود را به دنيا مي آورند.... اين دختران با رؤياهايى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصيلات، شروع يك زندگى ايده آل و دست يابى به يك شغل مناسب، به اين ارتباط غير قانونى روي مى آورند. اما بسيار زود پرده هاى سراب گونة اين اوهام به كنار رفته و واقعيت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، اين بيدارى درست در زمانى به دست مى آيد كه اين دختران نوجوان ديگر شانسى براى برخوردارى از يك زندگى سالم و ايده آل ندارند". اين روزنامه در ادامه علت بروز اين نابهنجاريهاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگويى با تعدادى از اين دختران، به نقل از يكى از آنان مينويسد: "اي كاش زمان به عقب بر مى گشت! اى كاش به عنوان عضوى از خانواده در ميان والدينم جاي داشتم. اى كاش هنگامى كه زمينه هاى ايجاد يك ارتباط نامشروع برايم فراهم شده بود، كمى هم به زندگى آينده ام مى انديشيدم و اين گونه به پايان خط نمى رسيدم". اگر اسلام روابط آزاد دختر و پسر را منع نموده، به خاطر آثارى است كه اين گونه روابط به دنبال دارد. در ذيل به برخى از آن آثار كه در نتيجة روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پيدا شده اشاره مى كنيم: 1ـ افزايش روابط جنسى نامشروع: تحقيق نشان مى دهد كه آمار روابط نامشروع جنسى كه ناشي از روابط آزاد دختر و پسر است، در امريكا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزايش است، به گونه اى كه در سال 1993 در امريكا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسي تبديل شده است. 2ـ آبستنى هاى ناخواسته: آميزش جنسى نامشروع و افزايش آبستنى هاى غير رسمى و زود هنگام يكى ديگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره ميشل در اين باره مي نويسد: "بيش از چهل درصد زنان امريكايى كه پيش از بيست سالگى ازدواج مى كنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر، قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى كه در سن كمتر از هيجده سال ازدواج مى كنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نيز همين مطلب صادق است". 3ـ ازدياد غير قابل كنترل آمار سقط جنين: متناسب با افزايش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنين در كشور هاى غربى كه دختر و پسر پيش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزايد است. از يك ميليون زن و دختر نوجواني كه هر ساله در امريكا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط مي كنند. اين درحالى است كه به علت برخى محدوديت ها كه بعضى ايالات در مورد سقط جنين وضع كرده اند، اكثر سقط هاى جنين گزارش نمى شود. به ادعاى يك پزشك امريكايى كه در يكى از زايشگاه هاى اين كشور مشغول بوده و در مورد مشكلات محل كار خود مقاله اى نوشته است، در حدود 47% از زايمان هاى تحت نظر وى مربوط به مواليد نامشروع بوده است. به ادعاى وى اكثر مواليد، مربوط به زنان پايين تر از بيست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است. 4ـ افزايش خانواده هاى تك والديني: افزايش شمار وصلت هاى غير رسمي، باعث كاهش در ميزان ازدواج را ترسيم مى كند كه يكى از پيامد هاى آن افزايش تعداد خانواده هاى تك والدينى است؛ يعنى خانواده هايى كه فرزندان در آن ها محكومند تنها با يكى از والدين خود زندگى كنند. آندره ميشل مى گويد: "زندگى فرزندان نامشروع در بيش از 90% موارد با مادران است. اين گونه مادران كه تقريباً از سوى جامعه به ويژه والدين و آشنايان خود طرد مى شوند، براى گذراندن زندگى با مشكلات شديد اقتصادى و فقر و فلاكت مواجهند. روزنامة "ايدرز ايجست" ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاكت بار معيشتى اين گونه خانواده ها، گزارش زير را نوشته است: "مادر اين بچه - كه مادام بهانة پدر مى كند - براى تأمين نيازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است كه در دو شيفت كامل كار كند كه در نتيجه، فرزند وى در مقايسه با مادران ديگر، زمان كمترى را با او سپرى مى كند. اين فرزند غيرقانونى در حقيقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است. اين مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گويد: من با اين حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم كردم و بايد تسلى بخش اندوه فراوان اين طفل باشم. 5ـ روسپيگري: پديدة شوم روسپى گرى به ويژه در بين دختران جوانى كه به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شايع است، زيرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصيل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمين هزينه هاى زندگي و رهايى از فقر، به هر كارى رو آورند. 6ـ گسترش بيمارى هاى مقاربتي: روابط آزاد دختر و پسر، در نتيجه روابط آزاد جنسي، سكوي پرش روسپى گرى و افزايش بيمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در اين باره كافى است بدانيد كه: در هر 13 ثانيه يك نفر در امريكا به ويروس مهلك بيمارى ايدز مبتلا مي شود. قربانيان اين ويروس كه عمدتاً از طريق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از اين بيمارى عفونى هلاك مى گردند. آنچه ذكر شد، اشاره به برخى پيامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پيش از ازدواج است. عوارض ديگرى چون جنون، عقده هاى رواني، تزايد جنايت و آدم كشى از ديگر نتايج آن روابط است. به اين ترتيب روشن شد كه چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذي آنان را حرام و ممنوع ساخته است. آمار و نقل قول ها عمدتاً از كتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، تدوين دفتر مطالعات و تحقيقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است. در اين موضوع مى توانيد كتاب هاى زير را مطالعه كنيد: 1ـ جامعه شناسى خانواده، از دكتر شهلا اعزازي. 2ـ سيماى زن در جهان ـ امريكا، از مركز امور مشاركت زنان رياست جمهوري. 3ـ درّ و صدف، از محمد شجاعي، انتشارات محيي، شهرري.
