• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 531
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت ترس از مرگ چيست؟
پاسخ : بسيارى از انديشمندان - چه مسلمان و چه غير مسلمان - كوشيده‏اند تا پاسخى معقول و موجّه، به اين پرسش اساسى بدهند كه فرصت طرح و بررسى آن در اينجا نيست. ما تنها به نظر ابن‏سينا در اين خصوص اشاره كرده، به تحليل آيات و روايات در پاسخ به اين سؤال مى‏پردازيم. در ديدگاه ابن سينا موجبات ترس از مرگ يكى از امور زير است: 1. با مرگ، حقيقت و زندگى [ظاهرى دنيايى‏] آدمى برچيده مى‏شود، 2. اينكه نمى‏دانيم چه وقت مى‏ميريم؛ 3. مرگ پديده‏اى ناشناخته‏است و از آن تجربه‏اى نداريم و برايمان امرى مبهم است؛ 4. تجربه مرگ انفرادى و فردى است نه جمعى؛ 5. مرگ موجب جدايى انسان از متعلقات و دوستان و خويشاوندان مى‏شود؛ 6. با رسيدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد مى‏رود.V}ابن سينا، ابو على، رسائل، رسالةالشفاء من خوف الموت، صص 346 -340.{V ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى، به اعتبار تفاوت انسان‏ها، علت‏هاى گوناگونى دارد. در يك منظر كلى، مى‏توان انسان‏ها را از اين جهت - به تعبير حضرت امام(ره) به سه گروه، ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص، اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود، حب به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است. از اين رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‏شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خود عالم نيستى است، تنفر دارد. بنابراين چنين افرادى به دليل اينكه ايمان به عالم آخرت ندارند و قلوب‏شان به حيات ازلى وبقاى سرمدى، اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقه‏مند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گريزان‏اند. خداوند متعال، عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: A}(إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ){A؛V}مؤمنون (23)، آيه 37.{V «جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيد شد». از اين رو كافران كه ايمان به حيات و عالم آخرت ندارند از مرگ وحشت دارند.V}بقره (2)، آيه 19.{V عامل ترس از مرگ در انسان‏هاى متوسط چيز ديگرى است. متوسّطان - كه ايمان‏شان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست - به دليل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنيايى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مى‏ترسند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: « [روزى‏] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ [ابوذر در پاسخ ]فرمود: به دليل آنكه شما دنيا را آباد كرده‏ايد و آخرت را خراب. پس كراهت [و ترس]داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد».V}بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.{V ريشه اين غفلت، يا متابعت از خواسته‏هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است و يا آرزوهاى دراز. امام على(ع) مى‏فرمايد: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند، پيش از آنكه مرگش سر رسد؟... بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‏بريد كه فرصت ساختن برگ است، و از پس اين، روزهاى مرگ است... شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى دراز در سر پختن».V}نهج‏البلاغه، خطبه 28، ص 29.{V به فرموده خداوند متعال، اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافل‏اند.V}؛{A(يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون){A؛ روم (30)، آيه 7.{V P}استن اين عالم اى جان غفلت است {E}هوشيارى اين جهان را آفت است‏{P P}هوشيارى زان جهان است و چو آن {E}غالب آيد پست گردد اين جهان‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 2066 و 2067.{V اين متوسطان و غافلان، به حدى از مرگ غافل‏اند: كه به تعبير حضرت على(ع): «گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته‏اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند، و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهيم و ميراثشان را مى‏خوريم، پندارى؛ ما پس از آنان جاودان به سر مى‏بريم».V}نهج‏البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382.{V اما گروه سوم (انسان‏هاى كامل و مؤمنان مطمئن)، از مرگ كراهت ندارند؛ ولى از آن وحشت و خوف دارند. ترس آنان يك ترس مثبت و ارزشى است؛ چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال است؛ نه مثل وحشت وابستگان به دنياى مادى و دل‏دادگان به تعلقات آن. حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلى كرده، موجب هيبت مشوب به شوق مى‏شود و در حقيقت هيبت و بزرگى خوف، از تجلّى عظمت و ادراك آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‏شود - مى‏تپد و وحشتناك و ترسناك مى‏گردد؛ ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است.V}براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع ر.ك: خمينى، روح اللَّه، چهل حديث، صص 303 - 307.{V ترس انسان‏هاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است.V}نهج‏البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372.{V اينان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مى‏دانندV}اشاره به آيه «همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد»؛ ملك (67)،آيه‏2.{V و مى‏ترسند كه از اين آزمون، سربلند بيرون نيايند. P}هيچ مرده نيست پر حسرت زمرگ {E}حسرتش آن است كِش كم بود برگ‏{P P}ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد {E}در ميان دولت و عيش و گشاد{P P}زين مقام ماتم و ننگين مُناخ {E}نقل افتادش به صحراى فراخ‏{P P}مقعد صدق و جليسش حق شده {E}رسته زين آب و گل آتشكده‏{P P}ور نكردى زندگانيى منير {E}يك دو دم ماندست مردانه بمير{P V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 176 - 177.{V با اين توضيحات اجمالى و مختصر، مشخص شد كه اولا هر ترس و وحشت از مرگى، بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر وانديشه به دنياى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است. اما اگر وحشت از مرگ، بر اساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانياً با تفاوت انسان‏ها و نوع نگرش‏ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.
کد سوال : 532
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مى‏توانم از وحشتى كه مرگ در ذهنم ايجاد كرده، رهايى‏يابم؟
پاسخ : تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و كافران، نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآنى و روايى، انسان و اعمال، افكار، كردار و اوصافش، نقش به سزايى در اين مسأله مهم دارد. به نحوى كه سعادت و شقاوت بشر از درون آن مى‏جوشد و در واقع آدمى، بايد از خود و كرده‏هايش هراسان باشد. آموزه‏هاى دينى نيز با ارائه حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن، مى‏خواهد نگرش انسان را به خود تغيير دهد و آن را تصحيح كند؛ يعنى به او ياد دهد كه در عين زندگى در جهان مادى و كوشش براى برطرف ساختن نيازهاى خود، دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد. از اين رو، ترس از مرگ در اين حد و چارچوب، امرى ارزشى و مثبت خواهد بود. پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود، مى‏تواند ترسى از مرگ را - كه بر اثر غفلت و تنگ نظرى و محدودنگرى به عالم مادى در او پديدار شده است - به ترس از مرگى كه راه را طولانى ديده و رويارويى با خداوند متعال را سخت مى‏بيند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سيطره يابد، همين زندگى دنيايى را بر آدمى تيره و تار مى‏سازد. اما ترس دوم، موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام دادن اعمال نيك و صالح - كه از ديدگاه شريعت اسلامى گستره‏اى بس بزرگ دارد - سوق مى‏دهد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «همانا تو، طبيب نفس خويش قرار داده شده‏اى، براى تو درد بيان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا [ و درمان ]راهنمايى شده‏اى. پس بنگر كه چگونه در [ اصلاح ]نفس خود قيام مى‏كنى»V}كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب محاسبه‏العمل، ح 6؛ به نقل از: چهل حديث، ص 306.{V بر اين اساس بايد با تعويض نگرش خود و تصحيح اعمال خويش، خود را از وحشتى كه از مرگ داريم، نجات دهيم.
