کد سوال : 51354
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : يأجوج و مأجوج چه كسانى هستند؟
پاسخ : آن طورى كه از مجموع گفتههاى تورات بر مىآيد، يأجوج و مأجوج امت يا امتهاى بزرگى بودهاند كه در قسمتهاى بالاى شمال آسيا زندگى مىكردند و مردمى جنگجو و معروف به جنگ و غارت بودهاند.(1)دلايل فراوانى از تاريخ در دست است كه در منطقه شمال شرقى زمين در نواحى مغولستان در زمانهاى گذشته گويى چشمه جوشانى از انسان وجود داشته است.مردم اين منطقه به سرعت زاد و ولد مىكردند، پس از كثرت به سمت شرق يا جنوب سرازير مىشدند براى حركت سيل آساى اين اقوام دورانهاى مختلفى در تاريخ آمده است.يكى دوران هجوم اين قبايل وحشى در قرن چهارم ميلادى تحت زمام دارى آتيلا بود كه تمدن امپراطورى روم را تخريب كردند.در عصر ذوالقرنين (كوروش كبير) نيز هجومى از ناحيه آنها اتفاق افتاد كه در حدود سال پانصد قبل از ميلاد بود.پى نوشتها:1. تفسير نمونه، ج 12، ص 551.
کد سوال : 51355
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از دجّال كه در آستانه ظهور حضرت مهدى عليه السلام ظاهر مىشود كيست؟
پاسخ : دجال از ريشه دجل به معناى بسيار دروغگوى حيله گر است.خروج دجّال در منابع اهل سنت از نشانههاى بر پايى قيامت دانسته شده، ولى در كتابهاى روايى شيعه از نشانههاى ظهور حضرت مهدى(ع) است.آن چه از ظاهر اخبار استفاده مىشود دجّال فردى است كه در آخر زمان و پيش از قيام امام مهدى(ع) خروج مىكند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفتانگيز جمع زيادى از مردم را مىفريبد.(1)بسيار بزرگ و تنومند است در سحر زبردست است، در پيش او كوه سياهى است كه به نظر مردم مىآورد كه كوه نان است و در پشت سر او كوه سفيدى است كه از طريق سحر براى مردم به صورت آبهاى صاف جارى مىنماياند و فرياد مىكند: "اوليائى انا ربكم الاعلى؛ دوستانم من پروردگار بزرگ شمايم".شياطين، ظالمان، منافقان، جادوگران، كفّار، فرزندان نامشروع اطراف او را گرفته و به انواع آلات لهو و لعب و ساز و... مشغول مىشوند و با اين كار بسيارى از انسانهاى ضعيف الايمان را منحرف مىكنند. (9)البته در مورد دجّال صرف نظر از ويژگىهاى او چند احتمال وجود دارد:1- نام شخص معينى نيست، هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و با توسّل به حيله گرى و نيرنگ در صدد فريب مردم باشد دجّال است. اين كه در روايات از دجّالهاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مىكند.پيامبر اكرم(ص) فرمود: "قيامت بر پا نمىشود تا وقتى كه مهدى(ع) از فرزندانم قيام كند و مهدى(ع) قيام نمىكند تا وقتى كه شصت دروغگوى حيله گر خروج كنند".(3)2- نام فرد معينى است كه به عنوان دجّال در دوره غيبت با همان ويژگى هايى كه قبلاً متذكر شديم خروج مىكند و عدهاى را منحرف مىكند.ظاهر بسيارى از روايات بيان گر اين احتمال است.3- احتمال هم دارد دجال كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى باشد.استكبار با ظاهرى فريبنده مردم را به ويژه مسلمانان را مىفريبد و با قدرت مادى، علمى و صنعتى كه دارد مردم را مرعوب مىكند و...(4)پىنوشتها:1. مجله حوزه، شماره 4 و 5، سال دوازدهم، ص 262.2. منتهى الآمال، ج 2، ص 493.3. ارشاد، ج 2، ص 371.4. براى اطلاع بيشتر مىتوانيد از مجله حوزه شماره 4 و 5، سال دوازدهم كه به صورت كتاب مستقل به نام چشم به راه مهدى چاپ شده، مراجعه كنيد.
