کد سوال : 52894
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراتب عبادت را به طور خلاصه بيان كنيد؟
پاسخ : عبادت در تعريف واقعى شامل مرتبه اى نمى شود. هر چيزى كه توجهش به خدا باشد, عبادت به حساب مى آيد, مثلاً سكوت كه بسيارى از منافع عالَم خلقت و اسرارش در پى آن مى آيد, به ظاهر عبادت نيست ,چون در نزد بسيارى از مردم , عبادت رو به قبله ايستادن و نماز به ركوع و سجود رفتن است , ولى سكوت از موقعيت و معناى بسيار بالايى برخوردار است , زيرا در سايهء سكوت است كه غيبت و تهمت و بدزبانى فرو مى نشيند. چه بساانسان هاى فراوانى بودند كه از ناحيهء زبان و عدم كنترل آن دچار خسران و زيان فراوان شدند و عاقبت آتش جهنم رابراى خود آماده كردند.خداوند متعال در سوره ءهاى مختلف قرآن , تمام موجودات آسمان و زمين را عبادت كننده معرفى مى كند كه به تسبيح ذات اقدس حق مشغولند: .(1).(2).(3).(4)اين جا تسبيح خدا عبادت او است و داراى مرتبه نيست .البته در ميان احاديث و روايات , به اين نكته بر مى خوريم كه عبادت , در تقسيم بندى داراى مراتب و مراحلى است كه مرتبهء نهايى آن , عبادت واقعى به حساب مى آيد, كه در قرآن و روايات به نام كلّى تسبيح و تقديش بيان شده است .امام على 7در اين باره مى فرمايد: .(5)در اين حديث شريف , اقسام عبادت بيان شده است كه اگر قرار باشد عبادت دو گروه اول هم عبادت واقعى به حساب آيد, مجموعاً از مراحل عبادت محسوب مى شوند وگرنه عبادت داراى يك مرحله بيش تر نخواهد بود كه همهء توجه ها, به خدا باشد. در اين صورت , تمام حركات و سكنات موجودات عالم خصوصاً انسان را با شرط فوق مى گيرد. رسول اكرم 6مى فرمايد: .(6)(پـاورقى 1.حشر (59 آيه 1(پـاورقى 2.همان , آيه 24(پـاورقى 3.صف (61 آيه 1(پـاورقى 4.جمعه (62 آيهء 1(پـاورقى 5.آثار الصادقين , ج 12 ص 302(پـاورقى 6.آثار الصادقين , ج 12 ص 323
کد سوال : 52895
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراتب ايمان را به طور خلاصه بيان كنيد؟
پاسخ : قبل از آن كه با حديثى كوتاه , مراتب و درجات ايمان را بيان كنيم , بهتر است از حقيقت ايمان , از قول معصوم : عبارتى را نقل كنيم . امام على بن ابى طالب 7مى فرمايد: .(6)حضرت , در اين حديث كوتاه , حقيقت و تعريف ايمان را در سه ركن اساسى بيان كرد, كه در مرحلهء اوّل بايدقلب و دل ,ن آن را باور كند, و وقتى قلب آن را باور كرد, اعتراف و گفتن به زبان است و مرحلهء آخر عمل انسان است . وقتى انسان چيزى را باور و سپس اعتراف كرد اين باور و اعتراف را به عمل مزيّن مى كند. اما حديثى كوتاه منقول از امام صادق 7دربارهء مراتب ايمان , كه ايمان با چه نشانه هايى تعريف مى شود, حضرت فرمود: 1 خوبى و نيكى ; 2 راست گويى ; 3 يقين و باور; 4 رضا و تسليم ; 5 وفاى به عهد; 6 علم ;7 بردبارى و صبر>.(7)البته در لسان زبان پاك معصومان : ايمان و مراتب و درجان آن از راه هاى مختلف بررسى شده كه همه برگرفته از آيات الهى و قرآن مجيد است .گفتن اين مسائل بسيار آسان و آن چه سخت و مشكل مى نمايد, عمل به چنين مراتب و احوالى است وگرنه دانستن بدون خواستن و عمل دردى را دوا نمى كند.(پـاورقى 1.اسرا (7 آيهء 85(پـاورقى 2.آثارالصادقين , ج 1 27(پـاورقى 3.همان , ص 28(پـاورقى 4.همان , ص 30 (پـاورقى 5.همان , ص 31(پـاورقى 6.آثارالصادقى , ج 1 ص 308(پـاورقى 7.ميزان الحكمه , ج 1 ص 198 حديث 1341