کد سوال : 533
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ياد مرگ چه فوايدى دارد؟
پاسخ : اميرالمؤمنين(ع)، فوايد ياد مرگ را امور ذيل شمرده‏اند: 1. ياد مرگ سبب بازداشتن انسان از بيهودگى و بازى‏هاى دنيوى مى‏شود: «به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هزل و بيهودگى منع مى‏كند».V}نهج البلاغه، خطبه 84، ص 66.{V 2. انديشه مرگ مانع انجام دادن كارهاى زشت و ناروا است: «هان! [ مرگ ]بر هم زننده لذت‏ها، تيره كننده شهوت‏ها، و برنده آرزوها را به ياد آريد، آن‏گاه كه به كارهاى زشت شتاب مى‏آريد».V}همان، خطبه 99، ص 92.{V 3. ياد مرگ موجب انجام دادن اعمال و كردار نيك مى‏شود: «آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت»V}همان، كلمات قصار 31، ص 364.{V 4. تذكر مرگ سبب بى‏رغبتى و كم‏خشنودى در دنيا مى‏شود: «آن كه مرگ را بسيار ياد كند، از دنيا به اندك خشنود شود».V}همان، كلمات قصار 349، ص 423.{V 5. انديشه مرگ و تفكر در مردگان پيشين باعث عبرت‏آموزى است: «پنداشتند كه جاى مردگان تهى است؛ حال آن كه سخت مايه عبرت‏اند... [ مردگان‏شان‏] مايه پند باشند، بهتر است تا وسيله فخر و بزرگوارى».V}همان، خطبه 221، ص 252.{V
کد سوال : 534
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره ارتباط دنيا با عالم برزخ توضيح دهيد.
پاسخ : در فلسفه با برهان‏هاى خاصى اثبات شده كه عوالم هستى، سه و با نظرى چهار عالم است ميان عالم ماده و اسماى الهى دو عالم «تجرد» و «مثال» وجود دارد و در واقع عوالم هستى از جلوه‏هاى اسماى الهى است. عالم «تجرد» يا «جبروت» عالم بالاتر و نزديك‏تر به مبدأ متعال است. پس از عالم «تجرد»، عالم «مثال» و «برزخ» است كه مترتب بر عالم «تجرد» و نشأت گرفته از آن است كه خود داراى نظام‏هايى است كه بعضى از بعضى برتر مى‏باشد. عالم آخر، عالم «جسم و نظام مادى» يا «ناسوت» است كه نشأت گرفته از عالم «مثال» و مترتب بر آن است. اين عالم، دورترين عالم از ذات مقدس حق بوده و از وجود ضعيف‏ترى برخوردار است. عالم «برزخ» از عالم «تجرد» نشأت مى‏گيرد و معلول آن وقائم به آن است. عالم «مثال»، ظاهر عالم «تجرد» بوده وعالم «تجرد» باطن عالم «مثال» و محيط بر آن است. تفاوت عالم «تجرد» با عالم «مثال» اين است كه حقايق و موجودات در عالم «تجرد» به نحو كليت و مجرد از ماده، آثار و لوازم آن وعارى از آنها است. ولى عالم «مثال» يا «برزخ»، حقايق مجرد موجود در عالم تجرد، را در حدود، اندازه‏ها، اشكال ودر كسوت قالب‏ها ودر عين حال مجرد از ماده و آثار آن دارد. بنابراين عالم «برزخ» صورت نازله عالم «تجرد»، معلول و ظهور محدود آن است. از طرفى عالم «مثال» در رتبه بالاتر واز عالم «ماده» قرار گرفته و مجرّد از آثار ماده است و نسبت به عالم «ماده» عليت دارد و باطن عالم و نظام مادى است. از اين رو، عالم «ماده» در احاطه عالم «مثال» وبرزخ محيط بر عالم «مادى» است. «برزخ» را نبايد جايى ديگر جست‏وجو كنيم و يا نبايد جوياى آن در گوشه و قسمتى از عالم ماده باشيم. عالم «مثال» عالمى وسيع‏تر، لطيف‏تر و دقيق‏تر از عالم «مادى» و نافذ و محيط بر آن است. «برزخ» از حواس ما، نامحسوس و نامرئى است؛ بلكه آنچه از مثال در صحيفه ماده مى‏تابد و جلوه مى‏كند، براى ما مرئى و محسوس است. آنچه ما در اين دنيا مى‏بينيم، متصل و مرتبط به عالم «مثال» و ظهورى از آن است و در واقع آن سوى اينجا و باطن اين جهان، عالم «مثال» است كه به ما بسيار نزديك، ولى از ادراك ما محجوب است. كه اگر اين حجاب در همين دنيا، كنار رود و آدمى قدرت اشراف بر آن عالم را پيدا كند، مى‏تواند آن را دريافت و مشاهده كند؛ مانند پيامبران و اولياى الهى كه بر آن اشراف دارند و در سلوك خود در همين دنيا، آن را طى كرده‏اند. گفتنى است كه هيچ تزاحمى، ميان اين سه نظام كلى، يعنى، «تجرد»، «مثال» و «مادى» وجود ندارد. علاوه بر آنكه با توضيحات پيشين روشن مى‏شود كه اين سه عالم، بر يكديگر مترتب و محاط بوده واز هم جدا و منفصل نيستند. اما هر يك از اين نظام‏ها داراى احكام، قوانين و سنن ويژه خود است كه بيان تفصيلى آن در اينجا ممكن نيست.V}ر.ك: معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 213 - 226.{V
کد سوال : 535
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بدن برزخى چيست؟ توضيح دهيد.
