• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 52764
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا درست است كه ؟! آيا دليل يا روايتى بر صدق اين گفتار وجوددارد؟
پاسخ : اين جمله صحت ندارد, زيرا به حس و شهود مى بينيم بسيارى از اشرار و فاسقان نيز جوان مرگ مى گردند. امام زمان 7بيش از هزار و يكصد و شصت سال حيات دارد و حضرت خضر7قبل از حضرت موسى 7به دنيا آمد و هم چنان زنده و در خدمت امام زمان 7است . حضرت عيسى 7به تصريح قرآن نمرده ,بلكه زنده است و هنگام ظهور امام قائم 7از اصحاب و انصار حضرت مى گردد. جابربن عبداللّه انصارى , صحابه ءخاص پيامبر6و اولين زائر قبر اباعبداللّه الحسين 7 تا زمان امام پنجم 7زنده بود. حضرت نوح نبى 7بيش از دو هزار سال عمر كرد و... مضافاً در روايات اهل بيت : آمده است : هر كس وجودش براى مردم سود بيش ترى داشته باشد, خدا عمرش را زياد مى كند. البته مقصود عمر طبيعى است , ولى تصادف ها و بيمارى هاى غير قابل علاج ,به سراغ همه خواهد رفت گرچه شهادت مايهء افتخارات و ائمهء ما شهيد شده اند.به يك نكتهء مهم بايد توجه نمود: گناه و طاعت خدا, توبه و پرده درى , عدل و ظلم , نيكوكارى و بدكارى , دعا ونفرين و امثال آن از امورى مى باشند كه در سرنوشت بشر از نظر كوتاهى و بلندى عمر و سلامت و روزى و رزق مؤثرمى باشند. امام صادق 7فرمود: شمار كسانى كه به واسطهء گناهان مى ميرند, از كسانى كه به واسطهء سرآمدن عمرمى ميرند, بيش تر است و تعداد كسانى كه به سبب نيكوكارى , عمر و زندگى دراز مى كنند, از كسانى كه با عمر طبيعى خود زندگى مى كنند, افزون است >.(1)اگر مؤمن بهداشت را رعايت نكند و بيش از حد بخورد و پياده روى و ورزش نكند و در يك جا بنشيند و بيش ازحد جوش و خروش داشته باشد, زودتر از معمول مى ميرد.(پـاورقى 1.مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 1 ص 406
کد سوال : 52765
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى توان محدوديت ها و مقدرات آموزشى و انضباطى دست و پا گير مدرسه را به فراموشى سپرد و با آرامش خاطر به مطالعه و يادگيرى پرداخت ؟ ضوابط اجبار و تحميلى , با روحيات دانش آموزان كه خواهان آزادى فكر هستند, همخوانى ندارد.
پاسخ : اميرالمؤمنين 7در وصيت خويش به امام حسن و امام حسين 8سفارش مهمى را ذكر مى كند ومى فرمايد: . گرچه تقوا و روحيهء خدا ترسى به معنى انجام فرامين الهى و ترك محرّمات و گناهان در تمامى زمينه ها و امور است , لكن به قرينهء قرار گرفتن در كنار فهميده مى شود رعايت قانون ومقررات , يكى از مصاديق مهم است .البته انسان بر حسب طبع اوليهء خويش به گونه اى آفريده شده است كه مى خواهد آزاد باشد و هيچ قيد و شرطى رانپذيرد. بنابراين اجراى قانون در هيچ مجتمع انسانى , مورد رضايت همهء افراد نخواهد بود, اگر چه قانون و شيوه ءاجرايى , نقصى نداشته باشد. اما مفهوم سخن مذكور اين نيست كه قوانين و ضوابط مدرسه يا شيوهء اجراى آن نقصى ندارد يا داراى نقص است . ما در صدد اظهار نظر در اين مورد نيستيم , بلكه مى گوييم تغير قانون و تبديل برخى موادآن , بايد از مسير قانونى خود عبور كند, تا موجب پيدايش هرج و مرج و سوء استفادهء مغرضان نگردد. در اين موردمى توانيد از طريق انتخاب نمايندگان دانش آموزى يا انجمن اسلامى و صحبت كردن با مدير مدرسه و مسئولان آموزش و پرورش , به خواسته هاى قانونى و مشروع خود برسيد.
