• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 52354
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم تراشيدن ريش و بازى با شطرنج را بيان فرماييد.
پاسخ : تراشيدن ريش بنابر احتياط واجب جايز نيست و همين طور كوتاه كردن ريش به طورى كه صدق ريش نكند به فتواى تمامى علما تراشيدن ريش جائز نيست ولى به فتواى مرحوم آيةالله خويى و آيةالله صانعى گذاشتن ريش پروفسورى اشكالى ندارد.(1)بازى با شطرنج اگر از حالت قمار بودن خارج شده و جنبهء رشد فكرى داشته باشد و برد و باخت در آن نباشد, اشكالى ندارد.(2)(پـاورقى 1.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 248و مجمع المسائل , ج 1 ص 307(پـاورقى 2.همان , ص 247
کد سوال : 52355
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شنيدن نوارهاى موسيقى كه از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مجاز اعلام شده , شرعاًجايز است ؟
پاسخ : موسيقى اگر مطرب و شهوت انگيز و مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد, اشكالى ندارد.(1)(پـاورقى 1.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 254
کد سوال : 52356
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب محصل دبيرستانم و به پيشنهاد مدرسه مدتى امام جماعت مدرسه شدم , ولى به بيمارى نفخ شكم مبتلا بودم , اما نمى توانستم عيبم را به ديگران ابراز كنم . آيا امامت من درست بود؟ آيا پولى كه به من دادند حلال بود؟
پاسخ : امام جماعت شرايطى دارد كه بايد احراز شود: 1 عدالت ; 2 صحيح بودن اجزا و شرايط نمازامام جماعت ; 3 حلال زاده ; 4 شيعهء دوازده امامى ; 5 اگر مأموم مرد است , امام جماعت نيز مرد باشد.(1)اگر امام جماعت مرضى دارد كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غايط يا باد معده خوددارى كند, بنابراحتياط واجب نمى شود به او اقتدا كرد و او نبايد امام جماعت بشود; همين طور كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد.(2)در تمام اين صورت ها اگر مأموم به علّت بى خبرى اقتدا كرد, نمازهايى كه خوانده , صحيح است ,(3) و پول هايى كه به شما داده اند, حلال است و احتياج به تحليل و تخميس ندارد.در هر صورت كسى كه عيبى دارد, مثلاً نمى تواند وضويش را نگه دارد, نبايد امام جماعت شود, حتى اگربه او اصرار كنند و اگر قبول كند, گناه كرده و مسئوليت شرعى دارد, ولى نمازهاى آنان كه به شما اقتدا كرده وشما را عادل مى دانسته اند, صحيح است و احتياج به اعاده ندارد.(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1453(پـاورقى 2.همان , مسئلهء 1457 1458و 1459(پـاورقى 3.همان , مسئله 1420
کد سوال : 52357
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سهام شركت هايى كه درصدى خاص , مثلاً (6) سود ماهيانه يا سالانه توسط شخص ثالثى ,مثلاً دولت يا بانك و غيره تضمين مى شود, آيا حكم ربا را دارد؟
پاسخ : برادر گرامى , آقاى سيد مهدى حائرى زاده !از اين كه با ما مكاتبه و سؤال هاى خود را مطرح كرده ايد متشكريم . اين واحد پاسخ به سؤالات را تلفنى هم مى دهد.