کد سوال : 51356
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) بعد از صلح با معاويه در كجا سكونت داشتند؟ و تا سال 60 هجرى چه فعاليت هايى بخصوص در زمينه سياست انجام مىدادند؟
پاسخ : بعد از صلح، هر دو بزرگوار وارد مدينه شدند و در جوار مرقد مطهر جد بزرگوار خود سكنى گزيدند. تا وقتى امام مجتبى در قيد حيات بودند امام حسن عليه السلام به احدى تعرض نداشتند و خود مطيع برادر بود. و خط مشى سياسى كه امام مجتبى ترسيم كرده وبد حتى بعداز شهادت آن حضرت ادامه داد، امام مجتبى(ع) با اين كه صلح كرده بودند، اما ناظر بر اوضاع بودند. نقاط ضعف دستگاه را به آنها گوشزد مىكردند از امر به معروف و نهى از منكر و پيكار با بدعتهاى معاويه دريغ نداشتند، بعد از صلح وقتى معاويه وارد كوفه شد براى تضعيف و شكستن ابهت امام(ع) از او خواستند منبر بروند، امام(ع) بالاى منبر رفت پس از حمد و ثناى الهى خدمات دودمان خود را گوشزد و حكومت معاويه را ناحق و فناپذير معرفى كرد و از مردمى كه حكومت معاويه را پذيرفته بودند نكوهش كرد.تا امام زنده بود معاويه جرئت نمىكرد متعرض شيعيان شود و اسامى آنها را از ليست حقوق بگيران محو كند، با اين كه شيعيان وارد شام مىشدند و علناً از معاويه انتقاد مىكردند. (1)بعد از شهادت امام مجتبى(ع) امام حسين عليه السلام مدت ده سال "تا وقتى مه معاويه در قيد حيات بودند" به پيمان صلحى كه امام مجتبى(ع) با معاويه منعقد كرده احترام مىگذاشت، اما در عين حال ناظر بر اوضاع بودند، و در جاى خود امر به معروف و نهى از منكر مىكردند، حتى گاهى با نوشتن نامه براى معاويه او را زا بعضى كارها منع كرده و شديداً مورد انتقاد قرار مىدادند، از جمله در شهادت حجر بن عدى آن يار باوفا و شجاع حضرت على عليه السلام روزى كاروانى حامل بيت المال براى معاويه به سوى شام در حركت بودند در بين راه به دستور حضرت امام حسين اموال آنها مصادره و به مصرف مورد نظر امام حسين عليه السلام رسيد.(2)همان طور كه بيان شد، بعد از صلح، آن دو امام همام تنها به خواندن نماز و دعا و قرآن و استراحت اكتفا نكردند، بلكه كاملاً در متن قضايا و امور معيشتى و سياسى و مذهبى مردم بودند و تا جايى كه امكان داشت مانع خلاف سردمداران مىشدند.جهت اطلاع بيشتر مىتوانيد از مطالعه كتاب زندگانى امام حسين(ع) نوشته سيد هاشم رسولى محلاتى و صلح امام حسن(ع) نوشته شيخ راضى آل ياسين ترجمه آيت الله خامنهاى بهرهمند شويد.پى نوشتها:1. منتهى الامال، ج 1، ص 235.2. موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، معهد تحقيقات باقر العلوم، ص 248.