پاسخ : «بدن برزخى» از لوازم وجودى «روح» انسان است و روح مى‏تواند در صورت آزادى از اسارت بدن، با «بدن برزخى و مثالى» متمثل شود و وقت مرگ - كه روح از حجاب بدن آزاد مى‏شود - با «قالب مثالى» و «بدن برزخى» متمثل شده و با اين تمثل در نظام برزخى قرار مى‏گيرد. توضيح آنكه، در جاى خود مستدل گشته كه روح از مرتبه اصلى و موطن اولى خود، نزول كرده و در اسفل‏السافلين قرار گرفته،V}اشاره به اين آيه است كه: A}(لقد خلقناالانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين){A؛ «ما انسان را در صورتى [ زيبا] و با قوام وجودى كامل‏ترى خلق كرديم و سپس او را به عالم پايين‏ترى آورده و قرار داديم»، تين (95)، آيه 4. [ ك ]و ر.ك: شجاعى، محمد، مقالات، ج 1، بخش دوّم.{V و محجوب به حجاب بدن شده است. بدتر از آن، آدمى اين سير نزولى را فراموش كرده و توجهى به آنچه پيش آمده ندارد؛ بلكه برعكس پس از قرار گرفتن در حجاب ماده وبدن و قانع بودن به آن و حتى دوست داشتن اين حجاب و اول و آخر دانستن آن و سعى و تلاش در حفظ و تثبيت آن و خود را در آن فانى ديدن و دانستن؛ صورت اصلى روح را از او گرفته و او را از همه كمالات وجودى - به جز معدودى و محدودى از آن - جدا كرده است. اگر روح بعد از تنزل، به خود بيايد و خويش را در حجاب و محبوس بدن ببيند و متذكّر موطن و منزلت اصلى خود بشود و بفهمد كه در چه چاهى قرار گرفته و چه خسرانى عايد او شده است و دريافت كند كه تنها راه خلاصى اومجاهدت، حركت، هجرت و انقطاع از ماده و ماديات است و پس از آن در حركت به سوى موطن اصلى خود كه همان (قرب حضرت حق) است، - تلاش و كوشش كرد؛ به هر اندازه كه تحصيل قرب كرده و از ماده خود را تجريد و خلاص كند، خود را بيشتر و بهتر يافته و چهره اصلى خود را بيش از پيش، باز خواهد يافت. اگر خود را بيابيم و ببينيم، ما اين نيستيم كه هستيم، در آن صورت تمثّل روح با بدن «برزخى» در همين زندگى دنيايى، يكى از مسائل ساده و معمولى خواهد بود. از سويى، هر قدر كه نفس و روح، در سير صعودى خود كامل‏تر شود، با بدنى لطيف‏تر از بدن مادى و متناسب با آن عالم يا عوالم، اتصال شديدتر پيدا كرده و در نتيجه اتحاد ميان آن دو (نفس و بدن) قوى‏تر مى‏شود. با اين تحليل مشخص مى‏شود كه نفس با تبدل از حيات دنيايى به حيات برزخى، «بدن مادى» خود را رها كرده و با «بدن مثالى» خود متحد مى‏شود؛ بدنى كه متناسب با «نظام برزخى» بوده و اتحادش با روح، قوى‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيايى است. «قالب مثالى» موجود در خواب، مى‏تواند ما را به «بدن برزخى» تا حدودى هدايت كند؛ چرا كه هنگام خواب - كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى كم و از حدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏شود - روح خود را با يك نوع «تمثل مثالى» يافته و خود را با بدنى شبيه بدن مادى و دنيايى مى‏بيند و اين دليل روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثل به «بدن مثالى» را دارد. انسان در وقت خواب و خواب ديدن - حال چه اين خواب درست باشد يا نادرست؛ رؤيايى صادق باشد يا غير صادق؛ با تعبير باشد يا بدون تعبير - خودش را با همان بدن و با همان شكل و تصوير مى‏بيند و اين نشانگر وجود «بدن مثالى» و «قالب برزخى» است كه با انتقال روح از اين عالم مادى، به نظام برزخى به وجود نيامده است؛ بلكه قبلا هم در آن نظام بوده؛ ولى ما از آن محجوب بوده‏ايم و اگر اين حجاب (تعلق و توجّه به نظام مادى وماديات) را كنار زنيم، هم اكنون نيز خود را در آن «قالب مثالى» متمثل مى‏بينيم؛ چنان كه در عالم خواب تا حدودى كه تعلّق روح به بدن مادى كم مى‏شود و بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با اين بدن مى‏يابيم و سيرها، حركت‏ها، فهم‏ها، ديدن‏ها، شنيدنى‏ها، خوردنى‏ها و خواستنى‏ها با آن داريم. از نظر روايات «بدن برزخى» امرى مسلم و قطعى است؛ چنان كه ابى‏ولاد حناط مى‏گويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: فدايت شوم! روايت مى‏كنند كه ارواح مؤمنان در چينه‏دان‏هاى پرنده‏هاى سبز رنگى است كه در حول عرش وجود دارد. امام [ صادق(ع)] فرمودند: نه اين طور نيست، كرامت مؤمن نزد خداوند، بالاتر از اين است كه خداوند متعال روح وى را در چينه‏دان پرنده‏اى قرار دهد. اما [ روح مؤمنان‏] در بدن‏هايى شبيه بدن‏هاى دنيايى آنان است».V}«عن ابى ولاد الحنّاط، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: قلت له: جعلت فداك يروون ان ارواح المؤمنين فى حواصل طيور خضر حول العرش، فقال: لا، المؤمن اكرم على اللَّه من ان يجعل روحه فى حوصلة طير، لكن فى ابدان كابدانهم»؛ (بحار الانوار، ج 6، ص 268، روايت 119).{V اين حديث به روشنى دلالت بر وجود «بدن مثالى» در نظام برزخ مى‏كند كه ارواح در آن قرار مى‏گيرد. «ابى بصير» از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه فرمود: «ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنيايى، بر درختى در بهشت‏اند، همديگر را مى‏شناسند و با هم گفت‏وگو مى‏كنند. هنگامى كه روح انسان‏[ تازه‏] بر آنان وارد شود، به يكديگر مى‏گويند: او را به حال خود واگذار كنيد؛ زيرا كه تازه از هول عظيمى رهايى يافته است. سپس از او سؤال مى‏كنند: فلانى چه كرده و فلانى در چه حالى است؟ اگر به آنان جواب داد كه من فلانى را در حال حيات ترك كردم، اميدوار مى‏شوند كه از نجات يافته‏ها باشد و اگر به آنان پاسخ دهد كه فلانى مرده است. مى‏گويند: پس او سقوط كرده [ و به عالم پست جهنم افتاده است‏]».V}عن ابى بصير، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: ان الارواح فى صفةالاجساد فى شجرة فى الجنة تعارف و تسائل، فاذا قدمت الروح على الارواح تقول: دعوها فانها قد افلتت من هول عظيم، ثم يسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟ فان قالت لهم؛ تركته حيّا ارتجوه، و ان قالت، لهم: قد هلك، قالوا: قد هوى هوى»؛ همان، ص 269، روايت 121).{V امام صادق(ع) در اين روايت، تعبير به «ارواح انسان‏ها در صفت جسدهاى دنيايى» فرموده، كه معناى تمثل دارد و اينكه ارواح در نظام برزخى، به صفت جسدهاى دنيايى ظاهر مى‏شوند.V}براى اطلاعات تفصيلى ر.ك: عروج روج، صص 52-59؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص‏260-276.{V
کد سوال : 536
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در قرآن و روايات در خصوص طبقات برزخ مطالبى مطرح شده‏است؟
پاسخ : با توجه به اصل «تبعيت نتيجه حركت از چگونگى حركت»، انسان‏ها علاوه بر آنكه در روز قيامت، نتايج اعمال، حركات و انتخاب خود را خواهند ديد؛ به مجرد آنكه وارد عالم و نظام برزخ شدند، در ادامه مسير حركتى كه در دنيا انتخاب و به سوى آن حركت كرده‏اند، قرار خواهند گرفت و آن را ادامه خواهند داد تا نتيجه كامل را در قيامت بگيرند. بنابراين، اين طور نيست كه همه در برزخ، در يك شرايط واحد و به تعبيرى در يك «عالم برزخى» و در يك مسير باشند؛ بلكه بر اساس آنكه هر حركتى دنباله و تداومش را در برزخ خواهد داشت؛ هر كسى با شرايط متفاوتى كه خود در دنيا انتخاب كرده و متناسب با وضعيت خود، در برزخ خويش واقع خواهد شد. از اين رو برزخ، برزخ‏ها است و هركسى بنابر مسير انتخابى خود، در شرايط متفاوت و گوناگون در برزخ خود، به حركتش ادامه مى‏دهد و مى‏توان گفت با تفاوت مسيرها، حركت‏ها، عملكردها، هدف‏ها، گزينش‏ها و مراتب و منزلت وجودى هر انسانى، برزخ و برزخ‏ها وجود خواهد داشت. به يك نظر و در يك تقسيم بندى كلى، پس از ورود انسان‏ها به برزخ يا انسان‏ها به سوى بهشت در حركت‏اند ويا به سوى جهنم در سير هستند؛ يعنى، از اين حيث و در اين نگاه كلى، برزخ دو راه دارد: يا به سوى «لقاى اسماى رحمت خدا» يا به سوى «لقاى اسماى غضب خدا» و هر فردى با توجه به شرايط خاص فكرى و عملى خود، در هر يك از اين راه‏ها، حركتش با فرد ديگر متفاوت خواهد بود؛ ولى در مجموع، يا عمل و فكر آنان به سوى خداوند است و يا به سوى غير خدا. و از اين رو هر كس در برزخ خود، در عالمى قرار مى‏گيرد كه متناسب با گزينش انتخاب مسير و حركت او در دنيا باشد؛ كسى كه الهى باشد به يك طرف برزخ و كسى كه غير الهى باشد، به سمت ديگرمى رود. خداوند متعال در آيات متعددى از قران به اين حقيقت كه برزخ، برزخ‏ها است اشاره فرموده كه در اينجا به چند مورد از آنها اشاره مى‏شود: 1. A}(فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتْ الْحُلْقُومَ وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ فَلَوْلَا إِنْ كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ){A؛V}واقعه (56)، آيات 83 - 95.{V يعنى: «پس چرا آن‏گه كه [ جان شما] به گلو مى‏رسد، (مرگ) و در آن هنگام خود نظاره‏گريد و ما به آن [ محتضر ]از [ شما ]نزديكتريم؛ ولى شما نمى‏بينيد [ و نمى‏فهميد]. پس چرا اگر شما بى‏جزا مى‏مانيد [ و حساب و كتابى در كار نيست‏] اگر راست مى‏گوييد، [ روح‏] را بر نمى‏گردانيد؟ و اما اگر [ او] از مقربان باشد، [ در] آسايش و راحت و بهشت پر نعمت خواهد بود. و اما اگر از ياران راست باشد، از ياران راست بر تو سلام باد و اما اگر از دروغ زنان گمراه است، پس با آبى جوشان پذيرايى خواهد شد و [ فرجامش‏] در افتادن به جهنم است. اين است همان حقيقت راست [ و ]يقين». از اين آيات كاملاً استفاده مى‏شود كه در ورود به «نظام برزخى» هر كسى در شرايط خاص خويش قرار گرفته، در آن مسير به پيش مى‏رود. مقربان و اصحاب يمين و دروغ‏گويان و گمراهان هر كدام در شرايط خاص خود قرار گرفته، نظام برزخى‏شان با يكديگر متفاوت خواهد بود. پس «نظام برزخى»، برزخ‏ها است و غير از دنيا و نظام مادى است. در آنجا هر يك سمت و سويش مشخص است و بنابر يك تقسيم‏بندى كلى - صرف نظر از تفاوت در مراتب هر قسم - يا به سوى خداوند مى‏روند و يا سمت و سويى غير الهى دارند. 2. A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمْ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوْا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمْ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛V}نحل (16)، آيات 28 - 32.