کد سوال : 52424
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در قنوت نماز وتر چگونه بايد به چهل مؤمن دعا كرد؟ اگر دعاى را درقنوت بخوانيم , اشكالى دارد؟
پاسخ : در قنوت نماز وتر مستحب است چهل نفر مؤمن را دعا كند و مثلاً بگويد: اللهم اغفر لاءمام خمينى , اللهم اغفر للشهيد بهشتى , اللهم اغفر للشهيد رجايى و... و مى تواند به مؤمنان و آشنايان محلّ خود ـچه زن باشند و چه مرد, چه زنده باشد و چه مرده ـ دعا كند و مى تواند به فارسى دعا كند و بگويد: خدايا پدرم ,مادرم , برادرم , برادرم و... را بيامرز.خواندن دعاى در قنوت هر نماز, چه نمازهاى مستحب و چه نمازهاى واجب اشكالى ندارد.(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1117و 1119
کد سوال : 52425
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى ذكر سجدهء زيارت عاشورا را حفظ نباشد, مى تواند مهر را به پيشانى بگيرد و آن را ازروى كتاب بخواند؟
پاسخ : بهتر است به سجده رود و كسى براى او بخواند و او در حال سجده , ذكر را بگويد, ولى اگر كسى نبود يا نتوانست , مى تواند مهر را بر پيشانى بگذارد و از روى كتاب بخواند.
کد سوال : 52426
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر زن حائض سجدهء زيارت عاشورا و شكر به جا آورد, اشكال دارد؟
پاسخ : زن حائض مى تواند سجدهء زيارت عاشورا و شكر را به جا آورد. آن چه بر زن حائض جايز نيست ,ماندن در مسجد و خواندن سوره هايى كه سجدهء واجب دارد و مقاربت و نزديكى و لمس آيات و اسم خدا وپيامبر و ائمه 7وارد شدن به مسجد الحرام و مسجد النبى و گذاشتن چيزى در مساجد است .(1)توضيح : در قرآن چهار آيه است كه سجدهء واجب دارد و به سوره هاى آن مى گويند وعبارت اند از: اقرا (96 والنجم (53 و الم تنزيل (32 و فصّلت (41. جنب و حائض نمى توانند اين چهارسوره را بخوانند و خواندن بقيهء قرآن اشكالى ندارد, گر چه خواندن بيش تر از هفت آيه كراهت دارد.(2)(پـاورقى 1.امام خمينى , تحرير الوسيله , ج 1 ص 38و 52(پـاورقى 2.همان , ص 38و 39
کد سوال : 52427
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كشور ايران براى جوانانى كه به سن ازدواج رسيده اند و نمى توانند ازدواج كنند چه جوابى وجود دارد, چون من و پدرم هيچ نداريم و بدون هيچ چيز هم نمى تواند ازدواج كرد; به هر حال , اگر گناه كنم به جهنم خواهم رفت ؟
پاسخ : خوشبختانه در اسلام براى ازدواج كردن هيچ مئونه و خرجى لازم نيست ; يعنى اگر كسى بخواهد ازدواج كند و هيچ نداشته باشد, توانايى اين كار را دارد. داستان ازدواج جوان سياه چهره بادختر به نام در زمان پيامبر6را شنيده ايد. جوانى بدون هيچ امكانات با يك دختر از خانواده ءثروتمندى ازدواج كرد. شما نيز به مادر, خواهر و خانه يا ديگر خويشانتان بگوييد براى شما دخترى را انتخاب كنند تا با او ازدواج كنيد ; در هر صورت , انسان نمى تواند مرتكب گناه شود. گناه باعث زشتى و آبروريزى انسان مى شود. براى كنترل شهوت مى توانيد از نگاه كردن به عكس ها و فيلم هاى غير مجاز و پرهيز از مكان هايى كه شهوت برانگيز است خوددارى كرد و با مراعات تقوا و رفتن به مساجد براى نماز و دعا كردن , خود را از ورطه ءگناه دور كنيد.