کد سوال : 52766
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نهج البلاغه توسط چه كسى و در چه سالى گرد آورى شد؟
پاسخ : پرچم يا بيرق (خ چژش حح ) با رنگ ها و نقوش مختلف , نمادى است نمايان گر فرهنگ و تمدن ملى يادينى و اعتقادى و ترسيم كنندهء سياستى است كه حكومت ها بر پايهء قانون اساسى جامعهء خود بايد در امور داخلى ياخارجى پيگيرى نمايند. رنگ هاى بيرق ايران , سبز و سفيد و سرخ است و نشان آن كه نمادى از تفكرتوحيدى ملت ايران مى باشد. هر رنگى بر اساس قراردادهاى اعتبارى , حقيقتى را بيان مى كند, چنان كه برافراشته يانيمه بر افراشته بودن پرچم ها نيز بر حسب قرار دادها مفهوم متفاوتى دارد. رنگ سبز پرچم ايران گوياى دو حقيقت برخاسته از متن واقعيات ملى و مذهبى مردم ايران است : 1 ملت و حكومت ايران پيرو اهل بيت پيامبر اسلام 6هستند و مذهب رسمى آن تشيع است .در واژهء پرچم مى نويسد: پرچم در دورهء حكومت اسلامى اهميتى به سزا داشت . درزمان پيغمبر6پرچم را و گاهى عَلَم و نيز مى گفتند. شيعيان بيرق سبز به كار مى بردند.(1)2 نمادى از سازندگى و آبادانى و توجه در برنامه ريزى براى احياى طبيعت و كشاورزى است . ـ رنگ سفيد,نمايشگر, صلح طلبى است ; يعنى در سياست خارجى ما خواهان وضعى هستيم كه همهء مليت ها به رغم اختلافات فكرى و اعتقادى كه دارند, مى توانند زندگى بدون جنگ و خون ريزى داشته باشند و در كنار هم در صلح و آرامش ,به تلاش و تكاپو مشغول باشند.ـ رنگ سرخ , رنگ خون و انتقام است ; يعنى صلح خواهى و آرامش طلبى ملت ايران , از موضع ضعف و زبونى نيست , تا كسانى بخواهند سوء استفاده كنند و به سرزمين يا اعتقاد مردم مملكت هجوم بياورند, بلكه ما از موضع قدرت و رعايت كرامت انسانى , صلح خواهى را شعار خويش قرار داده ايم . اگر كسى بخواهد به مرزهاى ملى يا دينى ما حمله كند, با قدرت تمام انتقام خواهيم گرفت و مهاجم را به كيفر اعمالش خواهيم رساند. رنگ قرمز رنگ انتقام است , به همين جهت بعد از شهادت حضرت اباعبداللّه الحسين 7 همواره پرچم قرمز رنگى بر روى قبر مباركش نصب شده بود هم اكنون اين پرچم بر روى گنبد طلايى سيدالشهداء7در اهتزاز است ; يعنى پيروان حسين 7هنوزانتقام خون مولايشان را نگرفته و رهروان راه يزيد را به مكافات اعمال ستم گرانه شان نرسانده اند. استفادهء بيرق به عنوان نماد در مصر قديم و آشور و نزد يهوديان معمول بود. در ايران قديم درفش كاويان معروف است , در دورهء كوروش بيرقى سفيد با نقش عقاب زرين به كار مى رفت .بيرق هاى اوليه در اروپا جنبهء دينى داشت و قديمى ترين آن ها بيرق دانمارك بود كه صليبى سفيد بر آن منقوش مى باشد. قسطنطنين پس از پذيرفتن مسيحيت , نام حضرت عيسى را بر روى پرچم روم نوشت . استعمال پرچم ملى در اروپا از اواخر قرن هيجدهء ميلادى معمول شد.(2) اگر چه پرچم ها گاهى به عنوان علامت يك گروه و دسته يا ارتش به كار مى رود تا افراد بتوانند تحت لوا همديگر را پيدا كنند, اما غالباً زبانى براى بيان تمايلات ملى و مذهبى و ياشعارى است حزبى و حكومتى . كلمهء بر روى پرچم عربستان دينى بودن حكومت رامى رساند و داس و چكش بر روى پرچم شوروى سابق , شعارى حزبى و حكومتى بودكه ما حامى طبقهء كشاورز وكارگر هستيم , گرچه اين شعار هيچ وقت جامهء عمل نپوشيد.(پـاورقى 1.غلامحسين مصاحب , ج 1 ص 531(پـاورقى 2.غلام حسين مصاحب , دائرة المعارف فارسى , ج 1 ص 531
کد سوال : 52767
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين مسجدى كه در ايران احداث گرديد, چه نام داشت ؟
پاسخ : از پژوهش هاى به عمل آمد در منابع مختلف , تا كنون نتيجهء قابل اعتمادى حاصل نشده است . اگر درآينده به مدرك مقبولى برخورديم براى شما ارسال خواهيم كرد.