کد سوال : 53343
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت خداوند چيست و چگونه به وجود آمده است؟(پ)
پاسخ : خداوند هميشه بوده و هميشه هم خواهد بود. به اصطلاح خدا موجودى ازلى و ابدى است. خدا از جايى نيامده، يعنى علتى او را به وجود نياورده، بلكه او بى نياز از علت است و هستى او عين ذات او است، نه اين كه موجود ديگرى به نام "علت" خدا را هستى دار كرده باشد. اصولاً چنين سؤالى در مورد خداوند صحيح نيست؛ زيرا فرض موجودى كه از چيزى يا از كسى يا در زمانى به وجود آمده باشد، به اين معنا خواهد بود كه قبل از او هستى يا وجود و يا موجود ديگرى بوده است. اگر چنين فرض كنيم، آن موجود، ديگر خداى خالق همه هستى نخواهد بود. نيز فرض اين كه خدا از كسى يا از جايى باشد، به اين معنا خواهد بود كه او نيازمند به آن كس و يا آن مكان خواهد بود، پس مانند ما و ديگر مخلوقات موجود نيازمند به آن كس و يا آن مكان خواهد بود، پس مانند ما و ديگر مخلوقات موجود نيازمند خواهد بود، نه خداى خالق همه هستى و بى نياز. توضيح اين كه: هر موجودى نيازمند به علت نيست، بلكه هر چيزى كه از خود هستى ندارد، اگر بخواهد موجود شود، نياز به علت پديد آورنده دارد. غير از خدا، تمام موجودات عالم هستى نياز به علت هستى بخش دارد. چون در ذات خود هستى ندارند و به اصطلاح ممكن الوجودند. موجودى كه در ذات خود هستى ندارد، هستى دار شدنش به دست موجود ديگرى است كه از آن به "علت" نام مى برند. اگر علتش آن را به وجود نياورد، هرگز موجود نمىشود. فرضاً اگر شما تنها علت روشن شدن ماشين را استارت زدن بدانيد، اگر استارت نزنيد. هرگز ماشين روشن نخواهد شد. موجودى كه خودش هستى دار است، يعنى هستى و بودن عين ذاتش است، و ذات او عين موجوديت و بودن است و به اصطلاح واجب الوجود است، يعنى بودنش حتمى و ضرورى است و امكان ندارد كه نباشد، چنين موجودى نياز به علت ندارد تا گفته شود از كجا آمده چون او هستى دار است. هستى ندار نيست تا در هستى دار شدنش نياز به علت داشته باشد.به عبارت ديگر: هر چند ناقص براى برطرف كردن نقص خود نياز به علت دارد، ولى خدا از هر نظر كامل است و غنى مطلق است. موجودى كه از هر نظر غنى است و فقر درباره او تصور ندارد، محال است كه نياز به علت داشته باشد.(1)چون ذات خدا، عين هستى است، امكان ندارد كه روزى نباشد. بنابراين خدا هميشه خواهد بود، زيرا معدوم بودن موجودى در برههاى از زمان، نشانه نيازمندى و ممكن الوجود بودن او است وچون واجب الوجود خود به خود وجود دارد و نيازمند به هيچ موجودى نيست، هميشه موجود خواهد بود.(2) براى روشن شدن مطلب به كتاب علل گرايش به ماديگرى، اثر شهيد مطهرى مراجعه فرماييد. پى نوشتها: 1. مرتضى مطهرى، شرح منظومه (مختصر) ج 2، ص 138 و 151. 2. محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص 85.