کد سوال : 52428
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جوانى 18ساله هستم , اگر در كنكور قبول شوم به بدبختى , بى كارى , دزدى , اعتياد و سايربدبختى ها دچار مى شوم و اگر قبول نشوم هم همين طور. اگر من در ابتداى 18سالگى آمريكا بودم , اميد, درس ,دانشگاه , كار و ساير خوشبختى ها را داشتم , آيا من با اين خصوصيات اگر
پاسخ : برادر عزيز! اگر ان شاءا... در كنكور قبول شديد زهى سعادت و مشغول تحصيل در دانشگاه مى شويد و اگر قبول نشديد, مسئلهء مهمى نيست , مگر بسيارى از مردم كه كاسبى كرده و كار مى كنند و رزق وروزى حلال به دست مى آورند, همه به دانشگاه رفته اند و اين كه گفته ايد چرا اين طور بشويد, يك انسان جوان و متدين چرا بايد حرف از دزدى و اعتيادبزند, انسان مى تواند با تصميم و ارادهء قوى , خود را مانند بسيارى از جوانان ديگر از اين فسادها دور بدارد. شماچرا بدبخت باشيد, با اين كه خداوند به شما عقل , سلامتى و جوانى عطا كرده است , به هر شغلى كه واردشويد, توانايى پيشرفت در آن را داريد, چرا اين قدر نااميد هستيد؟و اين كه گفته ايد: , اين هم درست نيست . در آمريكا, بدبختى ها بيش تر است .كسانى كه به آن جا رفته اند از بى كارى و بيگارى سخن گفته اند, بعضى از جوانان ايرانى كه به آمريكا يا به كشورهاى ديگر مى روند, به پندار اين كه آن جا بهتر است , وقتى به آن جا وارد مى شوند, آنان را به حمّالى وشست و شو و نظافت كردن مى گمارند. شما مى توانيد از كسانى كه مدتى در آمريكا بوده اند سؤال كنيد و ثانياً اگرواقعاً مى دانيد آن جا بهتر است و مى توانيد در آن جا جوان مردى , عزّت و آبرو و شغل و ديگر مزايا به دست آوريد, چه اشكالى دارد به آن جا سفر كنيد زمين خدا وسيع است , اگر انسان در يك جايى نتوانست به زندگانى پاكيزه اى برسد, مى تواند به جاهاى ديگر زمين كوچ كند تا به حيات طيّبه و زندگانى پاكيزه و حيات بخش دست يابد اما مطمئن باشيد آن جا كعبهء آرزوها نيست , اگر در دنيا بتوان جايى را براى آزادى وآزادگى , جوان مردى و آرمان گرايى پيدا كرد, اين امكان در كشور خودمان وجود دارد. اشكال كار ما در جاى ديگر است , بعضى از ما ايرانى ها, غرب و آمريكا و ژاپن را بيش از اندازه مهم مى دانيم , مثل اين كه مقدارى خودباخته و غرب گرا شده ايم . تمام بشريت روى كرهء زمين از كمبود معنويات و دين و اخلاق رنج مى برند, در هركشورى كه اين ها نباشد, آمار فساد, گناه , بزه كارى , ناامنى و ظلم بيش تر است . ما اگر دين دار واقعى بوده واخلاق اسلامى داشته باشيم , در هر كجا كه باشيم آرامش و طمأنينه داريم و اگر اين مزايا در ما نباشد, در هر كجاكه بوده و هر چه هم ثروت و مقام و امكانات داشته باشيم , آرامش و طمأنينه نداريم .; بدانيد با ياد خدا دل هاآرامش مى گيرد. با اطاعت از خدا انسان به مقامات بالامى رسد, با معنويات واخلاق انسان به كمال مى رسد. چرا سلمان فارسى به آن درجه از كمال دست مى يابد, آيابه آمريكا رفته بود, آيا ثروتمند بود, آيا مقام دنيايى داشت ؟ هيچ كدام از اين ها را نداشت , اما چون دين دار وپاك بود, با تمام كمبودها و نارسايى ها, به وظايف الهى خود عمل كرده , آن مقام عالى را هم كسب كرد. چرا امام خمينى (ره ) فرمود: من با دلى آرام و قلبى مطمئن از ميان شما مى روم ؟ چون ايمان كامل داشت . انسانى كه پر ازخود خواهى , هواپرستى , شهوت رانى و خود باختگى باشد, نه در دنيا عزيز و آبرومند است و نه در آخرت .بالاءخره با ذلّت و بدبختى و با عدم آرامش و نا اميدى از دنيا مى رود و تازه اول بدبختى او شروع مى شود.انسان بايد اميدوار به لطف پروردگار باشد, بر نعمت هايى كه دارد, شاكر باشد و كوشش و سعى خود را دردرس خواندن يا كار كردن انجام داده و وظايف اخلاقى و دينى خود را عمل كند و از هرزگى ها و اعتياد ودوستان ناباب دورى كند كه در اين صورت , هم در دنيا عزيز است و هم در آخرت . مطمئناً بدانيد راه مستقيم همين است كه براى شما جوان عزيز گفتيم شويد>.