{V «همانان كه فرشتگان جانشان را مى‏گيرند؛ در حالى كه بر خود ستمكار بوده‏اند، پس از در تسليم در آيند [ و مى‏گويند: ]«ما هيچ كار بدى نمى‏كرديم». آرى! خدا به آنچه مى‏كرديد، دانا است. پس، از درهاى دوزخ وارد شويد و در آن هميشه بمانيد و حقا كه چه بد است جايگاه متكبران، و به كسانى كه تقوا پيشه كردند، گفته شود: «پروردگارتان چه نازل كرد؟» مى‏گويند: «خوبى». براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردند، [ پاداش‏] نيكويى است، و قطعا سراى آخرت بهتر است و چه نيكو است سراى پرهيزگاران. بهشت‏هاى عدن كه در آن داخل مى‏شوند؛ رودها از زير [ درختان‏] آنها روان است، در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [ فراهم‏] است. خدا اين‏گونه پرهيزگاران را پاداش مى‏دهد. همان كسانى كه فرشتگان، جانشان را در حالى كه پاك‏اند، مى‏ستانند و به آنان مى‏گويند: «درود و سلام بر شما باد به [ پاداش‏] آنچه مى‏داديد به بهشت در آييد». دقت و ژرف‏نگرى در آيات ياد شده، به خوبى روشن مى‏سازد كه هر كسى، مسيرى كه در اينجا پيش گرفته ادامه مى‏دهد. دوزخيان به دنبال حركت جهنمى كه اينجا پيش گرفته‏اند، در برزخ مى‏روند و در آنجا در جهنم نيز بر روى آنها باز مى‏شود. از اين‏رو جهنمى‏ها در يك طرف و يك سوى برزخ قرار گرفته‏اند البته آنها نيز خود در يك شرايط نيستند. يكى از يك درب جهنم مى‏رود، ديگرى از درب ديگر. هر كس از هر راهى كه در دنيا به سوى جهنم انتخاب كرده، وارد جهنم خواهد شد. اين آيات مى‏گويند: جهنمى نيز دنباله كار دنيايى‏اش را مى‏بيند (جهنم برزخى) و هم به آن عمل و جهت حركت ادامه مى‏دهد. قدم اول ورود به «دوزخ برزخى» است و قدم دوم، ادامه قدم اول و نتيجه و نتايج چگونگى عمل، مسير و نوع حركت او است مانند سير تكاملى نطفه كه در مسير حركت خود به «سوى انسان»، شدن از يك مرحله به مرحله ديگر و از يك قدم به قدم ديگر وارد مى‏شود قدم و مرحله دوم، هم دنباله قدم اول است و هم نتيجه آن. جهنمى وقتى كه وارد برزخ شد، هم دنباله حركت دنيايى را دارد و هم نتيجه اعمال دنيايى را مى‏گيرد. خداوند در ادامه مى‏فرمايد: پرهيزگاران نيز پس از مرگ، با سلام و سلامتى به بهشت برزخى داخل مى‏شوند؛ چرا كه بر اساس گزينش نوع حركت و مسير خود در دنيا، دنباله آن حركت را در «بهشت برزخى» تداوم بخشيده و هم نتيجه آن حركت را با برخوردارى از نعمت‏هاى بهشت برزخى، دريافت خواهند كرد. به هر حال، مجموع آيات، بيانگر اين حقيقت است كه هر كس در «نظام برزخى»، نتيجه حركت و انتخاب خود را در دنيا خواهد گرفت و اين نتايج به جهت الهى و غير الهى (جهنم و بهشت برزخى) تقسيم خواهد شد. بنابراين برزخ، برزخ‏ها است. روايات نيز به تعدد برزخ‏ها بر اساس نوع حركت و مسير انسان در دنيا اشارات دقيق، درس‏آموز و عبرت‏انگيز فراوانى دارد كه به ذكر يك نمونه اكتفا مى‏شود. ابوايوب انصارى مى‏گويد: حضرت رسول(ص) فرمود: «هنگامى كه روح مؤمن قبض مى‏شود (پس از مرگ) بندگان خدا از اهل رحمت [ به گرد او ]جمع شده و او را ملاقات مى‏كنند؛ چنان كه بشارت دهنده‏اى از اهل دنيا را ملاقات مى‏كنند. سپس [ به همديگر ]مى‏گويند: مهلتى دهيد تا او استراحت كند؛ چرا كه در گرفتارى شديدى بوده است؛[ يعنى زندگى در اين دنيا براى مؤمن يك نوع گرفتارى شديد است كه با مرگ از اين شدايد خارج شده و آرام مى‏گيرد و يا از سختى هنگامه مرگ و پس از آن بيرون آمد، ]سپس از او سؤال مى‏كنند: فلانى چه مى‏كند و فلانى در چه حالى است؟ (از فلان كس چه خبر؟) آيا ازدواج كرده است؟ پس هنگامى كه [ از اين تاز ه وارد] از حال شخصى سؤال مى‏كنند كه قبل از وى مرده است». [ در پاسخ‏] مى‏گويد: او قبل از من مرده است؛ سپس [ بندگان خدا از اهل رحمت چون آن شخص مرده را در ميان خوب‏ها نمى‏بينند، نتيجه مى‏گيرند كه او ميان گناه كاران و بدكاران و در عالم آنها قرار دارد و از اين رو] مى‏گويند: «انا للَّه و انا اليه راجعون» [ او] برده شده به سوى مادرش هاويه [ كه ]بد مادرى و بد مربى و تربيت كننده‏اى است».V}«عن ابى ايوب الانصارى ان رسول اللَّه(ص) قال: انّ نفس المؤمن اذا قبضت يلقاها اهل الرحمة من عباداللَّه كما يلقون البشير من اهل الدنيا فيقولون: انظروا صاحبكم يستريح فانّه كان فى كرب شديد ثم يسألونه ما فعل فلان و فلانة؟ هل تزوجت؟ فاذا سألوه عن الرجل قدمات قبله فيقول: هيهات قدمات ذاك قبلى، فيقولون انا للَّه و انا اليه راجعون ذهب به الى امّه الهاوية فبئست الام و بئست المربية..»، به نقل از: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، ج 20، ص 350.{V اين روايت به صراحت اشاره به اين حقيقت دارد كه كسى كه وارد برزخ شد، از همان اول با توجه به سمت و سويى كه در دنيا داشته است؛ در عالم و برزخ خود قرار خواهد گرفت. كسى كه بدهكار و گناهكار است و مسيرش در دنيا به سوى خدا نبوده، در عالمى به نام «هاويه» قرار مى‏گيرد و پاكان و خوبان او را در ميان خود نمى‏بينند؛ بلكه او را مى‏برند پيش مادرى كه او را براى جهنم بالاتر (جهنم در قيامت) تربيت كند. تعبير برزخ يا عوالم برزخى كه در اين مبحث تشريح و بيان شد با توجه به سير و حركت انسان‏ها در دنيا بود كه گفته شد با يك ديدگاه كلى به دو نظام الهى و غير الهى تقسيم مى شود؛ ولى از يك نظر ديگر نيز تعبير «برزخ‏ها» به كار مى‏رود؛ يعنى، عالم برزخ در عين اينكه به يك نظر يك عالم است، نسبت به عالم ماده و عالم مجرد، ولى در جاى خود داراى عوالم متعدد، منازل و مراحل گوناگون و مختلفى است، يعنى، عوالم برزخى در قوس صعود هر اندازه كه به عالم تجرد نزديك‏تر باشند، از سعه وجودى بالاترى برخوردار بوده و برعكس هر مقدار از آن دورتر و به عالم ماده نزديك‏تر باشد از سعه وجودى كمتر برخوردار خواهد بود.