کد سوال : 51357
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه شريفه "و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس أبى و استكبر و كان من الكافرين" اگر شيطان جزء ملائكة بود چگونه قدرت سركشى داشته در حالى كه ملائكه اطاعت مطلق دارند؟
پاسخ : درباره ابليس دو نظريه است؛1- اين كه او از جنس ملائكه بوده است،2- اين كه او از غير ملائكه بوده و از آتش خلق شده و از گروه جنيان است.اين بحث هر چند نتيجه عملى نداشته، اما بيش از هر بحث ديگر مورد توجيه قرار گرفته استاز آن جا كه نمىتوان اين مطلب را به وسيله عقل و قوانين فلسفى بررسى كرد، هركس براى اثبات نظريه خود به آيات و روايات، استدلال كرده و ادله طرف مقابل را توجيه كردهاند.مرحوم شيخ طوسى، هر دو نظريه را با ادله آن بيان كرده و به دلايل جنّى بودن ابليس پاسخ داده و در نتيجه فرشته بودن او را پذيرفته است.(1)مرحوم شيخ مفيد، نظريه جنّى بودن ابليس را پذيرفته و مدعى اجماع شيعه و تواتر اخبار بر آن شده است.(2) در صورتى كه هم عصر وى شيخ طوسى نظريه ملك بودن ابليس را انتخاب كرده است. اينك دلايل طرفين را همراه با تحليل مطرح مىكنيم:دلايل ملك بودن ابليس:1- ظهور آيات: "و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس".(3) به ملائكه گفتيم: سجده كنيد بر آدم. همه سجده كردند مگر ابليس.اين آيه خطاب به ملائكه است و استثناء ابليس از ملائكه دليل بر اين است كه ابليس جزء ملائكه بوده، آنچه از استثناء فهميده مىشود اين است كه ابليس در جمع ملائكه بوده است نه از جنس ملائكه بدون ترديد بردن اسم ابليس در بين ملائكه به خاطر آن است كه در جمع آنها بوده و حشر و نشرى داشته است به خاطر همين جهت استثناء منقطع است نه متصل.2- از بعضى از روايات هم استفاده مىشود كه ابليس از ملائمه بوده و نام آن گروه از ملائكه (جنّ) بود است.در نهج اليلاغه آمده: "كلّا ما كان الله سبحانه ليدخل الجنّة بشراً بأمر أخرج به منها ملكاً". (4)خداوند براى امرى كه فرشتهاى را از بهشت بيرون رانده هرگز بشرى را وارد در آن نمىكند. شيخ طوسى فرموده: ابن عباس و ابن مسعود و ابن مسيّب و قتاده و ابن جريح و طبرى مىگويند ابليس از فرشتگان است.(5)دلايل جنّى بودن ابليسشيخ مفيد و اكثر علماى شيعه پس از وى اين نظر را پذيرفتهاند كه ابليس از جنيان بوده است بهترين دليلى كه مىتوان براى اثبات اين مطلب آورد آيات و روايات است."فسجدوا الّا ابليس كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه" (6) در اين آيه تصريح شده كه ابليس از جن است."خلقتنى من نار و خلقته من طين" (7)ابليس گفت: مرا از آتش خلق كردهاى و او را از خاك.و امّا روايات: جميل بن دراج گفت از امام پرسيدم آيا ابليس از فرشتگان بود يا چيزى از امر آسمان را بر عهده داشت؟ امام(ع) فرمود: او از فرشتگان نبود و آنان مىپنداشتهاند كه او از آنها است. خداوند مىدانست كه ابليس از آنان نيست و چيزى از امر آسمان را بر عهده نداشت و كرامتى نيز نداشت. (8)و در تفسير امام حسن عسگرى(ع) آمده: راوى گفت: به امام عرض كرديم بنابراين ابليس نيز فرشته نبوده است. فرمود: بله فرشته نبوده، بلكه از جنّ بوده است آيا سخن خداوند را نشنيدهايد كه فرمود: "آن گاه كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد همگان سجده كردند جز ابليس كه از جنّ بود". (9)بنابراين، درباره ابليس دو نظريه است: حال اگر ابليس از ملائكه باشد اين بحث پيش مىآيد آيا ملائكه مىتوانند نافرمانى خدا را انجام دهند؛ يعنى محتار خلق شدهاند؟ يا مجبور بر طاعت هستند؟