کد سوال : 52429
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من از آدم بودنم پشيمانم , حاضر سنگ شوم , ولى آدم نباشم , مگر من چه گناهى كرده بودم كه او مرا آدم آفريد؟ به كجا بروم , به كه بگويم مى خواهم نباشم ؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! نامهء پر از درد و گلايهء شما را خوانديم , هر سه سؤال شما در يك مايه است .و همه اش احساس رنج و غصه دارد. راستى ! انسان از كجا به اين مرحله مى رسد كه شما رسيده ايد, آيا مى توانيددر اين زمينه فكر و انديشه كنيد كه منشأ اين نوع طرز تفكّر شما چيست و از كجا نشأت گرفته است ؟ ميليون هاجوان , مانند شما در كشور ما زندگى مى كنند, هزاران نفر, وضعيت زندگى شان از شما بدتر هستند, ولى اين همه داد و فرياد ندارند و اين قدر نا اميد نيستند, نمى دانيم منشأ اين افكار از كجا است و از كى و چه زمانى به اين نتيجه رسيده ايد كه به زمين و زمان بدبين شده ايد؟آيا مشكلات خانوادگى , شما را به اين جا رسانده است ؟آيا دورى از معنويات و نامأنوس بودن با نماز و قرآن و مسجد باعث اين افكار شده ؟ آيا امراض جسمى و وضعيت اقتصادى و فشار قواى جنسى شما را نااميد كرده ؟ممكن است هر يك از زمينه هاى مذكور, مقدارى تأثير در شما داشته باشد, شبيه به اين گرفتارى ها دربسيارى از جوان هاى كشور هست , ولى بخش عظيمى از جوانان به جاى نااميدى به فكر كار و چاره جويى طبيعت انسان چنين است كه هيچوقت خواسته هايش تمام نمى شود و هر چه كه داشته باشد باز سير نمى شود,لذا اگر عاملى آن را كنترل نكند, انسان هميشه گله مى كند.تربيت دينى و اميدهايى كه از اين ناحيه براى انسان به وجود مى آيد, بهترين عامل كنترل كننده است , لذاسفارش شده كه ذكر خدا, نماز, خواندن قرآن , رفتن به اماكن مقدس و زيارت گاه ها, تفكّر و انديشه و مطالعه راترك نكنيد, اين گونه افكار, غالباً در افرادى كه از نظر مذهبى اشباع نشده اند, پيدا مى شود. پوچ گرايان كسانى هستند كه هيچ اميدى از زندگى برايشان متصور نيست , ولى انسانى كه خداپرست و مسلمان است , احساس آرامش و طمأنينه مى كند و راضى به رضاى پروردگار است . اگر وضع زندگى اش خوب نباشد, نا اميد نمى شود وبه زندگى بدبين نمى گردد, بلكه به حكم ; بنابراين , مؤمن به زندگى پشت نمى كند, او معتقد است كه با همان زندگى ساده مى توان به كمال رسيد. در زمان ما انواع نعمت ها دور ما را احاطه كرده و ما به جاى اين كه از خدا بيش تر تشكر كرده و ياد خداباشيم , بر عكس , كفران نعمت مى كنيم و دل به غير خدا بسته ايم . انسانى كه از رحمت پروردگار مأيوس شود, پابر روى فطرتش نهاده و چشم دلش مكدّر شده و نور ايمان از قلبش بيرون مى رود.بد نيست اين داستان را بخوانيد, شخصى به نام عبداللّه بزاز نيشابورى مى گويد: من با حميد بن قحطبه معامله اى كرده بودم ,او مرا خواست , به ملاقاتش رفتم , هنگام ظهر ماه مبارك رمضان بود, دستور داد سفره انداخته و غذا حاضر كردند, سر سفره نشست و به من گفت : بفرما غذا بخور, من يادم آمد كه روزه ام , گفتم : من روزه ام . او غذا خورد و من به او گفتم من مريض نيستم و عذرى ندارم كه روزه بخورم , شايد امير عذرى دارد, اوگفت : نه من هم عذرى ندارم , آن گاه گريه كرد و گفت : من در زمان هارون الرشيد شبى در طوس بودم , به دنبال من فرستاد, من نزد هارون رفتم , ديدم شمشيرى سبز رنگ و برهنه جلوى او است , چون مرا ديد پرسيد:اطاعت تو از ما چگونه است ؟ گفتم با جان و مال , پس مرا مرخص كرد, دوباره احضارم كرد و همان سؤال راپرسيد: گفتم : با جان و مال و اهل و اولاد, پس مرا مرخص كرد, بعد از مدتى دوباره مرا احضار كرد و همان سؤال را پرسيد: گفتم : با جان و مال و اولاد و دين , پس هارون خنديد و گفت : اين شمشير را بردار و هر كس را كه اين خادم به تو نشان داد بايد بكشى , شمشير را برداشتم و همراه خادم بيرون رفتم . مرا به خانه اى كه در آن قفل بود آورد, در را باز كرد, ديدم در آن خانه سه اتاق هست و وسط خانه چاهى هست . در اتاق اول را باز كرد وبيست نفر پير و جوان همه از اولاد على 7و زهرا3در زنجير بودند. خادم گفت : تمام اين ها را سر از بدنشان جدا كن و بدن هايشان را درون چاره بريز. اين كار را كردم , بعد در اتاق دوم را باز كرد, همين طور بيست نفر سيّدرا سرزدم و در درون چاه ريختم , آن گاه در اتاق سوم را باز كرد و باز بيست نفر سيد ديگر را به دستور خادم سربريدم و نفر آخرى پيرمردى بود, به من گفت : واى بر تو فرداى قيامت چه عذرى دارى , وقتى كه تو را حضورجدّ ما رسول خدا6حاضر كنند و حال آن كه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناه كشته اى ؟ پس بدنم لرزيد.خادم گفت : او را هم بكش . آن پيرمرد را نيز كشتم و در چاه انداختم , سپس گفت : اى عبداللّه ! كسى كه شصت نفر از اولاد رسول خدا6را كشته باشد, روزه و نماز چه به درد او مى خورد و من يقين دارم كه هميشه در آتش خواهم سوخت . (توجه كنيد) اين مطالب را وقتى كه به امام رضا7گفتند, حضرت فرمود: گناه يأس و نااميدى حميد بن قحطبه از كشتن آن شصت نفر سيد, بيش تر است . اگر حميد بن قحطبه پس از قتل آن همه سيد, واقعاًتوبه مى كرد و پشيمان مى شد خداى كريم , توبهء او را قبول مى فرمود, همان طور كه پيامبر6قاتل حمزه سيدالشهدا, عموى خود را پذيرفت , با اين كه دل رسول خدا را فوق العاده به درد آورده بود. مع الوصف پيامبر6توبه اش را قبول كرد.(1)بنابراين , با نا اميدى مشكلى حلّ نمى شود. خداوندى كه ما را به وجود آورده و تمام امكانات زندگى رابرايمان فراهم كرده , بايد شكر گزار او باشيم و از او تشكر كنيم , سر به سجده بگذاريم و طلب آمرزش كنيم تاخداوند متعال درِ رحمت را به سوى ما باز كند.اگر انسان اهل نماز و دعا و مسجد نباشد, خداوند او را به حال خودش وا مى گذارد, آن وقت مانند انسانى مى شود كه در يك بيابانى كه سر از هيچ آبادى در نمى آورد, حيران و متحيّر مى ماند و زندگانى بر او سخت مى شود. مى گردد>.(پـاورقى 1.سيد عبدالحسين دستغيب , گناهان كبيره , ج 1 ص 77
کد سوال : 52430
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با تحقيق فراوان به اين نتيجه رسيدم كه از بين مراجع تقليد, آيت الله فاضل لنكرانى شايسته تراست ; لذا از شما مى خواهم رسالهء ايشان را در اختيار من قرار دهيد.