کد سوال : 52896
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى توان , به خداوند متعال يقين پيدا كرد و او را درك نمود؟ آيا در اين باره قاعدهء خاصى وجود دارد؟
پاسخ : خداوند, موجودى نيست كه بتوان آن را در قالب فرمولى قرار داد و به مخلوقاتش معرفى كرد. عقل درشناخت كُنه او ناتوان است كه فكر در اولين منزلگاه متوقف مى شود. اما قلب و دل هر اندازه كه پاك و صاف از تيرگى و غبار معصيت باشد, وجود اقدسش را بيشتر لمس كرده و عاشقش خواهد شد.خداوند به انسان , برترين موجود هستى , عقل و هوش و چشم و گوش داده تا از صنع بى بديلش , دل به خويش بسپارد و از راه پر طريقش عبد خاضع و متذلّل طلبد. انسان در هر پست و مقامى كه باشد و در هر رشته و رتبه اى از علم قرار گرفته باشد, بى نياز از او نمى تواند به نازخود فريبد و آواز غريبى از وجدان و فطرت سر دهد. رابطهء بين خالق و مخلوق ناگسستنى است و به خيالى و به هوايى سرتسليم فرود آورديم , ليكن او هنوز ما را به خود مى خواند.قشر عوام جامعه در خداشناسى و اعتقاد به مبدأ و معاد مشكلى ندارند, اما مشكل از آن افراد تحصيل كرده ءجامعه است كه علمى اندك آن ها را مى فريبد يا از سر كنجكاورى كه بيش تر به سبب وسواس و تشويق شيطان است و خود را از آن خبر ندارند, به نقطهء صفر رسيده , گاهى نزد روان پزشك نيز مى روند, ولى اگر چنين افرادى در مظاهرهستى و جلوه هاى آن اندكى تأمل و تفكر كنند, از وهم و خيالى كه براى خود ساخته اند, فاصله گرفته , پذيراى رحمت حق و معرفت لايزال خواهند زد. خداوند در قرآن مى فرمايد: .(1)وقتى روح كه خود ساخته و پرداختهء پروردگار عالم است , موجودى ناشناخته و جزء اسرار حق به شمارمى آيد, چگونه انسان ضعيف و ناتوان مى خواهد در ذات الهى و خالق روح و هستى جست جو و تفحّص كند و آن رااز راه فرمول و به كارگيرى قواعد رياضى و عقلى كشف كند؟ با مثالى بسيار ساده و روشن ابعاد بحث واضح تر خواهدشد; مثلاً نيروى برق اگر چه از راه خاص خود و به كارگيرى عناصر و اجزائى كه در توليد آن مربوط است و به قول شما از فرمول خاصى به دست مى آيد, ولى آيا برق را مى توان ديد و آيا مى توان آن را تجزيه كرد و براى ديدن آن فرمول خاصى را ارائه كرد؟ در جهان هستى بسيارى از نيروها و انرژى ها وجود دارد, اما به چشم ديده نمى شود وهيچ فرمول و زد و بند علمى يا تجربى نمى تواند آن را قابل رؤيت سازد, ولى در عين حال هيچ كس نمى تواند آن راانكار كند.تفكّر در ذات خدا يعنى چه ؟ ذاتى كه سربسته و بسيط است و هرگز قابل تجزيه و تعريف نيست . در منطق مثال مشهورى وجود دارد كه مى گويد: مُعرِّف (شناساننده ) بايد از معرَّف (شناخته شونده ) برتر و اجلى باشد, تا دائره ءتعريف شكل گيرد; اما خدا كه علّتِ علت ها و معرِّف تمام موجودات است , در كدام دائره مى تواند جاى گيرد؟! پس هيچ معرِّفى برتر از خدا وجود ندارد كه او را بتواند ثابت يا تعريف كند وگرنه او خدا مى شد و بقيّه مخلوق , و اين تسلسل تا بى نهايت ادامه خواهد يافت .