کد سوال : 52768
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين بيمارستان كشور در كدام شهر بنا گرديد و نام آن چه بود؟
پاسخ : اولين بيمارستان ايران كه به صورت يك مجموعهء متمركز و داراى آزمايش بالينى و معاينات ومعالجات بر اساس پايه گذارى شده , دانشگاه (گندى شاهپور) بود. .(1)شاهپور كه به تخفيف شاپور گفته مى شود, پسر اردشير بن بابك بود, كه در سال 212ميلادى عليه شاهان اشكانى قيام كرد و پس از چهل و چهار سال و چهار ماه در سال 256ميلادى از دنيا رفت و وليعهد او كه نام داشت , به سلطنت رسيد. به همين جهت آن دانشگاه و بيمارستان به معروف گشت .(پـاورقى 1.على اكبر دهخدا, لغت نامهء دهخدا, ج 5 ص 6914
کد سوال : 52769
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين فيلسوف ايرانى چه كسى بود؟
پاسخ : در محافل معتبر اسلامى , عموماً نخستين كسى كه به عنوان فيلسوف در جهان يا ايران اسلامى ,نشاخته شده , مردى ايرانى به نام است كه كوشيد فلسفه را به مشرق زمين منتقل كند. از اين شخص جزنام چيزى بر جاى نمانده , تا بتوانيم ادعا كنيم وى مؤسس فلسفهء اسلامى بود.(1)نويسندگان تاريخ فلسفه , پايه گذار و مؤسس مكتب فلسفى مشائىِ اسلامى را معرفى مى كنند. قمرى در بصره به دنيا آمد. ابتدا در بصره كه تحت نفوذ علمى مدرسهء چندى شاپور بود, درس خواند. سپس براى تكميل تحصيلات به بغداد رفت .(2)شايان ذكر است در آن روزگار عراق جزء خاك و قلمرو ايرانب ود. اگر منظور شما اولين فيلسوف از سرزمين ايران باستان است . بايد گفت از زمانى كه دولت كلده و آشور به دست هخامنشيان منقرض شد, ايرانيان وارث علوم قديم كلده و آشور شدند و نجوم و حكمت (فلسفه ) و رياضيات و طب را اخذ كردند.(3)آن چه از لحاظ تاريخى در دست است , از قدماى فلاسفهء ايرانى و و از متأخران فلاسفهء ايرانى بودند كه به معروف هستند.(4)(پـاورقى 1.سيد حسين نصر (مترجم احمد آرام ) سه حكيم مسلمان , ص 9ـ 10 با تلخيص .(پـاورقى2.سيد حسين نصر, سه حكيم مسلمان , ص 10(پـاورقى 3.م , آذين فر, دائرة المعارف , ص 439(پـاورقى 4.منوچهر صدوقى سها, شرح جديد منظومهء سبزوارى , ص 93
کد سوال : 52770
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اهداف خداوند متعال از آفرينش انسان چه بود؟
پاسخ : لازمهء هدف دار بودن آفرينش انسان , هدف دار بودن جهان هستى و نظام آفرينش است . كسى كه اعتقاد به جهان بينى الهى دارد, هدف دار بودن نظام هستى و آفرينش همهء موجودات , از جمله انسان را نيز معتقداست , چه اين كه هر دو بر صحت اين اعتقاد گواهى مى دهند.برهان عقل ; وقتى از راه برهان عقلى پذيرفتيم دستگاه آفرينش , آفريننده اى دانا و توانا و حكيم دارد, لازمهء چنين اعتقادى , هدف دار, دانستن جهان هستى است , چون حكيم كارى بى هدف و بيهوده انجام نمى دهد. اين مطلب را باتوجه به منظم بودن دستگاه آفرينش و مشاهدهء هماهنگى ميان اجزاى آن مى توان فهميد.راه نقل ; از ديدگاه قرآن و همهء اديان آسمانى , خداوند از آفرينش جهان , هدفى حكيمانه داشته است .