پاسخ : از اين كه در اين زمينه تحقيق كرده ايد متشكريم . تحقيق شما به جا و خوب بوده است . اميدواريم جزء جوانان متعهد و . رسالهء احكام نوجوانان ايشان را خدمت شما ارسال مى داريم .
کد سوال : 52431
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از فرزندان در دامان مادرن و پدران پاك رشد مى كنند, ولى بعداً نسبت به مسائل دينى بى اهميت مى شوند و بر عكس علت چيست ؟ چه بايد كرد كه فرزندان اين طور نباشند؟
پاسخ : اسباب و عوامل انحراف و گمراهى و فساد اخلاق در جامعه بسيار است , اگر پدر و مادر و مربيان و جامعه , احساس مسئوليت نكنند و در راه حفظ امانت وديعهء الهى ; يعنى كودكان و نوجوانان و جوانان نكوشند و اسباب و عوامل انحراف را نشناسند و راه مبارزه با آن ها را ندانند, بدون شك ّ, نوباوگان و نسل نوخاسته در دام فساد و بدبختى گرفتار مى شوند.عوامل انحراف فرزندان :1 فقر: يكى از عواملى كه مى تواند فرزندان را به بى راهه بكشاند, فقر پدر و مادر است . طفلى كه از غذا ولباس كافى محروم است و كسى نمى بيند كه اندكى از غم جان كاهش بكاهد و نور اميدى بر كانون زندگى خانوادگيش بتابد, ناگزير براى سير كردن شكم و پوشاندن انجام نحيفش از خانه بيرون رفته و دنبال جنايت وخيانت مى رود;2 اختلافات خانوادگى : از عوامل مهم انحراف , اختلاف و مشاجرات پدرها و مادرها است .كودكى كه در چنين اختلافاتى گرفتار شده از خانه مى گريزد و در نتيجه دچار افراد نابابى شده و گرفتارعادات و اخلاق ناپسند مى شود;3 نداشتن سرگرمى : يكى از عوامل انحراف و فساد, بى كارى است . جوانان و نوجوانان اوقات بى كارى زيادى دارند كه بايد براى آن ها چاره انديشى كرد; 4 رفتار نادرست والدين : اگر فرزند از ناحيهء والدين , با اخلاق و رفتار نادرست مواجه گردد, اخلاقش فاسدو تباه مى شود; توبيخ , تحقير, زدن و تهديد كردن , همه و همه از رفتارها و اخلاق زشت و ناپسند والدين است ونوجوانان را به بدبختى و فساد و فرار از خانه وا مى دارد. وقتى مادر يا پدر با بد اخلاقى و تندى و خشونت بافرزند برخورد كند, خواه ناخواه تاب و توان فرزند كم شده در مقابل پدر و مادر ايستادگى و اهانت مى كند و يا پابه فرار از خانه مى گذارد و در نتيجه در جامعه عنصر جرم و بزه كارى مى گردد;5 داستان و فيلم هاى جنايى و غير مجاز: تماشاى اين گونه فيلم ها اثر منفى در تربيت فرزندان دارد كه خانوداه بايد با جديت تمام فرزندان خود را از آن باز دارند.عوامل رشد و هدايت فرزندان : 1 اخلاق و رفتار خوب پدر و مادر: اخلاق و رفتار مناسب و شايستهء پدر و مادر با فرزندان زمينهء مساعدى براى رشد و آگاهى و هدايت آن ها است ; 2 دوستان خوب : گاهى فرزندان در مدرسه يا در كوچه با افراد خوب دوست مى شوند, و تحت تأثير آنان قرار مى گيرند, در نتيجه كم كم باعث هدايت و خوبى آنان مى شود; 3 مربى و معلم خوب : مربى خوب در هدايت فرزندان بسيار مؤثر است , گاهى فرزندى كه از يك خانواده ءمعتقد و مذهبى نيست , ولى بر اثر هدايت هاى يك روحانى يا يك مربّى يا يك دوست خوب به راه راست هدايت مى شود;4 مطالعهء كتاب و نوشتارهاى خوب و مفيد نيز در رشد و هدايت جوانان بسيار مؤثر است .