در احاديث بسيارى به اين جمله بر مى خوريم كه : تفكر در ذات خدا راه به جايى نمى برد و حتى موجب حيرت وگمراهى مى شود, كه براى نمونه به مواردى اشاره مى شود:1 امام باقر7فرمود: .(2) البته سخن گفتن , كنايه از تفكر و تجسّس و نوع كنجكاورى در حوزه و حريم ذات اقدس الهى است .2 امام باقر7فرمود: .(3)3 و در حديث مشهورى معصوم 7مى فرمايد: .(4)4 امام صادق 7فرمود: .(5)پس با دقت كردن به گفته هاى معصوم 7در مى يابيم انسان هاى مؤمن و معتقد, خداشناسى و توحيد را از راه خود مى يابند, كه راهش تحكيم مبانى اعتقادى و مطالعه در آثار خدا است كه از نظمى وزين و متين برخوردار است .براى مطالعه در زمينهء خداشناسى مى توانيد به كتاب هايى نظير: جهان بينى توحيدى , شهيد مطهرى ; پيام قرآن ,منشور جاويد; آفريدگار جهان و عقايد آيت اللّه مصباح يزدى , در بحث هاى مربوط به اين موضوع مراجعه كنيد.
کد سوال : 52897
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درس هايى از نهج البلاغه را چگونه مى توان شروع كرد؟ آيا در آن مركز درس هايى چاپ شده است ؟ آيا در مورد تجويد علوم قرآنى جزواتى در اختيار داريد؟
پاسخ : در مورد شرح نهج البلاغه كتاب هايى چپا شده است كه با مطالعهء آن مى توان درس هايى با روش كلاس دارى در آورد. سيرى در نهج البلاغه , از استاد مطهرى , شرح خطبه متقين , از دكتر سروش و درس هايى ازنهج البلاغه , آيت اللّه منتظرى و سيماى كارگزاران , از آيت اللّه فاضل لنكرانى و اخلاق و تعليم و تربيت اسلامى (شرح نامه 31 از آقاى زين العابدين قربانى و فرهنگ آفتاب , از آقاى معاديخواه و نيز شرح نهج البلاغه ـ از دريا به دريا, از محمد تقى جعفرى , جهت مطالعه معرفى مى شود.متأسفانه در اين باره جزوه اى در اختيار نداريم تا ارسال كنيم .در مورد تجويد نيز جزوه اى در اختيار نداريم . كتاب هايى در اين مورد به چاپ رسيده است . به كتاب فروشى هاو كتاب خانه ها مراجعه كنيد.
کد سوال : 52898
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درس هايى در مورد خداشناسى و بينش اسلامى را چگونه تهيه كنيم ؟
پاسخ : خوش بختانه كتاب هايى در مورد خداشناسى چاپ و منتشر شده است كه مى تواند براى دانش آموزان مفيد و مؤثر باشد, كه بعضى را معرفى مى كنيم :1 آموزش عقايد, ج 1ـ 3 از آقاى مصباح ;2 همه بايد بدانند, از آقاى امينى ;3 آفريدگار جهان , از آقاى مكارم ;4 پيام قرآن , در ده جلد, از آقاى مكارم ;5 منشور جاويد, در ده جلد, از آقاى سبحانى ;6 بهترين راه شناخت خدا, از آقاى رى شهرى ;7 مجموعه آثار استاد مطهرى ;8 معارف اسلامى , چاپ دانشگاه ;9 درس هايى از قرآن , آقاى قرائتى .علاوه بر كتب ياد شده مجلاتى در جامعه منتشر مى شود كه در حيطهء معارف اسلامى فعاليت مى كنند, از جمله بامعارف اسلامى آشنا شويم , كتاب نقد و پاسدار اسلام .براى دانش آموزان بايد مطالب , دسته بندى و كلاسيك عرضه شود كه به ذوق و فعاليت معلم و مربى بستگى دارد.