کد سوال : 537
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا عالم قبر همان عالم برزخ است؟
پاسخ : در روايات و احاديث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» ياد شده است. البته در پاره‏اى موارد، منظور از كلمه «قبر» در روايات، قبر مادى و خاكى است. با دقت در محتوا و صدر و ذيل روايات، مى‏توان به خوبى دريافت كه مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاكى» است يا مراد «نظام برزخى» است. براى آنكه روشن شود كه واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به كار رفته است، به ذكر يك روايت اكتفا مى‏كنيم. زهرى نقل مى‏كند: امام سجاد(ع) فرمود: «سخت‏ترين ساعت‏ها براى فرزند آدم، سه ساعت است: ساعت اول،ساعتى است كه در آن ملك‏الموت را مى‏بيند و ساعت دوم، ساعتى است كه در آن از قبر خود بر مى‏خيزد و ساعت سوم، ساعتى است كه در برابر خداى متعال مى‏ايستد؛ يا به سوى بهشت است و يا به سوى آتش». سپس فرمود: «اى فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات يافتى، پس [ راحت و رها شدى‏] و گرنه به هلاكت رسيدى. واى فرزند آدم! اگر در موقعى كه به قبر خود گذاشته مى‏شوى نجات يافتى، [ خلاص شدى و به سعادت رسيدى‏] و گرنه به هلاكت افتادى، و اگر هنگامى كه انسان‏ها بر صراط امر مى‏شوند نجات يافتى، [ راحت و خلاص شدى‏] و الا به هلاكت رسيدى و اگر در آن هنگام كه انسان‏ها در برابر پروردگار قرار مى‏گيرند نجات يافتى، [ به سعادت رسيده و رها شدى‏] و گرنه به هلاكت افتادى». سپس اين آيه از قرآن را تلاوت كرد كه: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A؛V}مؤمنون (23)، آيه 100.{V يعنى، «و حال آنكه از وراى آنان برزخى وجود دارد» و فرمود: «اين همان قبر است و حقيقت اين است كه براى آنان (اهل ضلال) در قبر، معيشت سختى بوده و در مضيقه و فشار خواهند بود. قسم به خداوند كه قبر، يا روضه‏اى از رياض بهشت و يا جايگاه پستى از جايگاه‏هاى پست آتش است». سپس امام سجاد(ع) به شخصى از حاضران در آن جلسه روى آورد و فرمود: «آن‏كه ساكن آسمان است، ساكن بهشت را از ساكن آتش تميز داده و مى‏شناسد. پس تو از كدامين هستى؟ و منزل تو از اين دو منزل كدام است»؟V}«عن الزهرى قال: قال على بن الحسين عليهما السلام: اشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التى يعاين فيها ملك الموت، الساعة التى يقوم فيها من قبره و الساعة التى يقف فيها بين يدى اللَّه تبارك و تعالى فاما الى الجنة و امّا الى النار. ثم قال: ان نجوت يابن آدم عند الموت فانت انت و الا هلكت، و ا ن نجوت يابن آدم حين توضع فى قبرك فانت انت و الا هلكت: و ان نجوت حين يحمل الناس على الصراط فانت انت و الا هلكت و ان نجوت حين يقوم الناس لربّ العالمين فانت ا نت و الا هلكت. ثم تلا: «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون». قال: هو القبر، و ان لهم فيه لمعيشة ضنكا و اللَّه انّ القبر لروضه من رياض الجنة او حفرة من حفر النار. ثم اقبل على رجل من جلساته فقال له: قد علم ساكن السماء ساكن الجنة من ساكن النار فاىّ الرجلين انت؟ و انّى الدارين دارك»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 159، ح 19).{V چنان كه در متن روايت آمد، امام سجاد(ع) مقصود از كلمه «برزخ» در قرآن را همان «قبر» دانسته‏اند كه از اين اشاره معلوم مى‏شود كه مراد از عالم قبر در روايات، همان عالم برزخ است و مسائل مربوط به قبر در واقع مسائل عالم برزخ است. مسائلى از قبيل فشار، سؤال و جواب، نعمت و عذاب و نظاير آنها. توضيح امام سجاد(ع) در باره قبر H}«ان القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» {Hنيز بيانگر اين نكته لطيف است كه هر جا اين جمله و توصيف در خصوص قبر در روايات بيايد، مشخص مى‏شود كه مراد از «قبر» در آن روايت، «نظام برزخ» است؛ نه قبر مادى و خاكى.V}ر.ك: عروج روح، صص 69 - 71.{V
کد سوال : 538
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جسم انسان بعد از مرگ با روح ارتباط دارد؟
پاسخ : ارتباط خاصى ميان «قبر برزخى» و «قبر خاكى»؛ يعنى، بين «روح انسان» در برزخ و «بدن مادى» او در قبر خاكى وجود دارد. اين ارتباط، در اصل از ارتباط روح وبدن مادى كه در طول زندگى دنيايى با يكديگر يك نوع اتحاد داشته‏اند، سرچشمه مى‏گيرد كه با قطع تعلّق روح از بدن پس از مرگ، به كلى از ميان نمى‏رود؛ بلكه يك نوع ارتباط در حد پايين‏ترى ميان روح برزخى و بدن مادى و خاكى وجود دارد. البته نه در حد و اندازه‏اى كه در زندگى دنيايى و در دوران تعلّق روح به بدن وجود داشت و نه با آن كيفيت و كميت؛ بلكه در ميزانى ضعيف‏تر و با كم و كيفى ديگر. از همين رو «قبر خاكى» با «عالم برزخى» روح، ارتباطى دارد كه نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد: به همين جهت على رغم حضور روح در عالمى فرا مادى، و فوق زمان و مكان، توجّه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى كه بدن خاكى در آن هست، دارد و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورات و احكام خاصى در باب قبر، تشييع جنازه، كفن و دفن، حرمت قبر، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت برسر قبور و نظاير آن در شريعت اسلامى وجود دارد. ارتباط روح و بدن در ساعت و روزهاى اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدى است و اين به دليل الفت و وحدت شديدى است كه روح با بدن مادى در اين دنيا دارد. به تدريج با انس گرفتن روح با «بدن برزخى» و «قالب مثالى» از اين توجّه و ارتباط كاسته شده، ارتباط ضعيفى ميان روح و بدن خاكى باقى مى‏ماند. ولى به هر حال درساعات وروزهاى اول مرگ، روح در عين اينكه در برزخ است، خود را در كنار بدن مادى مى‏يابد؛ به صورتى كه با حركت دادن و غسل دادن و كفن و دفن به دنبال بدن مادى بوده، در آنجا حاضر است. هنگامى كه بدن ميت را وارد قبر مى‏كنند، روح خود را با آن و نزديك به آن مى‏يابد و چون با احكام جديد، خطرات، وحشت‏ها و تاريك و روشن نبودن آينده خود، روبه‏رو مى‏شود و شاهد ورود بدن به زير خاك است؛ طبعا ترس، اضطراب و نگرانى خاصى دامنگير روح مى‏شود. بدين لحاظ است كه براى مراعات حال روح در اين لحظات دستورات خاص و احكام ويژه‏اى، در متون اسلام وارد شده كه هر كدام حامل حساب و معانى خاصى و منظور و مقصود مشخصى است و براى اهل آن به اندازه فهم‏شان، قابل درك است. وارد نكردن دفعى بدن به قبر و گذاشتن آن، دو يا سه زراع پايين‏تر قبر بر روى زمين،V}حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 2، ص 838.