قرآن مىفرمايد: "عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما أمرهم؛در جهنم ملائكهاى هستند كه سخت گير و شديد هستند و نافرمانى امر خدا را نمىكنند".(10)مرحوم علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مىفرمايد: آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدايند داراى ذواتى طاهره و نوريه، كه اراده نمىكنند مگر آن چه خدا اراده كرده باشد و انجام نمىدهند مگر آن چه او مأمورشان كرده باشد هم چنان كه فرمود: بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعلمون؛ از او در سخن پيشى نمىگيرند و هم به دستوراتش عمل مىكنند". (11)به همين جهت در عالم فرشتگان جزاء و پاداشى نيست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقيقت ملائكه مكلف به تكاليف تكوينى اند و تكاليف تكليفى آنان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان است، مختلف است. (12)بنابراين، مىتوانيم به اين نتيجه برسيم كه ابليس از جنس ملائكه نبوده، بلكه از جنيان بوده كه ماهيت آنان از آتش است و بودن اونزد ملائكه در اثر كثرت عبادت بوده است، به طورى كه ملائكه پندار مىكردند ابليس هم از آنان است و نافرمانى ابليس كه از جنّ باشد طبيعى است.پى نوشتها:1. تفسير تبيان، ج 1، ص 150 و ج 7، ص 56.2. اوائل المقالات، ص 149.3. بقره (2)، آيه 36. اعراف (7)، آيه 11، اسراء (17)، آيه 61، كهف (18)، آيه 50، و طه (20) آيه 116.4. نهج البلاغه ژ، خطبه 192.5. تبيان، ج 1، ص 150.6. كهف (18)، آيه 50.7. اعراف (7)، آيه 12.8. بحارالانوار، ج 11، ص 148، ح 22.9. تفسير امام عسگرى(ع)، ج 1، ص 476 و بحار، ج 60، ص 212.10. تحريم (66)، آيه 6.11. انبياء (21)، آيه 27.12. تفسير الميزان، ج 20.
کد سوال : 51358
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه روح مجرد است و تغيير، تحول و تكامل از ويژگىهاى ماده است، پس چرا روح دچار تغيير شده و تكامل پيدا مىكند؟
پاسخ : درباره روح نظريات مختلفى وجود دارد كه عمدهاش سه نظر است:1- جسمانية الحدوث و جسمانية البقاءروح جسم است و تا آخر هم جسم باقى مىماند. گاهى تشبيه مىكنند به آب موجود در گل، شما گل را مىبينيد، اما عطرى كه در آن است قابل مشاهده نيست (البته به طور عادى) عطر يك جسم لطيفى استكه در گل وجود دارد و مانند روغنى كه در كنجد وجود دارد.طبق اين نظر روح هم مانند اجسام ديگر تغيير، تحول و تكامل دارد و در آخر هم مىميرد؛2- روحانية الحدوث و روحانية البقاءاز هنگام پيدايش مجرد بوده و تا آخر هم مجرد باقى مىماند، قهراً طبق اين نظر تغيير و تحولى در آن نخواهد بود؛3- جسمانية الحدوث و روحانية البقاءروح جسم بوده، اما به صورت مجرد باقى مىماند.قول سوم، قول ملاصدرا و پيروان او است.توضيح: روح در ابتدا ماده بوده كه كم كم در اثر حركت جوهرى ماده، رشد كرده و به حد تجرد رسيده وقتى كه كامل شد از بدن مفارقت كرده و به تنهايى (در حال اشراف به بدن) به حيات خود ادامه مىدهد.گفتنى است كه مجرد مراتب دارد، روح در ابتدا به حد تجرد كامل نمىرسد، بلكه به مرور زمان تكامل پيدا كرده و پله پله آثار ماديت را از خود دور كرده و به تجرد كامل مىرسد.به اين مثال توجه كنيد: روح در ابتدا، مثل آب گل آلود است كه در ميان ظرف وجود دارد، بعد كمى صاف و مدتى بعد صافتر و بالاخره به حد زلال مىرسد كه آثارى از گل در آن وجود ندارد، روح هم اين چنين است. در پايان يادآورى مىكنيم كه روح دو نوع تكامل دارد: يكى طبيعى، مثل همان حركت و رشد از مرحله اول تا به حد تجرد كامل رسيدن، ديگرى اختيارى و ارادى است و آن اين كه در اثر كسب فضايل و عمل به فرامين الهى درجه و ارزش خود را بالا مىبرد.(1)پى نوشتها:1. درسهايى از نهج البلاغه، ج 1، ص 39.