کد سوال : 52358
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : روايت هر كس بدون معرفت به امام زمانش بميرد مرگ او مرگ جاهلى است , آيا در زمان غيبة در مورد ولى فقيه هم صدق مى كند و يا مراد از اما,امام معصوم است ؟
پاسخ : مى توان گفت : اين است كه رايت , امام معصوم را به طور قطع شامل مى شود, لذا هر كس امام معصوم را معتقد نباشد و بميرد, مردنش مانند مردن جاهلى است , ولى از روايات استفاده مى شود كه در زمان غيبت حجت شرعى و نائب مناسب حضرت مهدى 7 فقيه جامع الشرائط مى باشد و بر مردم حجّت است واجب است فتواها و دستورهاى او را قبول كنند و اگر قبول نكنند مانند اين است نظر امام معصوم را قبول نكرده و آن در حدّ شرك به خدا است .(1) و كسى كه مشرك بميرد مردنش همان مردم زمان جاهلى است .در حديث ديگر از حضرت مهدى 7آمده : فقها, (راويان حديث ) حجت من بر شمايند و من حجت خداهستم .(2)(پـاورقى 1.حرّعاملى , وسائل الشيعه , ج 18 ص 99(پـاورقى 2.همان , ص 101
کد سوال : 52359
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اگر كسى كلاًّ اعتقاد مذهبى و دينى نداشته باشد و يا به طور كلّى لاييك باشد, مى توانديك فرد خوب و رستگار در زندگى باشد؟
پاسخ : اعتقاد مذهبى مشتمل است بر:1 اعتقاد به خدا كه خالق جهان است ;2 اعتقاد به قوانين الهى كه براى زندگى دنيايى به عنوان دين آمده است ;3 اعتقاد به روز واپسين و رسيدگى به اعمال انسان .از اين سه , اعتقاد به خاد فطرى است ; يعنى هر كس ذاتاً و فطرتاً اگر مانع يا موانعى بر سر راه او نباشد تاتحت تعليمات غلط قرار نگرفته باشد, از درون اعتقاد به خدا يا اللّه و خالق دارد. حتى كمونيست ها هر گاه احساس خطر مى كنند به يك منبع قوى متوسل مى شوند. قرآن اين حقيقت زيبا را چنين بيان كرده است :طبع مى وزد و باعث خوشحالى مى شود ناگهان بادهاى شديد مى وزد و امواج از هر سو به سراغ آنان مى آيد و گمان مى كنند كه هلاك و غرق مى شوند و در آن هنگام خدا را از روى اخلاص مى خوانند كه .خداخواهى و خداجويى و احساس نياز به خدا در وجود و فطرت همگان نهفته است .است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده , دگرگونى در آفرينش الهى نيست و اين است آيين استوار, ولى اكثر مردم نمى دانند, بايد به سوى او بازگرديد و انابه كنيد و از مخالفت با خدا بپرهيزيد و نماز را بر پا داريد و از مشركين نباشيد.اما اعتقاد دوم كه اعتقاد به قوانين و اديان الهى است كه پيامبران آورده اند, اين اعتقاد هم يك مطلب صحيح و عقلائى است . انسان ها چون اجتماعى هستند احتياج به قانون دارند.قانون گرايى و قانون مند شدن از لوازم زندگى اجتماعى است . منتها قوانين الهى چون براى تمامى ابعادانسانى وضع شده كاملتر و بهتر از قوانين بشرى است .تدين و دين دارى همان قانون گرايى است كه همه به دنبال آن هستند. بنابراين , دين دارى و اعتقاد به اديان الهى نيز چيز ناپسندى نيست , بلكه خوب و منطقى و عاقلانه است , اما اعتقاد سوم كه اعتقاد به جزا و پاداش اعمال نيز يك مطلب طبيعى و عاقلانه است و از حكمت و عدل الهى است كه جنايت كار با نيكوكار مساوى نباشد قاتل و جانى با مظلوم و مصدوم مساوى نباشد.بنابراين , اگر كسى لاييك باشد, برخلاف عقل و وجدان خود عمل كرده به اضافه اگر به جهت لاييك بودن دچار انواع انحراف ها بشود, راهى براى رستگارى ندارد, گرچه ممكن است بعضى از آنان در زندگى دنيا موفق باشند و صاحب مقام و ثروتى شوند, اما اين ها رستگارى محسوب نمى شود. دل انسان طورى خلق شده كه به جز خدا به چيز ديگرى آرامش پيدا نمى كند, . انسان نياز به خدا دارد نياز به اعتقادات دينى دارد, اگر اين نيازها را غنا نكند احساس كمبود و فقر مى كند و آرامش ندارد, لذا بعضى ها در اثرنااميدى دست به خودكشى يا ديگركشى يا جنايات ديگر مى زنند.