{V وارد كردن بدن ميت از قسمت پاها در داخل قبرV}همان، ص 828.{V و خواندن دعاهاى مخصوص هنگام قرار دادن ميت در لحد و زمان گذاشتن خشت روى قبر و وقت خروج از قبر و...V}همان، ص 845.{V هر يك داراى مضمون خاصى بوده و شامل درخواست مخصوصى از خداوند متعال براى ميت است و هر كدام نشانگر ارتباط قبر مادى با قبر برزخى و ابعاد، رموز و دقايق مختلف آن است. ارتباط روح با قبر خاكى، موجب مى‏شود كه بتوان از اين طريق بهتر با روح رابطه برقرار و به او توجه كرد و نيز توجه او را جلب نمود. بدين جهت در روايات تأكيد فراوانى بر زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت و تلاوت قرآن بر سر قبرها شده است. هر چند اين آداب در هر جايى براى مردگان خوب است؛ ولى به دليل ارتباط قبر برزخى با قبر خاكى، بر انجام دادن اين آداب بر سر قبرها تأكيد بيشتر شده و از استحباب بيشترى برخودار است. از طرفى ارواح نيز بر اساس اين ارتباط با بدن مادى و قبر خود، از حضور مؤمنان مسرور و مبتهج مى‏شوندV}امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايد: «قسم به خداى متعال مردگان رفتن شما را [ بر سر قبورشان ]مى‏دانند و با حضور شما مسرور مى‏شوند و با شما انس مى‏گيرند و بهره‏مند مى‏شوند.»؛ (وسائل الشيعه، ج 2، ص 878){V و با زيارت كنندگان سخن‏ها دارند كه اگر گوش شنوا و چشم‏بينايى باشد، آن حكايت‏ها را مى‏فهمد و در مى‏يابد. P}رو به گورستان دمى خامش نشين {E}آن خموشان سخن گو را ببين‏{P P}ليك اگر يك رنگ بينى خاكشان {E}نيست يكسان حالت چالاكشان‏{P P}شحم و لحم زندگان يكسان بود {E}آن يكى غمگين، دگر شادان بود{P P}تو چه دانى تا ننوشى قالشان {E}ز آنكه پنهان است بر تو حالشان‏{P P}بشنوى از قال، هاى و هوى را {E}كى ببينى حالت صد توى را{P P}نقش ما يكسان به ضدها متصف {E}خاك هم يكسان روانشان مختلف‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 4764 - 4769.{V و نيز به لحاظ وجود ارتباط ميان «قبر خاكى» و «قبر برزخى»، بهتر است بدن مادى ميت در مكان‏هاى شريف و مقدس، مانند مشاهد ائمه(ع)، حرم علما، شهداء و امام‏زادگان دفن شود؛ چرا كه ارتباط ميان ارواح پاك پيامبران، امامان، صالحان و اولياى الهى و قبرهاى شريف، پاك و مقدس آنان، توجّه خاص و ويژه آن بزرگان را، به نقطه‏هايى كه بدن‏هاى مطهرشان در آنجا مدفون است، به دنبال خواهد داشت و قهراً اين مكان‏ها، مشمول نظر و احاطه وجودى مخصوص آنها خواهد بود و ارواح مقدس آنان در اين مكان‏ها، حضور خاصى خواهند داشت. از اين‏رو، اگر بدن ميتى در اين مكان‏ها و در قرب آنها دفن شود، از بركات و نعمت‏هاى اين نظر و احاطه وجودى بهره خواهد برد و در نهايت در صورت صلاحيت براى اين استفاده و بهره‏ورى، ارواح آنها نيز از اين بركات بهره‏مند خواهند شد.V}ر.ك: عروج روح، صص 71 - 76؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 243 - 259.{V P}خاك گور از مرد هم يابد شرف {E}تا نهد بر گور او دل روى و كف‏{P P}خاك از همسايگى جسم پاك {E}چون مشرف آمد و اقبال ناك‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابيات 3008 و 3009.{V
کد سوال : 539
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه و حقيقت فشار قبر چيست؟ آيا عمومى است؟ آيا فشار قبر روحى است يا جسمى؟
پاسخ : «عالم برزخ» داراى احكام، آثار و معيارهايى غير از احكام و آثار نظام دنيوى است. ازاين‏رو انسان با ورود به «عالم برزخ» با نظام و معيارهاى جديد و ناشناخته‏اى مواجه مى‏شود. انسانى كه در زندگى دنيايى، موفق به تجريد و انقطاع نشده و اسير دنيا و تعلقات آن است، با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احكام و آثار، نه تنها با يك نظام ناشناخته روبه‏رو مى‏شود؛ بلكه با از دست دادن مأنوس‏هاى دنيايى، در وحشت مى‏افتد و با فقدان آنچه كه او با آنها مأنوس بوده و تنهايى خود را با آنها جبران مى‏كرد و هستى و بقاى خود را با آنها و در آنها مى‏ديد؛ در فشار قرار مى‏گيرد. اين فشار توصيف كردنى نيست؛ وضعيتى معلق توأم با وحشت و غربت. گويى در معرض خطر قرار گرفته و مثل اين كه خود را ندارد و در حال از دست دادن خويش است. اين وضعيت و حالات در بدو ورود، دست به دست هم داده و دهشت، وحشت، سختى و فشار به خصوصى را براى انسان پيش مى‏آورد. «فشار برزخى» يك مسأله عمومى است و هر انسانى با آن مواجه خواهد شد؛ مگر براى ارباب معنا، مهذّبين، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اكبر كه به مجرد انتقال از دنيا، با بهجت و سرور خاصى به نظامى كه با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوى آن كشيده مى‏شدند، وارد مى‏شوند و به شهود جمال وجه حق - كه مجذوب آن بودند - بيش از پيش نائل مى‏آيند و با كنار گذاشتن حجاب ماده و بدن، بزرگ‏ترين مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مى‏دارند. اما غير از اينان همه با فشار برزخى روبه‏رو خواهند شد؛ هر چند نوع و كيفيت فشار - با توجه به مراتب انسان‏ها - متفاوت خواهد بود؛ چرا كه فردى كه اُنس و تعلق فراوانى به