کد سوال : 51359
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرزند خردسال كفار و مشركين كه در كودكى از دنيا مىروند، در قيامت چه جاى گاهى دارند؟
پاسخ : در سوره نساء مىفرمايد: "الذين توفاهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله و اسعة فتهاجروا فيها فاولئك مأواهم جهنّم و ساءت مصيرا الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لايستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا فاولئك عسى الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوّاً غفوراً".(1)كسانى كه به خود ظلم كردهاند (گناه كردهاند) وقتى مىميرند به آنان گفته مىشود چه كار كردهايد؟ مىگويند: ما مستضعف بوديم. به آنان گفته مىشود آيا زمين خدا گسترده نبود تا هجرت كنيد؟ اينان(ظالمها) جايگاهشان جهنم است و بد جاى گاهى است، مگر تعدادى از مردان و زنان و بچهها كه مستضعف بودهاند و راهى به جايى نداشتهاند. اميد است اينان را خدا عفو كند و خداوند بخشنده است.بنابراين، از كفار آنان كه مستضعففكرى بودهاند و يا كودك بودهاند مورد عفو و بخشش خداى تعالى قرار مىگيرند.ثانياً: كودك تا قبل از بلوغ و رشد، تكليفى ندارد. بنابراين، عذاب، كه عكس العمل اعمال انسان مىباشد، شامل حال آنان نمىشود.در روايات آمده كه در زمان عمر، زن ديوانهاى زنا داده بود، عمر دستور داد كه او را رجم كنند. على(ع) به عمر فرمود: "مگر نمىدانى كه از سه طايفه قلم تكليف برداشته شده؛1- از بچه تا اين كه محتلم شود2- از مجنون تا اينكه سالم شود3- از خواب تا اين كه بيدار شود".(2)همان طور كه در دنيا كودك و مجنون را مجازات نمىكنند، در آخرت هم مجازاتى نخواهند داشت و اهل بهشت خواند بود.پى نوشتها:1. نساء (4)، آيه 96، 97 و 98.2. وسائل الشيعه، ج 1، ص 32، ح 10.
کد سوال : 51360
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه (انما يتقبل الله من المتقين) با كسانى مثل پاستور، اديسون و... كه به بشريت خدمت نمودهاند، در قيامت چه برخوردى شده و جايگاه شان كجاست؟
پاسخ : دو گونه تقوى داريم:1- تقواى قبل از ايمان2- تقواى بعد از ايماندر آيات اول سوره مباركه بقره مىفرمايد: "الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يقيمون بالغيب و يقيمون الصلوة...".اين قرآن هدايت كننده متقين است متقين يعنى افرادى كه عناد و لجاجى ندارند كه اگر بفهمند فلان مطلب حق است، ايمان مىآورند اين گونه افراد از متقين اند منتهى متقين قبل از ايمان. در مقابل افرادى كه عناد و لجاجت دارند، مانند ابوجهل و ابولهب و ديگران. و متقين قبل از ايمان مانند سلمان و ابوذر و بلال و ديگران كه وقتى حق را درك كردند ايمان آوردند و هيچ گونه لجاجت و عنادى نداشتند بنابراين اگر اديسون و امثال او عنادى با حق نداشتهاند از متقين محسوب مىشوند و در سوره نساء مىفرمايد: "... الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا فاولئك عسى الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوّاً غفوراً"(1)مگر تعدادى از مردان و زنان و بچهها كه مستضعف بودهاند و راهى به جايى نداشتهاند (فكرشان به جايى نمىرسيده) و اهل حيله و مكر و عناد نبودهاند (لا يستطيعون حيلة) يعنى از متقين قبل از ايمان بودهاند يعنى خورده شيشه نداشتهاند اميد است اينان را خدا عفو كند و خداوند بخشنده است.با اين مقدمات و مطالب مىتوان اين طور نتيجه گرفت كه اگر اديسون و پاستور و امثال اينان بر طبق وظايف عقلى شان عمل كرده باشند و اهل حيله و عناد و لجاجت نبوده باشند به طورى كه اگر حق را مىيافتند در مقابلش ايستادگى نمىكردند بر حقانيت راه خود اطمينان داشتهاند، معذورند و به جهنم نمىروند و مورد عفو خداوند قرار مىگيرند.مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان مىفرمايد: "خداوند جهل به امر دين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دين ار ظلم شمرده است و عفو الهى شامل آن نمىشود اما مستضعفين كه قدرت بر انتقال و تغيير محيط ندارند استثنا شدهاند استثناء به صورتى است كه اختصاص ندارد به اين كه استضعاف به اين صورت باشد همانطورى كه ممكن است منشاء استضعاف عدم امكان تغيير محيط باشد ممكن است عدم درك ذهن از حقيقت باشد يعنى ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد اين همه مورد عفو قرار مىگيرد".(2)پى نوشتها:1. نساء(4) آيه 96، 97 و 98.2. الميزان، ج 5، ص 51.