کد سوال : 52899
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا سنى ها مى گويند روى نجاست خشكيدهء گربه مى توان سجده كرد؟
پاسخ : آن چه از كتب آنان نقل شده است , اين عبارت است : مكان سجده خشك و ثابت باشد, مانند حصير و فرش ; سجده كردن بر تمام اين ها صحيح است >.همان طور كه از اين عبارت استفاده مى شود, بر هر چيزى خشك و غير متحرك , سجده كردن صحيح است . اگرچه تصريحى بر روى نجاست خشك شدهء گربه نكرده اند, ولى اطلاق عبارت شامل هر چيز كه خشك باشد مى شود.
کد سوال : 52900
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا سنى ها مى گويند با پوست سگ دباغى شده مى توان نماز خواند؟
پاسخ : بعضى از علماى اهل سنّت مانند ابوحنيفه مى گويند: دباغى پوست مردار, نجس بودن آن را بر طرف مى كند و هم اين طور پوست سگ با دباغى پاك مى شود و مى توان با آن نماز خواند. شافعى مى گويد: به غير از پوست سگ و خوك , پوست بقيهء حيوانات نجس يا مردار, با دباغى پاك مى شود. طائفهء مالكيه و حنبليه و شيعيان , دباغى رااز مطهرات ندانسته اند.(1)(پـاورقى 1.محمد جواد مغنيه , الفقه على المذاهب الخمسة, ص 29
کد سوال : 52901
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اهل سنّت مى گويند با آب خربزه , زردك و شيره مى توان وضو گرفت ؟
پاسخ : همهء مذاهب فقهى اسلامى وضو گرفتن با آب مضاف را جائز نمى دانند, مگر ابوحنيفه . بين علماى شيعه مرحوم صدوق وضو و غسل جنابت با گلاب را جائز مى دانست . دليل ابوحنيفه اطلاق آيهء قرآن است : تجدوا ماءاً فتيمّموا صعيداً طيّباً; هنگامى كه آبى نيافتيد, تيمم كنيد>. آب شامل آب مطلق و مضاف مى شود; بنابراين تا وقتى كه آب , حتى آب مضاف باشد, نمى توان تيمم كرد و بايد وضو گرفت .(1)اين استدلال درست نيست , زيرا كلمهء ظهور در آب مطلق دارد و شامل آب مضاف نمى شود و به آب مضاف مانند آب سيب و گلاب , آب به طور مطلق گفته نمى شود. فقط يك روايت از امام موسى بن جعفر7داريم كه غسل و وضو با گلاب را جائز دانسته ,(2) كه حمل بر تقيه شده است شيخ طوسى فرمود:اين روايت شاذّ است و هيچ كدام از علما به آن عمل نكرده اند.(3)(پـاورقى 1.همان .(پـاورقى 2.وسائل الشيعه , ج 1 ص 148(پـاورقى 3.همان , ص 148
کد سوال : 52902
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا عزرائيل هم مى ميرد؟
پاسخ : در عالم آفرينش , جداى از موجودات محسوس , موجودات غير محسوسى نيز وجود دارند كه وجودآن ها به واسطهء آيات الهى اثبات شده است . يكى از آن موجودات , فرشته و ديگر جنّ است كه براى ما در وضع عادى قابل درك حسّى نيستند.در قرآن آمده است : (1)در آيهء ديگر فرمود: .بنابراين خلقت جنّ و شيطان از آتش است , اما از آتشى كه مشاهده مى كنيم يا از نوع ديگر, معلوم نيست , ولى ازآيات استفاده مى شود جنيان موجوداتى مادّى هستند و مانند انسان زاد و ولد دارند. منتها كيفيت آن بر ما پوشيده است .