به سه آيه كه به هدف دار بودن آفرينش نظام هستى يا انسان اشاره دارد, توجه كنيد:2 هدف نيافريده ايم >.3 هستند كه در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند و مى گويند: اى خداى ما! اين دستگاه با عظمت را پوچ و بى هدف نيافريدى . تو منزهى (از هر عيب و نقص و از اين كه كارى بى هدف و باطل انجام دهى ). ما را از عذاب آتش نگه دار>.هدف از آفرينش جهان هستى آيا همه چيز و همهء موجودات از عالم مجردات تا ماديات و از عرش تا فرش همه براى انسان آفريده شده , ومقدمه اى براى آفرينش وى بوده اند؟ و ارتباط تمام موجودات با انسان از باب ارتباط وسيله با هدف است , چنان كه بسيارى از انديشوران اظهار داشته اند؟ راغب اصفهانى مى گود: (2)]ابرو باد و مه و خورشيد و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورىهمه از بهر تو سرگشته و فرمان بردارشرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى]در حديث قدسى آمده است : .(3)برخى آيات قرآن بر اين مطلب دلالت دارد. (4) و .(5)يا بگوييم انسان بر همهء موجودات برترى ندارد بلكه بر عدهء زيادى از موجودات برترى دارد چنان كه آيهء شريفه مى گويد: .پس انسان كامل ترين موجود نيست و نمى شود گفت او گل سر سبد هستى است . بلكه او و برخى مخلوقات , اگرچه اندك , موجودات كامل نظام آفرينش محسوب مى شوند. همان گونه كه علامه محمد تقى جعفرى مى گويد:.(6)از آن چه گذشت نتيجه مى گيريم :اوّلاً, جهان منظم و هماهنگى كه آفرينندهء آن خداوند دانا و توانا و حكيم مطلق است , جهان را بى هدف نيافريده است .ثانياً, هدف غايى از آفرينش , مخلوقات و موجودات بوده است ; يعنى خلق كرد تا جودى كند, نه سودى برد.خداوند فياض على الاطلاق است و بخيل نيست كه فيض خود را حبس كند وجود را ممنوع سازد.ثالثا, هدف از آفرينش هستى يا اكثر موجودات , انسان بوده و براى انسان آفريده شده اند. هدف از آفرينش انسانقرآن كريم كه است و هم چنين معارف بلندى كه از معصومان : رسيده و تجلّى قولى و عملى آن نور مطلق در حد ممكنات است , براى آفرينش انسان , هدف هاى مختلفى بيان كرده اند, ليكن مقصود نهايى آفرينش و هدف غايى از هدايت هاى تكوينى و تشريعى , شكوفا كردن استعدادهاى بالقوه و نهادهاى نهفتهء انسان و متعالى و متكامل كردن او به سوى است . نقطه اوج كمال و تعالى انسان , سير به سوى خداو نزديك شدن به كمال مطلق و نيل به است كه در لسان وحى از آن به تعبير شده است . درچنين مرحله اى خدا را ـ كه كمال نهايى انسان در آن نهفته است ـ دريافت مى كند. بنابراين ,زمانى انسان در حركت تكاملى خويش آرام مى گيرد و به آرامش همراه با رضايت و خشنودى نايل مى گردد كه فرجام سير كمال جويانه به منتهى گردد.البته چنين حركت و دگرگونى بى وقفه براى نيل به چنان مقام مرتفع , آسان و ساده نيست و يك شبه نمى توان به آن رسيد, بلكه با زحمت و رنج فراوان و راهبر و مرشد ربّانى بايد ره پيمود تا بتوان آن را ملاقات نمود.قرآن مى فرمايد: پروردگار مى روى و او را ملاقات خواهى كرد>.هدف از حيات و زندگى انسان , و تلاش و تكاپوى همراه با رنج و محنت , سير به سوى خدا است , و قطعاً نتيجه ءآن ملاقات و درك حضورى و شهودى عظمت هستى آفرين خواهد بود.اما چگونه و از چه راهى به هدف نهايى كه و دريافت رحمت كامل او و نيل به مقام (مقام محمود) است , مى توان رسيد؟ قرآن پاسخ مى دهد: لقاى پروردگارش اميد دارد, بايد كارى شايسته انجام دهد, و هيچ كس را در عبادت (و اطاعت و فرمان بردارى ِ)پروردگارش شريك نكند>.