کد سوال : 52360
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا نمى دانم وقتى كه كتاب هاى شريعتى و مهندس بازرگان و سروش را در حدّ فهم خودمطالعه مى كنم يك حالت عصيان نسبت به دين و روحانيت و بى ايمانى نسبت به شرعيان پيدا مى كنم و همه ءمسائل اسلامى را مى خواهم با ديد علمى تطبيق دهم و يك حالت بى ايمانى و بى بندوبارى
پاسخ : به طور كلى اگر كسى بخواهد دين را بشناسد و متدين و عبد و بندهء خدا شود بايد آن را از قرآن واهل قرآن كه امامان : مى باشند به دست بيآورد, با مطالعه در قرآن و روايات اهل بيت : مى توان دين راشناخت .مبلغان دينى و نويسندگان كتب مذهبى اگر در اين دو محور قلم بزنند و پا فراتر از آن ننهند, سخن و قلمشان داراى معنويت خاص خواهد بود و از اتقان بيشترى برخوردار خواهد بود و در خواننده تأثير گذاشته و او را به مسير عبوديت راهنمايى خواهد كرد, ولى كسانى كه پا را فراتر مى نهند و مى خواهند دين را از راه هاى ديگرى غير از قرآن و روايات بفهمند, به خطا مى روند و بالاءخره به جاى نمى رسند و شايد سر از بيغوله هاى بى دينى درآورند و آن را به عنوان دين به خورد ناآگاهان بدهند.البته اين كه مى گوييم شناخت بايد از راه قرآن و روايات اهل بيت باشد بدين معنا نيست كه هر كس كه درس دين نخوانده باشد و با اصول و روش شناخت تفسير و روايات آشنايى نداشته باشد, بتواند از قرآن و روايات دين را بفهمد, بلكه شناخت دين از راه قرآن و روايات نيز اصول و راه كارهايى دارد كه متخصّصانى هم چون شهيد مطهرى و شهيد بهشتى و علماى حوزوى كه عمرى را در اين راه گذرانده اند, به آن آشنا هستند, نه كسانى كه مى خواهند دين را با عقل ناقص بشرى يا از راه هاى ديگر بفهمند و بدتر از آن , اين است كه آن ها را به قلم بيآورند و در سطح وسيعى به صورت كتاب هايى به عنوان شناخت مذهب و دين به خورد مرد و جوانان بدهند. اين , نه تنها دين را به ديگران نمى شناساند, بلكه مقدار تديّنى هم كه هر انسان فطرتاً دارد با ايجاد شك وترديد از بين مى رود. اينان شايد با نيتى خالص و قربة الى اللّه و از روى دل سوزى اين كار را بكنند و قصد بدى هم نداشته باشند, اما بالاءخره با روش غلط و غير صحيح تأثير خود را بر روى افكار مى گذارند. اينان مى خواهنددين را به اصطلاح , علمى كنند و با علم روز هماهنگ كنند يا به تعبير ديگر با , , دين را توجيه كنند, اين كار, كار خوبى است در صورتى كه به دست اهلش مانند شهيدمطهرى يا ديگران كه هم دين را مى شناسند و هم با عقلانيات و فلسفه هاى شرقى و غربى آشنا هستند, انجام شود, امّا اگر اين كار به دست نا اهلان انجام شود نه تنها از عهدهء آن به در نمى آيند, بلكه باعث زدودن دين مى شوند, زيرا با القاى شبهات و ايجاد شك و ندادن پاسخ صحيح به آن ها, در ذهن خوانندگان و شنوندگان باعث زدودن دين مى شوند.اصلاً هدف از آمدن اديان الهى اين بوده كه در انسان ها روحيهء تعبّد و بندگى خدا را ايجاد كنند و انسان ها رااز فسادها و رذايل اخلاقى و مفاسد فردى و اجتماعى دور كنند و آنان را بندگان خوب و صالحى تربيت كنند ومتأسفانه آن چه در بعضى از كتاب ها و نوشته ها و سخنرانى ها به چشم نمى خورد, همين است . انسان ها غالباًدچار كمبود تهذيب نفس هستند, جوامع بشرى در زمان هاى قبل و بعد با كمبود اخلاق حسنه و فرد رفتن دررذايل اخلاقى روبرو بوده اند لذا قرآن هدف از بعثت انبياء مخصوصاً پيامبر اسلام 6را ابتدا تزكيهء نفس و بعدتعليم كتاب آسمانى مطرح فرمود: تزكيه و تعليم كتاب الهى و حكمت را هدف ارسال پيامبراسلام مى داند و در روايت از آن حضرت آمده : را روى اين نكته مبذول دارند ; يعنى با تقويت روحيات اخلاقى و زدودن رذايل اخلاقى , روح بندگى را در مردم به وجود بيآورند.