علامهء مجلسى (ره ) مى فرمايد: اختلافى نيست كه شيطان و جنّ از اجسام لطيفى هستند كه در برخى جاها ديده مى شوند و داراى حركات سريعى مى باشند. علامهء طباطبايى مى نويسد: جن طائفه اى از موجوداتند كه از حواسّ ما پنهانند و مانند ما شعور و اراده دارند و درقرآن بسيار اسمشان برده شده و كارهاى عجيب و غريب و حركات سريع , از قبيل كارهايى كه در داستان سليمان انجام دادند, به ايشان نسبت داده شده است و نيز مانند ما مكلف هستند و زندگى و مرگ و حشر و نشر دارند.(2) مكان خاصى براى جنيان مشخص نشده است .(پـاورقى 1.حجر (15 آيهء 27(پـاورقى 2.على رضا رجالى تهرانى , جن و شيطان , ص 20 با تلخيص .
کد سوال : 52903
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لحظات فوت پيامبر را توضيح دهيد.
پاسخ : اضطراب و دلهره سراسر مدينه را فرا گرفته بود. ياران پيامبر با ديدگانى اشكبار و دل هايى آكنده ازاندوه , دور خانهء پيامبر گرد آمده بودند تا از سرانجام بيمارى پيامبر آگاه شوند. گروهى از ياران حضرت علاقه مندبودند از نزديك پيامبر را زيارت كنند, ولى وخامت وضع پيامبر اجازه نمى داد. در اتاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود, جز اهل بيت : وى , كسى رفت و آمد نمى كرد. فاطمه در كنار بستر پدر نشسته بود و بر چهرهء نورانى پدر نظاره مى كرد و مى ديد عرقِ مرگ به سان دانه هاى درشت مرواريد, از پيشانى پدر سرازير مى گردد. فاطمه گريه مى كند.پيامبر با فاطمه به طور آهسته سخن گفت , سيلاب اشك از چشمان زهرا سرازير شد. بار ديگر پيامبر با او سخن گفت و هم ديدند كه زهرا خوشحال شد. بعداً از ايشان پرسيدند: پيامبر به تو چه گفت كه خوشحال شدى , او گفت : به من فرمود: تو اولين كسى از اهل بيتم : هستى كه به من ملحق مى شوى . اين خبر به من نشاط و سرور بخشيد. چيزى نگذشت كه پيامبر چشمان خود را باز كرد و گفت : برادرم را صدا كنيد تا در كنار بستر من باشد. همه فهميدند مقصود حضرت , على است . على در كنار بستر پيامبر قرار گرفت و احساس كرد پيامبر مى خواهد از بستربرخيزد. على , پيامبر را از بستر بلند نمود و به سينهء خود تكيه داد. در همان حال پيامبر از دنيا رحلت فرمود. على درنهج البلاغه مى فرمايد: رسول خدا در حالى كه سر او بر سينهء من بود, قبض روح شد. من او را در حالى كه فرشتگان مرا يارى و كمك مى كردند, غسل دادم .گروهى از محدّثان نقل مى كنند كه آخرين جمله اى كه پيامبر فرمود, لا مع الرفيق الاعلى بود. گويا جبرئيل او رامخير بين مرگ و زندگى ساخته و پيامبر فرموده بود: مى خواهم به رفيق أعلى , به سراى ديگر بشتابم . اين واقعهء غم باردر دوشنبه 28صفر سال يازده هجرى رخ داد.(1)(پـاورقى 1.جعفر سبحانى , فروغ ابديّت , ج 2 ص 866 با تلخيص .