عمل صالح , بعد از معرفت و شناخت و مشخص گشتن هدف و ايمان به آن , مسير حركت به سوى هدف است وهر راه ديگرى كژراه و بى راهه اى است كه جز تحيّر و ضلالت و اضطراب , فرجامى ندارد.اگر قرآن عبادت را مقصد آفرينش انسان معرفى كرده و فرموده است : مقصود, هدف نهايى نيست , بلكه عبادت , صراط مستقيم براى رسيدن به هدف و كمال نهايى است . منظور از حركات و ورد و ذكرهاى خشك و حرفه اى نيست كه اغلب مردم گمان مى كنند, بلكه منظوراز عبادت , تسليم مطلق و محض پروردگار شدن در همهء حركات و قيام و قعود است .در اين صورت , عبادت به مفهوم خاص آن يعنى نماز و نيز ذكر و وِردهاى خشك نخواهد بود, بلكه يعنى پرواز و اوج گرفتن به سوى هدف نهايى آفرينش يعنى مى گردد.اگر در حديث .(7) : گنجى پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم ; پس انسان رابيافريدم , تا آن كه شناخته گردم .معرفت و شناخت خداوند, هدف آفرينش ذكر شده , مقصود هدف متوسط است كه نردبان صعود به اوج كمال است . به ديگر سخن : كمال نهايى آن گاه براى انسان ميسر است كه در جادهء عبادت مطلق و اطاعت محض , حركت آگاهانه بى وقفه و متعادلى به سوى هدف داشته باشد و با هر چه دست و پا گير است و او را زمين گير و پست مى نمايدو يا توجه او را از معبود يا حركت به سوى او باز مى دارد, مبارزه نمايد.بايد هوشيار بود كه شياطين جنّى و انسى و نفس امّاره در مسير اين جادهء مستقيم در جايگاه هاى مختلفى بالباس ها و قيافه هاى متفاوتى , براى منحرف نمودن انسان از معبود و متوقف ساختن حركتش , در كمين نشسته اند.كمين گاه ها كه بستر بارز مبارزه با موانع حركت تكاملى و شياطين عقب افتادگى است , به عنوان هدف غير نهايى ديگرى براى آفرينش آدمى در قرآن ذكر شده است و از آن به تعبير مى گردد.البته امتحان الهى , از قوه به فعليت در آوردن استعدادهاى ذاتى است و صحنهء آتش و حرارت ديدن و بلا ومحروميت چشيدن براى بالارفتن عيار طلاى وجود آدمى و بروز درجهء خلوص او است ; يعنى هر كه مى خواهد به قرب الهى برسد و به برود, در خلال شدايد و امتحانات است كه مى تواند خود را شايسته و لايق گرداندو آن كه لايق نيست , سر جاى خود مى ماند و يا نيست مى شود, آزمايش هاى خداوند براى اين است .(8)بنابراين همگى هدف نهايى نيستند, بلكه هدف نهايى است و بقيه ,هدف هاى ميانى و واسطه اى مى باشند.خلاصه مطلب : هدف از آفرينش انسان رسيدن به كمال علمى و اخلاقى و روحى و عملى است . آيه فرمود:مقام عمل , بهترين عمل را به دست مى آرود>; يعنى بهترين عملِ علمى , بهترين عملِ عبادى و اخلاقى و تربيتى وسياسى اجتماعى است بنابراين فلسفهء خلقت انسان , تكامل عملى و علمى است و دين راهى براى رسيدن به تكامل خداگونه شدن و مظهر تجلى صفات جلال و جمال حق شدن است .او به جايى مى رسد كه در همه جا خدا را مى بيند و اين اوج علم و عرفان است . .(1)(پـاورقى 1.المؤمنون (23 آيهء 115(پـاورقى 2.فلسفهء آفرينش انسان (مترجم زين العابدين قربانى ), ص 61(پـاورقى 3.همان , ص 62(پـاورقى 4.بقره (2 آيه 29(پـاورقى 5.جاثيه (45 آيه 13(پـاورقى 6.آفرينش و انسان , ص 128ـ 131(پـاورقى 7.صادق احسان بخش , آثار الصادقين , ج 19 ص 373 و ترجمه(پـاورقى 8.انفال (8 آيهء 42