کد سوال : 52361
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا به غير از قرآن و روايات , راهى براى دست يابى به حالات و خصوصيات بعد از مرگ وجود دارد؟
پاسخ : جزئيات و خصوصيات زندگى بعد از مرگ و مشخصات بهشت و جهنم و جزئيات آن ها به جز ازطريق وحى , براى انسان قابل فهم نيست , ولى اصل معاد و اين كه هر انسان بايد عكس العمل كردار خويش راببيند و مجازات شود از راه عقل قابل اثبات است و به همين مطلب عقلى قرآن نيز ارشاد كرده است . أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثاً و أنّكم الينا لا ترجعون .(1) آيا مى پنداريد كه ما شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما بر نمى گرديد؟(پـاورقى 1.مؤمنون (23 آيهء 115
کد سوال : 52362
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خداوند در آيهء 9سورهء احقاف مى فرمايد: با توجه به اين آيه , علم غيب و مسئلهء خبرهاى غيبى و پيش گويى هاى پيامبر چگونه توجيه مى شود؟
پاسخ : مقصود آيهء مذكور: , اين است كه من دربين انبيا پيغمبرى نوظهور نيستم كه سخنان و افعال و سيرت و صورتم مخالف با سخنان و افعال و صورت وسيرت آنان باشد, بلكه من نيز مانند آنان فردى از بشر هستم همان طور كه آثار بشريت از آنان ظاهر و هويدااست من هم مانند آنان مى باشم .با اين جمله پاسخ اعتراض هايى كه به رسول خدا6مى كردند, داده مى شود, مانند اعتراضى كه قرآن ازايشان حكايت كرده كه : اگر پيغمبر است چرا فرشته اى نازل نشد تا با او به كار انذار مردم بپردازد و يا چرا گنجى در اختيارش قرار ندادند و يا چراداراى باغى نشد تا از آن بخورد؟در جملهء (و ما ادرى ما يفعل بى ولابكم ) مى خواهد از خود علم غيب را نفى كند و همان را خاطر نشان سازدكه آيه ء: ;(1)اگر علم غيب مى دانستم هم خير بسيارى كسب مى كردم و هم بدى ها و گرفتارى ها به من نمى رسيد.در حقيقت اين آيه جلوى توقعات بى جاى مردم را سدّ مى كند و انتظارات بيش از حدّ را مانع مى شود.بنابراين , منافاتى با آيات ديگر كه علم غيب را براى انبيا يا پيامبر اسلام 6اثبات مى كند, پيدا نمى كند. آياتى مانند (2)عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احداً الاّ من ارتضى من رسول ;(3) خداوند تعالى عالم به غيب است و احدى را بر غيب خود احاطه نمى دهد مگر رسولى را كه بپسندد.علت عدم منافات اين است كه آياتى كه علم غيب را از آن جناب و از ساير انبياء: نفى مى كند تنها در اين مقام است كه اين حضرات از آن جهت كه بشر هستند و طبيعت بشرى دارند علم غيب ندارند, ولى هر گاه براى اثبات پيامبرى و براى هدايت مردم لازم شد خداوند به آنان وحى مى كنند و آنان را به علم غيب مجهز مى كنددر حقيقت علم غيب ابزار كار پيامبران يا ائمه : بوده است كه در مواقعى كه لازم بوده براى اثبات پيامبرى ياامامتشان از آن بهره گرفته اند و در بقيهء موارد از آن استفاده نمى كرده اند.(4)(پـاورقى 1.اعراف (7 آيه 188(پـاورقى 2.آل عمران (3 آيهء 44(پـاورقى 3.جن (72 آيهء 27(پـاورقى 4.مستفاد از ترجمهء تفسير الميزان , ج 18 ص 307
کد سوال : 52363
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خدا نيز يك پديده است يا يك باور؟
پاسخ : همان طوردر جواب سؤال اول گفتيم همه جهان هستى (يعنى غير از خدا) حادث علّى و زمانى مى باشد و حدوث , مساوق و مساوى با موُجد و هستى بخش است كه ما آن را خدا مى ناميم كه علت و موجداين جهان است . بنابراين , خدا ديگر يك پديده نمى تواند باشد, چون او هم اگر يك پديده باشد دوباره احتياج به يك پديدآورنده خواهد داشت و آن پديد آورنده كه خدا است حادث نيست , چون باز اگر حادث باشددوباره و همين طور تسلسل به وجود مى آيد و دور تسلسل نيز بديهى البطلان است . پس خدا يك پديده نيست و خواص پديده ها را ندارد, پس او نه حادث علّى است و نه حادث زمانى . كه معبودى به جز او نيست , حاكم و مالك اصلى است , از هر عيب منزّه است , به كسى ستم نمى كند, امنيّت بخش است ,مراقب همه چيز است , قدرتمندى شكست ناپذير كه با ارادهء نافذ خود هر امرى را اصلاح مى كند و شايستهء عظمت است . او پاك و منزّه است از آن چه براى او شريك قرار مى دهند. او خالق و آفرينندهء بى سابقه و صورتگرى بى نظير است براى او نام هاى نيك است آن چه در آسمان و زمين است او را تسبيح مى گويند و او عزيز و حكيم است .