• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53064
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اكثر مناسبت ها مانند ولادت پيامبر6و شب هاى قدر, به شب زيارتى على 7مبدل مى شود؟
پاسخ : سفارش و تأكيد بر زيارت اميرالمؤمنين 7و همين طور تأكيد بر زيارت امام حسين 7رمناسبت هاى مختلف , حاكى از توجه و عنايت معصومان : به امامت و رهبرى دينى و سياسى بعد از رسول خدا6است . مهم ترين مسئله اى كه بعد از رسول خدا6بدان توجه نكردند, كه باعث انحرافات روانى درجامعهء اسلامى شد ـ گذشته از انحراف امامت از مسير اصلى اش كه پيامبر بدان سفارش كرده بود ـ انحرافاتى از قبيل تغيير بعضى ازاحكام و مخالفت و دشمنى با اهل بيت پيامبر: بود تا بدان جا كه امام حسين 7را در كربلا با آن وضع فجيح و زشت به شهادت رساندند و دختران پيامبر را به اسارت بردند. اين انحرافات تا بدان جا كشيد كه وقتى احكام اسلامى را نمى فهميدند, دست به قياس و حكم تراشى مى زدند و حكم الهى را با تفسير به رأى و قياس واستحسان به دست مى آوردند و بدعت ها و انحرفات را به عنوان دين به خورد مردم دادند. از اين رو تأكيد فراوان برتوجه مردم به ولايت اميرالمؤمنين و اهل بيت : مخصوصاً امام حسين 7است تا همواره مسلمانان اين راه رادنبال كنند و مسير آنان را بروند و هدايت بشوند.امام باقر7فرمود: ولايت از بقيه افضل است , چون كليد و راه گشاى بقيه است . والى , دليل و راهنماى نماز و روزه است >.(1)جابربن عبداللّه انصارى مى گويد: نازل شد,گفتم : يا رسول اللّه ! مراد از اولى الامر چيست و آنان چه كسانى اند؟ پيامبر فرمود: آنان جانشينان من هستند و امامان مسلمانان اند. اوّل آنان على بن ابى طالب سپس حسن سپس حسين , بعد على بن الحسين , سپس ... حسن بن على و بعد ازاو هم نام و هم كنيهء من و حجّت خدا بر مردم در روى زمين خواهد بود. خداوند او را از ديدگان غايب مى گرداند>.(2)ذكر و ياد امامان در مناسبت هاى گوناگون , به خاطر فراموش نكردن راه و دستورهاى آنان است .(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 65 ص 332(پـاورقى 2.محمدى رى شهرى , ميزان الحكمة, ج 4 ص 3684
کد سوال : 53065
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از شعر:]بلبل از فيض گل آموخت سخن , ورنه نبوداين همه قول و غزل تعبيه در منقارش ]چيست ؟ آيا شعر:]يا ربّ اين نوگل خندان كه سپردى به منش مى سپارم به تو از چشم حسود چمنش ]از حافظ است ؟
پاسخ : اين شعر نيز عارفانه و هر دو از حافظ و مقصودش اين است كه اين همه آواز كه بلبل از روى شوق وشعف مى خواند, به جهت اين است كه به گل رسيده است اگر درخت و گل نبود, بلبل اين همه چهچه نمى زد. عارف نيز كه اين همه ذكر خدا را بر زبان جارى مى كند, چون جلوه و عظمت و آيت هاى الهى را مى بيند و به شوق مى آيدياربّ ياربّ بر زبانش جارى مى شود.