دنيا دارد، ألفتى با آخرت نخواهد داشت و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختى‏ها و فشار برزخى بيشتر نصيب خواهد برد. و در مقابل كسى كه ارتباط كمى با دنيا دارد و همواره از دنيا رو به سوى آخرت فرار مى‏كرده و گرايش به عوالم بالا و ارزش‏هاى والاتر داشته است؛ از فشار اول برزخ، كمتر برخوردار خواهد شد و به آسانى و با سرعت و بدون تكلّف، دنيا و آنچه را در آن بوده، فراموش كرده از آن منقطع خواهد شد و با آن نظام آشنا شده و از نعمت‏هاى برتر آن بهره‏مند خواهد شد و به راه خود ادامه خواهد داد؛ به صورتى كه گويا با خلاص شدن از نظام پست دنيوى، از زندان رهايى يافته و پر و بالش براى پرواز و صعود باز شده است. البته با انس پيدا كردن به نظام جديد برزخى و برطرف شدن ألفت به دنيا و امور دنيايى، آن قسمت از فشارهايى كه از اين جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مى‏شود. همچنين با از ميان رفتن برخى از آلودگى‏ها و ناپاكى‏ها، فشارهايى نيز كه از اين ناحيه در برزخ بوده، مرتفع مى‏شود. همين طور با اُنس روح با نظام برزخى و كم شدن ارتباط روح و بدن مادى و انصراف روح به عالم، احكام و آثار برزخ و اصل توجّه روح به مسائل برزخ، فشارهايى كه از ناحيه اضطراب و دهشت از جهت ناآشنا بودن به نظام جديد، رخت برخواهد بست. بنابراين سختى‏ها و فشارهاى برزخى، به مرور كم و برطرف مى‏شود. البته اين در صورتى است كه روح در زندگى دنيايى خود، در صراط مستقيم باشد. اما اگر روح در زندگى دنيايى، آلودگى‏هاى زيادى داشته باشد و به بيان ديگر اگر عصيان‏ها و طغيان‏هاى ارواح به ظاهر مؤمن - به مقتضاى نظام برزخى و ا حكام خاص آن - بيش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوى حضرت حق، بر جانب آلودگى‏ها حاكم نباشد، در اين صورت نتيجه عصيان‏ها را در برزخ ديده و در عذاب برزخى قرار خواهد گرفت و اين عذاب‏ها، سختى‏ها، گرفتارى‏ها و فشارها تا آخر نظام برزخى ادامه خواهد داشت. روايات نيز به فشار برزخى و عموميت آن اشارات دقيق و فراوانى دارد كه به ذكر يك نمونه اكتفا مى‏شود: ابى بصير مى‏گويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: «آيا كسى از سختى‏ها و فشار قبر [ برزخ‏] نجات مى‏يابد و [ محفوظ مى‏ماند؟]» امام صادق(ع) [ در پاسخ ]فرمود: «از فشار برزخ به خدا پناه مى‏بريم، چقدر اندك‏اند كسانى كه از فشار قبر نجات مى‏يابند [ و به آن گرفتار نمى‏شوند]»... . سپس [ امام صادق(ع) در ادامه ]فرمود: «رسول اكرم(ص) در تشيع جنازه سعد - در حالى كه هفتاد هزار ملك جنازه وى را تشييع مى‏كردند - شركت كرد و سر به آسمان بلند نمود [ و نظرى به آسمان انداخت‏] و سپس فرمود: «آيا شخصى مانند سعد هم فشار و سختى‏هاى قبر [ برزخى‏] را مى‏بيند؟!».V}منظور آن است كه رسول اكرم(ص) سعد را در فشار ديد و با تعجب چنين فرمود.{V امام صادق(ع) فرمود: «پناه بر خدا، اين فشار به خاطر بدخويى و كج خلقى او بر خانواده‏اش بود...».V}«عن ابى بصير قال: قلت لابى عبدالله(ع): أيفلت من ضغطة القبر احد؟ قال: فقال: نعوذ بالله منها. ما أقل من يفلت من ضغطة القبر! قال: و ان رسول الله صلى الله عليه و آله خرج فى جنازة سعد و قد شيعه سبعون الف ملك فرفع رسول الله صلى الله عليه و آله رأسه الى السماء ثم قال: مثل سعد يضّم؟ قال: قلت: جعلت فداك انّا نحدّث انّه كان يستّخفّ بالبول، فقال: معاذاللّه انّما كان من زعارة فى خلقه على اهله...»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 261، ح 102). و براى مطالعه بيشتر در اين خصوص ر.ك: عروج روح، صص 76-80 و معاد يا بازگشت بسوى خدا، ج اوّل، صص 270-276.{V
کد سوال : 540
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه عواملى موجب تشديد يا تضعيف فشار قبر مى‏شود؟
پاسخ : فشار برزخى كه در اصل از انس انسان به دنيا و عدم انس به نظام جديد و مبهم بودن آينده سرچشمه مى‏گيرد، احياناً با بعضى از علل و عوامل تشديد مى‏شود. از آنجا كه نظام برزخى و احكام و آثار آن، براى ما ناشناخته است؛ طبعاً ما با درك قاصر خود، نمى‏توانيم دريابيم كه كدام انحراف و عمل، در تشديد عذاب و گرفتارى نقش دارد. تنها، كلام الهى و سخنان معصومان(ع) است كه با برخوردارى از دانش و احاطه خاص بر حقايق، مى‏تواند راهگشاى آشنايى ما به اين عوامل باشد. البته به يك نظر، همه انحرافات و آلودگى‏هاى فكرى، عقيدتى، اخلاقى و عملى - كه شرعاً از آنها نهى شده -، مى‏تواند در فشارهاى برزخى مؤثر باشد؛ ولى در عين حال بعضى از آلودگى‏هاى خاص، نقش به سزايى در فشار اول قبر و فشار برزخى دارند كه در كلمات گهر بار ائمه(ع) وارد شده است. انحرافاتى همچون: تندخويى نسبت به خانواده خود، سخن‏چينى،V}بحارالانوار، ج 6، ص 222، ح 21. {Vغيبت و... .V}همان، ص 245، ح 72.{V همان طور كه برخى از معاصى، موجب تشديد فشار اول برزخ مى‏شود، بعضى از اعمال نيز موجب كم شدن و يا برطرف شدن اين فشارها و وحشت‏ها مى‏شود. اعمالى چون به جا آوردن ركوعى تام و كامل در نماز،V}بحارالانوار، ص 244، ح 71.{V مداومت بر خواندن سوره «زخرف»، قرائت سوره «نساء» در هر جمعه،V}قمى، حاج شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 397. {Vبه‏جا آوردن نماز شب،V}همان، ص 397. {Vخواندن سوره «تكاثر» هنگام خواب،V}نورى طبرسى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 1. ص 340 باب 11.{V گذاشتن دو چوب تر با ميت،V}بحارالانوار، ج 6، ص 215 روايت 3 و 4. {Vروزه گرفتن چهار روز از ماه رجب و دوازده روز از شعبان‏V}اقبال الاعمال، ص 651، به نقل از قمى، حاج شيخ عباس، منازل الآخرة، ص 30.{V و... اين اعمال نمونه‏هاى اندكى است كه در روايات باعث كم شدن يا نجات يافتن از فشار قبر شمرده شده است.V}ر.ك: معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 277-282.{V