کد سوال : 52432
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زندگى , سراسر آزمايش الهى است . من احساس مى كنم كه آدم بدى هستم و ايمان من خيلى كم است و در آزمايشات الهى شكست خورده ام , نمى دانم گوشت و خونم از مال حرام است يا خير؟
پاسخ : درست است كه سراسر زندگى آزمايش هاى الهى است و اين كه خودتان را آدم خوب نمى دانيد,صفت خوبى است , انسان بايد مغرور نباشد و خود را كوچك و گناه كار دانسته و همواره ديگران را از خود بهتربداند و از گناهان خود استغفار كند. اميرالمؤمنين 7در خطبهء همّام دربارهء صفات متّقين مى فرمايد: اين روحيات و صفات از صفات پسنديده است كه در شما هست , ولى بدان معنا نيست كه به خود مغرورشويد, بلكه در هر آن , خود را از غفلت و معصيت برحذر داريد و ببينيد اگر واقعاً حالات بدى داريد; يعنى به نماز بى رغبت هستيد و حالت خضوع و خشوع نداريد يا از ياد و ذكر خدا غافل هستيد, هر چه زودتر با استغفارو توجه و تضرع و ذكر جبران كرده و در غذاى خود دقت كنيد, ببينيد از چه راهى پول كسب كرده و در چه راهى مصرف مى كنيد و توجه داشته باشيد مالتان سهم امام و سهم سادات نباشد و از راه غير مشروع پول به دست نياوريد.
کد سوال : 52433
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فاميلى هايى كه به نام (محمدى ) يا (حسينى ) است , به افراد سيّد و صالح مربوط مى شود ويا فاميلى به نام (مرادى ) به ابن ملجم مرادى مربوط مى شود, مشاهده مى شود بعضى از افراد كه به نام محمدى يا حسينى هستند, آدم هاى بدى هستند و يا بعضى از افرادى كه به نام (مرا
پاسخ : فاميل هايى كه افراد دارند, عناوين اعتبارى هستند, چنان كه اسم هاى افراد نيز اعتبارى است ,پدرى كه نام فرزندش را حسن يا حسين مى گذارد يا مغازه دارى كه اسم مغازه اش را (حقيقت ) نام مى گذارد,هيچ دليلى بر واقعى بودن اين نام ها نمى شود; يعنى نمى توان از اين نام ها كشف كنيم كه اين مغازه هيچ كارخلاف حقيقت انجام نمى دهد يا اين حسن و حسين هيچ وقت بد نمى شود. بسيارى از اسم ها و فاميلى ها اين چنين هستند; بنابراين , اگر فاميلى كسى محمدى يا حسنى يا حسينى يا ابوالفضل يا كاظمى يا غيره باشد, دليل نمى شود كه او سيّد است و يا آدم صالحى است و يا از نسل آنان است و بالعكس , اگر فاميل و نام كسى مرادى يابكرى يا غيره باشد, دليل نمى شود كه آدم بدى است و يا از نسل ابن ملجم مرادى است .اين نوع فاميل ها راحدود صد سال قبل روى افراد گذارده اند و هيچ ربطى به هزار سال قبل در زمان ائمه : ندارد. بسيارى از افرادخوب بوده اند كه ما نام هاى آنان را نمى پسنديم , مثلاً معاوية بن عمّار, معاوية بن وهب , مفضل بن عمر, محمدبن سنان , ابان بن عثمان , عمربن على بن ابى طالب , محمد بن مروان , عثمان بن عيسى و ديگران غالباً افرادخوبى بوده و از راويان حديث بوده اند, پس اسم و فاميلى , دليل بر خوبى يا بدى افراد نمى شود. يكى ازفرزندان حضرت على 7عثمان است . در قرآن كريم از القاب زشت نهى شده است و مردم نبايد يك ديگر را با لقب زشت خطاب و در احاديث آمده است كه نام خوب روى بچه ها بگذاريد كه آن ها احساس عظمت و غرور كنند.