کد سوال : 53066
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حافظ مى گويد: ألا يا ايها الساقى اَدِر كاساً و ناولْها كه عشق آسان نمود اول , ولى افتاد مشكل ها]آيا اين شعر از يزيد بن معاويه است ؟ معنا و منظور اين شعر چيست ؟
پاسخ : شعر از حافظ است و ربطى به يزيدبن معاويه ندارد. مصرع اول آن عربى است , ولى مصرع دوم فارسى است و يزيد زبان فارسى را نمى دانست . بعضى گفته اند مصرع اول را از شعرى شبيه به آن چه يزيد سروده , گرفته است .(1)اين شعر عارفانه است كه الفاظ عرفانىِ و و در آن به كار رفته است . قطعاً معناى ظاهرى اين الفاظ مراد نيست , چون عرفا خود را عاشق خدا مى دانند, پس آن چه را در وادى عشق و عاشقى به كاربرده مى شود, در اشعار و نوشته هاى خود استعمال مى كنند. از اين الفاظ چيز ديگر و...منظور از اين شعر اين است كه : اى ساقى ! كاسه و پيمانهء مى معرف و آگاهى در مجلس عارفان , بين همگان بچرخان و به همه بده , زيرا اين ها همه عاشق اند, گرچه در ابتدا به نظر رسيد عشق و عاشقى كار آسانى است , ولى مشكل ها در اين وادى بر سر راه است .شايد منظور از همان گونه كه انسان را حال به حال مى كند, كه در اين بيت به مفهوم شراب عشق است , سالك را ازخود بى خود مى كند.حافظ مى گويد: مى دو ساله و محبوب چهارده ساله , كه منظور قرآن و چهارده معصوم است . در جاى ديگرمى گويد: ]عشقت رسد به فرياد ار خود بَسانِ حافظ قرآن زبر بخوانى با چهارده روايت ]آن كه حافظ قرآن و روايات و عاشق ائمهء اطهار است , هرگز از شعر يزيد مدد نمى گيرد.(پـاورقى 1.مرتضى مطهرى , تماشاگه راز, ص 108
کد سوال : 53067
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از اين شعر چيست : ]ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميدهء ما را انيس و مونس شدنگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غم زه مسئله آموز صد مدرّس شد؟
پاسخ : منظر توصيف جمال و شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام است كه او را تشبيه به ستاره اى مى كند كه دنيا را با نورخود روشن كرد و براى انسان ها يار و غمخوار بود.شخصيتى كه به مدرسه نرفت و نوشتن نمى دانست , اما با اشاره و خواست پروردگار, آموزگار بشر شد.كلمهء كنايه از (زيادت و فراوانى ) كسانى است كه از ايشان درس ايمان و انسانيت آموختند.
کد سوال : 53068
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نجاست يك چيز چگونه ثابت مى شود؟
پاسخ : نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود: اوّل : خود انسان يقين كند چيزى نجس است . اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است , لازم نيست از آن اجتناب كند.بنابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمان خانه ها و ديگر مكان هايى كه مردمان لاابالى در آن جا پاكى ونجسى را مراعات نمى كنند, اشكالى ندارد. دوم : كسى كه چيزى را در اختيار دارد, بگويد نجس است , مثلاً همسر انسان بگويد ظرف يا لباس نجس است .سوم : دو نفر عادل بگويند چيزى نجس است . اگر يك نفر عادل بگويد چيزى نجس است , بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد.(1)(پـاورقى 1له .توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 83
کد سوال : 53069
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آب كر و جارى و قليل چه آبى هستند و به چه چيز متنجّس مى گويند؟
پاسخ : آب كر به آبى گويند كه مقدار آن حدود 128من تبريز باشد و به حسب كيلو حدود 377419يلوگرم باشد و يا اگر آن را در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن , هر يك سه وجب و نيم باشد بريزند, آن ظرف را پركند. به اعتقاد بعضى فقها, اگر ظرفى كه طول و عرض و عمق آن سه وجب باشد, با آب پر شود, آب را كر گويند.(1)آب جارى به آبى مى گويند كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد, مانند آب چشمه و قنات .(2)آب قليل به آبى گويند كه از زمين نجوشد و از كّر كم تر باشد و آب باران نيز نباشد.(3)متنجس به چيزى گويند كه به واسطهء يكى از نجاسات , نجس شده باشد, مثلاً دستى كه به خون آلوده شده باشد,كهب ه دست متنجس مى گويند و يا لباسى كه با بول يا خون يا غائط يا منى و يا ديگر نجاسات نجس شده باشد, كه به آن لباس متنجس گويند.(4)(پـاورقى 1له .توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 38(پـاورقى 2.همان , ص 43(پـاورقى 3.همان , ص 41(پـاورقى 4.توضيح المسائل آيت الله بهجت , ضمائم , ص 26
کد سوال : 53070
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه چيزهايى وضو را باطل مى كند؟
پاسخ : هفت چيز وضو را باطل مى كند: بول , غايط; بادى كه از مخرج غائط بيرون آيد; خوابى كه بر چشم وگوش و قلب مسلط شود; جنابت و ديگر عواملى كه باعث غسل باشد; چيزهايى كه عقل و هوش را از بين ببرد, مانندديوانگى و مستى و بيهوشى ; استحاضهء زنان .(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 184
کد سوال : 53071
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تايخ و علّت شهادت امام باقر7را بنويسيد.