کد سوال : 52771
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين قارى و حافظ جهان اسلام چه كسانى بودند؟
پاسخ : اولين قارى و حافظ جهان اسلام , شخص پيامبر اسلام 6بودند. به منظور صيانت نصوص قرآنى , علاوه بر استمداد از نيروى حافظهء و مردم , دستور داد قرآن را بنويسند.(1)پيامبر اكرم 6به حفظ و قرائت صحيح قرآن بسيار اهميت مى داد, به همين جهت حافظان و قاريان نيز, آن چه را فرا گرفته بودند, خدمت پيامبر6مى خواندند, و حضرت استماع مى فرمود و تقرير يا تصحيح مى كرد. تعدادحافظان بسيار بود و بنابر يك بررسى لااقل يكصد و چهل نفر در زمان رسول خدا6حافظ قرآن بودند.معروف ترين آن ها عبارتند از: على بن ابيطالب 7ابى بن كعب , ابوالدرداء, زيدبن ثابت و عبداله بن مسعود.(2)افراد مذكور به عنوان طبقهء اوّل و معلم و استاد ديگران در قرائت شهرت يافته بودند.(پـاورقى 1.مصطفى اسرار, دانستنى هاى قرآن , ص 13(پـاورقى 2.همان , ص 16ـ 17
کد سوال : 52772
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از ديدگاه اسلام , راه هاى فرو خوردن خشم و كنترل عصبانيت را توضيح دهيد.
پاسخ : جهت رسيدن به پاسخى شفاف و روشن , لازم است سؤال شما را دو قسمت كنيم :1 براى پيش گيرى از گرفتار شدن به چه بايد كرد؟2 براى كنترل يا خاموش كردن شعلهء آتشِ غضب و خشم از چه ابزارى بايد بهره جُست ؟آغازى روشن گر راه : خشم و غضب يكى از نعمت هاى بزرگ الهى است كه با آن , دين و دنياى انسان آبادمى گردد. بقاى اشخاص و نظام اجتماعى و تشكيل و برقرارى عدالت اجتماعىِ فراگير, نيازمند و قداست آن در حدى است كه بايد گفت : دين كه متصدى سامان دهى نظام زندگى مادى وتهذيب نفوس از رذايل اخلاقى براى نيل به كمال معنوى و وصول به انسانيت است , تا آدمى لباس را برتن نمايد, در حبّ و بغض خلاصه شده است .امام باقر7مى فرمايد: دشمنان ) است ؟>. البته خشمى كه انسان را از حد اعتدال خارج كند و به افراط يا تفريط بكشاند, زشت و مذموم است .اگر كسى قوهء غضب را در جاى خويش به كار نبرد و جاى آن را با عوض كند و كوتاهى داشته باشد, به مفاسد و معايب اخلاقى بى شمارى مبتلا مى گردد. مانند ترس و زبونى , ضعف و سستى اراده , تنبلى و تن پرورى ,طمع و كم صبرى , ذلّت گرايى و زير بار ظلم رفتن , بى غيرتى و كم همّتى .(1) خداوند در مورد مؤمنان مى فرمايد:و در ميان خود مهربانند>. اين آيه اشاره دارد همان گونه كه شدت و غضب در هر حال ناپسند نمى باشد, لطف ورحمت نيز در هر حال كمال نيست .افراط و تجاوز از مرز اعتدال نيز از رذايل اخلاقى است و موجب مى گردد اختيار نفس از كف آدمى خارج گرددو از محور بصيرت و عقل و شرع دور شود. امام صادق 7مى فرمايد: .(2) و نبى اكرم 6مى فرمايد: .(3)1 پيش گيرىبايد ديد منشأ پيدايش غضب چيست . آن را اصلاح كرد تا ريشه كند نشود, بريدن ساقه و شاخه ها بى فايده است .هر ناراحتى موجب شعله ورشدن آتش غضب نمى گردد, بلكه خشم آن گاه زبانه مى كشد كه انسان خود راحريف طرف مقابل و شخص مغضوب ببيند و لااقل خود را با او متساوى و در يك مرتبه احساس كند, اما اگر از عمل و برخورد فرد قدرتمندى ناراحت گردد, اگر چه غم و حزن در قلب او پديدار مى شود, اما چون از انتقام ناتوان است ,چاره اى ندارد جز اين كه غضب خود را فرو برد. اين خشم به باطن بر مى گردد و عقدهء درونى ايجاد مى كند و به كينه تبديل مى شود.