کد سوال : 51361
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر در حالت بيدارى انسان منى خود به خود بخواهد از انسان خارج شود و انسان هم با حركات و جمع كردن بدن خود به خارج شدن منى كمك كند آيا اين عمل استمنا است و اگر استمنا است براى جبران اين گناه چه عملى بايد انجام دهد؟
پاسخ : اگر انسان با خود كارى كند كه منى از او خارج شود استمناء است و اين كار حرام و از گناهان كبيره است و شخص مرتكب بايد توبه كند و ديگر اين عمل را انجام ندهد، اما اگر خود به خود از انسان منى بيرون بيايد اشكالى ندارد و استمناء نيست.درباره استمناء به 2 روايت اكتفاء مىكنيم:قال رسول الله(ص): "ناكح الكف ملعون؛ كسى كه با دست شهوتش را بيرون كند ملعون است".(1)امام صادق(ع) مىفرمايد: سه دستهاند كه خداوند با ايشان سخن نمىگويد و به نظر رحمت به ايشان نمىنگرد و بر ايشان عذاب دردناكى است:1- كسى كه موى سفيدش را بكند.2- كسى كه به وسيله عضو خودش شهوتش را خارج كند.3- كسى كه با او لواط كرده شود.(2)پى نوشتها:1. مستدرك الوسائل، ص 570، و گناهان كبيره، ج 2، ص 333.2. وسائل الشيعه، ج 14، ص 268، گناهان كبيره، ج 2، ص 333.
کد سوال : 51362
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر خداى نكرده مرد مجردى با زن شوهر دار زنا نمايد و هيچكس جز خدا از كار آنها خبردار نباشد وظيفه شرعى هر كدام چيست (البته شوهر زن بيش از يكسال با زن خود نزديكى نكرده باشد) مرد بايد چه مجازاتى ببيند زن شوهر دار كه شوهرش بيش از يكسال با او نزديكى نكرده چه م
پاسخ : اگر خداى نكرده مرد مجردى با زن شوهردار زنا كند و شهودى براى اثبات نزد قاضى نباشد، هر دو بايد توبه كرده و از كار زشت خود اظهار پشيمانى و ندامت كنند. و وظيفه ديگرى غير از توبه ندارند. البته اگر حاكم شرع و قاضى به نحوى بفهمد و اين قضيه برايش ثابت شود، با شرائطى كه براى اثبات در دادگاه هست بر مرد مجرد صد تازيانه مىزند و بر زن شوهردار اگر شوهر در اختيارش بوده، حكم رجم و سنگ سار كردن را اجرا مىكند و اگر زن شوهردار طبق فرضى كه شما گفتهايد كه بيش از يك سال است كه از شوهر و نزديكى محروم بوده، سنگ سار نمىشود و صد تازيانه بر او جارى مىوشد. (1)پى نوشتها:1. امام خمينى، تحرير الوسيله، كتاب الحدود، ص 456 - 462.
کد سوال : 51363
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وظيفه نمازگزارى كه در حين نماز، دچار خونريزى دندان، لب يا بينى مىشود، چيست؟
پاسخ : اگر خون در داخل بينى يا داخل دهان باشد، نماز را ادامه داده و صحيح است؛ ولى اگر خون به بيرون بينى يا لبها رسيده، اگر به اندازه كمتر از يك درهم (يك انگشت) باشد باز نماز صحيح است.البته اگر بيشتر از آن مقدار باشد، در صورت امكان در بين نماز خون را بشويد و نمازش را ادامه دهد، در غير اين صورت اگر وقت وسعت دارد بايد نماز را قطع كند و خود را بشويد و نمازش را از اول بخواند و اگر وقت تنگ است با همان بدن نجس نماز را تمام كند.