پاسخ : ولادت با سعادت امام باقر7در روز دوشنبه سوم صفر يا اوّل ماه رجب سال 57هجرى در شهرمدينه بود. ايشان همراه پدر خود در كربلا در سال 61هجرى حضور داشت و حدود چهار ساله بود. و در روز دوشنبه هفتم ذى الحجة در سال 114هجرى در مدينه به شهادت رسيد. علّت شهادت حضرت , مخالفت خلفاى بنى اميه باآل پيامبر6بود. ابراهيم بن وليد بن عبدالملك , حضرت را با سمّ به شهادت رساند.(1)(پـاورقى 1.شيخ عباس قمى , منتهى الآمال , ج 2 ص 120 با تلخيص .
کد سوال : 53072
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تاريخ و علت شهادت امام سجاد7را بنويسيد؟
پاسخ : امام سجاد7در سال 38هجرى در شهر كوفه متولد شد. بعضى محلّ تولد او را شهر مدينه در روز پنج شنبه , پنجم شعبان سال 38هجرى نوشته اند.روز شهادت حضرت را 12يا 18و يا 25محرم سال 95هجرى نقل و مدت عمر شريف حضرت را 57سال ذكركرده اند. علت شهادت حضرت بُغض و كينه اى بود كه عبدالملك يا هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد. هنگامى كه هشام در حال حج بود, ديد مردم براى على بن الحسين 7راه باز مى كنند و او با عزّت و احترام بسيار دور خانهء خداطواف مى كند, ولى وقتى خودش خواست طواف كند, كسى به او توجّهى نكرد. از اين جا بغض و كينهء حضرت دردلش بود تا بالاخره او را به شهادت رساند. مدفن شريف حضرت بقيع است .(1)(پـاورقى 1.شيخ عباس قمى , منتهى الآمال , ج 2 ص 40 با تلخيص .
کد سوال : 53073
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تاريخ و علت شهادت امام حسين 7را بنويسيد.
پاسخ : حضرت امام حسين 7در دهم محرم (عاشورا) سال 61هجرى در كربلا در سن 57سالگى به شهادت درسيد. علّت شهادت : وقتى معاويه در شام فوت كرد, پسرش يزيد كه جوانى فاسد و شارب الخمر و قمار بازبود, به عنوان خليفهء رسول الله بر تخت پادشاهى نشست و چون امام حسين 7با اين مسئله موافق نبود و با او بيعت نكرد, مجبور شد از مدينه به مكّه هجرت كند و چون جاسوسان يزيد در صدد ترور امام 7در مكه در كنار حرم امن الهى برآمدند و از طرفى مردم كوفه نامه هاى فراوانى به عنوان دعوت از امام براى امامت , نوشته بودند, حضرت در 8ى الحجة سال 60هجرى به سوى كوفه حركت كرد و در دوم محرم سال 61به نزديكى كوفه در مكانى به نام كربلافرود آمد. در آن جا در محاصرهء نيرويهاى اعزامى يزيد از كوفه و از نقاط ديگر قرار گرفت و در 10محرم همان سال ,مرگ سرخ را برگزيد و تسليم خواستهء يزيد نشد و فرمود: . و فرمود: . و فرمود:. و فرمود: . و فرمود: . امام مرگ سرخ را بر زندگى و زير بار ظلم و طاغوت يزيد رفتن را برگزيد و درسى جاودانه براى تاريخ به جاگذاشت . او هنگام خروج از مدينه به سوى مكه فرمود: بلكه براى اصلاح امت پيامبر حركت كردم , تا امر به معروف و نهى از منكر كنم و روش و سنّت جدّم و پدرم را زنده (1) كنم >.(پـاورقى 1.عبدالرزاق مقرّم , مقتل الحسين , ص 156