(4)بنابراين چون فرد خشم آلود غالباً خود را در موضع قدرت و برترى و سلطه مى بيند, بايد با عواملى كه باعث تهييج غضب مى شود, پنجه در افكند و با عامل آن ها كه يا خويشتن خواهى مى باشد و مال دوستى وجاه طلبى و شهرت خواهى و تكبّر و عجب و... از ريشه هاى فرعى است , مبارزه كند و روحيه و حيات اعتدال و ميانه روى به نفس بخشد. تا ـ اين لطف الهى ـ مَرْكَب انسان گردد و او را در جادهء راه ببرد, نه اين كه سوار بر آدمى گردد و او را در لجن زار فرو ببرد. .(5)عامل ديگرى كه موجب مى شود انسان از نور خارج گردد و به ظلمت عصبانيت وارد شود, است گاهى برخى جهّال دست به كارى خشن مى زنند, پرخاشگرى مى كنند, كار خود را نوعى شجاعت و شهامت وكمال و بزرگى مى دانند, از خود تعريف و توصيف ها مى كنند, در حالى كه عصبانيت و خشم جهال ناشى از ضعف نفس , سستى ايمان , سالم نبودن روح و روان و خوف از دست رفتن لذّت ها و موقعيت هاى خويش است .(6)2 درمانالف ) انسان از راه مراقبت و مواظبت بر احوال خويش , نبايد بگذارد تنور و آتش غضب روشن گردد. هر كسى ازوضعيت و حالات خويش آگاه است و مى داند از چه حرف ها, كارها و برخوردهايى ناراحت و عصبانى مى شود.سعى كند در چنين صحنه هايى وارد نشود.ب ) اگر وارد محيط تحريك كننده شد, به مجرد روشن شدن كبريت خشم , از آن محل خارج شود.پ ) و اگر نمى تواند از آن محل خارج شود, تغيير وضعيت دهد; اگر نشسته است , بايستد يا به پشت بخوابد; اگرايستاده است , بنشيند, يا خود را به كارى مشغول نمايد و يا به ذكر خدا بپردازد. مى تواند سر و صورت خويش را باآب سرد بشويد: اگر فردى كه بر او غضب كرده ايد, از خويشاوندان و ارحام شما باشد, نزديك او برويد و او را درآغوش بگيريد. امام باقر7مى فرمايد: (7)(پـاورقى 1.امام خمينى ره , چهل حديث , ص 134 نقل به مضمون .(پـاورقى 2.سيد عبداللّه شبر, (مترجم محمد رضا جباران ), اخلاق , ص 248(پـاورقى 3.همان .(پـاورقى 4.سيد عبداله شبر ترجمه محمد رضا جباران ), اخلاق , ص 252(پـاورقى 5.همان , ص 33(پـاورقى 6.امام خمينى (ره ), چهل حديث , ص 142ـ نقل به مضمون .(پـاورقى 7له .امام خمينى ره , چهل حديث , ص 140
کد سوال : 52773
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : روش مطالعه و يادگيرى دروس پايهء رياضى و انگليسى را توضيح دهيد.
پاسخ : در مطالعه , سه اصل بايد مورد دقت و توجه قرار گيرد:1 شيوه و وضع زمانى و مكانى ; 2 شيوهء خاصى كه براى مطالعه برخى دروس تخصصى و موضوعات ويژه وجود دارد;3 لحاظ كردن وضع روحى , فكرى و ذهنى مطالعه كنند, افزون بر وضع اقليمى و جغرافيايى و منطقه اى كه فردزندگى مى كند.برنامه ريزى براى اصل دوم بدون توجه به اصل سوم , ممكن نيست و نتيجهء مطلوبى نخواهد داد.بنابراين لازم است براى يافتن روش خاص جهت مطالعهء دروس تخصصى , نزد معلمان با تجربهء شهر خويش برويد تا با توجه به وضع روحى , فكرى و ذهنى و اقليمى شما, راهنمايى تان كنند. در مورد اصل اول (شيوهء عمومى مطالعه ) جزوهء پيوست را تقديم مى كنيم .